جریان سازی نفاق علیه ارزش ها

بد حجابی

جریان سازی نفاق علیه ارزش ها در هر اجتماعی برخی از امور به عنوان ارزش و برخی به عنوان ضد ارزش مطرح است. البته وقتی امر ارزشی برای اجتماع خیلی مهم و به شکل ضروری باشد، آن را در قالب قوانین شفاهی یا کتبی ساماندهی می کند تا کسی نتواند علیه آن ارزش ها رفتاری داشته باشد؛ چنان که اگر امری ضد ارزشی در حد بسیار مخرب باشد علیه آن قانون وضع می کنند و مجازات تنبیهی و تشدیدی وضع می کنند.

در آموزه های وحیانی قرآن، امور ارزشی ضروری به عنوان «واجب» قانونمند شده است؛ چنان که امور ضد ارزشی بسیار مخرب به عنوان «حرام» قانونمند شده است. البته برخی از امور با توجه به ترجیج ارزشی یا ضد ارزشی کم تر در قالب «مستحب یا مکروه» ساماندهی قانونی شده است.

از نظر قرآن، هر اجتماعی می بایست به گونه ای عمل کند که ارزش ها در آن «معروف» و ضد ارزش ها در آن «منکر» شود؛ به این معنا که امور ارزشی چنان شناخته شود که هیچ کس به خود جرات ندهد علیه آن باشد؛ چنان که منکر یعنی امری که مردم چنان از آن بیگانه باشند که اصولا کسی آن را نشاسند تا مرتکب آن شود یا وقتی کسی مرتکب آن می شود، برای همه شگفت انگیز و بهت آور باشد و نتوانند آن را در هاضمه فکری و رفتاری خویش هضم کنند، از این رو،به طور طبیعی علیه آن بسیج خواهند شد؛ چون چنین رفتار منکری را بر نمی تاباند.

اصولا واژه معروف، از واژه عرف گرفته شده است. عرف در زبان عربی چیز چنان بلند و برجسته ای است که همان آن را می شناسند و نمادی برای زندگی روزانه ایشان است. شما در نظر بگیرد برج میلاد در تهران چنان بلند است که هر کسی در هر جای شهر تهران آن را می بیند و اگر بخواهد راه خویش را بیابد به آن توجه کند، موقعیت خود را شناسایی کرده و به طرف مقصدی که دارد می رود؛ حال اگر کسی بخواهد این برج میلاد را تخریب کند و این نماد جهت بخشی را از میان ببرد، همه مردم علیه آن خواهند شد؛ زیرا موجب می شود تا در ناتوان از شناخت قرار گرفته و راه و مقصد خودشان را پیدا نکنند. معروف در حقیقت چنین چیزی است که در برابر منکر است؛ و منکر در حقیقت تخریب همین معروف است.

از نظر قرآن، آن چه پیامبر(ص) و مومنان مامور است تا آن را «امر و نهی » کنند، همین «امر به معروف و نهی از منکر» است، نه «امر به واجب یا نهی از منکر».(اعراف، آیه ۱۹۹؛ توبه، آیه ۷۱) البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی که واجب و مستحب شده است، به یک معنا یک امر پسندیده است؛ چنان که امری که حرام یا مکروه شده است، یک امر ناپسند و زشتی است؛ اما از نظر همین آموزه های وحیانی قرآن، تا چیزی از واجبات و مستحبات از نظر عرف اجتماعی و ارزش گذاری آنان، «معروف» نشده است؛ «امر» به آن جایز نیست؛ چنان که تا زمانی که از نظر عرف مردم ، محرمات و مکروهات به «منکر» تبدیل نشده است، نمی توان نسبت به آن «نهی» داشت؛ یعنی در عمل اجتماعی واجب اجتماعی هر انسانی، نسبت به واجبات و محرمات زمانی است که آن واجب به عنوان معروف و آن منکر به عنوان محرم شناخته و پذیرفته شده باشد. البته در عمل فردی و خانوادگی می توان نسبت به واجبات و محرمات یا مستحبات و مکروهات خانواده را امر و نهی کرد؛ چنان که در نماز خواندن همسر و فرزند آمده است(طه، آیه ۱۳۲)؛ اما نمی توان در محیط اجتماعی از چنین ولایتی سود برد؛ زیرا ولایت مرد بر زن و فرزند در این حد نیز بالا می رود که امر به واجب و نهی از حرام کند، اما چنین ولایتی برای مومنان در اجتماع نیست که در واجب و منکر امر و نهی کند؛ زیرا چنین چیزی ولایتی می خواهد که خاصی است که همان خدا و پیامبران(ع) و امامان معصوم(ع) هستند. ا

ز نظر قرآن، ولایت مومنان در امور اجتماعی تنها در حد «امر به معروف و نهی از منکر» است؛ نه « امر به واجب و نهی از منکر». پس تا زمانی که «واجبی» معروف نشده یا «حرامی» منکر نشده است، نمی توان نسبت به آن امر و نهی کرد. به سخن دیگر، رهبران امت اسلام وظیفه دارند تا واجب و مستحب را در چنان سطحی از پذیرش عمومی قرار دهند که آن چیز به عنوان «معروف» و امری ارزشی یا حرام و مکروه به عنوان «منکر» و امر ضد ارزشی برای آن اجتماع شود تا آن زمان امکانی برای مومنان فراهم آید تا در برابر موارد نادر و شاذی که به شکل مخالفت با معروف یا انجام منکری دیده می شود، امر و نهی کنند. از سوی دیگر از نظر قرآن، این گروه خود باید از مصادیق مومنان باشند و اسلام و مسلمانی به تنهایی کفایت نمی کند؛ زیرا ولایتی که خدا در قرآن برای جواز امر به معروف و نهی از منکر حتی قالب واجب و فریضه مطرح کرده است، برای مومنان و مومنات است، نه برای مسلمین و مسلمات. هم چنین این وظیفه در جامعه ایمانی نسبت به مومنان است، یعنی وقتی شخص خودش اهل ایمان است ولی به هر دلیلی منکر را انجام یا معروفی را ترک می کند، آن زمان است که شخص برای حفاظت و صیانت از معروف و یا رفع منکر وارد می شود. از همین روست که خدا می فرماید: وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ؛ و مردان و زنان مون ایمان بر یک دیگر ولایت دارند تا به کارهاى معروف امر می کنند و از کارهاى منکر باز مى دارند و نماز را بر پا مى کنند و زکات مى‏ دهند و از خدا و پیامبرش فرمان مى ‏برند آنانند که خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد که خدا توانا و حکیم است. (توبه، آیه ۷۱)

پس این فریضه امر به معروف و نهی از منکر، جزو وظایف اجتماعی مومنان نسبت به یک دیگر است، نه نسبت به کافران یا غیر مسلمانان؛ چنان که ممکن است گفته شود که نسبت به مسلمانان نیست؛ زیرا مسلمانانی هستند که تازه مسلمان هستند و اصولا این اموری که برای شما معروف است، برای او معروف نباشد یا منکری که شما منکر می دانید، برای او منکر نیست؛ پس باید اول باید کاری کرد که این امور جایگاه معروف و منکر را نسبت به آن گروه از مسلمان به دست آورد سپس بتوان به عنوان معروف امر یا به عنوان منکر نهی کرد. اصولا کسی که چیزی را معروف نمی داند، هر چه به او امر کنید هرگز زیر بار نخواهد رفت؛ زیرا آن را معروف نمی داند؛ چنان که کسی که چیزی را منکر نمی داند، نمی توان او را نهی کرد؛ زیرا معتقد است که چنین کاری یا رفتاری منکر نیست؛ پس آن را ترک نمی کند و وقتی اینگونه است تاثیری در نهی شما نیست و جایی که تاثیری ندارد اصولا نهی کردن واجب و وظیفه مومنان نیست.

پس از آیه فهمیده می شود که ولایت الهی در عمل اجتماعی نسبت به دیگر مومنان زمانی است که شخص خود مومن باشد، چنان که طرف مقابل هم باید مومن باشد. هم چنین باید شرط تاثیر باشد که تنها زمانی است که جامعه آن را معروف یا منکر بداند؛ اما وقتی این گونه نیست، انجام فریضه امر و نهی هیچ تاثیری نخواهد داشت.

البته از نظر قرآن، یک جریان قوی در اجتماع اسلامی است که از آن به جریان نفاق یاد می کند؛ زیرا تازه مسلمانان برای این که به جامعه ایمانی ملحق شوند، گرایش دارند تا هم چون مومنان احکام را بشناسند و آن را در سطح معروف و منکر قرار دهند؛ اما جریان نفاق، با علم و آگاهی و برنامه ریزی عمل می کند و می کوشد تا بر اساس ساختار ولایت طاغوتی عمل کند که خلاف ولایت الهی است. در این ساختار آنان هر چه منکر و ضد ارزش های اجتماعی مومنان را به عنوان ارزش های اجتماعی و معروف جا می اندازند و هر معروف و ارزشی اجتماعی مومنان را به عنوان منکر جلوه می دهند. در حقیقت بر اساس رفتارهای ساختارشکنانه می کوشند تا هنجارها و ارزش ها جابه جا شود و ضد ارزش ها و نابهنجاری ها در جامعه به عنوان ارزش و معروف قرار گیرد؛ خدا می فرماید: الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ؛ مردان و زنان دو چهره همانند یکدیگرند به کار منکر وامى دارند و از کار معروف باز مى دارند و دستهاى خود را از انفاق فرو مى ‏بندند خدا را فراموش کردند پس خدا هم فراموششان کرد در حقیقت این منافقانند که فاسقند. (توبه، آیه ۶۷)

البته از این آیه به دست می آید که سطح و محدوده تاثیرگذاری این جریان تنها در محدوده همان منافقان است؛ زیرا مومنان از ایشان تاثیر نمی پذیرند. البته برای این که تازه مسلمانان مانند کودکان و نوجوانان مومنان از ایشان تاثیر نپذیرند به مومنان این اطلاعات داده می شود که جریان اجتماعی نفاق در صدد است تا چنین وارونگی فرهنگی را در اجتماع ایجاد کند.

هم چنین خدا می فرماید این جریان که با جریان کفر هم پیمان است، بسیار خطرناک هستند؛ زیرا بدنهای آنان با مومنان ودر اجتماع اسلامی و افکار و اعتقاداشان با جامع کفر است. هم چنین خدا هشدار می دهد که جریان کفر در صدد از میان بردن کسانی هستند که امر به عدالت قسطی می کنند: إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ؛ کسانى که به آیات خدا کفر مى ‏ورزند و پیامبران را بناحق مى ‏کشند و کسانی کسانی از توده های مردم که به عدالت قسطی امر می کنند را به قتل مى ‏رسانند، آنان را از عذابى دردناک خبر ده! (آل عمران، آیه ۲۱)

پس از نظر قرآن امر به عدالت قسطی به عنوان یک معروف اجتماعی است؛ زیرا توده های مردم و ناس به آن گرایش داشته و بدان امر می کنند، ولی کافران چون با عدالت به ویژه عدالت قسطی مخالف هستند، چنین مردم عادی را می کشند. عدالت قسطی یعنی سهم خواهی و مطالبه گری نسبت به حقوق و سهم خویش از هر موهبت الهی که جریان کفر و نفاق علیه آن هستند