حجاب های معنوی و نوری

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

انسان برای اهدافی آفریده که فلسفه خلقت و آفرینش نامیده می شود؛ اما اموری بسیار در زندگی بشر وجود دارد که او را از اهدافش غافل می کند و پرده هایی بر عقل و قلب او می اندازد که حقایق را نمی بیند. این پرده ها و حجاب های شامل دو دسته اصلی مادی و معنوی و ظلمانی و نورانی است. نویسنده در این مطلب برخی از مصادیق حجاب ها و پرده های معنوی و نورانی را مطرح کرده و نسبت به آن ها هشدار داده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حضور دایمی اهداف

خداوند در آیاتی از قرآن به فلسفه و هدف خلقت و آفرینش اشاره می کند تا این گونه مردم خود را با فلسفه آفرینش وفق داده و سبک زندگی خود را در چارچوب آن هدف سامان دهند. در آیات قرآنی اموری چون عبادت خدا(ذاریات، آیه ۵۶)، رسیدن به مقام یقین(حجر، آیه ۹۹) عالم و ربانی شدن(آل عمران، آیه ۶۱)، خلافت الهی(بقره، آیه ۳۰)، آبادانی زمین در چارچوب مسئولیت خلافت و مظهریت در ربوبیت(هود، آیه ۶۱) به عنوان هدف آفرینش انسان مطرح می شود.

البته آموزه های قرآنی توضیح می دهد که غایتی که انسان می بایست مدنظر قرار دهد دست یابی به همه آن ها در فرآیندی است که از آن به عبودیت و بندگی یاد می کند. در حقیقت عبودیت انسان است که او را شایسته شرافت خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت می کند و می تواند مانند مستخلف عنه در ما سوی الله تصرف داشته باشد.

گام نخستی که انسان بر می دارد، اسلام است که در قالب شهادتین آن را ابزار و اعلان می کند. اسلام آوری او را در مسیری امتحانات و ابتلائات خاصی قرار می دهد تا در چارچوب شریعت بیاندیشد و زندگی کند. در حقیقت اسلام فلسفه و سبک زندگی او را تعیین می کند و همانند حبل الله و ریسمانی است که از سوی خداوند به سوی خلق آویخته شده تا انسان با گرفتن آن به سوی خداوند عروج و صعود نماید.(آل عمران، آیه ۱۸۳؛ فاطر، آیه ۱۰)

شریعت همان راه عبودیت را نشان می دهد که به عنوان غایت خلقت در آیه ۵۶ سوره ذاریات مطرح شده است. از همین روست که بنده کسی است که به اسلام به عنوان راه عبودیت گرویده باشد. در چارچوب شریعت، انسان می آموزد که چگونه بندگی کند. این بندگی چنان در قلب و جان شخص در یک فرآیندی نفوذ می کند که هیچ عنصری او را از انجام وظیفه و استقامت در راه عبودیت باز نمی دارد. پس ایمان در قلب و جان شخص شکل می گیرد.(تحریم، آیه ۱۴)

مهم ترین ویژگی ایمان آن است که انسان را به تقوا می رساند و خداترسی را در وی پدید می آورد. از همین روست که در آیات قرآنی هدف از انجام عبادت در قالب شریعت اسلام و ایمان آوری به آموزه های آن را، تقوا قرار می دهد.(بقره، آیات ۲۱ و ۱۷۹ و ۱۸۳؛ انعام آیه ۱۵۳ و آیات دیگر)

از آن جایی که ایمان اشخاص دارای درجاتی است، تقوا نیز دارای درجاتی خواهد بود. کسی که در مقام متقین قرار می گیرد کسی است که تقوا ملکه اش شده است. این چنین شخصی، اعمالش افزون بر صحت، دارای قبولی می شود.(مائده، آیه ۲۷) آثار چنین تقوایی، بر طرف شدن پرده ها و حجاب ها و دست یابی به حقایق و ملکوت اشیاء است به طوری که به یقین می رسد که البته دارای درجات سه گانه علم الیقین (تکاثر، ایه ۵)، حق الیقین(تکاثر، آیه ۷) و حق الیقین(واقعه، آیه ۹۵؛ حاقه، آیه ۵۱ ) است.

انسان ها در دنیایی زندگی می کنند که اموری از جمله هواهای نفسانی و وسوسه های ابلیسی و شیطانی آنان را از هدف و فلسفه آفرینش و سبک زندگی اسلامی و قرآنی غافل می کند؛ زیرا این امور مردمان را به خود سرگرم کرده به طوری که غافل از هدف می شوند و حتی این امور را هدف خویش قرار می دهند و در جایگاه معبود نشانده و آن را می پرستند.(فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه، آیه ۲۳)

از همین روست که بسیاری از مردم اموری چون لذت های زودگذر دنیوی که ابزارهای رشد و تعالی اخروی هستند به عنوان هدف قرار داده و زینت های حیات دنیا چون مال و ثروت و قدرت و زن و فرزند را به عنوان هدف دانسته و تمام عمرشان را صرف آن می کنند.(آل عمران، آیه ۱۴؛ حدید، آیه ۲۰ و ایات دیگر)

بیش تر مردم تا هنگام مرگ متوجه غفلت خویش نمی شوند؛ زیرا همان طوری که در فرآیندی انسان به کمال می رسد، در یک فرآیند معکوس سقوط کرده و از انسانیت به حیوانیت و سپس نبات و گیاه و سپس سنگ و جماد تبدیل می شود.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴؛ بقره، آیه ۷۴)

خداوند از این عمل که در یک فرآیند انجام می گیرد به عنوان دسیسه و دفن فطرت و پایین کشیدن فتیله عقل یاد می کند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و می فرماید که قلوبی که مسئولیت درک و فهم حقایق و مسایل را به عهده دارند، نخست دچار زنگار و رین شده و سپس گرفتار قساوت و در نهایت مختوم و مطبوع می شود و طبیعت دیگر می گیرد. از همین روست که وارونه مسایل را می فهمد و تحلیل و توصیه می کند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۲ ؛ انعام، آیه ۴۶؛ مطففین، آیه ۱۴؛ و آیات دیگر)

این افراد هنگامی که مرگ را می بییند و در حالت احتضار هستند حقایق را تازه می بییند؛ زیرا در آن هنگام پرده ها و حجاب ها برداشته و کشف غطاء می شود(ق، آیه ۲۲) و این زمانی است که حقیقت دوزخ را خواهند دید؛ زیرا دیگر خیلی دیرشده است و تغییر وضعیت علمی آنان از جهل و یقین شهودی و جزم قطعی دیگر اثری نخواهد داشت؛ زیرا نمی توانند عزم عملی و ارادی داشته باشند و ایمان بیاورند که از مصادیق عمل است.(تکاثر، آیات ۵ تا ۷)

پس آدمی می بایست هماره اهداف و فلسفه آفرینش و خلقت را در همه ابعاد زندگی مدنظر قرار دهد و با تذکر دایمی خود را از غفلت برهاند تا بتواند سبک زندگی خود را بر اساس آن اهداف قرار داده و گرفتار غفلت نشود و پرده های غفلت بر روی قلب و فطرت کشیده نشود.

حجاب ها و پرده های ظلمانی و نورانی

در قرآن از غطاء به عنوان حجاب و پرده هایی مطرح است که حقایق را بر شخص پوشیده می کند. خداوند در آیه ۲۲ سوره ق به غطاء و کشف غطا در هنگام احتضار و قیامت سخن به میان آورده است.

پس می تون گفت که غطاء و حجاب، به معنای آن چیزی است که مانع یا واسطه آشکار شدن خدا بر غیر اوست و حقایق در پس پرده قرار می گیرد و شخص ناتوان از دیدن آن ها می شود. بر اساس آموزه های قرآنی انسان به طور طبیعی قادر و توانا به رویت حقایق است؛ اما زنگارها و پرده هایی که انسان با گناه و خطا بر قلب خویش می کشد، این آینه را از بازتاب تجلیات الهی بودن باز می دارد و منع می کند.

البته حجاب هایی که روی قلب آدمی کشیده می شود به چند دسته تقسیم می شود:

  1. حجاب و غطای مادی: حجاب های مادی آن چیزهایی است که حیات بشر از نظر مادی بدان وابسته است و جزو اقتضائات دنیوی است. خداوند از این امور به عنوان زینت زندگی دنیوی یاد کرده است.(آل عمران، آیه ۱۴) اما اگر کسی فلسفه حقیقی آفرینش را نشناسد یا فراموش کند و دچار غفلت گردد، این امور را اصالت می بخشد و با اصالت بخشی به آن ها، حجابی بر قلب خود می افکند که دیگر آخرت و حقایق دیگر غیبی فراموش می شود. از جمله حجاب های مادی می بایست به مال و زن و فرزند اشاره کرد.
  2. حجاب و غطای معنوی: حجاب های معنوی از امور اعتباری محض که جنبه مادی و دنیوی زندگی بشر است. از جمله این حجاب های معنوی می بایست به مالکیت و قدرت و مانند آن اشاره کرد. اصولا زندگی دنیوی وابسته به امور اعتباری از جمله مالکیت است. اما برخی آن را اصالت بخشیده و دنبال افزایش دایره مالکیت یا قدرت خود هستند و این گونه از آخرت و حقایق دیگر غافل می شوند. تفاوت این بخش با بخش نخست این است که در آن جا خود مال ارزش دارد و در این جا مالکیت آن. در حقیقت شخص گرفتار ثروت اندوزی و قدرت گرایی است و حتی از آن ثروت خویش هیچ استفاده نمی کند و تکاثر برایش ارزش است.
  3. حجاب و غطای ظلمانی: «حجاب‏هاى ظلمانى» عبارت است از حجاب تعلّق به بدن مادى، کفر و شرک و عناد با حق و آیات الهى، عقاید و افکار باطل و ناصحیح، اخلاق و اوصاف رذیله، حجاب عادات، اوهام و تخیّلات، تعلّق و اسارت به مظاهر مادى و آنچه غیر حضرت حق است. به بیان دیگر «حجاب‏هاى ظلمانى» عبارت است از هر خصوصیت و رنگى که عارض روح انسان شده، او را به سوى غیر خداى متعال سوق داده و در جهت غیر او و دورى و فرار از او، قرار مى‏دهد؛ مانند: خودپرستی ، غرور، تکاثر، تفاخر، مباهات، کبر، جاه‏طلبى، شهرت‏طلبى و نظایر اینها از اوهام و تخیّلات.(حدید، آیه ۲۰ و آیات دیگر) این حجاب‏ها هر کدام به شکل خاصى حاجب حضرت حق بوده و فاصله میان انسان و حق مى‏گردد و روح را به قید و بند مخصوص کشیده و محجوب مى‏کند.
  4. حجاب و غطای نورانی: حجاب‏هاى نور، حقایق غیر مادى و موجودات نورى و مراتب مختلف هستند و هر کدام به اندازه سعه وجودى و قابلیّت و ظرفیّت خود، جلوه‏گاه وجه حق بوده و آن را نشان مى‏دهند. به عبارت دیگر، در همان حال که حجب نورى، وجه الهى را نشان مى‏دهند، حجاب‏هاى وجه او نیز هستند. در واقع شهود وجه حق در این جلوه‏گاه نورى، شهود وجه او در آینه‏هاى محدود است. در حالى که وجه حق نه حدودى دارد و نه نهایتى؛ بى حدّ و بى نهایت و محیط است و ذات و حدود ذاتى تجلى‏گاههاى نورى، همانند پرده‏ها و قالب‏ها است که در عین مظهریت براى وجه حق، مانع و حاجب از ظهور تام وجه او و مانع و حاجب از شهود کامل است. بنابراین، شهود وجه حق در هر یک از حجاب‏هاى نورى، شهود آن در جلوه‏گاهى محدود است.

پیامبر(ص) درباره حجاب های ظلمانی و نورانی می فرماید: ان لله تبارک و تعالی سبعین الف حجاب من نور و ظلمه لو کشفها لِاحرقت سبحات وجهه مادونه؛ یعنی برای خدای متعال هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است که اگر گشوده شود، همه (نظاره گران) را بسوزاند.(مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، طبع الثانیه، ۱۴۰۴ ق،ج۵۵، ص۴۵)

در جایی دیگر آمده است: «اِنَّ لِلّه سَبْعینَ ألفَ حِجابٍ مِن نُورٍ و ظُلمهٍ لَو کَشَفَها لَأحْرَقَتْ سُبَحاتِ وَجهِهِ ما أدرَکَهُ بَصَرُهُ مِن خَلقِه؛ وجه‌الله تعالی هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت دارد و اگر آن حجابها را از رویش کنار زند، انوار رویش به هر خَلقی که رسد او را می‌سوزاند.

امیرمومنان امام علی(ع) در مناجات شعبانیه خویش به حجاب های نوری اشاره دارد و می فرماید: «إِلَهِى هَبْ لِى کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ»؛ خدایا نهایت بریدن از غیر تو و پیوستن به خودت را روزی ام ساز و دیدگان قلبمان را با نظاره به خودت روشن ساز تا بدانجا که چشم قلبمان حجاب های نوری را پاره کند و به کانون عظمت بپیوندد و ارواح ما به ساحت قدس تو متصل گردد».

البته باید توجه داشت که مخلوق همان طوری که آینه خالق است، به سبب محدودیت هایش حجاب خالق است. امام موسی کاظم (ع) می فرماید: لَیس الحجابُ بَینه و بَین خَلقُه اِلّا خلقُه؛ بین خداوند و خلقش جز خلق حجابی نیست.( مجلسی، بحار الانوار، ج۳، ص۳۲۷)

حافظ می سراید: تو خود حجاب خودی حافظ! از میان برخیز! پس باید گفت که خود مخلوق حجاب خالق است؛ زیرا محدودیت مخلوق اجازه نمی دهد تا بی نهایت خداوند در او تجلی کند؛ هر چند که قلب انسان مومن به سبب سعه صدر و انشراحی که پیدا می کند عرش الله می شود، ولی چنان که معلوم است، باز این انسان عرش الله است که همان اسمای الهی است که ظهور یافته و انسان بدان هویت یافته است(بقره، آیه ۳۱) پس نهایت دارندگی انسان آن است که مظهر اسمای الهی باشد که می بایست گفت آینه تمام و کمال الله و صفات و اسمای آن است و به یک معنا همان هستی است که در جان آدمی جمع شده است؛ یعنی با آن که انسان همان هستی در مقیاس کوچک و خرد و هستی و آسمان ها و زمین همان انسان در مقیاس بزرگ است، با این همه همان طوری که هستی بازتاب همه حقیقت خداوند بی نهایت نیست ، انسان هم نمی تواند مظهر تمام حقیقت باشد. پس انسان کاملی چون حضرت پیامبر(ص) نیز خود حجابی است با آن که در مقام مظهریت نخست نشسته است.

خداوند در آیه ۳۵ سوره نور، نور را مخلوق خود و اولین تجلیات الله دانسته که همه هستی را روشن کرده است، اما همین نور خود حجاب خالق است. جالب این است که پیامبر(ص) خود را همان نور دانسته است که همه هستی بدان روشن است: اول ما خلق الله نوری؛ اولین مخلوق الهی نور من است.

اگر حجاب های الهی چون حجاب نور نبود، انسان نمی توانست حقیقت خداوندی را درک کند، بنابراین خداوند به همین حجاب های نوری فهمیده و درک می شود، اما خود مانع است. هم چنین از آیه ۵۱ سوره شوری می توان دریافت که حجاب یکی از راه های ارتباطی میان خدا و رسولان و پیامبران الهی(ع) است.

در آیات قرآنی هم چنین آمده است که رویت خداوند به هیچ وجه در دنیا و آخرت شدنی نیست، و آن چه در نهایت دیده می شود، همان حجاب های نوری است که بازتاب آن در دنیا و آخرت موجب صعق و مدهوشی می شود تا در مقام فنا به آن حجاب نوری نظاره کند یا ذات خداوند را.(اعراف، آیه ۱۴۳)

بر اساس روایات معتبر، حتی میان مظهر نخست خداوند که حقیقت محمدی(ص) است، ضباب و پرده از مه رقیق است و پیامبر(ص) با خداوند از طریق حجاب نورانی عماء و ضباب ارتباط دارد. به سخن دیگر، میان الله با احدیت حجاب نوری است و میان احدیت با واحدیت نیز حجاب نوری است و میان واحدیت با مظهر نخست که همان حقیقت محمدی (ص) باز حجاب نوری است؛ زیرا اسماء ذات الهی در مقام احدیت و اسماء صفات در مقام واحدیت خود حجاب های نورانی خداوند هستند.

در آیات قرآنی از ظلماتی سخن به میان آمده که انسان گرفتار آن است. دست کم سه ظلمات برای انسان ها تصویر شده است. حتی حضرت یونس(ع) پس خروج بی اذن از شهر و بلعیده شدن توسط نهنگ، گرفتار ظلمات بود که می توان شامل ظلمت و تاریکی دل نهنگ، ظلمت ترک اولی، و ظلمت بعد و دوری از خدا باشد.(انبیاء، آیه ۸۷)

حجاب های ظلمانی مادی و معنوی

بنابراین، انسان ها گرفتار بسیاری از حجاب های ظلمانی هستند که حجاب های نورانی تنها برای اقلیت انسان ها اتفاق می افتد ؛ زیرا بسیاری از مردمان ظلمات مادی و معنوی را برنداشته اند و گرفتار همین حجاب ها هستند. اگر کسی از حجاب های ظلمانی مادی و معنوی بگذرد تازه گرفتار حجاب های نورانی شده و با آن مواجه می گردد. از آن جایی که حجاب های ظلمانی تنها با صعق و فنای فی الذات تحقق می یابد، دیگر چیزی پس از فنا جز اسماء و صفات ذات نمی ماند، از همین روست که در مقام عین الله و ید الله، انسان فانی، همانند اسم الله است و فرقی در میان نیست تا دوگانگی باشد؛ زیرا صفات و اسمای الهی عین ذات هستند و حدود و محدودیتی جز در مقام مفهوم ندارند؛ زیرا در مقام مصداق عین هم هستند.

اما حجاب های مادی و معنوی که انسان ها در دنیا بدان گرفتارند امور بسیاری است که برخی از آن ها گفته شده است. در این میان حجاب های معنوی همانند شرک خفی در میان انسان های مومن راه می یابد و حتی مخلصان را با خطر عظیم مواجه می کند.

داستان سامری(طه، آیات ۸۵ تا ۹۸ ) و بلعم باعورا(اعراف، آیه ۱۶۷) در آیات قرآنی خود گواه روشنی است که حجاب های معنوی بسیار خطرناک هستند. از جمله این حجاب ها می توان به شهرت طلبی اشاره کرد.

از میان عالمان و دانشمندان کسانی هستند که خواهان شهرت هستند. آنان می خواهند مشهور به آیت الله و یا آیت الله العظمی شوند و این گونه خود را گرفتار شرک خفی کرده و در حجاب های ظلمانی معنوی خود را گم می کنند.

امیرمومنان علی(ع) به کمیل در این زمینه هشدار می دهد ومی فرماید: لِکُمَیْلِ بْنِ زِیاد: رُوَیْدَکَ لاتَشْهَرْ، وَ أَخْفِ شَخْصَکَ لا تُذْکَرْ، تَعَلَّمْ تَعْلَمْ وَ اصْمُتْ تَسْلَمْ، لا عَلَیْکَ إِذا عَرَّفَکَ دینَهُ، لا تَعْرِفُ النّاسَ وَ لا یَعْرِفُونَک؛ آرام باش، خود را شهره مساز، خود را نهان دار که شناخته نشوی، یاد گیر تا بدانی، خموش باش تا سالم بمانی. بر تو هیچ باکی نیست، آن گاه که خدا دینش را به تو فهمانید، که نه تو مردم را بشناسی و نه مردم تو را بشناسند (یعنی، گمنام زندگی کنی).

در روایتی پیامبر گرامی (ص) می‌فرماید: حبُّ الجاهِ و المال ینبتُ النفاقَ فی القلبِ کما یَنبتُ الماءُ البقلَ؛حب جاه و مال در قلب نفاق می‌رویاند هم چنان که آب گیاه را می‌رویاند.( محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج ۲، باب «طلب الرئاسه»)

در روایت دیگری امام صادق (ع) می‌فرماید: « ملعونٌ مَن ترأّسَ؛ ملعونٌ مَن هَمَّ بِها، ملعونٌ مَن حدَّث بِها نَفسه؛ ملعون است کسی که ریاست طلبی کند و کسی که به ریاست همت گمارد و کسی که در فکر آن باشد» (همان)

امام صادق (ع) هم چنین می فرماید: مَن طَلَب الرئاسهَ هَلَکَ؛کسی که دنبال ریاست باشد، هلاک می شود.(همان)

امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: اِنَّه ذَکَر رجلا فقالَ: اِنَّه یُحبُّ الرئاسهَ، فقال: ما ذئبان ضاریانِ فی غنم قَد تفَرّقَ رعاؤُها باضَرَّ فی دینِ المُسلمِ من الرئاسهِ؛ وجود دو گرگ درنده در میان گله گوسفندی که چوپانش حاضر نباشد، زیان بخش تر از ریاست طلبی نسبت به دین نیست.(همان)

کسانی که تلاش می کنند تا به عنوان نماینده شورای روستا، شهر و کشور، رییس جمهور و خبرگان رهبری و مانند آن ها شوند یا می کوشند تا به هر شکلی شده خود را عضو هیات علمی دانشگاه و استاد به نام و مشهور، مولف و نویسنده مشهور ، یا حتی مرجعیت دینی مردم قرار دهند و به عنوان حجت الاسلام و آیت الله و آیت العظمی در جامعه مطرح کنند، گرفتار شرک خفی و حجاب های ظلمانی معنوی هستند؛ چرا که اینان به شکلی در حقیقت دنبال آن هستند که به دنیا و زینت های آن برسند.(هود، آیات ۱۵ و ۱۶)

هم چنین کسانی که بر آن هستند تا چشم برزخی و ملکوتی آنان باز شود و یا دارای کرامت شوند و به عنوان عارف کامل و زاهد پارسای اهل کرامت مطرح شوند، اینان نیز هدف را گم کرده اند و خدای دیگری چون شهرت را می پرستند و دنبال هواهای نفسانی خویش هستند.

در باره خطر حجاب های ظلمانی چون جاه و مقام و شهرت و نام و نشان و قدرت باید گفت: یثرب به باد رفت به تعمیر ملک شام / بطحا خراب شد به تمنای ملک ری.

از خداوند بخواهیم که در همه مراحل زندگی ما را از حجاب های مادی و معنوی و حجاب های ظلمانی و نوری حفظ کند و ما از ظلمات به سوی نور برد تا حقایق بر ما آشکار شود و هرگز از آن غافل نباشیم و بتوانیم به ارایه الهی رویت کنیم.(بقره، آیه ۲۵۷) نه آن که ما را در ظلمات رها کند.(بقره، آیات ۱۷ و ۱۹ و ۲۵۷) از خدا بخواهیم هماره ما را طوری قرار دهد که به ریسمان الهی از نور آویخته باشیم و از ظلمات گوناگون ما را بالا کشد، ظلماتی که شامل ظلمات نطفه در حالت جماد، نبات و حیوان (زمر، آیه ۶)، ظلمات زمین(انعام، آیه ۵۹)، ظلمات دریا و خشکی(۹۷) و مانند آن ها نجات دهد و هماره به ریسمان نور الهی از ایمان و قرآن و اهل بیت(ع) آویزان باشیم و کاری نکنیم که آن را قطع کرده و با ترک عبودیت و عبادت بی ریسمان شد و سقوط کنیم. کسی که ریسمان و حبل الله نوری را با ترک عبادت و شرک و مانند آن می برد، سقوط می کند حتی اگر در مقام یقین چون سامری و بلعم باعورا باشد؛ چرا که یقین یک مرتبه از نردبان خدا و یک گره از حبل الله است نه این که در سقف باشد و دیگر نیازی به نردبان و حبل الله و ریسمان الهی نداشته باشد؛ چنان که اهل تصوف باطل گمان کرده اند.