جنگ برای حقوق بشر در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

در آموزه های وحیانی اسلام، برای انسان حقوقی چون «حق حیات و حق حریت» مطرح است؛ چنان که برای هر مخلوق دیگر الهی از جانوران و گیاه و محیط زیست حقوقی مطرح است. این حقوق، تکوینی و طبیعی است و کسی جز خالق یکتا آن را وضع نکرده است؛ بنابراین، در دو جنبه اثبات و نفی هیچ کسی نمی تواند آن را وضع یا رفع کند تا جایی که خود شخص نیز نمی تواند از این حقوق طبیعی خویش به معنای حقوقی آن بگذرد و خودکشی کند یا به بردگی خودش را بفروشد؛ پس اگر در «قوانین موضوعه»، حقوقی طبیعی به شکل قانون مطرح می شود از باب ارشاد به آن حقوق طبیعی است. بنابراین همان طوری که قانونگذاران، این حقوق طبیعی را وضع نکرده اند، نمی توانند آن را از مردم سلب کنند.

آموزه های وحیانی قرآن، به این نکته توجه می دهد که قیام برای حفظ و صیانت از حقوق طبیعی لازم و ضروری است و کسی که این حقوق را سلب می کند، به عنوان ظالم شناخته شده و مجازات وی لازم است. این قیام و دفاع از حقوق طبیعی تا جایی پیش می رود که جواز بلکه وجوب و لزوم جنگ علیه ظالمان در دفاع از حقوق طبیعی مطرح می شود. نویسنده در این مطلب برآن است تا نگره قرآن به این مساله را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حقوق طبیعی، حقوق تکوینی برای انسان

هر فرد انسانی به عنوان انسان دارای حقوق تکوینی، طبیعی و فطری است که جنسیت، رنگ، سن، نژاد ، دین ، شریعت، مذهب و مانند آن ها هیچ تاثیری در آن ندارد؛ زیرا خداوند به عنوان خالق این حق را به عنوان حق طبیعی و فطری برای هر انسانی قرار داده و «جعل» نموده است؛ چنان که «خلافت» الهی به شکل عمومی برای انسان وضع شده و انسان با توجه به «فضلیت هایی» از بسیاری از مخلوقات هستی از جانوران، گیاهان، جنیان و حتی فرشتگان برتر بوده و از کرامت ذاتی برخوردار است.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۳؛ اسراء، آیه ۷۰؛ تین، آیه ۴)

البته حقوق انسانی مختص به حقوق طبیعی و فطری نیست، بلکه حقوق وضعی نیز برای انسان ها است که غیر از حقوق طبیعی انسان است. البته ممکن است که در حقوق وضعی، برخی از مفاد حقوق طبیعی و فطری به عنوان قانون وضع شود که چیزی جز ارشاد به حقوق فطری و طبیعی انسان نیست.

باید توجه داشت که حقوق، جمع « حق » به معناى، ثابت، درست، درستى، سزاوار است به کار رفته است. اصل حق به معناى ثبوت همراه با مطابقت با واقع است. (نثر طوبى، ص ۱۸۱؛ التّحقیق، ج ۲، ص ۲۶۲، «حق».)

در اصطلاح حقوقی، حقوق قدرتى است که از طرف قانون به شخصى داده شده؛( ترمینولوژى حقوق، ص ۲۱۶، «حق».) یا قدرت یا امتیازى است که کسى یا جمعى سزاوار برخوردارى از آن است. البته در این میان مردم، ارزش حقوق به ویژه قدرت یا امتیازى که به موجب قانون یا عرف مقرّر شده باشد، از اهمیت بیش تری برخوردار است.

در حقیقیت می بایست گفت اساساً افراد جامعه بر اثر روابط و مناسبات خود یک رشته اختیارات و امتیازات به دست مى‌آورند که مجموعه آن را حقوق مى‌نامند. این حقوق مشتمل بر اختیارات مدنى، اجتماعى، سیاسى و همه مزایا و سلطه‌هایى است که از قانون ناشى مى‌شود .( فرهنگ علوم سیاسى، مرکز اطّلاعات و مدارک علمى ایران، ص ۳۷۲ – ۳۷۳.)

در میان این تعاریف، حقوق دانان تلاش کردند تا بیش تر به حقوق موضوعه توجه داشته و آن را تعریف کنند، در حالی که بخشی از حقوق انسانی، حقوق طبیعی فطری است که حتی اگر قانون برای آن وضع نشده باشد، برای انسان ثابت است. در حقیقت حقوق انسان شامل هر امتیازی است که کسی یا جمعی به شکل طبیعی یا قانونی سزاوار برخورداری از آن ها هستند.

از این منظر می بایست گفت که انسان دارای دو دسته حقوق اساسی طبیعی و موضوعی است. قوانین موضوعی شامل قوانین نانوشته مانند عرف ها و سنت های اجتماعی و قوانین نوشته است که قانونگذاران به عنوان یک نهاد اجتماعی آن را وضع می کنند.

مصادیقی از حقوق طبیعی و فطری

در آموزه های وحیانی به حقوق طبیعی و فطری اشاره شده و حتی مصادیقی از آن ها بیان شده است. این حقوق طبیعی شامل اموری چون حق حیات (مائده، آیات ۳۲ و ۴۵؛ انعام، آیات ۱۴۰ و ۱۵۱)، حق آزادی در همه ابعاد و اقسام آن(بقره، آیات ۲۱۹ و ۲۵۶؛ آل عمران، آیات ۲۰ و ۱۹۱؛ یونس، آیه ۹۹)، ازدواج و حق انتخاب همسر(نساء، آیات ۳ و ۱۲۵ و ۱۲۹؛ بقره، آیات ۲۲۸ تا ۲۳۴)، استفاده از طبیعت و مواهب الهی موجود در آن(بقره، آیات ۲۲ و ۲۹؛ اعراف، آیات ۱۰ و ۳۲)، حق پناهندگی برای نجات از شکنجه و فشارهای گوناگون طبیعی و غیر طبیعی و نیز کسب علم در شرایط مطمئن و ایمن(نساء، آیه ۱۰۰؛ انفال، آیات ۲۶ و ۷۲ و ۷۴؛ توبه ، آیه ۶)، حق تجارت(نساء، آیه ۳۲)، حق انتخاب آزاد و تصمیم گیری و تعیین سرنوشت خویش(آل عمران، آیه ۱۵۹؛ انفال، آیه ۵۳؛ رعد، آیه ۱۱)، حق دادرسی عادلانه(نساء، آیات ۵۸ و ۱۰۵؛ ص ، آیات ۲۱ و ۲۲)، حق دفاع از جان و مال و عرض(حج، آیات ۳۹ و ۴۰)، حق عبادت خدا(علق، آیات ۹ و ۱۰)، حق قصاص(بقره، آیات ۱۷۸ و ۱۷۹؛ مائده، آیه ۴۵)، حق عفو و گذشت از برخی از حقوق(همان)، حق مالکیت (نازعات، آیه ۳۳؛ عبس، آیه ۳۲؛ بقره، آیات ۲۶۱ و ۲۷۴ و ۲۷۹؛ مائده، آیه ۱)، حق مسکن(بقره، آیات ۸۴ و ۲۴۶؛ حج، آیه ۴۰)، حق هدایت از سوی خدا(لیل، آیه ۱۲)، و مانند آن ها است.

حق خواهی تکلیف انسانی

از نظر آموزه های انسانی حقوق فطری و طبیعی برای هر فردی جدا از هر عنوان دیگر غیر انسانیت، ثابت است و کسی نمی تواند آن را وی کسی سلب کند.

اما از آن جایی که انسان ها همانند جنیان دارای اراده هستند به طور طبیعی حق انتخاب آزاد میان حالات متضاد و متقابل را دارا هستند. همین اراده و حق اختیاری انتخاب آزاد موجب می شود تا برخی به جای حق به باطل رو آورند و به جای مراعات حقوق خویش و دیگران به خویش و دیگران ظلم روا دارند و از جاده عدل و حق خارج شوند.

بنابراین، لازم است تا انسان ضمن شناخت حقوق طبیعی و فطری خویش، برای احقاق آن تلاش کرده و قیام نمایند؛ زیرا در میان انسان هماره گروهی ظالم هستند که به حق خویش قانع نبوده و با عبور از خطوط قرمز طبیعی و تکوینی الهی، حقوق دیگران را تضییع می کنند. این تضییع حقوق دیگران می تواند شامل تضییع حقوق الهی باشد که در قالب کفر و کفران و شرک خودنمایی می کند یا ظلم به حقوق مردمان دیگر باشد که با سلب حق حیات ، یا آزادی و مانند آن ها انجام می شود.

البته از نظر قرآن، کسی که به خدا یا خلق خدا ظلم روا می دارد، در حقیقت به خودش ظلم روا داشته است؛ زیرا اول کسی که در این میان آسیب می بیند خودش است؛ زیرا خروج از دایره عدالت و گرایش به باطل به جای حق و انجام اعمال ظالمانه، موجب می شود که شخص خود از انسانیت خارج شده و امکان دست یابی به کمالات از دست برود.(آل عمران، آیه ۱۱۷؛ اعراف، آیه ۱۶۰؛ نحل، آیه ۱۱۸؛ توبه، آیه ۷۰)

با توجه به مقتضیات و شرایط زیستی انسان در دنیا و امکان تحقق ظلم از سوی انسان ها نسبت به یک دیگر، خدا افزون بر هدایت فطری که انسان را در مسیر حق قرار می دهد(شمس، آیات ۷ و ۸؛ طه، آیه ۵۰)، هدایت تشریعی را نیز قرار داده است تا مردم ضمن شناخت تکالیف و حقوق خویش با مدیریت و راهنمایی پیامبران، برای احقاق حقوق خویش در قالب عدالت قسطی و سهم خواهی از همه مواهب الهی قیام کنند؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: قَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ؛ به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به عدالت قسطی قیام کرده و به پا برخیزند و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى ‏کند آرى خدا نیرومند شکست ناپذیر است. (حدید، آیه ۲۵)

از نظر قرآن، آموزه های وحیانی اسلام که از طریق پیامبران در قالب اسلام و شرایع و مناهج گوناگون ارایه شده(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۴۸؛ شوری، آیه ۱۳) مطابق با همان قوانین و حقوق فطری بشر است.(روم، آیه ۳۰) بنابراین هیچ تضادی میان حقوق تکوینی و تشریعی در اسلام نیست.

حتی بر اساس آموزه های وحیانی قرآن هم چون آیه ۲۵ سوره حدید و آیات دیگر، احکام شرایع اسلامی و کتب آسمانی در حقیقت برای تبیین همین حقوق طبیعی و فطری و آشنایی مردم با آن است و اگر محدودیت برای حقوق مطرح است بر اساس وحی معتبری است که عقل فطری و سلیم نیز آن را تایید می کند.(بقره، آیات ۱۸۷ و ۲۲۹ و۲۳۰؛ روم، آیه ۳۰)

به هر حال، قیام و حق خواهی برای عدالت قسطی و سهم خواهی به عنوان یک تکلیف برای همه انسان ها جدا از جنسیت زن و مرد یا رنگ و نژاد یا سن یا دین و مذهب خواهد بود و هر کسی که عنوان انسان بر آن بار می شود، به طور طبیعی از این حقوق تکوینی برخوردار هستند و می بایست به آن قیام کنند و حق خواهی و حق طلبی داشته باشند. این تکلیفی به عنوان انسان بر انسان است و هر کسی که به آن قیام نکرده در حقیقت به خود ظلم کرده است.

به نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه انسان نسبت به این حقوق مساوی هستند و کسی را بر کسی برتری نیست.(قصص، آیه ۸۳؛ نساء، آیه ۵۸؛ مائده، آیه ۳۲)

دفاع و جنگ برای احقاق حقوق انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، احقاق حقوق انسانی به سبب امکان ظلم و تعدی از سوی برخی از انسان ها به عنوان یک امر واجب مطرح است. آن چه در قالب احقاق حق انجام می شود، به عنوان عدالت شناخته می شود؛ زیرا عدالت به معنای اعطای حق هر صاحب حق یا قراردادن هر حقی در جای مناسب آن که خدا تعیین کرده است؛ در برابر ظلم قرار می گیرد که به معنای خروج از این چارچوب و مدار و محور است.

تکلیف و وظیفه هر انسانی است که حق و حقوق خویش را بشناسد و برای احقاق آن تلاش کند و علیه ظلم و ستم برخیزند. این دفاع حق می تواند به هر شکلی انجام شود که در مرتبه ای به جهاد و جنگ علیه ظالمان می انجامد که حقوق مردمان را تضییع می کنند.

البته باید توجه داشت که جنگ ها می تواند دارای حالات چهارگانه باشد: ۱. حق علیه حق که معنا ندارد؛ زیرا هرگز دو حق علیه یک دیگر نمی جنگند؛ پس اگر گروهی از اهل حق مثل مسلمانان با مسلمانان جنگ و جهادی می کنند، معلوم است که یکی حق و دیگری باطل است؛ چنان که خدا به صراحت در قرآن می فرماید که یک گروه از دو طائفه مسلمانانی به جنگ هم رفته اند، باطل هستند و اگر زیر بار حکمیت اولیای امور و صاحبان امر نرفتند، دیگر مسلمانان موظف هستند که با بسیج همگانی متجاوزان را سرجای خودشان بنشانند. خدا می فرماید: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ؛ و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید و اگر باز یکى از آن دو بر دیگرى تعدى کرد با آن طایفه‏ اى که تعدى مى ‏کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد. پس اگر باز گشت میان آنها را دادگرانه سازش دهید و عدالت قسطی را اجرا کنید که خدا دادگران سهم بخش را دوست مى دارد. (حجرات، آیه ۹) ۲. باطل علیه باطل که چنین امری شدنی است؛ چرا که اصولا خوی جنگ طلبی و تجاوزگری در میان اهل باطل رواج دارد و ایشان هماره با همه اتحادی به ظاهر دارند، علیه هم هستند؛ زیرا اهل حق ، نور واحد و متحد هستند وتفرقه در میان آنان نیست، در حالی که تفرقه در میان اهل ظلم و ظلمت هماره است.(بقره، آیه ۲۵۷؛ حشر، آیه ۱۴؛ و آیات دیگر) ۳ و ۴. حق علیه باطل و بالعکس که هر دو شدنی است. البته اسلام به عنوان حق هرگز آغازگر جنگ علیه باطل نیست؛ ولی از آن جایی که باطل با ظلم خویش به جنگ حق می آید هماره جنگ های حق علیه باطل، جنگ دفاعی است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، گاه دو باطل علیه هم می جنگند که البته گاهی سودی به حق نیز می رسد؛ زیرا خدا برای مدیریت عالم در قالب ربوبیت و پرودگاری خویش و تحقق اهداف آفرینش گاه شیاطین و گروه های باطل را به جنگ هم می فرستد تا اهل حق در امنیت باشند و یا این گونه امنیتی برای اهل حق فراهم آید. این مطلب را می توان از عموم و اطلاق آیاتی از جمله آیات ۲۵۱ بقره و ۴۰ حج به دست آورد که در آن سخن از «دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» مطرح است تا این گونه از فساد در زمین جلوگیری و شرایط مناسبی برای اهل حق و ایمان فراهم آید. این دفع ممکن است از طریق قیام و جهاد مومنان علیه کافران و ظالمان باشد، یا از طریق جنگ میان گروه های باطل.

قرآن به این نکته توجه می دهد که ریشه تجاوزگری اهل باطل علیه حقوق انسانی، در اموری چون کفر واقعی و نژاد پرستی افرادی به ظاهر اهل ایمان و اسلام (آل عمران، آیه ۷۵) و مانند آن ها است. در حقیقت کفر، کفران و شرک موجود در افراد است که آنان را به تجاوزگری سوق می دهد؛ کسی که به آخرت و قیامت و معاد و حسابرسی آن ایمان ندارد به طور طبیعی گرفتار فسق و فجور می شود و به حقوق دیگران تجاوز و تعدی می کند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰ و آیات دیگر)

هم چنین از نظر قرآن هر گونه تجاوز به حقوق انسانی به معنای فسادگری در زمین تلقی می شود(بقره، آیه ۶۰) و باید از آن اجتناب کرد.

البته شکی نیست که دفع فساد امری واجب است و اگر ظلم و تجاوز به حقوق انسان ها از مصادیق فساد در زمین است، لازم است تا این فساد دفع و اصلاحات انجام شود تا محیط زیست برای همه انسان بلکه دیگر مخلوقات الهی فراهم آید.

از نظر قرآن، دفع فساد هر چند وظیفه هر انسان عاقل و خردمندی است که فطرت او را به آن سوق می دهد(حدید، آیه ۲۵)؛ اما برخی از افراد انسان در این امر باید بیش تر از دیگران نقش ایفا کنند. به عنوان نمونه از نظر قرآن، مسلمانان موظف و مکلف هستند تا به امر دفاع از حقوق انسانی قیام کنند و ظالم و مستکبر را در هر جای عالم به سزای عمل بدشان رسانده و سرجایشان نشانند.

در میان مسلمانان کسانی که ولایت امور مردم را به دست دارند، می بایست در این امر پیشگام باشند؛ چرا که نقش و وظیفه آنان به عنوان حاکمان و قاضیان برای احقاق حقوق مردم سنگین تر است.(بقره، آیه ۱۸۸) پس اگر عموم انسان مکلف به تکلیف فطری و شرعی هستند تا به عدالت قسطی و احقاق حقوق قیام کنند(حدید، آیه ۲۵)، مومنان باید فراتر از قیام، «قوامین» باشند، به طوری که قیام برای احقاق حقوق بشر برای آنان نه تنها ملکه ذات بلکه باید مقوم ذات ایشان باشد؛ گویی که سرپای حقیقت وجود ایشان قیام به عدالت قسطی باشد.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) وقتی عدالت قسطی برای مومنان به شکل «مقوم ذات» باشد و مومن در مقام « قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ» قرار گیرد، حتی اگر به ضرر خودش یا خویشانش باشد، هرگز از احقاق حقوق دیگران دست بر نمی دارد و منافع خودش را ترجیح نمی دهد، بلکه منافع خودش را در احقاق حقوق دیگران می بیند حتی اگر آن دیگران از دشمنان ایشان باشد.(همان)

مسلمانان و نیز دولت و نظام سیاسی ولایی بر خود به عنوان حکم شرعی فرض می داند تا هر کجای عالم صدای مظلوم و مستضعفی برخاست بی توجه به جنس، سن، مذهب، نژاد، منطقه جغرافیایی، کشور و مانند آن ها، برای دادرسی و یاری مظلوم و مستضعف علیه ظالم و مستکبر قیام کند و به جنگ و مقاتله با آنان بپردازد. در حقیقت ضامن اجرایی حقوق انسان از سوی خدا همان وجوب و لزوم دفاع از مظلوم و مستضعف علیه ظالم و مستکبر و جنگ و جهاد علیه آنان است. خدا به صراحت ضمن توبیخ کسانی که مثلا شعار «نه غزه ، نه لبنان، جانم فدای ایران» می دهند، می فرماید که شما از انسانیت خارج هستید که صدای مظلوم و مستعضفی را می شنوید و حاضر نیستید برای دفاع و نجات آنان علیه ظالم و مستکبر بجنگید. در حقیقت کسی که این شعار را می دهد بویی از انسانیت نبرده است چه رسد که خود را مسلمان یا مومن بداند؛ خدا می فرماید: وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیرًا؛ و چرا شما در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى ‏جنگید، همانان که مى‏ گویند: پروردگارا ما را از این شهرى که مردمش ستم‏پیشه‏ اند بیرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما! (نساء، آیه ۷۵)

از نظر قرآن، گاهی ممکن است که انسان با یک حرکت نتواند به نتایج دلخواه در دفاع از حق برسد، بلکه می بایست در تحقق و احقاق آن بسیار پافشاری و اصرار کند. بنابراین، قیام مداوم، علیه تضییع‌کنندگان حقوق انسانها، راهى براى دفاع از آن است که به عنوان وظیفه الهی برای مسلمانان تعیین و تشریع شده است.(آل عمران، آیه ۷۵)