حفظ کرامت انسانی در آداب سلام

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان از نظر قرآن دارای کرامت های ذاتی و اکتسابی است. حفظ کرامت انسانی وظیفه خود انسان و دیگران است. به این معنا که خود شخص نمی بایست به گونه ای عمل کند که کرامتش از میان برود و اهانت و توهینی به مقام انسانیت او شود؛ چنان که بر دیگران است که از هر گونه اهانت و توهینی به شخص به عنوان شخص انسانی اجتناب کنند؛ زیرا مراعات کرامت دیگران، از وظایف انسانی و به یک معنا حفظ و صیانت از کرامت شخص خودش نیز است. در آموزه های وحیانی قرآن، احکام و آداب بسیاری برای حفظ و صیانت از کرامت انسانی بیان شده است. از جمله آن ها می توان به آداب سلام اشاره کرد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با واکاوی آداب سلام، ابعاد صیانت کرامت انسانی را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حفظ کرامت انسانی در اسلام

خدا انسان را برترین موجودی آفریده که بتواند در مقام خلافت الهی قرار گیرد و از قرارگاه زمین بر هستی، به خلافت بپردازد. به این معنا که عنصر خاک زمینی که پست ترین عنصر هستی است(تین، آیه ۴؛ ص، آیه ۶۷؛ اعراف، آیه ۱۲؛ حجر، آیات ۲۶ و ۲۸ و ۳۳) با برترین عنصر هستی که روح دمیده شده از سوی خدا است(ص، آیه ۷۲؛ تین، آیه ۵؛ حجر، آیه ۲۹) آمیخته شده و موجودی را به عنوان انسان تشکیل می دهد. چنین ترکیبی موجب می شود تا این آفریده از چنان ظرفیتی برخوردار شود که از داشته های همه هستی برخوردار باشد و بتواند به سبب همین داشته های ذاتی، پست ترین تا برترین را ربوبیت کرده و در مقام مظهر ربوبیت الهی، آنها را چنان پرورش دهد تا به مقام بایسته و شایسته خودشان برسند. از همین روست که همه ماسوی الله در برابر مقام انسانیت به سجده در آمده و سجده اطاعت به جا آوردند(حجر، آیه ۳۰)؛ زیرا همه ما سوی الله در پرورش خویش نیازمند تعلیم و تزکیه ای هستند که انسان کامل در مقام خلافت انجام می دهد.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۳) البته عصیان و سرکشی ابلیس به معنای این نیست که انسان از ابلیس جنی برتر نیست؛ زیرا در مقام تکوین انسان از جن از جمله ابلیس جنی برتر بوده است؛ هر چند که در مقام تشریع دم از مخالفت زند؛ زیرا انسان چه ابلیس بخواهد یا نخواهد از نظر مقام ذاتی برتر از ابلیس جنی است.

البته باید توجه داشت با آن که همه انسان ها در مقام تکوین از همه موجودات برتر و از کرامت و شرافت ذاتی برخوردار هستند؛ اما خلافت عمومی انسان زمانی بروز و ظهور می کند که هر شخص انسانی بتواند اسمای تعلیمی و جعلی الهی را در خود بروز و ظهور دهد. در این میان برخی از انسان ها به مقام خلافت خاص می رسند و بر همه هستی از روح تا فرشتگان خلافت می کنند.(قدر، آیات ۱ تا ۴)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان دارای دو کرامت است که یکی ذاتی و دیگری اکتسابی است. خدا درباره کرامت ذاتی انسان ها و شرافت و برتری آنان بر دیگر موجودات می فرماید: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا؛ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا بر مرکبها برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده ‏هاى خود برترى آشکار دادیم.(اسراء، آیه ۷۰)

انسان ها باید این کرامت و شرافت ذاتی را حفظ کرده و از برای انجام وظیفه و مسئولیت خویش بهره گیرند. راه بهره گیری از داشته ها این است که در چارچوب صراط مستقیم اسلام و عبودیت، تقوای الهی کسب کرده و به مقام ربوبیت نایل شوند.(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیات ۲۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

خدا درباره کرامت اکتسابی می فرماید: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛ به راستی که کریم ترین شما نزد خدا با تقواترین شما است.(حجرات، آیه ۱۳)

به سخن دیگر، کرامت اکتسابی از طریق عبودیتی به دست می آید که بر بنیاد تقوای الهی قرار می گیرد؛ هر چه تقوای الهی شخص بیش تر باشد به همان میزان بر درجه و رتبه کرامتی ایشان افزوده می شود.

حفظ کرامت با عدم جواز اهانت به خود

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کرامت انسانی مقتضی اموری است که باید به آن توجه داشت. یکی از لوازم کرامت آن است که شخص انسانی نسبت به این مقام و مرتبت خویش علم و آگاهی داشته و از آن برای اهداف متعالی و حکمت های آفرینش بهره گیرد. شناخت انسان نسبت به جایگاه خویش موجب می شود تا انسان در مسیر درست حرکت کرده و خلاف آن نرود.

از دیگر لوازم آن این است که شخص انسانی، به گونه ای عمل کند که کرامت خویش را حفظ کند؛ و از هر گونه علل و عواملی که موجب هتک کرامت و اهانت می شود، اجتناب کند. شناخت این علل و عوامل خود از لوازم حفظ کرامت انسانی است.

یکی دیگر از لوازم این است که اجازه داده نشود تا دیگران به او اهانت کند و کرامت انسانی او را لکه دار نمایند. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بر هر کسی است تا از کرامت انسانی صیانت و حفاظت کرده و اجازه ندهد تا کسی به آن آسیب برساند.

از نظر قرآن همان طوری که جان انسان امانتی در دست آنان است و شخص مالک جان خویش نیست، و برهمین اساس نمی تواند با خودکشی جان خویش را بگیرد؛ چنان که خدا می فرماید: وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَهِ؛ خود را با دست ‏خود به هلاکت می افکنید (بقره، آیه ۱۹۵)؛ هم چنین ، از نظر قرآن، آزادی و حریت از امانت های الهی به انسان است و شخص نمی تواند خودش را به بردگی بفروشد و یا برده دیگران سازد؛ زیرا حریت و آزادی از قید بردگی، نه تنها از حقوق طبیعی انسان ها است، بلکه از اموری است که شخص نمی تواند از این حق بگذرد و خویش را برده دیگری سازد؛ زیرا چنین امری با کرامت انسانی او در تضاد است.

البته چنان که در آیات قرآنی آمده است، برخی از اعمال و رفتارها انسان را از مرتبه انسانی خارج کرده و به مرتبت حیوانی بلکه گیاهی و بلکه سنگ و جماد می رساند. از این روست که احکام انسانی بر آنان برای برخی از اعمال بار نمی شود؛ چنان که کفر و شرک این گونه است؛ اما این کفر و شرک موجب نمی شود تا شخص از همه لوازم کرامت انسانی خارج شود، مگر آن که با کفر بمیرد. به هر حال، حتی درباره کافر نیز احکامی است که مطابق کرامت انسانی باید رعایت شود.

منظور از بیان این مطلب آن است که برخی از اعمال موجب می شود تا شخص به بردگی کشیده شود و از برخی از مصادیق رفتاری که برای اهل کرامت است محروم شود. محرومیت از بخشی از مصادیق کرامت، چیزی جز مجازات نیست؛ چنان که در قوانین جزایی و کیفری این گونه عمل می شود.

کرامت انسانی، امانتی الهی

از نظر قرآن، چیزهایی در اختیار انسان است که جزو امانت های الهی است. بنابراین، انسان به عنوان امین باید آنها را نگه داری کرده و به صاحب آن بازگرداند. البته امانت هایی که در اختیار انسان است، در چارچوب قوانین عقلی و نقلی قابل بهره برداری است و انسان می تواند با مراعات قوانین از آن ها استفاده کند که از جمله آن ها عدم زیان و ضرر به اصل امر امانی است؛ البته اگر انسان همه این امور را مراعات کرد و به عوامل درونی و یا بیرونی، زیان و ضرری به امر امانی رسید، پاسخ گو نیست؛ زیرا امانت داری بر اساس استطاعت و مراعات قوانین انجام شده است؛ پس در این صورت عذری خواهد داشت که پذیرفتنی نزد عقل و عقلاء است و خدا نیز عذر چنین افرادی را می پذیرد.

از جمله احکام قرآنی درباره امانت، بازگرداندن صحیح و سالم امانت به صاحب امانت است که مالک آن است. خدا می فرماید: فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُمْ بَعْضًا فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ؛ و اگر برخى از شما برخى دیگر را امین دانست‏، پس آن کس که امین شمرده شده‏، باید سپرده وى را بازپس دهد.(بقره، آیه ۲۸۳)

و هم چنین می فرماید: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا؛ خدا به شما فرمان مى‏ دهد که سپرده ‏ها را به صاحبان آنها رد کنید.(نساء، آیه ۵۸)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی اسلام در خود انسان امور به دسته : ملکی و امانی دسته بندی می شود و این طور نیست که انسان مالک همه چیز خودش باشد، بلکه انسان نسبت برخی از امور مالک و نسبت به برخی از آن ها امین است.

از جمله چیزهایی که انسان مالک آن است، مال و جان خویش است؛ اما نسبت به اموری دیگر امین است. از نظر آموزه های وحیانی اسلام، عزت از امانت های الهی است و عرض و آبروی انسان امری است که انسان مالک آن نمی شود. امام صادق(ع) می فرماید: اِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ اِلَی الْمُؤْمِنِ اُمُورَهُ کُلَّهَا وَ لَمْ یُفَوِّضْ اِلَیْهِ اَنْ یُذِلَّ نَفْسَه‌؛ خدای عز و جل همه امور مومنان را به خودشان واگذار کرده است؛ ولی به او تفویض نکرده تا خود را خوار کند.(کافی، ج ۵، ص ۶۳، حدیث ۲)

آن حضرت(ع) هم چنین می فرماید: إن الله عز وجل فوض إلى المؤمن أموره کلها ولم یفوض إلیه أن یکون ذلیلا أما تسمع قول الله عز وجل یقول: (ولله العزه ولرسوله وللمؤمنین) فالمؤمن یکون عزیزا ولا یکون ذلیلا ثم قال: إن المؤمن أعز من الجبل إن الجبل یستقل منه بالمعاول والمؤمن لا یستقل من دینه شئ؛ خدای عز و جل به مومن همه امورش را تفویض و واگذار کرده است؛ و به او واگذار نکرده تا خودش ذلیل و خوار کند؛ مگر نشنیده ای که خدا می فرماید: عزت برای خدا و رسولش و مومنان است. پس مومن عزی است و ذلیل نیست. سپس افزود: مومن عزیزتر از کوه است؛ زیرا از کوه کم می شود ولی چیزی از دین مومن کم نمی شود.(همان)

در روایات برخی از اموری که موجب عزت و ذلت شخص می شود بیان شده است. به عنوان نمونه اسلام و ایمان از عوامل عزت انسان است(همان)؛ چنان که انجام کارهایی که عذرخواهی به دنبال داشته باشد(کافی، ج ۵، ص ۶۴، حدیث ۵) یا انجام کارهایی که در توان و طاقتش نیست(همان، ص ۶۳، حدیث ۴) موجب ذلت انسان می شود.

بر اساس این آموزه وحیانی قرآن است که سخن از ظلم انسان به خودش مطرح می شود؛ زیرا بر خلاف اتحاد عاقل و عقل و معقول، اتحاد میان ظالم و مظلوم معنا ندارد؛ زیرا هماره ظالم غیر از مظلوم است؛ چرا که ظلم یعنی تعدی و تجاوز به دیگری، بنابراین، وقتی از ظلم انسان به خودش سخن به میان می آید، به این معنا که انسان به کسی دیگر ظلم کرده است؛ چرا که مثلا عزت امانتی در اختیار اوست و این انسان در مال امانی تجاوز و ظلم روا داشته است. هر گاه خدا می فرماید: فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ(طلاق، آیه ۱) یا می فرماید: لکِنْ کانُوا اَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ(نحل، آیه ۳۳) به این معنا است که انسان در بخش امانی که ملک خدا نه ملک خودش، تعدی و تجاوز روا داشته و ظلم کرده است.

از نظر آموزه های اسلامی، عرض و ناموس مرد و زن ملک خودشان نیست، بلکه ملک خدا و امانت در دست انسان است؛ از همین روست که با گذشت زنی که به عرض او تعدی شده، مجازات برداشته نمی شود؛ زیرا عرض زن و ناموسش، ملک او نیست تا ببخشد، بلکه امانت در دست اوست و با گذشت او، خدا از ملک خویش نمی گذرد.

به هر حال، برخی از امور در انسان ملک او نیست، بلکه امانتی است در اختیار که باید آن را حفظ و صیانت کرده و به صاحب و مالک آن عودت دهد. از جمله این امور کرامت انسانی است که باید آن را حفظ کرده و حق ندارد به گونه ای عمل کند که گرفتار اهانت و توهین شود که ضد کرامت و نقیض آن است.(فجر، آیات ۱۵ تا ۱۷)

آداب سلام و تحیت، در راستای حفظ کرامت

در آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، احکام و قوانین بسیاری برای حفظ و صیانت از کرامت انسانی بیان شده است؛ از جمله آن ها آداب سلام است که در راستای انسجام اجتماعی و به عنوان یک رهبرد برای حفظ و صیانت از کرامت انسانی وضع شده است.

خدا در آیات بسیاری به مساله سلام و تحیت پرداخته است. از نظر قرآن، برای حفظ کرامت و صیانت انسانی، لازم و ضروری است تا انسان ها در مواجه با یک دیگر به سلام و تحیت به استقبال یک دیگر بروند و هم چنین در هنگام خدا حافظی و جدایی و فراق، به گونه ای عمل کنند که کرامت شخص حفظ و صیانت شود.

اصولا آداب استقبال و بدرقه نسبت به دیگران در راستای تکریم انسان ها است. البته چنان که گفته شد، مقام و مرتبت انسان چنان والا است که فرشتگان به استقبال می آیند و با سلام و تحیت آنان را به بهشت می رسانند.(حجر، آیات ۴۵ و ۴۶؛ ق، آیه ۳۴) چنان که بهشتی ها هماره با سلام سلام به استقبال هم می روند(واقعه، آیات ۲۵ و ۲۶) و اصولا انسان های بهشتی در زمین نیز این گونه هستند که حتی با جاهلان و بی خردان نیز با سلام مواجه می شوند.(فرقان، آیه ۶۳)

از نظر قرآن، سلام دارای آثار و برکاتی است که از جمله آن ها می توان به اعلام رسمی سلامتی و صلح و صفا میان خویش و دیگری(یونس، آیه ۱۰؛ ابراهیم، آیه ۲۳)، برکت (نور، آیه ۶۱)؛ زیرا «مبارکه طیّبه» صفت براى «تحیّه» است در نتیجه آیه مفید این معنا است که اگر به حکم تحیّت ملتزم شوید خیر و برکت شما زیاد مى‌شود. (مجمع‌البیان، ج‌۷‌-‌۸‌، ص‌۲۴۷)، خوشی و خرمی(همان) و نشانه مسلمانی(نساء، آیه ۶۴؛ مجمع‌البیان، ج‌۳‌-‌۴، ص‌۱۴۵) اشاره کرد.

از نظر قرآن، تحیّتهاى اهل ایمان به یکدیگر، مورد محاسبه خداوند و درپى‌دارنده اجر و پاداش الهى در دنیا و آخرت خواهد بود؛ زیرا خدا می فرماید: وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا ؛ و چون به شما درود گفته شد شما به صورتى بهتر از آن درود گویید یا همان را در پاسخ برگردانید که خدا همواره به هر چیزى حسابرس است. (نساء، آیه ۸۶)

یکی از اهداف مهم استحباب سلام وتحیت کردن به یک دیگر، و لزوم پاسخ به سلام کننده و تحیت گوینده آن است که با این شیوه کرامت انسانی حفظ و صیانت شود.

از نظر آموزه های وحیانی، از آن جایی که برخی از افراد هنگام مواجه با دیگری خود را برتر می بینند، حاضر به سلام کردن و تحیت فرستادن نیستند؛ زیرا اینان در انتظار این هستند که دیگری به ایشان سلام و تحیت بفرستد. خدا برای این که تفاوتی میان انسان ها جز به کرامت تقوایی نگذاشته باشد، با تاکید بر کرامت ذاتی به این نکته توجه می دهد که همه انسان ها از نظر خدا یکسان هستند؛ زیرا از کرامت ذاتی برخوردارند؛ بنابراین، هیچ کسی نمی تواند خود را برتر از دیگر ببیند و در انتظار سلام دیگری باشد؛ اما کرامت اکتسابی که با عبادت تقوایی به دست می آید(حجرات، آیه ۱۳) لازم است که در دنیا به یک معنا نادیده گرفته شود و در تعامل ملاحظه نشود؛ زیرا کسی نمی داند که مرتبه تقوایی چه کسی برتر یا کم تر است؟ بر این اساس، نمی توان به حکم ظاهر قضاوت کرد و چون شخص دارای منصب است او را اتقی از دیگری دانست؛ بر همین اساس هر انسانی وظیفه دارد بر اساس کرامت ذاتی با دیگری تعامل داشته باشد. بنابراین، تفاوتی میان سیاه و سفید، زن و مرد و کودک و پیر و مانند آن ها نخواهد بود و همگان از این جهت یکسان هستند؛ زیرا اصول همه آنها آدم و حوا هستند و تفاوتی از جهت انسانی ندارند و نمی توان برای کسی امتیازی از این جهت قایل شد.(نساء، آیه ۱؛ حجرات، آیه ۱۳)

از آن جایی که در اجتماع مقامات و اعتبارات ظاهر حاکمیت می یابد، لازم دیده شد تا آدابی را به عنوان آداب سلام و تحیت وضع شود تا کسی برخلاف این آداب عمل نکند و به سخن دیگر گمان نکند که از دماغ فیل افتاده و او باید به گونه ای دیگر مورد تکریم قرار گیرد.

خدا برای حفظ و صیانت کرامت انسانی، قوانینی را به عنوان آداب سلام مثلا وضع کرده است که بسیار مهم و اساسی است. توجه به این آداب می تواند سرمشقی برای مصادیقی دیگری باشد که بتوان در سایه آن به کرامت انسانی و صیانت آن توجه یافت.

از جمله مهم ترین آداب سلام برای حفظ صیانت کرامت انسانی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. لزوم پاسخ بهتر یا همانند آن، به تحیّت آغازین(نساء، آیه ۸۶)؛ بنابراین لازم و واجب آن است که شخص پاسخ دهنده همان گونه پاسخ سلام و تحیت را بدهد که سلام دهنده بیان کرده است؛ اما مستحب و نیکوتر آن است که پاسخی بهتر ارایه دهد؛ زیرا سلام دهنده، با اقدام خویش هر چند کار مستحبی را انجام داده است، ولی به نوعی اقدام به تکریم مخاطب داشته است؛ بنابراین لازم است تا احسان او را به بهترین وجه پاسخ داد. حسن بن منظر گوید: شنیدم حضرت صادق میفرمود: هر کس (را) بگوید: «السلام علیکم» ده‏ حسنه است، و هر که (را) بگوید: «السلام علیکم و رحمه اللَّه» بیست حسنه است، و هر که (را) بگوید: «السلام علیکم و رحمه اللَّه و برکاته» سى حسنه است.
  2. استحباب سلام وارد بر مورد: رسول خدا (ص) فرمودند: حق الوارد على المورود أن یسلم ؛ حق این است که وقتى شخصى بر شخصى وارد مى شود، باید سلام کند. () هرچند که کسى است که اول سلام کند ، از مجموع ۷۰ حسنه بهره مند از ۶۹ حسنه خواهد بود و جواب دهنده تنها یک حسنه بهره می برد، با این همه حفظ کرامت آن است تا وارد بر مورد سلام کند. بر این اساس، کسانی که دارای مناصب کشوری و لشکری هستند، نمی بایست هنگام ورود بر زیردستان یا سربازان ترک سلام کنند و انتظار داشته باشند که سرباز و زیردست به ایشان سلام کند، بلکه همان طوری که پیامبر(ص)عمل می کرد، باید وارد بر مورد سلام کند.
  3. کوچک تر بر بزرگ تر : رسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله فرمودند : یُسَلِّمُ الصغیرُ عَلى الکبیرِ؛ کوچک تر بر بزرگ تر سلام می کند (کنزالعمال، هندی، شماره ۲۵۳۲۱)؛ البته از نظر پیامبر(ص)، باید به کودکان در عمل آموخت که سلام کنند. از همین روست که می فرماید: خَمسٌ لا أدَعُهُنَّ حَتّى المَماتِ: ··· و التَّسلیمُ على الصِّبیانِ لِتَکونَ سُنَّهً مِن بَعدی؛ پنچ چیز است که تا زنده ام رهایشان نمى کنم ··· و سلام کردن به کودکان تا بعد از من سنّت شود .( بحار الأنوار ، ج ۷۶، ص ۱۰، حدیث ۳۸ ) بنابراین، هر چند که در روایت بر کوچک تر فرض شده تا بر بزرگ تر سلام کند، ولی در این حدیث خواسته شده تا کودکان را با سلام کردن تربیت کرد و در عمل به آنان آموخت تا سلام کردن را بیاموزند و بر آن عادت کنند. وقتی عادت کردند آن گاه می توان بر اساس قاعده کوچک بر بزرگ تر از آنان خواست تا این اصل را مراعات کنند.
  4. یک نفر بر دو نفر: آن حضرت (ص) می فرماید: و یُسَلِّمُ الواحِدُ على الاثنَینِ؛ یک نفر بر دو نفر سلام می کند(همان)؛
  5. کم تر بر بیش تر: آن حضرت می فرماید: و یُسَلِّمُ القَلیلُ على الکثیرِ ؛ گروه اندک بر گروه بیش تر سلام می کند(همان)؛
  6. سواره بر پیاده : آن حضرت (ص) می فرماید: و یُسَلِّمُ الراکِبُ على الماشی؛ سواره بر پیاده سلام می کند(همان)؛
  7. رهگذر بر ایستاده: آن حضرت(ص) می فرماید: و یُسَلِّمُ المارُّ على القائمِ ؛ و مرور کننده بر ایستاده در جایی سلام می کند(همان)؛
  8. سلام به هنگام ورود به منزل: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: اذا دخل احدکم منزله فیسلّم علی اهله. یقول السلام علیکم فان لم یکن له اهل فلیقل السلام علینا من ربّنا؛ وقتی کسی وارد خانه شود و به خانواده‌ خود سلام کند باید بگوید: سلام علیکم؛ و اگر در خانه کسی نیست و خانواده‌ای ندارد باید بگوید: سلام خدا بر ما باد. (بحارالانوار، ج۷۶، ص ۴) خدا در این باره می فرماید: فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّهً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَهً طَیِّبَهً؛ پس چون به خانه ‏هایى که گفته شد، درآمدید برخودتان سلام کنید، زنده بادی که نزد خدا مبارک و خوش است‏.(نور، آیه ۶۱) از این آیه به دست می آید که هنگام ورود به خانه به خودتان و دیگران حاضر در خانه، سلام و تحیت بفرستید. پس اگر در خانه کسی نیست، به خودتان سلام و تحیت بفرستید که این سلام از سوی خدا به شماست.
  9. هنگام ملاقات با دوستان : قال رسول الله صلّی اللّه علیه و آله: اذا تلاقیتم فتلاقوا بالتسلیم و التصافح و اذا تفرفتم فتفرقوا بالاستغفار؛ هنگام دیدار همدیگر، با سلام و دست دادن باهم مواجه شوید و هنگام خدا حافظی و جدا شدن از همدیگر با استغفار از پیش هم بروید.( همان، ج ۷۶ ، ص ۵)
  10. مراعات نکات لطیف در سلام و ملاحظه تقدم و تاخیر افراد در سلام: در روایت است که شخص عربی وارد مسجد شد و در آغاز به حضرت علی علیه السلام سلام کرد بعد از آن به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله سلام نمود. حاضران در مسجد به او گفتند: چرا اول به پیامبر سلام نکردی؟ در پاسخ گفت: من از پیامبر شنیدم که فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها؛ من شهر علم هستم و علی در آن شهر است، بدین جهت به فرمایش پیامبر عمل نمودم.(سفینه البحار، ج۱، ص۴)
  11. آوردن صیغه جمع برای فرد: حضرت صادق علیه السلام فرمود: سه کس هستند که گرچه یکنفر باشند، ولى در باره آنها به صیغه جمع (مانند صیغه شما در فارسى) جواب داده شود: یکى در جایى که کسى عطسه زند که به او گفته شود: یرحمکم اللَّه؛ یعنى خدا به شما رحمت فرستد. در اینجا اگر چه کسى دیگر با او نباشد ولی برای احترام و تکریم با صیغه جمع گفته شود؛ و دیگر، مردى که به مرد دیگرى سلام کند که می گوید:السلام علیکم؛ یعنى درود بر شما؛ و دیگر، مردى که براى مرد دیگرى دعا کند که می گوید: عافاکم اللَّه؛ یعنى خداوند شما را عافیت بخشد که اگر چه یکى است ولى دیگرى با او هست. به گفته فیض و مجلسى رحمهما اللَّه، شاید مقصود امام (ع) از آن دیگر، همان فرشته‏هاى نویسنده و نگهبانان و محافظان اجل و مانند آنهایی هستند که ایشان هماره با انسان هستند.

چنان که گفته شد انسان ها باید خود کرامت ذاتی خویش را حفظ کنند، اما برخی از گروه ها هستند که با اعمال خویش کرامت ذاتی خویش را سلب می کنند و از آثار و برکات آن محروم می شوند. در روایت است که به این شش گروه زیر هرگز سلام نکنید: قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام :«سته لا ینبغى ان یسلم علیهم: الیهود و النصارى و اصحاب النرد و الشطرنج و اصحاب الخمر و البربط و الطنبور و المتفکهون بسب الامهات و الشعراء؛ به شش گروه نباید سلام کرد: یهود و نصارى، کسانى که نرد و شطرنج‏بازى مى‏کنند، شراب خواران، کسانى که آلات موسیقى مى‏نوازند، کسانى که به مادرشان دشنام مى‏دهند و شاعران(ناحق). (خصال شیخ صدوق، باب خصال شش گانه)

البته در فتاوی نیز آمده است که سلام کردن به قمار باز و نوازنده اشکال شرعی ندارد؛ اما اگر سلام نکردن به آنها در ترک کار حرام آنها اثر دارد از باب نهی از منکر لازم می شود.( استفتاء از دفتر آیت الله خامنه ای در قم)

چنان که گفته شده است که سلام کردن به دختران جوان اگر موجب مفسده و خوف وقوع در فساد نشود ، جایز است . (العروه الوثقی ج ۳ ص ۲۵ م ۳۱)

در روایت آمده است: کانَ رسولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله یُسَلِّمُ عَلَی النِّساءِ ویَردُدْنَ علَیهِ، وکانَ أمیرُ المؤمنینَ علیهالسلام یُسَلِّمُ علی النِّساءِ، وکانَ یَکرَهُ أن یُسَلِّمَ علی الشّابَّهِ مِنهُنَّ، ویقولُ: أتَخَوَّفُ أن یُعجِبَنی صَوتُها فَیَدخُلَ عَلَیَّ أکثَرُ ممّا طَلَبتُ مِنَ الأجرِ؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله به زنها سلام می کرد و آنها جواب سلام حضرت را می دادند. امیر المؤمنین علیه السلام نیز به زنها سلام می کرد، اما از سلام کردن به زنان جوان کراهت داشت و می فرمود: می ترسم صدایشان مرا خوش آید و در نتیجه، چیزی به دلم در آید که به ثوابش نیارزد.(الکافی، ج ۵، ص۵۳۵، حدیث۳)

به هر حال، از مجموعه این آداب بر می آید که حفظ و صیانت کرامت ذاتی انسان لازم و ضروری است و بسیاری از احکام شریعت اسلام برای حفظ چنین کرامت ذاتی انسان است. بنابراین لازم است تا این مجموعه احکام شناسایی و به طور مصداقی مورد تدقیق و تحقیق قرار گیرد و به شکل دستورالعمل اجرایی در سبک زندگی فردی و اجتماعی و قوانین کشوری به کار گرفته شود.