حسابرسی اعمال خوب و بد انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین آموزه های وحیانی درباره معاد و قیامت، حسابرسی اعمال انسان است. حسابرسی در اصطلاح قرآنی به معنای رسیدگى خدا نسبت به گفتار، رفتار و کردار و حتّى نیّات، تصمیمات و ملکات درونى بندگان در روز قیامت است که بر اساس آن مشخص می شود چه کسی بهشتی یا دوزخی است.

البته ممکن است کسی بگوید که «شفاعت» بیرون از این قاعده خواهد بود، در حالی که بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، کسی که اصول «شفاعت» را با خود نداشته باشد، هرگز از شفاعت بهره مند نخواهد شد؛ بنابراین، انسانی از شفاعت بهره مند می شود که در دنیا کاری کرده باشد تا «لیاقت» برخورداری از شفاعت را پیدا کرده باشد؛ در این صورت است که خدا به جای «محاسبه» بر اساس «عدل» به حسابرسی بر اساس «فضل» خویش اقدام می کند و شخص از «شفاعت شافعین» از جمله شفاعت پیامبر(ص) و عترت طاهره (ع) برخوردار می شود.

مفهوم شناسی حساب در قرآن کریم

اصل معنای واژه «حساب» در زبانی عربی و کاربردهای قرآنی که بیش از ۴۷ مورد است، همان «عدد» و «شمارش عددی» است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۲۳۲، «حسب»؛ لغت‌نامه، ج ۶ ، ص ۷۸۳۳، «حساب» ؛ الصحاح، اسماعیل جوهری، ج ۱، ص ۱۱۰؛ الکشاف، محمود زمخشری، ص ۴، ص ۶۹۰؛ معجم مقاییس اللغه، ابن فارس، ج ۲، ص ۵۹-۶۱)

واژه حساب در آیات قرآنی بارها در همین معنای اصلی مورد استفاده قرار گرفته است که از جمله آن ها می توان به: لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ(یونس، آیه ۵؛ اسراء، آیه ۱۲) اشاره کرد که در این آیات به معنای «شماره اوقات و فصول سال‌ها و روزها و ساعات» بر اساس گردش خورشید و ماه است؛ هم چنین همین معنا در آیات دیگر نیز به کار رفته است؛ چنان که خدا می فرماید: یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ؛ خداوند به هر کس بخواهد «بی‌شمار» روزی می‌دهد.(بقره، آیه ۲۱۲)

البته در برخی از موارد به معنای «ارزشگذاری عددی» به کار رفته است که گویی ارتباطی با اصل معنای ریشه ای کلمه «حساب و شمارش» ندارد، اما با کمی دقت در آن موارد نیز معلوم می شود که اصل همان «شمارش» است؛ زیرا کاربرد «حساب» به معنای «مطابقت عددی با عددی دیگر و سنجش آنها» یا «گمانه زنی بر اساس حساب» یا «ارزش گذاری عددی مبتنی بر گمانه ها» یا «کفایت کردن بر اساس مطابقت و سنجش» به گونه ای است که در این موارد نیز «عدد و شمارش» با نوعی ظرافت مد نظر قرار گرفته است.(آل عمران، آیه ۱۸۸؛ عنبکوت، آیه ۴؛ جاثیه، آیه ۲۱؛ محمد، آیه ۲۹؛ انفال، آیه ۱۲۹، و آیات بسیار دیگر)

پس اگر گاه در فرهنگ عربی و قرآنی سخن از «حسب» در برابر «نسب» است، چیزی جز ارزشگذاری شرافت براساس شمار مردان بزرگ قوم و قبیله نیست که در آیات قرآنی از آن به عنوان «تکاثر» یاد شده است تا جایی که محاسبه کنندگان «حسب شناس» برای شمارش و ارزشگذاری قوم و قبیله ها به قبرستان می رفتند تا مردگانشان را در شمار آورند و این گونه شرافت خویش را ارزشگذاری کنند.(تکاثر، آیات ۱ تا ۳ ؛ و روایات تفسیری)

هم چنین اگر «حسب» در معنای «کفایت» به کار گرفته شده است؛ در حقیقت ناظر به حضور عددی خدا در برابر اعداد دشمنان است که خدا خود به تنهایی «کفایت» می کند. پس در مقام «شمارش» و ارزشگذاری، خدا بر همه «اعداد» دشمنان برتر است و او به تنهایی کفایت می کند؛ خدا در قرآن می فرماید: فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ ؛ پس اگر آنان از تو روى برتافتند، بگو: خدا مرا به تنهایی از نظر «عدد» بس است؛ هیچ معبودى جز او نیست بر او توکل کردم و او پروردگار عرش بزرگ است. (انفال، آیه ۱۲۹)

قطعیت و حتمیت حسابرسی از نظر قرآن

چنان که گفته شد، یکی از اصول آموزه های وحیانی قرآن، «حسابرسی در روز قیامت» است.(رعد، آیه ۴۰؛ غاشیه، آیه ۸۸؛ شعراء، آیه ۱۱۳؛ نساء، آیه ۶ ؛ انبیاء، آیات ۱ و ۴۷؛ و آیات دیگر)

در آیات قرآنی به شکلی از حسابرسی قیامت سخن به میان می آید که هیچ «شک و ریبی» از تحقق و وقوع آن بر جا نمی ماند؛ زیرا از نظر قرآن حسابرسی، امری «قطعی و حتمی» است.(انبیاء، آیه ۱)

البته از این حسابرسی در آیات قرآنی با عناوینی دیگر چون «انباء» (جمعه، آیه ۸) ، «سوال»(نحل، آیه ۵۶؛ اسراء، آیه ۳۶) ، کتاب اعمال(اسراء، آیه ۱۴؛ حاقه، آیات ۲۵ و ۲۶)، رویت اعمال(زلزله، آیه ۶)، حضور اعمال (کهف، آیه ۴۹) ، احضار اعمال(آل عمران، آیه ۳۰) ، احصاء اعمال(کهف، آیه ۴۹) و مانند آن ها یاد شده است.

انواع و اقسام حسابرسی ها

حسابرسی دارای انواع و اقسامی است که از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. آسان و سخت و حسن و سوء: این دسته بندی نسبت به کیفت و چگونگی حسابرسی است؛ زیرا حسابرسی می تواند آسان باشد که این نوع حسابرسی برای «اصحاب یمین» است که نامه اعمال ایشان به دست راست ایشان داده می شود و اینان با «یمن» و برکت مواجه می شوند. خدا از این نوع حسابرسی به «حساب یسر»(انشقاق، آیات ۷ تا ۹) تعبیر کرده است. در برابر حسابرسی «اصحاب شمال» خواهد بود که به طور طبیعی سخت است؛ زیرا جدا کردن اصحاب یمین و بیان حسابرسی آسان نشان می دهد که حسابرسی گروه مقابل سخت خواهد بود.(انشقاق، آیات ۱۰ تا ۱۲) از این حسابرسی در جایی دیگر به عنوان «سوء الحساب» تعبیر شده که به معنای «بدحسابی» یا «زشت حسابی» است.(حاقه، آیات ۲۵ و ۲۶؛ رعد، آیه ۱۸) بنابراین می بایست گفت که حسابرسی گروه دیگر که «اهل حسنی» هستند، «حسن الحساب» و «نیک حسابی» خواهد بود.(همان) از نظر قرآن کسانی گرفتار حسابرسی سخت می شوند که عدم اجابت دعوت الهی(رعد، آیه ۱۸)، عدم پای بندی به عهدها از جمله عهد الهی(رعد، آیات ۲۰ و ۲۱)، طغیان و سرکشی(طلاق، آیه ۸)، قطع پیوندها(رعد، آیه ۲۱) و مانند آن ها گرفتار باشند.
  2. بی حساب و با حساب: از نظر قرآن، همگان با «حسابرسی» می شوند و کسی نیست که «محاسبه» نشود(حجر، آیه ۹۲)، ولی این گونه نیست که همگان با «حسابرسی در قیامت» مواجه شوند؛ بلکه گروهایی از مومنان(غافر، آیه ۴۰) مانند «مقربان سابقون» که از گروه «مخلصون» با فتح لام و به یک معنای دارای عصمت ذاتی هستند، با حسابرسی در قیامت مواجه نمی شوند؛ زیرا حساب خویش را در دنیا پاک کرده اند و این گونه است که تنها یک «مرگ» را تجربه کرده(دخان، آیه ۵۶) و «نفخ اول و دوم»(زمر، آیه ۶۸؛ نمل، آیه ۸۸) صور را نمی بیند و بدون حسابرسی وارد بهشت می شوند.(زمر، آیه ۱۰؛ المیزان، ج ۱۷، ص ۲۴۴) خدا از این افراد به عنوان گروه استثنایی یاد کرده است.(همان) در برابر این گروه می بایست گروه های «اصحاب یمین» و «اصحاب شمال» را قرار داد که محاسبه و حسابرسی برای آنان خواهد بود.(انقشاق، آیات ۱۰ تا ۱۲؛ رعد، آیه ۱۸)
  3. پیش و پس و راست و چپ: خدا درباره کیفیت دادن کارنامه اعمال نیز قایل به تفکیک و جدایی است تا این گونه نشان دهد که ارزشگذاری انسان ها بر اساس عملکرد خودشان در دنیا است. از همین روست که نیکان و اصحاب یمین، به دست راست کارنامه را دریافت می کنند، و «بدان و اصحاب شمال» با دست چپ، کارنامه را می گیرند که خود بیانگر وضعیت خوب و بد عمکرد آنان در دنیا است. از نظر قرآن، بدتر از گروه «اصحاب» شمال، گروهی هستند که نامه اعمال خویش را از «پشت سر» می گیرند که بیانگر اوج حقارت است، به طوری که حتی توان نظاره را نخواهند داشت.(انشقاق، آیات ۱۰ تا ۱۲)
  4. مقربان و مبعدان: همان طوری که برخی از مومنان در سطح عالی هستند که حسابرسی قیامت ندارند، برخی از کافران هستند که در اوج قرار می گیرند به طوری که حتی نامه اعمال ایشان از پشت سر به ایشان داده می شود.(انشقاق، آیات ۱۰ و ۱۲) ظاهرا اینان همان کسانی هستند که به عنوان «ائمه الکفر» مطرح هستند که «وقود» آتش دوزخ و در «اسفل السافلین» قرار می گیرند. در قرآن بیان می شود که این افراد همین که با نامه اعمال خویش با چنین وضعیت مواجه می شوند خواهان مرگ خویش هستند که هیچ سودی ندارد(همان)؛ زیرا دیگر مرگی نیست و می بایست میان مرگ و زندگی سخت و دوزخین و عذابهای آن دست و پا بزنند.(اعلی، آیه ۱۳)
  5. حسابرسی امت ها و اشخاص و قوای نفس: از نظر قرآن همان طوری که اشخاص حسابرسی جداگانه ای دارند که بیان شد، هم چنین امت ها دارای حسابرسی هستند(بقره، آیات ۱۳۴ و ۱۴۱) ؛ زیرا رفتار امت ها مبتنی بر رفتار امامان آنان است؛ پس هر کسی به نام «امام» خویش خوانده می شود. امت های کافر نیز به نام «ائمه الکفر» خوانده می شود.(جاثیه، آیات ۲۸ و ۲۹) باید توجه داشت که در مورد اشخاص، برخی از قوا و توانایی ها هم چون شنوایی و بینایی و قلب نیز حسابرسی جداگانه ای دارند؛ زیرا این قوای نفس نقش اساسی در عملکرد انسان دارند که می بایست پاسخگو باشند.(اسراء، آیه ۳۶) البته برخی از این حسابرسی تعبیری اشتباه دارند؛ زیرا گوش و چشم مثلا حسابرسی نمی شوند؛ زیرا چشم و گوش تابع «نفس» هستند و از خود هیچ اختیاری ندارند و می بایست گفت که آنان همانند فرشتگان هستند که «ماموران بی اختیار» هستند و از خود هیچ اراده و اختیار و حق انتخابی ندارند که چیزی بگویند یا بشنوند یا ببیند. بنابراین، مراد بازخواست از «قوای نفس» است؛ زیرا آن چه مورد مواخذه خاص قرار می گیرد، قوای «شنوایی و بینایی و ادراکی» انسان است(همان)، نه گوش و چشم؛ یعنی عین و اذن.
  6. حسابرسی اعمال و نیات: همان طوری که اعمال انسانی مانند دیدن و شنیدن و فکرکردن، مورد محاسبه قرار می گیرد، هم چنین نیات قلبی و باطنی انسان نیز مورد محاسبه قرار می گیرد(بقره، آیه ۲۸۴؛ المیزان، ج ۲، ص ۴۳۵)؛ زیرا آن چه به اعمال «معنا و مفهوم» می بخشد همان نیات باطنی است. به عنوان نمونه اگر شخصی نجوا می کند، عملی است که حتی آن چنان آشکار نیست، اما ملاک داوری و سنجش نیتی است که پشت این عمل نجوا قرار دارد؛ پس اگر برای اموری مثل اصلاح و معروف و مانند آن باشد به عنوان عمل نیک محاسبه می شود.(مجادله، آیه ۹)
  7. دقت و سرعت: از نظر قرآن، حسابرسی اعمال آن چنان سریع است که اصولا زمانمند نیست(بقره، آیه ۲۰۲)؛ زیرا هر کسی «عمل و نیت» خویش را «حاضر و محضر» می یابد و شخصیت او نشان می دهد که اعمال و نیات او چگونه بوده است. البته هرگز این سرعت در حسابرسی فدای دقت نمی شود، بلکه چنان حسابرسی سریع، از دقت بالایی برخوردار است که هیچ چیزی حتی در اندازه «مثقال ذرات معلق در هوا» نیز از حسابرسی دور نمی ماند(زلزله، آیات ۷ و ۸؛ انبیاء، آیه ۴۷؛ یونس، آیه ۶۱)؛ زیرا هر ذره ای که در شخصیت انسان تاثیرگذار است، به شکل تجسم اخروی در هویت شخص خود را نشان می دهد.

آثار ایمان به حسابرسی

از نظر قرآن، پذیرش معاد زمانی می تواند در شخص تاثیرات مثبت به جا گذارد که این ایمان به معاد، به ایمان به حسابرسی پیوند خورده باشد و انسان معاد را برای آن بداند که می بایست پاسخگوی اعمال و نیات خوب و بد خویش باشد که در دنیا انجام داده است. چنین ایمانی موجب می شود تا انسان در زندگی دنیوی خویش به گونه ای عمل کند که مطابق آموزه های الهی است و عقل سلیم و نقل معتبر وحیانی بر آن دلالت دارد.

از نظر قرآن، نیاز نیست تا انسان به «یقین شهودی» نسبت به معاد و حسابرسی آن برسد، بلکه همین «ظن معتبر» که در اصطلاح ظن علمی گفته می شود کفایت می کند؛ از همین روست که اصحاب یمین با همین ظن معتبر در زندگی دنیوی کاری می کنند تا قیامت سربلند بیرون آیند.(حاقه، آیات ۱۹ و ۲۰) بر همین اساس، انسان هایی که با ظنون معتبر خویش زندگی خویش را سامان می دهند اهل خشوع در برابر خدا بوده و به نماز و اعمال صالح دیگر می پردازند.(بقره، آیات ۴۵ و ۴۶) در برابر کسانی که علم و ایمانی به آن ندارند، به تکبر و استکبار و مانند آن ها رو می آورند و اهل فسق و فجور می شوند.(غافر، آیه ۲۷؛ حاقه، آیات ۲۵ و ۲۶)

از جمله مهم ترین آثاری برای ایمان و عدم ایمان به قیامت و حسابرسی آن می توان بر شمرد، تقوای الهی و فجور است؛ یعنی هر کسی اهل ایمان باشد، تقوای الهی پیشه می گیرد و صفر تا صد زندگی خویش را بر اساس سبک زندگی اسلامی و احکام آن قرار می دهد و می کوشد تا این گونه رضایت خدا را به دست آورد(مائده، آیه ۴)؛ در حالی که صفر تا صد زندگی کافر بر خلاف آن خواهد بود؛ زیرا سبک زندگی اش مبتنی بر پندار باطل و هواهای نفسانی و شهوانی است.(قیامت، آیات ۱ تا ۵؛ نجم، آیه ۲۳)

از نظر قرآن پیامد ایمان به حسابرسی در روز قیامت و معاد موجب می شود تا شخص از اموری چون اختلافات از جمله اختلافات دینی (مائده، آیه ۴۸)، تحقیر دیگران(شعراء، آیات ۱۱۱ تا ۱۱۳)، تکاثر و ثروت اندوزی(تکاثر، آیات ۱ و ۸)، کتمان حقیقت و شهادت(بقره، آیات ۲۸۳ و ۲۸۴)، دشنام(انعام، آیه ۱۰۸)، ضرر به دیگران(غافر، آیات ۲۶ و ۲۷) و دیگر اموری که گناه است، اجتناب کند، و به جای آنها، به کارها و اموری چون اصلاح خود(مائده، آیه ۱۰۵)، اطاعت خدا(نساء، آیات ۸۵ و ۸۶)، اعمال نیک(نساء، آیه ۸۶)، پای بند به توحید(لقمان، آیه ۱۵)، عمل به تعهدات نسبت به خالق و خلق(لقمان، آیات ۱۴ و ۱۵)، رعایت حقوق دیگران(نساء، آیات ۵ و ۶)، مراقبت بر هدایت الهی( مائده، آیه ۱۰۵) ، خشیت و خوف عالمانه از خدا و بازخواستش(احزاب، آیه ۳۹) و مانند آن ها بپردازد.

محاسبه قبل از حسابرسی

در حقیقت انسان عاقل پیش از حسابرسی خدا به حسابرسی خود می پردازد و این گونه یا با حسابرسی آسان مواجه می شود یا بدون حسابرسی در قیامت به بهشت می رود.

رسول خدا (ص) فرمود: «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا؛ قبل از آن که شما را به پای حساب رسی بکشانند، خودتان را به حساب بکشید.» (بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۷۳.)

امیرمؤمنان علی (ع) می فرماید: «قیدوا انفسکم بالمحاسبه؛ خود و رفتار خود را با حساب رسی کنترل کنید.» (غرر الحکم، میزان الحکمه، ج ۲، ۴۰۵.)

و از سخنان رسول خدا (ص) است: «اکیس الکیسین من حاسب نفسه؛ زیرک ترین زیرک ها کسی است که خود را حساب رسی کند. » (بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۷۰.)

امام صادق (ع) فرمود: «حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرض عمله فی کل یوم و لیله علی نفسه فیکون محاسب نفسه، فان رای حسنه استزاد منها، و ان رای سیئه استغفر منها لئلا یخزی یوم القیامه؛ به هر مسلمانی که ما را می شناسد، (و امامت ما را پذیرفته) سزاوار است که هر روز و هر شب، کردارش را نزد خود مورد بررسی قرار دهد، اگر آن را نیک یافت بر آن بیفزاید و اگر آن را گناه یافت، از آن استغفار و توبه کند تا در قیامت رسوا نگردد.» (همان، ج ۷۸، ص ۲۷۹.)

ولایت مبنای محاسبه

از نظر قرآن برخی از امور بسیار مهم و اساسی است که می بایست انسان توجه و اهتمام خاصی به آن ها داشته باشد؛ زیرا محاسبه امور دیگر به آن ها بستگی دارد. بی گمان ولایت از مهم ترین عناصری است که محاسبه بر ساختار آن انجام می شود و حق و باطل را جدا می سازد؛ زیرا از نظر قرآن، ولایت امیرمومنان امام علی(ع) و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بنیاد اسلام است که اعمال شخص در گرو آن است.(تکاثر، آیه ۸) در روایتى «نعیم» به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و عترت آن حضرت تفسیر شده است. (عیون اخبارالرّضا، ج ۲، ص ۱۲۹، ح ۸ ؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۵، ص ۶۶۳ ، ح ۱۵)

امام باقر(ع) می فرماید: «بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلى‏ خَمْسٍ‏: عَلَی الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ‏ وَ الْوِلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوِلَایَهِ، فَأَخَذَ النَّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَکُوا هذِهِ یَعْنِی الْوَلَایَهَ؛ اسلام بر پنج چیز استوار و بنا شده است: نماز، زکات، حج، روزه و ولایت. آن گونه که به ولایت ندا شده، به چیزی ندا داده نشده است؛ اما مردم به چهار رکن اخذ کردند؛ ولی این، یعنی ولایت را رها کردند.»( کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۱۸، ح۳،۱و۵ و ص۲۱، ح۷ و ۸؛ صدوق، خصال، ۱۳۶۲ش، ج۱، ص۲۷۸، ح۲۱؛ طوسی، امالی، ۱۴۱۴ق، ص۱۲۴)

مراد از این ولایت همان «وَلَایَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ مِنْ وُلْدِهِ(ع)» است.(صدوق، امالی، ۱۳۷۶ش، ص۲۶۸، ح۱۴؛ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۲۱، ح۸.)

در حقیقت آن ترازو و شاخص محاسبه که خدا از آن به «حق» کرده است(اسراء، آیه ۸)، همان «امام» علیه السلام است که در روایات بسیاری با عناوینی چون « قَسِیمُ النَّارِ وَ الجَنَّهِ یا قَسِیمُ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ» (مجلسی،‌ بحار الانوار، ۱۴۰۳ق، ج۳۹، ص۱۹۳-۲۱۱، باب ۸۴ باب انه قسیم الجنه و النار؛ قندوزی، ینابیع الموده، دارالاسوه، ج۱، ص۲۴۹-۲۵۵؛ مرعشی، احقاق الحق و ازهاق الباطل،‌ ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۲۵۹-۲۶۴ وج۱۵، ص۱۸۵-۱۹۰) و « عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیْثُمَا دَارَ؛ علی با حقّ است و حق با علی. هر کجا علی باشد، حق هم آن جاست» (الأمالی (للصدوق)، ص ۸۹؛ الجمل، ص ۸۱؛ الأمالی (للطوسی)، ص ۵۴۸؛ کفایه الأثر فی النص علی الأئمه الإثنی عشر، ص ۲۰؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص ۶۳۳؛ الإمامه و السیاسه، ج ۱، ص ۹۸؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۳۵؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴۲، ص ۴۴۸؛ المناقب، ص ۱۰۴.)به آن اشاره شده است.