جلوه های از خیرخواهی خدا

کهکشان

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا دارای اسماء و صفات بسیاری است. هر یک از این اسماء و صفات الهی بیانگر، جلوه هایی از ذات الهی است. از جمله صفات الهی خیرخواهی است، به طوری که خدا به عنوان «خیر مطلق» همه خیرات را برای انواع آفریده هایش دارد. جلوه های این خیر الهی به بشر بیش از دیگر موجودات است. شناخت این جلوه ها و مصادیق خیرخواهی خدا می تواند نگاه انسان را به خدا و نوعی ارتباط با او را تحت تاثیر قرار دهد. از این رو، نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا جلوه ها و مصادیقی از خیر خواهی را بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جلوه های خدای «خیر»

خیر، در لغت به معنای چیزى است که مورد رغبت همگان باشد؛ مانند عقل، عدل، فضل، چیز نافع، و ضدّش شرّ است.

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان گفت که خیر دارای اقسامی است. در تقسیم نخست دست کم خیر بر دو گونه است: ۱. « خیر مطلق »، و آن چیزى است که در هر حال و نزد هر کسى مورد رغبت باشد؛ ۲. و « خیر مقیّد »، و آن این که چیزی براى یکى خیر، و براى دیگرى شرّ باشد؛ مانند مال، یا زهر و سم که برای انسان شرّ ، ولی برای عقرب و مار «خیر» است.

هم چنین خیر و شرّ بر دو وجه گفته مى شود: ۱. یکى این که اسم باشد، مانند « و لتکن منکم أُمّهٌ یدعون إلى الخیر »(آل عمران، آیه ۱۰۴)؛ ۲. و دوم این که وصف چیزی باشد. خیر اگر وصف باشد بر معناى افعل تفضیل است؛ مثل « نأت بخیر منها »(بقره، آیه ۱۰۶؛ نگاه کنید: مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب، ص ۳۰۰؛ ذیل واژه خیر.)

قرآن، یکی از اسماء نیک و حسنای الهی را در قالب بیان اسمای کمالی «خیر» دانسته و فرموده است: وَاللهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى.(طه ، آیه ۷۳) یا فرموده است: آللهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ(نمل ،/ آیه ۵۹)

البته گاهی این اسم را به شکل ترکیبی به کار برده است که از جمله آن ها می توان به «خیرالحافظین»(یوسف، آیه ۴۶)، «خیرالحاکمین»(یوسف، آیه ۸۰)، «خیرالرّاحمین»(مومنون، آیات ۱۰۹ و ۱۱۸)، «خیرالرّازقین»(مومنون، آیه ۷۳)، «خیرالغافرین»(اعراف، آیه ۱۵۵)، «خیرالفاتحین»(اعراف، آیه ۸۹)، «خیرالفاصلین»(انعام، آیه ۵۷)، «خیرالماکرین»(آل عمران، آیه ۵۴)، «خیرالمنزلین»(مومنون، آیه ۲۹)، «خیرالنّاصرین»(آل عمران، آیه ۱۵۰) و «خیرالوارثین»(انبیاء، آیه ۸۹) اشاره کرد.

البته گاهی با آوردن «تمییز» به اصطلاح نحوی و ادبی، نوعی ترکیب از «خیر» با صفات دیگر ایجاد کرده است که از جمله آنها می توان به «خیرثوابا»(کهف، آیه ۴۴)، «خیر عقبا»(همان) و «خیرحافظا»(یوسف، آیه ۶۴) اشاره کرد.

با نگاهی به این ترکیبات می توان دریافت که خدا در قرآن براین است تا جلوه هایی از خیرخواهی مطلق خویش را به بشر نشان دهد تا انسان برای هر کاری به جای توسل و توجه به غیر تنها به خدا توجه یابند و بندگی و عبودیت او را بکنند تا به کمال هر چیزی در تمامیت آن دست یابند. از همین روست که با اشاره به قهاریت خویش به این نکته توجه می دهد که شرک هرگز برای بشر «خیر» نیست، بلکه خیر در خدای واحد قهار است(یوسف، آیه ۳۹)؛ زیرا اگر به جای خدا واحد قهار، ارباب متفرقه به عنوان شریکان در نظر گرفته شود، هر یک انسان را به سمت و سوی می خوانند یا سوق می دهند که نتیجه ای برای بشر نخواهد داشت و سرگردانی و بلاتکلیفی و در نهایت دوری از کمال نصیب انسان می شود. در حقیقت وحدت ربوبى خدا و تفرّق معبودان باطل، دلیل خیر بودن خداوند واحد قهار است.

از نظر قرآن، «خیر» بودن خدا تجلیات و جلوه های روشنی دارد که به سادگی می توان دریافت که خدا همان خیر مطلق است؛ زیرا در همه هستی، آن که خلقت و ایجاد ابتدایی و اعادی دارد و همه هستی را در قالب ربوبیت و پرورگاری حفاظت می کند یا پاداش می دهد، همین خدای حمید ستوده است. پس انسان می بایست به این که صفر تا صد امور هستی از جمله هستی خودش به دست خدای حمید است، او را «خیر مطلق» بداند و بدان گرایش یابد.

از مهم ترین جلوه ها و تجلیات نام «خیر» می توان به این امور توجه داشت؛ زیرا وقتی ولایت مطلق الهی بر هستی جاری است و موجب پاداش و عطای الهی در آغاز و انجام یعنی صفر تا صد است، دیگر انسان نمی بایست به کسی دیگر رو آورد و او را معبود قرار دهد یا چیزی از غیر بخواهد.(کهف، آیه ۴۴)

خدایی که خیر الحافظین و خیر حافظا است و حفاظت همه هستی را به بهترین وجه به عهده دارد، شایسته است تا معبود قرار گیرد و بندگی شود و از او استعانت و یاری جسته شود.(یوسف، آیه ۶۴)

از نظرقرآن، وقتی حکم و حکومت در هستی در دنیا و آخرت به دست اوست و او خیر الحاکمین است، یا وقتی رزق و روزی یا فتح و گشایش یا پیروزی و نصرت یا مغفرت و آمرزش و هر امر مهم و اساسی در هستی در گرو و رهن خدایی است که در هر کاری او «خیر» است، دیگر معنا ندارد که انسان در امور زندگی خویش به کسی دیگر مراجعه کرده و از او «خیر» بخواهد؛ چرا که خیر مطلق خدای رحمانی است که گستره رحمت او هماره بی منتی «ابتداء» است؛ یعنی به هر نعمت و منتی که خدا بر ما می گذارد تنها از سر خیر خواهی برای انسان است؛ زیرا نعمت یا منتی نیست که به عنوان پاداش مستحق آن باشیم ، بلکه خدا خود سرمایه را می دهد و خریداری می کند و سود می رساند؛ چرا که سرمایه وجودی ما از خود اوست، و خود خریدار این سرمایه است و خود پاداش این سرمایه گذاری را می دهد. این همان تجارتی است که خدا با ما بر اساس «خیررسانی» مطلق می کند.

امام سجاد(ع) می فرماید: «اللّهُمّ یَا مَنْ لَا یَرْغَبُ فِی الْجَزَاءِ وَ یَا مَنْ لَا یَنْدَمُ عَلَى الْعَطَاءِ وَ یَا مَنْ لَا یُکَافِئُ عَبْدَهُ عَلَى السّوَاءِ. مِنّتُکَ ابْتِدَاءٌ، وَ عَفْوُکَ تَفَضّلٌ، وَ عُقُوبَتُکَ عَدْلٌ، وَ قَضَاؤُکَ خِیَرَهٌ إِنْ أَعْطَیْتَ لَمْ تَشُبْ عَطَاءَکَ بِمَنّ‏ٍ، وَ إِنْ مَنَعْتَ لَمْ یَکُنْ مَنْعُکَ تَعَدّیاً. تَشْکُرُ مَنْ شَکَرَکَ وَ أَنْتَ أَلْهَمْتَهُ شُکْرَکَ. وَ تُکَافِئُ مَنْ حَمِدَکَ وَ أَنْتَ عَلّمْتَهُ حَمْدَکَ؛ اى خدایى که در برابر احسان به بندگان پاداش نخواهى، و از عطا و بخشش پشیمان نمی‌گردى، اى کسى که مزد بنده خود را بیش از عمل او مى‏‌دهى، نعمتت بى‌استحقاق به بندگان رسد، و عفوت فضل، و مجازاتت عدالت، و قضایت عین خیر است. اگر بخشش کنى عطایت را به منّت آلوده نکنى، و اگر عنایت نکنى از باب ستم نیست، آن‏که تو را شکر کند شکرش کنى، در صورتى که خودت آن شکر را به او الهام فرمودى، و هر که تو را بستاید پاداشش می‌دهى؛ در حالى که آن ستایش را خودت به او تعلیم‏ کردى، پرده می‌‏پوشى بر آن که اگر می‌خواستى رسوایش می‌کردى، و جود و کرم کنى بر آن که اگر می‌خواستى از وى دریغ می‌کردى، در صورتى که هر دو مستحق رسوایى و دریغ تواند، امّا تو تمام امورت را براساس تفضل بنا نهاده‏اى، و قدرتت را بر آئین گذشت مقرّر کرده‏اى، و با آن که با تو به مخالفت برخاسته با بردبارى روبرو می‌شوى، و به آن که در حق خویش ستم کرده مهلت می‌دهى، با صبر و بردبارى خود مهلتشان می‌دهى، تا به حضرتت بازگردند، و در مؤاخذه عاصیان شتاب نمی‌کنى تا به توبه موفق شوند.»(صحیفه سجادیه ، دعای ۴۵؛ دعای وداع ماه مبارک رمضان)

در جایی دیگر می فرماید: جَمیعُ اِحْسانِکَ تَفَضُّلٌ و اِذْ کُلُّ نِعَمِکَ ابْتِداءٌ ؛ همه احسان هایت ، تفضّل است و همه نعمت هایت ، نخستین است.(صحیفه سجادیه، دعای ۱۲) پس خدا بدون هیچ استحقاقی از سوی بندگان به آنان از رحمت رحمانی می بخشد؛ چرا که خدا خیر مطلق است و کسی جز او خیر مطلق نیست. بنابراین، می بایست به چنین خدایی افتخار کرد و او را به عنوان غنی حمید به خدایی انتخاب کرد و بندگی او را کرد و تنها از او خواست و پرسید و انتظار اجابت داشت.

دلایل خیر بودن خدا از نظر قرآن

خدا در قرآن بیان می کند که دلایل بسیاری نشان می دهد که خدای تبارک و تعالی، «خیر مطلق» است. از جمله مهم ترین این دلایل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. اجابت دعا: از نظر قرآن، اجابت دعاى مضطرّ از ناحیه خدا، دلیل خیر بودن خداوند نسبت به معبودان مشرکان است؛ زیرا تنها خدا است که می توان نیازهای درخواست کنندگان را اجابت کند و پاسخ مضطران را بدهد و آنان را از حالت اضطرار خارج نماید.(نمل، آیات ۵۹ و ۶۲)
  2. حمد مطلق: خدا غنی حمید دارای حمدی اختصاصی و مطلق است؛ زیرا همه هستی جلوه های از تجلیات صفات و اسمای الهی است و هر حمد و ستایش و ثنا و مدحی که درباره چیزی گفته می شود، در حقیقت وصف خدا است؛ زیرا وقتی همه هستی تجلیات صفات و اسمای حسنای اوست، دیگر غیری نمانده است تا ثنا و حمد و مدح به غیر تعلق گیرد؛ بلکه همه متعلق به خدای حمید است.(نمل، آیه ۵۹) از همین رو هماره گفته می شود: الحمدلله رب العالمین.
  3. پوچی معبودان باطل: از نظر قرآن، غیر از خدا هر آن چیزی که به عنوان معبود و ارباب از آنها یاد می شود، تنها نام های پوچ و بی معنا و توخالی است؛ یعنی همانند اسم «سیمرغ و عنقا» که هیچ وجود خارجی و مصداقی ندارد و تنها نام های خیالی و باطل و پوچ است، معبودان باطل نیز این گونه است که هیچ حقیقت خارجی ندارند. این خود گواه و دلیل روشنی بر خیر بودن خدای یگانه قهار است.(یوسف، آیات ۳۹ و۴۰)
  4. خلافت انسان و برگزیدگان الهی: خلافت انسان به ویژه برگزیدگان خاص از طرف خدا ، از دلایل خیر بودن خدا بر معبودهاى مشرکان است؛ زیرا آن که انسان را خلیفه الله کرده و بر زمین جانشین قرار داده، خدای تبارک و تعالی است؛ در حالی که معبودان باطل مشرکان هیچ جایگاهی در این حوزه و ساحت ندارند؛ زیرا نه تنها حقیقت ندارند و نام های پوچ و توخالی هستند، بلکه کاره ای نیز در انتخاب انسان به عنوان خلیفه الله ندارند. بنابراین، اگر انسان از سوی خدا خلیفه الله شده است، این خود گواه و دلیل روشنی بر «خیر بودن خدا» نسبت به معبودان باطل مشرکان است.(نمل، آیات ۵۹ و ۶۲)
  5. خلقت ابتدایی و اعاده آن: خلقت ابتدایی و تدبیر موجودات در قالب ربوبیت و پروردگاری، از جانب خداوند براى انسانها و نیز اعاده خلقت در آخرت دلیل خیر بودن خدا نسبت به معبودان مشرکان است. پس اگر کسی بخواهد ببیند چه کسی خیررسانی به انسان می کند نمی تواند این دلایل و شواهد روشن را نادیده گیرد و کسانی را به جای خدا خیر قرار دهد که اصولا باطل و پوچ هستند و در نظام هستی هیچ جایگاه و نقشی ندارند.(نمل، آیات ۵۹ تا ۶۴)
  6. رحمت واسعه: رحمت گسترده خدا که همه هستی را پر کرده و او را در مقام «هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ»، دلیل بر این است که خدا بهترین حافظ در هستی برای انسان و موجودات هستی است که باید به آن تکیه کنند و حفاظت خویش را از او بخواهند(یوسف، آیه ۶۴)؛ زیرا در این آیه جمله «و هو أرحم الرّاحمین» تعلیل براى جمله «فاللّه خیرٌ حافظاً» است.(المیزان، ج ۱۱، ص ۲۱۴) پس خدا به دلیل این که دارای رحمت گسترده ای می تواند بهترین حافظ برای هستی از جمله انسان باشد.
  7. قهاریت خدا: از نظر قرآن، قهاریّت خدا و مقهوریت معبودان باطل، دلیل خیر بودن خداوند، نسبت به معبودان مشرکان است و انسان می بایست در هر امری به خدا قهار مراجعه کند نه معبودان باطل و دروغین که هیچ سلطه ای در هستی ندارند، بلکه مقهور قهاریت خدای تبارک و تعالی هستند.(یوسف، آیه ۳۹)
  8. مغفرت: از ویژگی های خدا مغفرت و آمرزش گناهان و خطاهای مردمان است؛ در حالی که دیگرانی که مدعی خدا یا ربوبیت و مانند آن هستند، از چنین توانی برخوردار نیستند؛ بنابراین، آمرزشگرى خداوند، عامل ترجیح خدا بر خدایان دروغینی چون فرعون است و باید خدا را خیرخواه نسبت به انسان دانست و به او توجه و گرایش یافت و بندگی و عبودیت او را کرد و در راهش به شهادت رسید(طه، آیات ۷۲ و ۷۳) ؛ زیرا جمله «واللّه خیر و أبقى» در آیه به منزله تعلیل براى صدر آیه است. گویا گفته شده است: ما غفران خداوند را بر احسان تو (فرعون) برگزیدیم، زیرا او خیر و پاینده تر است.
  9. عجز و ناتوانی معبودان: از نظر قرآن معبودان باطل و دروغین که هیچ حقیقتی نداشته و پوچ و باطل و نام های بی معنا هستند، در هر چیزی و کاری ناتوان و عاجز هستند به طوری که نمی توانند مشرکان را در برابر خشم و عذاب الهی محافظت کنند و ایشان را نجات بخشند؛ بنابراین، همین عجز گواه و دلیل روشنی است که خدا خیر خواه مردم است و می بایست به او پناه برد و از معبودان باطل تبری و برائت جست(نمل، آیه ۵۹)؛ چرا که از سیاق آیه مزبور و نیز آیات پیشین به دست می آید که هلاکت اقوام کافر در گذشتگان، به علت عجز و ناتوانى معبودان باطل در جلوگیرى از عذاب الهى بوده است؛ بنابراین ، عاقل و خردمند نمی بایست به جای خدای خیررسان دنبال معبودان باطلی برود که نمی توانند جلوی خشم خدا را بگیرند و عذاب را از مشرکان و پیروان خویش دور سازند.
  10. توحید ربوبی: از نظر قرآن، همه هستی به دست خدا خلق شده و ربوبیت و پروردگاری آن نیز به دست همان خدای خالق است و خدا در امر پروردگاری کسی را شریک خویش نگردانیده است. بنابراین، توحید ربوبی مقتضی این معنا است که خدا خیر مطلق است و می بایست به جای معبودان باطل به چنین خدایی رو آورد و بندگی او را کرد.(یوسف، آیه ۳۹)
  11. ولایت مطلقه: از نظر قرآن، همه هستی تحت ولایت و سرپرستی خدای قهار یکتا و یگانه قرار دارد و هیچ کسی در هستی دارای ولایت نیست، مگر آن که مظهر اسماء و صفات الهی باشد. بر این اساس، وقتی ولایت مطلقه برای خدا ثابت است، مراجعه به غیر خدا خیر نیست، بلکه خیر مطلق خدایی است که ولایت مطلقه از آن اوست و سرپرستی هستی را به عهده دارد و صفر تا صد همه چیز هستی به دست اوست.(کهف، آیه ۴۴)