حقوق و وظایف شوهر در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

بی گمان برترین کانون اجتماعی و هسته اصلی اجتماع و سلامت آن، همسران هستند که ترکیبی از دو جنس مخالف یعنی زن و مرد است؛ زیرا این ترکیب الهی برترین، بهترین، کامل ترین و تاثیرگذارترین بلکه در بسیاری از موارد تنهاترین راه برای دست یابی به سعادت و مولفه ها و عناصر اصلی آن یعنی آرامش و آسایش در روان و تن است. بر پایه اهمیت و ارزش خانواده و همسران در بنای سعادت فردی و جمعی و نیز شخصی و اجتماعی بلکه دنیوی و اخروی، آیات قرآنی بسیاری به این مهم پرداخته و به حقوق و وظایف متقابل همسران اشاره داشته است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا حقوق و وظایف شوهر در قبال همسرش را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

برابری در روان و تفاوت در تن

یکی از مهم ترین آموزه های وحیانی قرآن درباره همسران توجه و تاکید تساوی باطنی و تفاوت های ظاهری دو جنس مخالف است. درک این مضمون می تواند به تفاوت ها نقش های ظاهری و یکسانی باطنی و وجودی دو جنس مخالف بسیار کمک کند؛ زیرا گرایش های سیاسی – اجتماعی در جوامع غربی و ایجاد تضاد و درگیری میان دو جنس ریشه در عدم درک حقیقت وجودی زن و مرد دارد. این در حالی است که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان در اصل چیزی جز «نفس» نیست که حقیقت اصیل او را تشکیل می دهد. این نفس در زن و مرد یکسان است و هیچ گونه تفاوت ماهوی ندارد؛ زیرا نفس همانند «نور» یا «آب» حقیقی است که با توجه به قالب هایی که در آن قرار می گیرد، از اشکال گوناگونی برخوردار می شود؛ اما این قالب ها و اشکال هیچ تاثیری در اصل «نفس» به جا نمی گذارد، هر چند که در ظاهر و نحوه کارکردهای ظاهری ممکن است تاثیراتی به جا بگذارد که باز هیچ تاثیری در اصل «نفس» نخواهد داشت.

از نظر قرآن، حقیقتی به نام «روح» که از مصادیق «امر الله» است(اسراء، آیه ۸۵)، وقتی در جسم قرار می گیرد، به حالتی تغییر می یابد که از آن به نام «نفس» یاد می شود؛ زیرا روح در کارهایش نیازی به اسباب ندارد، اما نفس در کارهایش نیاز به اسباب دارد که جسم خاکی ، جسم مثالی برزخی یا جسم اخروی می تواند به عنوان ابزار کارش مورد استفاده قرار گیرد.

این «نفس» برای این که بتواند در ساختار دنیا مسئولیتهایی از جمله «خلافت الهی» را به عهده گیرد، می بایست «زوج» و جفت داشته باشد؛ زیرا ساختار بقایی و نیز بهره مندی از مواهب دیگر الهی از جمله آرامش و سکونت یا آسایش و رفاه به شکلی در دنیا سامان داده شده که باید «زوج» برای آن باشد. این «زوجیت» در «نفس» نیست، بلکه در «جسم» است؛ یعنی نفس در جسم زن و مرد یکسان است، و تفاوت تنها در شکل و قالب ظاهری آن دو است که برای مسئولیت های مکمل یک دیگر ساخته شده است. از همین روست که خدا بارها در قرآن از وحدت و یکسانی «نفس» زن و مرد سخن به میان آورده و گفته است: خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا؛ از نفس واحده خلق کرد و از همان نفس، جفت و زوجش را قرار داد.(نساء، آیه ۱؛ اعراف، آیه ۱۸۹؛ زمر، آیه ۶)

در آیات قرآنی از «خلق نفس واحده» و «جعل زوجها» سخن به میان آمده است تا به این نکته توجه داده شود که این زوج بخشی جزو قوانین و سنت های الهی است. هم چنین به کارگیری «زوج» به خوبی این معنا را بیان می کند که زوجیت هیچ گونه تفاوتی را ایجاد نمی کند؛ زیرا در فرهنگ عربی، چیزی به نام «زوجه» نداریم؛ زیرا آوردن «تاء» تانیث در کلمه زوج غلط و غیر فصیح است. بنابراین، همان طوری که واژه جفت دلالتی بر تذکیر و تانیث ندارد، در «زوج» نیز چنین حالتی است؛ بنابراین، همسران در حقیقت «زوج و جفت» هم هستند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد.

از نظر قرآن، هدف از زوج سازی برای «نفس واحده» دو امر مهم و اساسی «سکونت و آرامش»: وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا(اعراف، ایه ۱۸۹) و «بقای نسل بشر»: وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً(نساء، آیه ۱) است. پس همسران در کنار هم به آرامش و سکونت می رسند و امکان افزایش جمعیتی و تولید مرد و زن را دارا می شوند.

بنابراین، از نظر قرآن، دو جنس مخالف از نظر باطنی و حقیقت یکسان هستند؛ زیرا هر دو از «نفس» و روان یکسانی برخوردارند؛ و تفاوت ها تنها در ظاهر و جسم و کالبدها است که تامین کننده مسئولیت ها و نقش های متفاوت در زندگی دنیوی است.

مسئولیت سنگین تر مردان و شوهران

از نظر قرآن، کالبدهای متفاوت مرد و زن برای آن است که هر یک بتوانند مسئولیت ها و نقش هایی را به عهده گیرند که مکمل و تکمیل کننده یک دیگر و تحقق بخش اهداف زندگی است. کالبد مرد به گونه ای ساخته شده تا بتواند مسئولیت های سنگین بدنی را به عهده گیرد و کارهای شاق و پر تکلف را انجام دهد. این تفضیل و برتری در کالبد مردان به معنای برتری «نفس» آنان نیست؛ زیرا نفس و روان زوجان یکسان است؛ بلکه این تفضیل برای مسئولیت و نقشی است که خدا برای مردان و شوهران قرار داده است؛ خدا به صراحت در این باره می فرماید: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ؛ مردان استوانه های استواری برای زنان هستند تا به آن تکیه کرده و اعتماد کنند و آن ها عمود قرار دهند؛ این امر به سبب تفضیل الهی برخی بر برخی دیگر و نیز به اسباب انفاق مردان از اموالشان است.(نساء، آیه ۳۴)

در حقیقت مسئولیت اجتماعی سنگین تامین مخارج و هزینه کردها از مهم ترین دلایلی است که مسئولیت سرپرستی و مدیریت خانواده به مردان سپرده شده است. مردان برای این که بتوانند تولید درآمدی داشته باشند باید بدنی قوی داشته باشند و به کارهای بدنی سنگین بپردازند؛ هم چنین با این فعالیت ها است که می توانند درآمدی مناسب کسب کرده و آن را در خانواده هزینه و انفاق کنند.(همان)

جلوگیری از طلاق و شقاق

از آن جایی که هر اجتماعی نیازمند مدیری است، اجتماع کوچک همسران نیز نیازمند مدیری است که همان شوهر است؛ زیرا شوهر با توجه به مسئولیت سنگین تامین مخارج زندگی، می بایست مسئولیت سرپرستی و مدیریت خانواده را نیز به عهده گیرد. بنابراین، در جایی که نیازمند مجازات و تنبیه است اوست که تصمیم می گیرد. اما این مجازات و تنبیه باید به شکلی اجرایی شود که هیچ گونه خدشه ای به کرامت انسانی همسر وارد نشود، بلکه با اجرای طرح هایی تشویقی – تنبیهی مانند موعظه و تشویقی یا طرد اجتماعی، کنارگیری، ترک زناشویی، و در نهایت تنبیه زدن به گونه ای که موجب «ارش» و «دیه» نشود؛ یعنی زدنی به دور از ایجاد هر گونه «خدشه» و «کبودی»(شرایع الاسلام، محقق حلی، ج ۲، ص ۳۰۵) و مانند آن ها که باید خسارت و کفاره بدهد، می تواند محیط و جو خانواده را به سمت و سویی ببرد که تامین کننده «آرامش و آسایش و تناسل» باشد.(روم، آیه ۲۱؛ اعراف، آیه ۱۸۹؛ نساء، آیات ۱ و ۳۴)

در حقیقت مدیریت و سرپرستی شوهران بر همسران به معنای آن نیست که هر کاری که خواستند انجام دهند و دیکتاتوری و استبداد پیشه گیرند؛ بلکه هر گونه عملی می بایست در راستای تامین روح ازدواج و تشکیل خانواده باشد که همانا «آرامش ، آسایش و تناسل و بقای نسلی» باشد؛ زیرا چنان که از آیات قرآنی معلوم شد تشکیل خانواده در راستای «سکونت، انفاق و تناسل» است. پس هر گونه عمل و رفتاری که مدیر بر خلاف اهداف، راهبردها، سیاست های کلان تشکیل خانواده باشد، خلاف فلسفه وجودی خانواده و تشکیل آن است و آن را رفتار از مشروعیت فلسفی و نیز مشروعیت دینی در اسلام بر اساس دو حجت عقل و نقل نخواهد بود.

به سخن دیگر، مدیریت خانواده که به عهده شوهران گذاشته شده است، می بایست در راستای اهداف تشکیل خانواده باشد و هر گونه رفتاری بر خلاف اهداف، مشروعیت مدیریت شوهر را زیر سوال می برد و مخدوش می سازد و بلکه حتی ممکن است از اعتبار خارج سازد؛ زیرا مشروعیت مدیریت از نظر فلسفی یعنی عقلی و نیز نقلی یعنی وحی قرآنی تا زمانی باقی و برقرار است که تامین کننده اهداف تشکیل خانواده باشد. از همین روست که وقتی شوهران کاری کنند که بر خلاف اهداف باشد، حاکم شرع و حکمیت دخالت کرده و مدیریت را به شکلی از شوهر سلب می کند؛ زیرا دیگر هیچ عامل مشروعیت بخش عقلی و نقلی برای مدیریت چنین شوهری باقی نیست، و به یک معنا اگر منعزل از مدیریت نباشد، باید از سوی مراجع قانونی عزل شود.

البته خدا در قرآن هشدار می دهد که همه اقدامات مرد حتی اقدامات تشویقی یا تنبیهی می بایست در راستای حفظ بنیان خانواده و تامین اهداف تشکیل آن باشد. بر همین اساس نمی بایست کاری کند که موجب «شقاق» و طلاق شود؛ و اگر شوهر در شرایطی قرار گرفت که از عهده چنین مسئولیت و مدیریتی بر نیامد، دیگرانی از خویشان برای «حکمیت» وارد عرصه شوند و برای «اصلاح» میان همسران به توفیق الهی تلاش کنند.(نساء، آیات ۳۴ و ۳۵)

اصلاح میان همسران و جلوگیری از شقاق و طلاق در قرآن چنان اهمیت دارد که احکام دیگر برای ایجاد بسترهای بازگشت به فضای آشتی و اصلاح و صلح بیان شده است. یکی از این احکام، حکم دوران عده طلاق است تا در این مدت چند ماهه شرایطی برای آشتی و صلح فراهم آید و جدایی و طلاق به بازگشت به کانون خانواده تغییر یابد.(بقره، آیه ۲۲۸)

احسان فراتر از عدالت و مقابله به مثل

در آیات قرآنی از سه گانه عدالت، احسان و اکرام سخن به میان آمده است. عدالت به معنای برابری به یک معنا چیزی جز مقابله به مثل نیست؛ زیرا عدیل دو کفه ترازو را می گویند که با شاخص برابری ایجاد می شود. به نظر می رسد که حتی نوعی از احسان نیز چیزی جز عدالت نیست؛ زیرا اگر گفته شود: هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ؛ پاداش احسان جز احسان نیست(رحمن، آیه ۶۰) این نیز خود از مصادیق عدالت است؛ زیرا حکم عدالت اقتضا می کند تا در کفه ای که احسان قرار گرفته در کفه مقابل آن نیز احسان قرار گیرد تا مقابله به مثل یعنی عدالت تحقق یابد.

اما احسان واقعی دو طرفه نیست؛ یعنی اگر عدالت دو طرفه است، احسان یک طرفه است؛ زیرا وقتی به کسی بدی شد و آن فرد از بدکار گذشت و او را بخشید و عفو کرد، چنین حالتی را احسان می گویند.

فراتر و برتر از احسان، اکرام است، که شخصی که به او بدی شده است، نه تنها از بدکار می گذرد، بلکه خدمتی نیز در چارچوب ایثار به او می کند، چنان که حضرت امام حسن مجتبی(ع) کریم اهل البیت(ع) نسبت به شامی مبذول داشت.

از نظر قرآن، روابط میان همسران می بایست در سطح احسان باشد و زمانی به عدالت مراجعه می شود که همسران قصد طلاق دارند و هر یک خواهان حقوق خویش در قالب مقابله به مثل هستند؛ خدا در قرآن در بیان تشکیل خانواده و بنیان های آن می فرماید: وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ؛ و از نشانه‏ هاى او اینکه از نوع خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان مودت و رحمت نهاد آرى در این نعمت براى مردمى که مى‏ اندیشند، قطعا نشانه‏ هایى است. (روم، آیه ۲۱)

مودت به محبتی گفته می شود که شخص منتظر مقابله به مثل نیست، یعنی اگر احسانی می کند منتظر نیست تا احسانی ببینند، بلکه دوست دارد تا به کسی مهر بورزد و محبت کند. در حقیقت خدا درباره روابط همسران به این نکته اشاره می کند که خدا پس از ایجاد کانون خانواده با ازدواج شرایط خانواده را به گونه ای رقم می زند که عنصر مودت و رحمت در میان همسران مهم ترین عنصر ایجاد همبستگی و انسجام خانواده باشد.

در این آیه بیان شده که زوج بخشی در میان انسان ها برای تحقق آرامش است؛ ولی همین که خانواده تشکیل شد خدا برای تحقق آرامش به گونه ای عمل می کند که رابطه میان همسران مبتنی بر دو عنصر «مودت و رحمت» باشد که از مصادیق احسان و اکرام است.

از همین روست که خدا به پاسداشت بقای همسران در یک محدوده زمانی در کنار هم، حتی در زمان طلاق خواهان آن است که مرد و زن نگاهی احسانی و اکرامی به یک دیگر داشته باشند، و هنگام جدایی به گونه ای عمل نکنند که گویی دشمن خونی یک دیگر هستند و حتی عدالت را زیر پا بگذارند، بلکه از همسران در هنگام طلاق می خواهد که به حرمت زمان با هم بودن، با نگاه احسان با یک دیگر مواجه شوند و از مسائلی از جمله مسایل مالی بگذرند و عفو کنند. خدا می فرماید: وَإِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِیضَهً فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّا أَنْ یَعْفُونَ أَوْ یَعْفُوَ الَّذِی بِیَدِهِ عُقْدَهُ النِّکَاحِ وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ؛ و اگر پیش از آنکه با آنان نزدیکى کنید طلاقشان گفتید در حالى که براى آنان مهرى معین کرده‏ اید پس نصف آنچه را تعیین نموده‏ اید به آنان بدهید، مگر اینکه آنان خود ببخشند یا کسى که پیوند نکاح به دست اوست ببخشد و گذشت کردن شما به تقوا نزدیکتر است و در میان یکدیگر بزرگوارى را فراموش مکنید؛ زیرا خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید بیناست. (بقره، آیه ۲۳۷)

باید یادآور شد که هدف از خلقت انسان، عبودیت و بندگی در برابر خدا در مقام تکوین و تشریع است(ذاریات، آیه ۵۶) و هدف از عبودیت نیز کسب تقوای الهی است که تنها از طریق عمل مبتنی بر اسلام و صراط تبیین شده وحی خواهد بود.(بقره، آیه ۲۱) بنابراین ، اگر کسی بخواهد تقوای الهی به دست آورد می بایست نزدیک ترین و کوتاه ترین راه را در پیش گیرد که از نظر قرآن شامل دو راهی اصلی عدالت قسطی (مائده، آیه ۸) و عفو احسانی (بقره، آیه ۲۳۷) است. بنابراین، همسران به عنوان کسانی که با ازدواج می خواستند خود را در محیط تقوای الهی قرار دهند و از فحشاء و منکر دور نگه دارند، بهتر است که این هدف متعالی را فراموش نکنند و هنگام طلاق نیز با عفو(بقره، آیه ۲۳۷) و احسان(بقره، آیه ۲۲۹) تقوای الهی را به دست آورند که این راه کوتاه ترین راه کسب تقوای الهی است.( بقره، آیه ۲۳۷) از مصادیق احسان به همسر در هنگام طلاق آن است که به او به توجه به توان مالی کمک های مالی و کالایی داشته باشد تا شرایط برای همسر پس از طلاق به گونه ای نباشد که گرفتار مشکلات مالی و مانند آن ها شود، بلکه بتواند با توجه به شان و شئون خویش زندگی مناسبی را داشته باشد.(بقره، آیه ۲۳۶)

از نظر قرآن، یکی از مهم ترین عوامل ایجاد اختلاف میان همسران، بخل همسر و تنگ نظری وی در امور مالی است؛ بنابراین، برای جلوگیری از این امر می بایست همسران انفاق داشته باشند و مسئولیت اجتماعی و خانوادگی خویش را به درستی انجام دهند و در این کم کوتاهی نکنند تا عامل اختلاف از میان برود.(نساء، آیه ۱۲۸)

خدا تشویق به احسان و اکرام را در آیات دیگر نیز مورد تاکید قرار می دهد و حتی برای بقای خانواده از همسران می خواهد تا به جای عدالت خواهی و مقابله به مثل، در روابط خانوادگی به عناصر احسان وتقوای الهی توجه داشته باشند و با گذشت از خطا و گناه همسر و احسان و اکرام و ایثار نسبت به او، به گونه ای عمل کنند تا صلح و آشتی در روابط همسران ایجاد شده و این گونه کانون خانواده حفظ شود.(نساء، آیه ۱۲۸)

خدا به شوهران فرمان می دهد تا در قبال همسران خویش سخت گیری نکنند یا برای دست یابی به امور مادی رفتاری خشونت آمیز و سخت گیرانه نداشته باشند.(طلاق، آیات ۱ و ۶)

مردان می بایست به این نکته توجه داشته باشند که همسران خویش را در مقام اضطرار قرار ندهند که جز خدا پناهگاهی نداشته باشند؛ زیرا در این شرایط آه مظلوم خانماسوز خواهد بود. از همین روست ، هر گونه رفتاری که بیانگر اذیت و آزار و تمسخر زن باشد، مذموم و نشانی از بی اعتقادی شخص به قیامت و موجب خشم الهی خواهد بود.(بقره، آیه ۲۳۱)

عدالت در اطاعت شوهر در قبال انفاق

چنان که گفته شد، سرپرستی و مدیریت خانواده به دو دلیل به مرد و شوهر واگذار شده است؛ زیرا برتری و تفضیل بدنی در کنار انفاق دو عامل اصلی «قوامیت» شوهر بر خانواده است. بر این اساس، مشروعیت مدیریت بستگی به تامین و تحقق مسئولیت از سوی مرد و شوهر دارد. عدالت اقتضای آن دارد که وقتی شوهر به مسئولیت خویش عمل کرد و تکلیف شرعی و قانونی خود را انجام داد، زن نیز به مسئولیت و تکلیف شرعی و قانونی خویش عمل کند و حقوق همسر را مراعات کند. این مراعات حقوق همسر شامل اطاعت از شوهر در امور از جمله اطاعت جنسی است.(نساء، آیه ۳۴)

در حقیقت در برابر هر تکلیفی حقی ثابت است؛ چنان که برای هر حقی تکلیفی است. در حقیقت، انفاق موجب می شود تا حقی برای شوهر ثابت باشد؛ چنان که ترک انفاق این حق را ساقط می کند.

البته چنان که گفته شد، همسران بهتر است که در چارچوب مودت و رحمت عمل کنند و بر عدالت و مقابله به مثل تاکید نورزند؛ زیرا روابط انسانی مبتنی بر احسان و اکرام شکل بگیرد قوی تر و منسجم تر است؛ این روابط همسران در میان روابط انسانی از ویژگی های خاصی برخوردار است که می بایست اصول احسان و اکرام بیش تر در آن نمود یابد.

رازداری از رازهای شوهر

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همسران لباس یک دیگر هستند.(بقره، آیه ۱۸۷) با نگاهی به آیات قرآنی می توان دریافت که لباس کارکردهای چندگانه ای دارد که از جمله آن ها پوشش بدی ها و زشتی ها(اعراف، آیات ۲۲ و ۲۶؛ طه، آیه ۱۲۱)، زینت و آرایه (اعراف، آیه ۲۶) و وقایه و دفاع از عوامل اذیت و آزار از گرما و سرما و جنگ و مانند آن ها(همان؛ انبیاء، آیه ۸۰؛ نحل، آیه ۸۱) است.

همسران نیز می بایست این گونه باشند و بتوانند بدی ها و زشتی های یک دیگر به ویژه مسائل جنسی و نیازهای آن را بپوشانند و اسرار و رازها را نگه دارند و زینت و آرایه ای برای یک دیگر باشند. از همین روست که خدا به همسران به ویژه زنان هشدار می دهد تا به همسران خویش خیانت نکنند و اسرار و رازهای خانه و خانواده را بیان نکرده و افشاگری و راززدایی نداشته باشند؛ چنان که همسران پیامبر(تحریم، آیه ۳) و حضرت نوح و لوط این کار را کردند.(تحریم، آیه ۱۰؛ مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۴۷۹)

همسران نمی بایست اسرار زناشویی را در اختیار دیگران بگذارند و حتی اگر شخص سومی به عنوان همسر دوم شوهر وجود دارد نمی بایست نسبت به روابط زناشویی میان همسر اول آگاه شود.(تحریم، آیه ۳)

عفت ورزی شوهر

هر چند که اسلام مجوز آن را صادر کرده تا مردان بیش از یک همسر اختیار کنند، ولی این جواز مشروط به اموری است که از مهم ترین آنها عدالت در همه امور از جمله انفاق و همخوابی و مانند آن ها است. البته قلب در اختیار شخص نیست و نمی تواند محبت را به شکل عادلانه مراعات کند؛ اما این ملاک قرار نمی گیرد، اما رحمت و احسان می بایست به گونه ای باشد که هیچ یک از همسران احساس نکنند که مورد بی توجهی و بی محلی قرار گرفته اند.

همسران عامل عفت ورزی هستند؛ زیرا جلوی طغیان شهوت را می گیرد؛ اما شوهر می بایست بداند که حق ندارند برای ارضای شهوت جنسی به غیر همسر مراجعه کند؛ بلکه سعی کند خودش را از هر گونه ارتباط جنسی بیرون از دایره خانواده دور نگه دارد و عفت ورزد.(مومنون، آیات ۵ و ۶؛ معارج، آیات ۲۹ و ۳۰)

البته خدا به زنان هشدار می دهد که مردان در شهوت جنسی به گونه ای هستند که ممکن است عفت را کنار بگذارند و نیازهای جنسی و طغیان آن حتی موجب می شود تا نسبت به احکام خدا خیانت ورزند و به تمام کمال آن را انجام ندهند؛ چنان که در ماه رمضان برخی از مسلمانان گرفتار این مساله بودند و شبانه در زمانی که زناشویی در آن عصر ممنوع بود، به زناشویی اقدام می کردند. همین گرایش شدید و میل طغیانگر جنسی در مردان می تواند بسیاری از مشکلات را برای خانواده فراهم آورد. از آن جایی که زن نسبت به همسر لباس است، باید هم چون لباس او را در برگیرد و شهوت جنسی او را ارضا کند تا گرفتار بی عفتی و خیانت نشود. به سخن دیگر، مرد همان اندازه که لباس نیازدارد، به زناشویی نیاز دارد و زن به عنوان لباس می بایست این نیاز او را برطرف کند.(بقره، آیه ۱۸۷)

جالب این است که نیازهای شدید شوهر به زناشویی می تواند خود یک عامل برای جلوگیری از طلاق و حتی رجوع به همسر باشد؛ از همین روست که خدا حتی بعد طلاق با ایجاد شرط عده و هم چنین اسکان در نزد شوهر و تامین مخارج همسر بر آن است تا شرایط به گونه ای رقم بخورد تا هنگام نیاز جنسی زناشویی انجام شود و رجعت از طلاق تحقق یابد.(طلاق، آیات ۱ و ۶)