حق آزادی و مسئولیت های آزادگان

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از حقوق طبیعی بشر، حق آزادی است. حق آزادی در دو شکل تکوینی و تشریعی برای انسان ثابت است. این بدان معناست که انسان در خلقت موجود دارای اراده و اختیار و حق انتخاب است و این حق را کسی جز خالق و آفریدگار به او نداده است، پس سلبی شدن نیست؛ چرا که جزو ذاتیات انسانی است و هر کاری انجام گیرد، این حق از میان نمی رود و انسان به طور طبیعی اراده و اختیار و آزاد خواهد بود؛ اما در مقام تشریع نیز انسان به عنوان موجودی آزاد معرفی می شود که مسئولیت هایی را برای موجب می شود. نویسنده بر آن است تا پیامدهای مسئولیت ها و تکالیف انسان را در قبال این صفت و خلصت ذاتی انسان در برابر خالق و دیگران بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اراده انسانی خاستگاه طبیعی آزادی

از نظر آموزه های قرآنی آزادی دادنی و گرفتنی نیست؛‌ چرا که نسبت آزادی به انسان همانند نسبت زوجیت برای عدد چهار، چربی برای روغن از لوازم ذات یا ذاتیات بشر است؛ زیرا خداوند انسان را موجودی دارای اراده و اختیار آفریده است که می تواند انتخاب های متنوع و متعددی را داشته باشد و مجبور نیست که تنها یک شیوه و رویه جبری داشته و براساس آن عمل کند.

در قرآن آیات بسیاری است که بر وجود اراده در انسان تاکید دارد. از این روست که مشتقات واژه اراده بارها درباره انسان به کار رفته است.(آل عمران، آیات ۱۴۵ و ۱۵۲؛ اسراء، آیه ۱۹؛ شوری، آیه ۲۰ و آیات بسیار دیگر) واژخ اراده برگرفته از مادّه «رود» به معناى خواستن و طلب است(صحاح‌اللغه؛ ذیل واژه رود) و در اصطلاح فلسفه و کلام با تعاریف گوناگونى بیان شده است; مانند: عزم راسخى که بر فعل، پس از تصوّر و تصدیق به فایده و میل و جزم پدید مى‌آید.( تعلیقه شرح‌منظومه، سبزواری، ج۲، ص۶۴۷‌) صفتى که موجب ترجیح یکى از دو طرف فعل و ترک مى‌شود.(کشّاف اصطلاحات الفنون و‌العلوم، ج۱، ص۱۳۲)

با نگاهی به مواردی که قرآن برای اراده انسانی بیان کرده به سادگی می توان دریافت که انسان در زندگی خود از این توان برخوردار است که میان خوب و بد (آل عمران، آیه ۱۰۴)، زشت و زیبا(همان)، کفر و ایمان(کهف، آیه ۲۹)، شکر و کفران(انسان، آیه ۳)، دنیا و آخرت(آل عمران، آیه ۱۴۵) و مانند آن یکی را انتخاب کند و در متقابلات و متناقضات به اراده خود عمل و رفتار نماید. در آیات قرآنی بیش از چهل مورد از مواردی بیان شده است که انسان در زندگی می تواند دست به انتخاب های مهم بزند و سرنوشت و آینده خویش را دگرگون نماید و خوشبخت یا بدبخت شود.

پس با توجه به آموزه های قرآنی این نکته بدیهی است که آزادی و حق انتخاب انسان، یک امر ذاتی در خلقت انسان است و کسی نمی تواند این حق آزادی و انتخاب را از انسان سلب کن،د مگر آن که اراده را از انسان بگیرد که شدنی نیست.

مشیت الهی محدودساز اراده انسانی

البته بر اساس آموزه های قرآنی، خداوند در مقام آفریدگاری و پروردگاری، نظام هستی از جمله نظام انسانی را به گونه ای آفریده که با داشتن اراده و اختیار و حق طبیعی و ذاتی انتخاب، از محدودیت هایی نیز برخوردار است؛ چرا که اراده انسانی و حق انتخاب های انسان با محدودیت شدیدی در نظام هستی مواجه است و فعل انسانی نمی تواند فراتر از نظام هستی و فعل الهی قرار گیرد. این جاست که تفاوت میان مشیت و اراده به روشنی خود را نشان می دهد؛ زیرا مشیت در یک مرتبه بالاتر از اراده قرار می گیرد.

در آیات قرآنی بیان شده که انسان براساس اراده می تواند میان دو امر متناقض دست به انتخاب بزند و یکی را انجام داده و دیگری را ترک کند. در این انتخاب تفاوتی ندارد که انسان خیر یا شر را برگزیند یا کفر و ایمان را؛ چرا که خداوند او را مختار و آزاد قرار داده تا خود سرنوشت و ابدیت خود را رقم زند و صعود یا سقوط یا خوشبختی یا بدبختی را انتخاب کند؛ اما در مقام مشیت، چنین حقی را به تمام کمال ندارد و با محدودیت های شدیدی مواجه است؛ زیرا مشیت آدمی تحت مشیت الهی سامان یافته است و این گونه نیست که انسان هر مشیتی را داشته باشد بتواند آن خواسته و مشیت خود را انجام دهد؛ بلکه مشیت انسانی تابعی از مشیت خداوندی است.(انسان، آیه ۳۰؛ تکویر، آیه ۲۹)

محدودیت هایی که مشیت الهی برای مشیت انسانی ایجاد می کند، سنت ها و قوانینی است که بر جهان حاکم است و موجب محدودیت برای موجودات دارای اراده و اختیاری چون انسان می شود. به عنوان نمونه قانون جاذبه این اجازه را به انسان می دهد تا در یک محدوده ای دست به انتخاب بزند و مثلا یکی از دو پایش را بلند کند. تفاوتی ندارد که پای راست باشد یا پای چپ؛ اما همین مشیت و قانون الهی جاذبه به انسان این اجازه را نمی دهد که همزمان دو پایش را بلند و نیافتد؛‌ بلکه بلند کردن همزمان دو پا به معنای حاکمیت مشیت و سنت الهی و سقوط انسان به حکم جاذبه است.

بنابراین، انسان با آن که دارای اراده و اختیار و حق انتخاب و آزاد است، ولی این آزادی با مشیت الهی محدود می شود و در حوزه و محدوده مشخصی می تواند دست به انتخاب بزند. از این روست که در آموزه های قرآنی و روایی بر «لاجبر و لاتفویض بل منزله بین المنزلتین؛ نه جبر و نه اختیار بلکه منزلی میان دو منزل» تاکید شده است.( الکافی، ج ۱، ص ۱۶۰) این امری که میان دو امر جبر و اختیار تعریف شده همان محدودیتی است که اراده و اختیار انسان به وسیله مشیت و سنت ها و قوانین الهی حاکم بر هستی بار می شود.

از سوی دیگر، هیچ فعلی از افعال هیچ آفریده ای از جمله انسان نمی تواند بیرون از مشیت الهی باشد و گرنه مالکیت الهی بر هستی بی معنا و مفهوم خواهد بود. این جاست که باید گفت که همان فعل انسانی که با اراده و اختیار انجام می گیرد از جهات متعدد و متنوعی بستگی به فعل الهی دارد. این معنا در کلمات مقدس و جوامع کلماتی چون « بحول الله و قوته اقوم و اقعد، به حول و قوت الهی بر می خیزم و می نشینم» بیان شده است؛ چرا که این قیام وقعود انسانی که به اراده و اختیار و انتخاب آزاد او انجام می گیرد، با خاستگاه قوت و حول الهی است و گرنه انسان قادر به انجام هیچ فعلی نیست.

آزادی تکوینی و آزادی تشریعی

نکته ای که بسیار از افراد از آن غافل می شوند، نادیده گرفتن دو حوزه تکوین و تشریع است. خداوند انسان ها را در حوزه تکوین به گونه ای آفریده که دارای اراده و اختیار باشند و این امر به عنوان ذاتی یا لوازم ذات به گونه ای است که از انسان جداناپذیر و غیر قابل تفکیک است؛ چرا که انسان مخلوقی دارای اراده و اختیار و حق انتخاب آفریده شده است. در آموزه های اسلامی بارها به اشکال گوناگون بر این ویژگی و خصلت تکوینی بشر تاکید شده است. گاه این مطلب با واژگانی چون «خلق» و گاه با واژگانی چون« جعل» مورد تاکید قرار گرفته است. از جمله در روایتی از امیرمومنان علی(ع) آمده است که آن حضرت فرمود: وَلاَ تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَقَدْ جَعَلَکَ اللهُ حُرّاً؛ بنده دیگری مباش در حالی که خداوند تو را آزاد قرار داده است.(نهج البلاغه، نامه ۳۱)

این آزادی انسان در عالم تکوین تا آن جایی است که انسان خود به اختیار و انتخاب می تواند هر دینی از کفر و ایمان را بپذیرد و هیچ گونه اکراه و اجباری در کار نیست: لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ.(بقره، آیه ۲۵۶) پس انسان مختار و آزاد است به حکم تکوین از کفر و ایمان یکی را برگزیند: فَمَن شَاءَ فَلْیُوْمِن وَمَن شَاءَ فَلْیَکُفُرْ؛ پس هر کسی خواست آیمان آورد یا کفر ورزد.(کهف، آیه ۲۹)

به این معنا که مشیت الهی در این است که انسان خودش مشیت خویش را این گونه رقم زند که میان کفر و ایمان یکی را به اراده و اختیار انتخاب کند. پس با آن که انسان در نظام هستی دارای محدودیت مبتنی بر مشیت و سنت های الهی در تکوین است، ولی همین سنت الهی در تکوین چنین قرار گرفته که انسان دارای اختیار انتخاب کفر و ایمان باشد. در حقیقت مشیت الهی حاکم بر نظام هستی و تکوین این گونه درباره انسان قرار گرفته که انسان بتواند به حکم مشیت و سنت آزادانه انتخاب کند.

اما باید توجه داشت که انسان ها در مقام تشریع از آزادی انتخاب برخوردار نیستند. به این معنا که خداوند در مقام قانونگذاری خاص بشر، از او می خواهد جز راه حق و صراط مستقیم راهی را نرود و جز به ایمان نگرود؛ چرا که در نظام تشریعی کفر و شرک بر انسان حرام است؛ یعنی خداوندی که در مقام تکوین انسان را آزاد گذاشته تا به اختیار دینی را برگزیند و میان کفر و ایمان، خوب و بد، زشت و زیبا و مانند آن دست به انتخاب زند، در مقام تشریع بر او واجب کرده تا ایمان را بر کفر، خوبی را بر بدی و زیبایی را بر زشتی برگزیند. به این معنا که یکی از دو طرف متقابلات واجب و آن دیگری حرام است.

به سخن دیگر، اگر خداوند بر پایه نظام تکوین می گوید که هیچ اکراهی در دین نیست و حق و باطل و راست و کژی برای او بیان شده است(بقره، آیه ۲۵۶) و انسان آزاد است که یکی از دو را برگزیند و هیچ اجباری در کار نیست؛ اما در نظام تشریع بر او واجب است که ایمان و خوبی و زیبایی را برگزیند و کفر و بدی و زشتی را ترک کند؛ چرا که اولی بر او واجب و دومی بر او حرام است. پس این « لاجبر و لا تفویض» و نیز« لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ » در نظام تکوین بیانگر آزادی اوست؛ ولی در نظام تشریع واجب است که دین حق را برگزیند و کارهای نیک و خوب انجام دهد؛ از این روست که اگر چنین نکند او را به دوزخ می برند(حاقه، آیات ۳۰ و ۳۱)؛ زیرا اگر در تشریع نیز آزاد بود دیگر کیفر و مجازات در دنیا و آخرت معنا ندارد؛ اما وجود عقاب در دنیا و آخرت خود گواه و شاهدی بر فقدان آزادی در مقام تشریع است.

پس مشیت تکوینی الهی این است که انسان آزاد و مختار باشد، ولی مشیت تشریعی خداوند اجبار در انتخاب حق و ایمان است و همین وضعیت در اراده تکوینی و تشریعی مطرح است. اگر مشیت و اراده تکوین الهی بر این قرار گرفته که انسان ها آزاد باشند که هر دینی را برگزیند و در مقام اراده تشریعی نمی پذیرد که کسی کافر و مشرک باشد.

آزادى و مسؤولیّت ها و تکالیف

چنان که گفته شد آزادى، امرى طبیعى برای انسان است، و کسی نمی تواند آزادی تکوینی و طبیعی را از انسان سلب کند مگر آن که اراده را از ذات انسان بر دارد؛‌ البته می توان آزادی انسان را اموری محدود کرد و او را مجبور به کاری کرد. از این روست که در آیات و روایات آمده که انسانی که خداوند او را آزاد آفریده نمی بایست اجازه دهد کسی آزادی عمل را محدود سازد و در انجام و ترک چیزی او را مجبور کند.

البته آزادی در حوزه اندیشه و تفکر کم تر دچار محدودیت می شود؛ زیرا امری باطنی و مخفی است و کسی نمی تواند پرواز افکار و اندیشه ها را بگیرد و او را به حوزه ای از تفکر محدود و مجبور سازد، اما می تواند با گفتمان سازی و محدویت های گفتمانی اجازه ندهد که انسان ها در حوزه اندیشه جز در محدوده ای خاص تفکر نکنند.

به سخن دیگر، هر چند که نمی توان شخص را از تفکر و اندیشه متعدد و متنوع باز داشت ولی می توان با کارهایی موجبات محدودیت اندیشه ای شد. بسیاری از ابزارهای رسانه ای در جهان امروز با گفتمان سازی اجازه نمی دهند که مردم درباره چیزی بیرون از آن چه القا می کنند تفکر و اندیشه کنند. این جاست که با محدودیت سازی ابزارها و یا تخریب اذهان و افکار و قلوب محدودیت های برای تفکر و اندیشه انسان ایجاد می کنند و آزادی اندیشه را از وی سلب می کنند.

اما بیش ترین محدودیت هایی که آزادی با آن مواجه است آزادی در مقام عمل و فعل است، حال این فعل اجتماعی، سیاسی، نظامی ، و یا دیگر حوزه های رفتاری باشد، این محدودیت ها از سوی افراد و گروه ها و نظام های سیاسی و اجتماعی اعمال می شود و آزادی افراد از ایشان سلب می گردد.

خداوند همان طوری که به انسان ها حق طبیعی و تکوینی آزادی را عطا کرده از ایشان خواسته تا به اشکالی در قبال این حق و صفت و خصلت، مسئولیت هایی را به عهده گیرند. بخشی از این مسئولیت ها در قبال خود اراده و اختیار و آزادی است. به این معنا که هر انسانی مسئولیت دارد که از آزادی خود به عنوان یک حق طبیعی دفاع کند.

بخشی دیگر از مسئولیت انسان در قبال اعمال آزادی است. به این معنا که آزادی انسان می بایست به شکل درست و مناسبی مورد استفاده قرار گیرد و انسان در مقام تشریع مکلف است که انتخاب خوب و مناسب و حقی داشته باشد؛ زیرا اگر به این مسئولیت خود نپردازد در دنیا و آخرت می بایست پاسخ گو انتخاب نادرست و باطل خود باشد.

از نظر اسلام انسان ها که دارای حق انتخاب و آزاد هستند هم باید از آزادی خود و حریت خویش دفاع کنند و هم موظف هستند که ازادی دیگران را رعایت کنند.

بر اساس قاعده تلازم حقّ و تکلیف (نمونه، ج ۲، ص ۱۱۰) برخوردارى از آزادى، همان طوری که یک حقّ و عطیّه‌اى الهى است و هم چنین یک مسئولیت و تکلیف برای انسان است؛ بنابراین، کسى حق ندارد آزادى را از خویش سلب کند و خود را برده دیگران سازد؛ چرا که حراست از آن، شرط عبودیّت، و‌تضییع آن، موجب از بین رفتن ماهیت انسانی شخص می شود(المیزان، ج‌۴، ص‌۱۱۶). چنین رفتاری به معنای تغییر خلقت، تبدیل سنّت و تخلّف از مشیّت الهى و گناه بزرگی است. از این رو بارها در آیات و روایات به اشکال گوناگون بر این نکته تاکید می شود که همه انسان‌ها براى حفظ آزادى و دست‌یابى به آن مسؤولند. (نساء، آیه ۹۷)

انسان ها افزون بر این، هم چنین در مقابل آزادسازى دیگران نیز مسؤولیّت مهمّى برعهده دارند(جامع‌البیان، مج‌۴، ج‌۵‌، ص‌۲۳۰ و ۲۳۱) و موظّفند براى رهایى مظلومان و کسانى که تحت سلطه ستم‌گران قرار گرفته‌اند، در صورت لزوم بجنگند: «و‌مَا لَکُم لاتُقتِلونَ فِى سَبیلِ اللّهِ و المُستَضعَفینَ مِنَ الرِّجَالِ والنِّسَاءِ و الوِلدنِ الَّذینَ یَـقولُونَ رَبَّنا أَخرِجنَا مِن هـذِهِ القَریَهِ الظَّالِمِ أَهلُها و اجعَل لَنَا مِن لَدُنکَ وَلیّاً و اجعَل لَنَا مِن لَدُنکَ نَصِیراً.» (نساء، آیه ۷۵)

از سوى دیگر، قرآن کریم آزادى را نعمتى الهى(نمونه، ج‌۱۰، ص‌۲۷۷؛ من وحى القرآن، ج‌۱۰، ص‌۲۲۹) مى‌داند که مسؤولیّت حمد و ستایش خدا را در پى دارد (مؤمنون، آیه ۲۸؛ یوسف، آیه ۱۰۰؛ بقره، آیه ۴۹؛ ابراهیم، آیه ۶) و آزادى نیز مانند هر نعمتى، وسیله‌اى براى آزمایش انسان‌ها قرار گرفته: «و‌إِذ نَجَّینـکُم مِن ءَالِ‌فرعونَ یَسومونَکُم سوءَ العَذابِ یُذَبِّحونَ أَبنَاءَکُم ویَستَحیونَ نِساءَکُم و فِى ذلِکُم بَلاَءٌ مِن رَبِّکُم عَظِیم.» (بقره، آیه ۴۹؛ اعراف، آیه ۱۴۱ ؛ ابراهیم، آیه ۶) بنابراین، مسؤولیّت عدم شکرگزارى در برابر این نعمت بزرگ و عدم استفاده درست و بجا از آزادى و عواقب ناخوشایند آن نیز متوجّه خود انسان است.( جامع‌البیان، مج‌۱۰، ج‌۸‌، ص‌۲۱۰؛ المنیر، ج‌۲۴، ص‌۲۱؛ من وحى القرآن، ج‌۵‌، ص‌۲۷۹ و ج‌۱۱، ص‌۳۷۸ و ج‌۱۴، ص‌۳۲۲)

به هر حال، هر نعمتی از جمله نعمت آزادی همان طوری که یک حق طبیعی و ذاتی برای انسان است برای انسان مسئولیت و تکالیفی را در قبال آفریدگار ونیز دیگران پدید می آورد که عدم توجه و اهتمام بدان بازخواست و عقاب در دنیا و آخرت را به دنبال دارد. پس از نظر اسلام و آموزه های قرآنی، آزادی تنها یک حق نیست که هر گونه انسان بخواهد آن را به کار گیرد و اعمال کند، بلکه مسئولیت و تکلیفی نیز بر عهده انسان می گذارد که می بایست بدان آگاه بوده و پاسخ گو باشد.