خاستگاه عزت و قدرت در تحلیل قرآن

samamosبسیاری از مردم و جوامع بشری در فهم خاستگاه قدرت و عزت و عوامل آن به بیراهه می روند و آن را در جایی می جویند که بهره ای جز توهم قدرت وعزت نمی برند. یکی از علل و عوامل تجاوزها ، ظلم ها و بی عدالتی های جهانی در گذشته و حال، عدم درک این معنا و مفهوم بوده است. این گونه است که استعمارگری شکل می گیرد و تجاوز و اشغال خاک و ثروت دیگر جوامع در دستور کار قرار می گیرد؛ زیرا بر این باورند که عزت و قدرت در سایه سار کثرت اموال ، منابع مادی ، ثروت ، کثرت جمعیت می باشد.

 

در حالی که از نظر قرآن عزت و قدرت را می بایست در جایگاهی دیگر و با عوامل دیگر جست و جو کرد. نویسنده در این مطلب بر پایه آموزه های قرآنی خاستگاه و عوامل واقعی قدرت و عزت را تبیین و تحلیل می کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عزت به جای قدرت

هر چند که در اصطلاحات سیاسی ، واژه قدرت به عنوان کلیدی ترین واژه در علوم سیاسی شناخته شده و محور تمامی مباحث علوم سیاسی قرار گرفته است، ولی می بایست گفت که قدرت در اندیشه سیاسی اسلام ، از جایگاه محوری برخوردار نمی باشد، بلکه به جای آن واژه و اصطلاح کلیدی دیگری یعنی عزت قرار گرفته است؛ زیرا قدرت در تحلیل قرآنی به معنای توانایی انجام دادن کار و یا ترک آن به اختیار است و از نظر قرآن نمی تواند به عنوان غایت نهایی رفتار فردی و جمعی انسان قرار گیرد، بلکه تنها ابزار برای رسیدن به غایت نهایی است.

به سخن دیگر، اگر بخواهیم جایگاه قدرت را در اندیشه سیاسی به دست دهیم می بایست آن را در حوزه ابزارها و وسایل رسیدن به غایت و هدفی بدانیم یا از آن به هدف ابتدایی و یا میانی تعبیر کنیم؛ زیرا توانایی انجام و یا ترک کاری به اختیار نمی تواند به عنوان یک امر اصیل و غایت زندگی فردی و اجتماعی شخص یا دولت ها و جوامع مطرح شود. به این معنا انسان می کوشد تا در شرایطی قرار گیرد که بتواند کاری را انجام دهد و یا به اختیار ترک کند و به مقصد و غایتی با این انجام و ترک برسد.

از این روست که غایت در زندگی فردی و اجتماعی برای اشخاص و جوامع، عزت قرار داده شده است. عزت ، حالتی است که مانع مغلوب شدن انسان می شود و کسی که عزیز است همواره غالب و قاهر است و مقهور و مغلوب نمی شود. (مفردات الفاظ قرآن کریم ، راغب اصفهانی ، ص ۵۶۳ ذیل واژه عز) این گونه است که شخص و یا جامعه در اجرای خواسته های حکیمانه خویش از چنان توانایی برخوردار می شود که دیگر کسی او را مقهور و مغلوب نمی سازد بلکه او همواره غالب و چیره خواهد بود.(بقره آیه ۲۲۰و ابراهیم آیه ۴ و فاطر آیه ۲) در حقیقت عزت، قدرت شکست ناپذیر و سرافزاری کامل است.(نساء آیه ۱۳۹ و فاطر آیه ۱۰)

قدرت شکست ناپذیر و قاهر غیر مقهور و قادر غیر مجبور را می بایست ، کمال و تمام قدرت دانست که مطلوب هر کسی است و انسان به طور طبیعی خواستار آن می باشد (فاطر آیه ۱۰) چون انسان کمال مطلق طلب است و تمام کوشش وی آن است تا از نقص بگریزد و هر کمالی را در اوج آن در اختیار داشته باشد.

تفاوت مهم دیگری که میان قدرت و عزت است ، آن که قدرت می تواند مثبت و منفی باشد اما عزت همواره امری مثبت ارزیابی می شود؛ زیرا از مقام ذات کبریایی الهی نشات می گیرد. از این روست که در آیاتی چند تمامی عزت ها را از آن خود دانسته و خود را منشاء و خاستگاه هر عزتی در جهان بر می شمارد. خداوند در آیه ۶ سوره آل عمران ، با بیان جمله " هو العزیز " عزت را در خود حصر می کند. به این معنا که خدا کسیاست که همه عزت ها از آن او و نیز از اوست.(المیزان ، علامه طباطبایی، ج ۱۲ ، ۲۸۰)

آیاتی دیگر از جمله آیه ۱۳۹ سوره نساء به صراحت تمامی عزت را از آن خود دانسته و در آیه ۸ سوره منافقون عزت موجود در رسول الله (ص) و مومنان واقعی را نیز با خاستگاه خود معرفی می کند. آیه ۶۰ سوره نحل و نیز ۲۷ سوره روم، این مطلب را به صراحت تبیین می کند که عزت نمی تواند امری مکروه، زشت و منفی باشد؛ زیرا عزت مندی که تنها از آن خداست و همه عزت ها از آن اوست و او خاستگاه و منشای هر عزتی است، این عزت مظهر عالی ترین صفات و مثل اعلا و برتر الهی می باشد. به این معنا که عزت مظهر برتر صفت الهی است و از آن جایی که خاستگاه همه عزت ها اوست، نمی تواند امری مکروه و منفی باشد.

به هر حال آن چه در آموزه های الهی واندیشه سیاسی قرآنی، به عنوان هدف مومنان به صورت فردی و جمعی مطرح می باشد، دست یابی به مقام عزت و حالتی است که قاهر غیر مقهور باشند؛ زیرا عزت، قدرت مثبت و مطلق و بی نقصی است که تنها در سایه سار توحید و عبودیت برای شخص یا جامعه فراهم می آید؛ زیرا خاستگاه و منشای آن تنها خداست.

اگر بخواهیم جایگاه عزت را در شبکه توحیدی اسلام مشخص کنیم ، می بایست جایگاه آن را همانند عدالت بدانیم که در اوج قرار دارد و نظام آفرینش بر مدار و محور آن می گردد. بر این اساس، عزت نیز این گونه است که مدار هر حرکت فردی و جمعی می بایست قرار گیرد، زیرا در سایه سار عزت است که انسان کمال مطلق الهی را درک می کنند و مظهر عالی ترین صفات الهی قرار می گیرند.

مدار عزت و قدرت مثبت

اگر در اندیشه سیاسی این معنا مطرح است که قدرت هدف دولت ها و ملت هاست و قدرت فساد می آورد، باید گفت که عزت این گونه نیست؛ زیرا عزت بر مدار و محور توحید و عدالت معنا و مفهوم می یابد و بی توحید و عدالت، اصولا عزتی وجود ندارد تا فسادی به دنبال داشته باشد. بنابراین ، همان گونه که در اندیشه سیاسی قرآن، مدیریت کلان جامعه دراختیار ولی الله است و او بر اساس ارتباط معنوی و روحی با خداوند و خدایی شدن ولایت یافته است، عزت وی نیز دراین ارتباط پدید آمده است و هر گاه این ارتباط با خدا ، توحید و عدالت قطع شود ، از عزت بیرون می رود و از ولایت فرو می افتد.

اصولا در جامعه اسلامی ارتباطات اجتماعی بر مدار ولایت متقابلی است که میان مومنان وجود دارد. در مرحله ابتدایی هر مومنی به سبب رنگ خدایی گرفتن و متصف به برخی از صفات الهی شدن، نسبت به دیگر ولایت می یابد و مومنان بعضی بر بعضی دیگر ولایت پیدا می کنند که برخی از مصادیق این ولایت در امر به معروف و نهی از منکر تجلی می یابد ؛ و در مرحله های بالاتر نیز این ولایت تشدید می گردد تا جایی که شخص مومن، خدایی شده و متاله گشته باشد، در آن جاست که مومن متاله، ولایت کامل بر جامعه می یابد که از آن به ولایت عزیز تعبیر می شود که د رحقیقت همان قدرت مثبت ، مرتبط با عدالت الهی و ولایت اوست. بنابراین ولی الله مظهر عزت الهی است چنان که آیه ۸ سوره منافقون این معنا را تایید و اثبات می کند.

در آیه ۵۴ سوره مائده از عزت ایرانیان سخن به میان می آورد.(مجمع البیان ، ج ۳ و ۴، ص ۳۲۱) وقتی به ملاک و معیار این عزت ایرانیان توجه می شود، به همان مطالب پیش گفته دست می یابیم ؛ زیرا نوید الهی به اعتلای دین اسلام با بسیج مردمانی مجاهد و نستوه ایرانی که دارای محبت به خدا و محبوب خداوند و نیز عزت و صلابت خدایی هستند، موجب می شود که خداوند از عزت ایرانیان سخن بگوید؛ زیرا این مردمان از خود گذشته و به خدا پیوسته اند. به گونه ای که خداوند به سبب متاله شدن و یا رنگ خدایی گرفتن ایشان را دوست می دارد و محبت دو سویه میان خدا و ایرانیان وجود دارد، از این رو از عزت الهی برخوردار می باشند و قاهر غیر مقهور و امتی شکست ناپذیر هستند. بنابراین می بایست گفت که ایرانیان به سبب اطاعت از خدا و آموزه های وحیانی قران، ولایت مداری ، ایمان خویش، صلابت در برابر کافران، مجاهدت و کوشش برای خدا و دین او، محبوب خداوند می شوند و خداوند آنان را مظهر برتر اسم و صفت خویش می کند و عزیز می دارد.

به سخن دیگر ، خداوند در آیاتی عزت را مطلقا امری انحصاری برای خود بر می شمارد و عزت دیگران را با منشا و خاستگاه عزت خود می داند. از نظر قرآن نخستین گروهی که از عزت الهی برخوردار می باشند، پیامبران هستند (یس آیات ۱۳ و ۱۴ و نیز هود آیات ۹۱ و ۹۲) که در راس آن ها، پیامبر اکرم (ص) قرار می گیرد. (منافقون آیه ۸)

دومین گروهی که ا زعزت الهی برخوردار می باشند، مومنان واقعی هستند که در برابر کفران مجاهدانه می ایستند و جان خویش را ایثار می کنند.( نساء آیه ۱۳۹ و منافقون آیه ۸ ) اما در میان مومنان مظهر کامل ایشان غیر از امامان معصوم (ع) که خود به حکم آیه مباهله جان ونفس رسول الله (ص) می باشند، می بایست از ایرانیان سخن به میان آورد، زیرا ایشان مومنان واقعی هستند که به یاری دین خدا می آیند و اسلام را با رهبری حضرت مهدی (عج) جهانی می سازند و عدالت را در جهان گسترش می دهند.

اینان به سبب آن که همانند پیامبران خدایی شده و یا رنگ خدایی گرفته اند، محبوب خداوند شده اند. اصولا کسی که خدایی شده باشد کسی است که تمامی صفات الهی را در خود فعلیت بخشیده و به نوعی عصمت دست یافته است که وی را از خطا و اشتباه و گناه و پلیدی باز می دارد. بر این اساس قدرتی را که به دست آورده است، قدرت الهی و مثبت مطلق است که فساد و تباهی در آن راه ندارد و کسی نیز بر آن چیره نخواهد شد؛ زیرا این قدرت همان عزت است که به سبب متاله شدن در انسان و یا جامعه ای پدید می آید و هیچ کس و هیچ چیزی بر او و یا جامعه غلبه نخواهد کرد و قاهر و غالب نخواهد شد.

با نگاهی به محرومان از عزت که مشرکان (یونس آیات ۶۵ و ۶۶ و مریم آیات ۸۱ و ۸۲) و منافقان ( نساء آیات ۱۳۸ و۱۳۹) می باشند به سادگی می توان دریافت که هر کسی بیرون از مدار توحید و عدالت باشد و رنگ خدایی نگرفته و متاله نشده باشد، نمی تواند از آثار خدایی شدن بهره برد و عزت پیدا کند. بنابراین می بایست گفت که عزت تنها در سایه سار توحید و عدالت و خدایی شدن و محبوب خدا گشتن به دست می آید. پس عزتی که این گونه است با فساد جمع نمی شود.

خداوند در آیات ۱۳۸ و ۱۳۹سوره نساء از موانع عزت مومنان ، ولایت کافران و نیز رابطه دوستانه با آنان را بر می شمارد؛ زیرا دوستی نشانه ای از ولایت و همدلی با دشمنان است و نمی توان میان دوستی خدا و کافران جمع کرد. به این معنا که کسی که با کافران ارتباط دوستانه دارد به ولایت ایشان گرایش دارد و همین گرایش به ولایت ایشان است که مومنان را از ولایت الهی بیرون می برد. از این رو دیگر مصداق محبوب الهی نخواهند بود و کسی که محبوب خداوند نباشد از عزت برخوردار نمی گردد.

عوامل عزت

با مطالب پیش گفته می توان به عوامل عزت نیز دست یافت ، با این همه در این جا به برخی دیگر از عوامل ایجاد عزت در شخص و یا جامعه بر اساس آموزه های قرآنی اشاره ای گذرا و تند خواهد شد.

چنان که گفته شد مهم ترین عامل عزت در شخص یا جامعه ، رنگ خدایی گرفتن و در مرتبه بالاتر ، خدایی شدن است که دراین هنگام محبوب خداوند می شود. به این معنا که محبت دو سویه ای میان خدا و بشر ایجاد می شود و همین محبت و علاقه دوستی است که انسان را مظهر صفت عزت الهی می کند که دیگر چیزی بر او یا جامعه غلبه و چیره نشود و همواره غالب و چیره باشد.(مائده آیه ۵۴)

برای رسیدن به این مقام انسان می بایست مهم ترین عوامل ایجادی محبت خداوند در خود و محبت خود در خدا را بجوید و تحقق بخشد. بی گمان مهم ترین عامل محبوبیت دو سویه ، اطاعت از خداوند و آموزه های اوست. از این روست که خداوند عزت و کمال را در گرو پیمودن راه خود دانسته و در آیه ۱ سوره ابراهیم با اضافه کردن صراط به عزیز به این نکته توجه می دهد که تنها سالک این راه است که راه عزت را می پیماید. بر این اساس می بایست گفت که تنها کسانی که در صراط الهی گام بر می دارند و به اسلام عزیز به عنوان تنها دین الهی عمل می کنند به عزت می رسند.

البته صراط مستقیم الهی که راه عزت است، چند وجه برتر و جلوه کامل دارد که می بایست به آن ها توجه ویژه و اهتمام خاص شود؛ زیرا بی تحقق این وجوه نمی توان امید داشت که شخصی در مسیر راه راست الهی و دین اسلام گام بر می دارد. این گونه است که خداوند عبادت و اطاعت از خدای یگانه (مریم آیات ۸۱ و ۸۲) بر اساس آموزه قرآنی (ابراهیم آیه ۱ و سباء آیه ۶) و اصالت بخشی به آخرت به جای دنیا(انفال آیه ۶۷) با اختیار و آزادی کامل (فاطر آیه ۱۰) با توجه به اوامر و فرمان های ولایی اولوالامر (ع) را تنها دست یابی به عزت الهی می داند.

به سخن دیگر، مولفه های اصلی دست یابی به عزت عبارت از توحید ، معاد ، رسالت و ولایت پذیری معصومان(ع) به اختیار و اراده است. بر این اساس هر کسی که در یکی از این امور خدشه وارد سازد از مسیر عزت دور افتاده است و محبوب خداوند نخواهد شد. ایرانیانی که خداوند در آیه ۵۴ سوره مائده از آنان به امت محبوب و عزیز خود یاد می کند به سبب تحقق این عناصر اصلی و مولفه های مورد نظر است که به عزت دست یافته اند. آنان مردمانی مومن ،موحد، شهادت طلب و مجاهد، خواهان آخرت ، مطیع آموزه های قرآنی و نبوی که با اختیار خویش ولایت معصومان (ع) را پذیرفته و با خدایی شدن و یا رنگ خدایی گرفتن ، محبوب خداوند شده و از عزت خداوندی بهره مند شده اند.

آثار عزت

آثار چنین عزتی آن است که امت خدایی شده ، عزت و شکست ناپذیری را همراه با قدرت و اقتدار (هود آیه ۶۶ ، حج آیات ۲۰ و ۷۴ و آیات دیگر) همراه با کبریایی و عظمت (حشر آیه ۲۳) توام با بخشندگی (ص آیه ۹) همراه با هدایت گری(آل عمران آیات ۳ تا ۶) و آمیخته با حکمت و هدفمندی (بقره آیه ۱۲۹) همراه با شکر و سپاس(بروج آیه ۸) برای خود خواهند داشت؛ زیرا این مردم خدایی شده ، دارای همان صفات الهی گشته و آن را در خود فعلیت بخشیده و متحقق به آن شده اند.

بر این اساس ملتی مهربان و رحیم (فاطر آیه ۲) خالق و مبتکر(شعراء آیات ۷ تا ۹) صاحب عروج معنوی (نساء آیات ۱۵۷ و ۱۵۸) توانا در صورت گری و نقش بندی به موجودات (آل عمران ایه ۶) روزی دهنده به بندگان خدا(شوری آیه ۱۹) بهره مند از امدادهای غیبی و لشکریان فرمانبردار آسمانی و زمینی خداوند (فتح آیه ۷) مدبر جهان (سجده آیات ۵ و ۶) و رب و پروردگار موجودات جهان خواهند بود؛ زیرا چنین ملتی باعبودیت و محبوبیت خود در پیشگاه خداوند و متاله وخدایی شدن ، مظهر کامل اسمای الهی شده و در مقام مظهریت ربوبیت قرار می گیرند.

بنابراین جامعه خدایی شده در چنان جایگاهی قرار می گیرد که هیچ را توان رویارویی واقعی با ایشان نیست ، هر چند که همانند مگسی بخواهند عرصه را بر سمیرغ تنگ گیرند و ملتی را با جنگ های بچه گانه سخت و نرم و واقعی و مجازی خویش متزلزل سازند. همان گونه که کفر و ناسپاسی و مکر کافران بر دامن کبریایی و عزت الهی گردی نمی نشاند، هم چنین تلاش های دشمنان عزت مدار نیز نمی تواند آسیبی به آنان برساند.

این وعده الهی است که هرگز کسانی که ازخاستگاه عزت او بهره مند شده اند دچار شکست نمی شوند، زیرا وعده الهی تخلف ناپذیر است.( ابراهیم ، آیه ۴۷ و توبه آیات ۷۱ و ۷۲ و لقمان آیات ۸ و ۹) بنابراین اگر مشکلی وجود دارد در خود ماست که می بایست آن را شناسایی و برطرف کرد.

به هر حال چنان که خداوند بشارت داده است ملت مومنان و الهی ایران ، محبوب خداوند است چنان که ملت تنها خداوند را محبوب خویش داشته و در رضا و خشنودی او گام بر می دارد. چنین ملتی تا زمانی که با خداوند است از عزت الهی بهره مند خواهد بود.