حیای الهی و خلقی

samamosشرم و آزرم ، حالتی انسانی است ؛ زیرا انسان هنگام مواجه با رفتار و گفتار زشت و نابهنجار، واکنش عاطفی از خود نشان می دهد به گونه ای که چهره و رخسارش به سرخی می گراید و حالات چشمان به شکل گرد و فروهشته می شود و تن و اندام به شکلی جمع می گردد و در خود فرو می رود. در هنگام آزرم و شرم، سخنان به سختی گفته می شود و آهنگ صدای انسان تغییر محسوس و ملموسی پیدا می کند.

بروز این حالات در زنان به ویژه دختران بیش تر از مردان و پسران است. از این روست که بسیاری گمان به خطا برده اند که حیا و شرم اختصاص به دختران و زنان دارد، در حالی که واقعیت خلاف این را در قول و عمل نشان می دهد، زیرا مردان و پسران دارای نفس سلیم و فطرت پاک نیز این گونه هستند هر چند که واکنش های احساسی آنان همانند دختران و زنان شدید نیست.

به نظر می رسد که نمی توان چنین صفتی را برای خداوند اثبات کرد و او را به حیا و شرم و آزرم متصف نمود. با این همه برخی از آیات قرآنی حیا را برای خداوند به اثبات رسانیده است. بنابراین می بایست درباره مقصود و مراد از حیای الهی تحلیل و تحقیق نمود؛ زیرا این مساله هم در باره شناخت خداوند و هم چگونگی تعامل و رفتار آدمی با این مساله حیاتی در زندگی اجتماعی بشر مهم و با اهمیت است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با واکاوی و تحلیل داده های قرآنی، مقصود از حیای الهی را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی

حیا به معناى انقباض و خوددارى نفس از زشتی ها و ترک زشتی هاست.( مجمع البیان، ج ۵ ـ ۶ ، ص ۶۴۶ ) به نظر می رسد که این معنا از حیا نمی تواند درباره خداوند جاری شود و او را به صفات خلق از این دست متصف نمود. از این روست که بسیاری از اندیشمندان و مفسران به نام اسلامی ، درباره مفهوم و معنای حیا در خدا، به تفصیل سخن گفته اند؛ زیرا با آن که نمی توان خداوند را به صفات انفعالی متصف کرد ، با این همه شماری از آیات قرآنی خداوند را به این صفات توصیف نموده است. به این معنا که واژه حیا را به طور مشترک در باره خود و خلق به کار برده است و همان گونه که خود را به صفت حیا ستوده است خلق را نیز بدان ستوده و ترغیب و تشویق نموده است.

البته در برخی از آیات خداوند به صراحت خود را از حیا منزه دانسته است و با آن که حیا را برای بشر یک صفت کمالی و فضلیت انسانی معرفی می کند خود را از آن پاک و مبرا می شمارد و ساحت خویش را از آن منزه می داند. این بدان معناست که واژه حیا در معانی چند به کار رفته است. از این روست که محققان و زبان شناسان به نام که در عرصه فرهنگ قرآن تحقیق و تفحص نموده اند معانی چندی را برای حیا بر شمرده اند. از جمله ایشان می توان به علامه فاضل و اندیشمند مشهور، راغب اصفهانی اشاره کرد که وی با ذکر معنای حیا برای انسان می نویسد که معنای انقباض و شرم و آزرم درباره خداوند معنای درستی ندارد بلکه می بایست برای آن معنا و مفهوم دیگری جست. از این روست که وی همانند دیگران از جمله علامه محقق و مفسر طبرسی درباره واژه حیا و اصطلاح و مفهوم آن در انسان می نویسد که مراد از حیا در انسان همان خودداری نفس از زشتی ها و ترک آن می باشد و البتّه حیا درباره ذات بارى بدین معنا نیست، زیرا خداوند منزّه از وصف انقباض نفس است که به معنای تاثر و تاثیرپذیری وی می باشد،( مفردات، راغب اصفهانی ، ص ۲۷۰، «حیى») بلکه مقصود از حیا درباره خداوند ترک قبیح و زشتی هاست بی آن که تحت تاثیر کس و یا چیزی قرار گیرد.( مجمع البیان، ج ۱ ـ ۲، ص ۱۶۵)

به سخن دیگر، انسان تحت تاثیر فضای اجتماعی که در آن قرار می گیرد، از برخی اعمال و رفتار که در تنهایی مشکلی ندارد و زشت نمی باشد، پرهیز و خودداری می کند؛ زیرا فضای اجتماعی اجازه نمی دهد تا انسان این گونه ظاهر شود و یا رفتار را انجام دهد و یا سخنی را به زبان آورد.

به عنوان نمونه انسان ها هنگام تنهایی می توانند با لباس های ساده به سر برند، ولی در هنگام حضور در جمع حتی دو نفره از این نوع پوشش خودداری می کنند و حیا می ورزند؛ زیرا چنین پوششی را در جمع زشت می دانند. هم چنین مردان و زنان در اجتماعات خاص خود به گونه ای می گردند و یا سخن می گویند و می خندند که در حضور جنس مخالف برای آنان شرم آور می باشد.

قرآن درباره راه رفتن ویژگی های را بیان می دارد که عمل بر اساس آن را به عنوان حیا می شناساند. به عنوان نمونه اگر زنان به گونه ای گام بردارند که برجستگی هایشان آشکار نشود و زینت ها و آرایه هایشان دیگران را به خود متوجه نسازد، (نور آیه ۳۱) چنین رفتار و گام برداشتنی را به عنوان رفتار استحیای و برخاسته از حیا معرفی می کند و آن را می ستاید.(قصص آیه ۲۵) این که حضرت آدم (ع) و همسرش حوا، پس از خوردن و آشکارشان جسد و عورتشان ، از برگ درختان بر پوشش عورت خویش استفاده کرده اند (اعراف آیه ۲۲ و طه آیه ۱۲۱) خود بیانگر این معناست که حیا و آزرم جزو فطرت آدمی است و انسان حاضر نیست تا عورت خویش را در معرض دید دیگران قرار دهد. از این روست که حتی در اجتماعات ابتدایی نیز مردان و زنان به هر وسیله گیاهی و حیوانی و چوبی، می کوشند تا دست کم عورت های خویش را بپوشانند.

در روایت است که پوشش عورت حتی در مکانی که فرد به تنهایی به سر می برد لازم و پسندیده است، زیرا دست کم ناظر محترمی چون خداوند وجود دارد. به نظر می رسد تاکید بر پوشش عورت حتی در خلوت ها از آن روست تا زمینه روحی و فرهنگی برای ادامه رفتار مناسب در اجتماع فراهم آید. کسی که درخلوت خویش نیز پوشیده می زید این ظرفیت را در خویش فراهم آورده است تا در میان جمع حیا ورزد. بنابراین کسی که درخلوت از پوشش عورت خودداری می کند، از نظر روحی این زمینه را دارد که بی حیایی و وقاحت ورزد و رفتاری زشت از خود بروز دهد. از این روست که حضرت پیامبر(ص) چوپان خویش را که در بیابان زیر بوته ای ، لخت و عور و به دور از هر گونه پوشش عورتی به سر می برد از کار بر کنار می کند و او را لایق و شایسته کارگری حتی در بیابان و شبانی گوسفندان نمی داند؛ زیرا رفتار وی در خلوت خود بیانگر وقاحت رفتاری در اجتماع می باشد و یا زمینه های بروز رفتار نابه هنجار را در وی تقویت می کند.

بنابراین شرم و حیا، وابستگی تنگاتنگی با مساله اجتماع و مناسبات و عرفیات دارد. فضای اجتماع و مطالبات آن است که رفتارها را تعیین و مشخص می کند و برای برخی از اعمال و گفتارها مجوز صادر می کند و پاره ای دیگر را بر نمی تابد و کسانی که مرتکب آن شوند به عنوان انسان وقیح شناسایی و معرفی و سرزنش می کند. انسان وقیح کسی است که ملاحظات اجتماعی را مراعات نمی کند و از انجام نابه هنجاری ها و زشتکاری ها و یا گفتن سخنان زشت و ناپسند باکی ندارد. این چنین اشخاص میان مقامات تفاوتی نمی گذارند و هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد را نمی شناسند و یا اگر بشناسند بدان پای بند نمی باشند. از این روست که بی توجه به جا و مقام ، سخنان بی جا و بی مقام می گویند و مراعات حرمت و حریم نمی کنند.

این در حالی است که انسان سالم و با شخصیت ، اهل حیا و آزرم و شرم است و عفت کلام را مراعات کرده و سخنان و رفتارها را با توجه به موقعیت می گوید و انجام می دهد. از بیان سخنانی که عفت عمومی جامعه و یا اجتماع و محفل را به هم می زند پرهیز و از رفتارهای زشت اجتماعی دور می ورزد.

علامه مفسر طبرسی نقیض حیا را، وقاحت می شمارد(مجمع البیان، ج ۱ ـ ۲، ص ۱۶۳)، زیرا چنین انسانی حیا را خورده و وقاحت را قی کرده است. انسانی که حیا نداشته باشد و آزرم در حالات وی مشاهده نشود و در رفتار و گفتار خویش ، نابهنجاری ها را ظهور و بروز دهد و سخنان درشت و زشت بر زبان آورد، انسان وقیح شمرده می شود.

به هر حال، حیا را به شرم، آزرم و…معنا کرده اند ، هر چند که به نظر می رسد که برای آن معادل فارسی وجود ندارد؛ زیرا شرم وآزرم ترجمه واژه خجالت می باشد. حیا در اصطلاح عبارت است از ملکه ای برای نفس که موجب جلوگیری از انجام امور زشت می شود که باعث بیزاری از انجام دادن خلاف آداب از روی ترس از ملامت می گردد.

بنا براین تعریف: حیا یکی از ویژگی های ذاتی انسان است که فقط اختصاص به انسان دارد ، یک ویژگی شخصیتی انسانی است واز اجزاء تشکیل دهنده شخصیت اوست. حیا عامل بازدارنده انسان از ظهور وانجام امور زشت است چه در فعل چه در سخن چه در اخلاق چه در پوشاک. حیا هم عامل بازدارنده است هم ملامتگر،وقتی کسی کار زشتی انجام می دهد حیــا او را ازدرون ملامت وسرزنش می کند وروحش را می آزارد. سرچشمه حیا در انسان از موضع عزت و اقتدار است .آنچه از ذلت وناتوانی بروز می کند حیا نیست زبونی وترس است.

حیای الهی

خداوند در آیاتی چند از جمله آیه ۲۶ سوره بقره و ۵۳ سوره احزاب ، ضمن بیان حیای الهی ، بر این معنا تاکید می ورزد که برخی از رفتارها نمی تواند در دایره حیا تبیین و توجیه شود. به این معنا که نمی توان به عنوان آن که حیا دارای فضلیت ذاتی است ، از بیان حقایق دوری کرد.

بنابراین حیای انسان نمی بایست بازدارنده از بیان حقایق و تبیین آن باشد، چنان که خداوند این گونه عمل می کند و با آن که در تبیین حقایق مراعات حیا و عفت کلام را در حد مناسب مراعات می کند ولی آن را عامل بازدارنده قرار نمی دهد تا حقایق کتمان شود.

بسیاری از مردم به ویژه روحانیون و عالمان اسلامی به سبب حفظ حیا و عفت کلام ، از بیان حقایق و آموزه های اسلامی خودداری می کنند که آثار و تبعات آن بسیار زیانبارتر از بی حیایی می باشد. به این معنا، مراعات حیا می بایست تنها در چارچوب مشخص و معینی باشد و این گونه نیست که حیا خط قرمز باشد. بلکه آن چه خط قرمز است عدم بیان حقایق است. هر گاه حیا موجب شود تا حقیقتی کتمان شود و یا از بیان آن خودداری شود این حیاورزی نوعی عمل ضد اسلامی و اخلاقی است.

بنابراین با آن که خداوند در بیان حقایق عفت کلام را مراعات می کند و از بیان لخت و زشت مسایل جنسی خودداری می ورزد ولی این بدان معنا نیست که عفت کلام و حیا موجب شود تا حقیقتی کتمان شود و یا ناگفته بماند.

در تفسیر مجمع البیان درباره این که خداوند می فرماید :ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلاً ما بعوضه فما فوقها در آمده است: واژه استحیاء به معنای حیا کردن در مورد کارهای زشت و ناپسندی به کار می رود که انسانی خردمند از ارتکاب آنها احساس شرمساری می کند، آنها را برای خود مایه عیب و عار می داند و انجام دهنده آن را در خور نکوهش می بیند. قرآن در برابر بهانه جویانی که مثل زدن به جانداران خرد و کوچک را زشت می پنداشتند، هشدار می دهد که این کار برای تبیین حقایق و ترسیم روشن مفاهیم است و ناپسندی در آن نیست. عده ای نیز « لا یستحیی » را معنای « لا یخشی » گرفته اند؛ و نمونه آورده اند که این دو واژه در قرآن به یک معنا آمده اند، نظیر- (احزاب، آیه ۳۷) از مردم حیا می کند در حالی که خدا سزاوارتر است که از او حیا کنی. یاد آور می شود که استحیاء در لغت به معنای سر باز زدن از کاری به خاطر ترس از آن است، مبادا که زشت و ناپسند باشد.»( مجمع البیان- ابوعلی الفضل بن الحسن الطبرسی-جلد ۱ – ص ۱۵۰ تا ۱۵۹)

آیت الله عبدالله جوادی آملی می نویسد: « خدای سبحان در مقام فعل حیی ( با حیا ) است و از کاری که با کمال او منافی باشد حیا دارد، مانند خالی برگرداندن دست مؤمن نیازمندی که به سوی او دراز شده است . اما مثل زدن به چیزهای حقیر برای تبیین مطلب عالی جای حیاء نیست چون با هیچ وصف کمال خدا منافی نیست تا از آن حیاء کند . غرض آن است که ، مدار حیاء عدم حیای الهی ، حق وباطل بودن چیزی است ، نه قراردادهای اعتباری و منظور از حق وباطل همان کمال وجودی و نقص آن است که امری است تکوینی ، نه اعتباری . جریان ضرب مثل از راه جماد ، نبات و حیوان برای تبیین معارف امری است حق و خداوند از هیچ حقی حیاء ندارد. از این رو بدون حیاء جریان پشه ، مگس و امثال دیگر را بازگو می کند.»( تسنیم- جوادی آملی- جلد ۲ –ص ۵۰۸ تا ۵۴۴)

حیا در روایات

حضرت امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید که: حیا نوری‏ست که جوهرِ آن نور و ذات و حقیقتِ آن، صدر ایمان است، یعنی عمده اجزای ایمان [حیا] است و ایمانِ کامل از او حاصل می‏شود. و می‏فرماید که: معنی حیا توقّف کردن است در هر چیزی که منافیِ توحید و معرفت باشد یعنی هر کاری که منافیِ کارهای اهل توحید و معرفت باشد، نکند و به اختیار ارتکابِ او ننماید و به تقدیرِ ارتکابِ چنین کاری، نادم و پشیمان باشد و هرگاه به خاطر بیاید، از خجالت بگذرد و آب شود.

آن حضرت هم چنین می‏فرماید: یک گام که صاحبِ حیا می‏گذارد از رویِ حیا و شرم در فضای هیبتِ الهی، عزیزترست در پیشِ خدای تعالی از عبادتِ هفتاد سال که نه از رویِ حیا باشد. بی‏حیایی اساس و بنیانِ هر نفاق است و نفاق اساسِ کفرست.

چنان‏که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرموده است که: هرگاه صفت حیا که مانع است از ارتکاب قبایح از برای تو نباشد [و تو از این صفت کمال محروم باشی]، پس بکن هر چه خواهی که گویا خود را از جریده بندگی بیرون کرده و خوبی و بدی از برای تو یکسان شده است و این نیست مگر علامت کفر و در این حالت هر چه می‏کنی، خواه خوبی و خواه بدی بکن که نیست مگر موجب عذاب و عقاب.

حضرت هم چنین می‏فرماید: هرکه را حزن و خوف بیشترست، حیای او بیشترست. هر که صاحب حیاست، صاحب خوف و خشیت است و هر که حیا ندارد خوف الهی ندارد و اوّل حیا هیبت است. حیا، فراخور هیبت الهی است، هرکه عظمت و هیبت الهی پیش او بیشترست، حیایِ او بیشترست چنان‏که خداوند عزیز در قرآن مجید فرموده: و ما قَدَرُوا اللَّهَ حقَّ قَدَرِه؛ یعنی منافقان و کفّار و فسّاق، قدرِ او را عزّ شأنه چنان‏که هست نشناخته‏اند که اگر کسی شناختِ او داشته باشد و به قدر و مرتبه او راه برده، هرگز مرتکب مکروهات نمی‏شود، چه جای محظورات.

هرکه صاحب حیاست به خود و کارِ خود مشغول است. از ذکر الهی فارغ نیست و از مردم کناره می‏جوید و به آن‏چه مردم مشغولند، او نهایتِ تنفّر از آن دارد و اگر صاحب حیا گذاشته شود به حال خود، هرگز رغبت هم‏نشینی با کسی نمی‏کند.

حضرت می‏فرماید: حیا به پنج نوع منقسم می‏شود: یکی، حیا از ذنب و گناه است. حیا مانع است که مرتکب کبایر شود و این ادنی مرتبه حیا است و این حیایِ عوام است.

دوم، حیایِ تقصیر است. شرمش آید که مرتکب کاری شود که مشتمل بر تقصیر باشد، هرچند خلاف اولی باشد و این مرتبه، فوق مرتبه اوّل است و به خصوصِ اولیاست.

سوم، حیای کرامت است. عزّت و بزرگواریِ جناب الهی مانع است که مرتکب خلاف رضای او شود چه هر که بزرگواریِ حضرت باری عزّ اسمه و قدر و مرتبه او نصب العینِ او شد، به هیچ وجه متوجّهِ غیر او نمی‏شود و چه جای محظورات و مکروهات است و این فوقِ مرتبه اوّل و ثانی است.

چهارم، حیایِ محبّت است. انوار محبّت الهی چنان بر سراسرِ کشورِ دلش می‏تابد که مجال مخالفتی برای او در هیچ عضوی از اعضای وی نمی‏ماند و از بس که او در حبّ الهی می‏باشد که اصلاً توجّه به غیر او نمی‏کند و التفات به غیر او نمی‏نماید.

پنجم، حیای هیبت است. هیبت و سطوت الهی مانع است از ارتکاب خلافِ رضای او چنان‏که افراطِ محبّت که منشأ رجا است، مانع است از توجّه به غیر، در این‏جا افراطِ هیبت و غضب که منشأ خوف است، مانع است. و این دو مرتبه از حیا، اعتلای مرتبه حیاست و مرتبه عرفا و اولیاست.

حیا در اصل از اوصاف الهی می باشد ؛ امام باقر غلیه السلام فرمودند: خداوند هم کریم است وهم با حیا واهل حیا را دوست دارد. رسول خدا : حق تعالی می فرمایند : من توجه می کنم به بنده ای از بندگانم با مصیبت وبلا در بدن یامال یا فرزندش وآن بنده صبر جمیل میکند پس حیا می کنم در روز قیامت این بنده را صدا کنم در میزان وپرونده او را باز کنم.

امام صادق علیه السلام :رویه پیامبر حیا بود . پیامبر صلوات الله علیه فرمودند :حیا ده جزء دارد نه تای آن در زن ویکی در مرد است.( یعنی حیای زن ۹ برابر مرد است.) حضرت علی علیه السلام فرمودند: حیا ابزار عفت است.