جهش اقتصادی در رهن تجارت خارجی

بسم الله الرحمن الرحیم

اقتصاد در کنار فرهنگ، بنیاد و اساس هر اجتماعی را شکل می دهد؛ از همین روست که بخشی اساسی از احکام و قوانین قرآنی به حوزه و ساحت مسایل اقتصادی و موضوعات آن توجه دارد؛ زیرا بدون اقتصاد، اجتماعی شکل نمی گیرد و برپا نمی ماند. بر این اساس، همه ارکان جامعه از ملت و دولت می بایست به «اقامه اقتصاد» بر اساس «عدالت قسطی» پرداخته و در مقام «قوامین بالقسط» به گونه ای در عرصه و ساحت اقتصاد عمل کنند که همه «اقشار اجتماع» از «سهم و قسط» خویش نسبت به نیازهای اقتصادی برخوردار شوند.

در شرایطی که اقتصاد گرفتار «بحران» است، رفتارهای معمولی و عادی نمی تواند تضمین کننده «اقتصاد سالم» برای همگان باشد. بنابراین همان طوری که در شرایط بحران های ساختاری اجتماعی، لازم است تا «تغییرات» به شکل «انقلاب» باشد، در راستای بحران زدایی از اقتصاد نیز لازم است تا «جهاد انقلابی» شکل گیرد و «تغییرات جهشی» انجام شود تا اقتصاد به سلامت به خانه «امن» رسد و بتواند در مسیر عادی و معمولی خویش پیش رود.

تحقق «جهش اقتصادی» نیازمند توجه به حوزه ها و ساحات گوناگونی است که از «پیش تولید» یعنی سرمایه گذاری تا «تولید» تا «توزیع» و تا «مصرف» را در بر می گیرد. بنابراین، وجود هر گونه «فترت» و «گلوگاه» می تواند، نه تنها حرکت عادی اقتصاد را متوقف کند، بلکه عاملی در سر راه «جهش اقتصادی» و رهایی از «بحران اقتصادی» خواهد بود.

یکی از بخش های مهم که لازم است تا در «جهش اقتصادی» به آن توجه خاص شود، توجه به حوزه «توزیع در قالب تجارت خارجی» است که بتواند «ارزش افزوده ای» را برای تولید و جهش تولیدی و «ارزآوری» داشته باشد.

تجارت حقیقی، تجارت با خدا

واژه «تجارت» از ریشه کلمه عربی «تجر» به معنای «ممارست در خرید و فروش» است. بنابراین با فروشنده فرق دارد؛ زیرا تاجر کسی است که «خرید و فروش» را به عنوان یک «حرفه» انتخاب کرده و ممحض در کار «خرید و فروش» است.

از آن جایی که تاجر، تجارت را به عنوان یک «حرفه» «احتراف» کرده است، به طور عادی نسبت به زیر و بم تجارت و خرید و فروش و شیوه های آنان «ماهر و استاد» است و می تواند کالا و خدمات را به شکل مطلوب با سود مناسب به فروش بگذارد و اهداف خویش را در راستای افزایش و سود تحقق بخشد.

واژه تجارت چندین بار در آیات قرآنی به همین معنا «خرید و فروش برای سود» به کار رفته است و خدا به صراحت درباره این عمل اقتصادی می فرماید: یَا أَیهَا الَّذینَ آمَنوا لَاتَأکُلوا أَموالَکُم بَینَکُم بِالباطِلِ إِلّا أَن تَکونَ تِجارَهً عَن تَراضٍ مِنکُم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال یکدیگر را به ناحق مخورید، مگر آن که تجارتی باشد که هر دو طرف بدان رضایت داده باشید.(نساء، آیه ۲۹)

از نظر قرآن، انسان می تواند دو نوع «تجارت» داشته باشد که شامل تجارت مادی با یک دیگر و تجارت معنوی با خدا است؛ در تجارت معنوی انسان مالی را در راه خدا، انفاق می کند یا قرض می دهد که نتیجه آن نه تنها در آخرت بلکه در «افزایش ثروت» در همین دنیا و برکت یابی ثروت خودش را نشان می دهد و اموال «مضاعف» می شود. بنابراین، انسان نمی بایست در تجارت با خدا، گمان کند که زیان کرده است، هر چند که در ظاهر چنین است ولی در باطن و در تاویل آن در همین دنیا نیز معلوم می شود که سود حقیقی برای کسی است که با خدا معامله و تجارت می کند و بدون ترس از این «کسادی در تجارت» پدید آید، به سبب محبت به خدا، تجارت ظاهری با دیگران از خویشان کافر و دشمن را کنار می گذارد.(توبه، آیه ۲۴)

بنابراین، از نظر قرآن، تجارت با خدا در قالب «انفاقات مالی» تجارتی بدون ضرر و بی پایانی است که هماره آثار و برکات آن باقی و برقرار خواهد ماند(فاطر، آیه ۲۹) ؛ چنان که تجارت در راه خدا با انفاق مال و جان در صحنه جهاد نیز تجارتی است که انسان را از عذاب های دنیوی و اخروی نجات می دهد و به بهشت و سعادت ابدی می رساند.(صف، آیات ۱۰ تا ۱۲) بنابراین انسان می بایست در انتخاب طرف تجاری خود دقت کند و با هر کسی تجارت نکند، بلکه همان طور که تاجر عاقل و خردمند، سعی می کند تا با کسی تجارت کند که سود بیش تر و مناسب تری را عاید او سازد، می بایست با خدایی تجارت کند که سود دنیوی و اخروی اش تضمین شده و کامل و تمام است. پس نمی بایست محبت سود مادی اندک دنیوی موجب شود که انسان از سود اصلی سعادت و آسایش و آرامش دست بردارد(توبه، آیه ۲۴) و هم چون کسانی باشد که نماز جمعه را برای «تجارت ظاهری» رها نمی کنند، بلکه با خدا تجارت می کنند که تجارتی سودمندتر و پایدارتر است.(جمعه، آیه ۱۱)

از نظر قرآن، چنین تجارتی شایسته است که مردان بزرگ آن را در پیش گیرند و هماره در «تجارت» همانند یک تاجر زیرک و خردمند دنبال تجارتی با سودی مطمئن، بی زیان و ابدی باشند و اجازه ندهند که تجارت های ظاهری و مادی اندک دنیوی آنان را از اصل هدف زندگی و فلسفه آن دور سازد.(نور، آیات ۳۷ و ۳۸)

به هر حال، انسان می بایست در فلسفه و سبک زندگی خویش دنبال تجارتی باشد که «سودآور» و سود آن نیز «تضمینی» بدون ضرر و زیان باشد؛ زیرا بسیاری از مردم «تجارتی» می کنند که «خسران» از اصل «سرمایه» است نه «ضرر در سود».

تضمین تجاری، ابزار افزایش سرمایه و جهش تولید

همان طوری که از اصل واژه «تجارت» دانسته شد، تجارت ابزاری اقتصادی برای «ایجاد سود و افزایش آن» است. تاجر به سبب آن که در خرید و فروش حرفه ای است و فقط «بایع» نیست که هر از گاهی معاملاتی را انجام می دهد، به طور طبیعی در کار خویش اهل حساب و کتاب دقیق است. از همین روست که تاجران به طور معمولی همه چیز را «کتابت» می کنند تا میزان سرمایه و نیز سود و زیان در تجارت در دست ایشان باشد. آنان حتی در «تجارت های خرد» و «حاضر» نیز این گونه عمل می کنند؛ زیرا لازمه «تجارت» حساب و کتاب دقیق سرمایه و سود است.

هم چنین آنان در انجام معاملات تجاری خویش به نگارش «قرارداد» و کتابت آن توجه خاص دارند؛ زیرا قراردادها تضمین کننده است و می تواند آنان را در اثبات جزئیات قرارداد توانا سازد و در صورت لزوم آن را به عنوان «حجت» در محاکم قضایی یا داوری به کار گیرند. از همین روست که حتی در تجارت های خرد و حاضر نیز به قرارداد و کتابت و نگارش آن اهتمام دارند، هر چند که از سوی خدا مجوزی برای عدم نگارش چنین معاملات خرد و حاضری داده شده است(بقره، آیه ۲۸۲)، ولی مقتضای تقوای الهی آن است که حتی دراین گونه معاملات نیز اسناد مکتوب در اختیار باشد تا مشکلاتی را موجب نشود. از همین روست که خدا «تجویز» عدم کتابت را در این معاملات داشته است. این بدان معناست که مانعی برای کتابت نیست؛ چرا که اصل عقلی کشف از نگارش و کتابت می کند «حجت له یا علیه طرفین معامله و تجارت» به شکل عینی وجود داشته باشد.(همان)

خدا در آیات قرآنی برای این که «سود سرمایه» در تجارت به شکلی در ساختار «عدالت قسطی» باشد، قوانین و احکامی را بیان کرده است که در این جا به آن پرداخته می شود؛ زیرا اگر این قوانین مراعات نشود، ممکن است تا «سرمایه» دچار خسران و زیان شود و نه تنها سودی نصیب تاجر نشود، بلکه به سبب خشم الهی، سرمایه از دست برود.

باید توجه داشت که «تولید» بدون «توزیع» در قالب «تجارت» نمی تواند یک عملیاتی «اقتصادی» باشد؛ زیرا عمل اقتصادی زمانی می توان با «قیام» اقتصاد اجتماع را سرپا نگه دارد که در یک «شکل مستمر و دایمی» استمرار و داوم داشته باشد. شکی نیست که «بیع و شراء» یعنی خرید و فروش «متناوب» با «عدم استمرار دایم» نمی تواند تضمین کننده «تولید» و «سود» باشد؛ زیرا زمانی «تولید کننده» با «سرمایه گذاری» به «تولید» اقدام می کند که «تضمین فروش و سود» وجود داشته باشد؛ شکی نیست که در «بیع» چنین اتفاقی نمی افتد، اما در «تجارت» که دارای «ساختار تخصصی» برای «فروش سودآور» است، چنین «تضمینی» وجود دارد. بنابراین، تولید کننده با «تجارت» می تواند این اطمینان را بیابد که «فروش سودآور» برایش تحقق می یابد و می تواند «سرمایه» خویش را نه تنها برگرداند، بلکه سودی مناسبی نیز نصیب خود سازد.

به سخن دیگر، «تجارت» به ویژه «تجارت خارجی» به سبب «ارزآوری» عاملی مهم برای ایجاد «انگیزه» قوی در میان «تولید کنندگان» و «سرمایه گذاران» است؛ چرا که هر چه «برنامه تجاری» و ساختار آن مستحکم تر و قوی تر باشد، به همان میزان «انگیزه» در تولید و سرمایه گذاری افزایش می یابد؛ تجارت قوی و پیوندهای تجاری با کشورهای دیگر به معنای افزایش «تضمینی» در صادرات و سودآوری و بازگشت سرمایه و سود به دست تولید کنندگان و سرمایه گذاران است. شکی نیست که بازگشت همراه با سود سرمایه خود به تنهایی می تواند امید به «جهش اقتصادی» را موجب شود؛ زیرا «فروش تضمینی» و «سود تضمینی» در چارچوب «تجارت ساختاری» انگیزه را در تولید کنندگان و سرمایه گذاران افزایش می دهد.

از آیاتی که خدا در قرآن برای «تجارت بی پایان پرسود» با خود در قالب «انفاق و جهاد» و مانند آن ها بیان می کند، معلوم می شود که «تضمین تجاری» نقش اساسی در ایجاد «انگیزه» برای سرمایه گذاری است.(توبه، آیه ۲۴؛ فاطر، آیه ۲۹؛ صف، آیات ۱۰ تا ۱۲) بنابراین، آن آیات اختصاصی به حوزه و ساحت امور اعتقادی ندارد، بلکه در ساحت مباحث اقتصادی و تجارت مادی دنیوی نیز به عنوان یک «اصل عقلی» می بایست مورد توجه قرار گیرد؛ در حقیقت آیات قرآنی براساس یک «اصل عقلی» به این نکته توجه می دهد که «ایجاد انگیزه در سرمایه گذاری» منوط به «تضمین سود بیش تر» است تا این گونه سرمایه گذار و تولید کننده را تشویق به عمل سرمایه گذاری و تولید کند. پس همان طوری که خدا «تضمین» می دهد که در تجارت با خودش «تضمین سود و سرمایه» است، «تجار» می بایست این گونه به سرمایه گذاران و تولیدکنندگان تضمین دهند که با سرمایه گذاری و تولید، «سود و سرمایه» تضمین می شود.

البته از آن جایی که «مسئولیت دولت» در ساختار اجتماعی «اساسی و اصلی» است، لازم است تا دولت به عنوان «نظارت عالی در تجارت خارجی» «تضمین هایی» را برای «صیانت از سود و سرمایه» به «سرمایه گذاران و تولیدکنندگان داخلی» بدهد تا انگیزه برای تولید و سرمایه گذاری به حدی افزایش یابد که «جهش اقتصادی» تحقق یابد.

تجارت سالم عامل افزایش سود و سرمایه

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تجارتی می تواند «قیام للناس» و «قوام بخش اجتماع» باشد که بر اساس ساختار «عدالت» به ویژه «عدالت قسطی» سامان یافته باشد، به طوری که همگان «عدالت» را در زندگی و ساختار تجاری حس کنند و مورد مشاهده حسی باشد.

به سخن دیگر، ایجاد امنیت و اصلاح ساختار اجتماعی منوط به اجرای قوانین الهی است که عقل سلیم و نقل وحیانی کاشف از آن است. وقتی اجتماعی اقتصاد و تجارت خویش را بر اساس چارچوب های عدالت قسطی سامان دهد و بخواهد در قالب «قوامین بالقسط» حتی حقوق و سهم دشمنان را مراعات و وفا کند(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) به طور طبیعی چنین اجتماعی به «صلاح» می رسد و اصلاحات اقتصادی «اصلاح اجتماعی » را به دنبال خواهد داشت.(هود، آیه ۸۵)

خدا در قرآن به مومنان هشدار می دهد که فساد اقتصادی در هر شکلی می تواند «اجتماع انسانی» را به تباهی بکشاند و نه مشروعیت سیاسی را از میان بردارد، بلکه اجتماع و دولت – ملت از میان برود و روابط اجتماعی میان افراد یک اجتماع مختل شود.(نساء، آیه ۲۹)

اصولا نخستین آثار تباهی و فساد اقتصادی در رفتار اجتماعی و فرهنگی بروز و ظهور می کند که از جمله آن ها سقط جنین و کفر به دنبال فشار اقتصادی یا احتمال فشار و کمبود اقتصادی است.(همان؛ انعام، آیه ۱۵۱؛ اسراء، آیه ۳۱)

ویژگی های اساسی تجارت سالم عبارت است از :

  1. عدالت محور: تجارتی می تواند از سوی خدا مورد ضمانت قرار گیرد و رشد و پیشرفت را به دنبال داشته باشد که «عدالت» در آن به شکل ملموس و محسوس به چشم آید. بی گمان در مسایل تجاری که بنیاد آن بر «کمیات» است، استفاده از ابزارهای تشخیص کمیات بسیار مهم و اساسی است. از همین روست که بر روی کیل و پیمانه و ترازو تاکید خاص می شود. البته برخی از موارد تجارت در ساختار «کیفیت» ساماندهی می شود. بنابراین در این موارد نیز نمی بایست «کم گذاری کیفی» انجام شود که از آن به اصطلاح قرآنی «بخس» تعبیر می شود. پس تجارتی می تواند موجب صلاح و خیر اجتماع باشد و جامعه را به سوی تعالی و پیشرفت همه جانبه سوق دهد که بر محور و مدار «عدالت کمی و کیفی» باشد.(اعراف، آیه ۸۵؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ مطففین، آیات ۲ و ۳ و آیات بسیار دیگر)
  2. مراعات عناصر فرهنگی: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تجارت به عنوان یک عمل اقتصادی نمی تواند بیرون از دایره اصلی و محوری فلسفه زندگی سامان یابد؛ از آن جایی که فلسفه زندگی را «فرهنگ» سامان می دهد، فعالیت های اقتصادی می بایست ناظر به عناصر فرهنگی باشد که فلسفه زندگی است. بر همین اساس، اقتصاد اسلامی می بایست به عناصر فرهنگی اسلام چون نماز و جهاد و انفاق و زکات و خمس و مانند آن توجه داشته باشد و برای «عدالت همه جانبه و فراگیر» برنامه ریزی داشته باشد. بر این اساس، تجار نمی بایست تنها به فکر «سود و سرمایه» مادی دنیوی باشند، بلکه می بایست افزون براین که تجارت خویش را به گونه ساماندهی و برنامه ریزی می کنند که به امور فرهنگی آسیبی نرساند و مانعی برای آن نباشد، بلکه به امور فرهنگی کمک و یاری رساند. از همین روست که تجار اسلامی، برنامه ریزی در روزها و برنامه های خاص دینی همانند جمعه و مناسک حج به گونه ای سامان می دهند که امور فرهنگی در درجه اول اهمیت قرار گیرد بی آن که به تجارت و سود و سرمایه اقتصادی زیانی وارد شود.(جمعه، آیه ۹؛ بقره، آیه ۱۹۸؛ مائده، آیه ۲)
  3. تنظیم اسناد مالی: از دیگر واجبات و لوازم تحقق تجارت سالم آن است که اسناد مالی حتی نسبت به تجارت حاضر نیز انجام شود و همه جزئیات معامله و «تجارت نقدی یا نسیه مدت دار» به شکل دقیق ثبت و ضبط شود؛ زیرا این اسناد خود به نوعی «تضمین» و «ضمانتی» برای معامله و تجارت و تامین کننده «جهش اقتصادی و تولید و صادرات» است.(بقره، آیات ۲۸۲)
  4. رضایت طرفین: در معاملات و تجارت می بایست رضایت طرفین به خوبی و روشنی کسب شود و هیچ گونه اجبار و اکراه در آن راه نیابد؛ زیرا اکراه و اجبار و مانند آن ها موجب می شود که اصل معامله و تجارت مخدوش باشد و از صحت خارج شود؛ چنان که می تواند برکت و آثار مثبت تجارت را از میان بردارد و خدا برکت زدایی از چنین معاملاتی نماید.(نساء، آیه ۲۹)
  5. اجتناب از معاملات حرام: از نظر قرآن، هر گونه کم فروشی، گران فروشی، کم گذاری و بخس، حرام فروشی، پلید فروشی و مانند آن ها موجب بطلان معامله است و تجارت با برخی از اشیاء یا شیوه ها مانند ربوی حرام است و می بایست از آن ها اجتناب کرد.(بقره، آیه ۲۷۵؛ مطففین، آیات ۱ تا ۳؛ هود، آیه ۸۵ و آیات دیگر)
  6. یاد خدا: انسان هماره می بایست در هر حال به یاد خدا و ذکر او را داشته باشد؛ معنا و مفهوم یاد خدا و ذکرش، هدف گذاری هر کاری برای «خدا» است؛ زیرا کسی که یاد خدا را داشته باشد، فلسفه وجودی خود و افعالش را خدا قرار می دهد و تلاش می کند کاری را انجام دهد که «ربوبیت و پروردگاری» الهی اقتضا می کند. پس هرگز بر خلاف فلسفه آفرینش و اهداف آن عمل و رفتار نمی کند. این گونه است که احکام و قوانین الهی را مراعات کرده و بر آن است تا در هر کاری از جمله تجارت اهداف الهی را برآورده سازد که تامین کننده اهداف انسانی متعالی نیز است؛ زیرا اهداف الهی جز اهداف متعالی برای انسان نیست و همه قوانین و احکام الهی در راستای «رشد» و کمال یابی انسان است. به هر حال، عدم غفلت از خدا در معاملات و تجارت می بایست در دستور کار قرار گیرد تا اقتصادی سالم و جهش زا تحقق یابد. نتیجه عدم غفلت از خدا، توجه به عناصر فرهنگی است که پیش از آن مطرح شده است.(نور، آیه ۳۷؛ جمعه، آیه ۱۰؛ بقره، آیه ۲۸۲)

جهش اقتصادی با تجارت محصولات فرآوری شده

به هر حال، شکی نیست که با تقویت و ایجاد زیرساخت‌های تجاری و راه اندازی پایانه‌های صادراتی می توان گام های موثری در راستای ارتقای جهش تولید برداشت و کشور به جای یک وارد کننده به صادرات کننده ای بزرگ تبدیل و سرمایه گذاری در تولید و صادرات تجاری رونق گیرد.

به سخن دیگر، برای کمک به «جهش تولید»، حوزه تجارت و مشخصا صادرات، عاملی فوق‌العاده تعیین‌کننده و اثرگذار است ؛ چرا که از قِبَل افزایش صادرات می‌توان ظرفیت‌های صادرات کشور را شکوفا و «جهش تولید» را معنادار کرد؛ چرا که تجارت خارجی و صادرات کالا و خدمات به ویژه کالاهای نهایی شده نه تجارت مواد خام، به معنای ایجاد «چرخه تولید» و تضمین سرمایه و سود ملی است.

به عبارت دیگر، فراوری مواد از جمله مواد معدنی، سبب جلوگیری از خام فروشی، موجب ارزش افزوده، تولید و اشتغال بیشتر، رفع بیکاری و رشد و توسعه‌ی صنایع پایین دستی، توسعه منطقه‌ای و نیز «جهش تولید» می شود.

بنابراین ، تجارت خارجی به عنوان حلقه بازگشت سود و سرمایه می بایست بر اساس ساختار «فراوری مواد خام» انجام شود تا این گونه از خام فروشی جلوگیری شده و سرمایه ملی در دستان منابع انسانی به کالا و خدماتی قابل رقابت در صحنه جهانی تبدیل شود که هم «ارزآوری » داشته باشد و هم «بیکاری» را از میان بردارد و چرخ اقتصادی در یک «چرخه سالم» به گردش در آید. این همان هدفی است که خدا از طریق توجه به «سرمایه های ملی و عمومی» در آیات قرآنی تعریف کرده است.(حشر، آیه ۷)