حقوق و اختیارات پیامبری

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبری حضرت محمد(ص) یک واقعه تاریخی نیست که در زمان و مکانی محدود شود، بلکه یک حقیقت کلی است که «فرا زمکانی» است؛ یعنی فراتر از زمان و مکان تاریخی خود قرار می گیرد و زمان و مکان نمی تواند دایره تاثیرات واقعه را محدود به خود کند. این بدان معناست که اختیارات یا حقوقی که برای پیامبر(ص) به عنوان حقوق و اختیارات پیامبری از سوی خدا جعل شده است، محدود به معاصران نیست که با ایشان در زمان و مکان مشترک بودند؛ بلکه از نظر قرآن، اگر نگوییم پیش از بعثت پیامبر بلکه از همان آغاز خلقت، برای پیامبری آن حضرت(ص) و مقامات قرب وی، وظایف و تکالیفی تعریف شده بود؛ دست کم باید بپذیریم که پس از ظهور و بعثت ایشان، چنین وظایف و تکالیفی بر مردمان به عنوان حقوق پیامبری آن حضرت(ص) مطرح است. این حقوق و اختیارات موجب می شود تا نگره قرآن به آن حضرت(ص) نگره فرابشری باشد؛ زیرا ایشان اگر چه بشری همانند دیگران هستند؛ اما مقام انسانیت ایشان به دلیل نه تنها «وحی»، بلکه حقیقت محمدی(ص) و ولایت خاص الهی، فراتر از هر انسان و بشری دیگری باشد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به قرآن، به این حقیقت توجه دهد که حقوق و اختیارات آن حضرت(ص) یک اختیارات دایمی است و مردمان می بایست به پیامبر(ص) به شکل دیگری از نوع بشر و انسان توجه کنند. حقیقت محمدی(ص) همان طوری که در ازل گسترش می یابد در ابد نیز گسترش می یابد و انسانی فرازمکان را در برابر ما به تصویر می کشد.

حقوق اختصاصی و اختیارات انحصاری پیامبر

پیامبر(ص) از یک حقیقت فراتاریخی برخوردار است که او را حتی در میان پیامبران در جایگاه ویژه ای قرار می دهد. او همان طوری که «خاتم النبیین»(احزاب، آیه ۴۴) است، نقش برجسته هستی، اولین صادر در حرکت دوری «انا لله و انا الیه راجعون»(بقره، آیه ۱۵۶) و مظهر تمامیت همه اسمای کمالی الهی است. بنابراین، اگر چه گفته می شود: من هم مانند شما بشر هستم: إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ(کهف، آیه ۱۱۰؛ فصلت، آیه ۶)؛ اما چیزی که اتفاق افتاده است، مسائلی است که یکی از آن ها وحی به ایشان است که او را از دیگران متمایز می کند: یُوحَى إِلَیَّ.(همان)

به سخن دیگر، پیامبر(ص) با همه بشریت خویش دارای تمایزاتی با دیگران است که از جمله آن ها وحی است. پس اگر ایشان چیزی می خورد یا می آشامد یا همسر اختیار می کند یا تجارت و کاری را همانند دیگر بشر انجام می دهد (مومنون، آیه ۳۳)، اما خدا بر او منت نهاده و دست کم او را در مقام پیامبری قرار داده و وحی به سوی او نازل کرده است.(ابراهیم، آیه ۱۱)

البته وحی یکی از مقامات آن حضرت(ص) است؛ چرا که ولایت پیامبر(ص) بر هستی با خاستگاه ولایت الهی به گونه ای است که حتی بر ما سوی الله حاکمیت دارد و فرشتگان نیز در خدمت ایشان هستند؛ چرا که ایشان از مقام «قاب قوسین او ادنی»(نجم، آیه ۹) بر همه ما سوی الله حاکمیت دارد و به عنوان خلیفه الله مطلق، در امر و خلق هستی دخالت ولایی دارد و فرشتگان اوامر او را انجام می دهند و «مطاع امین» او هستند.(تکویر، آیه ۲۱؛ قدر، آیات ۱ تا ۵)

دایره ولایت ایشان چنان که معلوم می شود محدود به زمان حضور ایشان در زمین نیست، بلکه در قبل و بعد نیز ادامه داشته و خواهد داشت؛ چنان که رویت ایشان محدود به همان زمان و مکان نیست، بلکه فرازمکانی است؛ از این روست که او «شاهد شاهدان» است(نحل، آیه ۸۹) و همه چیز را همانند خدا می بیند و در قیامت شهادت می دهد.(توبه، آیات ۹۴ و ۱۰۵)

در آیات قرآنی برای آن حضرت(ص) حقوق و اختیاراتی بیان شده که محدود به زمان حضور ایشان در زمین نیست؛ بنابراین، همگان از معاصرین غیر معاصرین می بایست این حقوق و اختیارات را بشناسند و به آن توجه یابند و تلاش کنند تا به هر شکل شده آن را در زندگی خویش به کار گیرند تا رضایت خدا و رسول الله (ص) تامین گردد. از نظر قرآن کسانی که این حقوق را نشناسند یا بدان توجه و عمل نکنند می بایست پاسخگو خدا باشند. البته آن حضرت(ص) مامور است تا به عنوان لطف الهی و رحمت خاص، از برخی از حقوق خویش که به دست خلق تضییع شده، عفو کند و مردمان را ببخشد؛ زیرا ایشان نماد رحمت للعالمین هستند.(آل عمران، آیه ۱۵۹؛ انبیاء، آیه ۱۰۷) به هر حال، مردم موظف به رعایت این حقوق هستند که باید آن را شناخت و بدان عمل کرد. برخی از مهم ترین حقوق و اختیارات آن حضرت (ص) عبارتند از :

  1. ولایت مطلق: از نظر قرآن، ولایت پیامبر(ص) ولایت مطلقی است که برخاسته از ولایت مطلقه الهی است. به این معنا که ولایت انحصاری الهی(کهف، آیه ۴۴) در ولایت پیامبر(ص) تجلی می یابد و کسی که بخواهد ولایت الله را مراعات کند، می بایست ولایت پیامبر(ص) را مراعات کند؛ زیرا ایشان مظهر تمامیت همه اسمای کمالی الهی و خلیفه الله کامل اوست. این گونه است که خدا در قرآن به مومنان می فرماید که ولایت پیامبر(ص) بر هر ولایتی مقدم است و در هنگام تزاحم و تضاد می بایست ، ولایت رسول الله مراعات و مقدم شود.(احزاب، آیه ۶؛ مائده، آیات ۵۴ و ۵۵) از نظر قرآن تقدیم ولایت ایشان بر ولایت مردم نسبت به خویش یا خانواده و همسران امری ثابت است و اگر تزاحم وتضادی میان حق پیامبر(ص) با حقوق دیگران پیش آید حق پیامبر(ص) مقدم می شود؛ زیرا ولایت ایشان بر دیگران مقدم است.(همان؛ حجرات، آیات ۲ تا ۴) ولایت پیامبر(ص) موجب می شود تا ایشان به هر که خود بر اساس اصول الهی می تواند مجوز ترک حضور در صحنه های سیاسی – اجتماعی یا نظامی را بدهد.(توبه، آیات ۴۳ تا ۴۵ و ۸۳ تا ۹۳؛ نور، آیه ۶۲؛ احزاب، آیه ۱۳) همین امر ولایت مطلقه ایشان موجب می شود تا ایشان دارای اختیارات خاص در حوزه سیاسی – اجتماعی باشد و دیگران می بایست آن را بشناسند و مراعات کنند.(آل عمران، آیات ۳۰ و ۳۱) پس اگر کسی بر خلاف آن عمل کند یعنی به جای اطاعت به معصیت بپردازد می بایست در دنیا و آخرت پاسخگو باشد.(نساء، آیات ۵۹ و ۶۰؛ مائده، آیات ۵۴ و ۵۵؛ مجادله، آیات ۸ و ۹) از نظر قرآن این ولایت الهی با نصب الهی در معصومان(ع) ادامه می یابد و همان اختیارات و حقوق ولایی را حضرت امامان(ع) دارا هستند.(مائده، آیات ۳ و ۵۵ و ۶۷) از امام باقر و امام صادق (علیهماالسلام) نقل شده است نزول آیه ۳ سوره مائده پس از نصب امام على (علیه السلام) به امامت امّت اسلام در روز غدیرخم، هنگام بازگشت از حجّه‌الوداع است. (التّبیان، ج ۳، ص ۴۳۵) البته از طریق اهل‌سنّت نیز همین معنا نقل شده است. (ر.ک: الدّرّالمنثور، ج ۳، ص ۱۹) هم چنین طبق روایاتى که از فریقین نقل شده، آیه ۶۷ سوره احزاب نیز مربوط به اعلان ولایت على (علیه السلام) از جانب پیامبر (صلی الله علیه و آله)در غدیرخم است.(الدّرّالمنثور، ج ۳، ص ۱۱۷؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۵۲ – ۶۵۸، ح ۲۹۱ و ۲۹۸ و ۲۹۹ و ۳۰۱؛ شواهدالتنزیل، ج ۱، ص ۲۵۲) هم چنین بر اساس روایاتى از فریقین، آیه ۵۵ سوره مائده نیز درباره حضرت على (علیه السلام)است؛ چرا که آن حضرت در حال رکوع، انگشتر خود را به فقیرى صدقه داد. پس از آن بود که این آیه نازل شد و ایشان را به عنوان ولی الله معرفی کرد.(الدّرّالمنثور، ج ۳، ص ۱۰۴ – ۱۰۶؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۴۳ – ۶۴۷ ، ح ۲۵۷ – ۲۶۴ و ۲۶۹) بر اساس روایات متعدّد، مقصود از «اولى‌الامر» در آیه ۵۹ سوره نساء امامان معصوم شیعه اثنى‌عشرى است، از جمله در روایتى که از جابر نقل شده، آمده است: قلت: یا رسول اللّه، عرفنا اللّه و رسوله فمن اولواالامر الذین قرن اللّه طاعتهم بطاعتک؟ فقال: هم خلفایى یا جابر، و ائمّه المسلمین من بعدى؛ اولهم على بن ابى‌طالب ثم الحسن ثم الحسین ثم على بن الحسین ثم محمد بن على المعروف فى التوراه بالباقر و ستدرکه یا جابر فاذا لقیته فاقرأ…
  2. تصرفات خاص در فیء و انفال: از نظر قرآن، اموال عمومی به نام انفال و «فیء» که زمین ها و خانه ها و جنگل و آبها و منابع طبیعی و معادنی است که بدون جنگ و خونریزی تصاحب شده و به دست مسلمانان افتاده، از اموال در اختیار پیامبر(ص) است و ایشان در آنها می تواند تصرفات خاص داشته باشد و کسی نمی تواند در این باره اعتراض کند.(انفال، آیات ۱ و ۴۱؛ حشر، آیات ۶ و ۷) مقصود از اولویّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر مؤمنان، ترجیح جانب پیامبر (صلی الله علیه و آله)در تمامى امور، بر جانب مؤمنان است. البته این اولویت که در آیات قرآنی مطرح است خاص مال نیست، بلکه اگر مسئله حفظ جان باشد و امر دائر باشد بین حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حفظ جان مؤمنان، حفظ جان پیامبر (صلی الله علیه و آله)مقدم است و اگر امر دائر شد بین احترام و تکریم مؤمن و احترام پیامبر (صلی الله علیه و آله)، تکریم پیامبر (صلی الله علیه و آله) مقدّم است. از نظر قرآن ولایت ایشان تا جایی است که هر گونه تقسیم در صدقات و اموال انجام دهد می بایست دیگران آن را بپذیرند؛ زیرا ایشان در تصرفات خویش براساس حکم الله عمل می کند نه هواهای نفسانی.(توبه، آیات ۵۸ و ۵۹)
  3. ادب: مراعات ادب و جزئیات لطیف و ظریف اخلاقی در تعامل با پیامبر(ص) می بایست در اولویت رفتار اجتماعی مردم باشد. بنابراین، از حقوق آن حضرت این است که در محیطی که ایشان حضور دارد یا مخاطب قرار می گیرد ادب اجتماعی مراعات شود.(بقره، آیه ۱۰۴ ؛ نساء، آیه ۴۶؛ نور، آیه ۶۳؛ فتح، آیات ۸ و ۹؛ حجرات، آیات ۲ و ۳) بر اساس این آیات هر گاه کسی بخواهد در از ایشان درخواست داشته باشد می یابست او را با ادب تمام بخواند. هم چنین در هنگام فراخواندن ایشان مانند دعا و نیایش می بایست او را با احترام بخوانند و از ایشان به بزرگی و عظمت یاد کنند و القاب خوب و مناسب در حق ایشان به کار گیرند. از نظر قرآن، این گونه ادب گذاری نسبت به پیامبر(ص) می بایست همیشگی باشد و فرقی میان مرده و زنده ایشان ندارد؛ زیرا ایشان بر خلاف دیگر انسان ها زنده، بلکه همیشه حاضر هستند.(توبه، آیات ۹۴ و ۱۰۵) از نظر قرآن نشانه بی خردی است که انسان در برابر پیامبر(ص) ادب را مراعات نکند، زیرا مراعات ادب امری است که شرایع الهی بدان امر کرده و عقل نیز این حکم الهی را کشف می کند؛ زیرا مطابق فطرت است. پس انسان هماره می بایست مراعات ادب را در برابر همگان به ویژه پیامبر(ص) داشته باشد و در دعا و نیایش یا حضور در مسجد النبی(ص) به گونه ای سخن گوید که مراعات ادب شود و ایشان را به بزرگی یاد کند.(حجرات، آیات ۲ تا ۴) از نظر قرآن همان طوری که پیشی گرفتن از ایشان در گفتار و رفتار نادرست است، هم چنین نمی بایست در مسایل اجتماعی و سیاسی از ایشان پیشی گرفت بلکه هماره دنباله رو ایشان بود. پس نمی بایست به هیچ وجه بر خلاف اراء و نظرات ایشان عمل کرد، بلکه باید تابع دستور ایشان بود. از همین رو کسی حق مخالفت با ایشان به هیچ شکلی را ندارد و باید کاملا مطیع ایشان در قول و فعل بود.(آل عمران، آیه ۱۵۹؛ احزاب، آیات ۶ و ۳۶؛ مجمع‌البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۵۳۰)
  4. مودت اهل بیت(ع) : از دیگر حقوق پیامبر(ص) مودت نسبت به اهل بیت ایشان است که به عنوان «عترت طاهره» از ایشان نام برده می شوند. البته این مودت تنها محبت ساده نیست، بلکه مودت در سطح اطاعت و پیروی است؛ زیرا برای برخی از اهل بیت(ع) که معصومان(ع) هستند، ولایتی ثابت است که می بایست به آن به شکل خاص توجه شود.(شوری، آیه ۲۳؛ احزاب، آیه ۳۳ و آیات دیگر)
  5. حق حکمیت: داوری و حکم در مسائل اختلافی از حقوق پیامبر(ص) است تا جایی که مراجعه به ایشان به معنای مراجعه به ولایت الله و مراجعه به غیر ایشان به معنای ولایت طاغوت و رجوع به آن است.(مائده، آیات ۴۱ تا ۴۳) از نظر قرآن، پذیرش حاکمیّت قضایى پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مشاجرات و التزام قلبى به حکم آن حضرت، از علایم ایمان است(نساء، آیه ۶۵) و اهل کتاب ساکن در سرزمین های اسلامی تحت حکومت ایشان قرار دارند و می بایست بر اساس حکم و داوری ایشان عمل و رفتار کنند.(نساء، آیه ۶۰؛ مائده، آیات ۴۱ و ۴۲)