حلم و بردباری، مهار و مدیریت عقلانی خشم

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

همه نوعی و در سطحی گرفتار خشم و غضب هستیم. هر کنش و واکنشی در هنگام خشم، موجب پیشمانی است به طوری که گاه امکان استدراک و بازآفرینی و بازسازی نیست و آثار و پیامدهای آن باقی می ماند. از این روست که مهار و مدیریت خشم از مهم ترین دغدغه های هر انسانی است. نویسنده در این مطلب بر اساس آموزه های اسلامی بر آن است تا راهکار مدیریت و مهار آن را بیان کند. با هم این مطلب از نظر می گذرانیم.

خشم و غضب، قوه دفاعی انسان

انسان برای زندگی در دنیا به اموری نیازمند است که از جمله آن ها قوه دافعه است تا بتواند او را در برابر دشمنان حفظ و صیانت کرده و امنیت او را تامین نماید. پس همان طوری که انسان به قوه جاذبه نیازمند است تا نیازهای طبیعی دنیوی اش را تامین کنند به قوه دفاعی نیز نیازمند است. از قوه جاذبه به عنوان قوه شهوانی و از قوه جاذبه به عنوان قوه دافعه یاد می شود. البته انسان قوه دیگری نیز دارد که از آن به قوه عاقله یاد می شود. پس قوه عاقله نیز از شئونات نفس انسانی است، اما تفاوت اساسی با دو قوه دیگر دارد؛ چرا که قوه عاقله همانند چراغ برای دو قوه دیگر عمل می کند و راه و چاهی که خداوند به شریعت و فطرت به انسان بدان حکم کرده، نشان می دهد.

به سخن دیگر، قوه عاقله دارای نوعی مسئولیت ویژه در ارتباط با دو قوه دیگر است؛ زیرا دو قوه دیگر به حوزه نیازهای طبیعی نگاهی افراطی داشته و به تعبیر قرآن ظلوم و جهول است.(احزاب، آیه ۷۲) از این رو، هر چه را می بیند می خواهد و از هر چه بیزار باشد به شدت دفع کرده و با آن برخورد می کند. پس از روی نادانی به خود و دیگران ظلم می کند و بر عدالت رفتار نمی کند؛ اما عقل به عنوان مسئول واقعی انسان، بر اساس عدالت می کوشد تا همه چیز در جای مناسبی که خداوند بیان کرده و تعیین نموده قرار گیرد و محدودیت هایی را برای قوای شهوانی و غضبانی ایجاد می کند تا از چارچوب عدالت بیرون نرفته و متعادل رفتار کنند. از همین روست که در روایات اسلامی، عقل به عنوان محل امر و نهی الهی معرفی می شود و دین و اخلاق و حیا از لوازم آن دانسته می شود، به طوری که هر جا عقل باشد دین و اخلاق نیز آن جا خواهد بود؛ زیرا دین به معنای فلسفه و سبک زندگی الهی و اخلاق به معنای تخلق به فضایل و صفات الهی معنا شده است.(نگاه کنید: کافی، ج ۱، ص ۱۱ تا ۱۳، کتاب عقل و جهل)

به هر حال، انسان نیازمند به سه قوه نفسانی است. پس نیاز انسان به قوه غضبانی و بروز غضب و خشم یک امر طبیعی و نعمت بزرگ خدادادی است؛ زیرا همان طوری که قوه شهوانی به عنوان قوه جاذبه موجب بقای انسان و نوع او می شود، هم چنین قوه غضبانی به عنوان قوه دافعه موجب بقای نوع انسانی است.

قوه غضبانی و هواهای نفسانی

چنان که گفته شد، همه قوای انسانی از شئونات نفس انسانی است؛ اما وقتی سخن از هواهای نفسانی می شود مراد خواسته ها و هواهایی است که قوای شهوانی و غضبانی دارد؛ زیرا عقل دارای هوی و هوس نیست؛ زیرا واژه «هوی» افتادن در گودال ژرف است. در مجمع البیان در شرح واژه «هاویه» آمده است: در اصل به معنى گودال بى‏نهایت عمیق آمده، و به همین تناسب یکى از نام‏هاى دوزخ است. این واژه از ریشه «هوى» به معنى سقوط کردن است.(مجمع البیان، طبرسی، ذیل آیه ۹ سوره قارعه)

خداوند در آیه ۳۱ سوره حج می فرماید: وَمَن یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاء فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکَانٍ سَحِیقٍ؛ و هر کس به خدا شرک ورزد چنان است چنان است که از آسمان فرو افتد. پس مرغان او را بربایند یا باد او را در جایى دور اندازد.

«دور انداختن باد در مکانی دور و پرت» در این آیه بیانگر سقوط شخص است. هم چنین «میل قوی و گرایش شدید به چیزی» را نیز «هوى» می گویند؛ زیرا چنین گرایش هایی موجب سقوط آدمی است و آدمی را چشم و گوش بسته هر سوی می کشاند. در دعای حضرت ابراهیم(ع) در حق همسر و فرزندش اسماعیل (ع) آمده است: فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ ؛ پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرایش ده !(ابراهیم، ایه ۳۷)

برخی در معنای «هوی» گفته اند: الهوی، محبهُ الإنسانِ الشىءَ وغلبته على قلبه؛ هوی محبت انسان به چیزی و غلبه و چیرگی آن بر قلب است.(مقایس اللغه، ذیل واژه) البته برخی چون ابن فارس، بر اساس کاربردهای واژه «هوى، یهوى» در زبان عربی گفته اند : خصّه ابن فارس بالخُلُوِّ من الخیر والسقوط بصاحبه فیما لا ینبغى؛ هوی مختص به گرایش و محبتی است که خالی از خیر باشد و موجب سقوط دارنده آن در چیزی گردد که سزاوار نیست.(همان)

راغب اصفهانی می نویسد: هوی اساس شهوت است؛ زیرا هوی به معنای میل و گرایش نفس به شهوات است؛ از این همین رو اموری که موجب سقوط آدمی در دنیا و آخرت می شود به عنوان هواهای نفسانی معرفی می شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ذیل واژه هوی)

فرهنگ شناسان بر این باورند که شهوت و لذت و هوی در اصل محبت و گرایش با هم مشترک هستند؛ با این فرق که شهوت به رغبت و محبت به محسوساتی اختصاص دارد که آثار آن در بدن ظاهر نمی شود، بلکه امر روحی و روانی است، نه بدنی(انبیاء، آیه ۱۰۲؛ فصلت، آیه ۳۱؛ مرسلات، آیه ۴۲)؛ از همین روست که شهوت ممدوح و مذموم داریم(همان آیات)؛ در حالی که لذت در محسوساتی به کار می رود که آثار آن بر بدن ظاهر می شود چون آن محسوسات نیک و حسن و طیب است و با بدن تناسب دارد؛ مانند لذت خوردن و لذت نوشیدن(صافات، آیه ۴۶؛ محمد، آیه ۱۵) و لذت نظر کردن و لذت مزه و طعم و مانند آن ها. خداوند در آیه ۷۱ سوره زخرف می فرماید: وَفِیهَا مَا تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ وَتَلَذُّ الْأَعْیُنُ؛ در بهشت آن چه نفس شهوت داشته باشد و چشمان لذت برد وجود دارد.

و از آن جایی که «هوی» اصل و پایه شهوت و لذت است، اختصاص به افکار و آراء و اعتقادات پیدا می کند و هماره ناپسند و مذموم دانسته می شود؛ زیرا موجب سقوط دارنده هواهای نفسانی می شود.

در آیات قرآنی از هواهای نفسانی و اتباع و پیروی از آن برحذر داشته می شود(مائده، آیه ۷۷) و خداوند در آیه ۸۷ سوره بقره می فرماید که علت مخالفت و کشتن پیامبران ، هواهای نفسانی مخالفان و قاتلان آنان بوده است.

از آن چه بیان شد دانسته می شود که چرا قوای شهوانی و غضبانی را به هواهای نفسانی ارتباط می دهند؛ زیرا بروز و ظهور هواهای نفسانی در این قواست. اما عقل به سبب آن که چنین محبت و گرایش شدید را موجب نمی شود تا موجبات سقوط فرد شود با آن که این قوه نیز از قوای نفسانی است ولی هواهای نفسانی به آن نسبت داده نمی شود.

به هر حال، گرایش شدید نفس به اموری موجب می شود که انسان گرفتار همان چیزی شود که از اصطلاح قرآنی از آن به هواهای نفسانی یاد می شود. شکی نیست که این گرایش های شدید موجب سقوط شهوات و غضب هایی است که تحت مهار و مدیریت عقل در نیامده باشد. از همین رو بر خلاف راهی که عقل نشان می دهد می رود و در چاه گمراهی سقوط می کند.(مریم، آیه ۵۹)

حفظ تعادل به جای سرکوب قوای نفسانی

بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، در برابر هر رذیلتی، فضلیتی است که می توان با آن خودسازی کرد. به این معنا که انسان اگر جامع اضداد است، می تواند با مدیریت عقل، چنان رفتاری داشته باشد که هر گرایشی را به اعتدال و عدالت و تعادل برساند و اجازه ندهد که غلبه و چیرگی امری انسان را از صراط مستقیم حق و حقیقت و عبودیت دور سازد.

همه آن چه در انسان قرار داده شده از مصادیق صفات جلالی و جمالی حق هستند و انسان به همه اسماء و صفات می تواند خلیفه الهی باشد.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) بنابراین، نابودی هر صفتی هر چند که ممکن و شدنی نیست؛ زیرا خلق الله است و تبدیل و تغییر در آن راه نمی یابد(روم، آیه ۳۰؛ احزاب، آیه ۶۲)؛ ولی سرکوب و دفن و دسیسه درست و نادرست آن شدنی است. از این روست که برخی به شکل نادرستی عقل و فطرت سالم و سلیم الهی خود را دسیسه و دفن کرده و سرکوب می کنند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و برخی دیگر نیز با بر گزیدن رهبانیت، شهوت را سرکوب کرده و خود را از پاسخ گویی نیازهای طبیعی محروم می کنند.(حدید، آیه ۲۷)

به نظر می رسد که سرکوب قوای طبیعی و نفسانی انسان به هر شکلی نادرست و غلط است، بلکه باید آن ها را مدیریت و مهار کرد. پس افراط و تفریط در کاری از جمله در باره قوای نفسانی جایز و روا نیست و باید هماره اعتدال و تعادل را مراعات کرد.

حلم و بردباری، اوج صبر عقلانی

اگر غضب به عنوان یک قوه دفاعی از نعمت های بزرگ الهی است، گرایش و میل افراطی در قالب هواهای نفسانی موجب رذیلت و در نهایت سقوط آدمی می شود؛ زیرا تعادل و اعتدال را از میان بر می دارد و در فرآیندی عقل که مسئولیت مدیریت نفس را به عهده دارد، از کار می اندازد و خاموش و گوشه نشین می سازد.

صبر به معنای شکیبایی در برابر فشارهای وارده از سوی غضب عمل می کند و اوج آن بردباری و حلم است که وزن سنگین را با عقلانیتی تمام تحمل و مهار و مدیریت می کند. از این روست که مهار خشم و غیظ و غضب در آیات قرآنی صفتی ممدوح شمرده شده و کاظمین و فروخوردندگان خشم مورد ستایش قرار می گیرند.(آل عمران، آیه ۱۳۴)

تعبیر به کظم غلیظ نشان می دهد که فشار روحی و عصبی که بر فرد در هنگام غیظ و خشم بروز می کند آن چنان زیاد است که گویی جانش به لب آمده و می خواهد از روان از تن بیرون زند. کسی با حلم و صبر با مساله برخورد می کند، با فرو بردن غلیظ روان و نفس را به آسایش و آرامش می کشاند و سکته و مرگ را از خود دور می سازد؛ زیرا غلیظ که اوج غضب و خشم است، تنها با حلم و کظم آن قابل مهار و مدیریت است و صبر عادی به تنها نمی تواند چنین پیامدی داشته باشد.

از نظر آموزه های قرآنی همان طوری که عقل، چراغ الهی در وجود انسان است، صفت حلم که اوج صبر عقلانی است، چنین خصوصیتی را داراست. امام صادق علیه السلام در بیان حلم و بردباری می فرماید: اَلْحِلْمُ سِراجُ اللّهِ… وَالْحِلْمُ یَدورُ عَلى خَمْسَهِ أَوْجُهٍ: أَنْ یَکونَ عَزیزا فَیَذِلَّ أَوْ یَکونَ صادِقا فَیُتَّهَمَ أَوْ یَدْعُوَ إِلَى الْحَقِّ فَیُسْتَخَفَّ بِهِ أَوْ أَنْ یُؤْذى بِلا جُرْمٍ أَوْ أَنْ یُطالِبَ بِالْحَقِّ وَ یُخالِفوهُ فیهِ، فَإِنْ آتَیْتَ کُلاًّ مِنْها حَقَّهُ فَقَدْ اَصَبْتَ… ؛ بردبارى چراغ خداست… پنج چیز است که بردبارى مى طلبد: شخص عزیز باشد و خوار شود، راستگو باشد و نسبت ناروا داده شود، به حق دعوت کند و سبکش بشمارند، بى گناه باشد و اذیت شود، حق طلبى کند و با او مخالفت کنند. اگر در هر پنج مورد، به حق رفتار کنى، بردبار هستى… .(بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۴۲۲، ح۶۱)

امام على علیه السلام در توصیف اهمیت حلم و بردباری می فرماید: اَلْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ وَالْعَقْلُ حِسامٌ قاطِعٌ، فَاسْتُرْ خَلَلَ خَلْقِکَ بِحِلْمِکَ وَقاتِلْ هَواکَ بِعَقْلِکَ؛ بردبارى پرده اى پوشاننده و عقل شمشیرى برنده است، پس عیبهاى اخلاقى خودرا با بردبارى بپوشان و با عقلت به جنگ هوا و هوست برخیز. (نهج البلاغه، حکمت ۴۲۴)

آن حضرت (ع) در بیان ارتباط تنگاتنگ بردباری و عقل می فرماید: اَلْحِلْمُ نورٌ جَوهَرُهُ الْعَقْلُ؛ بردبارى نورى است که جوهره آن عقل است. (غررالحکم، ج ۱، ص ۳۱۱، ح ۱۱۸۵)

پس حلم را باید نشانه ای از عقلانیت شخص دانست؛ زیرا این نورانیت بردباری از از گوهر نورانی عقل بروز و ظهور کرده است؛ چنان که غضب ریشه در آتش دارد و از همین روست که آتشین مزاجی خود را نشان می دهد؛ زیرا وقتی انسان خشمگین می شود، خونش به جوش می آید و چهره اش سرخ می شود. امام على علیه السلام با اشاره این ویژگی خشم می فرماید: اَلْحِلْمُ یُطفى نارَ الْغَضَبِ وَالْحِدَّهُ تُؤَجِّجُ إِحْراقَهُ؛ بردبارى آتش خشم را فرو مى نشاند و تندى، آن را شعله ورتر مى کند. (غررالحکم، ج ۲، ص ۱۲۳، ح ۲۰۶۳)

پیامبر صلی الله علیه و آله نیز می فرماید: اَلصَّرعَهُ کُلُّ الصَّرعَهِ الَّذى یَغْضَبُ فَیَشْتَدُّ غَضَبُهُ وَیَحْمَرُّ وَجهُهُ وَیَقْشَعِرُّ شَعْرُهُ فَیَصرَعُ غَضَبَهُ؛ کمال دلیرى آن است که کسى خشمگین شود و خشمش شدّت گیرد و چهره اش سرخ شود و موهایش بلرزد، امّا بر خشم خود چیره گردد. (نهج الفصاحه، ح۱۸۷۲)

از همین روست که وضو گرفتن با آب تاثیر مستقیمی برای مهار و مدیریت خشم دارد. چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: اِنَّ الغَضَبَ مِنَ الشَّیطانِ وَاِنَّ الشَّیطانَ خُلِقَ مِنَ النّارِ وَاِنَّما تُطفَأُ النّارُبِالماءِ فَاِذا غَضِبَ اَحَدُکُم فَلیَتَوَضَّاْ؛خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش مى شود،پس هرگاه یکى از شما به خشم آمد، وضو بگیرد. (نهج الفصاحه، ح۶۶۰)

در زمان خشم و غضب باید آن را جرعه جرعه خورد و کظم غلیظ کرد و نمی توان به سرعت آن را مهار و مدیریت کرد؛ از این روست که گفته شده در هنگام خشم اگر نشسته اید برخیزید و ایستاده اید بنشینید تا بر اساس تغییر حالت جسمی، در یک فرآیند روان نیز مهار و مدیریت شود. امام باقر علیه السلام می فرماید: اَیُّما رَجُلٍ غَضِبَ وَهُوَ قائِمٌ فَلْیَجْلِسْ فَاِنَّهُ سَیَذْهَبُ عَنْهُ رِجْزُ الشَّیْطانِ وَاِنْ کانَ جالِسا فَلْیَقُمْ… ؛هر کس در حال ایستادن خشمگین شود، بنشیند که این کار به سرعت وسوسهشیطان را از او دور مى کند و اگر نشسته است، برخیزد. (بحارالأنوار، ج۷۳، ص ۲۶۴، ح۹)

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: ما تَجَرَّعَ عَبدٌ جُرعَهً اَفضَلَ عِنْدَ اللّهِ مِنْ جُرعَهِ غَیْظٍ کَظَمَها اِبتِغاءَ وَجهِ اللّهِ؛انسان هیچ جرعه اى ننوشید که نزد خدا از جرعه خشمى که براى رضاى خدا فروخورد بهتر باشد. (نهج الفصاحه، ح۲۶۲۸)

البته کسانی هستند که به سرعت می توانند مدیریت و مهار خشم کنند. اینان کسانی هستند که به فضلیت حلم و بردباری دست یافته و با تمرین دایمی توانسته اند، خشم که یک واکنش طبیعی و غریزی است را در چارچوب فرمان عقل مهار و مدیریت کنند. از این روست که این گونه رفتار را به مردانی نیک نسبت می دهد و می فرماید: اَلا اِنَّ خَیرَ الرِّجالِ مَن کانَ بَطى ءَ الغَضَبِ سَریعَ الرِّضا؛ بدانید که بهترین انسان ها کسانى هستند که دیر به خشم آیند و زود راضى شوند. (نهج الفصاحه، ح۴۶۹)

امام على علیه السلام نیز می فرماید: کُنْ بَطى ءَ الْغَضَبِ سَریعَ الْفَىْ ءِ مُحِبّا لِقَبُولِ الْعُذْرِ؛ دیر خشم و زود گذشت باش و قبولِ عذر را دوست بدار. (غررالحکم، ج ۴، ص ۶۰۷، ح۷۱۶۵)

بنابراین تمرین بردباری و حلم خود عاملی مهم در تحقق مهار سریع خشم و مدیریت بهتر آن خواهد داشت. برای این که چنین فضلیتی کسب شود آدمی می بایست تمرین بردباری کند و حتی اگر نداشته باشد وانمود کند که دارای چنین فضلیتی است تا بدان عادت کرده و برایش به عنوان یک خصلت در آید. بر همین اساس ، امام على علیه السلام پیشنهاد می دهد: إنْ لَمْ تَکُنْ حَلیما فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلاّ أَوشَکَ أَنْ یَکونَ مِنْهُمْ؛اگر بردبار نیستى خود را بردبار جلوه ده، زیرا کمتر کسى است که خود را شبیهگروهى کند و بزودى یکى از آنان نشود.(نهج البلاغه، حکمت ۲۰۷)

انسانی می تواند مدعی حلم و بردباری باشد که در هنگام خشم آن را نشان دهد؛ یعنی وقتی قدرت دارد علیه موجب خشم عملی کند، از عمل دوری کند و خودنگه دار باشد. در این صورت است که نور ایمان و آرامش در جانش می روید؛ چنان که پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: مَنْ کَظَمَ غَیْظا وَهُوَ قادِرٌ عَلى اَنْ یُنْفِذَهُ مَلأَهُ اللّهُ أَمْنا وَایمانا؛هر کس در حالى که مى تواند خشم خود را عملى کند، آن را فرو برد، خداوند او را سرشار از آرامش و ایمان مى کند. (نهج الفصاحه، ح ۲۷۷۸)

امام على علیه السلام نیز می فرماید: اَقدَرُ النّاسِ عَلَى الصَّوابِ مَنْ لَمْ یَغْضَبْ؛ تواناترین مردم در تشخیص درست کسى است که خشمگین نشود. (غررالحکم، ج ۲، ص ۴۰۸، ح۳۰۴۷)

و در جایی دیگر نیز می فرماید: لَیْسَ الْحَلیمُ مَنْ عَجَزَ فَهُجِمَ وَإِذا قَدَرَ انْتَقَمَ، إِنَّمَا الْحَلیمُ مَنْ إِذا قَدَرَعَفا وَکانَ الْحِلْمُ غالِبا عَلى کُلِّ أَمْرِهِ؛ کسى که چون ناتوان شود هجوم برد و چون قدرت یابد انتقام گیرد بردبار نیست،بلکه بردبار کسى است که قدرت داشته باشد اما گذشت کند و بردبارى بر تمامى امور اوغالب باشد. (غررالحکم، ج ۵، ص ۹۱، ح۷۵۲۹)

این ایمان با ایمان های دیگر فرق خواهد داشت، زیرا نوری است که در دل و جانش روشن شده است و هماره با اوست. چنین ایمانی او را در مقام پیامبری بالا می برد و توانایی خاصی را به او می بخشد که از ویژگی های پیامبری نه رسالت است. پیامبر صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید: کادَ الْحَلیمُ أَنْ یَکونَ نَبیّا؛آدم بردبار به پیامبرى نزدیک است. (بحارالأنوار، ج ۴۳، ص ۷۰، ح۶۱)

چنان که گفته شد ، حلم و بردباری در اوج توانایی و قدرت بر عمل، مهم و اساسی است. این بردباری نسبت به کسانی که هماره با آنان در تماس هستیم بسیار مهم تر و سودمند تر است؛ زیرا اهل معاشرت ما، وقتی ما را به خشم می آورند، اگر واکنش نشان دهیم رفتاری خواهیم داشت که موجبات پیشمانی ما می شود و دیگر روی رفت و آمد و معاشرت با آنان را نخواهیم داشت. البته اگر مهار خشم و مدیریت آن با حلم و بردباری انجام گیرد، خداوند راهی برای عبور از مشکل و عامل خشم فراهم می آورد؛ زیرا چنان که در آیات قرآنی از جمله آیات ۲ و ۳ سوره طلاق آمده با تقوای الهی شرایط برونرفت از مشکلات و چالش ها فراهم می شود و شکی نیست که حلم و بردباری شخص نشان دهنده وجود تقوای الهی است؛ پس راه برونرفت از سوی خداوند در جلویش آشکار خواهد شد. پیامبر صلی الله علیه و آله در همین رابطه می فرماید: لَیْسَ بِحَلیمٍ مَنْ لَمْ یُعاشِرْ بِالْمَعْرُوفِ مَنْ لابُدَّ لَهُ مِنْ مُعاشَرَتِهِ حَتّى یَجْعَلَ اللّهُ مِنْ ذلِکَ مَخْرَجا؛ بردبار نیست آن که با کسى که چاره اى جز معاشرت با او ندارد به نیکى معاشرت نکند تا این که خداوند براى او راه نجاتى از معاشرت با وى فراهمآورد. (کنزالعمال، ج ۳، ص۱۳۰، ح۵۸۱۵)

امام على علیه السلام می فرماید که غضب عیوب آدمی را آشکار و آدمی را رسوا کرده و از خیر و خوبی دور می سازد آن حضرت(ع) می فرماید: بِئسَ القَرینُ الغَضَبُ: یُبدِى الْمَعائِبَ وَیُدْنِى الشَّرَّ وَیُباعِدُ الخَیْرَ؛ خشم هم نشین بسیار بدى است: عیب ها را آشکار، بدى ها را نزدیک و خوبى ها رادور مى کند. (غررالحکم، ج۳، ص ۲۵۷، ح۴۴۱۷)

از این روست که آن حضرت می فرماید: اَعْدى عَدُوٍّ لِلْمَرْءِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَمَنْ مَلَکَهُما عَلَتْ دَرَجَتُهُ وَبَلَغَ غایَتَهُ؛ بدترین دشمن آدمى خشم و شهوت اوست، پس هر کس آن دو را در اختیار بگیرد،مقامش بالا مى رود و به هدفش مى رسد. (غررالحکم، ح ۳۲۶۹)

اما به تعبیر امام على علیه السلام می توان حلم را حجاب زشتی ها و بدی ها و عیوب خود قرار داد؛ زیرا اگر حلم نورزیم صفات و خصلت های زشت ما آشکار می شود؛ از این روست که فرمان می دهد : اِحْتَجِبْ عَنِ الْغَضَبِ بِالْحِلْمِ، وَغُضَّ عَنِ الْوَهْمِ بِالْفَهْمِ؛با بردبارى خود را از خشم پنهان کن و با فهم و دانایى از وهم و خیال چشم بپوش. (غررالحکم، ج۲، ص ۱۹۹، ح ۲۳۶۵)

به سبب آثار و برکات بسیار مهم حلم و بردباری که اوج صبر و شکیبایی عقلانی است، پیامبر(ص) آن را فراتر از محاسن اخلاقی جزو مکارم اخلاقی قرار داده و می فرماید: ثَلاثٌ مِنْ مَکارِمِ الاَخْلاقِ فِى الدُّنْیا وَالآخِرَهِ اَنْ تَعْفُوَ عَمَّنْ ظَلَمَکَ وَتَصِلَ مَنْ قَطَعَکَ وَ تَحْلُمَ عَمَّنْ جَهِلَ عَلَیْکَ؛ سه چیز در دنیا و آخرت از مکارم اخلاق است: از کسى که به تو ظلم کرده درگذرى، باکسى که با تو قطع رابطه کرده، رابطه برقرار کنى و با کسى که با تو سبکسرى مى کند بردبارى نمایى. (نهج الفصاحه، ح ۱۲۸۸)

برخی گمان کرده اند واکنش سریع نسبت به گفتار و رفتار دیگران در همه حال خوب است؛ در حالی که حاضر جوابی آن است که به دور از برخی از خصوصیات زشت چون غضب باشد. چنان که امیرمومنان می فرماید: اَحْضَرُ النّاسِ جَوابا مَنْ لَمْ یَغْضِبْ؛حاضر جواب ترین مردم کسى است که خشمگین نشود. (غررالحکم، ج ۲، ص ۳۹۰، ح ۲۹۵۰)

این که آن حضرت (ع) چنین تعبیری دارد، به آن دلیل است که ایشان در جایی دیگر دارد: : شِدَّهُ الْغَضَبِ تُغَیِّرُ الْمَنْطِقَ وَتَقْطَعُ مادَّهَ الْحُجَّهِ وَتُفَرِّقُ الْفَهْمَ؛ خشم شدید، چگونگى گفتار را تغییر مى دهد، اساس استدلال را بر هم مى ریزد وتمرکز فکرى را از بین مى برد. (بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۴۲۸)

پس در هنگام غضب اگر بخواهیم پاسخ گفتار کسی را بدهیم به طور طبیعی بی منطق و برهان سخن خواهیم گفت که نه کلام راست در آید و نه در جان نشیند و نه حق مطلب و جایگاه خود را به درستی به طرف مقابل شناسانده ایم. از همین روست که امام باقر علیه السلام در مدیریت خشم در هنگام افترا و تهمت می فرماید: اِنْ کُذِّبْتَ فَلا تَغْضَبْ؛ اگر به تو نسبت دروغ دادند، خشمگین مشو. (تحف العقول، ص۲۸۴)

امام على علیه السلام نیز در جایی می فرماید: مَنْ غاظَکَ بِقُبْحِ السَّفَهِ عَلَیْکَ، فَغِظْهُ بِحُسْنِ الْحِلْمِ عَنْهُ؛هر کس با زشتىِ سبکسرى تو را خشمگین کرد تو با زیبایى بردبارى او را به خشم آور. (غررالحکم، ج ۵، ص۳۳۳، ح ۸۶۲۰)

با چنین رویه ای شخص می تواند افزون بر بروز حلم و بردباری وقار و متانت خویش را نیز حفظ کند و آسیبی از این جهت نبیند، چنان که امام علی(ع) می فرماید: اَلْحِلْمُ وَالاَناهُ تَواَمانِ، یُنْتِجُهُما عَلُوُّ الْهِمَّهِ؛بردبارى و وقار دو همزادند که همّت عالى آنها را به وجود مى آورد. (نهج البلاغه، حکمت ۴۶۰)

امام صادق علیه السلام نیز در بیان صفات مومن به این حقیقت توجه می دهد و می فرماید: اَلمُؤمِنُ اِذا غَضِبَ لَم یُخرِجْهُ غَضَبُهُ مِنْ حَقٍّ وَاِذا رَضِىَ لَم یُدخِلْهُ رِضاهُ فى باطِلٍ وَالَّذى اِذا قَدَرَ لَم یَأخُذ اَکْثَرَ مِمّا لَهُ؛ مؤمن چون خشمگین شود، خشمش او را از حق بیرون نبرد و چون خشنود شود،خشنودیش او را به باطل نکشاند و چون قدرت یابد بیش از حقّ خود نگیرد. (بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۲۰۹، ح۸۵)

پس شخص با کم ترین هزینه ای بیش ترین دستاورد را خواهد داشت؛ چنان که مولی (ع) فرموده است: مَنْ حَلَمَ عَنْ عَدُوِّهِ ظَفِرَ بِهِ؛هر کس در مقابل دشمن بردبار باشد بر او پیروز مى شود. (کنزالفوائد، ص۱۴۷)

بردباری در زندگی میوه ها و آثار و برکات دیگری نیز دارد که برخی از آن ها را پیامبر صلی الله علیه و آله در سخنی این گونه بیان می کند: فَأَمَّا الْحِلْمُ فَمِنْهُ رُکوبُ الْجَمیلِ، وَصُحْبَهُ الأَبْرارِ وَرَفْعٌ مِنَ الضَّعَهِ وَرَفْعٌ مِنْ الْخَساسَهِ وَتَشَهِّى الْخَیْرِ وَتَقَرُّبُ صاحِبِهِ مِنْ مَعالِى الدَّرَجاتِ وَالْعَفْوُ وَالْمَهَلُ وَالْمَعْروفُ وَالصَّمْتُ فَهذا ما یَتَشَعَّبُ لِلْعاقِلِ بِحِلْمِهِ؛ حاصل بردبارى: آراسته شدن به خوبیها، هم نشینى با نیکان، ارجمند شدن، عزیزگشتن، رغبت به نیکى، نزدیک شدن بردبار به درجات عالى، گذشت، آرامش و تأنى،احسان و خاموشى. اینها ثمره بردبارى عاقل است. (تحف العقول، ص۱۶)

امام صادق علیه السلام نیز در بیان آثار حلم می فرماید: ما مِنْ عَبْدٍ کَظَمَ غَیْظا اِلاّ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّا فِى الدُّنْیا وَالآخِرَهِ؛ هیچ بنده اى نیست که خشمى را فرو خورد مگر آنکه خداوند عزوجل در دنیا وآخرت بر عزت او بیافزاید. (اصول کافى، ج ۲، ص ۱۱۰)

امام على علیه السلام نیز از دیگر آثار آن را حمایت مردم از وی دانسته و فرموده است: اَوَّلُ عِوَضِ الْحَلیمِ مِنْ حِلْمِهِ اَنَّ النّاسَ اَنْصارُهُ عَلَى الْجاهِلِ؛اول نتیجه اى که شخص بردبار از بردباریش مى گیرد، پشتیبانى مردم از او در برابرنادان است. (وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۱۲)

از همین روست که امام على علیه السلام حلم را زینت انسان دانسته و فرموده است: اِذا اَحَبَّ اللّهُ عَبْدا زَیَّنَهُ بِالسَّکینَهِ وَالْحِلْمِ؛هر گاه خداوند بنده اى را دوست بدارد او را با آرامش و بردبارى آراسته مى گرداند. (غررالحکم، ج ۳، ص ۱۶۱، ح ۴۰۹۹)

با توجه به آثار و برکات بسیاری بردباری است که امام على علیه السلام آن را بهتر از مال و فرزند دانسته و می فرماید: لَیْسَ الْخَیْرُ اَنْ یَکْثُرَ مالُکَ وَوَلَدُکَ، وَلکِنَّ الْخَیْرَ اَنْ یَکْثُرَ عِلْمُکَ وَ یَعْظُمَ حِلْمُکَ؛خیر آن نیست که ثروت و فرزندانت زیاد شود، بلکه خیر آن است که دانشت بسیار وبردباریت افزون گردد. (نهج البلاغه، حکمت ۹۴)

اما در برابر خشم و غضب دری است که همانند دروغ وشراب بدبختی ها و بدی ها را به روی انسان می گشاید؛ چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید: اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ؛خشم کلید همه بدى هاست. (کافى، ج۲، ص ۳۰۳، ح۳)

پس اگر بخواهیم دوستی بگزینیم باید او را به حلم و بردباری آزمایش کنیم. چنان که امام صادق علیه السلام فرمان داده است: مَنْ غَضِبَ عَلَیْکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَلَم یَقُل فیکَ سوءا فَاتَّخِذْهُ لِنَفْسکَ خَلیلاً؛هر کس سه بار بر تو خشم گرفت ولى به تو بد نگفت، او را براى خود به دوستى انتخاب کن. (معدن الجواهر، ص۳۴)

پس اخلاق و ادب خود را با حلیم بیاراییم تا محبوب دیگران شویم؛ زیرا امام على علیه السلام می فرماید: اِنَّکَ مُقَوَّمٌ بِاَدَبِکَ، فَزَیِّنْهُ بِالْحِلْمِ؛ارزش تو به ادب توست، پس آن را با بردبارى آراسته کن. (غررالحکم، ج ۳، ص ۵۷، ح ۳۸۱۳)

البته امیرمومنان (ع) می فرماید: الحلم ثمره العلم؛ بردباری میوه علم و دانش است.(غرر الحکم) پس برای شناخت عالم از غیر عالم می توانیم از حلم به عنوان نشانه عالم بهره گیریم و کسی که مدعی علم است از جاهل بازشناسیم؛ از این روست که امام باقر علیه السلام می فرماید: اَلْحِلْمُ لِباسُ الْعالِمِ فَلا تَعْرَیَنَّ مِنْهُ؛ بردبارى لباس عالم است، پس تو خود را از آن عریان مدار.(کافى، ج ۸، ص ۵۵)

امام على علیه السلام نیز حلم را نشانه متقین دانسته و فرموده است: مِنْ عَلامَهِ اَحَدِهِمْ (المُتَقینَ) اَنَّکَ تَرى لَهُ قُوَّهً فى دینٍ… وَحِرْصا فى عِلْمٍ وَعِلْما فى حِلْمٍ؛ از نشانه هاى پرهیزکاران این است که مى بینى در دین نیرومند… در کسب دانش حریص و داراى علم همراه با بردبارى اند. (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳)

البته حلم ورزی در جاهایی بسیار مهم و اساسی تر است، همان طوری که گفته شد، در اوج قدرت حلم ورزی زیبا و شیرین است. پس نسبت به زیردستان حلم ورزی مهم خواهد بود چنان امام هادى علیه السلام می فرماید: اَلغَضَبُ عَلى مَن تَملِکُ لُؤمٌ؛ بر زیردستان خشمگین شدن نشانه پَستى است.(بحارالأنوار، ج۷۸، ص ۳۷۰، ح ۴)