حاکمیت مطلق مشیت بر اراده انسانی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

مشیت که برخی آن را مترادف با اراده دانسته اند، نسبت به خداوند به معنای حاکمیت مطلق الهی بر همه هستی از جمله انسان و اراده اوست. این مساله همانند مسایلی چون جبر و اختیار ، قضا و قدر ، لوح محو و اثبات از مسائل پیچیده در نظام هستی و علم کلام است؛ از این رو، بسیاری از ورود به این مسایل اجتناب می ورزند،‌ زیرا تفکر در این امور را جز حیرت و سرگردانی نمی دانند و در این امور قایل به سکوت هستند.

اما باید توجه داشت که مسایل فلسفی و کلامی از این دست که بینش و نگرش انسانی را تحت تاثیر مستقیم و شدید خود قرار می دهد و سبک زندگی انسان را دگرگون و متحول می سازد، غیر قابل اجتناب است و می بایست به شکلی به این پرسش های فلسفی و کلامی پاسخ داده شود؛ زیرا سکوت هرگز به معنای رهایی از مساله نیست و حتی اگر شخص به سکوت و عدم تفکر و تدبر در آن بپردازد به معنای ایجاد فضای مناسب برای گریز از مساله و آثار آن نخواهد بود؛ چرا که ناچار به پذیرش یکی از سه حالت نفی و اثبات مطلق یا نسبی است. بنابراین، سبک زندگی خود را خواسته و ناخواسته بر بنیاد یکی از سه حالت های پیشین قرار می دهد.

بهترین راه برای رهایی از مساله، تفکر و تدبر در آن و تعیین وضعیت و موضع گیری مناسب نسبت به آن است. در این میان بهترین بهترین ها، مراجعه به آموزه های وحیانی است تا به یاری عقل انسانی آید و او را به پاسخ مناسب و راستین هدایت کند. بر این اساس نویسنده به سراغ آموزه های و حیانی قرآن رفته است تا تحلیل و تبیین قرآن از مساله مشیت الهی به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مساله مشیت،‌ بنیاد سبک های زندگی

مسایل فلسفی و کلامی، مسایل مهم و قابل تدبر و تامل هستند. برخی از مسایل فلسفی و کلامی از چنان جایگاه مهم و ارزشی در زندگی بشر برخوردار می باشند که هرگز نمی توان آن را نادیده گرفت؛ چرا که نادیده گرفتن آن به منزله دیدن آن است؛‌ زیرا نفی و انکار ما، موجب نفی واقعیت نمی شود و نمی توان با پاک کردن صورت مساله از واقعیت مساله و آثار آن گریخت.

همه رفتارهای انسانی متاثر از بینش ها و نگرش هایی ما هستند. بینش ها و نگرش های ما را نحوه پاسخ گویی ها و پاسخ های ما به پرسش های فلسفی و کلامی شکل می بخشد. هر انسانی خواسته و ناخواسته برای خود فلسفه ای دارد که بر اساس آن فلسفه، جهان را توصیف،‌ تحلیل و تبیین می کند. این زوایه دیدی که فلسفه هر کسی به او می بخشد، مبتنی بر حوزه شناختی و معرفتی اوست. البته بر اساس آموزه های قرآنی شناخت حتی برهانی، قطعی و یقینی به تنها در ایجاد فلسفه زندگی هر کسی کفایت نمی کند؛ زیرا نمی توان نقش احساس و عاطفه را نادیده گرفت. از این روست که آموزه های قرآنی بر نقش ویژه اعتقادات و باورها و نگرش ها در زندگی انسان تاکید دارد؛‌ زیرا ایمان از درون عقل و قلب بر می آید. از این روست که به انسان هایی اشاره می کند که شناخت قطعی و یقینی دارند،‌ ولی این معرفت ایشان موجب رفتار خاصی نمی شود: و جحدوا بها و استقینتها انفسهم؛ آن را انکار کردند، در حالی که خودشان بدان یقین داشتند.(نمل، آیه ۱۴)

بنابراین، اموری چون ایمان،‌ اعتقاد و نگرش ها، بر پایه دو عنصر و مولفه اساسی شناخت و عاطفه شکل می گیرد که مرتبط به عقل و قلب است.

هنگامی که شخص به چیزی یقین یافت و عقل و قلب بر آن مهر تایید گذاشتند و ایمان بارور و زاده شد و نگرش انسانی شکل گرفت، آن گاه است که زندگی و رفتار انسان در چارچوب و محور چنین ایمان و نگرشی شکل می گیرد و سبک زندگی خاصی پدید می آید که مبتنی بر آن باور و نگرش است.

بینش و نگرش دینی انسان به هستی و مسایل، سبک زندگی او را به شکل از مادیگرایی محض خارج می کند و زندگی معنادار و معنوی به او می بخشد. هم چنین بینش و نگرش غیر دینی نسبت به هستی و مسایل آن، سبک زندگی او را به شدت مادیگرایانه و محدود به همین چارچوب دنیا می کند.

یکی از مسایل مهم فلسفی و کلامی، مساله مشیت الهی است که ارتباط تنگاتنگی با مسایل جبر و اختیار دارد؛ مشیت که برخی آن را با اراده یکی گرفته اند و مترادف هم دانسته اند(لسان العرب، ابن منظور، ج ۷، ‌ص ۲۴۸) با مساله جبر و اختیار از این نظر مرتبط است که اختیار و عدم اختیار به مساله اراده باز می گردد؛ چرا که صاحب اراده است که دارای اختیار و حق انتخاب است و کسی که اراده ای ندارد، هیچ اختیار و حق انتخابی نخواهد داشت و در افعال و اعمال خود مجبور است.

راغب اصفهانی اندیشمند بزرگ قرآنی نیز همین معنا را پذیرفته است و تاکید می کند که اکثر متکلمان اسلامی همین نظر را دارند و مشیت را با اراده به یک معنا دانسته اند.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص، ۴۱۷،‌ ذیل واژه شیء)

بعضی حتی ایثار و اختیار را با اراده و مشیت هم معنا دانسته اند(مجمع البیان، ج ۵ و ۶، ص ۲۰۶) اما باید توجه داشت که مشیت غیر از اراده است. هر چند که در قرآن به شکل اسم فاعل و صفت مشبهه و مانند آن، اراده و مشیت به خدا نسبت داده نشده، ولی به شکل فعلی بسیار به خداوند نسبت داده شده است.

در ضمن اراده و مشیت از اسمای ذات الهی چون حیات و علم و قدرت نیست،‌ بلکه از اسمای فعل الهی است و زمانی این صفت و اسمای فعلی به خدا نسبت داده می شود که مرتبط با فعل الهی باشد. بنابراین حتی اگر خداوند به نام مرید، متکلم، رازق، خالق، رب و مانند آن خوانده می شود با توجه به فعل الهی است.

با نگاهی گذرا به آیات و روایات می توان دریافت که مشیت اعم و فراگیرتر از اراده و قبل از آن است. خداوند هر گاه کار و فعلی را بخواهد انجام دهد نخست مشیت می کند سپس اراده کرده و آنگاه مقدر کرده و سپس قضا می کند: شَاءَ وَ أَرَادَ وَ قَدّرَ وَ قَضَى(اصول کافى جلد ۱ صفحه: ۲۰۷ روایات ۱ و ۲)

بر این اساس، نمی تواند مشیت همان اراده باشد و دو اسم و صفت یک اسم و صفت باشد؛ هر چند که اسماء و صفات خداوند به سبب این که چیزی عارض بر ذات نیست، بلکه عین ذات است، هر اسم و صفتی همه اسماء و صفات است و وقتی انسان یا شافی! می گوید، همانند این است که بگوید یا الله! با این همه باید توجه داشت که در مقام تبیین و تحلیل نمی توان گفت که اسماء و صفاتی چون مرید و اراده همان قادر و یا ذوالمشیه است، بلکه هر اسم و صفتی برای خود معنای خاصی دارد که می بایست مورد توجه و ملاحظه قرار گیرد، زیرا حاوی نوعی اطلاعات و شناخت خاص به خداوند است.

بنابراین، مشیت غیر از اراده الهی است و در یک مرحله بالاتر و مقدم تر قرار می گیرد، چنان که آیات و روایات بر این معنا تاکید دارند.

نکته ای که می بایست توجه داشت این که مشیت الهی همانند اراده ، قضا و قدر الهی ارتباط تنگاتنگی با مساله اراده و اختیار و انتخاب انسانی دارد؛ زیرا تصویر و ترسیمی که از مشیت، اراده،‌ قدر و قضای الهی می دهیم، می تواند تاثیرات شگرفی در حوزه بینشی و نگرشی انسان و سبک زندگی او داشته باشد.

برخی از انسان ها به سبب تحلیل و تبیین نادرست از مسایل در این حوزه چهارگانه مشیت و اراده و قدر و قضای الهی، گرفتار مساله جبر شدند و کارهای زشت و بت پرستی و کفر گرایی خود را به مشیت و اراده الهی و قضا و قدر او نسبت می دهند و خود را مجبور می شمارند. چنین دیدگاهی در میان بت پرستان عصر جاهلی و مسلمانان مکتب خلافت اموی وجود داشته و دارد.(انعام، آیه ۱۴۸، نحل ، آیه ۳۵)

بنابراین اگر تفسیر، تحلیل و تبیین درستی از مسایلی چون مشیت و اراده و قضا و قدر داده نشود، می تواند سبک زندگی انسان را متحول کند و به سمت و سویی ببرد که به نظر می رسد که خلاف آموزه ها و اهداف آفرینش یعنی خلافت الهی انسان و مظهریت در ربوبیت الهی انسان باشد.

بر این اساس است که باید گفت که مساله مشیت و مانند آن، از مسایل بنیادی در زندگی بشر است که تاثیر مستقیم و شگرفی در زندگی و سبک زندگی بشر دارد. بنابراین،‌ جایگاه این دسته از مسایل مهم و اساسی را می بایست مانند اصول دین یعنی توحید، نبوت و معاد دانست که همه ابعاد زندگی بشر را تحت تاثیر مستقیم خود قرار می دهد.

قلمروی مشیت خدا

حال که دانسته شد که مشیت غیر از اراده و قضا و قدر می باشد، باید دانست که قلمروی آن نیز بسیار فراگیر و گسترده است و همه هستی را در بر می گیرد؛ زیرا مشیت مانند اراده از صفات فعل الهی است و هر فعل الهی یعنی آفرینش و هستی، در دایره مشیت الهی قرار می گیرد و چیزی از فعل یعنی آفریده ها را نمی توان یافت که بیرون از دایره مشیت الهی باشد.

از این روست که در روایات معتبر و ماثور از جمله روایات پیش گفته آمده است که هیچ فعلی بیرون از دایره مشیت الهی نیست. امام موسی کاظم (ع) می فرمود: لَا یَکُونُ شَیْ‏ءٌ إِلّا مَا شَاءَ اللّهُ وَ أَرَادَ وَ قَدّرَ وَ قَضَى قُلْتُ مَا مَعْنَى شَاءَ قَالَ ابْتِدَاءُ الْفِعْلِ قُلْتُ مَا مَعْنَى قَدّرَ قَالَ تَقْدِیرُ الشّیْ‏ءِ مِنْ طُولِهِ وَ عَرْضِهِ قُلْتُ مَا مَعْنَى قَضَى قَالَ إِذَا قَضَى أَمْضَاهُ فَذَلِکَ الّذِی لَا مَرَدّ لَهُ‏؛ چیزى نباشد جز آنچه خدا مشیت کرده و اراده کند و اندازه‏گیرى نماید و حکم و قضا دهد.

گفتم: معنى مشیت خدا چیست؟ فرمود: آغاز کار است.

گفتم: معنى اندازه‏گیرى چیست؟

فرمود: آن اندازه گرفتن طول و عرض چیز است.

گفتم: معنى قضا و حکمش چیست؟ فرمود :هر گاه حکم کند بگذارند پس بر گشتی از آن حکم نیست و تحقق می افتد. (اصول کافى، ج ۱ ، ص ۲۰۷ ، روایت ۱)

بنابراین، گام نخست در ایجاد و تحقق هر فعلی در جهان آفرینش و هستی مشیت الهی سپس اراده سپس قدر و در نهایت قضای اوست. از این روست که خداوند در آیاتی چند در تبیین قلمروی مشیت خود، بیان می دارد که آفرینش همه آفریده ها و موجودات هستی در قلمروی مشیت الهی است.(‌آل عمران، ایه ۴۷؛ مائده، آیه ۱۷؛ نور، آیه ۴۵؛ قصص، آیه ۶۸؛ روم، آیه ۵۴؛ فاطر، ایه ۱)

بر این اساس نمی توان چیزی را یافت که بیرون از دایره مشیت الهی قرار گیرد. در این دایره همه مسایل از کوچک ترین تا بزرگ ترین قرار گرفته است و خداوند در آیاتی از مسایلی چون اجابت دعا و برطرف شدن عذاب و سختی ها(انعام، ایات ۴۰ و ۴۱)، اختلاف امت ها و وجود گروه های انسانی (هود، آیه ۱۱۸؛ نحل، ایه ۹۳)، هدایت اختیاری انسان ها(انعام، آیات ۳۵، ۱۴۸ و ۱۴۹؛ رعد ، آیه ۳۱؛ نحل، آیه ۹)، اختیار انسان در انتخاب دین(مائده،‌آیه ۴۸؛ هود، آیه ۱۱۸؛‌نحل، ایه ۹۳)، اعطای ملک و حکومت به افراد(بقره،‌آیه ۲۴۷؛‌آل عمران، ایه ۲۶)،‌اعطای فرزند(آل عمران،‌آیه ۴۰ )، اعطای فرزند بهتر و مرگ فرزند بدتر برای والدین صالح(‌کهف، آیات ۷۴ و ۸۰ و ۸۱)، دختر و پسر بودن(شوری، آیه ۴۹) دوقلو بودن(شوری، آیه ۵۰)، عقیم شدن(همان)، رزق و انفاق الهی(مائده، آیه ۶۴)،‌ تحقق امور خارق عادت در نظام آفرینش(آل عمران، ایات ۴۰ و ۴۷)، بارش باران و تگرگ و برف (نور، ایه ۴۳)، انتخاب و برگزیدن پیامبران و بعثت آنان(بقره، آیه ۹۰؛ آل عمران، آیه ۱۷۹؛‌فرقان، آیات ۵۱ و ۵۲)،‌ تاثیر علل و اسباب(انعام، ایه ۱۱۱)، بینایی و کوری (یس، آیات ۶۴ و ۶۶)،‌ تشریع و تبیین سنت های تکوینی و تشریعی(نساء، آیه ۲۶ و آیات دیگر)،‌ پیروزی و شکست(توبه، آیه ۳۳؛ آل عمران، ایه ۱۳ ؛ انفال، آیات ۷ و ۸ و آیات دیگر)، حاکمیت و تحولات آن(اعراف، ایه ۱۲۸،‌فاطر، آیه ۱۶؛ آل عمران، ایه ۲۶)، حرکت و توقف بادها(شوری، آیات ۳۲ و ۳۳)، خلقت و آفرینش انسان در احوال مختلف در مدت عمر(روم، آیه ۵۴)، جلب نفع و دفع ضرر از سوی انسان(اعراف، آیه ۱۸۸، یونس، ایه ۴۹)،‌ ذلت و عزت(آل عمران، ایه ۲۶) ، گشایش و تنگ روزی(رعد، ایه ۲۶؛ قصص، ایه ۸۲)، هدایت و ضلالت و کفر و ایمان و شرک مردمان(انعام، آیه ۱۰۷، بقره، آیه ۲۶ و آیات دیگر)، محو و اثبات امور (رعد، آیه ۳۹)، مرگ و حیات انسان ها و موجودات(اعراف، آیه ۱۵۵) مزه آب و شیرینی و گوارایی و تلخی آن(واقعه، ایه ۷۰ و ایات دیگر)، مسخ کافران و فاسقان(یس، آیات ۶۴ و ۶۷) و هر چیزی دیگری که در ذهن شما برسد.

در یک سخن، چیزی در جهان آفرینش نیست که بیرون از مشیت الهی باشد. در قرآن می توان بیش از صد مورد را شناسایی کرد که خداوند در آیات آن، از مشیت الهی درباره آن ها سخن به میان آورده است و ما تنها به گوشه و بخشی از آن در این جا اشاره کرده ایم.

نسبت مشیت و اراده

چنان که گفته شد، مشیت دارای قلمرو و گستره وسیعی است و هیچ چیز در فعل الهی یعنی آفرینش نیست که بیرون از دایره مشیت الهی باشد. بنابراین، هدایت و ضلالت و کفر و ایمان و خوشبختی و بدبختی هر کسی تحت مشیت الهی قرار می گیرد.

اما باید توجه داشت که هر مشیتی به اراده تبدیل نمی شود؛ چنان که هر قدری به قضای الهی نمی رسد، هر چند که هر آن چه قضا شود، تمام مراتب پیشین آن یعنی قدر و اراده و مشیت تحقق یافته است ولی این گونه نیست که هر مشیتی به اراده یا قدر و یا قضا برسد.

گاه مشیت الهی به شکل اراده ظهور نمی یابد، چنان که برخی از اراده الهی در مقام قدر می ماند و به قضا نمی رسد و برخی از قدرها نیز تحقق قضایی نمی یابد.

نسبت میان مشیت و اراده، عموم و خصوص است؛ چرا که هر مشیتی اراده نمی شود ولی هر اراده شده ای دارای مشیت است.

آنچه از کاربردهای قرآنی مربوط به این دو واژه مشیت و اراده استفاده می‎شود این است که مشیت فقط در امور تکوینی به کار رفته است، ولی اراده در امور تکوینی و امور تشریعی به کار رفته است.

علامه طباطبایی نیز اراده تکوینی خداوند را از صفات فعل خداوند دانسته و گفته است:

«اراده‎ای که به خداوند نسبت داده می‎شود از مقام فعل او انتزاع می‎گردد، یا از خود فعل که در خارج تحقق می‎یابد. و یا از تحقق تامه فعل»( علامه طباطبایی، نهایه الحکمه، مرحله ۱۲، فصل ۱۰)

این نظریه با احادیثی که از ائمه طاهرین ـ علیهم السلام ـ درباره اراده و مشیت الهی روایت شده است هماهنگ است.

چنان که گفته شد، مشیت و اراده هر دو در مقام فعل الهی و از صفات فعل نه ذاتی الهی می باشند که روایاتی چند آن را تایید می کند. از جمله این که امام صادق(ع) می فرماید: «المشیه محدثه؛مشیت خداوند حادث است.»( شیخ صدوق، کتاب توحید، باب صفات ذات، حدیث ۱۸)

امام موسی کاظم (ع) نیز درباره اراده می فرماید: «فاراده الله هی الفعل لا غیر ذلک، یقول له کُن فیکون»؛ اراده خداوند همان فعل اوست نه غیر آن. از این روست که می فرماید به چیزی باش پس می شود.(همان، حدیث ۱۷)

خداوند همه مشیت ها و اراده ها را تحت مشیت و اراده خود می داند و می فرماید: ما تشاوون الا ان یشاء الله؛ شما چیزی را مشیت نمی کنید مگر آن که خداوند مشیت کرده باشد و بخواهد.(انسان، آیه ۳۰؛ تکویر ، ایه ۲۹)

هم چنین در آیه ۴۱ سوره مائده درباره این که همه موجودات مقهور اراده الهی هستند و حتی رسول الله (ص) نیز از این قاعده مستنثا نیست ،‌ تاکید می کند. در آیات دیگر نیز بر این که خواست و اراده انسان ها مقهور اراده الهی است تاکید شده است.(نساء، آیه ۸۸، هود، ایه ۳۴، انبیاء، ایه ۷۰، صافات، آیه ۹۸)

لاجبر و لاتفویض بل منزله بین المنزلتین

حال این پرسش اساسی مطرح است که اگر مشیت و اراده الهی حاکم بر هستی از جمله مشیت و اراده انسان است، پس نمی توان سخن از مشیت و اراده انسانی و هم چنین اختیار و حق انتخاب انسان سخن به میان آورد. پس نظام هستی بر جبر قرار دارد و هر کسی چنان که مشیت و اراده الهی است مومن و کافر می شود و راه هدایت و ضلالت را بر می گزیند. پس هیچ اختیاری برای انسان نیست.

در پاسخ باید گفت که نظامی که قرآن تبیین می کند نه اختیار مطلق و نه جبر مطلق است، بلکه نظامی بینابین است که از آن به منزله بین المنزلتین در روایات از آن تعبیر شده است.

بر اساس این نظریه که بر گرفته از آیات قرآنی، همان گونه که خداوند مشیت و اراده می کند و انسان تحت مشیت و اراده اوست، ولی باید توجه داشت که نظام کلی را خداوند تعیین کرده است و انسان است که تحت این نظام کلی مشیت و اراده خود را بروز می دهد. از این روست که خداوند به نقد انتساب شرک و بت پرستی به مشیت الهی می پردازد و آن را نادرست بر می شمارد.(انعام، ایه ۱۴۸؛ نحل، ایه ۳۵) چرا که تمسک به مشیت الهی برای اثبات جبر فاقد هر گونه بنیان علمی است.(همان و نیز زخرف، آیات ۱۹ و ۲۰) و ریشه در تفسیر نادرست مساله مشیت و اراده و قدر و قضا و مبتنی بر ظن و گمان است.(انعام، آیه ۱۴۸؛ زخرف، ایه ۲۰)

هر چند که مشیت و خواست انسان در طول مشیت الهی است(انسان، ایه ۳۰؛ تکویر، ایه ۲۹) ولی باید توجه داشت که علت تعلق گرفتن مشیت الهی بر هدایت و ضلالت انسان ها، عمل انسان هاست(نحل، آیه ۹۳) به این معنا که فسق و تبهکاری آدمی، مایه تعلق مشیت خداوند بر گمراهی آنان می شود.(بقره، ایه ۲۶) شخصی که به خدا گرایش نداشته و کفر می ورزد، خود زمینه ساز مشیت الهی برای گمراه سازی او می شود.(بقره، ایه ۲۶؛ رعد، آیه ۲۷)

بنابر تفسیری که خداوند از مشیت خود می دهد، روشن می شود که تعلق مشیت و اراده به هدایت و ضلالت بستگی به نوع عملکرد آدمی دارد؛ زیرا خداوند همه انسان ها بر اعتدال و استوا و فطرت سالم آفریده است و هر انسانی در یک فرآیندی خود راه ضلالت و هدایت و سعادت و شقاوت خود را انتخاب می کند.(سوره شمس و ایات دیگر)

بنابراین، انسان در چارچوب قوانین و سنت های تکوینی می تواند حرکت کند و هیچ چیزی بیرون از سنت ها و قوانین تکوینی نیست که از آن به مشیت الهی یاد می شود. هر کسی اگر به مشیت تکوینی و اراده اختیاری خود یکی از دو راه فطرت و ضد فطرت و دسیسه کردن آن بر گزیند نمی تواند از چارچوب قوانین و سنت های الهی بیرون رود. کسی که آگاهانه یا ناآگاهانه شراب می خورد نمی تواند از مستی شراب در امان باشد. بنابراین، مقام بین المنزلتین میان جبر و اختیار پذیرش این معناست که بر جهان قوانین و سنت هایی حاکمیت دارد که فعل الهی است و کسی بیرون از دایره این فعل الهی و مشیت او قرار نمی گیرد ولی هر کسی خود معلوم می دارد که چه چیزی برای او قضا شود و قدر خود را به چه نوعی از قضا تبدیل می کند.

بر این اساس سبک زندگی مومن واقعی سبک خاصی خواهد بود، زیرا می داند که هرگز بیرون از دایره حکومت و حاکمیت مطلق الهی نیست(اعراف،ایه ۱۲۸؛ فاطر، آیه ۱۶ و آیات دیگر) و از سوی دیگر می داند که اعمال اوست که وضعیت هدایت و ضلالت و سعادت و شقاوت او را مشخص می دارد.