جنبه های مثبت و منفی اطاعت و فرمانبرداری

samamosآدمی به طور طبیعی گرایش به استقلال دارد و می کوشد تا از چیرگی و سلطه دیگری رهایی یابد؛ ولی روان شناسان بر این باورند که این گرایش در انسان یکسان نیست بلکه حتی برخی نه تنها علاقه ای به فرمانروایی ندارند بلکه نسبت به فرمانبرداری و اطاعت گرایش بیش تری دارند.

این بدان معناست که گرایش آدمی به اطاعت نیز می تواند امری طبیعی باشد هر چند که در برخی این گونه نیست و یا دست کم تظاهر به اطاعت و فرمانبری وجود ندارد و یا خود را نشان نمی دهد.

اطاعت که به معنای انقیاد وپذیرش فرمان دیگری است (مفردات راغب اصفهانی و نیز لسان العرب ذیل واژه طوع) از آن جایی که از مولفه های اصلی تحقق مفهومی آن ، اجرای فرمان دیگری همراه رغبت و خضوع است در زمانی تحقق می یابد که شخص ، از روی علاقه و میل باطنی به فرمان تن دهد و آن را به مورد اجرا در آورد. از این هر گاه اجرای فرمان از روی میل و رغبت نباشد نمی توان آن را اطاعت نامید هر چند که شخص فرمان را به اجرا در آورد.

اطاعت در آموزه های قرآنی نسبت به فرمان های حق و باطل مورد توجه قرار گرفته و هم جنبه های مثبت اطاعت و هم منفی آن بیان شده است؛ چنان که در آیات قرآنی به مباحث طغیان نیز اشاره شده که به معنای سرپیچی از فرمان است.

این نوشتار تلاش دارد تا نگرش و تحلیل قرآن از اطاعت و مباحث آن را واکاوای نماید و به آثار و نقش مثبت و منفی اطاعت از خیر و شر و فرمان های حق و باطل از دیدگاه قرآن توجه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اطاعت از فرمان های درونی و بیرونی

از نظر قرآن فرمانروا می تواند امری درونی ویا بیرونی و هم چنین حق و یا باطل باشد. به این معنا که فرمانروا هم می تواند به عنوان شخص یا بخشی از شخص در بیرون و یا درون آدمی مطرح باشد و این گونه نیست که همواره فرمانروا شخصی بیرون باشد و یا همواره به سوی حق بخواند و آدمی تنها از فرمانروای بیرونی اطاعت کند و یا تنها به سوی حق کشیده و دعوت شود و به میل و رغبت آن امر را اطاعت کند؛ بلکه ممکن است که امری درونی و یا شخص بیرونی آدمی را به سوی باطل بخواند و شخص به رغبت و گرایش باطنی و از روی اراده و میل به آن روی آورده و به انجام آن مبادرت ورزد.

به نظر می رسد که گرایش به سوی فرمان باطل و امور ضد کمالی و یا فرمان هایی که منتهی به نقص و زشتی می شود، امری نباشد که آدمی از روی میل و خواسته خویش بدان رو آورد و آن را به اجرا در آورد. به طور طبیعی می بایست آدمی از نقص و امور زشت کراهت داشته و بدان میل و گرایشی نداشته باشد چه برسد که به فرمان های بیرونی که به سوی زشتی و نقص دعوت می کند پاسخ مثبت از روی رضا و خشنودی دهد؟ این مساله نسبت به فرمان های درونی که به نقص و زشتی دعوت می کند می بایست سخت تر باشد؛ زیرا هیچ کسی اگر بر فطرت سالم باشد به طور طبیعی از درونش فرمان هایی به نقص و زشتی دریافت نمی کند ؛ پس چگونه می شود که به نقص و زشتی دعوت می شود و بدان پاسخ مثبت می دهد مگر آن که از فطرت خویش بیرون رفته باشد و یا مجبور به عمل شود و از روی اجبار و اکراه بدان تن در دهد؟!

قرآن با تحلیل مسایل مختلف و از جنبه های متفاوت آن بیان می دارد که این امر امکان پذیر و شدنی است و آدمی نه تنها در امور اخلاقی بلکه در امور سیاسی و اجتماعی از روی رغبت و گرایش باطنی به سوی زشتی و یا نقص کشیده می شود و به فرمان های درونی و بیرونی گوش می دهد و آن را به مورد اجرا در می آورد.

خداوند در باره شخصیت و ماهیت آدمی به این نکته توجه می دهد که انسان در مقام استوا و اعتدال خلق می شود و هر دو جنبه گرایش به حق و باطل در او وجود دارد هر چند که فطرت وی بر تمایل به امور کمالی و دوری از نقص و زشتی بنیاد گذاشته شده است ولی این فطرت همواره تحت بمباران دو دسته از القائات وحیانی و شیطانی است که آدمی را به سوی کمال و خیر و یا نقص و زشتی و شر می خواند. ( سوره شمس آیات ۱ تا ۸)

خواسته های نفسانی و هوا و هوس های آن به سبب ترکیب روح با تن که نفس و روان آدمی را می سازد گرایشی به ماده و امور پست دنیوی می یابد و به زینت های دنیوی به عنوان زینت های نفس و روح وجان دل می بندد در حالی به این درک و فهم نرسیده است که این زینت های دنیا می باشد نه زینت هایی که بتواند زینت جان آدمی شود. با این همه در دام نفس و خواسته های آن می افتد و به فرمان نفس گوش می سپرد و به آن عمل می کند تا زینت های دنیوی را زینت جان نماید و در این راه با همه وجود تلاش می کند و دمی فرو نمی نشیند به گونه ای که در پایان عمر در می یابد که چیزی از زینت های دنیوی نتوانسته است که زینت جان و روح او شود؛ زیرا زینت های جان و روح آدمی امری فرامادی است که از آن به علم و تزکیه یاد می شود و در بخش ایمان و عمل صالح دسته بندی و جاگذاری می شود.

انسان به سبب جنبه خاکی و دنیوی نفس همواره در خطر لغزش و گناه و رفتارهای نادرست و زشت می باشند و نفس و روان آدمی به سبب درگیری شدید با مزاحمات دنیوی در دام زینت های دنیوی می افتد و همه سرمایه اسمایی و وجودی خویش را صرف و هزینه دست یابی به زینت های دنیا و دنیوی می کند که سرانجام آن چیزی جز خسران و زیان یعنی از دست دادن اصل سرمایه نیست ( سوره والعصر)

خداوند در آیه ۵۳ سوره یوسف همه نفوس انسانی را در معرض خطر فرمان های نفس می شمارد که به سوء و بدی فرمان می دهد و آدمی از آن به میل و رغبت اطاعت می کند و فرمانبردار نفس خویش می شود و همه هستی خود را به نفس خویش می فروشد که متمایل به دنیا و زینت های آن است. همین فرمان های نفس است که آدمی را به سوی کفر و ناسپاسی از خدا و نعمت های او و دوری از کمال و دست یابی به زینت های جان و روح یعنی علم و ایمان و تزکیه دعوت می کند و سرانجام آدمی را به خسران می کشاند ( قمر آیه ۳)

خداوند برای پیروی و اطاعت از فرمان های نفس، آثار و پیامدهای چندی را می شمارد که می توان به ظلم و ستم به خود انسانی (بقره آیه ۱۴۵ و قصص آیه ۵۰) ، گمراهی و ضلالت (مائده آیه ۷۷ و اعراف آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ و مریم آیه ۵۹ و قصص آیه ۵۰ و روم آیه ۲۹) محرومیت از هدایت الهی ( قصص آیه ۵ و روم آیه ۲۹) و کفر به قیامت و رستاخیز( طه آیه ۱۵ و ۱۶) و محرومیت از حمایت خاص الهی (بقره آیه ۱۲۰ و رعد آیه ۲۷) و در نتیجه در عمل و رفتار اجتماعی گرایش به قتل و آدم کشی(مائده آیه ۳۰) و تجاوزگری و اسراف در حقوق دیگران(همان) زیان کاری و خسران در دست یابی به کمال و دوری از نقص (همان ) و پشیمانی و آثار و پیامدهای آن چون افسردگی و اضطراب ( مائده آیه ۳۰ و ۳۱) اشاره کرد.

چنین افرادی نه تنها از هوای نفس خویش پیروی و به فرمان درونی باطل آن گوش می دهند بلکه کم کم به اطاعت دیگر هواپرستان در می آیند و به طور کلی از راه و راهنمایی خدا و پیامبران دور می شوند و به ورطه هلاکت و نابودی می افتند.(نساء ایه ۲۷ و طه آیه ۱۶)

دسته دیگری که عامل اصلی برای گمراهی بشر و دوری از گرایش به کمال می شود و به جای اطاعت از حق و حقیقت به اطاعت و فرمان برداری از ناحق و باطل رو می آورد، القائات دشمن سوگند خورده آدمی است که خداوند از وی به نام ابلیس یاد می کند. از آن جایی که ابلیس دشمن سوگند خورده آدمی است هرگز از هیچ کوششی برای نابودی بشر و دوری وی از کمالات و به فعلیت رساندن اسمای سرشته در ذات انسان دست بر نمی دارد. وی نخست به کمالات برخی از تمایلات نفس و خواسته و هواهای وی او را از فطرت خویش دور می سازد و آن گاه با بهره گیری از دوستان انسی و جنی که خداوند از آن به شیاطین و اولیای آن یاد می کند مردمان را به سمت نقص دعوت و فرمان می دهد. در آغاز تنها القائات شیطانی است ولی اندک اندک که آدمی را از فطرت خود دور ساخت و بر او مسلط شد و نقص را در وی تقویت کرد به سوی فرمان روی می آورد و بر آدمی مسلط و چیره شده و فرمان می دهد و آدمی نیز به سبب پرده ای که بر گوش و چشم و دل خویش می افکند هر چه را شیطان و اولیای او دستور می دهند به جان دل و میل و رغبت عمل و اطاعت می کند.

ابلیس استاد فریبکاری و نیرنگ بازی است. نیرنگ آن است که حقی را با باطل بیامیزند ؛ زیرا فطرت پاک و سالم آدمی نخست به باطل و زشتی و بدی و نقص گرایشی ندارد ؛ از این روست که ابلیس آدمی را با شبهات به دام خویش می افکند و باطلی را چهره حقی می نمایاند و بر زشتی رنگ و لعابی زیبا و جذاب می کشد. این گونه است که ابلیس حضرت آدم را به ملک جاویدان و خلافت و کمال مطلق فریفت و از او خواست برای دست یابی به مقامات برتر از میوه ممنوع بخورد.( اعراف آیه ۲۰ و نیز طه آیه ۱۲۰)

بسیاری از مردم در دام پندارهای فریبنده و نیرنگ ها و شبهات می افتند و بر این اساس است که خداوند در آیه ۱۵ و ۲۰ سوره سبا بیان می دارد که ابلیس از این روش برای گمراهی بسیاری چون قوم سبا استفاده کرده و آنان را به نابودی کشانده است.

آدمی هر چند که نخست نسبت به دعوت های ابلیسی و شیطانی که به سوی بدی و شر و نقص است واکنش های سردی نشان می دهد و توجهی نمی کند ولی گام به گام همراه خطوات و گام های ابلیس (بقره آیه ۱۶۸ و ۲۰۸و انعام آیه ۱۴۲ و نور ۲۱) به سوی او کشیده می شود و در نهایت به عنوان ولی و دوست شیطان در می آید و در زیر سلطه او قرار گرفته و همه فرمان های تباهی آفرین و زشت ابلیس را گوش داده و اطاعت می کند( حجر آیه ۳۲ و ۴۲) و این گونه است که آدمی که از زشتی و منکرات پرهیز داشت و از نقص می گریخت دچار کفر و کفران نعمت می شود به جای ولایت خداوندی که او را آفریده و نعمت وجود و زندگی و دیگر مواهب را بخشیده ولایت شیطان و ابلیس را می پذیرد و نسبت به نعمت های الهی کفران و ناسپاسی پیشه می کند.(اعراف آیات ۱۷ و ۱۸)

این گونه است که آدمی همه اسمای وجودی سرشته در خویش را به نابودی می کشاند و به جای آن که اسمای کمالی را در خود تقویت و به فعلیت رساند در دام ابلیس گرفتار شده و به سوی دوزخ می رود.(اعراف آیه ۱۸ و حجر آیات ۴۲ و ۴۳ و اسراء أیه ۶۳)

از نظر اسلام و قرآن این گونه اطاعت از فرمان های نفسانی درونی و شیطانی بیرونی اطاعت منفی است که چیزی جز زشتی گرایی و باطل خواهی و درنهایت کفر و کفران و دوزخ نتیجه و ثمره ای ندارد.

خداوند در آیات بسیاری به مردم پیشنهاد می دهد و ایشان را دعوت می کند به جای اطاعت از فرمان های نادرست و باطل و شیطانی هوای نفس و ابلیس و شیاطین جنی و انسی به اطاعت از فرمان حق و خداوند رو آورند( نساء ایه ۸۰)؛ زیرا نه تنها انسان های مومن بلکه پدیده های هستی از خداوند اطاعت می کند و طوعا و با میل و گرایش قلبی به سوی خداوند و فرمان های الهی رو می آورند( آل عمران آیه ۸۳)

آیات بسیاری چون آیه ۹۳ و ۱۸۶ و ۲۳۸ سوره بقره و نیز آیه ۱۳۲ سوره آل عمران و ده ها آیه دیگر بر لزوم اطاعت از فرمان های الهی تاکید می کند که اطاعت به سوی فرمان هایی است که آدمی را به کمال می رساند و از نقص و زشتی و بدی می رهاند.

نتیجه چنین اطاعتی چیزی جز آمرزش گناهان ( بقره آیه ۲۸۵) برگزیدگی و کمال یابی (بقره آیات ۱۳۰ و ۱۳۱) رهایی از ظلمات و تاریکی های دنیا و آخرت ( مائده آیه ۱۶) و دست یابی به رحمت الهی (آل عمران آیه ۱۳۲) رستگاری (نور آیات ۵۱ و ۵۲) و رضایت و خشنودی خداوند(آل عمران آیه ۱۷۲ و ۱۷۳) فضل بزرگ خداوند (همان ) مصونیت از آتش دوزخ (ابراهیم آیه ۴۴ و احزاب آیه ۶۶) و نعمت خدا (آل عمران آیه ۱۷۲ و ۱۷۳) و هدایت خاص الهی ( مائده آیه ۱۶) نیست .

اطاعت خداوند به شکل عملی به صورت اطاعت از آموزه های وحیانی است که از راه پیامبران بیان شده نیست. البته از آن جایی که برای اجرای بسیاری از دستورها و فرمان های الهی که بسیاری از آن ها به شکل کلی ( جوامع الکلم) است لازم است که پیامبران به حسب شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی دستوری خاص دهند و آن را به شکل جزیی مطرح سازند لازم است که از پیامبران و فرمان های آنان نیز اطاعت شود.

در آیات قرآنی دو شکل بیان برای بحث از اطاعت از پیامبران مطرح شده است. در برخی از آیات امر وجوب اطاعت بدون تکرار واژه اطاعت آمده است که به معنای آن است که فرمان الهی همان فرمان های پیامبران است و اطاعت از پیامبران به معنای همان اطاعت از خداوند است و به سخنی دیگر : من یطع الرسول فقد اطاع الله ؛ کسی که پیامبر را اطاعت کند به راستی خداوند را اطاعت کرده است.( نساء آیه ۸۰) در این موارد خداوند می فرماید : اطعیوا الله و رسوله ؛ خداوند و پیامبرش را اطاعت کنید.( انفال آیه ۱ و آیات دیگر ) در برخی دیگر از موارد این واژه تکرار می شود و خداوند می فرماید : اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم ؛ خداوند را اطاعت کنید و پیامبر و صاحبان امر ( اولیای امور اجتماعی وسیاسی ) که از میان شما انتخاب شده اند اطاعت کنید( نساء آیه ۵۹)

در صورت تکرار از آن جایی که اولو الامر را در کنار پیامبر آورده است این نکته تاکید می شود که دو نوع اطاعت وجود دارد یکی که اطاعت از فرمان خداوند است که از سوی خداوند به پیامبر داده شده و در حقیقت پیامبر تنها واسطه ابلاغ همانند فرستاده و رسول است و دیگر فرمان هایی است که پیامبر به عنوان ولی الله و خلیفه الهی می دهد و مربوط به امور اجرایی و جزیی است و لازم است که شخص از آن اطاعت کند. این دسته هر چند که از گلوی عبدالله و پیامبر و یا معصوم (ع) و اولوالامر صادر می شود ولی فرمان های خداوندی است و نمی توان از آن تجاوز و تعدی کرد و نسبت به آن طغیان ورزید.

در حقیقت فرمان های ولایی و حکومتی هر چند که به طور مستقیم به عنوان وحی و کتاب الهی همانند قرآن نازل نشده است ولی از آن جایی که از سوی پیامبر و اولو الامر صادر شده است می بایست اطاعت شود. بنابراین هر چند که نوع اطاعت متفاوت است ولی هر دو آن ها فرمان الهی می باشند که یکی به صورت وحی و مستقیم از طریق پیامبر صادر شده است و دیگری فرمان های الهی که به شکل غیر مستقیم از سوی ولی الله و اولوالامر صادر شده است.

خداوند در آیه ۷ سوره حشر می فرماید: وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ ؛ هر آن چیزی که پیامبر بدان فرمان داده است بر گیرید و هر آن چه را نهی و بازداشته است از آن پرهیز کنید و از خداوند تقوا پیشه کنید؛ زیرا خداوند نسبت به کسانی که اطاعت فرمان پیامبر نکند سخت عذاب است.

این ایات در باره مسایل حکومتی و چگونگی تقسیم اموال و غنایم جنگی وارد شده است و در حقیقت بیان می دارد که احکام ولایی و حکومتی پیامبر همانند احکامی وحیانی و تشریعی است که مستقیم از سوی خداوند نازل و پیامبر آن را ابلاغ کرده است.

بر این اساس اطاعت از معصومان (ع) به عنوان ولی الله و خلیفه الله واجب و لازم است و در حال حاضر با توجه به ماموریت مجتهدان جامع شرایط تقلید و ولی فقیه که در راس حکومت نشسته است اطاعت از فرمان های وی واجب است و نمی توان از آن سر باز زد؛ زیرا سرباز زدن از احکام ولایی و حکومتی ولی فقیه در حکم سرباز زدن از احکام ولایی اولواالامر معصوم (ع) و سرباز زدن از اطاعت خداوند است که در آیه ۵۹ سوره نساء به صراحت بر آن تاکید شده است.

این ها بخشی از مساله اطاعت و فرمان برداری از حق و باطل و پیامدها و آثار آن در زندگی دنیوی و اخروی است که در آیات قرآنی بدان پرداخته شده است. قرآن مسایل و مباحث دیگری را درباره اطاعت بیان کرده است که بیان همه آن ها از حوصله این نوشتار کوتاه بیرون است و امید که در آینده بدان پرداخته شود.