حیات طیب ؛ حیات واقعی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

در آموزه های قرآنی حیات به معنای زندگی می تواند اقسامی داشته باشد که شامل زندگی در برزخ بودن و نبودن و در برزخ هست و نیست در دوزخ تا زندگی و حیات بی مرگ و جاودانه در بهشت می شود. البته اقسام دیگری نیز برای زندگی و حیات گفته شده است. شناخت انواع و اقسام زندگی به ما این امکان را می دهد تا هدف و مقصود خود را به درستی تعیین کنیم و در راه رسیدن به آن تلاش نماییم. از این رو نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن شد تا انواع حیات را تبیین کرده و نوع برتر را بشناساند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

انواع و اقسام حیات

حیات به معنای زندگی دارای اقسام و انواع بسیاری است. ما با حیات و زندگی گیاهی(حدید، ایه ۱۷) و جانوری(بقره، آیه ۲۶۰) آشنا هستیم؛ البته در قرآن حیات های دیگری نیز بیان شده است که شاید شباهتی با حیاتی که با آن آشنا هستیم نداشته باشد. از جمله زندگی و حیات جنیان و فرشتگان؛ زیرا چنان که خداوند بیان می کند حیات فرشتگان نوعی حیات مجرد است و حیات جنیان نیز نوعی حیات برزخی میان حیات مادی و مجردی است؛ چرا که عنصر اصلی در حیات آنان آتش است(اعراف، آیه ۱۲؛ طه، آیه ۷۶؛ الرحمن، آیه ۱۵)؛ در حالی که در موجودات زمینی چون گیاهان و جانوران عنصر اصلی حیات همان آب است.(انبیاء، آیه ۳۰)

در آیه ۱۲ سوره مومنون آمده که انسان از عصاره گل آفریده شده و شکی نیست که گل مخلوط از آب و خاک است. نسل بشر نیز از نطفه و به تعبیر قرآن آبی حقیر آفریده شده است.(سجده، آیه ۸؛ مومنون، آیه ۱۴)

بنابراین در یک کلمه می توان گفت که انواع و اقسام حیات داریم که شامل ۱. حیات نوری و مجردی؛ چون حیات فرشتگان؛ ۲. حیات ناری و برزخی؛ چون حیات جنیان؛ ۳. حیات آبی و مادی محض چون حیات گیاهان و جانوران است.

پس این که در قرآن گفته شده که آب مایه حیات است، تنها درباره موجودات مادی و زمینی است و این کلیت ارتباطی به موجودات و آفریده دیگر ندارد که دارای حیات هستند (نگاه کنید تفسیر المیزان، ذیل آیه ۳۰ سوره انبیاء)؛ مگر آن که مراد از آب را اعم از آب مادی وغیر مادی بدانیم؛ زیرا در روایات از جمله روایتی از امام صادق(ع) آب به علم تعبیر شده است(معانی الأخبار، ص ۲۹، ح ۱؛ بحارالأنوار، ج ۵۵، ص ۲۸، ح ۴۷) و این که در آیه ۷ سوره هود آمده عرش و تخت الهی بر آب قرار دارد: عرشه علی الماء، مراد همان علم است. در این صورت می توان که همه موجودات از آب پدید آمده اند؛ زیرا همه آفریده از علم الهی نشات گرفته اند. پس خداوند به عنوان مالک هستی و آفریده هایش از راه علم به تدبیر امور هستی می پردازد؛ زیرا مراد از تکیه بر عرش زدن و بر عرش نشستن کنایه از قدرت و اعمال آن است.

البته در قرآن برای حیات تقسیم های دیگر بیان شده است که در این جا به برخی دیگر از آن ها اشاره می شود:

  1. حیات آخرتى ؛ حیات اخروی در برابر حیات دنیوی قرار دارد. حیات اخروی به نسبت به اهل بهشت و دوزخ متفاوت است؛ زیرا حیات اهل بهشت، حیات بدون مرگ است. از این روست که از آن به حیات حیوان و بدون مرگ تعبیر شده است(عنکبوت، آیه ۶۴)؛ اما حیات اهل دوزخ ، حیاتی است که از آن به نه مرگ و نه زندگی تعبیر می شود که نوعی حیات برزخی اخروی است.(اعلی، آیه ۱۳)
  2. حیات برزخى : حیات برزخی ، زندگی پس از مرگ است که در آیاتی از قرآن به آن اشاره شده است. واژه برزخ به معنای حایل است؛ وقتی میان دو چیز ، حایلی قرار گیرد که اجازه عبور از این سمت به آن سمت داده نشود به آن حائل برزخ می گویند مانند حایل میان آب تلخ و آب شیرین که در آیه ۵۳ سوره فرقان و ۲۰ سوره رحمن به آن اشاره شده است. اما حیات برزخی که همان حیات پس از دنیا و پیش از آخرت است، حیاتی است که در آیه ۱۰۰ سوره مومنون به آن اشاره می شود. شخص پس از مرگ تا پیش از قیامت و بعثت رستاخیزی در آن محیط زندگی می کند. به این نوع از زندگی، حیات برزخی گفته می شود. البته نوعی دیگر از حیات برزخی وجود دارد ویژه موجوداتی چون جنیان است؛ زیرا آنان در عالم زندگی می کنند که نوعی برزخ برای ماست؛ زیرا آنان ما را می بینند، ولی ما آن ها را نمی بینیم. (اعراف، آیه ۲۷) عالم آنان در حقیقت نوعی مثال منفصل است که البته با مثال منفصل که انسان پس از مرگ می رود متفاوت است. هم چنین عالم مثال متصل نیز دارای حیات مثالی و برزخی است؛ چنان که درباره تمثل جبرئیل(ع) و روح برای حضرت مریم(س) این اتفاق افتاده است. این نوع حیات نیز یک حیات برزخی در عالم مثال است که البته در مثال متصل یا منفصل بودن آن اختلاف است و علامه طباطبایی گرایش دارد که این در مثال متصل بوده است و از همین روست که جز خود حضرت مریم(س) کسی نمی توانست رسول الهی را ببیند.(مریم، آیه ۱۷؛ انبیاء، آیه ۹۱؛ تحریم، آیه ۱۲؛ المیزان ذیل آیه ۱۷ سوره مریم)
  3. حیات دنیایى : حیات دنیوی در مقابل حیات برزخی و حیات اخروی قرار دارد. البته کاربرد بیش تر این نوع حیات در برابر آخرت است؛ از ویژگی های حیات دنیوی آن است که همراه با مرگ است ولی در حیات اخروی از مرگ خبری نیست. خداوند حیات دنیوی را برای آدمی حیات موقت و فرصتی استثنایی برای شدن قرار داده و اصالت را به حیات اخروی داده است.(عنکبوت، آیه ۶۴ ؛ رعد ، آیه ۲۶؛ و آیات دیگر)
  4. حیات طبیعى : از دیگر اقسام حیات باید به حیات طبیعی اشاره کرد. حیات طبیعی همین حیات مادی و دنیوی است که انسان و دیگر موجودات دنیوی از آن برخوردار هستند. اصطلاح حیات طبیعی ناظر به حیات مادی است که هر موجودی از آن برخوردار است و از نواقص آن موجود برخوردار نیست. فرآیندی که یک موجود زنده می پیماید از مصادیق حیات طبیعی است. مرگ و رویش گیاهان در بهار طبیعت نیز از دیگر مصادیق حیات طبیعی است.(نگاه کنید: بقره، ایه ۲۲؛ انعام، آیات ۹۵ و ۹۹ و ایات دیگر) هم چنین فرآیند طبیعی تبدیل نطفه به موجود زنده از جمله انسان یک حیات طبیعی است.(مومنون، آیه ۱۴) البته حیات طبیعی در برابر حیات غیر طبیعی قرار می گیرد که مصادیق آن نیز به همین منوال متفاوت و مختلف خواهد بود.
  5. حیات طیّبه : اصطلاح حیات طیب در قرآن در برابر حیات خبیث قرار گرفته است. زندگی پاک در برابر زندگی ناپاک همانند درخت پاک و پاکیزه در برابر درخت ناپاک و خبیث در قرآن معرف این معناست که کیفیت زندگی بسیار مهم است. به سخن دیگر، زنده بودن تنها ارزش نیست بلکه ارزش واقعی در چگونه زیستن است. از این روست که این اصطلاح مطرح می شود. از نظر قرآن حیات طیب با ایمان و کارهای نیک و عمل صالح به دست می آید.(نحل، آیه ۹۷)

۶ . حیات معنوى : حیات معنوی در برابر حیات مادی قرار می گیرد؛ این نوع زندگی نیز با ایمان و عمل صالح و پاسخ گویی به دعوت پیامبران به دست می آید. خداوند در آیه ۲۴ سوره انفال می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ؛ ای کسانی که ایمان آوردید، به خدا و پیامبرش پاسخ مثبت دهید زمانی که شما را می خواند به آن چیزی که شما را زنده می کند. در حقیقت اجابت مثبت نسبت به دعوت پیامبران موجب می شود تا انسان به حیاتی دست یابد که آن حیات معنوی است.

حیات طیب و معنوى ، حیات واقعی

از نظر آموزه های قرآنی حیات واقعی را باید در زندگی معنوی و حیات طیب اخروی جست. به این معنا که اگر بخواهیم برای انواع و اقسام زندگی ها ارزش گذاری کنیم، در میان آن ها حیات معنوی و طیب برترین و اصیل ترین حیات هاست و انسان باید تمام تلاش خود را بکند تا به این حیات دست یابد.

حیات طبیعی و مادی و دنیوی و حتی برزخی حیات مقدماتی هستند تا انسان در دنیا به حیات معنوی و در آخرت به حیات طیب و جاودانه دست یابد و از زندگی برزخی میان مرگ و زندگی برهد. از این روست که کسانی که به سوی علم الهی می روند و تقوا پیشه می گیرند تا به آن دست یابند مورد تقدیر و ستایش قرار می گیرند و خداوند در آیه ۲۴ سوره انفال پاسخ مومنان به این نوع حیات را پاسخی سازنده و مثبت ارزیابی کرده و برای آن ارزش و اهمیت ویژه ای قایل می شود.

پس مومنان باید در دنیا دنبال حیات معنوی باشند و خود را برای زندگی ابدی و جاودانه ای که خالص از حیات است و از مرگ و تغییر در این حوزه مبرا و پاک است آماده سازند. بی گمان زندگی که شهیدان برای خود رقم می زنند از جلوه های حیات طیب و معنوی است. از این روست که خداوند از حیات و زندگی جاودانه و پاک و طیب شهیدان سخن به میان می آورد و آنان را سرمشقی برای انتخاب درست در زندگی دنیوی معرفی می کند.(آل عمران، آیه ۱۶۹)

از نظر قران کسی که شهادت را تجربه کرده مرگ را کشته است و از همان زمان با حیات طیب و جاودانه ابدی خود همراه و همگام شده است به طوری که دیگر مرگ های برزخی و قیامتی را تجربه نخواهد کرد در حالی که اکثریت مردم می بایست دو مرگ و دو حیات را در طول عمر خویش تجربه کنند پیش از آن که به بهشت یا دوزخ در آیند.(دخان، آیه ۵۶؛ غافر، آیه ۱۱)

انسان باید تمام تلاش خود را بکند تا حیات جاودانه را برای خود بخرد. به این معنا که دنیا نسبت به آخرت همانند بازار مکاره ای است که انسان باید درست و بها خریداری کند و چیزی را نخرد که ارزشی ندارد یا بیش از ارزش و بهای آن خریداری کند. اگر این رویه درست نباشد برای آینده خود چیزی پیش نفرستاده است.(فجر، آیه ۲۴) زیرا انسان باید از همین جا نوع و کیفیت زندگی اخروی خودش را تعیین کند وبسازد. اگر محض حیات بدون مرگ و مانند آن را می خواهد باید خودش آن را فراهم آورد تا محض حیات باشد.(عنکبوت، آیه ۶۴)

انسان باید کاری کند که خدایی شود و رنگ خدایی گرفته و ربانی گشته (آل عمران، آیه ۷۹) تا بتواند مظهر « الْحَیُّ الْقَیُّومُ »( بقره، آیه ۲۵۵؛ آل عمران، آیه ۲) و «الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ»( طه، آیه ۱۱۱) باشد؛ یعنی صاحب حیاتی «ابدی»، «تغییر ناپذیر» و «خالی از هرگونه نقص و محدودیت» شود.

پس نباید کاری کرد که زندگی محدود و ناقص دنیا را بر زندگی ابدی برگزیند و مانند اهل طغیان باشد(نازعات، آیات ۳۸ و۳۷)؛ زیرا در این صورت زیان از سرمایه خواهد کرد؛( بقره، آیه ۸۶) چرا که زندگی دنیا متاع اندکی است که نمی ارزد آدمی سرمایه وجودی اش را بهای آن قرار دهد.(رعد، آیه ۲۶)

بی گمان ارزش حیات اخروی به سبب طیب بودن آن می بایست مد نظر قرار باشد؛ « طیب » به چیزهای پاکیزه گفته می شود که موافق طبع سالم انسانی است، و نقطه مقابل خبیث که طبع آدمی از آن تنفر دارد و از آن بیزار است.( مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه ، ج۱، ص۵۶۹)

هم چنین گفته اند « طیب » در مقابل « خبیث » معنای ملایمت با نفس و طبع هرچیزی را می دهد، مثل «کلمه طیب» که به معنای آن سخنی است که گوش از شنیدنش خوش آید و «عطر طیب» که به معنای آن عطری است که شامه آدمی از بوی آن خوشش آید و «مکان طیب» یعنی آن محلی که با حال کسی که می خواهد در آن محل جا بگیرد سازگار باشد.( طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان ، ج۱، ص ۶۳۱) انسان به طور طبیعی و عقلانی تفاوت و تقابل «خبیث» با «طیب» را می شناسد.( مائده، آیه۱۰۰؛ انفال، آیه ۳۷؛ نساء، آیه۲) حال این طیب خانه و مسکن باشد(توبه، آیه ۷۲ ؛ صف ، آیه ۱۲) یا خاک (نساء، آیه ۴۳ ؛ مائده، آیه ۶) و خوردنی(بقره، آیه ۱۶۸) یا زن و فرزند(آل عمران، ۳۸؛ نور، آیه ۲۶) یا زندگی طیب و حیات طیبه (نحل، آیه ۹۷) باشد.

بر اساس آموزه های قرآنی شرایط رسیدن به حیات طیب دو چیز است: ایمان و عمل صالح است. از این روست که در آیات قرآنی بهشت و اجر و پاداش های اخروی که همان حیات واقعی طیب است در گرو آن ها قرار داده شده است.( عنکبوت، آیه ۵۸؛ لقمان، آیه ۸؛ کهف، آیه ۸۸؛ رعد، آیه ۲۹)

اصولا از نظر قرآن دست یابی به زندگی سالم و خوشبختی دنیوی نیز در گرو همین ایمان و عمل صالح است و حکومت نهایی در زمین به ارث به این گروه می رسد.(نور، آیه ۵۵)

پس سعادت انسان و بهشت ابدی و اخروی در گرو ایمان و عمل صالح است. البته این حیات طیب در جهان دنیوی نیز تحقق شدنی است ؛ جامعه ای که آرامش، امنیت، رفاه، صلح، محبت، دوستی، تعادل و مفاهیم سازنده انسانی در آن موج می زند و از نابسامانی ها و درد و رنج هایی که بر اثر استکبار و ظلم و طغیان و هواپرستی و انحصار طلبی به وجود می آید و آسمان زندگی را تیره و تار می سازد در امان است .

علامه طباطبایی در این باره می نویسد: «حیات» به معنای جان انداختن در چیز و افاضه حیات به آن است، پس این جمله با صراحت لفظش دلالت دارد بر اینکه خدای تعالی مومنی که عمل صالح کند به حیات جدیدی غیر از آن حیاتی که به دیگران نیز داده، زنده می کند و مقصود این نیست که حیاتش تغییر می کند؛ مثلا حیات خبیث او را مبدل به حیات طیبی می کند که اصل حیات حیات عمومی باشد و صفتش را تغییر دهد؛ زیرا اگر مقصود این بود کافی بود بفرماید: «ما حیات او را طیب می کنیم»، ولی اینطور نفرمود؛ بلکه فرمود: «ما او را به حیاتی طیب زنده می سازیم» (طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان ، ج۱۲، ص۴۹۱)

علامه در جای دیگر نوشته است: [حیات طیبه] حیاتی است واقعی و جدید که خداوند آن را به کسانی که سزاوارند افاضه می فرماید و این حیات جدید و اختصاصی جدای از زندگی سابق که همه در آن مشترکند نیست؛ در عین اینکه غیر آن است، همان است، تنها اختلاف به مراتب است نه به عدد، پس کسی که دارای آنچنان زندگی است دو جور زندگی ندارد؛ بلکه زندگی اش قوی تر و روشن تر و واجد آثار بیشتر است.( پیشین، ص۴۹۳)