جنگ نرم و اسطوره نمایی حقیقت

samamosهمواره جنگ نرم به جای رزم در میدان به عنوان یکی از کارآمدترین شیوه های مقابله با دشمن مطرح بوده است. عقل انسان به طور طبیعی گرایش به جنگ نرم به جای خشونت های بدنی دارد و تا زمانی که می تواند گره های حتی کور به دستان خرد و اندیشه باز کند هرگز به چنگ و دندان شمشیر و گرز پناه نمی برد. این گونه است که خردورزی انسان موجب شده است تا بر بسیار از موجودات قدرتمند و تنومندی پیروز شود و بر آنان حکومت و فرمانروایی کند.

کم هزینه بودن ، تاثیر شگفت و پیروزی به رنج و درد، شاید کم ترین نتایج و برآیند جنگ نرم باشد. بسیاری از دشمنان حتی با دشنام و تحریک عواطف و احساسات می کوشند تا رقیب را از جاده خرد و تعقل بیرون برند و رفتارهای ناسنجیده ای را از وی ببینند تا در لحظات مناسب، بی درنگ ضربه کاری را بر او وارد ساخته و کارش را تمام کنند.

یکی از اقسام جنگ نرم، جنگ روانی است که نوک تیز حملات متوجه عواطف و احساسات رقیب و دشمن است. در جنگ های نرم و روانی ، تلاش بر آن است تا از همه ابزارها و روش هایی که دشمن را از حوزه رفتارهای خردمندانه و حکیمانه بیرون می راند، بهره گرفته شود، تا در یک فرصت مناسب تنها با حرکتی فیزیکی کوچک نیستی و نابودی را برای رقیب و دشمن رقم زنند.

در جنگ های نرم ، فروپاشی بنیادهای فکری و آرمانی به عنوان یک هدف اصلی مورد توجه است. هر ملت و امتی ، بر پایه اصول و مبانی جامعه و زندگی خویش را تعریف می کند و به عنوان ارزش های اساسی جامعه بر آن است که از آن محافظت کرده و حتی در جوامع دیگر تبلیغ و گسترش دهد. این اصول ارزشی تعریف جامع و کاملی از آینده نیز به دست می دهد و آرمان های مشخصی را به عنوان نهایت و غایت سیر جامعه مشخص می سازد. دشمن اگر بتواند این باورها و ارزش های بنیادین را سست و ضعیف نماید و یا آرمان ها را بیهوده و بی معنا جلوه دهد، زمینه فروپاشی و اختلاف درونی جامعه را فراهم آورده است به گونه ای که در سایه اختلاف می توان از همان نیروهای داخلی جامعه به عنوان ستون های پنجم و مزدوران بی جیره و مواجب بهره برد و نظام اجتماعی و فرهنگی و سیاسی جامعه ای را فرو پاشند و زمینه برای سلطه و چیره بر دولت و ملت را فراهم آورد.

قرآن در آیاتی بسیار به انواع، ابعاد و شیوه های جنگ های نرم توجه داشته و شیوه های مقابله با آن را آموخته است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا به یکی از شیوه ها و روش های جنگ نرم بر اساس آموزه های قرآنی اشاره و تحلیل قرآن از آن را به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جنگ نرم، فروپاشی درونی

بی گمان هدف هر متجاوزی ، تسلط بر منابع و ظرفیت های دیگری از راه های غیرقانونی و ستمگرانه است و در این راه تلاش وی بر آن متمرکز می شود تا با کم ترین هزینه مادی و انسانی بتواند بیشترین بهره برداری را داشته باشد. از این روست که همواره دنبال روش ها و شیوه ها و سازوکارهایی است که بتواند با کم ترین هزینه بیش ترین سود را ببرد.

سازوکارهایی چون جنگ روانی و بهره گیری از شیوه های جاسوسی و ستون پنجم و مانند آن، از جمله کم هزینه ترین ها و موفقیت آمیزترین ها در طول تاریخ بشریت بوده است. ایجاد دوستان و هم پیمانانی در میان دشمن و رقیب ، برای تهیه اطلاعات و موقعیت و ظرفیت سنجی و نیز شناسایی نقاط قوت و ضعف دشمن، از جمله سازوکارهایی بوده است که هماره مورد توجه بوده است.

هدف از این شیوه ها و سازوکارها، تحلیل قوای دشمن و ایجاد اختلاف درونی، فروپاشی استحکامات معنوی و انسانی درون مرزهاست؛ زیرا در چنین شرایطی جامعه همانند درختی است که به ظاهر استوار و محکم است ولی از درون موریانه ها چنان آن را خورده و جویده اند که با کوچک ترین حرکت باد از هم می پاشد و بر زمین می افتد.

بسیاری از تمدن های به نام تاریخ بشریت که از آن به شاهنشاهی ها و امپراتوری ها یاد می شود به سبب همین سستی ها و ضعف های درونی از هم پاشیده و دشمن به سادگی بر آن چیره شده است. اختلافات به ویژه در سطح رهبران و نخبگان جامعه می تواند زمینه را برای فروپاشی جامعه و دولت و ملتی فراهم آورد و تسلط بیگانگان را رقم زند.

از دیگر مسایلی که در این حوزه بسیار مهم و با اهمیت است، مسائل فرهنگی است که جامعه بر اساس آن شکل گرفته است. فرهنگ هر جامعه ای ، نه تنها بیانگر اصول زندگی و سازوکارهای ارتباط اجتماعی را تبیین می کند بلکه اهداف و مسیر حرکتی و شیوه های برخورد با هر مشکلی را نیز مشخص می سازد. از این روست که فرهنگ به عنوان مهم ترین عامل همبستگی و همگرایی اجتماعی مطرح می باشد و می توان از آن به سیمان و ملات هر جامعه یاد کرد؛ زیرا افراد جامعه همانند آجرها و سنگ هایی هستند که با سیمان و ملات فرهنگ به هم پیوند می خورند و جامعه ای محکم و استوار پدید می آورند.

تصویری که قرآن از جامعه به ویژه امت به دست می دهد به خوبی روشن می سازد که فرهنگ از چه جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار می باشد؛ زیرا تک تک افراد امت بی حضور و تاثیر فرهنگ هر چند قوی و توانا باشند سنگ های روی هم ریخته و صخره های بزرگ بی فایده ای می باشند که هیچ کارآیی برای خود و دیگران ندارند و بیش ترین فرصت و هزینه را برای هیچ می پردازند ولی هنگامی که با سیمان فرهنگ در کنار هم به شکل مهندسی هدفمند قرار می گیرند نه تنها باعث کاهش اصطکاک ها می شوند بلکه ظرفیت ها و توانمندی های جدیدی را می سازند که از آن به برآیند جامعه یاد می شود. بر آیند جامعه با برآیند تک تک افراد جامعه متفاوت است ؛ از این روست که در تحلیل قرآن برای جامعه حقیقتی ورای حقیقت افراد فرض و تصویر شده و برای جامعه احکام و قوانین خاصی وضع و حتی برای آن دوران رشد و بالندگی و مرگ و اجل قرار داده شده است.

امت اسلام ، انسان هایی از قبایل و نژادها و کشورهای مختلفی بودند که تحت تاثیر فرهنگ قرآنی در کنار هم برای مقصد و هدفی خاص گرد آمده و از روش و شیوه یکسان و رویه یگانه ای برای دست یابی به آن هدف سود می برند. این جاست که نقش فرهنگ به خوبی نمایانده می شود؛ زیرا فرهنگ قرآنی توانسته است که میان افراد و انسان های به ظاهر ناهمگون ، هماهنگی و وحدت فکری و رویه پدید آورد. این در حالی است که در همان حال پدران و فرزندانی به سبب تفاوت های فرهنگی و عدم پذیرش فرهنگ قرآن از هم جدا شده و از دایره فرهنگ اسلام و قرآن بیرون رفته و به عنوان امت ا سلام شناخته نشدند.

در حقیقت فرهنگ قرآن همان گونه که افراد با نژادها و قبایل و فرهنگ های مختلف را با فرهنگ قرآنی متحد و یگانه کرده و میان آنان پیوند اخوت و برادری دینی برقرار کرده است ، در همان حال ، میان پدر و پسر و یا برادر با برادر و یا برادر با خواهر و مانند آن جدایی افکنده است؛ زیرا برخی از این افراد حاضر به پذیرش فرهنگ قرآنی نشده و از امت اسلام بیرون رفته اند.

جنگ نرم در حقیقت تلاشی از سوی دشمن است تا این سیمان فرهنگی را از میان بردارد و یا آن را سست و بی تاثیر نماید. این گونه است که به جای حمله به سنگ ها و صخره ها به لایه های نرم و آشکار و نهان ، سیمان فرهنگی حمله می آورد و می کوشد تا به آن آسیب برساند و سنگ ها و صخره هایی که کاخ امت بر آن است از هم جدا سازد. از این رو می توان به جنگ نرم به عنوان فروپاشی درونی یاد کرد، زیرا دشمن به جای حمله به استحکامات مادی و سنگ ها و صخره ها به ارزش های فرهنگی حمله می کند که این استحکامات را ساخته و استوار کرده است. در صورتی که ارزش های فرهنگی از هم بپاشد و یا سست شود ، صخره های بزرگ و سنگ های قدرتمند و عزیز ، به خاک ذلت فرو خواهد غلتید و نیازی به هزینه و حمله های فیزیکی سنگینی برای تسلط بر جامعه و امت نیست.

ناتوی فرهنگی و مساله اسطوره نمایی حقیقت

دشمن همان گونه که می تواند از راه های نظامی و تحریم و مانند آن جامعه ای قدرتمند و عزت مداری را به چالش بکشد می تواند از راه های فرهنگی و جنگ نرم به تخریب وادار نماید. این گونه است که نقش رسانه های همگانی و گروهی به عنوان مهم ترین ابزار جنگ نرم مطرح می شود که انواع و اقسام شایعات و جنگ های روانی ، امت را دچار سستی و ضعف می کنند.

یکی از روش هایی که در عصر پیامبر(ص) از سوی دشمن مورد استفاده و توجه بوده است، اتهام زنی به مبانی و اصول ارزشی اسلام و امت بود. این روش هم اکنون نیز در جامعه اسلامی و ایرانی از سوی دشمنان ادامه دارد و خواهد داشت ، زیرا روش و سازوکاری موثر و دایمی است و هیچ گاه از تاثیر و قدرت نیافتاده است؛ زیرا جنگ نرم یک فرآیند طولانی و بسیار زمانبر است و آثار خود را در بلند مدت و آهسته آهسته نشان می دهد. جنگ نرم را می توان به قطرات آبی همانند کرد که بر صخره های خارا فرود می آید و اندک اندک در آن شکاف و سوراخی پدید می آورد و اجازه فعالیت بیش تر برای نیروهای دیگر فراهم می آورد تا به عنوان نیروهای خودی و انگلی در آن جا نشسته و به تخریب فرهنگی ادامه دهند.

دشمنان در عصر نخست ، هنگامی که خود را با ارزش ها و اصولی مواجه دیدند که می تواند حتی فرزندان و همسران ایشان را از آنان جدا ساخته و با خود همراه و همگام سازد، در اندیشه این فرو رفتند تا مبانی و اصول این ارزش ها را نشانه روند و آن را از اصالت و ارزش بیاندازند. این گونه است که همه اهتمام و توش خویش را برای نابود سازی قرآن به کار گرفتند؛ زیرا قرآن بود که فرهنگ جدید را تصویر و ترسیم می کرد و به مردم اهداف و رویه های جدید در زندگی می بخشید.

دشمن برای تخریب قرآن ، انواع و اقسام روش ها و شیوه ها را در پیش گرفتند که یکی از آن ها اتهام اسطوره بودن است. اسطوره واژه ای است که از سطر به عنوان یک ردیف از نوشته یا یک ردیف از درختان غرس شده اخذ شده است.(مفردات راغب اصفهانی ، ذیل واژه سطر)

این واژه در کاربردهای دشمنان قرآن و اسلام به معنای افسانه ، سخنان پریشان و سخن باطل(لغت نامه دهخدا) و نوشته های دروغین (مفردات راغب) به کار رفته است. با توجه به ریشه لغوی این واژه می توان گفت که مراد از اسطوره نامیدن قرآن ، اتهام آن به افسانه بی اصل و بی ریشه بودن است. به این معنا که قرآن چیزی جز قصه ها و افسانه های بی ریشه و بی اصل نمی باشد و نمی توان بر اساس آن زندگی را که بر اساس عقل و منطق است قرار داد.

در حقیقت اتهام به قرآن به عنوان اسطوره به هدف ، بی ارزش سازی مبانی امت اسلام و به دور از حقیقت و عقل و منطق شمردن آن می باشد؛ زیرا هیچ انسان عاقل و خردمندی زندگی خویش را بر اساس باورهای غیر عقلانی و منطقی قرار نمی دهد و بر اساس آن رفتار نمی کند.

خداوند در آیاتی چون ۲۵ سوره انعام و ۳۱ سوره انفال و ۲۴ سوره نحل گزارش می کند که قرآن از سوی کافران عصر بعثت به عنوان اسطوره معرفی می شود؛ زیرا آنان اهداف خاصی را با این نامگذاری پی گیری می کردند.

از جمله اهدافی که از سوی کافران و دشمنان مورد توجه و اهتمام بود، بی ارزش جلوه دادن آموزه های قرآنی است؛ زیرا افسانه بی ریشه خواندن قرآن به معنای آن است که آموزه های آن هیچ ارتباطی با حقایق هستی و زندگی و واقعیت های بیرونی ندارد و انسان نمی تواند بر اساس این نظریه ها و آموزه های زندگی خویش را سامان بخشد و به حقایق هستی دست یابد.

هر انسانی نیازمند بینش هستی شناختی و نگرش ویژه ای در زندگی براساس معیارهای عقلانی و منطقی است تا رفتارها و اهداف زندگی خویش را تعیین و تنظیم نماید. این در حالی است که قرآن افسانه های بی اساس و بی ریشه ای است که نمی تواند بینش هستی شناسانه ای به انسان دهد و یا نگرش انسان را به مسایل مختلف زندگی تبیین و مشخص کند و رفتارهایش را سامان دهد. بر این اساس می بایست قرآن را به کناری نهاد و بر اساس آن زندگی خویش را سامان نبخشید.

آیات ۲۵ سوره انعام و ۳۱ سوره انفال و هم چنین ۵ سوره فرقان و ۶۸ سوره نمل و ۱۷ سوره ۱۷ و مانند آن مشخص می کند که از نظر مشرکان و کافران ، قرآن امور غیر واقعی را گزارش می کند. بنابراین از نظر آنان نمی توان بر پایه قرآن بینش و نگرشی واقعی به دست آورد و با آن زندگی کرد.

آنان از جمله با اشاره به وضعیت انسان ها پس از مرگ و تبدیل شدن بدن انسان ها به خاک ، به قرآن این اتهام را می بستند که چگونه و چرا تلاش می کند تا معاد و قیامت را اثبات کند ؟ زیرا اثبات قیامت و معاد می تواند رفتار و زندگی بشر را به کلی دگرگون سازد. بنابراین نمی توان با ادعاهای باطلی ، قیامت و بازگشت مردگان را اثبات کرد و بر اساس آن زندگی دنیوی مردم را تغییر و دگرگون ساخت.(نمل آیات ۶۷ و ۶۸)

آنان با اشاره به محقق نشدن وعده رستاخیز در گذشته ، منکر حقانیت و واقعیت معاد و رستاخیز شده و قرآن را به سبب اثبات چنین باورهایی به اسطوره بافی متهم می ساختند.(مومنون آیات ۸۱ و ۸۳ و نیز نمل آیات ۶۷ و۶۸ و احقاف آیه ۱۷)

نکته ای که در همه این آیات و آیات دیگر به چشم می خورد آن است که نوک حمله کافران و مشرکان برای اتهام زنی و افسانه خوانی قرآن ، مساله معاد و رستاخیز بوده است، زیرا اثبات معاد به معنای تغییر در مفهوم و معنای زندگی دنیوی خواهد بود؛ چون اگر قیامت و رستاخیز اثبات شود، به معنای حسابرسی و بازخواست از اعمال و رفتار و مقاصد انسان ها در زندگی دنیوی خواهد بود. از این رو اشخاص هرگز نمی توانستند چنان آزادانه و بیرون از دایره قوانین رفتار کنند و می بایست قوانین سخت گیرانه اسلام و قرآن را بپذیرند و آزادی های بی بندبار گونه خویش را محدود کنند.

آنان برای این که در دام قوانین اسلام و محدودیت های آن نسبت به آزادی بی بندو بارگونه خویش نیافتند ، با افسانه خوانی قرآن و آموزه ها و دستورهای آن بر آن بودند تا زندگی مادی و دنیوی خویش را هر گونه که هواهای نفسانی آنان بر می تابید ادامه دهند.

در حقیقت آنان می توانستند با افسانه خوانی قرآن ، با هر گونه امت سازی و قوانین جامعه اسلامی مبارزه و مقابله کرده و تن به پذیرش آن ندهند. (انعام آیه ۲۵ و انفال آیه ۳۱) چنین شیوه هایی اکنون نیز از سوی دشمنان قرآن صورت می گیرد که از جمله می توان به محمدی خواندن قرآن و متاثر از فرهنگ زمانه بودن آن اشاره کرد که از سوی برخی از روشنفکران اسلامی بیان می شود؛ زیرا با این روش ، قرآن از جایگاه وحی و عصمت و هدایت خارج می شود و مطالبی برای عصری و مصری قلمداد می گردد که قابل اجرا و عمل در زمان معاصر نیست.

ریشه چنین تفکری را می بایست در جهل و نادانی (نحل آیات ۲۴ و ۲۵) و عناد و حق ناپذیری (انفال آیات ۳۱ و ۳۲) ، کوردلی و ناتوانی از درک حقایق بلند قرآن (انعام آیه ۲۵)، استکبار و تکبر در برابر حق (نحل آیات ۲۲ و ۲۴) و اصرار بر گناه دانست که به سبب تکرار آن زنگاری بر دل هایشان نشسته که اجازه درک و فهم حقایق قرآنی را به آنان نمی دهد.(مطففین آیات ۱۲ تا ۱۴)

بنابراین می توان گفت که بسیاری از تکرارهایی که در زمانه ما اتفاق می افتد ریشه در همین اسباب و علل درونی و داخلی دارد که گاه با همراهی و همگامی با دشمنان بیرونی و شیاطین انسی و جنی اتفاق می افتد. به این معنا که گروهی از سر نادانی با دشمنان همراه و هم سخن می شوند و قرآن را به افسانه سرایی متهم می سازند تا این گونه خواسته و ناخواسته بنیادهای فکری و فرهنگی جامعه را از هم بپاشند و زمینه را برای حضور و تسلط دشمنان اسلام و ملت فراهم آورند.

با توجه به شرایط کنونی و هجوم بی وقفه دشمنان به قرآن و مبانی و اصول آن به خوبی مشخص می شود که چرا برخی از مسلمان نادان و فریب خورده در مسیر دشمنان سوگند خورده امت ا سلام گام بر می دارند و وحیانی بودن قرآن را مورد تردید جدی قرار می دهند تا این گونه بنیاد امت را سست کنند و اهداف و آرمان های آنان را که بر پایه آموزه های قرآن سامان یافته بیهوده جلوه دهند و مردم را در نومیدی قرار دهند و یا شیوه و رویه امت و نگرش و بینش آنان را نسبت به زندگی و مبانی و اصول ارزشی آن سست نمایند.

باشد با هوشیاری و بیداری در مقابل دشمن که به جنگ نرم آمده است شکست نخوریم و ارزش ها و آرمان های خویش را در بستر فرهنگ قرآن حفظ کنیم و از هر گونه آسیب جدی در دنیا و آخرت در امان مانیم.