جهاد نفس با مالکیت بر نفس

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

جهاد نفس و تزکیه نفس از اصطلاحات مهم اسلامی در حوزه اخلاق و تربیت اسلامی است؛ زیرا هدف از بعثت پیامبران و نزول کتاب های آسمانی از جمله قرآن، تزکیه نفوس انسانی و دست یابی به محاسن بلکه مکارم اخلاقی است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام، هدف از جهاد نفس را مالکیت انسان بر نفس خود دانسته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عقل شاخص و میزان قوای انسانی

نفس انسانی دارای قوای چندی چون قوه عاقله، قوه شهویه و قوه غضبیه است. قوه شهوانی مسئولیت جذب و جلب را به عهده دارد و از همین روست که به آن قوه جاذبه نیز می گویند؛ در حالی که قوه غضبی مسئولیت دفع را به عهده داشته و به عنوان قوه دافعه عمل می کند؛ زیرا اگر این دو قوه نباشند، انسان نمی تواند به جلب و جذب نیازهای خود پرداخته و یا موانع را برطرف و یا دفع نماید. بنابراین، تحقق مقتضیات حیات و زیست و دفع و رفع موانع موجود بر سر راه حیات انسانی به عهده این دو قوه نهاده شده است.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، این دو قوه اگر تحت مدیریت قوه عاقله عمل نکند ممکن است دچار افراط و تفریط شده و از حالت اعتدال و استوا خارج شود؛ زیرا ارتباط این دو قوه با امور مادی و دنیوی موجب می شود تا در شرایط زیستی دنیا به طور طبیعی گرایش افراطی به برطرف کردن امور خود پیدا کنند. از همین روست که در آیات و روایات بر این نکته تاکید می شود که انسان باید مهار و مدیریت قوای خود را به دست گیرد و اجازه سرکشی به هیچ یک از آن ها داده نشود.

البته باید توجه داشت که هر یک از قوای انسانی همانند تن و بدن انسان، از شئونات نفس انسانی است و این گونه نیست که ما دو چیز یا چند چیز در درون انسان داشته باشیم، بلکه یک حقیقت بیش تر نیست که باید در حالت اعتدال و استوا باشد. از آن جایی که نفس انسانی مظهر خداوند سبحان است، با همه تضاد و تناقض موجود در صفات یک حقیقت بیش تر نیست؛ از همین رو، گفته شده که «النفس فی وحدته کل القوی؛ نفس در یکتایی خودش همه قوا است». این بدان معناست که درگیری که در نفس انسانی اتفاق می افتد همانند درگیری و خصومت صفات الهی برای ظهور و بروز بهتر و بیش تر است(ص، آیه ۶۹)؛ به این معنا که هر صفتی دوست دارد ظهور یافته و بروز و هویدایی بیش تری داشته و تمامیت خود را آشکار کند و چیزی کم نگذارد. این مساله موجب می شود که قوای نفسانی هم چون غضب و شهوت بخواهند تمامیت کمالی خود را نشان دهند. از همین روست که به حدود و مرزهای دیگر قوا تجاوز می کنند و در حق آنان ظلم و ستم روا می دارند. اینجا است که باید شاخص و معیاری باشد تا موازنه را نشان داده و ایجاد نماید. عقل از سوی خداوند به عنوان قوه ای در انسان قرار داده شده تا به عنوان میزان و شاخص عمل کند و حد اعتدالی و استوایی هر قوه را نشان و بیان کند. از همین رو گاه گفته می شود، عقل باید مدیریت و مهار دیگر قوا را به عهده گیرد؛ این بدان معنا نیست که چیزی از بیرون بر نفس انسان باید مدیریت نماید، بلکه عقل خود شانی از شئونات نفس است؛ بلکه مراد این است که خداوند در هر انسانی یک میزان و شاخص اعتدال و استوا قرار داده که می توان به آن مراجعه کرد و گرایش افراطی یا تفریطی هر قوه ای را دریافت و دانست یا از اعتدال و استوای آنان آگاه شد.

امام کاظم علیه‌السلام فرموده است:« إنَّ لِلّهِ عَلَی‌ النّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّهٌ ظاهِرَهٌ وَ حُجَّهٌ باطِنَهٌ؛ امّا الظّاهِرَهٌ فَالرُّسُلُ و الانبیاء و الائمَّهٌ؛ و أمّا الباطِنَهُ فالعُقولُ ؛ خداوند را بر مردم دو چیز باشد: یکی ظاهر که آن عبارت است از پیامبران و رهبران دین و دیگری باطن که آن عقول مردم است.»(اصول کافی، ج ۱، ص ۱۳؛ تحف العقول، ص ۳۸۳؛ بحارالانوار، ج ۱، ص ۴۳)

عقل به عنوان حجت باطنی در حقیقت میزان و ترازوی سنجش است؛ چنان که پیامبران(ع) و اولیای معصوم الهی(ع) نیز میزان الاعمال هستند(حدید، آیه ۲۵) و باید به آنان مراجعه کرد، باید به عقل به عنوان میزان الاعمال درونی مراجعه کرد. در حقیقت هر انسانی یک شاخص و ترازو و میزانی در درون خود دارد که می تواند برای سنجش اعمال و رفتار خود بدان مراجعه نماید و ببیند هر یک از قوای نفسانی تا چه اندازه به شاخص نزدیک یا دور هستند.

جهاد نفس، مهار و مدیریت قوای نفسانی

اگر قوای انسانی هر یک شانی از شئونات نفس است، باید گفت که انسان در درون خود مظهر متناقضات و متضادات است. از همین روست که در ملا اعلی نفس انسانی در آن ساحت قدس الهی یک خصومت میان قوا و شئونات نفسانی وجود دارد و هر یک از قوا و صفات انسان می خواهد تا ظهور و بروز تمام و کمالی داشته باشد. اینجاست که باید نفس میان این شئونات و صفات متضاد و متناقض خود به طور جمع کند تا حق هر صفت و شان و قوه ای به درستی داده شود و ظلم و ستمی نسبت به صفتی انجام نگیرد. میزان و ترازوی که می توان حق را شناخت و به عنوان شاخص به آن مراجعه کرد، در درون انسانی عقل و در بیرون وحی جدایی ناپذیر از میزان یعنی کتاب الله و عترت طاهره است، چنان که در حدیث ثقلین آمده است. البته از بیش از هفتاد حدیث که معتبر و متواتر است تنها در یک حدیثی که مرسل و از اهل سنت نقل شده به جای «عترتی» ، «سنتی» آمده است که می تواند تحریف باشد؛ زیرا نقل نمی تواند میزان و معیار باشد، بلکه تنها چراغی است که میزان و شاخص را نشان می دهد که همان پیامبر(ص) و عترت معصوم(ع) است.

البته در یک مرتبه ای عقل نیز همانند نقل معتبر عمل می کند و تنها چراغ است، اما در مرتبه ای که به عنوان فواد و قلب ملهمه یا قلب مطمئن یا لوامه قرار می گیرد می تواند حجت و شاخص باشد. البته باید توجه داشت گاه در روایات و آیات از قلب مطمئنه یا نفس لوامه و یا نفس مطمئن و قلب سلیم نام برده می شود، این تغییر در تعابیر، ناظر به حقیقت وحدتی و یکتایی نفس است که در یکتایی خود تمام قوا است و با توجه به فهم مخاطب و یا اهمیت بخشی به صفت و شانی عنوان خاص آن مطرح و بیان می شود.

به هر حال، از آن جایی که قوای نفسانی به ویژه قوه غضب و شهوت به سبب موقعیت و شرایط زیست دنیوی گرایش به افراط دارد، لازم است تا به شدت مهار و مدیریت شود و گرایش های آنها با توجه به میزان عقل و قلب سلیم اندازه گیری و سنجیده شود.

قوه جاذبه و دافعه هماره تلاش دارند تا موقعیت خود را بهبود بخشیده و شرایط خود را برای بروز و ظهور بهتر کنند. همین موجب می شود تا حقوق دیگر قوای نفس نادیده گرفته شود و کم تر زمینه بروز و ظهور بیابند؛ به ویژه زمانی که قوای دیگر در آغاز راه هستند؛ زیرا قوه جاذبه از دوره جنینی رشد می کند و به سرعت به بلوغ می رسد. قوه دافعه نیز در نوجوانی و جوانی پیش از دیگر قوای انسانی رشد می یابد. از سوی دیگر، قوای دیگر بیش تر معنوی و در ساختار تجریدی قرار دارند و با محیط زمینی و مادی و دنیوی کم تر دم خور هستند. از همین روست که کم تر و دیرتر موقعیت رشد می یابند. این جاست که زمینه برای طغیان گری قوه جاذبه و دافعه یعنی شهوت و غضب فراهم تر می شود.

تا زمانی که قوای دیگر به بلوغ برسند، این دو قوه به بلوغ خود رسیده اند. این گونه است که شهوت و غضب مدیریت نفس را به عهده می گیرند و شاخص را کنار می زنند. در چنین شرایطی است که سخن از دشمن ترین دشمنان به میان می آید و پیامبر(ص) می فرماید: . پیامبر(ص) می فرماید: أَعْدَى‏ عَدُوِّکَ‏ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْکَ‏؛ سرسخت‌ترین دشمنت نفس تو هست که در میان دو پهلویت قرار دارد.(تنبیه الخواطر، ورام بن ابى فراس‏، ج‏ ۱، ص ۵۹؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۷، ص ۶۴؛ حکمت نامه پیامبر اعظم صلَّی الله علیه و آله، محمدی ری شهری، ج ۷، ص ۴۱۸)

از آن جایی که سخن از دشمن و دشمنی به میان می آید به طور طبیعی مساله جنگ و جهاد نیز مطرح می شود. البته جهاد به عنوان به کار گیری نهایت تلاش و توان و نیرو در مسیر مقدس است. بنابراین جنگ مقدسی به عنوان جهاد نفس شکل می گیرد تا قوه ای که در نفس آدمی زیاده روی و تجاوز کرده بر جای خود نشاند. پس جهاد نفس یعنی جهاد علیه قوه متجاوز و ظالم در درون نفس آدمی. البته از آن جایی که قوه غضب و شهوت هماره با توجه به شرایط زیستی و محیطی ظلم و تجاوز می کنند و به افراط کشیده می شوند، از هواهای نفسانی قوای نفس سخن به میان می آید؛ زیرا هوی به معنای فضای خالی و محل سقوط است. خواسته های افراطی غضب و شهوت که در محیط و فضای خالی عقل جولان می دهند، موجب سقوط آدمی می شوند و باید مهار و مدیریت شوند.

اگر قوای نفسانی مدیریت و مهار نشوند، هواها و خواسته های نفسانی چنان قدرت می یابد که مسیر کمالی را از خدا به خود می کشاند و این گونه است که هواهای نفسانی معبود و مقصود انسان می شود؛ چنان که خداوند می فرماید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَهً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ؛ پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر دیده‏اش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسى او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمى‏گیرید؟(جاثیه ، آیه ۲۳؛ فرقان، آیه ۴۳)

جهاد نفس و خودسازی با مالکیت بر نفس

بنابراین، انسان می بایست برنامه ای دقیق داشته باشد تا بر اساس شاخص و میزان قوای نفسانی در تعادل و اعتدال و استوا قرار گیرد و گرایش و تعدی و ظلمی صورت نگیرد. انسان می بایست برای رسیدن به این مقصود، شناخت و معرفت نفس داشته باشد و به جزئیات نیازهای ضروری و غیر ضروری آن آگاه باشد. قدرت و قوت هر یک را بشناسد و میزان مورد نیاز حاجت های آن را بداند تا اجازه ندهد بیش از اندازه بخواهد؛ زیرا ارضای هواهای نفسانی همانند خوردن آب شور است که هر چه بیش تر بنوشد بیش تر تشنه می شود.

امام صادق (ع) درباره شناخت نفس و خواسته های برای رسیدن به توازن و مالکیت نفس بر امور و قوای نفسانی می فرماید: مَن مَلَکَ نَفسَهُ اِذا غضَبَ وَ اِذا رَغِبَ وَ اِذا رَهَبَ وَ اِذا اشتَهی حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَی النّار؛ هر کس هنگام غضب و هنگام رغبت و میل به گناه و هنگام ترس و هنگام شهوت مالک نفس خود باشد خداوند بدن او را بر آتش حرام گرداند.(من لایحضره الفقیه، صدوق، ج ۲، ص ۳۵۲؛ ثواب الاعمال، ص ۸۷ میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۳۹۰)

پس انسان می بایست میزان مورد نیاز و طبیعی و غریزی شهوت و غضب را بشناسد تا بتواند به مقدار مورد نیاز به آن پاسخ مثبت دهد و اجازه ندهد تا بیش از اندازه درخواستی داشته باشد؛ زیرا اگر آن نیازها و حاجات ضروری را نشناسیم ممکن است فریب بخوریم و در دام زیاده خواهی نفس بیافتیم. بسیاری از مردم به سبب همین عدم توجه به نیازهای ضروری و پاسخ گویی مثبت به نق زدن ها و غرغر کردن های نفسانی و گریه های کودکانه نفس ، در دام تفاخر، تکاثر، ثروت اندوزی و قدرت گرایی افتادند؛ زیرا گمان کرده اند که باید به طور مقتضی همه چیز را فراهم آورند و موانع را برای شهوت و غضب برطرف نمایند. این گونه است که خواسته و ناخواسته شاخص ها و معیارهای عقلانی را کنار زدند و شیاطین بیرونی و وسوسه های ابلیسی در کنار نق زدن های نفس موجب شد تا اموری را بیش از اندازه بها دهند و به تزیینات و تدلیس ها و تبلیس های ابلیس توجه نمایند و آن را مورد عمل قرار دهند. این گونه است که در دام محبت دنیا افتاده و دنیا بر قلب آنان آویخته و چنگ زده و پیله کند.(آل عمران، آیه ۱۴؛ حدید، آیه ۲۰ و ایات دیگر)

پس انسان باید بر اساس شاخص های درونی عقل و بیرونی وحی و پیامبران و امامان اسوه حسنه، مالکیت و مدیریت و مهار نفس را به دست گیرد و اجازه ندهد تا هواهای نفسانی مالک و خدای انسان شوند و مسیر کمالی را از خدا به خود برگردانند. امام جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصادق(ع) می فرماید: مَنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَاعِظٌ مِنْ قَلْبِهِ وَ زَاجِرٌ مِنْ نَفْسِهِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ قَرِینٌ مُرْشِدٌ اسْتَمْکَنَ عَدُوَّهُ مِنْ عُنُقِه؛ کسی که از قلب خویش واعظی و از نفس خویش بازدارنده ای نداشته باشد و هم چنین در کنار خود ارشاد کننده و راهنمایی نداشته باشد، دشمن خود را بر خویش مسلط ساخته است»(من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۳۳۳؛ شافی، ص ۶۵۲ )

در جهاد نفس هر کسی نمی تواند پیروز شود بلکه باید هماره با توکل و تفویض امور بر خدا گام بردارد؛ زیرا دشمن درونی بسیار قوی است و چنان خواسته هایش را به فریب و نیرنگ و وسوسه تحمیل می کند که گویی یک امر طبیعی و جریان عادی در زندگی بشر است. بسیار کسانی که خواستند بی توکل و تزکیه الهی و امدادهای پیامبران تزکیه نفس کنند که شکست خوردند و از دامی به دامی دیگر افتادند. از همین روست که خداوند می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یُزَکِّی مَن یَشَاء وَلاَ یُظْلَمُونَ فَتِیلاً؛ آیا به کسانى که خویشتن را پاک مى‏شمارند و به خودستایی در تزکیه رسیدند، ننگریسته‏اى؟ چنین نیست، بلکه خداست که هر که را بخواهد پاک مى‏گرداند، و به قدر نخِ روى هسته خرمایى ستم نمى‏بینند.(نساء، آیه ۴۹)

سختی این راه از آن روست که این خصومت و جدال در درون آدمی میان قوای یک حقیقت است و انسان گمان می کند که امری عادی در جریان است. در حالی که شیاطین وسوسه گر از بیرون در گوش می خوانند و در قلب الهام و وحی می کنند(انعام، آیه ۱۲۱) و انسان را گام به گام به سوی خودمحوری به جای خدا محوری می برند و خود را جایگزین خدا کرده و سپس خود شیاطین بر گرده انسان سوار می شوند و او را تحت حنک زده به هر جایی می کشانند.(اسراء، آیه ۱۶۲)

خداوند درباره تسلط و سلطنت هواهای نفسانی بر انسان در یک برنامه ریزی گام به گام شهوانی و غضبانی می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَن یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنکَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاء وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، پاى از پى گامهاى شیطان منهید، و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد بداند که‏ او به زشتکارى و ناپسند وامى‏دارد، و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمى‏شد، ولى این خدا است که هر کس را بخواهد پاک مى‏گرداند و خدا است که‏ شنواىِ داناست.(نور، آیه ۲۱)

پس اگر امدادهای الهی و فضل خداوندی نبود هرگز انسانی تزکیه نفس و پاک و پاکیزه نمی شد؛ زیرا دشمنی بسیار قوی در درون آدمی در حال جدال و جنگ و خصومت است.

بسیاری از مردم در جهاد اصغر نظامی و مالی پیروز می شوند وحتی در جهاد کبیر علمی موفقیت های بسیاری را کسب می کنند ولی در جهاد اکبر شکست می خورند و میدان را به رقیب واگذار کرده و سلطه و سلطنت هواهای نفسانی و ولایت شیطانی را می پذیرند. از این روست که امام صادق(ع) از پیامبر گرامی(ص) نقل می کند که ایشان فرمود: اِنَّ الشَّدیدَ لَیسَ مَن غَلَبَ النّاسَ وَ لکِنَّ الشَّدیدَ مَن غَلَبَ عَلی نَفسِهِ؛ قوی و قهرمان کسی نیست که بر مردم و دیگران چیره شود و لکن کسی است که بر نفس خود غلبه یابد.(من لایحضره الفقیه، صدوق، ج ۲، ص ۳۴۲؛ میزان الحکمه، ج ۱۰ ، ص ۳۸۷)

از سلیمان پیامبر (ع) روایت است که فرمود: اَنَّهُ قالَ: اِنَّ الغالِبَ لِهَواهُ اَشَدُّ مِنَ الّذی یَفتَحُ المَدینَهَ وَحدَهُ؛ کسی که بر هوای نفس خود غلبه پیدا می کند از کسی که شهری را به تنهایی فتح می کند نیرومندتر و قهرمان تر است.( میزان الحکمه ، ج ۱۰ ، ص ۳۸۷)

مخالفت با هواهای نفسانی مالکیت بر نفس

راه رسیدن به مالکیت نفس آن است که انسان با هواهای نفسانی و زیاده روی و افراط گرایی نفس در شهوت و غضب مخالفت و مبارزه کند.

در روایات به ویژه از امام علی(ع) مطالبی در باره چگونگی مبارزه با هواهای نفسانی و مدیریت و مهار نفس با عقل سخن به میان آمده است. همان طوری که عقل به دست هواهای نفسانی ضعیف می شود و از کار می افتد و بیمار می گردد؛ چنان که امام علی (ع) می فرماید: آفَهُ العَقلِ اَلهَوی؛ آفت عقل ، هوا و هوس است. (میزان الحکمه     جلد ۱۰ صفحه ۳۷۴) هم چنین سلطه عقل بر نفس موجب می شود تا جهاد اکبر انجام گیرد و نفس در مسیر درست کمالی قرار گیرد. بنابراین، باید تمام تلاش شخص به سمت بازداشتن نفس از هواها و خواسته های افراطی باشد. چنان که امام علی(ع) می فرماید: رَدعُ النَّفسِ عَن الهَوی اَلجِهادُ الاَکبَرُ؛ باز داشتن نفس از هوا و هوس، جهاد اکبر است. (میزان الحکمه     جلد ۱۰ صفحه ۳۸۲)

پس هر چه انسان بر اساس میزان عقلی رفتار کند و آن را شاخص قرار دهد به همان میزان می تواند مهار شهوت را در دست گیرد؛ چنان امام علی (ع) فرموده است: اِذا کَثُرَت المَقدَرَهُ قَلَّت الشَّهوَهُ؛ هر زمان قدرت عقل آدمی بیشتر شود شهوت وی کم می گردد. (میزان الحکمه     جلد ۱۰ صفحه ۳۸۸)

انسان حکیم کسی است که هدف های عالی دارد و آن را فدای هدف خرد و کوچک نمی کند؛ زیرا حکمت از عقل و حلم سرچشمه می گیرد. پس هر چه انسان عقلانی تر و حکیم تر شود به همان میزان شهوت مهار می شود. امام علی (ع) هم چنین می فرماید: کُلّما قَوِیَت الحِکمَهُ ضَعُفت الشَّهوَهُ؛ هر چه حکمت انسان قوی تر شود شهوت او ضعیف تر خواهد شد. (میزان الحکمه     جلد ۱۰ صفحه ۳۸۸)

آن حضرت(ع) در جایی دیگر فرموده است: اِنَّ اَفضَلَ النّاسِ عِندَاللهِ مَن اَحیی عَقلَهُ وَ اَماتَ شَهوَتَهُ وَ اَتعَبُ نَفسَهُ بِصَلاحِ آخِرَتِهِ؛ برترین مردم نزد خدا کسی است که عقل خود را زنده نگه دارد و شهوت خود را بمیراند و نفس خود را به جهت ساختن آخرت به سختی بیندازد. (میزان الحکمه     جلد ۱۰ صفحه ۳۸۳)

پس از آن جایی که دشمن ترین دشمنان انسان هواهای نفسانی درونی است باید به شدت از آن پرهیز کند و به خواسته های تن ندهد؛ چنان که امام صادق (ع) هشدار می دهد و می فرماید: اِحذَرُوا اَهواءَکُم کَما تَحذَرونَ اَعداءَکُم فَلَیسَ شَئٌ اَعدی لِلرِّجالِ مِن اتِّباع اَهواءِهِم وَحَصائِدِ اَلسِنَتِهِم؛ از هوا و هوس های خود حذر کنید چنانچه از دشمنانتان فاصله می گیرید که هیچ دشمنی، دشمن تر از پیروی هواهای نفسانی و کشتزارهای زبان هایتان نیست.(میزان الحکمه     جلد ۱۰ صفحه ۳۸۱)

زیرا چنان که امام علی (ع) فرموده است: اِنَّ طاعَهَ النَّفسِ وَ مُتابَعَهَ اَهوِیَتِها اُسُّ کُلِّ مِحنَهٍ وَ رَأسُ کُلِّ غِوایَهٍ؛ همانا اطاعت از نفس و پیروی از هواهای آن ریشه هر بلا و سرآغاز هر گمراهی است. (میزان الحکمه     جلد ۱۰ صفحه ۳۷۳)

هم چنین در جایی دیگر می فرماید: اَلهَوی اَعظَمُ العَدُوَّینِ. هوا و هوس بزرگترین و مهم ترین از دو دشمن است: دشمن درون – دشمن برون.(میزان الحکمه     جلد ۱۰ صفحه ۳۷۴)

پس انسان باید نسبت به نفس و خواسته های خویش معرفت و علم داشته باشد و اجازه ندهد تا هواهای نفسانی به جای همه حقیقت انسان فرمان دهد و مالک همه نفس آدمی شود، بلکه با مدیریت و مهار نفس شیطان بیرونی را نیز فراری دهد؛ چنان که رسول خدا (ص) می فرماید: مَن غَلَبَ عِلمُهُ هَواهُ فَهُوَ عِلمٌ نافِعٌ وَ مَن جَعَلَ شَهوَتَهُ تَحتَ قَدَمَیهِ فَرَّ الشَّیطانُ مِن ظِلِّهِ؛ علم و دانش سودزا ، علم و دانش کسی است که بر هوای نفس غلبه یابد و هر کس شهوت خود را زیر قدم های خود قرار دهد شیطان از کنار او فرار می کند. (میزان الحکمه    جلد ۱۰ صفحه ۳۹۰)

پس بهترین خدمت به نفس آن است که تنها به مقدار ضرورت به نیازهایش پاسخ مثبت داد و در بیش تر موارد به او پاسخ منفی داده و اجازه زیاده خواهی ندهیم . امام علی (ع) می فرماید: خِدمَهُ النَّفسِ صِیانَتُها عَن اللَّذاتِ وَ المُقتَنِیاتِ وَ رِیاضَتُها بِالعُلوُمِ وَ الحِکَمِ وَ اِجهادُها بِالعِباداتِ وَ الطّاعَهِ وَ فی ذلِکَ نَجاهُ النَّفسِ؛ خدمت به نفس، بازداشتن آن از لذّت ها و خواهش ها و ساختن و تمرین دادن آن به دانش ها و حکمت ها و وادار کردن آنها به عبادت ها و پیروی از خداست و نجات نفس در این امور است. (میزان الحکمه     جلد ۱۰ صفحه ۳۸۴)