جاهلان و بی خردان از نظر قرآن

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

جاهلان و بی خردان چه ویژگی ها و خصوصیاتی دارند و چگونه می توان دانست کدام رفتار یا کدام شخص گرفتار جهل و بی عقلی است و از زمره بی خردان شمرده می شود؟ نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، ویژگی ها و خصوصیات بی خردان را در رفتار و کردار تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

جهل در برابر عقل

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، جهل در برابر عقل قرار دارد نه علم. بر این اساس، تقابل میان معلوم و مجهول، بیرون از اصطلاحات قرآنی و فرهنگ آن است، زیرا از نظر قرآن، مجهول در برابر معقول قرار می گیرد نه معلوم؛ زیرا ممکن است چیزی معلوم باشد، ولی معقول نباشد و از مصادیق مجهول به معنای بی خردی و بی عقلی باشد. در آیات قرآنی نقیض و ضد، علم همان لا علم قرار می گیرد که در فارسی نیز این گونه است که دانا در برابر نادان قرار می گیرد و خردمند در برابر بی خرد. بنابراین، در ترجمه و تفسیر آیات قرآنی می بایست به دور از تحریف معنوی مواظب بود که واژگان عقل و جهل را به معنای خرد و بی خردی ترجمه و تفسیر کرد، نه نادانی که در بیشتر ترجمه ها آمده است؛ چنین تفسیر و ترجمه ای می تواند در تبیین ریشه ها، عوامل و آثار جهل از منظر قرآن، تاثیر منفی و نادرستی بگذارد و شاخص های قرآنی درباره عقل و جهل به روشنی و درستی تبیین نشود.

به هر حال، از نظر قرآن، «عقل برآیند فعالیت های قوه ادراکی بشر یعنی قلب و فواد است»؛ از این روست که هرگز واژه عقل به این شکل «عقل» در قرآن به کار نرفته است، بلکه هماره به شکل «عقلوا» «یعقلون» و مانند آن ها به کار رفته است؛ تا معلوم شود که فعالیت هایی که نفس انسانی در مرتبه «قلب و فواد» با بهره گیری از داده های فطری الهامی و ذاتی (شمس، آیه ۷ تا ۱۰) با بهره گیری از ابزارهای شناختی حواس شنوایی و بینایی و مانند آن ها (سجده، آیه ۹؛ ملک، آیه ۲۳؛ نحل، آیه ۷۸؛ اعراف، آیه ۱۷۹) انجام می دهد، به عنوان فعل عقلانی و امر معقول قلمداد می شود. بنابراین، باید گفت که قلب و فواد نام مرتبه ای از مراتب نفس انسانی است که با توجه به شرایط و تجلیات اموری گاه از آن به قلب و گاه دیگر فواد یاد می شود.

به نظر می رسد که دریافت های ابتدایی و سطحی همراه با هیجانات و احساسات شدیدی مربوط به «فواد» است که البته خروجی آن «علم» خواهد بود؛ زیرا قبل این که بشر بتواند از داده های حسی با عرضه بر داده های الهامی و فطری، به تحلیل و تبیین برسد و نتیجه ای بگیرد، علم و معلومی برای انسان نیست، اما وقتی چنین امری اتفاق بیافتد، علم و معلوم برای انسان ایجاد می شود.(نحل، آیه ۷۸)

اما مرتبه ای از نفس که از آن به «قلب» تعبیر می شود، مرتبه ای است که نفس به تحلیل ژرف و فهم عمیق می پردازد؛ زیرا خدا برای این مرتبه به جای «علم» عنوان «فقه» را بر گزیده است که به معنای فهم عمیق و ژرف است. از نظر قرآن، زمانی نفس در این مرتبه وارد می شود که ابزارهای حسی چشم و گوش بتواند به درستی عمل کرده و بینایی و شنوایی حقیقی را داشته و داده های شنیداری و دیداری حقیقی را در اختیار نفس در مرتبه قلب بگذارد تا بتواند به تحلیل عمیق و ژرف بپردازد.(اعراف، آیه ۱۷۹)

از نظر قرآن، دو عملی که نفس در مرتبه «فواد و قلب» انجام می دهد، در اصطلاح قرآنی «تعقل و خردورزی» است که اگر همه شرایط به درستی بر اساس منطق قرآنی فراهم آید، خروجی این را «تفکر» می نامند؛ زیرا «تفکر»، برآیند «تعقلی» است که نفس انسانی در مرتبه «فواد و قلب» با بهره گیری از «داده های بیرونی و داشته های درونی فطری» انجام می دهد.

البته از نظر قرآن داده های بیرونی مختص به داده های حسی نیست، بلکه می تواند داده های غیر حسی همانند وحی را نیز شامل شود که هر گاه بر داشته های درونی فطری عرضه می شود، نفس انسانی سالم و سلیم آن را می پذیرد و آن حقایق را به عنوان ارزش مورد توجه قرار می دهد؛ از این روست که از نظر قرآن، انسان سالم، دین اسلام را به عنوان داده های بیرونی وقتی به داشته های درونی و فطری عرضه می کند، آن را به عنوان حقایق می پذیرد و گرایش پیدا می کند و به آن گردن می نهد.(روم، آیه ۳۰)

خدا درباره نقش «نفس» در مرتبه «قلب» و بهره گیری از داده های حسی(اعراف، آیه ۱۷۹) و داشته های الهامی فطری(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ و روم، آیه ۳۰) می فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ ؛ و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ ایم چرا که قلوب و دلهایى دارند که با آن حقایق را به طور فقیهانه و ژرف دریافت نمى کنند؛ و چشمانى دارند که با آنها نمى ‏بینند؛ و گوشهایى دارند که با آنها نمى ‏شنوند؛ آنان همانند چهارپایان، بلکه گمراه‏ ترند. آرى آنها همان غافل‏ماندگانند. (اعراف، آیه ۱۷۹)

در این آیه به صراحت بیان می شود که قلب زمانی قلب است که کارکرد و فعالیت تفقه را داشته باشد و بتواند ژرف اندیشی داشته باشد و عمق مطلب را فراتر از ظواهر داده ها به دست آورد و دریافت کند. هم چنین چشم ها برای بینایی و کسب داده های دیداری و گوش ها برای شنوایی و کسب داده های شنیداری است؛ اگر این سه گانه بر اساس کارویژه های خود عمل نکنند، انسان را از مرتبه نفس انسانی به نفس حیوانی، بلکه گیاهی و بلکه پست تر از آن به مرتبه جمادی و سنگی ساقط می کند و چنین شخصی نه تنها انسان سالم نیست، بلکه انسانی غافل است که با آن که همه چیز در اختیار است، آن را نادیده می گیرد و در مسیری دیگر که باطل است حرکت می کند.

در آیات قرآنی بیان شده است که «نفس انسانی» به سبب آن که «روح دمیده الهی» در کالبد انسانی است(اعراف، آیه ۱۲؛ سجده، آیه ۹)، از ظرفیت اسماء و صفات الهی برخوردار بوده(بقره، آیه ۳۱) و می تواند با بهره گیری از حواس و ابزارهای معرفتی و شناختی، و عرضه آن در داشته های نفسانی ذاتی که الهامی(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و القایی(مرسلات، آیات ۵ و ۶) از سوی خدا در فطرت نفس انسان به سبب همان ویژگی روح الهی است، می تواند عالم به امور حقیقی شود و گرایش های خویش را بر اساس آن ساماندهی کند.

در حقیقت این فرآیندی که بیان شده همان «تعقل تفکری» است که در دو بُعد نظری و عملی یعنی اندیشه و انگیزه انسان را تحت تاثیر قرار می دهد و افزون بر معلومات و گرایش ها و گریزش ها را برای انسان مشخص می کند.

از نظر قرآن، مرتبه جهل که در برابر عقل قرار می گیرد، به این معنا است که این فرآیند به هر دلیلی به درستی پیموده نشود؛ یعنی نفس انسانی به هر دلیلی درونی یا بیرونی چون دسیسه(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) یا ختم(بقره، آیه ۷) نتواند به مسئولیت خود بپردازد و قلب را برای تحلیل و تبیین و بلکه توصیه به کار گیرد؛ در این حالت شخص از حالت «تعقل تفکری» گرفتار «جهالت» تعقلی می شود.

به هر حال، در آیات قرآنی، هرگز معلوم در برابر مجهول قرار نمی گیرد، چنان که اصطلاح معقول و مجهول نیز غلط است؛ زیرا قلب و فواد در هنگام سلامت خویش، فعالیتی را انجام می دهند که از آن به «تعقل» یاد می کنند و خروجی آن «تفکری» است که نتیجه آن معرفت حقایق هستی و گرایش به حق و گریزش از باطل است در مقام اندیشه و انگیزه است.

البته «تفکر» قالب و چارچوبی است که فواد و قلب در هنگام فعالیت تعقلی آن را مراعات می کند و نتیجه آن علم و معرفت نسبت به حقایق است.

پس اگر نفس در مرتبه فواد و قلب، به هر دلیلی چون فقدان سلامت مانند دسیسه و ختم، نتواند تعقل ورزد و تفکری را داشته باشد، گرفتار حالتی است که از آن به جهالت و غفلت و مانند آن ها یاد می شود. پس وقتی از «جاهل» سخن به میان می آید، شخصی است که از نفس در مرتبه قلب به درستی بهره نگرفته است.

نتیجه آن که از نظر قرآن، علم برآیند فعالیت های فرآیندی «فواد» در مرتبه و «قلب» در مرتبه ای دیگر، در چارچوب تعقل مبتنی بر منطق عرضه «داده ها»ی حسی و غیر حسی، شهودی و غیبی، بر «داشته» های فطری الهامی و «مطابقت یابی داده ها با داشته ها است». در غیر این صورت، برآیند آن چیزی جز «لا علم» نیست؛ زیرا وقتی نفس در مرتبه فواد یا قلب نتواند به این فعالیت فرآیندی بپردازد، گرفتار جهالت است؛ زیرا جهالت به معنای فقدان فعالیت بر اساس عقلانیت فواد و قلب است.

توضیح این که انسان دارای دست کم سه ابزار اصلی به نام های گوش، چشم و فواد است(نمل، آیه ۸۷)؛ که فعالیت صحیح و درست چشم با عنوان بینایی و گوش به عنوان شنوایی و فواد به عنوان تعقل است. به این معنا که فواد با داشته های فطری الهامی – به سبب مرتبه نفس انسانی بودن و دارای همه صفات و اسمای الهی بودن-، داده های شنیداری و دیداری حواس را به داشته ها عرضه کرده و اگر داده ها را با داشته ها مطابق یافته است، به عنوان خروجی علم از آن بهره می گیرد.

آن چه در فرآیند عرضه داده ها بر داشته ها و تطابق و عدم تطابق انجام می شود به عنوان «تعقل» یاد می شود که در صورت مراعات چارچوب های درست منطق عقلی از آن به عنوان تفکر یاد شده است. بنابراین، «تعقل» فعالیت فواد و «تفکر» چارچوب های منطقی این تعقل است. بنابراین، علم خروجی تعقل، فواد بر اساس منطق خاص است که از آن به عنوان تفکر یاد می شود.

نکته آن که ، مرتبه فواد ابتدایی ترین حالت نفس که نفس اقدام به فعالیت می پردازد تا در فرآیند تعقل در چارچوب منطق تفکری به علم دست یابد. مرتبه بالاتر نفس را در ارتباط با کسب علم را حالت قلب می گویند که خروجی آن فقاهت است.

اما جهل از نظر قرآن، زمانی اطلاق می شود که فواد و قلب به دلیل هر یکی از بیماری ها همانند غلبه هواهای نفسانی، رین و کنون، طبع و ختم یا بیماری های ابزارهای شناختی و معرفتی چون گوش و چشم نتواند مسئولیت خود را به درستی انجام دهد. پس به اصطلاح اهل منطق، عدم فعالیت درست ابزارها ، همان جهل است. بنابراین می بایست نسبت میان عقل و جهل را همانند نسبت بینایی و نابینایی دانست که همان «عدم و ملکه» است.

پس عاقل کسی است که از همه ابزارهای شناختی و معرفتی برای کسب علم به درستی بهره گیرد و آن معلوم را در زندگی خود به کار گیرد، در حالی که جاهل کسی است که از این ابزارها برای کسب علم و حرکت درست در زندگی استفاده نمی کند. در فرهنگ فارسی «دانا و نادان» در برابر هم و «خردمند و بی خرد» در تقابل هم قرار داده می شود که بسیار درست است.

خدا حضرت نوح (ع) را به سبب درخواست از روی نادانی و «ما لیس لک به علم» سرزنش می کند؛ زیرا ایشان از ابزارهای علمی برای کسب علم استفاده نکرده و درخواست ایشان بر این اساس از نظر قرآن، درخواستی جاهلانه خواهد بود؛ از این رو، به ایشان پیشنهاد می کند که با بهره گیری از فرآیند کسب علم، علم را به دست آورد تا به عنوان عاقل شناخته شود نه جاهل.(هود، آیات۴۶ و ۴۷)

از نظر قرآن، برخی از مردم همان طوری که قوام وجودی ایشان بر عقلانیت است و « لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» هستند(نحل، آیه ۶۷) در برابر گروهی دیگر قوام وجودی ایشان بر جهالت است و به تعبیر قرآن «قَوْمٌ لَا یَعْقِلُونَ»(مائده، آیه ۵۸) و « قَوْمٌ تَجهَلُونَ»(اعراف، آیه ۱۳۸) هستند؛ زیرا مراد از این قوم همان قوام بخش بودن جهل و عقل در این افراد است و ما نژاد اجتماعی به نام عاقل و جاهل نداریم، بلکه مراد همان قوامیت جهل و عقل در این انسان ها است.

ویژگی ها و خصوصیات جاهل

همان طوری که در کتاب عقل و جهل اصول کافی، مطالب و مسایل بسیاری در باره آن ها بیان شده و در روایتی هفتاد صفت برای عاقل و جاهل به عنوان لشکر عقل و عقل بیان شده است، در آموزه های وحیانی نیز به این مهم پرداخته شده است؛ زیرا آن چه در روایات آمده است، اجتماع همه آن چیزهایی است که در آیات قرآنی به صورت متفرقه بیان شده است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تعقل و جهل که فعالیت درست و نادرست نفس در مرتبه فواد و قلب است، همان طوری که در حوزه تفکر و اندیشه آثار دارد، هم چنین تاثیر مستقیمی در انگیزه ها دارد؛ زیرا کسی که حقایق را از باطل می شناسد، برای حقایق ارزش هایی را قایل و برای باطل حکم ضد ارزش را بار می کند؛ پس به سمت حقیقت و ارزش گرایش و از باطل و ضد ارزش گریزش می یابد.

به نظر می رسد که از نظر قرآن، تعقل و جهل را می بایست در عملکرد و رفتار افراد جست و جو کرد؛ از این روست که وقتی از عقل و تعقل سخن به میان می آید، مراد همان برآیندی است که در عمل افراد عاقل خودنمایی می کند؛ بر همین اساس، امام صادق(ع) در پاسخ و جواب به ماهیت عقل و عاقل می فرماید: قَالَ: قُلْتُ لَهُ مَا اَلْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُکْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِی کَانَ فِی مُعَاوِیَهَ فَقَالَ تِلْکَ اَلنَّکْرَاءُ تِلْکَ اَلشَّیْطَنَهُ وَ هِیَ شَبِیهَهٌ بِالْعَقْلِ وَ لَیْسَتْ بِالْعَقْلِ ؛ شخصى از امام ششم علیه السلام پرسید عقل چیست‌؟ فرمود چیزیست که بوسیله آن خدا پرستش شود و بهشت بدست آید آن شخص گوید: گفتم پس آنچه معاویه داشت چه بود؟ فرمود: آن زشت و نیرنگ است، آن شیطنت است، آن نمایش عقل را دارد، ولى عقل نیست.(کافی، ج ۱، ص ۱۱)

در آیات قرآنی برای جاهل و جهالت ویژگی ها و خصوصیاتی بیان شده که دانستن آن برای شناخت عملکرد خود و دیگران به عنوان عملکرد تعقلی تفکری یا جاهلی می تواند بسیار مهم و اساسی باشد. برخی از مهم ترین خصوصیات و ویژگی های عملکردی جاهلان عبارتند از:

  1. عدم پیروی از علم: چنان که گفته شد، علم و دانش، خروجی تعقل تفکری نفس انسانی در مرتبه فواد و قلب است که با نفس با بهره گیری از داشته های الهامی فطری و داده های حسی و مانند آن ها، فعالیتی را انجام می دهد که از آن به تعقل تفکری یاد می شود. بر این اساس، کسی که علم پیروی نمی کند، جاهل و بی خرد است که گاه از آن به سفاهت نیز یاد می شود که همان سبک عقلی و سبک مغزی است. از نظر قرآن، علم ممکن است از طریق داده های بیرونی وحیانی و عرضه آن بر داشته های فطری و درونی به دست آید، چنان که علوم وحیانی برآیند چنین تعقل تفکری از سوی نفس انسانی است.(روم، آیه ۳۰) پس اگر کسی بر خلاف این علم چه با بهره گیری از داده های بیرونی حسی یا غیر حسی چون وحیانی عمل کند، از مصادیق سفیه و جاهل است؛ از این روست که خدا در قرآن، عدم پیروی از علم وحیانی را همانند علم حسی در فرایند تعقل تفکری، جهالت و سفاهت می داند(مریم، آیات ۴۱ تا ۴۳) و در جایی دیگر نیز به صراحت می فرماید: وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ؛ چه کسى جز آنکه نفس را به سبک عقلی و ‏مغزى گراید، از آیین ابراهیم روى برمى‏ تابد.(بقره، آیه ۱۳۰) پس از نظر قرآن رو برتافتن از هر گونه علمی که بر اساس فرآیندی تعقل تفکری به دست آمده است، به عنوان سفاهت و جهالت می داند.
  2. عدم پیروی از اسلام: از نظر قرآن، پیروی از اسلام به عنوان علم وحیانی که در فرآیند «تعقل تفکری» پیش گفته به دست آمده و مبتنی بر تقلید کورکورانه نیست، بلکه «داده های شنیداری را بر داشته های باطنی فطری» عرضه داشته و «مطابقت آن را در آینه معیار فطرت» به دست آورده است، مبتنی بر عقلانیت درست و راستین است. بنابراین، کسانی که از دین اسلام مطابق با فطرت و معیارهای آن(روم، آیه ۳۰) سر باز می زنند، انسان های سفیه و جاهلی هستند (بقره، آیه ۱۳۰) که در دنیا و آخرت گرفتار مشکلاتی خواهند بود و دوزخ برای آنان جایگاه سوزانی است(ملک، آیات ۱۰ و ۱۱)؛ زیرا چنین افرادی نه تنها تعقل تفکری را کنار گذاشته اند، بلکه با داده های شنیداری خود بی توجهی کرده و آن را بر داشته های باطنی و فطری عرضه نکرده و در چارچوب فرآیند تعقل تفکری نپرداخته تا نتایج حقیقی به دست آورند، بلکه سفیهانه و جاهلانه عمل کرده و با «استبعاد» و «ظن» آن حقایق یقینی و قطعی را کنار زدند.(همان؛ ق، آیه ۳) خدا می فرماید: وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ؛ و ایشان را به این کار علمى نیست، جز ظن و گمان خود را پیروى نمى کنند؛ و در واقع ظن و گمان در وصول به حقیقت هیچ سودى نمى ‏رساند. (نجم، آیه ۲۸؛ یونس، آیه ۳۶)
  3. پیروی از ظنون: از نظر قرآن، کسانی که گرفتار جهالت عقلی هستند، به جای آن که از علم پیروی کنند، از ظنون پیروی می کنند که چیزی جز گمان و احتمال نیست. به سخن دیگر، از آن جایی که ظن، مرتبه از معرفت انسان به امور است که از مرتبه علم پست تر و پایین تر است، نمی توان گفت آن چیزی که در یک فرآیند ناقص از طریق مثلا استقراء ناقص به دست آمده ، نمایشگر حق باشد. بنابراین کسی که بر اساس «مشت نمونه خروار» از ظنون پیروی می کند، از علم پیروی نمی کند تا حق را به او نمایش دهد. در این صورت تصویری که از امور دارد، تصویر ناقص و نارسا است و گرایش ها و گریزش های شخص بر اساس ظنون نیز به سبب فقدان ارزشی نمی تواند انسان را به حق و حقیقت برساند و بیش از آن که این معرفت نارسا و ناقص دستگیر شخص باشد، او را گرفتار گرایش به ضد ارزش ها می کند و از حقیقت دور می سازد. از این روست که خدا به مردمان هشدار می دهد که پیروی از ظنون را در دستور کار قرار ندهند که این نارسایی علم سودی برای شخص ندارد؛ زیرا ظن معرفتی است که به بلوغی کامل نرسیده و به سبب نارسایی نمی تواند نمایشگر حق باشد؛ پس به جای آن که شخص را به حقیقت برساند او را دورتر و گمراه تر می سازد.(نجم، آیات ۲۸ و ۳۰) نکته جالب این که خدا، در این آیات از ظن به عنوان علم نارسا یاد کرده است؛ یعنی شمه ای از علم را دارا است، ولی به حدی نرسیده است که بتوان بر اساس آن تکیه کرد. از نظر قرآن، اگر ظنون به عنوان علم نارسا به تنهایی پایه و اساس امری قرار گیرد، کاری نادرست است، اما اگر این ظنون به عنوان علم نارسا در قالب شاهد یا مویدات باشد یا در امور جزیی به کار گرفته شود، مشکلی ندارد؛ از همین روست که گاه خدا برخی از ظنون را معتبر می داند که شواهد قطعی دیگر بر درستی آن موجود است. به عنوان نمونه ظنون مومنان در جزئیات می تواند معتبر باشد؛ زیرا انسان در کلیت دریافته که خدایی است و قیامتی خواهد بود؛ اما در کیفیت و جزئیات آن علم قطعی و یقین ندارد، همین حد از علم نارسا در این مورد کفایت می کند.(بقره، آیات ۴۶ و ۲۴۹) در این آیات بیان شده که ظن نسبت به ملاقات پروردگار در قیامت و آخرت، موجب می شود تا انسان به گونه ای رفتار کند که رضایت خدا در آن است. از این جا دانسته می شود که اگر شخصی با شواهدی چون خبر واحد، یک امری را مستحب یافت، می تواند برای رضایت خدا به آن عمل کند، همان طوری که اگر امری را مکروه یافت، آن را ترک کند؛ با آن که دلیل قطعی و علمی برای آن ندارد. از همین رو گفته شده است: التسامح فی ادله السنن؛ یعنی در دلایل سنت ها لازم نیست که قطعی و علمی باشد، بلکه دلایل و شواهدی ظنی نیز کفایت می کند؛ زیرا این ظنون، در فرآیند ناقص تعقل تفکری به دست آمده است و شواهدی برای صحت آن نیز وجود دارد؛ از این روست که می توان به این دسته از ظنون توجه کرد.
  4. احتجاج باطل: از دیگر پیامدهای جهالت و عدم تعقل تفکری، آن است که در اموری که نسبت به آن قطع و یقین و علم ندارند، و بلکه حتی علم یا شاهد ظنی بر خلاف است، احتجاج می کنند؛ چنان که اهل کتاب، نسبت به حضرت ابراهیم(ع) که قبل از موسی(ع) و عیسی(ع) بود ادعای باطلی داشتند و می گفتند که ایشان یهودی یا نصرانی است؛ در حالی که این شرایع پس از حضرت ابراهیم(ع) بوده است. این گونه احتجاج های باطل نشان می دهد که شخص گرفتار جهالت و بی عقلی است.(آل عمران، آیات ۶۵ تا ۶۷)
  5. رفتارهای نادرست خطر آفرین: از نظر قرآن، جاهل بی خرد به سبب آن که بر اساس علم رفتار نمی کند، بلکه هواهای نفسانی بر عقل و رفتار ایشان حاکم است، به طور طبیعی رفتارهای نادرست و حتی در حد قتل و مانند آن انجام می دهند و برای خود و دیگران گرفتاری درست می کنند؛ چنان که برادران یوسف(ع) بر اساس جهالت و بی خردی توطئه قتل و انداختن به چاه را درباره ایشان انجام دادند.(یوسف، آیه ۸۹)
  6. زنا: از نظر قرآن، زنا از مصادیق کارهای فحشاء و زشتی است که انسان های جاهل و بی خرد مرتکب آن می شوند.(یوسف، آیه ۳۳)
  7. هم جنس گرایی و لواط: از دیگر مصادیق بی خردی و جهالت می توان به فحشاء و منکراتی چون هم جنس گرایی اشاره کرد که از مصادیق اسراف در عمل نیز است. در حقیقت مسرفانی که به جای بهره گیری از مسیرهای درست برای ارضای شهوت از رفتارهای زشت و منکر استفاده می کنند، انسان های جاهل و بی خرد هستند.(نمل، آیه ۵۵)
  8. فقدان فقاهت: از نظر قرآن، بی خردان به سبب عدم استفاده از تعقل تفکری، به هر دلیل درونی یا بیرونی، فاقد ژرف اندیشی بوده و درک درستی از مسایل ندارند؛ به سخن دیگر، وقتی فاقد علم فوادی هستند، به طور طبیعی فاقد فقه قلبی هستند که ژرف تر است.(هود، آیه ۹۱)
  9. جحد عملی: از نظر قرآن، کسانی که از هواهای نفسانی پیروی می کنند و حتی بر خلاف علم قطعی و یقینی که بر اساس تعقل تفکری به دست آورده اند، عمل می کنند و به سبب غلبه ظلم و علو ، به انکار عملی، یقین می پردازند.(نمل، آیه ۱۴؛ فصلت، آیه ۱۵) به سخن دیگر، از نظر قرآن، این گونه نیست که هر کسی یقین داشت، اهل عمل و عزم مبتنی بر آن باشد، بلکه گاه بر خلاف یقین خویش عمل می کند، چنان که سامری و بلعم باعورا و فرعون با همه بصایر این گونه عمل می کردند.
  10. استکبار ناحق: استکبار رفتار اجتماعی با بهره گیری از قوت و اقتدار است. از نظر قرآن، استکبار می تواند حق یا ناحق باشد؛ زیرا استفاده از قوت و قدرت برای اجرای حق و استکبار برخاسته از مظهریت الهی همانند استکبار اهل ولایت الهی نسبت به دشمنان، استکبار مبتنی بر حق است؛ اما اگر استکبار بر اساس قوتی باشد که برخاسته از جهالت و انکار حق و یقین باشد، چنین استکباری از مصادیق استکبار ناحق است.(فصلت، آیه ۱۵)
  11. درخواست های غیر عاملانه: کسی که گرفتار جهالت است و از ابزارهای علمی برای کسب علم استفاده نمی کند، گرفتار درخواست های جاهلانه می شود و حتی بر آن اصرار می ورزد.(هود، آیات ۴۶ و ۴۷)
  12. مخالفت با علم وحیانی: از نظر قرآن، علم تنها علوم حسی و مبتنی بر داده های حسی و عرضه آن به داشته های فطری و تطابق با آن نیست، بلکه علوم وحیانی نیز از مصادیق علم حقیقی است که باید مراعات کرد و بر آن اهتمام ورزید. بنابراین، کسانی که داده های بیرونی شنیداری وحیانی را بر داشته های فطری الهامی عرضه نمی کنند تا در فرآیند تعقل تفکری به علم برسند، چنین افرادی جاهل هستند.(احقاف، آیه ۲۳)
  13. بت پرستی: از دیگر کارهای جاهلان می توان به بت پرستی در جایی اشاره کرد که همه حقایق برای ایشان روشن شده است، چنان که قوم موسی(ع) پس از آن همه معجزات از جمله معجزه عبور از دریا خواهان بت پرستی می شوند که رفتاری است مبتنی بر جهالت.(اعراف، آیه ۱۳۸)
  14. درخواست طرد مومنان: از آثار جهالت می توان به درخواست طرد مومنان از کنار پیامبران اشاره کرد که درخواستی بی جا و بر خاسته از جهالت است.(هود، آیه ۲۹)
  15. ارزش گذاری بر اساس قدرت و ثروت: از نظر جاهلین، قدرت و ثروت نشانه و معیاری برای سنجش کرامت انسان ها است، بر همین اساس، مومنان متقی فقیر و ناتوان از نظر قدرت سیاسی و اجتماعی، انسان های رذل و پست اجتماعی هستند که می بایست طرد شوند.(همان)
  16. ارتکاب گناه: از نظر قرآن، علم و جهل با هم جمع می شوند، یعنی کسی ممکن است، عالم باشد، اما بر اساس جهل و بی عقلی عمل کند. به سخن دیگر، عالم جاهل تعبیر قرآنی است؛ چنان که بر همین اساس می توان از عالم عاقل سخن گفت. کسی که در حوزه اندیشه ای با شرایط پیش گفته نسبت به امری علم یافت، می تواند در حوزه عمل و انگیزه بر خلاف آن رفتار کند؛ زیرا حوزه علم وعمل با آن که ارتباط دارند ولی به معنای التزام نیست و هیچ ملازمه ای میان علم و عمل نیست؛ بلکه شخص عالم می تواند جاهلانه عمل کند یا عاقلانه رفتار نماید. بر همین اساس، شخصی با آن که نسبت به احکام شریعت علم دارد، بر خلاف علم خویش بر اساس بی خردی و جهالت عمل می کند.(نساء، آیه ۱۷؛ انعام، آیه ۵۴؛ نحل، آیه ۱۱۹) امام صادق (علیه السلام)فرمود: هر گناهى که بنده انجام مى‌دهد گر چه عالم باشد امّا هنگام انجام دادن گناه جاهل است. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۴۵۷، ح ۱۲۸) امیرمومنان امام علی(ع) نیز می فرماید: رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ، وَعِلْمُهُ مَعَهُ لَایَنْفَعُهُ؛ چه بسا عالمی که جهلش او را می کشد و عملش با او سودی برای او نمی رساند.(نهج البلاغه، حکمت ۱۰۷) این افراد به تعبیر قرآنی، عالم بی عقل و دانای بی خرد هستند که علم ایشان با بی خردی جمع می شود؛ یعنی همان زمانی که مرتکب گناه می شوند، عالم و بصیرت به کار خویش دارند و جاهلانه رفتار می کنند؛ چنان که سامری و بلعم باعورا و فرعون این گونه بودند و علم خویش را با عمل جاهلانه خویش انکار کردند.(نمل، آیه ۱۴)
  17. جداسازی جاهل از عاقل: از نظر قرآن، قوم جاهل را باید از قوم عاقل جدا کرد و مرزبندی و جداسازی در جغرافیای سیاسی و اجتماعی و بلکه جغرافیای طبیعی لازم و ضروری است؛ زیرا کسانی که به سبب جهالت و بی خردی خویش هیچ فقاهتی ندارند و مطالب را بر اساس حقایق نمی جویند، به طور طبیعی موجب اذیت و آزار دیگران هستند که باید جداسازی شوند؛ چنان که ذوالقرنین با ایجاد سد دفاعی به این جداسازی اقدام کرد.(کهف، آیات ۸۳ تا ۹۳)
  18. کفر : جاهلان گرفتار انواع اقسام مشکلات اعتقادی هستند و همان طوری که در رفتار اسراف و ظلم روا می دارند، در اندیشه و عقاید نیز این گونه هستند و گرفتار اسراف و ظلم هستند و به سبب فقدان فقاهت به کفر و ظلم و شرک و مانند آن گرایش می یابند.(انفال، آیه ۶۵، فتح، آیات ۲۵ و ۲۶)
  19. حمیت و تعصبات جاهلی: از دیگر آثار جهالت و بی خردی آن است که شخص گرفتار تعصبات و حمیت های جاهلی می شود و بر اساس عقل و منطق عقلانی عمل و رفتار نمی کند.(فتح، آیات ۲۵ و ۲۶)
  20. اعتبار اخبار فاسق: جاهل به اخبار فاسق ارزش می دهد و بر اساس آن رفتار کرده و این گونه خود و دیگران را می آزارد و با اعمال غلط بر اساس همین اخبار فاسقان موجبات پیشمانی را فراهم می آورد.(حجرات، آیه ۶)
  21. پیروی و اتباع شهوات: از نظر قرآن، همان طوری که جاهل به جای علم از ظنون پیروی می کند، بلکه تابع شهوات نفسانی است و حاکمیت را از قوه قلبی و تعقل بر می دارد و به هواهای نفسانی می سپارد.
  22. تمسخر و استهزاء: از نظر قرآن، تمسخر دیگران به هر شکلی بیانگر جهالت فرد است. از این روست که حضرت موسی(ع) امر و نهی خویش درباره ذبح گاو برای احیاء مقتول را مبتنی بر عقلانیت می داند که خدا به وحی به او ابلاغ کرده است نه مبتنی بر جهالت.(بقره، آیه ۶۷) از این آیه هم چنین به دست می آید که عمل بر اساس وحی معتبر در چارچوب پیش گفته، عمل بر اساس علم یقینی است و نمی توان شخص عامل به چنین علمی را جاهل و بی عقل دانست.
  23. مخاطره انداختن با گناه و نادانی: از نظر قرآن، کسی که خود را با گناه و نادانی به مخاطره می اندازد، انسان بی خرد و بی عقلی است که سزاوار همان نام جاهل است.(نساء، آیه ۱۷؛ انعام، آیه ۵۴؛ نحل، ایه ۱۱۹) از امام صادق (علیه السلام) می فرماید: هر گناهى که بنده مرتکب مى‌شود، چون خود را در معصیت پروردگار به مخاطره انداخته، هنگام ارتکاب گناه، جاهل است. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۴۵۷، ح ۱۲۸)
  24. مخالفت با عرف : از نظر قرآن، مخالفت با عرف پسندیده، عملی جاهلانه است؛ زیرا عاقل امر به معروف می کند.(اعراف، آیه ۱۹۹)
  25. مخالفت با عفو و گذشت: عفو و گذشت از مصادیق احسان و در حقیقت دفع بدی با خوبی است. بر این اساس، عاقل به چنین رویه و رفتاری گرایش دارد، در حالی که جاهل بر خلاف آن عمل و رفتار می کند.(همان)
  26. لغو گویی: از جمله ویژگی های جاهلین آن است که سخنان لغو و رفتاری عبث و بیهوده و لهو دارند. این در حالی است که عاقل از لغو و لهو و عبث و لعب گریزان است و هماره هدفمند و حکیمانه رفتار می کند.(قصص، آیه ۵۵)
  27. تهمت سفاهت به عاقلان: چنان که گفته شد مرتبه از جهل و بی خردی را سفاهت می گویند، چنان که مرتبه ضعیفی از علم را ظن می گویند. از نظر قرآن، جاهلانی که قلوب ایشان مختوم است، همانند منافقان، خود را عاقل و عاقلان را سفیه می دانند.(اعراف، آیات ۶۵ تا ۶۷؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۳)
  28. افساد: از نظر قرآن، جاهلان و سفیهان هم چون منافقان در پایین ترین سطح از انسانیت هستند به طوری که به سبب ختم قلوب ایشان، توانایی بهره گیری حتی از حواس گیاهی یعنی مو و شعر را ندارند، بنابراین، گرفتار واژونگی برداشت و تفسیر از حقایق هستند و افساد خویش را اصلاح می دانند.(همان)
  29. ادعای اصلاح طلبی: جاهلان و سفیهانی چون منافقان به سبب ختم قلوب هم چنین نه تنها گرفتار افساد هستند، بلکه افساد خویش را اصلاحات و در برابر اصلاحات عاقلان از مومنان را که قلب ایشان حقیقت بین است، افساد می شمارند.(همان)
  30. هواپرستی و هوسرانی: از نظر قرآن، جاهل به سبب آن که در فرآیندی علم قرار نمی گیرد، نه تنها گرفتار ظنون و گمانه ها است، بلکه گرفتار هواپرستی و هوسرانی به هر شکلی و شمایلی نیز است.(روم، آیه ۲۹؛ یوسف، ایه ۳۳؛ نمل، آیه ۵۵)
  31. فرزندکشی: از دیگر آثار رفتاری سفهیانه و جاهلانه می بایست به قتل فرزندان اشاره کرد که بر اساس بی خردی و سبک مغزی یعنی سفاهت و هم چنین نادانی یعنی بغیر علم انجام می شود.(انعام، آیه ۱۴۰)