جهاد در چارچوب حقیقت گرایی واقع بینانه

سرباز

بسم الله الرحمن الرحیم

در آموزه های وحیانی قرآن از جهاد نفس، جهاد علمی، جهاد مالی و جهاد نظامی به صراحت سخن به میان آمده و در یک رتبه بندی جهاد نفس به عنوان جهاد اکبر، جهاد علمی به عنوان کبیر و جهادهای مالی و نظامی به عنوان جهاد اصغر معرفی شده است. نکته مهم در انواع و اقسام جهادها که جنگ های مقدس علیه باطل است، ترکیب حقیقت گرایی و واقعیت بینی است؛ به این معنا که جهادها هر چند سمت و سوی ذاتی به سوی حقیقت دارد تا آن را تحقق بخشد؛ اما هرگز واقع بینی را نادیده نمی گیرد. این گونه است که همه انواع و اقسام جهادهای اسلامی در چارچوب حقیقت گرایی واقع بینانه ساماندهی می شود. این بدان معنا خواهد بود که در جنگ حق علیه باطل در درون یا بیرون از نفس، اگر خواهان تحقق بی چون و چرای حق علیه باطل است؛ ولی هرگز از یاد نمی برد که دنیای مادی آمیزه ای از حق و باطل است و نمی توان تمام کمالی حقیقت را در آن تحقق خارجی بخشید؛ بلکه آن چه اتفاق می افتد، غلبه، سلطه و هیمنه حق بر باطل است؛ یعنی در همان حال که حق چیره و غالب است، باطل نیز وجود ضعیف خویش را حفظ خواهد کرد و نمی توان به هیچ وجه باطل را به طور کامل ریشه کن کرد. چنین نگره به مسایل هستی و باور به فلسفه حضور حق و باطل در کنار هم همانند مرگ و زندگی، خیر و شر، خوب و بد، زشت و زیبا مقتضی این معنا است که هرگز نمی توان از واقعیت هایی چون وجود متشابهات و مشابهات رهایی یافت و در دنیا دنبال خیر مطلق یا تحقق حق مطلق بود. آثار چنین تبیینی فلسفی از هستی در ابعاد گوناگون از جمله جهادهای مقدس خودنمایی می کند که نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا حقیقت جهاد و چارچوب های اصلی و اساسی آن را تبیین کرده و توصیه هایی مناسب با این نگره فلسفی – قرآنی درباره فعالیت های جهادی مومنان ارایه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آمیختگی حق و باطل در سامانه دنیوی

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، دنیا از ظرفیت های خاصی و محدودی برخوردار است؛ زیرا خود تنزل یافته حقیقتی بلند است که بخشی از آن در آیات دنیوی و مخلوقات آن می تواند بازتاب داشته باشد و خودنمایی کند. اسماء الله که ظهور می یابد، در مراتب پایین و تنزل یافته به شکل کلمات وجودی و مخلوقات مادی دنیوی به نمایش در می آید. در حقیقت دنیا و مخلوقات آن، تجلیات تنزلی اسماء الله هستند.

اقتضای چنین تنزلات در قالب تجلیات اسمایی این است که هماره حق و باطل، خیر و شر، خوب و بد، زشت و زیبا در کنار هم باشد؛ زیرا آن چه به عنوان شر یا بد یا زشت یا باطل می شناسیم، در حقیقت امر وجودی نیست، بلکه امور عدمی هستند که به سبب نقص در مخلوقات خودنمایی می کند؛ گویی هر یک از مخلوقات و آفریده های دنیوی، آینه ای است که به میزان ظرفیت خویش اسماء الله را بازتاب می دهند؛ یعنی وقتی الله به عنوان همه اسمای الهی تجلی می کند، نوری از آن خورشید حقیقت می تابد که اشیاء و آفریده ها را روشن می کند؛ اما هر یک از آفریده ها به میزان و مقداری نور الله را بازتاب می دهند که ظرفیت آن ها مقتضی آن است. البته در این تفاوت ظرفیت ها، مقدراتی بر اساس حکمت و مشیت الهی نقش اساسی داشته است؛ زیرا خدا برای هر چیزی بر اساس حکمت و هدف غایی ، مشیتی قرار داده است که همان مشیت موجب می شود تا از «قدر» و مقدری معین برخوردار باشد و بتواند به همان میزان و مقدر خودش تجلیات داشته باشد. این گونه است که همه هستی به عنوان مقدرات الهی بازتابی از نور حقیقت الله و اسمای وجودی الهی است.(نور، آیه ۳۵؛ فرقان، آیه ۲)

بر اساس این نگره قرآنی، دنیا به گونه ای ساماندهی شده که حق و باطل، خیر و شر، خوب و بد، زشت و زیبا دیده شود و گاه به سبب همین آمیختگی است که امور متشابه و مشابه بوجود می آید؛ چنان که تنوع گیاهان و جانوران و دیگر موجودات دنیوی بازتابی از همین تجلیات اسمایی است که برای هر چیزی تقدیر شده است.(انعام، آیات ۹۹ و ۱۴۱)

البته چنان که گفته شد، آن چه در هستی هست، همان حق و تجلیات آن به شکل خیر و خوب و زیبا است؛ بنابراین، باطل، امر عدمی است؛ و چیزهایی که ما زشت و بد و شر می دانیم، تنها فقدان حق به تمامیت کمالی آن در چیزی است که به سبب عدم ظرفیت آن چیز برای ما چنین به نظر می آید.

خدا درباره آمیختگی حق و باطل در دنیا و آثار آن در دیدگان انسان ها می فرماید: أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَدًا رَابِیًا وَمِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیَهٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ ؛ همو که از آسمان آبى فرو فرستاد. پس رودخانه ‏هایى به اندازه گنجایش خودشان روان شدند و سیل کفى بلند روى خود برداشت و از آنچه براى به دست آوردن زینتى یا کالایى در آتش مى‏ گدازند هم نظیر آن کفى برمى ‏آید خداوند حق و باطل را چنین مثل مى‏ زند؛ اما کف بیرون افتاده از میان مى ‏رود ولى آنچه به مردم سود مى ‏رساند در زمین باقى مى‏ ماند. خداوند مثلها را چنین مى‏ زند. (رعد، آیه ۱۷)

پس هر چیزی به میزان گنجایش و «قدر» خویش از نور حقیقت بهره می گیرد و بازتاب می دهد؛ و آن چه که باطل می نماید، در حقیقت فقدان ظرفیتی چیز برای بازتاب همه نور الله است. پس اگر همه چیزها در تمامیت کمالی از این ظرفیت برخوردار بودند که نور الله را بازتاب دهند، باطل معنا و مفهومی نداشت؛ اما چون چنین ظرفیتی برای همه فراهم نیست، هر چیزی به مقدار ظرفیت و گنجایش بازتاب می دهد و این گونه نقص به چشم می آید و به نظر می رسد.

به هر حال، در نگره فلسفی قرآنی، سامانه دنیوی به این شکل ساماندهی شده که حق و باطل در آن به نظر آید؛ زیرا سامانه دنیوی نمی تواند همانند سامانه آخرت، تمام کمالات حق را بازتاب دهد. از این روست که در دنیا «خیر و شر» در کنار هم است؛ در حالی که خیر مخلوق الهی و شر اصلا خلقت وجودی ندارد، بلکه امر عدمی است که به سبب عدم تمامیت چیزی به نظر می آید که وجود دارد.

در آیات قرآنی بیان شده که آخرت از این ظرفیت برخوردار است که حق را با تمامیت خویش بازتاب دهد؛ از این روست که آخرت «حیات محض» است.(عنکبوت، آیه ۶۴) در آن سامانه اخروی است که حق به تمامیت خویش خودنمایی می کند و دیگر باطلی نخواهد بود؛ زیرا وقتی تمام الحق ظهور کند، دیگر جایی برای نقص نیست تا چیزی به نام باطل خودنمایی کرده و به نظر آید: وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا ؛ و بگو حق آمد و باطل نابود شد آرى باطل همواره نابودشدنى است. (اسراء، آیه ۸۱) هم چنین می فرماید: قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَمَا یُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا یُعِیدُ ؛ بگو حق آمد و دیگر باطل از سر نمى‏ گیرد و برنمى‏ گردد. (سباء، آیه ۴۹)

بر اساس این آیات در شرایطی برای باطل آغازی نیست؛ چنان که برای باطل معادی نیست؛ در حالی که برای حق هماره اعاده هست؛ چنان که اعاده انسان در قیامت یکی از این امور حقی است که شکی در آن بر اساس عقل و نقل نیست.

جهادها در چارچوب حقیقت گرایی واقع بینانه

پس آن که معلوم شد که در نگره قرآنی، سامانه دنیوی به گونه ای طراحی و ساماندهی شده که حق و باطل در کنار هم به نظر آیند، به این حقیقت باید توجه داشت که تمام حقیقت نمی تواند در دنیا خودنمایی کند؛ زیرا چیزها ظرفیت ها و گنجایش ها و مقدراتی دارند که نمی توان آن ها را نادیده گرفت.

بر اساس این اصول اساسی و فلسفی قرآنی می بایست، وقتی در باره جهاد سخن به میان می آید، به این نکته توجه داشت که جهاد برای تحقق حقیقت در جهان مادی، در ساختاری می بایست باشد که غلبه، سلطه و هیمنه حق تحقق یابد؛ زیرا باطل نمودهای خود را هرگز در سامانه دنیا از دست نمی دهد. از همین روست که در آیات قرآنی هماره از عناوین پیش گفته سخن به میان آمده و خدا می فرماید که مومنان در نهایت در ساختار جهان مادی و دنیوی بر باطل و دشمنان خویش، «غلبه» کرده و غالب می شوند(صافات، آیه ۱۷۳؛ مائده، آیه ۵۶) و سلطه و هیمنه می یابند.(مائده، آیه ۴۸)

این بدان معناست که نابودی حق در دستور کار الهی نیست؛ چنان که نابودی باطل به طور کامل نیز معنا نمی یابد؛ زیرا ساختار جهان چنان است که به سبب عدم تمامیت در ظرفیت ها و گنجایش ها و مقدرات، نمی توان از تمامیت حق سخن به میان آورد؛ بنابراین، هماره سایه باطل در کنار نور حق الله خواهد بود و گریزی نیز از این سایه نیست؛ البته می توان کاری کرد که همانند هنگام زوال خورشید، سایه به کم ترین حد خویش برسد و نمود و نمایشی نداشته باشد؛ در حالی که در هنگام ظلم و جور، این سایه ظلمت است که همانند عصرگاه بلند و طولانی است و بیش ترین نمود را دارد و حق در آن کم تر به چشم می آید؛ یعنی همان حالتی که در زمان کنونی با آن مواجه هستیم و در عصر آخر زمانی، سایه ظلم و جور چنان بلند است که گاه گمان می شود که اصل نوری نمانده است.

بر اساس این سامانه فلسفی قرآنی توصیه هایی که می بایست به مجاهدان مومن ارایه کرد این است که برای احقاق حق و ابطال باطل باید حقیقت گرایی خویش را با واقع بینی بیامیزند و انتظار نداشته باشند که بسندگی نسبت به تحقّق حق، باطلی نماند یا حتی باطل خودنمایی نداشته باشد.

بازتاب توصیه ای این نگره قرآنی آن خواهد بود که اگر بخواهیم به جنگ باطلی چون ارهاب استکباری ظالمان جهان برویم یا مثلا در برابر جریان تکفیری که به متشابه و متشابهات قرآنی چنگ می زنند، و در همان حال أمّ الکتاب و محکمات را رها می سازند تا فتنه جویی و فتنه پروری کنند(آل عمران، آیه ۷)، به جهاد بپردازیم، می بایست افزون بر جهاد کبیر علمی و فرهنگی با بهره گیری از قرآن(فرقان، آیه ۵۲) و بهره گیری از سه گانه برهان حکیمانه، موعظه حسنه و جدال أحسن(نحل، آیه ۱۲۵) برای تغییر در افکار و عقاید و تاثیرگذاری بر قلوب، اقدامات لازم در قالب جهادهای مالی و نظامی برای سرکوب اهل بغی و نابودی فیزیکی آنان انجام شود؛ زیرا بخشی از باطل را نمی توان با جهاد علمی و فرهنگی از جهان و جامعه حذف کرد، بلکه با گردآوری اطلاعات، کار پلیسی، همکاری چندجانبه با اهل توحید از مسلمان و غیر مسلمان، و کاربرد قانونی نیروی قهر و زور و خشونت قانونی ی در مواقع ضروری در حذف آنان اقدام کرد.(انفال، آیه ۶۰؛ آل عمران، آیه ۶۴؛ نساء، آیه ۷۵)

از نظر قرآن، برخی از کافران همانند فرعون با همه بصائر و معجزات و علم الیقین، به انکار و جحد می پردازند و زیر بار حق و حقیقت نمی روند؛ بنابراین فعالیت های فرهنگی و عملی در قالب جهاد علمی و فرهنگی کبیر هیچ تاثیری در ایشان ندارد، بلکه باید حذف فیزیکی شوند(نمل، آیه ۱۴)؛ چنان که برخی از منافقان و بیماردلان نیز این گونه هستند که دست از اراجیف خبری و شایعات و جنگ روانی بر نمی دارند و به جاسوسی و تخریب امت و ایمان آنان می پردازند که می بایست مجازات سنگین و سخت شوند.(احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱)

در مساله حجاب نیز می توان برخی از افراد را با جهاد عملی و فرهنگی کبیر به راه آورد، ولی برخی که اهل ظلم و بغی و جور هستند، به سبب همان بیماردلی هرگز جز اعمال قانون به راه نمی آیند و زیر بار حجاب نمی روند. بنابراین نمی توان در باره این افراد واقعیت هایی چون نفاق و بیماردلی و فتنه جویی را نادیده گرفت، بلکه باید با شدت با آنان مبارزه کرد که گاه به حذف فیزیکی آنان می انجامد.(آل عمران، آیه ۷؛ بقره، آیه ۱۹۳؛ انفال، آیه ۳۹)

بنابراین، در فرهنگ قرآنی، جهادهای اکبر و کبیر و اصغر می بایست در کنار هم به کار گرفته شود؛ زیرا سطوح مردم گوناگون و نسبت فهم و گرایش به حق و باطل در آنان مختلف است. این واقعیتی است که می بایست در نظر گرفته شود و در احقاق الحق و ابطال الباطل می بایست این واقعیت تحلیل، تبیین و توصیه هایی مناسب با آن ارایه شود. بنابراین مومنان به صرف این که حقیقت گرا هستند نمی توانند از این حقیقت نیز غافل شوند که واقعیت هایی در جهان دنیوی و مادی وجود دارد که نمی تواند امید به احقاق آن داشت بلکه باید آن را حذف کرد. البته این حذف در بخشی از باطل رخ می دهد؛ زیرا تمامیت حق در جهان مادی نخواهد بود، بلکه هماره غلبه و هیمنه حق را می توان مد نظر قرار داد و برای آن تلاش کرد.