جایگاه و نقش آرای مردم در عصر غیبت

امروزه جایگاه و نقش آرای مردم در نظام های دمکراتیک و مردم سالار از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده، و یکی از قوت های نظام های سیاسی و حکومتی عصر حاضر به حساب می آید،

از سوی دیگر حکومت ها و دولت هایی که در این گونه نظام ها دین و ارزش های الهی را نادیده می گیرند و خرد جمعی را جایگزین اوامر و نواهی وحیانی می کنند یکی از بزرگترین ضعف های آنها تلقی می گردد. پیروزی انقلاب اسلامی طلیعه الگوی جدیدی در عرصه نظام های سیاسی و حکومتی رایج از نوع شرقی و غربی آن بود که در این رابطه تلفیقی مبارک از مردمسالاری و ارزش های دینی و اسلامی به عمل آورد و امید است با افزایش کارآمدی بتواند همواره برای جهانیان الهام بخش باشد. در این رابطه مقاله حاضر نگاهی دارد به جایگاه و نقش آرای مردم در نظام مردمسالار دینی که در قالب بیعت و کارکردهای گسترده آن تبیین نموده است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.

مفهوم کاربردی بیعت
بیعت به معنای دست به هم دادن برای واجب کردن فرمانبرداری است.(۱) این واژه یکی از صریح ترین و آشکارترین واژه با کاربرد سیاسی است. اگر در آیات قرآنی کاوشی به منظور دستیابی به واژگان سیاسی صورت گیرد، بی گمان بیعت به این عنوان در صدر می نشیند و هم ردیف واژگانی چون ملک و اولی الامر قرار می گیرد. این واژه با کاربرد سیاسی، اصطلاح خاصی است که می توان گفت در فرهنگ های سیاسی دیگر نمی توان اثری از آن یافت و تنها واژگانی را می توان یافت که بخشی از معنای اصطلاح قرآنی را برمی تابد.
بیعت نوعی پیمان میان امت و رهبری جامعه است که در شرایط خاصی به منظور اهداف خاصی صورت می گیرد و نمی توان آن را هم معنای انتخابات دانست، زیرا تفاوت های جوهری میان دو اصطلاح فوق وجود دارد که هریک را از دیگری باز می شناساند. در انتخابات آن چه مورد نظر است گزینش آزاد نامزدهای پست های حساس دولتی و اجتماعی از سوی مردم به منظور تصدی مسئولیت برای دوره زمانی مشخص و معین است. شخص انتخاب شونده در برابر انتخاب کننده به عناوینی چون وکالت، مسئول و پاسخ گو است.
در بیعت عناصر و مؤلفه های اساسی وجود دارد که به شکل روشنی آن را از انتخابات جدا و متمایز می گرداند. از جمله مهم ترین عناصر و مؤلفه ها می توان به مسئولیت دو جانبه اشاره کرد. دو سوی بیعت کننده و بیعت شونده در این پیمان متعهد می شوند در چارچوب معینی و نیز شرایط مشخصی مسئولیت هایی را در قبال یک دیگر و جامعه به عهده بگیرند. بنابراین بیعت همانند دیگر وظایف و حقوق دو سویه است. به این معنا که هر حقی مسئولیتی را ایجاد می کند و هر مسئولیتی حقی را به دنبال دارد. این گونه است که در بیعت برخلاف انتخابات، پیمانی دو سویه همراه با وظایف و حقوق متقابل است. این مطلب در پیمان هایی که پیامبر بزرگوار اسلام بسته است به خوبی نمایان می شود؛ چنان که در عهد و پیمان خلافت امیر مؤمنان و سخنرانی های آن حضرت به خوبی تحلیل و تبیین شده است.
گستره معنایی و اصطلاح بیعت
بیعت از بیع به معنای معامله و مبادله است. در معانی پیمان اطاعت پذیری، میثاق فرمانبرداری (میان امام و امت)، تعهد به خدمت و فرمان پذیری استعمال شده است. در نظام سیاسی اسلام، بیعت نوعی شیوه انتخابی برای تعیین جانشین رسول اکرم(ص) و نیز بیعت حمایت و بیعت اطاعت و مانند آن به کار رفته و مورد توجه قرار گرفته است. در میان اندیشمندان در تعریف اصطلاحی بیعت اختلافاتی وجود دارد که پیش از بررسی مسایل دیگر به تعاریف ارائه شده می پردازیم.
۱- بیعت عهدی از سوی شخص بیعت کننده برای همکاری و همراهی با یک فرمانده و یا حاکم است، و این غیر از مشروعیت بخشی و دادن حق حاکمیت به یک فرد است.(۲)
۲- ماهیت بیعت عبارت است از انشای ولایت بعد از تحقق و مقاوله و رضایت(۳)
۳- بیعت بر سه نوع است: بیعت الاتباع، بیعت الجهاد، بیعت الخلافه و الامامه (۴)
۴- کارکردهای بیعت در سه محور است: کارآمدی، اعمال ولایت و فعلیت بخشیدن به ولایت.(۵)
۵- ابن خلدون بیعت را نوعی معاهده بر اطاعت از امر و حاکم تعریف می کند. (۶)
۶- درگذشته، پذیرش مردمی و مقبولیت در قالب «بیعت» پدیدار می گشت. (۷)
۷- بیعت، رابطه ای اخلاقی- حقوقی و سیاسی خاصی میان مردم و رهبر سیاسی آنهاست و مفاد آن را تعهد بر اطاعت و پیروی مردم از رهبرشان تشکیل می دهد. (۸)
شرایط و خصوصیات بیعت
یکی از بحث های مهم، درباره بیعت در میان اندیشمندان و عالمان سیاسی مسلمان، بحث لزوم و حدود و شرایط بیعت است. آن چه مسلم است، نقض بیعت از محرمات بوده و در قرآن از آن به عنوان «نکث» مذمت شده است: فمن نکث فانما ینکث علی نفسه؛ هر کسی پیمان شکند برضد خود پیمان شکسته است. (۹)
برخی از فقها برای اثبات لزوم بیعت با توسعه در مفهوم وکالت، بیعت را نوعی از وکالت شمرده اند، که در واقع بیعت کننده موکل و رهبر وکیل است و این وکالت در چارچوب پیمان لازم است، در حالی که براساس نص صریح قرآن بیعت نوعی بیع لازم است که لزوم آن مانند هر نوع بیع دیگر به مفاد مبایعه- که در این جا پیمان وفاداری و اطاعت پذیری است- ثابت می شود. بنابراین دیگر نیازی به تکلف اندراج بیعت تحت وکالت برای اثبات لزوم آن نیست.
ویژگی های بیعت:
برای بیعت ویژگی های بیان شده است که در این جا به برخی از مهم ترین آن ها اشاره می شود:
الف) نهادی سیاسی و امضایی است؛ بنابراین ریشه عقلایی دارد و حکمی تأسیسی نیست؛ هر چند که قرآن این اصطلاح را همانند دیگر اصطلاحات موجود عقلایی در یک فرآیند زمانی بازسازی مفهومی کرده و دامنه و گستره آن را نسبت به آن چه کاربرد پیش از وحی بوده، کاهش و یا افزایش داده و با شکلی جدید با مفاهیمی نوین درآورده است.
ب) اختیاری است؛ به این معنا که در بیعت عنصر اساسی اختیار همانند دیگر پیمان ها مراعات شده است و کسی مجبور نیست تا پیمان بیعت را با رهبر ببندد.
ج) ضمانت اجرایی دنیوی ندارد؛ به این معنا که اگر کسی بر خلاف پیمان خود عمل کرد به عنوان پیمان شکن مواخذه و مجازات کیفری در این دنیا و به دست حکومت و حاکمیت نمی شود؛ هر چند که به جهت نکث پیمان از گزند عذاب آخرت در امان نخواهد ماند.
د) بیعت کننده باید افزون بر بلوغ طبیعی و جنسی دارای بلوغ سیاسی و اجتماعی باشد. این بدین معنا خواهد بود که افزون بر شرایط عمومی تکلیف این تکلیف خاص از ویژگی های منحصر به فردی برخوردار است که شرایط عمومی کفایت نمی کند و لازم است که شرایط خاصی نیز احراز شود.
هـ) بیعت شونده باید مرضی الهی و مشروع دینی باشد؛ بنابراین افزون بر رضایت و مشروعیت سیاسی و قانونی که از طریق بیعت کسب می شود، باید مشروعیت دینی نیز احراز شود؛ از این روست که بیعت با فردی شراب خوار و فاسق هر چند که از مشروعیت قانونی برخوردار شود و از نظر سیاسی وجاهت یابد، به جهت فقدان شرط اولی و نخستین نمی تواند بیعت مشروع دینی شمرده شود.
و) موضوع بیعت شرعاً مجاز و عملاً مقدور باشد؛ بنابراین بیعت با شخص برای اقدام به جنگ ضداهل جزیه و یا تجاوز و تعدی جایز و مشروع نمی باشد و فاقد وجاهت شرعی و نیز قانونی می باشد.
ز) عمل به مفاد بیعت واجب تکلیفی (حکم شرعی همانند دیگر احکام پنج گانه) و اخلاقی و شاید حقوقی است. زیرا از آن جایی که بیعت قراردادی شرعی و قانونی و لازم میان مردم و رهبر است قابل نسخ و نقض از سوی مردم و بیعت کنندگان نیست؛ ولی می تواند از ابتدا محدود و مقید شود. (فتح آیه۱۰) البته رهبر می تواند آن را یک طرفه فسخ نماید و بیعت را از گردن مردم بردارد؛ چنان که اباعبدالله الحسین(ع) این گونه عمل کرد و در شب عاشورا با کسانی که با وی پیمان حمایت بسته بودند رو کرد و گفت: من بیعت را از گردن شما برداشتم و در قبال من مسئولیتی ندارید و می توانید بروید.
ح) به لحاظ حکم وصفی و حقوقی برای طرفین الزام آور است؛ و هیچ یک از طرفین نمی تواند خلاف مفاد پیمان عمل کند.
ط) این پیمان همانند دیگر پیمان ها و خرید و فروش و قراردادها با عمل و قول واقع می شود؛
ی) با حق رأی و انتخاب تمایز جوهری دارد.
ک) بیعت در حقیقت پیمان شرعی و عهد و میثاق با خداوند است؛ (مائده آیه۷) هر چند که هر چند که دست در دست ولی خدا می نهند و با او بیعت می بندند (فتح آیه۱۰)
ل: از شروط تأثیرگذاری اخروی بیعت، وجود اخلاص در بیعت کننده است، زیرا پیمانی ایمانی است که با خداوند بسته می شود و در صورت فقدان اخلاص در بیعت کننده، پیامدهای پاداشی این عمل برای او ثبت نمی شود و آثار اخروی به همراه نخواهد داشت. این شرط به خوبی نشان می دهد که در نگرش اسلامی و قرآنی بیعت که امری سیاسی و اجتماعی می باشد بیرون از چارچوب های اخلاقی و ایمانی قرار نمی گیرد و تنها به امری صرف سیاسی تبدیل نمی شود.
کاربردهای بیعت در عصر غیبت
بیعت در زمان غیبت در حکومت اسلامی دارای سه نقش اساسی است:
الف) کارآمدی؛ به این معنا که از عوامل کارآمدی نظام و دستیابی به اهداف پشتوانه مردمی است که از طریق بیعت کسب می شود. دولت اسلامی با بیعت و تجدید آن می توان عنصر روانی داخلی را برای حرکت های عظیم به دست آورد. از این رواست که در اسلام افزون بر بیعت اصلی تأسیسی که به معنای ایجاد ولایت سیاسی افزون بر دینی در شخص خاص است، بیعت های مجدد و مشخص دیگری مورد تأکید قرار گرفته که در شرایط حساس برای اهداف خاصی گرفته می شود. از جمله این بیعت ها می توان به بیعت آمادگی نظامی همانند بیعت رضوان اشاره کرد. در این بیعت که در سرزمین حدیبیه زیر درختی به نام سمره (۱۰) انجام شد مؤمنان متعهد شدند با مشرکان مکه بجنگند و از میدان نبرد فرار نکنند. این بیعت پس از آن بود که قریش فرستاده پیامبر(ص) را به بند کشیده و شایعه کشتنش به آن حضرت و مؤمنان رسیده بود. در آیه۱۸ سوره فتح خداوند خشنودی خود را از مؤمنان به جهت این پیمان و بیعت بیان فرموده است که از این رو این بیعت به بیعت رضوان مشهور شده است و به جهت آن که در سرزمین حدیبیه انجام شده، بیعت حدیبیه و از آن جایی که در زیر درخت سمره صورت گرفته به بیعت شجره نیز مشهور شده است.
در سال های اخیر پس از آن که امت با امام خمینی(ره) بیعت بستند بارها با روش های مختلف چون تظاهرات و اجتماع انبوه در سطوح شهرها و میادین بیعت مجدد آمادگی و وفاداری را انجام داده اند که این شیوه برخاسته از شیوه رفتاری مؤمنان صدر اسلام با پیامبر(ص) می باشد. در چند سال اخیر نیز بیعت حمایت و وفاداری نسبت به مسئله هسته ای از سوی مؤمنان و امت صورت گرفته است که موجب کارآمدی دولت و دولتمردان در این عرصه و پشتوانه سیاسی، روانی دولت گردیده است.
ب) شرط اعمال ولایت از سوی فقیه: ولی فقیه هرچند که از مشروعیت دینی برای ولایت به صورت مطلقه و یا مقیده برخوردار می باشد ولی اعمال ولایت سیاسی نیازمند عنصر بیعت است. هیچ کسی از فقیهان جامع شرایط فتوا و رهبری نمی تواند بدون عنصر بیعت اقدام به اعمال ولایت در جامعه نماید، چنان که پیش از امام خمینی برخی از فقیهان تنها در محدوده های جغرافیایی و حوزه های مشخص اجتماعی و سیاسی با پشتوانه مردمی اعمال ولایت سیاسی و شرعی می کردند که از آن جمله حجت الاسلام شفتی در اصفهان بود. این اعمال ولایت به جهت بیعت و پشتوانه مردمی انجام می شد. امام خمینی نیز پس از کسب بیعت عموم مردم نفوذ کلمه توانست به اعمال ولایت دراین حوزه ها اقدام نماید. بنابراین نقش بیعت درعصرکنونی را همانند عصر حضور درجواز اعمال ولایت باید دانست. در عصر حضور با آن که امام معصوم (ع) از ولایت و امامت و خلافت شرعی برخوردارد بود به جهت فقدان عنصر بیعت و حمایت مردمی از اعمال ولایت سیاسی و اجتماعی خودداری می ورزید؛ زیرا بدون پذیرش امت، امکان تحقق ولایت سیاسی وجود ندارد و اعمال قدرت نمی تواند صورت بگیرد.
ج) فعلیت بخشیدن به ولایت فقیه؛ به این معنا که ولایت شرعی معصوم (ع) و درزمان ما ولایت شرعی فقیه که از سوی معصوم تفویض شده است در صورتی فعلیت می یابد که عنصر بیعت درآن فراهم آید و مردم آن ولایت را به فعلیت تبدیل کنند. اگر برای مشروعیت سیاسی افزون بر توجیه عقلانی و عقلایی، و شرعی عنصر و مولفه ای دیگری لازم و ضروری باشد عنصر مقبولیت است. به این معنا که مقبولیت می توان به عنوان عنصر فعلیت بخش مشروعیت سیاسی و شرعی عمل نماید. درعصر غیبت مردم با اقبال عمومی به سوی ولی فقیه شرعی وی را به سوی حکومت و اجرا سوق می دهند بار تکلیف اجرای حدود و وظایف را بر دوش وی می نهند. بنابر این بیعت به عنوان عنصر فعلیت بخش عمل می کند.
بیعت زنان
یکی از انواع بیعت خاص، بیعت زنان است. البته مفاد آن هرچند که به نظر با مفاد بیعت عام و یا خاص دیگر فرق می کند و متمایز است ولی در عنصر اصلی هیچ گونه تمایزی را نمی توان اثبات کرد. در این بیعت نیز به عناصر وفاداری و حمایت درحوزه های اجتماعی و سیاسی توجه داده شده است. تنها عنصری که این بیعت فاقد آن است، عنصر حمایت نظامی است. زنان در بیعت خاص خود متعهد می شوند که اعمال و رفتار شخصی و اجتماعی خود و خانواده را به گونه ای سامان دهند که پشتیبان اصلی حکومت قرار گیرند. اگر مردان در جبهه و جهاد به حمایت نظامی پرداخته اند در صورتی می توانند به وظیفه اصلی خود در جهاد عمل کنند که از نظر روحی و روانی از امنیت و آرامش خاصی نسبت به خانواده برخوردار باشند. هر حرکت اجتماعی و فعالیت سیاسی و نظامی مردان برای دفاع از اصل خانواده و کیان آن و نیز حمایت از باورها و ارزش های اساسی انجام می گیرد. اگر مردان در خانه و خانواده احساس خطر کنند، امکان دفاع و حمایت از دولت را نخواهند یافت و توان و نیروی ایشان صرف خانه به جای میدان سیاست و نظامی می شود. هزینه افزایش یافته و فرصت ها از دست می رود، از این روست که قران بر بیعت زنان تاکید خاصی می کند و با آوردن جزئیات این پیمان و بیعت می کوشد تا مردم را به اهمیت و جایگاه بیعت زنان و ارزش حضور ایشان دراین حوزه ها برای حفظ ارزش ها و دولت اسلامی یادآور شود.
در این پیمان نامه آمده است که زنان متعهد می شوند تا از هرگونه آشوب اجتماعی و روانی خودداری کنند و به تهمت ها و افتراها دامن نزنند. از زنا و فروپاشی خانه و خانواده خودداری کنند و حریم خانه را از آسیب و خطر دور سازند. درهنگامه حضور مردان درجبهه و عرصه اجتماعی و سیاسی سرقت و دزدی نکنند و اموال شوهر را به غارت نبرند و یا به اموال دیگران دست درازی نکنند. به جهت عدم حضور شوهر و کمبود درآمد و یا مسائلی از این دست به فرزندکشی اقدام نکنند و در امور خیر و نیک مشارکت داشته و اصول ارزشی اسلام و قرآن چون توحید را فدای شرک نسازند. (ممتحنه آیه ۱۲) این ها اصول اساسی است که قرآن برای بیعت بیان داشته است. این اصول و مبانی هم چنان درعصر غیبت می تواند کارکردهای سیاسی و اجتماعی خود را نشان دهد. در جهان معاصر بیعت خاص به علل و عواملی اهمیت و جایگاه ویژه ای گرفته است.به نظر می رسد که برای تقویت کارآمدی نظام در سطح داخلی و بین المللی بهره گیری از بیعت به عنوان عامل تاثیرگذار نباید مورد غفلت قرارگیرد. چنان که برای نقش آفرینی زنان در حوزه های مورد تایید قرآن نیز می توان از بیعت به خوبی بهره جست. امید آن که با تقویت و استفاده درست از عناصر و مولفه های دینی پذیرفته شده ای چون بیعت بتوان در دوران بحران جهانی و ظلم و استبداد جمعی برخی ملل جهان از ایمان امت به خوبی در جهت مقابله بهره مند شد.
(۱) مجمع البیان، طبرسی، ج ۱ و ۲ ص ۶۲۴
(۲)مسأله شناسی مطالعات اسلامی، دکتر صادق حقیقت، ص .۷۵
(۳) همان پیشین، ص .۲۰۱
(۴) همان پیشین، ص .۲۰۱
(۵) همان پیشین، ص .۲۰۲
(۶) مقدمه ابن خلدون، ص .۷۱۹
(۷) نگاهی به مفهوم مقبولیت در نظام سیاسی اسلام، نصرالله سخاوتی، معرفت شماره ۵۵،ص .۴۷
(۸) ماهیت بیعت از منظر شیعه، احمد دیلمی، حکومت اسلامی، شماره ۹، ص .۸۲
(۹) فتح، ۱۰
(۱۰) مجمع البیان ج ۹ و ۱۰ص۱۷۶