حیات حسینی(ع)، فلسفه و سبک زندگی اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از بندهای زیارت عاشورا، نیایش و درخواست ما از خداوند است تا زندگی و حیات ما را همانند حیات محمد(ص) و آل محمد(ع) قرار دهد. نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی و روایی بر آن است تا نقش و جایگاه امام حسین(ع) را در تبیین سیره و سنت نبوی(ص) برای الگوبرداری تشریح کند با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

سنت و سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) مفسر قرآن

قرآن، کتاب راهنمای الهی است. در آن، به همه نیازهای انسان جهت دست یابی به مقام خلافت الهی و سعادت ابدی بیان شده است.(بقره، آیات ۱ تا ۵ و ۳۸ و آیات دیگر) اما این کتاب به گونه ای است که مخاطبان در هر سطح به میزان فهم و درک خود بهره می گیرند و بهترین بهره گیری از سوی مخاطب اصلی یعنی پیامبر(ص) صورت می گیرد و سپس نفس و جان ایشان(آل عمران، آیه ۶۱) و کسانی که به عنوان اوصیای آن حضرت(ع) معرفی شده و در مقام جانشین قرار گرفته اند؛ ‌زیرا آنان نیز دارای طهارت و عصمتی هستند(احزاب، آیه ۳۳) که قرآن را از منبع صدور آن می گیرند(واقعه، آیات ۷۸ و ۷۹) و فرشتگان الهی بر خانه دل های ایشان فرود می آیند(نور، آیه ۳۶) و از حقایق قرآن و هستی آگاه می سازند.(قدر، آیه ۴)

آیات قرآنی با همه روشن بودن به دلیل ویژگی های خاص از جمله حامل معارف و حقایق بی پایان الهی بودن(اسراء، آیه ۸۴) دارای متشابهاتی است. خداوند در آیه ۷ سوره آل عمران به صراحت آیات قرآنی را به دو دسته محکمات و متشابهات بخش کرده است. فلسفه وجودی متشابهات در آیات قرآنی می تواند امور چندی باشد ولی یکی از مهم ترین آن ها، آزمون و فتنه الهی است که موجب می شود قلوب بیمار به سوی متشابهات رفته و آن را بستر و زمینه ای برای مخالفت با حقایق دین و قرآن قرار دهند و به مخالفت با خدا و پیامبر(ص) و اولیای الهی(ع) بپردازند و از اطاعت خودداری کنند.(آل عمران، آیه ۷)

برای این که متشابهات قرآنی حل شود می بایست آن را به محکمات ارجاع داد؛ اما از آن جایی نسبت محکم و متشابه در آیات بسته به مخاطب است، آیه ای که برای کسی محکم است برای دیگر متشابه است و برعکس. از این رو،‌ لازم است تا قرآن مفسری یا مفسرانی داشته باشد که نخستین و اصلی ترین مفسر قرآن خود پیامبر(ص) است. البته برخی تلاش کردند تا با تفسیر قرآن به قرآن، متشابهات را تفسیر کنند و بر همین اساس می گویند که نخستین مفسر قرآن،‌ خود قرآن است؛‌ اما باید توجه داشت که این آیه ای که به عنوان محکم قرار می گیرد تا متشابه قرآن بدان تفسیر شود،‌ این محکم بودن خود را از تفسیر پیامبر(ص) به دست آورده است؛‌ هر چند که بر این باوریم که ظواهر قرآن همانند همه ظواهر الفاظ حجت است؛ اما باید توجه داشت که قرآن دارای بطون و نیز تاویلات بسیاری است که هر کسی می تواند به بطن و تاویلی تکیه کرده و آن را تفسیر نماید؛‌ در حالی که همه این بطون و تاویلات درست است و مراتب قرآنی و مفاهیم آن را تشکیل می دهد؛ زیرا الفاظ قرآنی همانند اصل وجود، یا نور دارای مراتب شدت و ضعف است که به آن مراتب تشکیکی می گویند؛ یعنی همه یک حقیقت را نشان می دهند هر چند که از نظر مصادیق متنوع خواهند بود.

به عنوان نمونه عرش در لغت عربی به معنای تخت است. در آیات قرآن از تخت ملکه سباء سخن به میان آمده و حضرت سلیمان(ع) درخواست می کند که عرش شاهی او را به نزدش بیاورند که در رقابت عفریتی از جن و عالم به کتاب از انسان، این عالم انسانی است که مسئولیت آوردن آن را به عهده می گیرد.(نمل، آیات ۳۹ و ۴۰)

اما بیش ترین کاربرد واژه عرش برای خداوند است. حال این پرسش مطرح می شود که مراد از عرش الهی چیست؟ این که در قرآن آمده که ذات اقدس الهی روی عرش فرمانروایی می‌کند(فرقان، آیه ۵۹ و آیات دیگر) و خداوند صاحب عرش است(غافر، آیه ۱۵) و گروهی عرش او را حمل می کنند(غافر، ایه ۷) این عرش نمی تواند همین تخت ساخته از سنگ و چوب و امور مادی باشد. بلکه مراد از عرش همان طوری که هم از وجود مبارک پیغمبر از طریق ما امامیه و هم از وجود مبارک امام صادق« سلام الله علیهما» رسید، چهارپایه عرش از تسبیحات اربعه، یعنی «سبحان الله و الحمد لله و لا إله الاّ الله والله أکبر» است. پس خداوند بر پایه توحید و سبّوح بودن و قدّوس بودن و کبریایی خود عالم را اداره می‌کند. این گونه است که با تفسیر پیامبر(ص) و امام صادق(ع) آیه متشابه به محکم تبدیل می شود و جزو محکمات قرار می گیرد.

پس این که خداوند در آیه نخست سوره هود می فرماید: « الر کِتَابٌ أُحْکِمَتْ آیَاتُهُ؛ کتابی که همه آیات آن از محکمات است» این به یک معنا تنها برای پیامبر(ص) محکم است و برای دیگران با مراجعه به پیامبر(ص) و دیگر مفسران از عصمت و طهارت(ع) است که محکم می شود و از متشابه بودن بیرون می آید.

پس اگر خداوند در آیه ۲۳ سوره زمر می فرماید: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُتَشَابِهاً مَثَانِیَ؛ خداوند بهترین سخن کتاب قرآن را متشابه مثانی فروفرستاده است؛ این بدان معناست که این قرآن دیگر متشابه در برابر محکم نیست، بلکه همگون و همانند است. به این معنا که یک حقیقت تصریف شده و به اشکال گوناگون تجلی و ظهور یافته است که میان همه آن ها همگونی و همسویی و هم آوایی وجود دارد. در این جا وقتی سخن از تشابه می شود به معنای این نیست که دارای چند احتمال است که معنای مراد از آن مشخص نبوده و یا غلط انداز و شبهه افکن باشد، بلکه به معنای آن است که همه آن ها شبیه، هماهنگ، همگون، هم‌آوا، هم‌سو و همتای هم هستند. دلیل بر این معنا واژه مثانی است. این که گفته می شود مثنا از واژه تثنیه است و زمانی که دو چیز هماهنگ باشند می گویند این ها مثنای یک دیگر هستند و با هم تناظر و تعاطف دارند، اما اگر بیگانه باشند اصطلاح مثنی و تثنیه به کار نمی رود. در معماری وقتی دو ستون به شکل هلالی به هم گرایش داشته و به هم بسته باشند می گویند این منعطف به هم هستند که همان «ثانی عِطفه» است. میان این دو ستون هماهنگی و انعطاف و گرایش و همگونی است و هم سوی هم قرار گرفته اند. پس وقتی همه آیات ناظر، هم سو، هماهنگ با هم و شبیه یک دیگر باشند، این دیگر متشابه به معنای دارای احتمالات نیست، بلکه با همه تنوع و تعدد ظاهری به سوی هم منعطف هستند و گرایش دارند و یک دیگر را محکم می کنند. پس آیه ۲۳ سوره زمر می خواهد بگوید همه آیات قرآنی محکمات هستند چنان که در آیه نخست سوره هود بیان شده است. اما این زمانی است که تفسیر مفسرانی چون اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در کنار باشد، وگرنه هم چنان تشابه مراد در آیه ۷ سوره آل عمران وجود دارد و بیماردلان در دام فتنه خواهند افتاد. این مفسران همان کسانی هستند که خداوند در آیه ۷ سوره آل عمران آنان را به راسخون فی العلم معرفی کرده است.

اصولا خداوند در آیات قرآنی کلیات را گفته است و مفسر مفاهیم قرآنی در حوزه عقاید و احکام و اخلاق ، پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) هستند. از این روست که برای تبیین احکام نماز، روزه، حج ، خمس، زکات، جهاد و مانند آن می بایست به مفسران الهی قرآن(ع) مراجعه کرد تا هم از متشابهات فتنه انگیز در امان ماند و هم احکام جزئی و راه های انجام را اعمال عبادی را شناخت و حقیقت مفاهیم اعتقادی چون توحید و معاد را به دست آورد.(حشر، آیه ۷ و آیات دیگر)

خداوند در آیه ۷ سوره حشر و در آیات دیگر از جمله ۳۱ و ۳۲ سوره آل عمران و نیز آیات ۵۹ سوره نساء و ۳ و ۵۵ سوره مائده ۳۳ سوره احزاب و مانند آن ها از مردم می خواهد تا برای شناخت حقیقت آیات قرآنی و راه های اجرا و عمل به آموزه های وحیانی آن، به سنت و سیره پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت طهارت(ع) مراجعه کنند که جز به وحی سخن نمی گویند و از هر گونه رجس و پلیدی پاک و منزه هستند.

فلسفه و سبک زیست حسینی، سرمشق و مفسر دین داری

از آن جایی که انسان ها حتی در فهم و عمل به آموزه های محکم قرآن، دچار مشکل هستند و در مقام اندیشه گرفتار شک، و در مقام عمل دچار تردید می شوند، لازم است سرمشق هایی باشند که فکر و عمل ایشان مطابق با حقایق هستی باشد. یعنی افرادی که خود تاویل عملی و عینی آیات قرآنی باشند و اگر بخواهیم قرآن را تجسم و عینیت بخشیم ، بتوانیم بگوییم که اینان همان قرآن مجسم هستند و همه مفاهیم و حقایق را به وجود ایشان ارجاع داده و بازگردانیم.

پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) این گونه هستند و می توان به آنان برای تفسیر و تاویل آیات و تبدیل متشابهات به محکمات بهره برد.

اما شکی نیست که ابلیس این شیطان زخم خورده و سوگند خورده از انسان هرگز بی کار نمی نشیند و اجازه نمی دهد که مردم با هدایت الهی راسخان در علم و مفسران قرآن، سعادت را در پیرو و اطاعت آنان به دست آورند. این گونه است که به کمک و یاری دوستان و اولیای خود، شیطنت کرده و راه را برای مراجعه مردم به بیوت نور بستند و مردم را گرفتار مشتابهات ساختند و از دین اسلام دورساختند. این گونه است که با همه تاکیدات خداوند و پیامبر(ص) به ویژه در عید غدیر، سقیفه بنی ساعده را بر پا کردند و مفسران قرآن را خانه نشین ساختند.

دشمنان و کافران و منافقان در یک بازی شیطنت آمیز، چنان مردم را گمراه کردند که حقیقت اسلام از زندگی مردم جدا شد و مردم پوستین اسلام را وارونه به تن کردند. این گونه شد که فلسفه زندگی مردم و سبک زیست آنان از فلسفه زیست و زندگی پیامبر (ص) و اهل بیت(ع) متمایز و جدا شد و امت اسلام رنگ و رویی دیگری در فکر و عمل گرفتند و از صبغه و رنگ الهی دور شدند.

امام حسین(ع) خود در بیان علت و فلسفه قیام خویش می فرماید که به قصد اصلاح امت قیام کرده تا مردم در فکر و عمل به سبک زیست پیامبر(ص) و امیرمومنان علی(ع) بازگردد که نمایندگان پیشین تفکر الهی و قرآنی بودند. آن حضرت(ع) می فرماید: انّی لم اَخرُج اَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفسِداً و لا ظَالِماً و انَّما خَرَجتُ لِطَلَبِ الاصلاحِ فی اُمَّهِ جَدِّی محمد صلی الله علیه و آله و سلم. اُریدُ اَن آمُرَ بِالمعروف و اَنهی عَنِ المُنکَر و اسیرُ بِسیرهِ جدّی و سیرَهِ اَبی علی بنِ ابیطالب علیه السلام؛ من خروج نکردم از برای تفریح و تفرج و نه از برای استکبار و بلند منشی و نه از برای فساد و خرابی و نه از برای ظلم و ستم، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم محمد صلی الله علیه و آله و سلم است. من می خواهم امر بمعروف نمایم و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جدم و آیین و روش پدرم علی بن ابیطالب علیه السلام رفتار نمایم. (مقتل خوارزمی، ج۱ص۱۸۸)

از این عبارت و مانند آن بر می آید که سبک زندگی مردم به سبب تغییر در ماهیت فلسفه زیستی که از سوی رهبران غاصب خلافت انجام گرفته، تغییر کرده است و لازم است تا با قیام اصلاحات انقلابی انجام گرفته و با حذف رهبران فاسد جامعه اصلاح شود.

از نظر آن حضرت(ع) هرکسی که بر مکتب قرآن و عترت طاهره(ع) باشد نمی تواند با مثل یزید بیعت کرده و او را به عنوان راعی و رهبر انتخاب کرده و سرنوشت دنیا و آخرتش را به او سپارد؛ زیرا دو فلسفه و سبک زیست متفاوت و متقابل یک دیگر است و امکان ندارد که بتوان میان ظلم و عدل، خوب و بد، حق و باطل، کفر و ایمان جمع کرد. آن حضرت(ع) می فرماید: أَیُّهَا الْأَمِیرُ إِنَّا أَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّهِ وَ مَعْدِنُ الرِّسَالَهِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَهِ وَ بِنَا فَتَحَ اللَّهُ وَ بِنَا خَتَمَ اللَّهُ وَ یَزِیدُ رَجُلٌ فَاسِقٌ شَارِبُ الْخَمْرِ قَاتِلُ النَّفْسِ الْمُحَرَّمَهِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ وَ مِثْلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلَهُ ؛  ایها الامیر! ما اهل بیت نبوت و معدن رسالت هستیم، مائیم که ملائکه بر خاندانمان نازل می شدند، خدا دنیا را به ما افتتاح نمود و به ما ختم خواهد کرد. یزید مردى فاسق و شراب خوار، قاتل مردم بى‏گناه است. او شخصى است که به طور علنى فسق و فجور می کند. شخصیتى مثل من ابدا با یزید بیعت نخواهد کرد. (لهوف، سید بن طاووس، ص۱۷)

آن حضرت(ع) بر اساس همین فلسفه و این که دو فلسفه حیات متقابل یک دیگر هستند پذیرش خلافت یزیدی را به معنای نابودی همه زحمات پیامبران می داند که از آدم(ع) تا خاتم(ص) برای اسلام زحمت کشیده  وخود را به رنج افکنده اند. او به عنوان وارث همه پیامبران (ع) می بایست در برابر کفری که در قالب اسلام خود را ظاهر کرده قیام کند و اسلام حقیقی را از هر گونه تحریف علمی و عملی نجات دهد. از این روست که می فرماید: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ و على الاسلام السّلام اذ قد بلیت الامّه براع مثل یزید ؛ آن گاهی که جامعه و مردم دچار زمامدار و رهبرى همانند یزید گردند، باید فاتحه اسلام و مسلمانى را خواند و با آن وداع گفت.(لهوف، ص۱۲)

امام حسین(ع) می بیند که مردم به فریب منافقان، اسلامی را از قرآن برگزیده اند که ظلم یزیدی و حکومت و خلافت ایشان را به عنوان جبر الهی و خواسته خداوند می پذیرند و می گویند که خداوند مشیت کرده و خواسته است و باید پذیرفت. این فکر جبری که برگرفته از آیات متشابهات قرآنی است، دام بزرگی برای مسلمان و مسلمانی شد و منافقان طالب قدرت و ثروت به آن آویختند و با قلوب بیمار خود مردم را گمراه کرده و از  دین اسلام دور ساختند و فلسفه و فکر و سبک زندگی مردم را دگرگون کردند.

بنابراین، امام حسین(ع) می بایست با قیام خود نشان دهد که این فلسفه و سبک زیستی که به نام اسلام معرفی و در جامعه نهادینه شده است، ‌ارتباطی به قرآن و اسلام و سنت و سیره پیامبر(ص) و فلسفه بعثت پیامبران ندارد.

فلسفه قیام حسینی (ع) به ما می آموزد که هماره می بایست هوشیار باشیم و اجازه ندهیم که کسانی دین فروش و منافقان با آیات متشابه، حقیقت دین و دینداری را دگرگون کرده و فلسفه زیست و سبک زندگی ما را براساس هواهای نفسانی و خواسته های شیطانی سامان دهند. پس ما می بایست چنان که در زیارت عاشورا و ادعیه ماثور دیگر از خدا  می خواهیم: «اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیٰاىَ مَحْیٰا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَ مَمٰاتى مَمٰاتَ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، خدایا زندگی و حیات ما را حیاتی هم چون حیات محمد(ص) و آلش(ع) و مرگ ما را چون مرگ ایشان قرارده،» خودمان را برای زندگی همانند زندگی و مرگ ایشان آماده کنیم. برای رسیدن به این هدف می بایست غیر از دعا خودمان نیز تلاش کرده و با درک فلسفه زیست و سبک زندگی آنان که در روایات به عنوان سنت و سیره ایشان مطرح شده خود را محمدی و علوی و حسینی سازیم.

مراجعه به زندگی و سنت و سیره ایشان می تواند هر گونه متشابهاتی که در برابر محکمات قرار می گیرد، برای ما تبدیل به محکمات کند و امکان دهد تا ما از هر گونه تشابه تقابلی به تشابه تطابقی برسیم که همه متشابهات هم سو و هماهنگ با هم به یک هدف والا و متعالی چون عدالت در جامعه و خدایی شدن در جان و جامعه دعوت می کند.