جایگاه تعلیم و تزکیه در اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ارتباط تنگاتنگی میان علم و عمل است. این ارتباط با تزکیه به عنوان یک عمل برخاسته از علم بیش تر از امور دیگر خودنمایی می کند؛ هر چند که محدود به آن نمی شود؛ زیرا تزکیه تنها یکی از مصادیق عملی است که با علم در ارتباط است. مصادیقی دیگری را می توان یافت که به عنوان عمل علمی مطرح است. از جمله تحقیق، تغییر و استعمار در آفریده های هستی که از مصادیق عمل علمی است که خدا در قرآن خواهان توجه و اهتمام به آن است. به نظر می رسد که تزکیه به عنوان یک عمل علمی بسیار پیچیده تر و سخت تر از استعمار و تحقیق و تغییر در آفریده های دیگر است؛ زیرا انسان به سبب ساختار منحصر به فرد خود، به گونه ای آفریده شده که هر فرد انسانی خود نوعی منحصر به فردی است. پس نمی توان در چارچوب یک قاعده کلی قوانین حاکمی را شناخت و بر همگان تعمیم داد بی آن که خصوصیات فردی هر شخص را نادیده گرفت.

ارتباط تعلیم و تزکیه

در آیات قرآنی یکی از مهم ترین فلسفه های بعثت پیامبران و ارسال رسولان تعلیم و تزکیه بیان شده است. خدا می فرماید: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ؛ به یقین خدا بر مؤمنان منت نهاد که پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و تزکیه گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد. قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند. (آل عمران، آیه ۱۶۴)

و نیز می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را تزکیه مى‏ گرداند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى‏ دانستید به شما یاد مى‏ دهد. (بقره، آیه ۱۵۱)

و هم چنین می فرماید: رَبَّنَا وَابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ؛ پروردگارا در میان آنان فرستاده‏ اى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و تزکیه شان کند؛ زیرا که تو خود شکست‏ ناپذیر حکیمى. (بقره، آیه ۱۲۹)

در جایی دیگر نیز می فرماید: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ؛ اوست آن کس که در میان بى‏ سوادان فرستاده‏ اى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و تزکیه گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و آنان قطعا پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند. (جمعه، آیه ۲)

نکته جالب در این آیات این است که هماره در جایی که خدا از زبان خویش سخن می گوید، تزکیه بر تعلیم مقدم شده است که بیانگر اصالت تزکیه بر تعلیم و نیز نقش اساسی آن در اهداف و فلسفه آفرینش دارد؛ تنها موردی که تعلیم بر تزکیه مقدم شده است، در دعای حضرت ابراهیم(ع) است. در این مورد تقدیم تعلیم بر تزکیه شاید از باب مقدمه بودن تعلیم بر تزکیه باشد؛ یعنی برای تزکیه نیاز است تا تعلیم انجام شود؛ چنان که برخی گفته اند؛ اما با دقت نظر در آموزه های وحیانی قرآن می توان گفت که نه تنها نیازی به چنین تقدیمی نیست، بلکه ارتباط میان تعلیم و تزکیه بر عکس است؛ چرا که تزکیه است که مقدمه تعلیم از نظر آموزه های قرآنی است.

توضیح این که در آیات فوق سخن از تعلیم و تزکیه الهی نسبت به انسان ها است؛ در حقیقت خدا می خواهد انسان را تعلیم و تزکیه کند؛ بنابراین، هرگز نیازی نیست که خدا برای تزکیه کردن انسان مقدمه ای را به نام تعلیم داشته باشد؛ زیرا تزکیه به معنای رشد و نموی است که موجب کمال یابی و پاکی چیزی می شود؛ چنین عملی نیاز ندارد که خدا در گام اول تعلیم بدهد؛ زیرا علم او کفایت می کند و نیازی به تعلیم یعنی آموزش دیگران از جمله شخص تزکیه شونده نیست. دوم این که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قلبی دارای علم حقیقی می شود که تزکیه شده و به نمو و رشد قابل قبولی دست یافته باشد. از این روست که در آیات قرآنی علم حقیقی به تقوا ارتباط می یابد که مرتبط با تزکیه است. به این معنا که قلبی که تزکیه شده و دارای تقوای الهی است، از این ظرفیت برخوردار است تا به تعلیم الهی از علم حقیقی برخوردار باشد؛ چنان که خدا می فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ؛ و تقوای خدا را پیشه کنید تا خدا افزون بر چیزهای دیگر شما را تعلیم دهد.(بقره، آیه ۲۸۲)

بنابراین، آن چه می بایست مقدمه فرض شود، تعلیم الهی به بنده نیست تا شرایط برای تزکیه فراهم آید، بلکه این تزکیه الهی است که موجب می شود تا بنده ظرفیتی پیدا کند تا از تعلیم الهی برخوردار شود. از همین روست که خدا خود به طور مستقیم تزکیه را بر تعلیم مقدم می دارد تا نشان دهد که اگر نوعی نگاهی توصلی است، این نگاه توصلی و ابزاری برای تزکیه است تا بستری برای تحقق تعلیم الهی باشد، نه برعکس.

همین تصور نادرست موجب شده که برخی گمان کنند که پیش از تزکیه نفس می بایست به تعلیم اقدام کنند و آموزش را مقدم بر پرورش و تزکیه دانسته اند که از نظر آموزه های وحیانی غلط است.

تقوای الهی ابزار تزکیه الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تزکیه نفس انسانی عملی است که خدا به عنوان ربوبیت انجام می دهد؛ زیرا تصرفاتی هم چون تصرفات در حقیقت چیزی است. از نظر قرآن، انسانها «زارع» و «کشاورز» نیستند؛ زیرا «ورز» و «زرع» کار در سطح ربوبیت و پرورش است که تنها از عهده خدای رب العالمین بر می آید و آن چه انسان انجام می دهد شخم زدن یا «حرث» و «ذر» دانه پاشی است؛ و این خدا است که به ربوبیت خویش، دانه را «ورز» می آورد و می پروراند و به شکل گیاه در می آورد، یا نطفه را به کمال می رساند و حیوانی از آن به بار می آورد.

در مساله تزکیه نیز همین اتفاق می افتد؛ زیرا انسان نمی تواند «ربوبیت» داشته باشد و تصرفاتی باطنی در جان ایجاد کند. از همین رو، وقتی در آیات قرآنی از تزکیه نفس به عنوان یک واجب و تکلیف برای انسان سخن به میان می آید و خدا می فرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا ؛ که هر کس نفس را تزکیه گردانید، قطعا رستگار شد. (شمس، آیه۹) و نیز می فرماید: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى؛ رستگار آن کس که خود را تزکیه گردانید (اعلی، آیه ۱۴)، مراد آن است که شخص مقدمات تزکیه را فراهم آورد که همان عمل به شرایع اسلامی برای کسب تقوای الهی است(بقره، آیه ۲۱)؛ زیرا تزکیه چنان که خدا به صراحت بیان کرده است، کار خدایی است؛ خدا می فرماید: لَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هیچ کس از شما تزکیه نمى ‏شد، ولى این خداست که هر کس را بخواهد تزکیه مى‏ گرداند و خداست که شنواى داناست.(نور، آیه ۲۱)

بنابراین، تزکیه، کاری الهی است و انسان تنها بسترسازی را انجام می دهد که همان تقوای الهی است. بنابراین، اگر کسی بخواهد از سوی خدا تزکیه شود می بایست با تقوای الهی کارش را پیش برد. این تقوای الهی نیز چیزی جز حاصل عمل بر اساس عبادت مبتنی بر شرایع اسلامی نیست.(بقره، آیه ۲۱)

فرق میان تغییر و تزکیه

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان به عنوان خلیفه عام الهی دارای توانایی است که به ربوبیت عام باز می گردد؛ زیرا انسان صفات الهی را در اختیار دارد و می تواند براساس همان صفات چون خلقت، ربوبیت و مانند آن ها خالق و پروردگار باشد و تصرفاتی را در تکوین داشته باشد.

از نظر قرآن، تصرفات انسانی در جان ، جامعه و جهان می تواند در سطوح مختلف «تغییر» و «تزکیه» انجام شود. از آن جایی که تبدیل در خلقت شدنی نیست(روم، آیه ۳۰)، اما تغییر در خلقت شدنی است؛ از همین روست که انسان با آن که نمی تواند در خلقت و فطرت خویش «تبدیلی» داشته باشد(همان)؛ اما می تواند «تغییر» را ایجاد کند که بازتاب آن نه تنها در عمل و رفتار شخصی و اجتماعی بلکه در جامعه و جهان خواهد بود؛ به گونه ای که تغییر مثبت در نفس با تقوای الهی می تواند برکات را از آسمان نازل کند(اعراف، آیه ۹۶) و یا دفن و دسیسه کردن نفس (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) موجب می شود تا خود و جامعه به خطر هلاکت بیافتند(همان) و نعمت ها به نقمت تبدیل شوند و برکات از آسمان و زمین منقطع شود.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ اعراف، آیه ۹۶)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر انسانی می تواند در موجودات و آفریده های جهان تغییرات مثبت و منفی ایجاد کند و خلقت را دگرگون سازد. البته این تغییرات مثبت و منفی از مقام کلی خلافت عام انسانی است که انجام می گیرد.

از نظر قرآن، اگر انسان ها بتوانند «قدر» هر چیزی را بشناسند(فرقان، آیه ۲) و به ملکوت چیزها دست یابند، می توانند تغییراتی را ایجاد کنند که موجب کمال آن چیز و بهره مندی انسان می شود. از همین روست که خدا خواهان دقت نظر در آفریده های الهی و شناخت مهندسی و قدر هر چیزی برای انجام تغییرات اصلاحی نه افسادی است.(اعراف، آیه ۱۸۵؛ روم، آیه ۴۱)

اگر انسانی به دور مهندسی هر آفریده اقدام به کاری کند، اقدام بیرون از علم خواهد بود که به تبع آن فساد آمیز خواهد بود؛ از نظر قرآن ابلیس و شیطان در اندیشه آن است که انسان مهندسی در چیزها با تغییرات افسادی داشته باشد که نه تنها مانع کمال یابی هر چیزی باشد بلکه به انسان و جهان و جان و جامعه ضرر و زیان برساند.(نساء، آیه ۱۱۹)

خدا از انسان ها می خواهد تا با تقوای الهی بستری را برای تزکیه نفس ایجاد کرده و برخوردار از تعلیم الهی شوند تا این گونه بتوانند «قدر» و «هندسه» و «اندازه» هر چیزی را به دست آورده و تغییرات مثبتی در راستای «استعمارالارض»(هود، آیه ۶۱) ایجاد کنند. این همان وظیفه و تکلیف خلافت الهی است که بر عهده انسان گذاشته شده است.(همان)

تزکیه نفس، در مقام مظهریت ربوبیت

از نظر قرآن، انسانی می تواند در دیگر نفوس انسانی تزکیه نفس داشته باشد که خود با بهره گیری از تقوای الهی از تزکیه نفس برخوردار شده باشد یا این که به فضل الهی در این مقام قرار گیرد. از همین روست که متالهان و خدایی شدگان کسانی هستند که به فضل الهی چون پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) یا به سعی و تقوای الهی چون اولیای عام خدا به این مقام رسیده اند. اینان به سبب بهره برداری از تزکیه الهی به شرح صدر و نورانیتی دست یافته اند که ملکوت هر چیزی را می بینند و می تواند تغییرات مثبت را در چیزها به وجود آورده و اصلاح گرایانه به دور از افساد عمل و رفتار کنند و چیزهایی را به کمال برسانند. این همان مقام مظهریت در ربوبیت است که برای آنان ثابت است.(آل عمران، آیه ۷۹)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، آفریده های الهی جز انسان و جن، از «قدر» مشخص و «هندسه و اندازه» مشخصی برخوردار هستند . بنابراین، شناخت «قدر» هر چیزی به انسان کمک می کند تا به سادگی در آن چیز تغییرات مثبت و اصلاحی را انجام داده و ضمن کمال بخشی به آن آفریده بستری برای استفاده بهتر از آن برای خویش فراهم آورد.

اما از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر شخص انسانی یک «قدر» خاص خویش دارد و نمی تواند حکم عام و کلی برای همگان صادر کرد. هم چنین انسان تا زمانی که در دنیا است در حال صیرورت و شدن های متوالی و انقلاب هایی است که ماهیت او را دگرگون می کند که شامل «انسان حیوان»، «انسان گیاه» ، «انسان جماد»، «انسان ملک»، «انسان متاله» و مانند آن ها است.(اعراف، آیه ۱۷۹)

بر این اساس تنها کسانی می تواند درباره انسان و جن، تغییرات مثبت و اصلاحی در قالب تزکیه داشته باشند که از مقام تمامیت کمالی برخوردار و مظهر اتم و اکمل صفات و اسمای الهی باشند؛ زیرا چنین کسی است که از احاطه علمی کامل نسبت به انسان برخوردار است و می تواند تصرفات مثبت داشته باشد. این چنین شخصی چون پیامبر(ص) می تواند در مقام تعلیم و تزکیه قرار گیرد و به تطهیر و تزکیه انسان بپردازد و آنان را به حقیقت کمال وصل کرده و وصال را برای آنان تحقق بخشد. خدا در این باره می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ؛ از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن پاک و تزکیه شان سازى و برایشان دعا کن، زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست. (توبه، آیه ۱۰۳)

بنابراین، این که کسی غیر از معصوم(ع) بتواند در مقام تعلیم و تزکیه قرار گیرد و انسانی دیگر را به کمال برساند سخنی غیر قابل قبول است و مرید و مراد بازی و استاد جویی به این معنا که از هر کسی تعلیم و تزکیه بخواهیم سخنی غلط و باطل است و تنها اهل بیت عصمت و طهارت هستند که می توانند به تعلیم و تزکیه پرداخته و استاد در این عرصه باشند؛ زیرا اینان مظاهر الهی به تمامیت و کمالیت هستند و در مقام مظهریت ربوبیت می تواند چنین کاری را انجام دهند. هر کسی غیر ایشان به سبب نقص نه تنها تزکیه نمی کند بلکه تغییرات او می تواند آسیب زا باشد؛ زیرا «قدر» هر کسی را نمی داند و نمی شناسد و نمی تواند بر اساس آن تزکیه کند؛ در حالی که خدا و معصومان قدر و اندازه هر کسی را می شناسند و تصرفات تکوینی آنان در مقام تزکیه و تعلیم بر اساس مظهریت در ربوبیت عالمانه است.