حقیقت حیات و ممات از نظر قرآن

مرگ

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، زندگی و مرگ دو مخلوق الهی هستند. این دو مخلوق در عوالم تنزلاتی دارند؛ زیرا آنها نیز ظهورات و تجلیات اسماء الهی هستند. بنابراین اگر در اسفل السافلین دنیا کم ترین ظهور و تجلی را دارند، در آخرت عالی ترین ظهور و تجلی را خواهند داشت؛ از همین روست که به سبب تبدیل دنیا به آخرت، حیات محض ظهور می یابد، و ممات و مرگ نیز تبدیلی می یابد که نویسنده بر آن است تا این تبدیل را بر اساس آموزه های وحیانی اسلام تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

خلق موت و حیات

خدا در قرآن به صراحت از خلق مرگ و زندگی سخن می گوید و می فرماید: الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا و هو العزیز الغفور؛ او کسی است که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را مبتلا کند کدام یک از شما نیکوکارترین هستند و او عزیز و غفور است.(ملک، آیه ۲)

پس از نظر قرآن،‌ همان طوری که حیات مخلوق الهی است، هم چنین ممات نیز مخلوق الهی است؛ چرا هر یک از آنها ظهور اسمی از اسماء‌ الله و تجلی صفتی از صفات الله است. حیات از خدای «الحی و المحیی»(بقره، آیه ۲۵۵؛ آل عمران، آیه ۲؛ و ممات از خدای «الممیت» ظهور یافته است؛ چرا که او «یحیی و یمیت؛ زنده می کند و می میراند»(بقره، آیه ۲۵۸) و اوست که مرده را زنده می کند: لمحی الموتی.(روم، آیه ۵۰؛ فصلت، آیه ۳۹) پس او همان کسی است که می میراند و زنده و احیاء می کند.(نجم، آیه ۴۴)

خدا در قرآن بیان می کند که انسان نخست به حیات می رسد  و حیات در او ظهور می کند؛ سپس مرگ در او ظهور می یابد و در آخر نیز حیات در او ظهور می یابد.(حج، آیه ۶۶)

البته با دقت در آیات قرآنی و تدبر به نکته ای می توان رسید که قابل توجه و اهتمام است؛ زیرا اگر خدا در آیه ۶۶ سوره حج از سه گانه ای سخن می گوید که با حیات آغاز می شود،‌ در آیه ۲۸ سوره بقره از چهارگانه ای سخن می گوید که با ممات آغاز شده به حیات می رسد سپس به ممات رفته و در نهایت به حیات می رسد. خدا می فرماید: کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم احیاکم ثم الیه ترجعون؛ شما اموات و مردگان بودید. پس خدا شما را احیا و زنده گردانید. سپس شما را می میراند. سپس زنده می گرداند. سپس به سوی خدا رجوع می کنید.

مراد از ممات نخست،‌ عدم نیست؛ زیرا خدا انسان و دیگر مخلوقات را از عدم خلق نکرده است، بلکه همه مخلوقات در علم الله و عالم امر الهی بودند که نوعی بطون برای آنان است. سپس به امر و خلق خویش حیات را برای مخلوقات ظهور بخشید و موت و ممات را بطون داد.

باید توجه داشت که از نظر قرآن، فوت و نیستی برای مخلوقات نیست،‌ بلکه آن چه اتفاق می افتد وفات است که به معنای توفی کامل چیزی از جمله نفس انسانی است.(زمر، آیه ۴۲) از همین روست که در قرآن آمده است که تفاوت به معنای فوت و نیستی  و نابودی در عالم نیست.(ملک، آیه ۳) پس هر چیزی را ممکن است ممات و وفات باشد،‌ ولی فوت و تفاوت در آن راه ندارد؛ زیرا ممات و وفات به معنای فوت و تفاوت نیست تا آن را معادل نیستی و نابودی بدانیم.

به سخن دیگر، هرگز در عالم هستی،‌ فوت و تفاوت راه نمی یابد و راه ندارد. پس وقتی از ممات آفریده و مخلوقات قبل از احیاء‌سخن به میان می آید،‌ مراد این نیست که از عدم و نیستی خلق شده است، بلکه به معنای آن است که آن مخلوق پیش از احیاء، ظهوری نداشته بلکه آن چه ظهور داشته است همان ممات آن چیز بوده است؛ و پس از ظهور حیات، ممات به بطون می رود و دیگر ظهوری ندارد تا زمانی که اذن الهی به ظهور ممات تعلق گیرد.

مراد از خلقت حیات و ممات

به نظر می رسد که مراد از خلقت حیات و ممات و مخلوق بودن آنها به این معنا نیست که آنها دو مخلوق جدا از حقیقت مخلوقات دیگر دنیوی باشد، بلکه مراد آن است که آنها دو صفت از صفات هر مخلوق دنیوی هستند؛ یعنی هر مخلوقی از مخلوقات دنیوی، از این ویژگی ممات و حیات برخوردار هستند.

به سخن دیگر، همان طوری که صفات مثبتی در انسان چون عقل و حیاء یا صفات منفی چون عجول و هلوع ، مخلوق الهی هستند و خدا به صراحت درباره آن ها می فرماید: خلق الانسان عجولا ، یا خلق الانسان هلوعا، هم چنین از خلقت حیات و ممات در انسان و دیگر آفریده های دنیوی سخن به میان آورده است.

به این معنا که از صفات آفریده ها و مخلوقات دنیوی این است که ممات و حیات برای آنان است؛ زیرا خدا در آیه نخست سوره مُلک، از خدایی سخن می گوید که مالک مُلک است و برای همین دو صفت حیات و ممات را برای آنها خلق کرده است. شکی نیست که مراد از ملک در برابر ملکوت،‌ همین عالم دنیا است.

پس از نظر قرآن، مخلوقات عالم دنیا دارای دو صفت خلقی است که با آنان ملازم و همراه است. این دو صفت خلقی همان ممات  و حیات آنها است.

تلازم مرگ و زندگی در حیات دنیوی

از نظر قرآن، زندگی و مرگ در دنیا و عالم مُلک با هم هستند،‌ به طوری که حیات داخل ممات و ممات داخل حیات است. از همین روست که خدا می فرماید: یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی؛ زنده را از درون میت بیرون می آورد، و مرده را از درون زنده بیرون می آورد.(روم، آیه ۱۹؛ آل عمران، آیه ۲۷؛ انعام،‌ آیه ۹۵؛ یونس، آیه ۳۱)

پس از نظر قرآن، مخلوقی به نام حیات در درون ممات است؛ چنان که مخلوقی به نام ممات در درون حیات است. پس گاهی به مرگ و ممات اجازه می دهد تا ظهور کند؛ و گاه دیگر، به حیات اجازه می دهد تا ظهور کند.

به سخن دیگر، هر مخلوقی از مخلوقات الهی در دنیا دارای دو حالت حیات و ممات است که گاه یکی باطن و دیگری ظاهر است. پس نسبت مرگ و زندگی در مخلوقات دنیوی، نسبت ظهور و بطون است تا جایی که اگر ممات ظهور کند، حیات ظهوری نداشته، بلکه باطن خواهد بود؛ و اگر حیات ظهور کند، ممات ظهوری نداشته، بلکه باطن خواهد بود.

بنابراین بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، در مخلوقات دنیوی، مرگ و زندگی ملازم هم هستند و تنها فرق موجود غلبه ظهور یکی بر دیگر است. پس در زمانی که حیات ظهور داشته باشد او را «الحی» و زنده می دانیم، و اگر ممات ظهور یافته باشد، او را «المیت» و مرده می نامیم.

خدا در قرآن در ادامه همین آیه ۱۹ سوره روم می فرماید: یحیی الارض بعد موتها و کذلک تخرجون؛ خدا زمین را پس از مرگش احیاء و زنده می کند، و هم چنین شما نیز خارج می شوید.

پس همان طوری که زمین می میرد و گیاهی ندارد، و خدا پس از مردن،‌ زمین را با باران زنده می کند، هم چنین انسان مرده زنده می شود و از زمین خارج می شود.(ق، آیات ۹ تا ۱۱)

بنابراین، از نظر قرآن، هنگامی که انسان می میرد و جسدش را در زمین دفن می کنند، مرگ و ممات ظهور یافته و حیات و زندگی بطون می یابد تا زمانی که خروج به اراده و امر الهی رخ دهد.

هم چنین از نظر قرآن، با آن که در هر خوابیدنی، خدا نفس انسانی را به طور کامل می گیرد و توفی می کند، اما مرگ رخ نمی دهد، بلکه چیزی که اتفاق می افتد، وفات است؛ اما وقتی خدا نفس را نگه می دارد و اذن بازگشت به تن  و بدن را نمی دهد،‌ موت و مرگ رخ می دهد.(زمر، آیه ۴۲)

بر این اساس می بایست گفت: با ظهور مرگ و غلبه آن، حیات به باطن رفته و تا زمانی مشخص، در باطن مانده و اذن ظهور نمی یابد؛ اما پس از اذن خروج، حیات از بطون به ظهور آمده و ممات به بطون رفته و دیگر ظهوری نخواهد داشت.

ظهور مطلق حیات و بطون دایمی ممات در آخرت

از نظر قرآن، مرگ به عنوان مخلوقی الهی ملازم و همراه هر خلق دنیوی و مُلکی دارای حیات است؛ پس تا زندگی دنیوی است، مرگ دنیوی نیز خواهد بود.

اما آیا پس از تبدیل آسمان ها و زمین دنیوی به آسمان و زمین اخروی و جایگزین شدن آخرت به جای دنیا(ابراهیم، آیه ۴۸)، باز هم این تلازم خواهد بود؟ یعنی مرگ و زندگی در عالم آخرت هم چون عالم ملک و دنیا ادامه داشته و ملازم هم خواهند بود به طوری که گاه این ظهور یابد، و گاه دیگر، آن دیگری؟ یا این که دیگر، ظهوری برای مرگ نخواهد بود و مرگ در عالم آخرت به بطون می رود، به طوری که تنها ظهور برای حیات خواهد بود؟

از نظر قرآن ممات و حیات قابل ازدیاد و تشدید است. از همین روست که از تشدید چند برابر و مضاعف ممات و حیات نسبت به رکون و گرایش اندک پیامبر(ص) به کافران و مشرکان سخن می گوید.(اسراء، آیات ۷۴ و ۷۵)

این بدان معنا خواهد بود که این صفات در هر مخلوقی می توان تشدید شود و ازیاد یابد، به طوری که می تواند این شدت و ازدیاد تا جایی باشد که فقط حیات محض باشد. از نظر قرآن، حیات در آخرت این گونه است که از شدت ظهور دیگری جایی برای ظهور ممات و موت نیست؛ چنان که خدا در قرآن می فرماید: ان الدار الاخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون؛ به راستی که خانه آخرت هر آینه همان حیات محض است اگر می دانستند.(عنکبوت، آیه ۶۴)

پس از نظر قرآن، اگر در دنیا مرگ و زندگی با هم تلازم دارند به طوری که گاه ظهور با حیات و گاه دیگر با ممات است و این گونه دنیا جایگاه لعب و لهو به نسبت به آخرت می شود(همان)؛ اما آخرت حیات محض است؛ زیرا با آن که مرگ و ممات با حیات اخروی است؛ اما دیگر ظهوری نخواهد داشت و خود مرگ و ممات به عنوان یک صفت به طور دایمی به بطون می رود و دیگر ظهوری نخواهد داشت. از همین روست که در برخی از روایات آمده که خدا به مخلوق و صفت مرگ می گوید: «یا موتُ مت؛ ای مرگ بمیر! »

هم چنین در برخی از روایات است که موت در قیامت به شکل «کبش و گوسفند نر شاخ دار» ظهور می یابد که او را ذبح می کنند تا از ظهور به بطون برود. در روایت است: زمانی که بهشتیان وارد بهشت و جهنمیان وارد جهنم شدند مرگ را می‌آورند و آن را مانند گوسفند ذبح می‌کنند و آنگاه گفته می‌شود برای همیشه مخلّد و جاویدان (بمانید) و دیگر هرگز مرگ نخواهید داشت.(بحارالانوار، ج ٨، ص ٣۴٧)

امام صادق(ع) می فرماید: فَیُقَالُ مَنْ بَقِیَ فَیَقُولُ یَا رَبِ لَمْ یَبْقَ إِلَّا مَلَکُ الْمَوْتِ فَیُقَالُ لَهُ مُتْ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ فَیَمُوتُ؛ پس به ملک الموت گفته می شود: چه کسی باقی است؟ پس ملک الموت می گوید: پروردگارا جز ملک الموت کسی باقی نمانده است. پس به ملک الموت گفته می شود: ای ملک الموت بمیر! پس او می میرد.( تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۱، ص۴۱۴ الکافی، ج۳، ص۲۵۶؛ ذیل تفسیر آیه ۵۷ سوره عنکبوت)

از آن جایی که مرگ به معنای رفتن حیات از ظاهر به باطن است، وقتی خود مرگ فرمان می برد تا بمیرد، پس خود مرگ از ظهور به بطون می رود و دیگر ظهوری برای آن نخواهد بود.

به نظر می رسد که در دنیا در یک سطح با هم قرار گرفته است. این گونه است که گاه ظهور برای حیات و گاه برای ممات است. البته ممکن است گفته شود که در دنیا غلبه با ممات است تا جایی که به هر جا می نگریم این ممات است که ظهور و غلبه بیش تری نسبت به حیات دارد؛ اما دست کم می توان مدعی این معنا بود که در عالم دنیا، سطح ظهور و بطون حیات و ممات یکسان بوده و غلبه ای برای یکی از آن دو نیست. از همین روست که در عالم دنیا، به اذن الهی گاه از مرگ، زندگی خارج می شود؛ و گاه دیگر، از زندگی، مرگ خارج می شود.( روم، آیه ۱۹؛ آل عمران، آیه ۲۷؛ انعام،‌ آیه ۹۵؛ یونس، آیه ۳۱)

از آن جایی که در عالم آخرت، حیات محض ظهور می یابد، دیگر جایی برای مرگ نیست و مرگ  و ممات از ظهور به بطون دایمی می روند. البته این امر مخصوص اهل بهشت است که با حیات محض مواجه می شوند.

اما داستان اهل دوزخ کمی متفاوت است؛ زیرا با آن که حیات اخروی حیات دایمی است که ظهور برای حیات است، اما وضعیت اهل دوزخ کمی متفاوت است؛ زیرا برای آنان نوعی از حیات است که می توان گفت که کم ترین درجه و پست ترین درجه ظهور را دارد تا جایی که گویی زندگی  و حیات آنان در نزدیکی ظهور یابی مرگ قرار دارد.

به سخن دیگر، با آن که حیات اخروی، حیات محض با ظهور مطلق حیات و بطون مطلق ممات است، اما اهل دوزخ در شرایطی قرار دارند که گویی در برزخ میان مرگ و زندگی دست و پا می زنند. این حالت که نه مرگ و نه زندگی است، نوعی ظهور همزمان حیات و ممات است. به این معنا که مرگ و زندگی برای دوزخیان یکسان ظهور می یابد و در همان زمان که حیات دارند گرفتار سکرات  و غمرات مرگ نیز می شوند. از همین روست که خدا درباره آنان می فرماید: الذی یصلی النار الکبری ثم لایموت فیها و لا یحیی؛ کسی که به آتش بزرگ دوزخ در می افتد. سپس در آن آتش بزرگ،‌ نه می میرد و نه زنده می ماند.(اعلی، آیات ۱۳ و ۱۴)

پس از نظر قرآن، دوزخیان در حالتی قرار دارند که همزمان حیات و ممات برای آنان است. این حالت برزخی برای آنان دایمی خواهد بود که خود بدترین شکنجه و عذاب است که شیرینی و عذب حیات را به تلخی عذاب ممات تبدیل می کند.