حلیت طلبی از خدا از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

حلیت طلبی به معنای بخشش خواهی از کسی است که درباره او ظلم و ستمی روا شده است. این حلیت طلبی و بخشش خواهی ممکن است از خدا یا خلق خدا باشد؛ زیرا ظلم و ستمی که انسان می کند، ممکن است نسبت به خالق یا خلق باشد. البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، به دست می آید که شخص ستمگر و ظالم در صورت توبه و استغفار می کند نه تنها از بخشش خدای غنی حمید، بهره مند شود، بلکه می تواند از او بخواهد تا در مقام «تحلل» خلق را نیز راضی کند تا از ظلم ستمگر بگذرد. به این معنا که اگر شخص به هر دلیلی ناتوان از حلیت خواهی و بخشش خواهی از خلق باشد و نتواند به  اصلاح فاسد خویش بپردازد، می تواند خدا را واسطه کند تا از مقام عزت و کبریایی خویش، شرایطی را فراهم آورد تا مظلوم را راضی و خشنود ساخته و ظالم توبه کار را نجات داده و شرایط بخشش را فراهم آورد.

بی گمان شناخت صفات الهی و اعتقاد به آنها عامل اساسی در حلیت و بخشش خواهی از خدا نسبت به ظلم به خلق است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا چرایی و چگونگی تحلل و حلیت خواهی را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حلیت و بخشش خواهی ظالم توبه کار

حلیت از ریشه حلل، به معنای حلال بودن است. در آموزه های وحیانی به این اصل توجه داده شده که اصل اولی در هر چیزی حلال بودن آن چیز است مگر آن که دلیل برخلاف باشد.(بقره، آیه ۲۹؛ آل عمران، آیه ۷۵) از نظر قرآن، حتی در شرایط خاصی از جمله اضطرار محرمات نیز حلیت می یابد و شخص می تواند در حد ضرورت از آن بهره گیرد.(بقره، آیه ۱۷۳؛ مائده، آیه ۳؛ انعام، آیه ۱۱۹)

هم چنین از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عوامل حلیت هر چیزی طیب و پاکی آن(بقره، آیات ۵۷ و ۱۶۸ و ۱۷۲؛ نساء، آیه ۶۰)، اضطرار(بقره، آیه ۱۷۳) و فقدان دلیل بر حرمت از سوی شارع است(بقره، آیه ۱۶۸)؛ زیرا امر «کلوا» به معناى اباحه است و نیز «حلالا» به این معناست که مورد، مشمول حظر و متعلّق حق غیر نباشد.(مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۴۵۹)

اما آن چه مراد و منظور از حلیت طلبی در این مقاله است، معنای پیش گفته نیست؛ بلکه مراد از آن همان بخشش خواهی از کسی است که به او ظلم و ستمی روا شده است.

حلالیت‌طلبی یا استحلال، به معنای حلالیت طلبیدن(لغت نامه دهخدا، ج۶، ص۹۱۷۵) و طلب حلالیت است.(لغت نامه معین، ج۱، ص۱۳۷)

در فرهنگ اسلامی، حَلالیَّت‌ْطَلَبی یا اِسْتِحْلال درخواست بخشش حق الناسی است که بر عهده انسان قرار دارد؛ و شامل حقوق مالی مانند غصب و کم‌فروشی و غیر مالی مانند غیبت و تهمت می‌شود. این مسأله زمانی مطرح می‌شود که فردی از دیگری بر عهده انسان باشد.( الموسوعه الفقهیه المیسره، انصاری، ، ۱۴۲۴ق، ج۲، ص۲۷۹) در قرآن حلالیت‌طلبی به معنای رهایی از قید و بند(حقی) است که بر عهده انسان قرار دارد.( «عذرخواهی و حلالیت‌طلبی آداب و آثار آن»، کریمیان، ص۶)

اما با مراجعه به آموزه های اسلامی از جمله دعای ماثور روز دوشنبه می توان دریافت که «تحلّل و استحلال» اختصاصی به حق الناس ندارد، بلکه حق الله را نیز شامل می شود؛ به این معنا که مراد از تحلل و استحلال یا همان حلالیت طلبی، بخشش خواهی انسان نسبت به ظلم و ستمی است که در حق دیگری از خلق یا خالق انجام شده است. بنابراین، تنها محدود به حق الناس نیست، بلکه حق الله را نیز شامل می شود. بنابراین، حقیقت تحلل و استحلال آن است که انسان از مظلوم بخواهد تا او را ببخشد و از گناه و خطای او در گذرد.

حلیّت و بخشش خواهی از خلق

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر کسی نسبت به دیگری ظلم و ستمی روا داشت، می بایست ضمن توبه و استغفار به درگاه خدا، به اصلاح امر فاسد خویش بپردازد(بقره، آیه ۱۶۰؛ نساء، آیه ۱۴۶) و از مظلوم عذر خواهی کرده و از او عفو و گذشت و بخشش را بخواهد؛ و بر مظلوم است تا از باب رحمت ، طالب حلیت عفو را کند و از خطا و گناهش بگذرد. خدا می فرماید: أَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ و گذشت کردن شما به تقوا نزدیکتر است و در میان یکدیگر تفضل و بزرگوارى را فراموش مکنید! زیرا خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست.(بقره، آیه ۲۳۷)

در جایی دیگر به پیامبرش فرمان می دهد: خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ؛ گذشت پیشه کن و به کار پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب.(اعراف، آیه ۱۹۹)

اصولا روابط اجتماعی میان مومنان می بایست فراتر از عدالت مقابلی و مثلی به سطح احسان عفوی بلکه اکرام ایثاری برسد تا جایی که نه تنها عفو کند بلکه نیازهای ضروری دیگری را با همه ضرورتی که برای خودش است، برطرف کرده و دیگری را بر خود ترجیح داده و مقدم دارد.(انسان، آیات ۸ و۹؛ حشر، آیه ۹)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عفو و گذشت از دیگران موجب می شود تا مورد عنایت خدا قرار گرفته و خدا نیز در مقام «عفو» از خطاها و گناهانش بگذرد: إِنْ تُبْدُوا خَیْرًا أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ عَفُوًّا قَدِیرًا ؛ اگر خیرى را آشکار کنید یا پنهانش دارید یا از بدیى درگذرید پس خدا درگذرنده تواناست.(نساء، آیه ۱۴۹)

حلیت و بخشش خواهی از خالق

چنان که گفته شد انسانی وقتی در حقی کسی ظلم روا می دارد، می بایست دنبال توبه و استغفار و اصلاح امر فاسد باشد و از مظلوم بخواهد تا از وی بگذرد و او را عفو کند. شکی نیست که کفر و شرک از بزرگ ترین ظلم های بشر به خدا و خالق است؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ.(لقمان، آیه ۱۳)

هم چنین از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر گاه انسان بر خلاف هدایت های فطری و تشریعی عمل می کند و به حدود الهی تعدی و تجاوز می کند، افزون بر این که بر خود ستم روا داشته ، به خدا و خالق خویش نیز ظلم و ستم کرده است؛ زیرا حق عبودیت را ادا نکرده است. خدا به صراحت می فرماید: تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَعْتَدُوهَا وَمَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ اینست ‏حدود احکام الهى پس از آن تجاوز مکنید و کسانى که از حدود احکام الهى تجاوز کنند آنان همان ستمکارانند.(بقره، آیه ۲۲۹)

بنابراین، عذرخواهی و پوزش خواهی از خدا در قالب توبه و استغفار و اصلاح امر یکی از روش های حلیت خواهی و بخشش از اوست. خدا می فرماید: إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُولَئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ؛ مگر کسانى که توبه کردند و خود را اصلاح نمودند و حقیقت را آشکار کردند، پس بر آنان خواهم بخشود و بر ایشان باز می گرددم؛ و من توبه‏ پذیر مهربانم.(بقره، آیه ۱۶۰)

و در جایی دیگر می فرماید:  إِلَّا الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَاعْتَصَمُوا بِاللَّهِ وَأَخْلَصُوا دِینَهُمْ لِلَّهِ فَأُولَئِکَ مَعَ الْمُؤْمِنِینَ وَسَوْفَ یُؤْتِ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ أَجْرًا عَظِیمًا ؛ مگر کسانى که توبه کردند و عمل خود را اصلاح نمودند و به خدا عصمت و تمسک جستند و دین خود را براى خدا خالص گردانیدند که در نتیجه آنان با مؤمنان خواهند بود و به زودى خدا مؤمنان را پاداشى بزرگ خواهد بخشید.(نساء، آیه ۱۴۶)

از آن جایی که خدا «عفوّ» است حتی در زمانی که انسان حلیت و بخشش خواهی نکرده است، از بسیاری از خطاها و گناهانش در می گذرد؛ چنان که می فرماید: وَمَا أَصَابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ ؛ و هر گونه مصیبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست و خدا از بسیارى عفو کرده و درمى‏ گذرد.(شوری، آیه ۳۰)

در حقیقت اگر عفو الهی شامل بشر نباشد، هیچ انسانی نمی تواند تزکیه شود و رشد و نمو یابد و به کمال دست پیدا کند.(نور، آیه ۲۱) و این عنایت و تفضلات الهی است که شامل بشردر قابل رحمت رحیمی و عفو و مانند آن می شود و انسان در شرایط مناسب و مساعدی قرار می گیرد.

البته کسانی که عذر خواهی کرده و در قالب تحلل و حلیت طلبی بخشش بخواهند، مورد عنایت ویژه قرار می گیرند؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: فَأُولَئِکَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ وَکَانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا ؛ پس آنان که فى الجمله عذرى از ناتوانی و مانند آنها دارند، باشد که خدا از ایشان درگذرد که خدا همواره بسیار عفو کننده ، خطابخش و آمرزنده است.(آل عمران، آیه ۹۹)

خدا در جایی دیگر نیز به شرایط رهایی از تبعات و پیامدهای ظلم به خویش این گونه اشاره می کند و می فرماید: :«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً عَسَی رَبُّکُمْ أَنْ یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ یَوْمَ لاَ یُخْزِی اللَّهُ النَّبِیَّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ نُورُهُمْ یَسْعَی بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمَانِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَ اغْفِرْ لَنَا إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید به درگاه خدا توبه‏ اى راستین کنید امید است که پروردگارتان بدیهایتان را از شما بزداید و شما را به باغهایى که از زیر [درختان] آن جویبارها روان است درآورد در آن روز خدا پیامبر [خود] و کسانى را که با او ایمان آورده بودند خوار نمى‏ گرداند نورشان از پیشاپیش آنان و سمت راستشان روان است مى‏ گویند پروردگارا نور ما را براى ما کامل گردان و بر ما ببخشاى که تو بر هر چیز توانایى.(تحریم، آیه ۸)

حلیت خواهی از خدا نسبت به خلق

یکی از انواع و اقسام حلیت خواهی آن است که ظالم توبه کار برای استحلال و تحلل به درگاه خدا مراجعه کرده و از خدا بخواهد تا مظلوم را راضی و خشنود سازد. در حقیقت اگر حق الناسی بر گردن اوست، برای رهایی از آن به درگاه خدا برود و از خدا بخواهد تا خلق خویش را راضی کرده و حق الناس را از سوی او ادا کند.

باید توجه داشت که از نظر آموزه های اسلامی، حرمت و احترام مومن از کعبه نیز بالاتر است؛ زیرا در روایت است: روزی رسول گرامی اسلام به کعبه نگاه کردند وفرمودند: «ای کعبه! خوشا به حال تو، خداوند چقدر تو را بزرگ و حرمتت را گرامی داشته است! به خدا قسم حرمت مؤمن از تو بیشتر است، زیرا خداوند تنها یک چیز را از تو حرام کرده، ولی از مؤمن سه چیز راحرام کرده است: مال، جان و آبرو تا کسی به او گمان بد نبرد» (روضهالواعظین، ج٢، ص٢٩٣)

بنابراین، اگر مومنی در حق دیگری ظلمی روا کرد، می بایست به سرعت از آن توبه کند و از استحلال از مظلوم خواهد؛ زیرا در روایات اسلامی بر عدم تأخیر در حلالیت‌طلبی تاکید شده است، چرا که اگر فرد خطاکار در دنیا حلالیت نطلبد، خداوند در روز جزا از خوبی‌های او برداشته و به خوبی‌های کسی که حقش ضایع شده، اضافه می‌کند و اگر عمل نیکی نداشته باشد، از گناهان مظلوم برداشته و به گناهان ظالم اضافه می‌نماید.( روح‌البیان، حقی، دارالفکر، ج۲، ص۱۶۷)

در روایتی دیگر آمده است: من اغتاب مسلما او مسلمه لم یقبل الله صلاته و لاصیامه اربعین یوما و لیله الا ان یغفر له صاحبه؛ هر کس غیبت مرد یا زن مسلمانى را بکند خداوند نماز و روزه او را تا چهل روز قبول نمى کند مگر این که غیبت شونده او را ببخشد.(میزان الحکمه، ج ۳، ص ۲۳۳۰).

پس از نظر حکم شرعی و فقهی، واجب است تا انسان در حق الناس استحلال جوید تا از پیامدها و آثار ظلم به دیگری در حق الناس از مالی و غیرمالی در امان باشد.( انصاری، الموسوعه الفقهیه المیسره، ۱۴۲۴ق، ج۲، ص۲۸۰؛ نجفی، جواهر الکلام، ۱۹۸۱م، ج۴۱، ص۱۱۲)

اما از آن جایی که عرض و جان و مال مومن محترم است، مومن همان طوری که نمی تواند حرمت دیگری را بکشند و ظلم و ستمی را در مال و عرض و جانش وارد سازد، هم چنین نمی تواند به خودش بی احترامی کند و شرایطی را برای تعرض به آن فراهم آورد.

در حقیقت حفظ حرمت نفس خویش از همه ابعاد جزو واجبات است و انسان نمی تواند حرمت و احترام خویش را در معرض خطر قرار دهد.

بر این اساس، اگر حلالیت طلبی از مظلوم در مواردی که مفسده‌ای در پی داشته باشد، اگر نگوییم حرام است که برخی گفته اند(خویی، منهاج الصالحین، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۱)، دست کم مکروه است.( امام خمینی،‌ استفتائات، ۱۳۹۲ش، ج۵، ص۵۹۵، م۶۷۷۰)

پس هر گاه شخص به این گمان قوی و اطمینان رسید که با استحلال و حلیت خواهی موجب می شود تا مورد بی احترامی قرار گیرد و حرمت او هتک شود یا مفاسدی دیگر به دنبال داشته باشد که زیان آن جبران ناپذیر است، لازم نیست تا حلیت خواهی کند، بلکه در این موارد بهتر است که از خدا تحلّل جوید.

از آن جایی که رهایی از حق الناس سخت و دشوار است، لازم است تا انسان راه های گوناگون را برای رهایی از آن بکند. پس اگر شرایط برای عذرخواهی و حلیت طلبی از مظلوم فراهم باشد یا بتوان امر فاسد را اصلاح کرد، می توان به شخص مظلوم مراجعه کرد و طلب حلیت کرد، اما اگر نشد، می بایست افزون بر استغفار و توبه، از خدا خواست تا برایش تحلل نماید و رضایت خلق را به دست آورد؛ امام صادق(ع) درباره تاثیر استغفار می فرماید:  سئل النبی(ص): «ما کفاره الاغتیاب؟ قال: تستغفر الله لمن اغتبته کلما ذکرته؛ از نبی اکرم(ص) سؤال شد: کفاره غیبت چیست؟ فرمود: این است که هرگاه کسی را که غیبتش را کرده ای به یادآوری برای او طلب مغفرت کنی.»

از روایاتی نیز استفاده می شود که طلب حلیت از طرف مقابل لازم است و خدا توبه اش را نمی پذیرد تا طرف مقابلش او را حلال کند.

هر یک از این دو قسم روایت دلیلی بر یکی از دو قول هستند، ولی روایتی از امام صادق(ع) رسیده است که می تواند جامع بین دو قول باشد حضرت فرمود: اگر غیبت کسی را کردی و او با خبر شد باید از او طلب حلیت کنی ولی اگر مطلع نشد برایش طلب مغفرت کن.

دلیل این حکم این است که اگر شخص غیبت شده اطلاع نداشته باشد طلب حلیت از او به منزله خبر دادن و موجب برانگیختن فتنه و برافروختن آتش کینه است.

اگر شخص غیبت شده به سبب مرگ یا مسافرت از دسترس خارج شده باشد، مثل کسی است که ازغیبت خبر ندارد؛ بنابراین، در این شرایط استغفار و توبه کفایت می کند (ترجمه اخلاق، ص ۲۴۲؛ استفتاءات، امام خمینی، جلد۲، ص۶۱۷)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بهترین واسطه در حلیت خواهی، خود خدا است؛ به این معنا که خدایی را به عنوان واسطه حلیت خواهی و بخشش طلبی قرار دهیم تا همه چیز از اوست.

به سخن دیگر، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست در برابر خدا ، خوف و رجا داشته باشد؛ یعنی هم از عظمت جلال الهی بهراسد و هم به رحمت جمال الهی چشم امید داشته باشد. از نظر آموزه های قرآنی، خدا چنان عظیم و دور از دسترس است که عقول انسانی به آن نمی رسد، با این همه چنان به انسان نزدیک است که از رگ گردن به انسان نزدیک تر است(ق، آیه ۱۶)؛ زیرا انسان چیزی جز ظهور انوار صفات الهی نیست.(بقره، آیه ۳۱؛ نور، آیه ۳۵) از همین روست که از خدای غنی حمید، به عنوان کسی یاد می کند که فقر ذاتی و هویتی انسان (فاطر، آیه ۱۵) را با معیت قیومی خویش می پوشاند و او را ظهور می بخشد.(حدید، آیه ۴)

در ساحت تحلل خواهی از خدا می بایست به این صفات و اسمای الهی توجه داشت که تنها خداست که همه هستی را پر کرده و همه ظهور انوار صفات الهی هستند.(نور، آیه ۳۵) بنابراین، هر کسی در هر مقام و منزلت است در برابر خدا عددی نیست و چیزی به شمار نمی آید؛ زیرا اگر الف قامت یار نباشد، ظهورات معنا نمی یابد و پوچ و هیچ خواهد بود. بنابراین ، لازم است تا خدا را این گونه شناخت و سپس بدان تحلل جست؛ چنان که در دعای روز دوشنبه پیش از آن که مساله تحلل جویی مطرح شود، آمده است: الْحَمْدُ للهِ الَّذِی لَمْ یُشْهِدْ أَحَدا حِینَ فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا اتَّخَذَ مُعِینا حِینَ بَرَأَ النَّسَمَاتِ لَمْ یُشَارَکْ فِی الْإِلَهِیَّهِ وَ لَمْ یُظَاهَرْ فِی الْوَحْدَانِیَّهِ کَلَّتِ الْأَلْسُنُ عَنْ غَایَهِ صِفَتِهِ وَ الْعُقُولُ عَنْ کُنْهِ مَعْرِفَتِهِ وَ تَوَاضَعَتِ الْجَبَابِرَهُ لِهَیْبَتِهِ وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِخَشْیَتِهِ وَ انْقَادَ کُلُّ عَظِیمٍ لِعَظَمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ مُتَوَاتِرا مُتَّسِقا وَ مُتَوَالِیا مُسْتَوْسِقا [مُسْتَوْثِقا] وَ صَلَوَاتُهُ عَلَى رَسُولِهِ أَبَدا وَ سَلامُهُ دَائِما سَرْمَدا ؛ ستایش خداى را که هنگام آفرینش آسمانها و زمین احدى را گواه نساخت و به‌گاه ایجاد جانداران‏ یاورى نگرفت، در پرستش انبازى ندارد، و در یکتایی‌اش پشتیبانى نخواهد، زبانها از بیان‏ حقیقت وصفش درمانده و خردها از ژرفاى معرفتش وامانده و گردنکشان در برابر عظمتش فروتن و چهره‏ها از بیم او متواضع گشته و هر بزرگى در برابر بزرگیش تسلیم گشته است. ستایش پیاپى و پیوسته و دنباله‏ دار و پایدار تنها توراست، و رحمت همیشگى و درود جاودان و بی‌پایان او بر رسولش باد.(مفاتیح الجنان، دعای روز دوشنبه)

آن گاه که خدایی را به این مرتبه و منزلت شناخته و بدان توسل و تمسک جسته ایم، می توانیم امیدوار باشیم که به عنوان ظالم توبه کار، مورد عفو و رحمت خاص الهی قرار می گیریم و خدا از حق خویش به عنوان حق الله و حق الناس می گذرد و شرایطی را فراهم می آورد که دیگر نیازی نیست تا آبرو و احترام خویش را برای حلیت خواهی در معرض خطر در جایی قرار دهیم که مفسده ای و یا بی احترامی شدیدی مطرح است. در دعای روز دوشنبه آمده است: اللهُمَّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ نَذْرٍ نَذَرْتُهُ وَ کُلِّ وَعْدٍ وَعَدْتُهُ وَ کُلِّ عَهْدٍ عَاهَدْتُهُ ثُمَّ لَمْ أَفِ بِهِ وَ أَسْأَلُکَ فِی مَظَالِمِ عِبَادِکَ عِنْدِی فَأَیُّمَا عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِکَ أَوْ أَمَهٍ مِنْ إِمَائِکَ کَانَتْ لَهُ قِبَلِی مَظْلِمَهٌ ظَلَمْتُهَا إِیَّاهُ فِی نَفْسِهِ أَوْ فِی عِرْضِهِ أَوْ فِی مَالِهِ أَوْ فِی أَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ أَوْ غِیبَهٌ اغْتَبْتُهُ بِهَا أَوْ تَحَامُلٌ عَلَیْهِ بِمَیْلٍ أَوْ هَوًى أَوْ أَنَفَهٍ أَوْ حَمِیَّهٍ أَوْ رِیَاءٍ أَوْ عَصَبِیَّهٍ غَائِبا کَانَ أَوْ شَاهِدا وَ حَیّا کَانَ أَوْ مَیِّتا فَقَصُرَتْ یَدِی وَ ضَاقَ وُسْعِی عَنْ رَدِّهَا إِلَیْهِ وَ التَّحَلُّلِ مِنْهُ فَأَسْأَلُکَ یَا مَنْ یَمْلِکُ الْحَاجَاتِ وَ هِیَ مُسْتَجِیبَهٌ لِمَشِیَّتِهِ وَ مُسْرِعَهٌ إِلَى إِرَادَتِهِ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُرْضِیَهُ عَنِّی بِمَا [بِمَ‏] شِئْتَ وَ تَهَبَ لِی مِنْ عِنْدِکَ رَحْمَهً إِنَّهُ لا تَنْقُصُکَ الْمَغْفِرَهُ وَ لا تَضُرُّکَ الْمَوْهِبَهُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اللهُمَّ أَوْلِنِی فِی کُلِّ یَوْمِ إِثْنَیْنِ نِعْمَتَیْنِ مِنْکَ ثِنْتَیْنِ سَعَادَهً فِی أَوَّلِهِ بِطَاعَتِکَ وَ نِعْمَهً فِی آخِرِهِ بِمَغْفِرَتِکَ یَا مَنْ هُوَ الْإِلَهُ وَ لا یَغْفِرُ الذُّنُوبَ سِوَاهُ؛ ؛ خدایا! از تو آمرزش می‌طلبم براى هر نذرى که کردم و هر وعده‏اى که دادم و هر پیمانى که بستم سپس به آن وفا نکردم و اداى حقوق بندگانت را که بر عهده دارم از تو درخواست می‌کنم، پس هر بنده‏اى از بندگانت و هر کنیزى از کنیزانت که او را نزد من حقىّ پایمال شده‏ باشد که در آن به جان یا آبرو یا مال، یا خانواده‏اش یا فرزندش ستم روا داشته‏ام یا غیبتى از او کرده‏ام یا بر اثر میل خود یا خواهش دل یا تکبّر یا غضب یا خودنمایى یا تعصّب بر او یارى نهاده‏ام، این بنده یا کنیزت غایب‏ باشد یا حاضر، زنده باشد یا مرده، و دستم کوتاه شده و وسعم نمی‌رسد از پرداخت آن حق یا طلب‏ حلالیت از او؛ از تو می‌خواهم اى کسى ‏که رفع نیازها در اختیار اوست، و آن حاجات در مقابل مشیّت او اجابت‏ پذیر و به جانب‏ اراده‏اش شتابانند که بر محمّد و خاندان محمّد درود فرستى و آن بنده را که بر او ستمى کردم هرگونه که خواهى از من راضى گردانى و از جانب‏ خود مرا رحمت عطا نمایى، چه آمرزیدن از تو نکاهد و بخشیدن به تو زیان نرساند، اى مهربان‏‌ترین مهربانان‏ خدایا! در هر دوشنبه از سوى خویش دو نعمت بر من عطا کن، خوشبختى بندگیات را در آغازش، و نعمت‏ آمرزشت را در پایانش، اى آن‏که تنها او شایسته پرستش است و جز او کسى گناهان را نیامرزد.(مفاتیح الجنان، دعای روز دوشنبه)