ثروت قارونی و اقتصاد سرمایه داری

samamosاقتصاد در فرهنگ قرآنی به سبب آن که ابزار و بستر مهمی برای رشد و تعالی بشر است، از توجه و اهتمام خاص و ویژه ای برخوردار می باشد. بخشی مهم از آموزه های قرآنی به این مهم توجه داشته است. اما از آن جایی که قرآن کتاب تربیتی و پرورشی است و به مسایل و دانش های گوناگون از منظر انسان سازی می نگرد، مسایل را به گونه ای مطرح می کند که انسان ساز باشد. این گونه است که برای تبیین هر مساله بعد نظری آن چنان در بعد عملی و نیز امور معقول در امور محسوس چنان آمیخته می شود ، نمی توان تفکیک و جداسازی را انجام داد.

این گونه است ثروت قارونی همانند زور و قدرت فرعونی و تزویر سامری و یا ساحری، چنان مطرح می شود که می توان از آن مجموعه های نظری در علوم گوناگون را به دست آورد و اندیشه سیاسی، اقتصادی، دینی و اجتماعی و مانند آن را بر اساس آن شکل داد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با نگاهی گذرا به مسایلی که خداوند در تحلیل ثروت قارونی و اندیشه ها ، بینش ها و نگرش هایی که در پس زمینه این ثروت نهفته است، تحلیل قرآن را از چنین ثروتی در حوزه اقتصادی و حتی امور دیگر چون حوزه های قدرت سیاسی و اجتماعی یا حتی دینی به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ثروت در خدمت قدرت و فساد

اصولا در اندیشه اسلامی، ثروت چیزی جز زینت های زمین نیست که زمین بدان آراسته شده و می شود. هر چیزی که انسان از آن تعبیر به دارایی ، مال و ثروت می کند، بخشی از جمادات و جانوران و گیاهان و یا خود زمین است که خداوند آن را به عنوان آرایه های زمین آفریده است. احساس مالکیت و تعلق، احساسی است که در انسان بسیار قوی است. همین احساس تعلق و مالکیت است که آدمی را به سمت گردآوری و جمع آوری چیزهایی از زمین سوق می دهد که زینت و آرایه های زمینی به شمار می آیند.

البته فلسفه خلقت و آفرینش این آرایه های زمینی که از آن به ثروت یاد می شود، افزون بر فوایدی که برای خود آن اشیاء و یا جانوران و گیاهان دارد، فایده ای است که به ا نسان به عنوان اشرف آفریده ها و برترین آن ها از ناحیه آن ها می رسد. انسان به عنوان خلیفه الهی بر زمین ، موظف و مکلف است تا با بهره گیری از این آفریده ها که در تسخیر وی می باشد، خود را به کمالات شایسته و بایسته ای برساند و فرصت و بستری نیز برای کمالات هر آفریده دیگری که تحت سلطه و تسخیر اوست فراهم آورد.

بنابراین می توان گفت که ثروت و دارایی، در حقیقت تنها همان چیزهایی است که انسان از آن ها به درستی برای تعالی و کمال خود و نیز تکامل خود آن چیزها از آن بهره گرفته و مورد استفاده قرار داده است. از این روست که کنز به معنای گردآوری و جمع ثروت و دارایی، به عنوان رفتاری ضد کمالی ارزش یابی شده و تکاثرگرایان و کنزکنندگان از سوی خداوند مورد سرزنش و نکوهش قرار گرفته اند.

نوعی دیگر از رفتار نادرست در قبال ثروت و دارایی ، استفاده از آن در مسیر قدرت افزایی منفی و فساد و تباهی در چیزها و یا زمین و جامعه است. هر گاه ثروت در مسیر قدرت باطل یا فساد و تباهی قرار گیرد، به عنوان عامل زیانبار مطرح و معرفی می شود که به انسان و جامعه اجازه رشد و تکامل و تعالی نمی دهد و سد راه پیشرفت فردی و اجتماعی شخص و جامعه بشری می شود.

ثروت قارونی

ثروت قارونی همانند قدرت فرعونی، از مصادیق مهم و برجسته رفتار نادرست در دو حوزه مهم اقتصاد و سیاست است. خداوند با معرفی این دو الگو و نمونه منفی و بازدارنده کمالات، بر آن است تا حقیقت ثروت و قدرت را بشناساند و رفتارهای نادرست در قبال آن را تبیین و تحلیل کرده و توصیه های مناسب را در این عرصه ها ارایه دهد و مردمان را برای مقابله با چنین رفتارهایی آماده و مهیا سازد.

قارون پسر یصهر چنان که از آیات و روایات بر می آید، از خویشاوندان موسی و گویا پسر عموی آن حضرت (جامع البیان ، طبری ، ج ۱۱، جزء ۲۰ ، ص ۱۲۸) و از بزرگان بنی اسرائیل و شخصی با نفوذ در میان ایشان بوده است.(اعلام القرآن، شبستری، ص ۸۰۲)

وی در دوران حضرت موسی(ع) می زیست و معاصر با فرعون و هامان وزیر فرعون بوده است.(عنکبوت ، آیه ۳۹ و غافر آیات ۲۳ و۲۴ )

خداوند در آیات ۷۶ و ۷۷ سوره قصص ، قارون را فردی بسیار ثروتمند و متمکن معرفی می کند و در آیات ۷۶ و ۸۰ تبیین می کند که این ثروت افسانه ای بوده به گونه ای که حمل کلیدهای صندوق های گنج ، حتی برای جماعتی نیرومند کاری دشوار بود. ثروت افسانه ای او بسیاری را به شگفت می انداخت و آرزو داشتند تا به آن دست یابند. خانه و کاخ وی نیز بسیار بزرگ و با جلال و عظمت بود.

باورهای باطل قارون و آثار زیانبار ثروت قارونی

قارون بر این باور بود که این همه ثروت را وی به دانش وعلم خود اندوخته است. هر چند که وی بهره مند از علم اقتصاد و کسب درآمد بود(قصص آیات ۷۶ و ۷۸) و همین مساله موجب شد تا در دام غرور و فریب بیافتد و گمراه شود(همان) اما خداوند در همین آیات تبیین می کند که برخورداری قارون از ثروت و مال بسیار، برخاسته از احسان و عطایای الهی به وی بوده است.

به سخن دیگر، هر کسی که مال و ثروتی داشته باشد، آن را یا به احسان و عطای مستقیم از خداوند دارد یا آن که خداوند به وی علم و دانش اقتصاد را عطا کرده است تا بتواند بر پایه آن دانش به کسب درامد و ثروت بپردازد.

بنابراین ، تفکر و اندیشه قارونی در کسب ثروت را می بایست ، اندیشه باطلی ارزیابی کرد، زیرا مشیت واراده الهی را نادیده گرفته و از احسان الهی سخنی به میان نیاورده است. این در حالی است که خداوند هر کسی را خواهد از خزائن خویش می بخشد و او را به ثروت و قدرت می رساند و یا از قدرت و ثروت محروم می سازد؛ زیرا قسمت الهی بر اساس حکمت و اهدافی است که تنها خداوند از آن آگاه است.

خداوند هر گاه به کسی احسان می کند، امید دارد که آن شخص نیز از آن چیز به دیگران احسان کند.(قصص آیات ۷۶ و ۷۷) زیرا خداوند در هر مالی برای دیگران به ویژه نیازمندان و درخواست کنندگان حقی قرار داده است.(ذاریات آیه ۱۹) بر این اساس اگر کسی مال و ثروتی که خداوند به او احسان می کند ، به دیگران احسان نکند و تنها به کنز و تکاثر آن اقدام کند، در مسیر گمراهی گام برداشته است و مغضوب الهی می باشد.

خداوند در آیاتی چند به ذکر باورها و بینش ها و نگرش های باطل قارونی اشاره می کند و با تبیین و تحلیل آن می کوشد تا خاستگاه و ریشه فسادگری قارون در زمین از طریق مال و ثروت را نشان دهد؛ زیرا قارون با ثروت خویش نه تنها گرفتار کنز و تکاثر به عنوان یک عمل ضد اقتصادی مغشول بود بلکه به فسادگری و تباهی در زمین اقدام می کرد و جامعه را به سوی رفتارهای زشت و ناپسند سوق می داد. از این روست که مغضوب خداوند شده و وی و خانه اش را به درون زمین کشانید و نیست و نابود کرد.(قصص آیات ۷۶ و ۸۱)

خداوند در تحلیل شخصیت قارون می فرماید که وی انسانی جاهل و گرفتار غفلت بوده است و همین جهل و غفلت قارونی از حقیقت زندگی دنیا و ارزش های الهی و نیز قدرت خداوندی موجب شد تا گرفتار خشم خداوندی شود و ثروت و قدرت وی نتواند وی را نجات بخشد.(همان آیات)

جهل قارونی نسبت به حقایق هستی و بینش نادرست و ناروای وی نسبت به خداوند و احسان و عطایای وی موجب می شود تا گرفتار سرمستی و غرور شود و علم خویش به مسایل اقتصادی را عامل ثروت خود بر شمارد و در حق مردم و جامعه روحیه تجاوز و بغی را در پیش گیرد و ظلم و ستم روا دارد. باورهای باطل او را به نگرشی نادرست سوق می دهد و به ثروت اندوزی می کشاند.

ثروت زیاد وی را به سوی بی تقوایی و تجاوزگری و تجمل گرایی و برتری جویی نسبت به دیگر اقشار جامعه حتی حضرت موسی (ع) سوق می دهد و در نهایت در برابر دعوت حضرت موسی برای پذیرش حق و عمل بر اساس آموزه های وحیانی و احسان به دیگران از ثروت خویش(غافر آیات ۲۳ و ۲۵) نسبت به حقایق الهی استکبار می ورزد(عنکبوت آیه ۳۹ ) و فخر فروشی می کند(قصص آیه ۷۶) و همین روحیه استکباری وی موجب می شود تا در کنار صاحبان قدرت و تزویر یعنی فرعون و هامان و ساحران و جادوگران قرار گیرد و به مقابله با حرکت اصلاحی و انسان ساز موسی (ع) برخیزد.(عنکبوت آیه ۳۹)

ثروت بی اندازه قارونی وی را به چنان ورطه ای سقوط می کشاند که آیات الهی را سحر بر می شمارد و به موسی (ع) افترا سحر و جادو می زند(غافر آیات ۲۳ و۲۴)

خداوند در آیات ۷۶ و ۷۷ سوره قصص تبیین می کند که قارون فردی افزون طلب بوده است و به آن چه داشته بسنده نمی کرد؛ از این روست که از قوم خویش جدا می شود و به بیگانگان می پیوندد و ثروت خویش را در خدمت قدرت فرعونی می گذارد.

وی با خودنمایی های خویش در میان قوم موسی (ع) کاری می کند تا مردمان به جای گرایش به آموزه های وحیانی و عمل به آن به سمت رفتارهای زشت و ناپسند قارونی متمایل شوند و آن رفتارها را مفید و سازنده بر شمارند؛ زیرا ثروت و قدرت و حشمت قارونی چشمان مردمان را کور و نابینا می کرد و پرده بر حقیقت می افکند.

قارون با ثروت خویش و رفتارهای نابه هنجار وضد ارزشی و ضد وحیانی خود در عمل در خدمت مستکبرانی چون فرعون و هامان بود و اجازه نمی داد تا حرکت های اصلاحی و انقلابی حضرت موسی (ع) به بار نشیند. مردم به جای آن که حضرت موسی (ع) را الگوی رفتاری خویش قرار دهند به ثروت قارون و حشمت وی چشم دوخته بودند.

از نظر خداوند، قارون با ثروت خویش بر آن بود تا نسبت به خداوند و حرکت های اصلاحی موسی (ع) واکنش منفی نشان دهد و دیگران را نیز به مقابله دعوت کند. از این روست که قارون متهم به بغی می شود که تجاوز نسبت به حقیقت و اصلاح طلبان واقعی است. ثروت قارونی در خدمت قدرت فرعونی به جای آن که اصلاحات را در زمین گسترش دهد به فساد و تباهی دامن می زد و مردمان ساده لوح را به خدمت می گرفت. این گونه بود که ارتشی از مزدوران در جامعه پدید آمد که در مقابل حضرت موسی (ع) بود.

بغی و تجاوزگری قارونی و بهره گیری نادرست از ثروت از سوی وی موجب شد تا از سوی خداوند به عنوان اهل بغی و فساد در زمین معرفی شود و به عنوان مفسد فی الارض از طریق ثروت شناخته گردد. بنابراین راهی جز این نمی ماند که چنین شخصی محروم از محبت الهی شده و از هر گونه امداد و کمک الهی محروم گردد و در نهایت به سبب عنصر فسادگر در زمین مجازات شود.

از نظر خداوند شخصیت کافر و باطل و گناهکار و مکار و ناسپاس قارونی نمی توانست برای مردم مفید و سازنده باشد. به ویژه آن که وی به سبب ثروت خود نفوذ و اعتباری بسیار در جامعه کسب کرده بود و به عنوان الگوی بسیاری از مردم شناخته می شد. چنین شخصیتی می توانست نه تنها عامل فساد و تباهی در قوم وگروهی شود، بلکه عامل تباهی جامعه به شمار آید. رفتارها و خودنمایی های وی مردمان را ناخود آگاه به سمت فساد و تباهی سوق می داد و ثروت بیکرانش در کنار محبوبیت اجتماعی و نفوذ و اعتبار، الگوسازی را برای دیگران ساده و آسان می کرد.

آیات ۳۹ سوره عنکبوت از چهره سرشناس و پرنفوذ قارون در جامعه سخن به میان می آورد و آیات ۲۳ تا ۲۵ سوره غافر این نکته را مورد تاکید و توجه قرا رمی دهد. بنابراین چاره ای جز این نمی ماند که چنین شخصی در برابر دیدگان مردم نیست و نابود شود تا عبرتی برای حاضران و غایبان شود.

از این روست که فرورفتن قارون در دل زمین به رغم همه امکانات و ثروت فراوان ، در برابر دیدگان مردم اتفاق می افتد تا کسانی که وی را الگو و سرمشق بینشی و نگرشی خود قرار دادند عبرت و پند گیرند و در مسیر درست تعالی و تکامل در آیند.

خداوند در آیات ۷۶ تا ۸۲ سوره قصص می کوشد تا رابطه ثروت و قدرت را نیز گوشزد نماید؛ زیرا کسانی که از ثروت برخوردار می باشند، به محبوبیت و نفوذی دست می یابند که خود عامل قدرت و نفوذ سیاسی و اجتماعی آنان می شود. بنابراین می بایست هوشیار بود که هرگز ثروت به جایی نرسد که قدرت را تحت سلطه خویش در آورد و مدیریت سیاسی واجتماعی جامعه را در دست گیرد. بسیاری از مردم به سبب ثروت دوستی، به ثروتمندان گرایش می یابند و می کوشند تا همانند آنان شده و یا عمل کنند. این گونه است که نفوذ آنان در حوزه اجتماعی تشدید می شود و رفتارهای اجتماعی مردم را تغییر و تبدیل می کنند و به نابه هنجاری ها دامن می زنند و در حوزه سیاست نیز اعمال قدرت و نفوذ می کنند و مطالبات و تقاضاهای مردم را به سمت و سوی تقاضا و مطالبات خویش سوق می دهند. با نگاهی به همین جامعه امروز ایران می توان دریافت که چگونه ثروتمندان با ثروت خویش ، توده های ساده مردم را به سمت و سوی سوق می دهند که گویی مطالبات و تقاضاهای آنان مطرح می باشد در حالی که مطالبات و تقاضایی که مطرح می شود همان خواسته ها و مطالبات اهل ثروت و در چارچوب نیازها و خواسته های آنان است.

این گونه است که ثروت قارونی همواره در خدمت سوء استفاده از قدرت و نفوذ اجتماعی و سیاسی قرار می گیرد.(همان آیات) و زمینه طغیان و تباهی اجتماعی را فراهم می آورد؛ زیرا ظاهربینان و دنیا طلبان در مسیر خواسته های دارندگان ثروت قارونی حرکت می کنند و اهداف آنان را تقویت و تشدید می کنند و به آن عمل می نمایند.

تفکر قارونی ونگرش ناروا و باطل از این دست موجب می شود تا ثروت و قدرت به جای آن که صرف آبادانی و شکوفایی و تعالی و تکامل فردی و اجتماعی جامعه بشری شود، عامل تباهی و بحران های اخلاقی و اجتماعی شود. با نگاهی به جهان امروز می توان دریافت که چگونه ثروت های قارونی مدیریت اجتماعی و سیاسی جامعه جهانی را در دست گرفته و اقتصاد سرمایه داری ، فکر و اندیشه مردم و رفتارهای آنان را در مسیر خواسته ها و مطالبات خویش سامان و تغییر می دهند. در بسیاری از کشورهای جهان با آن که مردم سالاری به شکل ظاهری وجود دارد ولی این ثروت های هنگفت سرمایه داران قارونی صفت است که منتخبان را انتخاب می کند و به نام مردم بر آنان مسلط می سازد. این گونه است که حکومت مردم سالار به حکومت ثروت سالار از طریق خرید آرای انتخابی مردم در می آید.

این که خداوند ثروت قارونی را زیانبار برای شخص و بشریت و جامعه می شمارد از آن روست که هم موجب تغییرات شگرف در اندیشه و باورهای مردم می شود وهم قدرت و ثروت را به فساد و تباهی می کشاند و هم جامعه را از رفتارهای سالم و درست منحرف می سازد.

به نظر می رسد که اقتصاد سرمایه داری کنونی مصداقی از ثروت قارونی به شکل سازمان یافته و نهادینه شده است. بر این اساس ، نمی توان باور داشتکه چنین اقتصادی بتواند جامعه انسانی و تمدنی بشر را به سامان رساند و زمینه های بروز و ظهور استعدادهای همگانی بشر را فراهم آورد. اقتصاد سرمایه داری قارونی دقیقا در برابر تلاش ها و توصیه های خیرخواهانه و اصلاح طلبانه مومنان قرار گرفته است و به مصلحان واقعی اجازه نمی دهد تا سخن و تفکر خویش را به گوش جهانیان برساند و زمینه عمل درست و اخلاقی توده های مردم را فراهم آورد.