حسادت و غبطه در آیات و روایات

samamosحسد و حسادت یکی از رذایل اخلاقی بشر است؛‌ در برابر غبطه فضلیتی است که موجب امید و حرکت در انسان می شود و اهداف انسانی را از سطح پایین تر به سطح بالاتر ارتقا می بخشد. هر دو این خصوصیت اخلاقی در انسان ناظر به وجود نعمتی در دیگری است،‌ با این تفاوتی که حسود خواهان زوال نعمت و اهل غبطه خواهان داشتن آن نعمت است بی آن که زیانی به دارنده آن برساند.

نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن شد تا نقش متضاد و متقابل حسادت و غبطه را در سقوط و صعود انسان بررسی نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معناشناسی و مفهوم شناسی حسادت و غبطه

حسد به معناى آرزو کردن زوال نعمت از کسى است که استحقاق آن را دارد(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌۲۳۴، «حسد»)و نیز به معناى آرزوى ادامه یافتن فقدان نعمت، نقص، فقر و مانند آن، براى دیگران است.( روح‌المعانى، ج‌۱۶، جزء‌۳۰، ص‌۵۰۷)

بر اساس، حسود چشم دیدن برتری دیگری را ندارد و همواره خواهان آن است که محسود علیه نعمتی را نداشته باشد یا اگر دارد از دست بدهد. بدترین حالت حسادت آن است که این رذیلت در روح و روان شخص رسوخ نماید و تنها به آرزو محدود نشود؛ چرا که هر گاه از دایره نیت و آرزو بیرون آید تبدیل به فعل و عمل می شود و اقداماتی را نیز برای تحقق خواسته خویش انجام می دهد. بر اساس آیه ۵ سوره فلق، حسود نه تنها آرزوی زوال می کند،‌ بلکه با فعل خود بر آن است تا این زوال تحقق یابد. از این روست که حسادت فعلی و عملی بسیار خطرناک تر ارزیابی شده است. از این روست که خداوند با آوردن فعل ماضی حسد و پناه جستن از آن به خداوند ، می خواهد نشان دهد که چگونه حسادت عملی می تواند شدیدتر و زیانبارتر باشد.(فلق، آیات ۱ و ۵؛ تفسیر التحریروالتنویر، ج‌۳۰، جزء‌۳۰، ص‌۶۳۰)

بر اساس گزارش قرآن، برادران یوسف(ع) در این مرحله از حسادت قرار داشتند و برای رسیدن به مقصود خویش، دست به اقداماتی زدند. از این روست که قصد کشتن و حذف فیزیکی یوسف را در سر می پروراندند که در نهایت به انداختن او به چاه و برده شدن توسط بازرگانان رضایت دادند.(یوسف، آیه ۹)

هم چنین همین حسادت عملی و فعلی بود که قتل هابیل را به دنبال داشت؛ زیرا حسادت قابیل چنان شراره گرفت که به قتل برادر اقدام کرد و برای رسیدن به هدف خویش یعنی زوال نعمت در دیگری، جان صاحب نعمت را گرفت؛ چرا که وقتی قابیل دید که برادرش در پیشگاه خداوند محبوب شده و قربانی او پذیرفته شده است، خواهان آن شد که این نعمت محبوبیت را با حذف فیزیکی برادر از میان بردارد.( مائده‌، آیات ‌۲۷‌و‌۳۰) امام صادق(ع) در این باره می فرماید: خداوند قربانى هابیل را قبول کرد. قابیل بر او حسد ورزید، پس او را کشت. (تفسیر عیّاشى، ج‌۱، ص‌۳۱۲، ح‌۸۳‌‌؛ تفسیر نورالثقلین، ج‌۱، ص‌۶۱۰‌، ح‌۱۲۵)

بنابراین، حسادت تنها به معنای آرزو کردن زوال نعمت از کسی نیست که استحقاق آن را دارد، بلکه گاهی به شکل حسادت فعلی و عملی بروز می کند. پس می توان گفت که حسادت آرزو یا اقدام برای زوال نعمتی از کسی است که استحقاق آن را دارد. (نساء‌، آیه ‌۵۴؛ فلق، آیه ۵ و ایات دیگر) اما این که آرزو داشته باشد که نقص ، فقری و یا فقدان نعمتی در شخص ادامه یابد، چنین حالتی را نمی توان حسادت نماید، مگر این که از باب توسعه و مجاز در مفهوم مصطلح قرآنی باشد.

از سخن پیامبر(ص) این معنا به دست می آید که میان حسادت و نعمت تلازم است؛‌ یعنی هر جای که نعمت است پا حسادت به میان می آید. آن حضرت(ص) می فرماید: ، انَّ کُلَّ ذى نِعمَهٍ مَحسودٌ؛ هر صاحب نعمتى مورد حسد واقع مى شود. (شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۱۶) پس در جایی که نعمتی نیست، و شخص دچار فقر و نقص است، و دیگری آرزوی بقای فقر و نقص و بی نعمتی را دارد این آرزو را نمی توان به عنوان حسادت مصطلح دانست.

این ابزار شیطان چنان عظیم و بزرگ است که خداوند آن را در حد شرک به خود، گناهی عظیم می شمارد. امام صادق علیه السلام می فرماید:یَقولُ إِبلیسُ لِجُنودِهِ: أَلقوا بَینَهُمُ الحَسَدَ وَالبَغىَ، فَإِنَّهُما یَعدِلانِ عِندَ اللّه الشِّرکَ؛ شیطان به سپاهیانش مى گوید: میان مردم حسد و تجاوزگرى بیاندازید چون این دو، نزد خدا برابر با شرک است.(کافى، ج۲، ص۳۲۷، ح۲)

ریشه بسیاری از گناهان و مشکلات جامعه به حسادت باز می گردد. از جمله می توان به اختلافات دینی و مذهبی اشاره کرد که ریشه در حسادت دارد.(بقره، آیه ۲۱۳؛ آل عمران، آیه ۱۹) در این آیات بیان شده که بغی عامل اختلافات دینی و فروپاشی انسجام و وحدت در میان مردمان بوده است؛ چرا که معناى اصلى بغى، حسد است (مجمع‌البحرین، ج‌۱، ص‌۵۵، «بغى») و در آیات یاد شده بغی به حسد و ظلم تفسیر شده است (الکشّاف، ج‌۱، ص‌۲۵۶‌؛ مجمع‌البیان، ج‌۱‌-‌۲، ص‌۵۴۴)؛ چرا که اختلاف در دین از ناحیه کسانى ناشى شده که حاملان کتاب و علماى دین بودند و حسادت آنان این مشکلات را برای جوامع بشری پدید آورده است. (المیزان، ج‌۲، ص‌۱۲۸‌-‌۱۲۹)

توطئه ها علیه دیگران و مسلمانان (آل عمران، آیات ۷۲ و ۷۳)، دروغ(صف، آیات ۲ و ۳)، شرآفرینی(فلق، ایه ۵) و قتل(مائده، آیات ۲۷ و ۳۰؛ یوسف، آیات ۵ تا ۹) ریشه در حسادت دارد.

هم چنین خاستگاه و ریشه کفر ومبارزه با دین را حسادت دانسته اند.(آل عمران، ایه ۱۹؛ بقره، آیه ۱۰۹). امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:اِیّـاکُـم اَن یَحسُـدَ بَعضُکـُم بَعضـاً فَـاِنَّ الکُفـرَ اَصلُه الحَسَـد؛از حسـد ورزى به یکـدیگـر بپـرهیزیـد، زیـرا ریشه کفـر، حسـد است.(تحف العقول ، ص ۳۱۵) امام صادق علیه السلام در سخنی دیگر می افزاید: اصولُ الکُفرِ ثَلاثَهٌ الحِرصُ وَ الاِستِکبارُ وَ الحَسَدُ؛ ریشه های کفر سه چیز است:حرص و بزرگ منشی نمودن و حسد ورزیدن.(جهاد النفس، ح ۵۵۰)

پس باید حسادت را آفت دین و دینداری مردم دانست. از این روست که امام صادق علیه السلام به مردمان نسبت به حسادت هشدار می دهد و می فرماید:آفَهُ الدِّینِ الحَسَدُ وَ العُجبُ وَ الفَخرُ؛آفت دینداری حسد و خودبینی و فخر فروشی است. (جهاد النفس، ح ۵۴۵)

از سوی دیگر بسیاری از شرور و بدی های دیگر ریشه در حسادت دارد. از این روست که امام على علیه السلام حسد را انگیزه ای برای گناهان انسان می داند و می فرماید:اَلحِرصُ وَالکِبرُ وَالحَسَدُ دَواعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِى الذُّنوبِ؛حرص و تکبّر و حسادت، انگیزه هاى فرورفتن در گناهانند.(نهج البلاغه، حکمت ۳۷۱)

حسد ریشه بسیاری از اعمال زشت و پست دیگر نیز می شود. از جمله این که گاه ریشه چاپلوسی، حسادت است. پس نمی بایست به متملق توجه داشت؛ زیرا تملق و چاپلوسی به سبب حسادت نیز می توان صورت گیرد تا شخص را در حالتی قرار دهد که سقوط کند و آن نعمت ها از دست او برود و زوال یابد. امام على علیه السلام به صاحبان نعمت هشدار می دهد که از متملق و چاپلوس پرهیز کند؛ چراکه ممکن است که از روی حسادت به این کار اقدام کرده باشد:اَلثَّناءُ بِاَکثَرَ مِنَ الاستِحقاقِ مَلَقٌ وَ التَّقصیرُ عَنِ الاستِحقاقِ عِىٌّ اَو حَسَدٌ؛ تعریف بیش از استحقاق، چاپلوسى و کمتر از استحقاق، از ناتوانى در سخن و یا حسد است.(نهج البلاغه، حکمت ۳۴۷)

به سبب تاثیرات بسیار زشت و خطرناک حسادت بر مردمان و جامعه است که پیامبر(ص) حسودان را از خود دور می داند و می فرماید:اَلا اُخبِرُکُم بِاَبعَدِکُم مِنّى شَبَها؟ قَالُوا: بَلى یا رَسولَ اللّه‏ِ. قالَ: اَلفاحِشُ المُتَفَحِّشُ البَذى‏ءُ، اَلبَخِیلُ، اَلمُختَالُ، اَلحَقودُ، اَلحَسُودُ، اَلقاسِى القَلبِ، اَلبَعِیدُ مِن کُلِّ خَیرٍ یُرجى، غَیرُ المَمونِ مِن کُلِّ شَرٍّ یُتَّقى؛آیا شما را از کم شباهت‏ترینتان به خودم آگاه نسازم؟ عرض کردند: چرا، اى رسول خدا! فرمودند: زشتگوىِ بى آبروىِ بى شرم، بخیل، متکبر، کینه توز، حسود، سنگدل، کسى که هیچ امیدى به خیرش و امانى از شرش نیست. (کافى، ج ۲، ص ۲۹۱، ح ۹)

اما غبطه و در فارسی رشک، در لغت به معناى حال خوش و نیکو(لسان العرب،ابن منظور، ج ۱۰، ص ۱۲، «غبط») و در اصطلاح فرهنگ قرآن و علم اخلاق اسلامی، به معنای آرزو کردن آنچه مایه صلاح دیگرى است براى خود، بدون اینکه اراده زوال از او داشته باشد.( جامع السّعادات، نراقی ، ج ۲، ص ۱۹۷ و ۱۹۹)

کسی که دارای فضلیت غبطه است،‌ همواره به برترین ها نگاه می کند و به وضعیت کنونی خود راضی و خشنود نیست. در چنین شخصی فطرت کمالی جو و نقص گریزی وجود دارد و در پی الگوهای برتر است تا با شناسایی آن ها، نعمت هایی که آنان در اختیار دارند، شناسایی کرده و برای کسب و به دست آوردن آن تلاش و کوشش نماید. بنابراین، غبطه امری امید بخش و حرکت آفرین به سوی کمال است و شخص به این باور رسیده است که او نیز می تواند با سعی و تلاش به آن نعمتی برسد که مطلوب اوست.

امام صادق علیه السلام درباره تفاوت غبطه و حسادت نیز می فرماید: إِنَّ المُؤمِنَ یَغبِطُ وَ لایَحسُدُ وَ المُنافِقُ یَحسُدُ وَ لایَغبِطُ؛مؤمن غبطه مى خورد و حسادت نمى ورزد، منافق حسادت مى ورزد و غبطه نمى خورد.(غبطه آن است که آرزو کنى آنچه دیگرى دارد، داشته باشى بدون اینکه آرزوى نابودى نعمت دیگرى را داشته باشى و حسد آن است که بخواهى نعمتى را که دیگرى دارد، نداشته باشد).(کافى، ج۲، ص۳۰۷، ح۷)

اگر انسان بتواند از حسادت پرهیز کند، بازتاب این عمل آن خواهد بود که به جای این محسود علیه واقع شود، درباره تو غبطه بخورند و به شکلی تو را الگوی خود قرار دهند. پیامبر صلى الله علیه و آله در این باره می فرماید:رَأى موسى علیه السلام رَجُلاً عِندَ العَرشِ فَغَبَطَهُ بِمَکانِهِ فَسَأَلَ عَنهُ فَقالَ: کانَ لایَحسُدُ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه مِن فَضلِهِ؛حضرت موسى علیه السلام مردى را نزد عرش دید و به جایگاه او غبطه خورد و در مورد او سؤال کرد. به او گفته شد که او به آنچه خداوند از فضل خود به مردم داده است حسد نمى برد.(روضه الواعظین، ص ۴۲۴)

اگر انسان از حسادت پرهیز و دوری کند، همان گونه که محل غبطه می شود هم چنین محل محبت مردم شده و محبوب خلق می گردد. امام صادق علیه السلام درباره این تاثیر دوری از حسادت می فرماید:اِنَّ صاحِبَ الدّینِ فَکَّرَ فَـعَـلَـتهُ السَّکینَهُ وَ استَـکانَ فَـتَواضَعَ وَ قَنِعَ فَاستَغنى وَ رَضىَ بِما اُعطىَ وَ انفَرَدَ فَکُفىَ الخوانَ وَ رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّا وَ خَلَعَ الدُّنیا فَتَحامَى الشُّرورَ وَ اطَّرَحَ الحَسَدَ فَظَهَرتِ المَحَبَّهُ وَ لَم یُخِفِ النّاسَ فَـلَـم یَخَفهُم وَ لَم یُذنِب اِلَیهِم فَسَلِمَ مِنهُم وَ سَخَت نَفسُهُ عَن کُلِّ شَى‏ءٍ ففازَ وَ استَکمَلَ الفَضلَ وَ اَبصَرَ العافیَهَ فَاَمِنَ النَّدامَهَ؛آدم دین‏دار چون مى‏اندیشد، آرامش بر جان او حاکم است. چون خضوع مى‏کند متواضع است. چون قناعت مى‏کند، بى‏نیاز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهایى را برگزیده از دوستان بى‏نیاز است. چون هوا و هوس را رها کرده آزاد است. چون دنیا را فرو گذارده از بدى‏ها و گزندهاى آن در امان است. چون حسادت را دور افکنده محبتش آشکار است.مردم را نمى‏ترساند پس از آنان نمى‏هراسد و به آنان تجاوز نمى‏کند پس از گزندشان در امان است. به هیچ چیز دل نمى‏بندد پس به رستگارى و کمال فضیلت دست مى‏یابد و عافیت را به دیده بصیرت مى‏نگرد پس کارش به پشیمانى نمى‏کِشد.(امالى مفید، ص ۵۲، ح ۱۴)

البته باید توجه داشت که اگر حسادت همواره یک رذیلت است، اما بر اساس آموزه های اسلامی، برخی از مصادیق غبطه مطلوب و پسندیده نیست؛‌بلکه تنها مصادیقی مطلوب و پسندیده است که موجب کمال واقعی انسان باشد؛ چرا که برخی از اموری که انسان کمالی می یابد یا می داند و بدان سمت حرکت می کند و امیدوار به رسیدن به آن است، در حقیقت کمالی نیست یا در آن حد و اندازه نیست که انسان تمامی سعی و تلاش خویش را مبذول آن کند. از این روست که غبطه خوردن نسبت به مال و منال دیگران (حجر، آیه ۸۸؛ طه، آیه ۱۳۱؛ قصص، آیات ۷۹ و ۸۰) و شوکت ظاهرى و بهره هاى دنیایى دیگران امری مطلوب و پسندیده شمرده نشده بلکه خداوند این افراد را سرزنش کرده و از این غبطه نسبت به مال دنیا و شوکت و مقام های زود گذر و اعتباری نهی و منع می کند.است.(همان آیات ؛ آل عمران، آیه ۱۹۶؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۹۱۵)

اصولا خردمندان این گونه رشک ورزی را نامناسب ارزیابی کرده و آن را فضلیت به شمار نمی آورند. از این روست که خردمندان و فرزانگان یهود توده های مردم سرزنش و عتاب می کرند که چرا نسبت به ثروت قارونی رشک می ورزیدند و غبطه می خوردند.( قصص، آیات ۷۹ و ۸۰)

بنابراین تنها مجوزی که برای غبطه وارد شده نسبت به کمالات و نعمت های واقعی است که از نظر اسلام و قرآن و خردمندان مطلوب است؛ چنان که غبطه حضرت زکریا(ع) نسبت به به نعمتهاى داده شده به مریم(علیها السلام)، عامل فرزندخواهى آن حضرت از خدا می شود.( آل عمران ، آیات ۳۷ و ۳۸) یعنی حضرت زکریّا(علیه السلام) پس از مشاهده مقام و منزلت مریم(علیها السلام) داشتن همچون فرزندى را از خداوند طلب کرد (المیزان، ج ۳، ص ۱۷۵)و این نعمت وجود حضرت مریم(س) موجب شد تا انگیزه کمالی در او ایجاد شود و دست به دعا بردارد و امید به فرزنددار شدن در او زنده گردد.

شایسته غبطه خوردن

چنان که گفته شد غبطه می تواند خوب و بد باشد و این بستگی به متعلق غبطه دارد. یعنی اگر ما نعمتی را در دیگری می یابیم و خواهان آن هستیم و برای به دست آوردن آن تلاش و کوشش می کنیم ، از چیزهایی باشد که ارزش غبطه خوردن را داشته باشد و شایسته آن باشد که محل و مورد غبطه ما واقع شود. پس نباید به مال و منال و قدرت و ثروت دیگران غبطه بخوریم.

معصومان (ع) برای این که ما در این جا اشتباه نکنیم مواردی که ارزش و شایسته غبطه خوردن باشد را بیان کرده اند. از جمله این مواردی استکه در این جا به آن اشاره می شود.

از نظر معصومان(ع) کسی شایسته است تا مورد غبطه واقع شود که در مسیر کمالی و رشدی قرار گیرد. امام صادق علیه السلام به مردمان می آموزد که نسبت به هر چیزی غبطه نخورند بلکه در مورد کسی غبطه بخورند که ارزش داشته باشد. آن حضرت(ع) این فرد مطلوب را کسی می داند که امروزش از دیروز بهتر شده است:مَن کانَ آخِرُ یَومَیهِ خَیرُهُما فَهُوَ مَغبوطٌ؛ کسى که امروزش بهتر از دیروزش باشد، شایسته است که مورد غبطه قرار گیرد.(معانى الأخبار، ص ۳۴۲)

امیرمومنان على علیه السلام بهترین کسی که مورد غبطه قرار گیرد کسی می داند که به دستور خداوند در کار خیر سبقت می جوید.(بقره، آیه ۱۴۸؛ مائده، آیه ۴۸) آن حضرت می فرماید: أَغبَطُ النّاسِ المُسارِعُ إِلَى الخَیراتِ؛شایسته ترین مردم که مورد غبطه قرار گیرد کسى است که براى انجام کار خیر سبقت مى گیرد.(غررالحکم، ج۲، ص۴۲۳، ح۳۱۲۲)

آن حضرت (ع) اهل همت را شایسته غبطه خوردن دانسته و توصیه و سفارش می کند که این افراد محل توجه مومن قرار گیرد.امام على علیه السلام در این باره فرموده است:مَا المَغبوطُ إِلاّ مَن کانَت هِمَّتُهُ نَفسَهُ لایُغِبُّها عَنِ مُحاسَبَتِها وَمُطالَبَتِها وَمُجاهَدَتِها؛شایسته نیست کسى مورد غبطه قرار گیرد، مگر کسى که همتش خودش باشد در این که از خودش حساب کشى کند و خودش را مؤاخذه نماید و در اصلاح خود بکوشد.(غررالحکم، ج۶، ص۱۰۵، ح۹۶۸۵)

به نظر آن حضرت کسی که تمام عمر خود را در راه خدا قرار می دهد شایسته غبطه خوردن است:إِنَّ المَغبونَ مَن غُبِنَ عُمرَهُ وَإِنَّ المَغبوطَ مَن أَنفَذَ عُمرَهُ فى طاعَهِ رَبِّهِ؛بدرستى که زیانکار کسى است که عمرش را بیهوده تلف کند، و کسى که عمر خود را در اطاعت خدا بگذراند شایسته است مورد غبطه قرار گیرد.(غررالحکم، ج۲، ص۵۲۵، ح۳۵۰۲)

پس کاری نکنیم که در هنگام مرگ غبطه چیزی را بخوریم که می بایست در دنیا دنبال آن می بودیم و هنگام مرگ دیگر فرصت تحقق آن را نخواهیم داشت. امام صادق علیه السلام توصیه می کند که به این مسایل توجه داشته باشیم تا در هنگام مرگ غبطه نخوریم:إِنَّهُ قالَ لِبَعضِ شیعَتِهِ ـ عَلَیکُم بِالوَرَعِ وَالاِجتِهادِ، وَصِدقِ الحَدیثِ وَأَداءِ المانَهِ وَالتَّمَسُّکِ بِما أَنتُم عَلَیهِ، فَإِنَّما یَغتَبِطُ أَحَدُکُم إِذا انتَهَت نَفسُهُ إِلى هاهُنا، وَأَومى بِیَدِهِ إِلى حَلقِهِ؛امام صادق علیه السلام به بعضى از شیعیان خود فرمودند: بر شما لازم است پرهیزکارى و تلاش و راستگویى و امانت دارى و چنگ زدن به مذهب خود، زیرا هر یک از شما به هنگام جان دادن، غبطه او را خواهند خورد.(دعائم الاسلام، ج۱، ص۶۶)

از نظر امام صادق علیه السلام نیز زایر امام حسین(ع) محل غبطه است:فى فَضلِ زِیارَهِ الحُسَینِ بنِ عَلىٍّ علیه السلام وَلَقَد حَدَّثَنى أَبى علیه السلام أَنَّهُ لَم یَخلُ مَکانُهُ مُنذُ قُتِلَ مِن مُصَلٍّ یُصَلّى عَلَیهِ مِنَ المَلائِکَهِ أَو مِنَ الجِنِّ أَومِنَ النسِ أَو مِنَ الوَحشِ وَما مِن شَىْ ءٍ إِلاّ وَهُوَ یَغبِطُ زائِرَهُ وَیَتَمَسَّحُ بِهِ وَیَرجو فِى النَّظَرِ إِلَیهِ الخَیرَ لِنَظَرِهِ إِلى قَبرِهِ؛پدرم در فضیلت زیارت حسین بن على علیه السلام فرمودند: جایگاه آن حضرت از آن زمان که کشته شده، از فرشته یا جن یا حیوان وحشى که بر آن حضرت درود مى فرستد خالى نیست و هر چیزى غبطه زائر آن حضرت را مى خورد و خود را به او مى مالد و در نگاه کردن به زائر امام حسین علیه السلام امید خیر دارد زیرا او به قبر امام حسین علیه السلام نگاه کرده است.(مستدرک الوسایل، ج۱۰، ص۲۵۲، ج۱۹۵۲)

از نظر رسول اکرم صلى الله علیه و آله می بایست محل و مورد غبطه ما پیامبران و جایگاه عظیم آنان باشد:یَروى عَن رَبِّهِ تَبارَکَ وَتَعالى ـ حُقَّت مَحَبَّتى عَلَى المُتَزاوِرَینِ فىَّ وَحُقَّت مَحَبَّتى عَلَى المُتَباذِلینَ فىَّ وَهُم عَلى مَنابِرَ مِن نورٍ یَغبِطُهُمُ النَّبیّونَ وَالصِّدّیقونَ بِمَکانِهِم؛خداوند متعال مى فرماید: بر خود واجب کرده ام دوست داشتن کسانى را که به خاطر من به دیدار یکدیگر مى روند و کسانى که در راه من به یکدیگر بخشش مى نمایند، چنین کسانى (روز قیامت) بر منابرى از نورند به گونه اى که پیامبران و صدیقین به جایگاه آنان غبطه مى خورند.(صحیح ابن حبّان، ج۲، ص۳۳۸)

باید کاری کنیم که محل غبطه پیامبران باشیم. پس باید همان کاری را انجام دهیم که رسول اکرم صلى الله علیه و آله به آن توجه می دهد:أَلا اُحَدِّثُکُم عَن أَقوامٍ لَیسوا بِأَنبِیاءَ وَلاشُهَداءَ یَغبِطُهُم یَومَ القیامَهِ النبیاءُ وَالشُّهَداءُ بِمَنازِلِهِم مِنَ اللّه عَلى مَنابِرَ مِن نورٍ. قیلَ: مَن هُم یا رَسولَ اللّه ؟ قالَ: هُمُ الَّذینَ یُحَبِّبونَ عِبادَ اللّه إلىَ اللّه وَ یُحَبِّبونَ اللّه إِلى عِبادِهِ، قُلنا: هذا حَبَّبُوا اللّه إِلى عِبادِهِ، فَکَیفَ یُحَبِّبونَ عِبادَ اللّه إِلَى اللّه ؟ قالَ: یَأمُرونَهُم بِما یُحِبُّ اللّه وَیَنهَونَهُم عَمّا یَکرَهُ اللّه ، فَإِذا أَطاعوهُم أَحَبَّهُمُ اللّه ؛آیا آگاه کنم شما را از گروهى که نه از انبیا هستند و نه از شهدا، ولى انبیا و شهدا در روز قیامت به مقام و منزلت آنان غبطه مى خورند، و آنها بر منبرهایى از نور نشسته اند؟ سؤال شد اى رسول خدا! آنان کیانند؟ فرمودند: آنان کسانى هستند که بندگان خدا را نزد خدا و خدا را نزد بندگانش محبوب مى گردانند عرض کردیم: ایجاد محبت خدا در دلها معلوم است، ولى چگونه بندگان را نزد خدا محبوب مى گردانند؟ فرمودند: آنان را فرمان مى دهند به آنچه خدا دوست مى دارد و باز مى دارند از آنچه خدا دوست نمى دارد، پس اگر آنان را اطاعت کنند، خداوند دوستشان مى دارد.(مشکاهالأنوار، ص ۱۳۶)

از نظر امام باقر علیه السلام کسانی محل و مورد غبطه هستند که مسیر تقوا را در پیش گرفتند:اِتَّقُوا اللّه وَ استَعینوا عَلى ما اَنتُم عَلَیهِ بِالوَرَعِ وَ الجتِهادِ فى طاعَهِ اللّه فَاِنَّ اَشَدَّ ما یَکونُ اَحَدُکُم اغتباطا ما هُوَ عَلَیهِ لَو قَد صارَ فى حَدِّ الخِرَهِ وَ انقَطَعَتِ الدُّنیا عَنهُ فَاِذا کانَ فى ذلِکَ الحَدِّ عَرَفَ اَنَّهُ قَدِ استَقبَلَ النَّعیمَ وَ الکَرامَهَ مِنَ اللّه وَ البُشرى بِالجَنَّهِ وَ اَمِنَ مِمَّن کانَ یَخافُ وَ اَیقَنَ اَنَّ الَّذى کانَ عَلَیهِ هُوَ الحَقُّ وَ اَنَّ مَن خالَفَ دینَهُ عَلى باطِلٍ هالِکٍ؛ تقواى خدا پیشه کنید و در راهى که برگزیده اید از پارسایى و تلاش در اطاعت فرامین الهى کمک بجویید، که اگر چنین کردید بیشترین غبطه به حال یکى از شما آنگاه خواهد بود که به سر حدّ آخرت برسد و ارتباط وى از دنیا قطع شده باشد، پس آنگاه که به چنین منزلگاهى رسید، مى فهمد مى بیند که نعمت و کرامت از طرف خداوند به وى رو نموده و بشارت بهشت به وى داده مى شود و ایمن مى شود از آنچه مى ترسید و یقین مى کند که راهش بر حق بوده و هر کس بر خلاف راه او بوده بر باطلى هلاک کننده بوده است.(محاسن، ج ۱، ص ۱۷۷)

ماهیت و نشانه های حسادت

حسادت چنان که گفته شد، آرزو یا اقدام برای زوال نعمتی در دیگران است. بنابراین، حسود هرگز آرام و قرار ندارد و آتشی سهمگین در درون او شعله می کشد که همه چیز را می سوزاند.

البته بر اساس روایات حسود پیش از این که به دیگران ضرر و زیان برساند به خودش زیان می رساند. از این روست که امیرمومنان امام على علیه السلام می فرماید:اَلحَسَدُ لایَجلِبُ إِلاّ مَضَرَّهً وَغَیظا یوهِنُ قَلبَکَ وَیَمرِضُ جِسمَکَ؛ حسادت نتیجه اى جز زیان و ناراحتى که دلت را سست و تنت را بیمار مى گرداند به بار نمى آورد.(بحارالأنوار، ج۷۳، ص۲۵۶، ح۲۹)

امیرمومنان (ع) هم چنین درباره تاثیر حسد بدن و جسم شخص حسود می فرماید: امام على علیه السلام:اَلحَسَدُ یُضنِى الجَسَدَ ؛حسد، بدن را فرسوده و علیل مى کند.(غررالحکم، ح ۹۴۳)

این شعله ها چنان در درون انسان فروزان است که همه خوبی ها و کارهای نیک و پسندیده آدمی را می سوزاند و به خاکستر تبدیل می کند. پیامبر صلى الله علیه و آله می فرماید:إِیّاکُم وَالحَسَدُ، فَإِنَّهُ یَکُلُ الحَسَناتِ کَما تَکُلُ النّارُ الحَطَبَ؛از حسادت بپرهیزید، زیرا حسد نیکى ها را مى خورد چنان که آتش هیزم را مى خورد.(جامع الأخبار، ص ۴۵۱)

از نظر اسلام عدالت خوب است که نخست از خود شروع و سپس در خویشان و سپس در دیگران جاری شود؛(انعام، آیه ۱۵۲) اما ما عدالت را اگر به ضرر باشد همانند نقد و انتقاد تنها برای دیگران می خواهیم. انتقاد خوب است به شرطی که از دیگران باشد؛ عدالت خوب است به شرطی که اجرای آن به ضرر من و خویشان نباشد؛ وگرنه عدالت چیزی خوبی نیست. از این روست که همه خواهان عدالتی هستند که سودش به خودشان برسد و زیانش به دیگران. جالب این است که حسود در اجرای عدالت پیش گام است و عدالت ضرری را برای خود می خواهد. امیرمومنان امام على علیه السلام وضعیت بسیار بد حسود را ترسیم می کند و با طنز تلخی به او یاد آور می شود که این گونه عدالت که او اجرا می کند، اول خودش را می کشد:لِلّهِ دَرُّ الحَسَدِ ما اَعدَلَهُ! بَداَ بِصاحِبِهِ فَقَتلَهُ؛آفرین بر حسادت! چه عدالت پیشه است! پیش از همه صاحب خود را مى کشد.(شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۱۶)

از آن جایی که حسادت مانند ایمان و نفاق از امور باطنی است شناخت حسود از غیر حسود سخت و دشوار است. خداوند در باره منافقان گفته است که برای شناخت آنان می توان مثلا از لحن کلام آنان نفاق ایشان را فهمید.(محمد، آیه ۳۰) برای شناخت حسود نیز نشانه های است که می توان با این نشانه ها حسود را شناخت و از شر و زیان آنان در امان ماند. البته از آن جایی که حسود عملی و فعلی بسیار خطرناک تر و پیچیده تر است می بایست حتما به خداوند فلق پناه برد که او شکافنده هر چیزی است که اجازه نمی دهد که حسودان در پرده تاریکی به توطئه علیه مومنان ادامه دهند. پس ایشان را رسوا و خوار خواهد ساخت و مکر ایشان را به خودشان باز می گرداند و مومن را در امنیت نوری خویش قرار می دهد.

امام صادق(ع) از لقمان حکیم (ع) نقل می کند که ایشان برای شناخت حسود علامات و نشانه های را بیان می کند. آن حضرت علیه السلام می فرماید:قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: وَلِلحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: یَغتابُ إِذا غابَ وَیَتَمَلَّقُ إِذا شَهِدَ وَیَشمَتُ بِالمُصیبَهِ؛لقمان به فرزندش گفت: حسود را سه نشانه است: پشت سر غیبت مى کند، روبه رو تملّق مى گوید و از گرفتارى دیگران شاد مى شود.(خصال، شیخ صدوق، ص ۱۲۱)

با نگاهی به ماهیت حسادت می توان دریافت که حسود نمی تواند همیشه خود را نهان کند و از آن جایی که تا رسیدن به مقصود خویش دست از تلاش و کوشش بر نمی دارد، خود را رسوا می سازد. امیرمومنان امام على علیه السلام در باره این ویژگی حسود می فرماید:اَلحَسَدُ عَیبٌ فاضِحٌ وَشُحٌّ فادِحٌ لایَشفى صاحِبَهُ إِلاّ بُلوغُ آمالِهِ فیمَن یَحسِدُهُ؛ حسادت عیبى رسوا و بخلى سهمگین است و حسود تا به آرزوى خود درباره محسودش نرسد، آرام نمى گیرد.(غررالحکم، ج۲، ص۱۶۴، ح۲۲۰۵)

آن حضرت(ع) هم چنین در بیان ویژگی های حسود می فرماید: اَلحَسودُ سَریعُ الوَثبَهِ، بَطى ءُ العَطفَهِ؛ حسود زود خشمگین مى شود و دیر کینه از دلش مى رود.(بحارالأنوار، ج۷۳، ص۲۵۶، ح۲۹)

حسود نصیحت پذیری نیست، از این رو نمی توان با نصحیت کردن او را به راه راست آورد. از این روست که امام صادق (علیه السلام) می فرماید:اَلنَّصیحَهُ مِنَ الحاسِدِ مُحالٌ؛نصیحت و خیرخواهى از حسود محال است.(خصال، ص ۲۶۹)

پس به جای این که به نصحیت حسود بپردازیم بهتر است که خودمان را در مخفی سازی برخی از نعمت ها بکوشیم و از هر گونه عملی که حسادت را بر می انگیزد پرهیز کنیم؛ حالا چه رسد که تفاخر کنیم و دیگران را تحریک کنیم که آن خود گناهی دیگر است. پیامبر صلى الله علیه و آله در این باره می فرماید:اِستَعینوا عَلى قَضاءِ حَوائِجِکُم بِالکِتمانِ، فَإِنَّ کُلَّ ذى نِعمَهٍ مَحسودٌ؛ در برآوردن نیازهاى خود از پنهان کارى کمک بگیرید؛ زیرا هر صاحب نعمتى مورد حسد واقع مى شود.(شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۳۱۶)

از نشانه های ایمان فقدان حسادت است. پس اگر کسی در خود حسادتی را یافت در ایمان خویش شک کند و برای رهایی از این بیماری کشنده و خطرناک و گناهی که در حکم شرک است تلاش کند. امام صادق علیه السلام درباره نشانه ها و ویژگی های مومن می فرماید:سِتَّهٌ لاتَکونُ فِى المُؤمِنِ: اَلعُسرُ وَالنَّکَهُ وَالحَسَدُ وَاللَّجاجَهُ وَالکَذِبُ وَالبَغىُ؛ شش (صفت) در مؤمن نیست: سخت گیرى، بى خیرى، حسادت، لجاجت، دروغگویى و تجاوز.(تحف العقول، ص ۳۷۷)

البته برخی از چیزها در انسان است که فضلیت های بزرگ هم هستند ولی کسی به آن حسادت نمی ورزد و از این لحاظ شخص در امنیت از حسادت باطنی و عملی حاسدان است. از جمله تواضع و فروتنی که حسود اصلا گرایش به آن ندارد و شخص از شر حسودان در امنیت خواهد بود. امام حسن عسکری علیه السلام در این باره می فرماید:التَّواضُعُ نِعمَهٌ لایُحسَدُ عَلیها؛ تواضع و فروتنی نعمتی است که بر آن حسد نبرند.(تحف العقول، ص۴۸۹)