حقیقت خواب و خیال از نظر قرآن

مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، دنیای مادی خارجی، که انسان در آن زندگی می کند، واقعیتی آمیخته از «حق و باطل» است؛ چنان که دنیای «خیال» که در «نفس انسان» به تصرفات شخص یا دیگری شکل می گیرد، «آمیزه ای از حق و باطل» است؛ اما «خواب» که در فرهنگ قرآنی از آن به «رویا» یاد می شود، هر چند که ناظر به «عالم مثال متصل» و «برزخ» نفس انسانی باشد، «رویت» و «شهود» است و شخص «حقایقی» را می بیند که ارتباط تنگاتنگی با «حقیقت نفس» شخص ببینده دارد؛ البته هرگز این «حقایق» محدود به «نفس» جدا از «مقدرات یا معاقبات» نیست؛ بلکه بخش عمده ای از «رویا» ناظر به این دو بخش است که «حقایق» خارجی حقیقی است؛ البته می توان گفت انسان نوعی از خواب را تجربه می کند که در اصطلاح قرآنی از آن به «احلام» یاد می شود که ناظر به خواسته ها و خواهش ها و آرزوهای نفس بیننده است؛ این دسته از خواب ها هر چند که ممکن است، «حقایق» نباشد، ولی بیانگر «واقعیت هایی» است که «نفس» بیننده با آن درگیر است و کلنجار می رود. بنابراین، نمی بایست هرگز «رویا» را امری ساده تلقی کرد و از کنار آن به سادگی گذشت؛ زیرا «رویا» بازتاب دهنده، شخصیت بیننده، مسایل و امور زندگی شخصی، حقایق خارجی مرتبط با بیننده، جلوه هایی از «مقدرات» الهی برای شخص یا انسانها، «تمثلات» برزخی اعمال گذشته و «انباء و اخباری» از آینده در قالب «تمثلات» برزخی است.

خدا در قرآن به دقت تمام در آیات بسیاری با ذکر گزارش هایی از انواع و اقسام «رویا» ، حقایق و آثار «رویا» را بیان کرده است که در این جا به برخی از ابعاد آن پرداخته می شود.

زندگی دنیوی، آمیزه ای از حق و باطل

از نظر قرآن، زندگی دنیوی انسان، زندگی در جهانی است که حق با باطل به هم آمیخته است. به این معنا که انسان در جهانی زندگی می کند که دو «جلوه» متفاوت دارد و انسان می بایست به گونه ای با دنیا و واقعیت های آن مواجه شود که همه آن را «اصیل» نداند و اصالت نبخشد؛ زیرا هر چند دنیا واقعیتی انکارناپذیر است؛ ولی مقتضای ذات دنیا آن است که «حق و باطل» و «خیر و شر» در آن آمیخته است.

خدا بارها در قرآن به اشکال گوناگون این حقیقت را بیان کرده است که هر چیزی در دنیا «ملک» و «ملکوتی» دارد که می بایست به آن توجه کرد؛ بنابراین، تنها نمی بایست در دام «ملک» آن را خورد که «ظاهر» است، بلکه فراتر از نظر عادی لازم است تا با «تعقل» به «فقاهت و فهم ژرفی» از هر چیزی دست یافت و «ملکوت» آن را شناخت؛ زیرا آن چه اصالت دارد و ماندگار است همان «باطن و ملکوت» چیزی است که در وهله نخست انسان آن را نمی بیند؛ زیرا «ظاهر و ملک» با همه حواس انسانی درک می شود، اما «باطن و ملکوت» نیازمند «تعقل وتفکر» است تا «تفقه و فهم» شود. بنابراین، افزون بر حواس ظاهری و چشم «سر» می بایست از «چشم قلب» نیز بهره گرفت که تامین کننده «تعقل و تفقه» است و به انسان «بصیرتی» می بخشد که بتواند «حقیقت» را از پشت «واقعیت» ظاهری ببیند و بیابد و بدان گرایش یابد؛ زیرا هدف از «بصیرت قلبی» و تعقل و تفکر و تفقه تنها دانستن و شناختن نیست، بلکه «گرایش و عمل» مطابق آن «حقیقت و ملکوت و باطن» است.(حج، آیه ۴۶؛ اعراف، آیات ۱۷۹ و ۱۸۵؛ انعام، آیه ۷۵)

از نظر قرآن، بیشتری مردم در دام «ظاهر و ملک» گرفتار می شوند، به جای شناخت «حقیقت» و «گرایش » به آن در قالب اراده و عمل ارادی، به همین «واقعیت» ظاهری و ملکی بسنده می کنند؛ زیرا جلوه های واقعیت دنیا بسیار چشم نواز و از نظر حسی قابل ادراک تر با حواس و از نظر زیباشناختی «آراسته تر» است(حدید، آیه ۲۰؛ کهف، آیات ۲۸ و ۴۶)؛ در حالی که هم «زهره» شکوفه هایی است که می شکفد و چشم نواز است، ولی «میوه » نمی دهد.(طه، آیه ۱۳۱)

خدا در قرآن، در قالب «تصریف الآیات» و بیان یک حقیقت در صورت های گوناگون و تمثلات مختلف بر آن است تا مردم را از ملک به سمت ملکوت و از ظاهر به باطن سوق دهد. از همین روست که در قرآن درباره حقیقت واقعیتی به نام دنیا و زندگی آن می فرماید: أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَهٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ ؛همو که از آسمان آبى فرو فرستاد؛ پس رودخانه ‏هایى به اندازه گنجایش خودشان روان شدند؛ و سیل کفى بلند روى خود برداشت؛ و از آنچه براى به دست آوردن زینتى یا کالایى در آتش مى‏ گدازند هم نظیر آن کفى برمى ‏آید؛ خداوند حق و باطل را چنین مثل مى‏ زند؛ اما کف بیرون افتاده از میان مى ‏رود؛ ولى آنچه به مردم سود مى ‏رساند در زمین باقى مى‏ ماند. خداوند مثلها را چنین مى‏ زند. (رعد، آیه ۱۷)

پس از نظر قرآن، انسان می بایست میان «کف» ظاهری و «آب» باطنی و هم چنین «میان کف» هنگام ذوب فلزات و «فلزات» فرق بگذارد و بداند که زندگی دنیا برای انسان همانند «کوره ذوب فلزات»؛ یعنی «فتنه» است که انسان در آن می بایست هم نفس خویش را این گونه جداسازی کرده و «سره از ناسره» و «کف و آب» را باز شناسد و جدایی واقعی ایجاد کند.(عنکبوت، آیات ۲ و ۳؛ توبه، آیه ۱۲۶)

خدا از انسان می خواهد تا با «نظر» که تامل و دقت در نگریستن است، تلاش کنند تا به «رویت شهود» برسند و فراتر از ظاهر به باطن و ملکوت هر چیزی دست یابند تا این گونه در درون «واقعیت ها» نفوذ کرده و «حق و باطل» را بشناسند و جدا سازند.(فاطر، آیه ۴۳؛ غافر، آیه ۲۱؛ ق، آیه ۶)

خدا به صراحت در قرآن می فرماید: أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‏ اند؛ و این که شاید هنگام مرگشان نزدیک شده باشد. پس به کدام سخن بعد از قرآن ایمان مى ‏آورند. (اعراف، آیه ۱۸۵)

البته خدا به پیامبران و اولیای خویش حقایق ملکوتی هر چیزی را نشان می دهد و به شکل «ارایه» و نمایاندن، به «رویت شهودی» آنان می رساند؛ چنان که درباره حضرت ابراهیم (ع) می فرماید: کَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ ؛ و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد.(انعام، آیه ۷۵)

این گونه است که حضرت ابراهیم(ع) با رویت ملکوت در می یابد که ماه و خورشید و ستارگان نمی توانند خدا باشند و بر همین اساس محبت آن را باطل ارزیابی کرده و از مردمان می خواهد تا این محبت را به خدایی معطوف دارند که آفریننده آن است. این همان ملکوتی است که انسان می بایست به آن برسد و از ظاهر واقعیت ها که آمیزه ای از حق و باطل است عبور کند و بگذرد.(انعام، آیات ۷۵ تا ۷۹)

به هر حال، واقعیت دنیا و زندگی دنیوی چیزی جز آمیزه ای از حق و باطل نیست که لازم است که انسان با دقت نظر و رویت به آن برسد و به جدایی سره از ناسره و حق از باطل اقدام کند.

خیال و مثال، درجات و مراتب قوه عاقله

یکی از قوای نفس که ارتباط تنگاتنگی با «قوه ادارکی» دارد، قوه عاقله است. البته از نظر قرآن، نفس افزون بر قوه عاقله دارای قوای غضبی و شهوی است که از آنها به قوه دافعه و قوه جاذبه نیز یاد می شود. این قوای سه گانه تضمین کننده بقای انسان هستند.

اما قرآن تاکید دارد که قوه عاقله نفس دارای حالاتی است که شامل «خیال و مثال» می شود؛ چرا که قوه عاقله همانند هر قوه دیگر نفس انسانی دارای مراتب و درجاتی است که از آن به درجات تشکیکی یاد می شود؛ هر درجه از این مراتب ممکن است نام جداگانه ای داشته باشد و ممکن است چنین نباشد. ضعیف ترین حالت قوه عاقله نفس را «خیال» می گویند؛ قوه متخیله که در برخی از فرهنگ ها آمده است، همین مرتبه «ضعیف قوه عاقله» است؛ قوه خیال به انسان کمک می کند تا با بازی و ارتباط دهی چیزهای بی ربط، ارتباط و پیوندی را ایجاد کند که البته در بسیاری از موارد به سبب آمیختگی «حق و باطل» بی نتیجه است؛ اما در برخی از موارد موجب می شود تا انسان به چیزهایی دست یابد که بسیار سازنده و مفید در زندگی است. قوه خیال و متخیله را می بایست «مادر اختراعات و ابتکارات» دانست؛ زیرا شخص با خیالات و تخیلات است که ربطی میان چیزهای به ظاهر بی ربط ایجاد می کند و اختراعاتی را در مقام «خلاقیت نفس» بروز و ظهور می دهد.

از نظر قرآن، بالاتر از مرتبه خیال برای قوه عاقله و ادراکی، مرتبه مثال است که با «تمثل» می تواند امور «مفهومی» و «معنوی» را صورت بخشی کند. در حقیقت، قوه متمثله موجب می شود که شخص بتواند امور عقلی و معنوی را در قالب تمثل شناسایی کرده و حتی به دیگران انتقال دهد. خدا بسیاری از مسایل معنوی و مفاهیم بلند قرآنی اخروی را در قالب «مثال» بیان می کند تا با تصویرسازی از حقیقت معنوی و عقلی و امور غیبی، آن را برای انسان باورپذیرتر و آشناتر سازد. از همین روست که قوه متمثله را می بایست ابزارکارآمدی برای قوه عاقله به شمار آورد که شرایط ساده سازی مفاهیم عقلی را برای عموم مردم فراهم می آورد؛ زیرا همه مردم نمی توانند با حقایق عقلی ارتباط برقرار کرده و آن را بشناسند؛ بنابراین ، تمثلات کمک می کند تا این حقایق درک و فهم شوند. پیامبران نیز با توجه به تفاوت ادراکی مردم از قوه متمثله برای تصویرسازی نزدیک به حقیقت بهره می گیرند. بنابراین، می بایست گفت که تمثیلات هر چند که تمام حقیقت نیست؛ اما «تنزلات» یک حقیقت است که کمک به شناخت و درک یک حقیقت معنوی و عقلی و مفهومی می کند.(نحل، آیه ۱۲۵)

خیال، تصرفات نفس با آمیزه ای از حق و باطل

چنان که گفته شد، مرتبه «خیال» پایین سطح و مرتبه از درجات «قوه عاقله» است. از نظر قرآن، همان طوری که نفس انسان توانایی تصرفات در داخل خود را دارد، از این توانایی نیز برخوردار است تا در دیگران «تصرف» داشته باشد. میزان دسترسی نفس هر انسانی برای تصرف در دیگران بستگی به میزان قدرت «نفس» دارد.

مرتاضان هندی و ساحران با ریاضت ها و سخت گیری های بسیار، موجب می شوند تا «نفس» توانایی های خویش را ظهور دهد. این گونه است که نه تنها می توانند در نفس خویش تصرفاتی داشته باشند و بدن خویش را به اعمالی چون عبور از آتش و وارد کردن انواع سیخ و آهن در بدن بدون هیچ گونه سوزش و درد وادار سازنند که از عهده هر انسانی خارج است؛ هم چنین می تواند در خارج از خود در جهان «واقعیت» نیز تصرفاتی داشته باشند که از جمله آن ها می توان به نگه داشتن اشیاء از حرکت یا میان آسمان و زمین و یا انتقال وجا به جایی از اشیاء اشاره کرد.

از نظر قرآن، برخی از ساحران، چنان نفس خویش را تربیت کرده بودند تا جایی که تصرفات ایشان نه تنها در یک نفر بلکه جمعیتی بزرگ و نه تنها در افراد عادی بلکه حتی در پیامبران نیز گسترش می یابد؛ چنان که خدا می فرماید: قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً مُوسَى قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلَى ؛ گفت: نه! بلکه شما بیندازید. پس ناگهان ریسمانها و چوبدستى‏ هایشان بر اثر سحرشان در خیال او چنین مى ‏نمود که آنها به شتاب مى ‏خزند و موسى در خود بیمى احساس کرد. گفتیم: مترس که تو خود برترى. (طه، آیات ۶۶ تا ۶۸)

پس تصرفات نفس قوی ساحران تا جایی بود که «خیال» موسی(ع) نیز تحت آن قرار گرفت، و موسی (ع) ترسید که با چنین شرایطی مردم گمراه شوند؛ ولی خدا به او اطمینان داد که این «تصرفات» در قوه خیال دیگران را به زودی با عصا از میان می برد.

البته از نظر قرآن، ابلیس به سبب قدرت نفسانی بالای خویش توانایی تصرفاتی در «خیال» حتی پیامبران دارد؛ به این معنا که در بخشی از «نفس» که به ساحت «آرزوها و احتمالات» مرتبط است و در اصطلاح قرآنی از آن به «مُنی» «امنیه» و «تمنی» یاد می شود، تصرفاتی دارد، که البته خدا به دلیل آن که پیامبران را «معصوم» قرار داده است، این تصرفات ابلیس ره به جایی نمی برد؛ هر چند که دیگرانی که بیمار دل هستند گرفتار آن می شوند و در فتنه آن قرار می گیرند؛ خدا می فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنْسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ لِیَجْعَلَ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ فِتْنَهً لِلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْقَاسِیَهِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ ؛ و پیش از تو نیز هیچ رسول و پیامبرى را نفرستادیم، جز اینکه هر گاه چیزى را احتمال می داد و آرزو یا تلاوت مى ‏نمود، شیطان در آن ساحت نفسش القایى داشت. پس خدا آنچه را شیطان القا می کرد، نسخ و محو مى‏ گردانید. سپس خدا آیات خود را استوار مى‏ ساخت و خدا داناى حکیم است؛ تا آنچه را که شیطان القا مى ‏کند براى کسانى که در دلهایشان بیمارى است و نیز براى سنگدلان فتنه و کوره جداسازی سره از ناسره باشدد و ستمگران در ستیزه‏ اى بس دور و درازند.(حج، آیات ۵۲ و ۵۳)

به هر حال، از نظر قرآن، نفس انسانی دارای قوای است که قوه عاقله آن که قوه ادراکی است در مراتب و درجات از ضعیف تا شدید نام هایی دارد که شامل «خیال و مثال و امنیه» و مانند آن ها می شود. نفس انسانی همان طوری که در خودش تصرف دارد، توانایی تصرف در دیگران به ویژه مراتب پایین قوه عاقله یعنی «خیال و مثال و امنیه» را دارد که در جایی خود بحث می شود.

مثال متصل نفس از نظر قرآن

همان طوری که خیال مرتبه ضعیف قوه ادارکی نفس است، هم چنین مثال مرتبه بالاتر از خیال از قوه ادراکی نفس است. چنان که گفته شد نفس در مرتبه مثال تلاش می کند تا امور معنوی را به شکل امور محسوس و مادی تصویر سازی کند. از همین روست که از چیزهایی که شبیه و همانند است برای تمثلات خویش بهره می برد.

به عنوان نمونه «علم» را «آب»، «حکمت» را «شیر»، «غضب» را «آتش» یا «ببر» ، «محبت» را «مادر» «علم ویرانگر» را «سیل» ، علم بسیار را دریا، خانواده را درخت، و مانند آن ها به تمثل در می آورد. بسیاری از مفاهیم عقلی و معنوی هنگامی که به دست افراد داده می شود برای تقریب به ذهن با استفاده از «تمثیل» کاری می کنند که برای خود یا دیگران محسوس کنند. از همین روست که درعلوم ریاضی برای اشکال هندسی خارجی ناچار به اشکال تعلیمی هندسی رو می آورند یا در فلسفه علوم عقلی را به علوم فیزیک و طبیعت پیوند می زنند تا با تمثلات مفاهیم عالی را برای خواننده و شنونده ساده سازی و تصویر سازی کنند.

از نظر قرآن، خدا مفاهیم غیبی و عقلی را ناچار است تا به شکل «ضرب الامثال» برای انسان ساده سازی و آسان سازی کند. این عمل را «تنزل» یا «تصریف» می گویند؛ یعنی یک حقیقت را با تمثلات پایین می آورند تا قابل درک و ادراک شود یا با تصرفاتی هم چون اشتقاقات یک کلمه آن را به اشکال گوناگون برای شخص قابل ادراک سازند. از نظر قرآن همه آنچه در قرآن بیان شده است عین حقیقت نیست، بلکه تمثلاتی است در قالب تنزلات به شکل امثال برای مردم بیان شده است.(عنکبوت، آیه ۴۳؛ حشر، آیه ۲۱)

باید توجه داشت که «مثال» از یک جهت انسان را به حقیقت نزدیک می کند، ولی اگر شخص تنها به ظاهر «مثال» اهتمام ورزد، از حقیقت از جهات گوناگونی دور می شود. از همین رو می بایست «یقرب من وجه و یبعد من وجوه».

بر این اساس، وقتی شخصی وارد مطالعه آیات قرآنی می شود، می بایست بداند که تنها به ظاهر آن نمی بایست بسنده کند، بلکه دنبال «بطون» آن باشد. البته این دریافت بطون به سادگی شدنی نیست بلکه نیازمند «تدبر» در آیات است؛ یعنی همان طوری که در آیات آفاقی می بایست تعقل و تفکر کرد تا از ملک به ملکوت و از ظاهر به باطن رسید، هم چنین می بایست در آیات قرآنی تدبر کرد.(محمد، آیه ۲۴)

از نظر قرآن، چنان که تبیین می شود، رویا نیز رویت و دیدن حقیقت در قالب «تمثلات و مثال» است؛ یعنی شخص علم را آب و حکمت را شیر می بییند. هم چنین با توجه به خصلت ویژه هر گیاه و سنگ و حیوانی ، خصوصیاتی چون کینه، حسادت، دشمنی نهان، درندگی، پول، مال و ثروت و مانند آن ها را می بیند. به عنوان نمونه از آن جایی که «حیاه دنیا»از نظر قرآن، «زینت» است و «زن» نماد «زینت» است؛ دیدن زن در خواب به معنای دیدن حقیقت دنیا است. پس هر گونه کنش و واکنشی نسبت به زن به معنای گرایش یا گریزش شخص از دنیا و میزان دلبستگی یا عدم آن در شخص رویا بین است.

عالم برزخ، عالم مثال و تمثلات حقایق

از نظر قران، هر چیزی که در جهان خارج و هستی وجود دارد، انسان به عنوان دارنده همه صفات الهی آنها را دارا است؛ زیرا هستی مظاهر تجلیات اسما و صفاتی الهی است(نور، آیه ۳۵) ، چنان که انسان نیز دارنده همه صفات الهی است.(بقره، آیه ۳۱) پس همان طوری که عوالم چندی در خارج از انسان است، هم چنین در نفس انسانی این عوالم را می توان جست و جو کرد.

عالم برزخ بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، به دلیل آن که «انا لله و انا الیه راجعون» است(بقره، آیه ۱۵۶)، می بایست دو عالم برزخ نزولی و عالم برزخ صعودی باشد. عالم برزخ که حایل میان «عالم آغاز با دنیا» و «عالم دنیا با عالم پایان» است، از ویژگی های هر دو عالم پیش و پس خود بهره مند است. هر چند که مراد از عالم برزخ «نزولی» عالم رحم نیست، ولی برای تمثیل می توان گفت که شرایط نفس انسانی در رحم چیزی مثل شرایط دنیا و چیزی غیر از آن است؛ هم چنین عالم برزخ «صعودی» از یک جهت مثل دنیا و از جهتی مثل آخرت است. پس اگر در دنیا زمان و حرکت و مکان است، در عالم برزخ صعودی چیزی شبیه آن است؛ اما از یک جهت این مکان و زمان و حرکت همانند آخرت و عالم پایان است.

از نظر قرآن، عالم برزخ «صعودی» بسیار اهمیت دارد؛ زیرا سازه خود نفس انسانی است و هر کسی عالم بیرونی و خارجی خود در «برزخ صعودی» را می سازد؛ چنان که همین شخص و اعمال اوست که «عالم آخرت» و بهشت و دوزخ هر نفسی را می سازد.

البته تفاوت عالم برزخ با عالم آخرت در این است که همه چیز «تنزل» یافته است و شخص در عالم برزخ با «تمامیت حقیقت» مواجه نمی شود، البته این بدان معنا نیست که آن جا «آمیزه ای از حق و باطل» باشد، بلکه هر آن چیزی که در آن جا است، «حقیقت » است، با این تفاوت که «تمامیت» هر چیزی نیست، بلکه «تنزل یافته» همان حقیقت است.

همان طوری که نفس انسانی در عالم ماده ودنیا با تمثل و مثال حقایق عالی و معنوی را تنزل می دهد، در عالم خارج یعنی عالم برزخ که از آن به «مثال منفصل از نفس» یاد می شود، شخص با همان حقایق در سطح تنزل یافته و تمثلی مواجه می شود.

پس باید گفت که عالم مثال منفصل یعنی برزخ صعودی خارجی همانند عالم مثال متصل نفس، حقیقت و تمثلات حقایق است که تنزل یافته است.

خدا تاکید دارد که انسان پیش از ورود به صحنه قیامت و آخرت به عالم برزخ صعودی وارد می شود که عالم مثال منفصل از نفس، ولی ساخته خود نفس هر انسانی است؛ یعنی هر انسانی سر سفره عمل خودش در عالم برزخ پیش از قیامت نشسته است.(مومنون، آیات ۹۹ و ۱۰۰)

دیدن عالم برزخ در عالم دنیا و هنگام بیداری

از نظر قرآن، امکان رویت عالم برزخ در همین دنیا برای افرادی در هنگام بیداری فراهم می آید. بنابراین، لازم نیست تا انسان به عالم برزخ وارد شود تا آن جا را رویت کند و ببیند. پیامبران توانایی دیدن همزمان همه عوالم را دارا بودند.

برخی از عالمان نیز توانایی دیدن عالم برزخ را داشته و دارند که از آن به چشم برزخی یاد می شود. هم چنین حالت منامیه که در آن نوعی خواب نه خواب معمولی است، بلکه نوعی بیداری است، برخی می توانند نه تنها عالم برزخ صعودی را ببیند، بلکه با عالم برزخ نزولی نیز ارتباط برقرار کرده و آینده را ببیند.

البته گاه به شکل اعجازی انسان می تواند امور غیبی و تنزلات آن را ببیند؛ چنان که فرشتگان غیب با تنزل به ساحت عالم برزخ و تمثل یابی قابل رویت برای خود شخص و نه دیگری خواهد بود؛ یعنی همان طوری که فرشتگان با «تجسم مادی» گرفتن ممکن است به «چشم سر» دیده شوند؛ چنان که فرشتگان قابل رویت با چشم سر برای همسر ابراهیم(ع) شدند(ذاریات، آیات ۲۷ تا ۲۹)، با روح از مقام امری تنزل یافته و با «تمثل برزخی مادی» قابل رویت برای شخص حضرت مریم(س) شد؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا ؛ و در برابر آنان پرده‏ اى بر خود گرفت. پس روح خود را به سوى او فرستادیم تا به شکل بشرى خوش‏اندام بر او تمثل یافت ونمایان شد. (مریم، آیه ۱۷)

عالم رویا، عالم مثال و تمثلات نفس

عالم رویا از نظر قرآن، از عوالم مثال است؛ از همین روست که هماره از «تمثلات» سخن به میان می آید و حقایق به شکل تمثلی ارایه و نمایان می شود.

از نظر قرآن، عالم مثال و عالم رویا همانند هستند؛ از همین روست که «شرایط» یکسانی دارد؛ زیرا در عالم مثال منفصل یعنی برزخ و عالم رویا شخص با حقایق در قالب «تمثلات» مواجه می شود.

این بدان معناست که آن چه در رویا دیده می شود، حقیقت تنزل یافته در شکل «مثال» و «تمثل» است که لازم است با توجه به آن چه دیده می شود، تفسیری واقعی ارایه شود و به تعبیر قرآن «تعبیر» و در قالب «احادیث» تاویل شده و سخن به «ریشه» و اصل خودش بازگردانده شود. پس از اگر آب دید باید بداند حقیقت آن همان «علم» است که به شکل تمثلی این گونه جلوه کرده است. پوشاک به معنای تقوا و همسر و مانند آن خواهد بود که خدا نیز در قالب تمثیل این گونه تقوا و همسر را در آیات قرآنی بیان کرده است؛ چنان که درباره همسران می فرماید: هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ؛ زنان لباس شما و شما لباس برای آنان هستید.(بقره، آیه ۱۸۷)

هم چنین در قالب تمثل، حقیقت تقوا را هم چون «لباس» دانسته می فرماید: وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِکَ خَیْرٌ؛ لباس تقوا بهتر از لباس های تن است.(اعراف، آیه ۲۶)

پس اگر در خواب دیده شود بی لباس است یعنی همسرش را از دست می دهد یا گرفتار فسق و فجور جنسی می شود و اگر دید که لباس کامل داشت، یعنی همسری برای تمام عمر خواهد داشت و اگر بخشی را پوشاند به همان میزان زندگی با همسرش را ادامه می دهد. هم چنین بیانگر شرایط و وضعیت او از نظر تقوا است.

بنابراین، همان طوری که در عالم مثال منفصل یعنی عالم برزخ اگر کسی یا چیزی دید تمام حقیقت نیست، بلکه تنزل حقیقت و تمثل آن است؛ ولی به همان میزان بیانگر حقیقت آن چیز یا شخص است. انسان های بد به میزان بدی خودشان و خصلت هایی که دارند از نظر قرآن، حقیقتی برای خود می سازند که چارپا و گرگ و سگ و سنگ و خار و مانند آن ها می شوند(اعراف، آیه۱۷۹)، همین امر همان طوری که در عالم برزخ و مثال منفصل به نمایش گذاشته می شود، در عالم مثال رویا نیز همین گونه دیده می شود. از همین روست که شجره معلونه خاندانی است که علیه اسلام هستند و در رویا به این شکل دیده و شهود شده است.(اسراء، آیه ۶۰)

باید توجه داشت که از نظر قرآن، رویا همان طوری که از واژه عربی آن معلوم است، «رویت و دیدن» و شهود حقیقت است؛ بنابراین می بایست از نظر قرآن، جایگاه حقیقت رویا را از سطح عالم خیال و دنیا بالاتر و در ردیف و هم سطح عالم برزخ منفصل دید؛ زیرا آن چه که انسان در عالم رویا می بیند تمثلات حقیقت است نه این که حقیقت و باطل همانند خیال و دنیا به هم آمیخته باشد.

خدا در قرآن هماره از «رویا» به معنای دیدن و رویت یاد کرده است که دیدن حقیقت است.(یوسف، آیات ۴ و ۵ و ۳۶ و ۴۱ و ۴۳ و ۴۶ و ۱۰۰؛ اسراء، آیه ۶۰؛ صافات، آیه ۱۰۲) بنابراین، اگر بخواهیم حقیقت را به تربیت برای عوالم بیان کنیم می بایست کم ترین سطح از حقیقت را برای خیال و طبیعت دنیا قایل شویم که آمیزه ای از حق و باطل است؛ اما خواب یا همان رویا و عالم مثال به سبب آن که یک حقیقت هستند، حقیقت تنزل یافته ای است که باطل در آن راه ندارد.

احلام ، ظهور خواهش های نفسانی در خواب

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نوعی از خواب است که می توان گفت که می تواند ضعیف ترین حالات تمثل باشد؛ زیرا آشفتگی نفس خواب بینده موجب می شود تا «آرزوها و خواهش های نفسانی» به شکل تمثلات ظهور کند؛ حال این تمثلات مانند خوردن غذایی است که دوست دارد یا زن و مردی که وصالش را می خواهد یا نیازهای جنسی است که می بایست برطرف شود یا امور دیگر.

از نظر قرآن، احلام هر چند که این گونه است، ولی خود «تمثل » حقیقت است؛ زیرا حقیقت وجودی شخص را نشان می دهد؛ البته خواهش های نفسانی باطل و شیطانی ممکن است در آن بروز کند، ولی هرگز نمی توان چنین خوابی را باطل دانست، بلکه خواب و رویا همانند آینه ای است که حقیقت وجودی و خواهش های نفسانی او را بازتاب داده است؛ مثل آینه ای که گربه ای را شیر را شیر را گربه نشان می دهد؛ ولی بیانگر جاه طلبی یا ترسویی شخص است.

از نظر قرآن، تاویل این دسته از رویاها به سبب پیچیدگی و در آمیختگی سخت است و به سادگی نمی توان از پس ظاهر تمثلی آن به باطن آن رسید؛ زیرا شخصی که رویا را به شکل احلام می بیند به سبب روحیه آشفته حقایق را در یک ظاهر تمثلی به نمایش نمی گذارد، بلکه در هم می پیچد و باید برای رسیدن به بطون تلاش کرد تا حقیقت از پس ظواهر متعدد و متنوع شناخته و دیده شود: قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلَامِ بِعَالِمِینَ ؛ گفتند: الاحلام و خوابهایى است در هم آمیخته و پریشان و ما به تعبیر خوابهاى آشفته دانا نیستیم.(یوسف، آیه ۴۴)

رویا، تمثل اعمال گذشته

از نظر آموزه های وحیانی، رویا دیدن و رویت شهودی در قالب تمثلات است. البته از آن جایی که هنگام «توفی» و گرفتن کامل نفس از سوی خدا(زمر، آیه ۴۲)، نفس در مسیر عروجی بالا می رود، به طور طبیعی با عالم مثال منفصل یعنی برزخ وارد می شود و در این جاست که به سبب سعه وجودی نفس و آزادی عمل ، حقایقی را می بیند که بیانگر اعمال گذشته خودش یا دیگران است.

به سخن دیگر، هر عملی را انجام داده یا شخصیتی که از خود ساخته را در قالب تمثل و تمثیلات می بیند. گاه از عمل خویش وحشتناک فرار می کند یا خوشحال به سمت آن کشیده می شود.

هم چنین در این حالت از توطئه ها و کینه ها و رفتارهای دیگران نسبت به خود یا دیگران آگاه می شود. این همان چیزی است که بسیاری از مردم در هنگام رویا می بینند. دیدن سگی که به او حمله می کند می تواند بیانگر نفس خود یا کسی دیگری از دوستان و آشناییان باشد که سگ نفس او علیه اوست و دشمنی می کند. دیدن هر گیاه و میوه و جانوری به معنای همان ویژگی برتری است که برای او قایل است و این گونه حقیقت در قابل تنزلات تمثیلی به او نشان داده می شود.(اسراء، آیه ۶۰ و آیات دیگر)

رویا، تمثل مقدرات آینده برای شخص یا جهان

در هنگام توفی و پس بازگشت نفس به بدن (زمر، آیه ۴۲) شخص از عالم مثال منفصل نزولی نیز عبور می کند؛ در این هنگام امور مقدر آینده خویش یا دیگران را می بیند که پس از آن در جهان ماده و دنیا اتفاق خواهد افتاد.

بسیاری از رویاهایی که در قرآن بیان شده است، ناظر به این دسته از رویاهایی است ناظر به آینده و مقدرات آینده است؛ از جمله این خواب ها و رویاها می توان به خواب شاه مصر در باره وضعیت کشور و بحران خشکسالی و قحطی(یوسف، آیات ۴۳ و ۴۶)، مرگ یکی از زندانیان و آزادی دیگری(همان، آیات ۳۶ و ۴۱)، رسیدن به عرش فرمانروایی و سجده والدین و برادران که در تمثل رویا به شکل سجده خورشید و ماه و ستارگان نمایش داده شده است؛ یعنی پدر خورشید و مادر ماه و برادران ستارگان دیده شدند.(یوسف، آیات ۴ و ۱۰۰)

بنابراین شکی نیست که رویا از نظر درجه صحت و بیان حقیقت در درجه بالایی در سطح دیدن عالم مثال و برزخ است.