جهنم دره رامسر نه هرات

120علامه دهخدا برای جهنم دره دو معنا بیان کرده است. معنای نخست ُ اصطلاحی است که مردمان به کار می برند. علامه در این باره می نویسد: جهنم دره . [ ج َ هََ ن ْ ن َ دَرْ رَ / رِ] (اِ مرکب ) جای نامعلوم در تداول عامه ، هنگامی که ندانند کسی بکجا رفته و از رفتن او یا نبودن او خشمگین باشند گویند: نمیدانم کدام جهنم دره ای رفته است .
جهنم دره . [ ج َ هََ ن ْ ن َ دَرْ رِ ] (اِخ ) نام عقبه ایست بغایت تنگ و پردرخت ، و پیوسته آنجا بارندگی است (در حدود هرات ). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۲۴، ۵۲۶ شود.

دیدگاه علامه دهخدا در لغت نامه
علامه دهخدا برای جهنم دره دو معنا بیان کرده است. معنای نخست ُ اصطلاحی است که مردمان به کار می برند. علامه در این باره می نویسد:

جهنم دره . [ ج َ هََ ن ْ ن َ دَرْ رَ / رِ] (اِ مرکب ) جای نامعلوم در تداول عامه ، هنگامی که ندانند کسی بکجا رفته و از رفتن او یا نبودن او خشمگین باشند گویند: نمیدانم کدام جهنم دره ای رفته است .

اما معنای دومی که ایشان برای آن بیان می کند یافتن منطقه و ناحیه ای است که در تاریخ از آن یاد کرده اند. وی در این باره با مراجعه به یکی از کتب تاریخی یعنی حبیب السیر که در دوره صفوی توسط خواندمیر نگاشته شده است می نویسد:

جهنم دره . [ ج َ هََ ن ْ ن َ دَرْ رِ ] (اِخ ) نام عقبه ایست بغایت تنگ و پردرخت ، و پیوسته آنجا بارندگی است (در حدود هرات ). رجوع به حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۲۴، ۵۲۶ شود.

تحقیق و بررسی این نگره
اما به نظر می رسد که این ناحیه نمی تواند به عللی چند در حدود هرات افغانستان کنونی و خراسان کهن باشد می بایست در منطقه شمال ایران باشد. از این رو با مراجعه به منابع معلوم شد که این ناحیه نمی تواند جز در شمال ایران باشد، زیرا حکایت کشتن اسکندر شیخی حاکم فیروزکوه به دست هزار اسپ محمد فرمانده سپاه سید هادی کیایی تنکابن در منطقه ای اتفاق افتاده است که گالش ها در آن سکونت داشتند و گالش نیز به طمع لباس های اشرافی که اسکندر شیخی حاکم و والی منطقه پوشیده بود، وی را در حالی که در زیر درختی خفته بود، کشتند. در حبیب السیر خواند میر به صراحت از گالشان سخن به میان می آید و می دانیم که اصطلاح گالش به چوپان ها و مردمان کوه نشین مازندران و گیلان اطلاق می شود که می تواند تصحیف واژه کادوس است.

به نظر می رسد با توجه به نشانی هایی که خواندمیر می دهد از جمله منطقه پردرخت و باران پیوسته در آن نمی تواند در هرات که از باران پیوسته در آن خبری نیست باشد بلکه از آن جایی که حاکم از ترس دشمنان و شکست سختی که خورده بود می گریخت در همان ناحیه تنکابن گرفتار آمده است و می کوشیده تا از مرز مازندران به گیلان بتازد و به آن جا بگریزد. منطقه رامسر از دیرباز به سبب نزدیکی کوه و دریا منطقه مرزی میان دو منطقه مازندران و گیلان بوده است و این جهنم دره نیز می بایست در ناحیه تنکابن قدیم بوده باشد که از چالوس تا رودسر و گاه تا چابکسر را شامل می شده است .

بر این اساس می بایست گفت که جهنم دره پردرخت و تنگ و پرباران نمی تواند جایی جز ناحیه ای در رامسر کنونی باشد و به ظاهر این ناحیه هم می تواند مکان کنونی اردوگاه های متعدد رامسر باشد که در گذشته به سبب باتلاقی بودن و عدم امکان عبور از آن به جهنم دره معروف بوده است. همین سختی معبر و گذرگاه هم چنان که منطقه مرزی را موجب می شد هم چنین آمد و شد افراد به دو سمت مرزی را با دشواری مواجه می ساخت زیرا چندین دژ در ایلمیلی و دژکول بن و مارکوه و مانند آن وجود داشت که حراست و مرزبانی را به عهده داشتند. افزون بر این که جهنم دره نزدیک شیلات رامسر و دریاپشته و اردوگاه و سفید تمشه به گونه ای بود که عبور و مرور تنها از دامنه کوه ایلمیلی ممکن می بود که پردرخت و سخت گذر بوده است. جلگه باتلاقی دویست و صد متری زیر پای کوه ایلمیلی امکان عبور را در فصول مختلف از هر رهگذری می گرفت . از این روست که تمام گذرگاه ها در قدیم از جنگ سر و پوتک یعنی از دامنه کوه ایلمیلی بوده است که هنوز آثار راه شاه عباسی در آن وجود دارد.

نکته ای دیگر که می بایست مورد توجه قرار گیرد این است که رامسر را در گذشته سخت سر می نامیدند. در تمامی کتب تاریخی و منابع شفاهی این معنا مورد تاکید قرار گرفته است که رامسر به سبب بارندگی بسیار و باتلاقی شدن غیر قابل گذر و عبور بوده است و گل های چسبناک رسی آن به کفش و پا می چسبید و اجازه حرکت را از هر رهگذری سلب می کرد. از این رو می توان گفت که منطقه ای سخت گذر برای رهگذران بوده است و باتلاقی بودن آن نیز مزید بر علت می گشت.

البته احتمال دیگری که برخی از دوستان می دهند که آن که مراد مرحوم دهخدا از هرات شهر معروف و تاریخی هرات در افغانستان نباشد بلکه مراد روستا و آبادی در تنکابن باشد. از آقای دیلمی دوست محقق و نویسنده تنکابنی ام شنیده ام که در تنکابن آبادیی به نام "هرات بر " وجود دارد که سلمان هراتی شاعر به نام و انقلابی ملی ایران از این روستا بر آمده است. بنابراین می توان گفت که جهنم دره در نهایت در منطقه تنکابن قرار دارد و این نقطه یا در رامسر کنونی است و یا در منطقه "هرات بر" شهر کنونی تنکابن قرار دارد. البته با مراجعه به حبیب السیر در می یابیم که مراد همان هرات خراسان بزرگ است ، زیرا تیمور ، شاهرخ را به سبب بیماری اش به هرات می فرستد و می دانیم که پایتخت تیمورلنگ سمرقند بوده و برای سرکوبی سرکشی حاکم فیروزکوه به مازندران آمده بود.
ناگفته نماند شهر تنکابن در نقطه کنونی آن قرار نداشته است و این نقطه کنونی همان شهسوار تنکابن بوده است. به این معنا که شهسوار بخشی از تنکابن بوده است چنان که سخت سر در گذشته به نقطه ای خاص از شهر رامسر اطلاق می شده است که در حال حاضر مجموعه هتل ها و کاخ های رامسر در آن قرار دارد و کل منطقه معروف به کیامحله در زمان دولت کیایی های لاهیجان و آخوند محله در زمان صفوی به بعد تا زمان تغییر رسمی شهر به رامسر بوده است.

متن حبیب السیر در باره جهنم دره

برای این که با مکان جهنم دره به طور دقیق آشنا شویم به خود منبع و ماخذ اصلی یعنی کتاب حبیب السیر فی اخبار افراد البشر ، غیاث الدین بن همام الدین الحسینی مشهور به خواندمیر مراجعه و متن آن در این جا آورده می شود. وی می نویسد:

ذکر توجه صاحبقران والاگهر از عقب اسکندر

امیر تیمور گورکان بعد از فتح فیروزکوه حضرات عالیات و آغرق همایون را به جانب سمرقند روان ساخته علم نهضت به دفع شر اسکندر بر افراخت و در اثناء راه میرزا شاهرخ را عارضه طاری شده رخصت توجه به جانب هرات یافت و حضرت صاحبقران روز جمعه بیستم ذیقعده به چلاو (احتمالا همان همان روستایی که در بیست کیلومتری آمل در جاده هراز قرار دارد و به فیروزکوه مرکز دولت باوندیان نزدیک بود) رسیده به وضوح انجامید که اسکندر و اتباعش به جهنم دره گریخته اند و آن عقبه ای است به غایت تنگ و پردرخت و پیوسته آن جا بارندگی می باشد و آب بزرگ عمیق که اسب از آن جا به شنا نمی تواند گذشت. از میان آن دره می گذرد و به واسطه آن صعوبت به جهنم دره اشتهار یافته است.

القصه صاحبقران نامدار از عقب اسکندریان به دره در آمده چون به آب مذکور رسید معلوم شد که اسکندر از آب گذشته جسر ویران کرده؛ لاجرم به بستن پل اشارت فرمود و فرمان بر آن موجب فرموده عمل نمودند. روز دوشنبه بیست و سیم ماه مذکور نخست چهل بهادر که قراول بودند بر آن پل بگذشتند و متعاقب یوسف برلاس و سید خواجه و امیرزاده سلطان حسین و شیخ نورالدین عبور نمودند و به بالای کوه جهنم دره بر آمده جنگل می بریدند و طی مسافت کردهدر آن ظلمات به جای آب حیوان اسکندر می طلبیدند و روز پنج شنبه بیست و ششم ماه برلاس مانده کور شاه ملک برلاس و صدر برلاس و غیرهما از قراولان به اسکندر رسیدند و با آن که بیست نفر بیش نبودند و اسکندر دویست پیاده و سی سوار همراه داشت و از غایت شجاعت رستم دستان را غاشیه کش خود می پنداشت، شبه کرده او را منهزم گردانیدند و یوسف برلاس و سیف الملوک حاجی عبدالله عباس از عقب رسیدند و قیتو اسکندر را غارت نمودند و امیر سونجک که به طرف دیگر شتافته بود، به عم زاده اسکندر و لهراسب و دیگر متعلقان او باز خورده و همه را اسیر کرده و امیر زاده سلطان حسین و سید خواجه بر قراولان پیشی گرفته و در کنار دریای قلزم خود را به اسکندر رسانیدند و به باد حمله آتش قتال مشتعل گردانیدند و اسکندر کرت دیگر شکست یافته با اندک مردی به طرف گیلان گریخت.

و به روایتی که در ظفرنامه مسطور است دیگر از وی خبری پیدا نشد و امیر زاده سلطان حسین به امیر زاده رستم و امیر زاده ابابکر و امیرزاده اسکندر و امراء عظام ملحق گشته به اتفاق کنار آب قلزم سه فرسخ به گیلان رفتند و فرود آمدند و در آن منزل امیر مضراب جاکو که به حسب فرمان با لشکر خراسان به راه آمل و ساری آمده بودند به ایشان پیوست و نوبت دیگر آن شیران بیشه جلادت به آن جنگل در آمده در طلب اسکندر سعی می نمودند و چون از وی خبری نیافتند به درگاه عالم پناه بازگشتند و کیفیت حال عرضه کردند و امیر تیمور ایشان را معاتب و معاقب ساخت و حکم فرمود که به طرف گیلان روند و به هر نوع که توانند اسکندر را به دست آورند و ایشان چنان چه در ظفرنامه و مطلع السعدین مذکور است یک شبانه روز دیگر در میان جنگل و آب و لای سرگردان شده بی آن که اسکندر را بیابند به موکب همایون مراجعت نمودند.

اما سید ظهیر در تاریخ طبرسان مرقوم کلک بیان گردانیده که چون امراء ایلغار به ملازمت صاحبقران فلک اقتدار بازگشتند و فقدان اسکندر را به عرض رسانیدند آن حضرت بر ایشان غضب فرموده سوگند یاد کرد که اگر او را به دست نیاورید شما را سیاستی بلیغ خواهم کرد؛ لاجرم امراء باز در راه افتاده به "ولایت تنکابن" در آمدند و رسولی نزد "سید هادی کیا" که در آن وقت حاکم آن حدود بود فرستاده پیغام دادند که اگر می خواهی که به مملکت تو تعرضی نرسد اسکندر شیخی را گرفته تسلیم نمای.

سید بعد از استماع این سخن قسم یاد فرمود که آن مردک را نمی دانم و ندیده ام اما شنیده ام که در بعضی از جنگل های این ولایت سراسیمه و بدحال می گردد. مناسب آن که شما در کنار "نمکارود" توقف نمایید تا من کس فرستاده او را پیدا کرده بگیرم.

آن گاه سید هادی جمعی از اهل جلادت را به طلب اسکندر شیخی به آن جنگل ارسال داشت و سرادر آن جماعت را هزار اسب محمد می گفتند.

سید ظهیر گوید که من هزار اسب محمد را دیده ام و خود از وی شنیده ام که گفت چون در آن جنگل به جست و جوی اسکندر مشغول گشتیم جمعی از"گالشان" نشان دادند که حال دو نفر مازندرانی با یک عورت و دو طفل نزد ما آمدند و خوردنی خواستند و ماحضری بود خورده و به این بیشه در آمدند و لشکر سید فی الحال تاخته به آن جانب رفتند و چون اسکندر آن صورت مشاهده نمود هر دو طفل را بکشت . مادر اطفال آغاز نوحه کرده او را نیز به قتل آورده خود یا یک نوکر در پای درختی بنشست و سپاهیان "سید هادی کیا" به او رسیدند. اسکندر به زخم پیکان، جمعی را مجروح ساخت و آن مردم بر وی تاخته هم جا کارش را فیصل دادند و سرش را نزد سید بردند و سید سر را پیش امراء صاحبقران روانه گردانید تا به معسکر صاحبقران والاگهر رسانیدند.

مولف ظفرنامه گوید که اسکندر از نسل بیژن بن کیو بود و در میدان مبارزت از رستم دستان گوی مسابقت می ربود. مع ذلک به واسطه کفران نعمت حالش به این مرتبه انجامید و چون اجل فرا رسید از این همه پهلوانی فایده ای ندید.

رباعی

بکون و مکان چیزی از خیر و شر

ز کفران نعمت مدان شوم تر

ز کفران نعمت چه آید جز این

که نقصان عمر است و خسران دین

ذکر نهضت چتر همایون فال بر سبیل استعجال به جانب مستقر سریر سلطنت و اقبال

چون خاطر همایون فرمان ده ربع مسکون از دغدغه شر اسکندر فراغت یافت از کنار آب "جهنم دره" به جلگاه "کلاره دشت" شتافته و در آن منزل امیر سیدعلی ولد سید کمال الدین بن سید قوام الدین را به رتبت تربیت رسانیده ایالات آمل به وی داد و آن گاه بر سبیل سرعت عزیمت ماوراء النهر فرمود…

نکاتی مهم:

۱. به صراحت در چند جای این عبارت از جنهم دره که نزدیک گیلان است سخن به میان آمده است و این که تیمور پس از کشته شدن اسکندر به دست گالشان از جهنم دره به سوی کلاردشت که در آن زمان بخشی از تنکابن بوده است می رود.

۲. به نظر می رسد که سبب اشتباه مرحوم علی اکبر دهخدا در لغت نامه شده است عبارت خواندمیر درباره رفتن شاهرخ میرزا به هرات خراسان به سبب بیماری است. به این معنا که شاهرخ رخصت می طلبد تا به سوی هرات برود و تیمور اجازه می دهد ولی خود به دنبال اسکندر فیروزکوهی حاکم منطقه به جهنم دره می آید تا وی را دستگیر کند و غائله سرکشی و طغیان وی را بخواباند. از این روست که در این منطقه تا زمان قطع به مرگ اسکندر می ماند.

۳. این آب قلزم همان دریای کاسپین و مازندران است و آن جایی است که امیر تیمور در کنار آن اردو می زند و فاصله آن تا مرز گیلان سه فرسنگ است. این بدان معناست که حکومت سادات تنکابن و رامسر با تیمور معامله می کند که لشکر وی از مرز نمکارود به سوی مرزهای دولت کیایی تنکابن نیاید و سید هادی کیایی خود تصمیم می گیرد که اسکندر را دستگیر کرده و تحویل ماموران تیموری بدهد.

۴. آن چه یقینی و قطعی است آن که جهنم دره در منطقه عمومی تنکابن و در دولت کیایی تنکابن بوده است که دارای بارندگی فراوان و جنگل های انبوه و کوهی پر درخت است. این منطقه با آن کوه پردرخت و زمین باتلاقی و آب فراوان جز کوه ایملیلی نمی تواند باشد و جهنم دره به این دلیل می بایست زیر همین کوه "ایلمیلی" باشد. هنوز در "تالش محله" می توان سل های بزرگ را یافت که از آب های باران و چشمه ها پر است. "اُسَل " و "سَل" همان سد آبی طبیعی و نیزارهای بسیاری است.

۵. چنان که بارها در متن حبیب السیر به کرات بیان شده است ، این جنگلی که اسکندر شیخی در آن مخفی و نهان شده و پر درخت و پر آب بوده، جنگلی در تنکابن است نه در هرات چنان که دهخدا گمان کرده است.