تکفیری‌ها جویندگان فتنه

نگاهی به ریشه‌ها و خاستگاه تاریخی تکفیر براساس آیات قرآن

جریان تکفیری در طول تاریخ بشریت جنایت‌های بسیاری را به نام دین مرتکب شده‌ است. بر اساس گزارش‌های قرآنی، تکفیری‌ها حتی به تکفیر پیامبران پرداخته و آنان را به نام دین، به قتل رسانیده‌اند. جریان تکفیری همواره با تحریف لفظی و بیشتر معنوی و برداشت نادرست از آموزه‌های وحیانی، فتنه‌گری کرده و جامعه دینی را به آشوب کشانیده است. نویسنده در این مطلب، مبانی و پیشینه تاریخی جریان تکفیری و روش آنان در تکفیر دیگران را براساس آموزه‌های قرآن واکاوی کرده است.

جریان تاریخی تکفیر
تکفیر از مادّه «کفر» به معناى پوشاندن به دو معنا آمده است:
۱. پوشاندن گناه؛ ۲. نسبت دادن دیگری به کفر و الحاد و بی‌دینی. (مفردات الفاظ قرآن کریم، ص‌۷۱۴ و ۷۱۷، «کفر» و دیگر منابع لغوی)
در آیات قرآن تکفیر به معنای دوم به کار نرفته است؛ ولی این مفهوم را می‌توان از آیات دیگری به دست آورد. خداوند در آیه ۹۴ سوره نساء می‌فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ فَتَبَیَّنُواْ وَلاَ تَقُولُواْ لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلاَمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاهًْ الدُّنْیَا فَعِندَ اللهِ مَغَانِمُ کَثِیرَهٌ کَذَلِکَ کُنتُم مِّن قَبْلُ فَمَنَّ الله عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُواْ إِنَّ اللّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چون در راه خدا سفر مى‏کنید خوب‏ رسیدگى کنید و به کسى که نزد شما اظهارِ اسلام مى‏کند مگویید: «تو مؤمن نیستى» تا بدین بهانه‏ متاع زندگى دنیا را بجویید، چرا که غنیمت‌هاى فراوان نزد خداست. قبلًا خودتان نیز همین گونه بودید و خدا بر شما منّت نهاد. پس خوب رسیدگى کنید، که خدا همواره به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.
در شأن نزول آیه داستان‌هایی نقل کرده‌اند که مضمون همه آنها کشتن کسی است که شهادتین بر زبان رانده و اسلام خود را علنی ساخته بود. با این همه قاتل به بهانه‌هایی از جمله گرفتن غنیمت، مسلمانی را می‌کشد. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)
شیخ طبرسی در تفسیر خویش می‌نویسد: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! هنگامى که در راه خدا به جهاد و یا مأموریت‏هاى دفاعى مى‏روید، در مورد مسائل و رویدادها تحقیق کنید و عناصر کفرگرا و تجاوزکار را از مردم باایمان و کسانى که خواهان زندگى مسالمت‌آمیز هستند بازشناسید و در‌یابید که کدامین آنان در خور کیفرند و کدام‌یک بى‌گناه، تا مبادا خون کسى به ناحق ریخته شود و به خاطر به دست آوردن سرمایه ناچیز و ناپایدار این جهان و گرفتن غنایم یا غرض و مرض، به کسى که اعلان صلح و مسالمت نموده و اعلان اسلام مى‏کند، نگویید: تو مسلمان نیستى و ایمان و اسلامت دروغین و تنها براى حفظ جان و امنیت است. برخى نیز برآنند که نگویید: تو در امان نخواهى بود.
… از طبیعى‌ترین و ابتدایى‌ترین حقوق انسان حق حیات و زندگى است. این حق حیات موهبتى است الهى، و حقى است که آفریدگار انسان براى تک‌تک بندگان خود تضمین فرموده است. بر این باور، بر هر فرد و جامعه و تمدن و نظامى لازم است از این حق طبیعى حمایت جدّى به عمل آورد و از بهترین و مؤثرترین راه‏ها آن را تأمین کند. این حق، سرچشمه دیگر حقوق بشرى است، چرا که اگر انسانى از حق زندگى برخوردار نباشد و حیات او تضمین نگردد، نه قدرت حرکت و تکامل و ترقى خواهد داشت و نه شرایط و امکانى براى برخوردارى از دیگر حقوق خود، همچون: حق آزادى، تفکر و تعقل و انتخاب، حق امنیت، حق رفاه و حق برابرى در برابر قانون. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)
مفسران نمونه سؤالی را مطرح می‌کنند و پاسخ می‌دهند که بسیار مفید است. اینان می‌نویسند:  ممکن است با توجه به مضمون آیه چنین ایراد شود که اسلام با قبول ادعاهاى ظاهرى مردم در مورد پیوستن به این آئین زمینه را براى پرورش «منافق» در محیط اسلامى آماده مىکند و با این برنامه، ممکن است عده زیادى از آن سوءاستفاده کرده و با استتار در زیر نام اسلام دست به اعمال جاسوسى و ضد اسلامى بزنند. پاسخ: شاید هیچ قانونى در جهان نیست که راه سوءاستفاده در آن وجود نداشته باشد، مهم این است که قانون داراى مصالح قابل ملاحظه‌اى باشد، اگر بنا شود اظهار اسلام به بهانه عدم آگاهى از مکنون قلب طرف، قبول نگردد، مفاسد بسیارى به بار مى‌آید که زیان آن به مراتب بیشتر است و اصول عواطف انسانى را از بین خواهد برد، زیرا هر کس با دیگرى کینه و خرده‌حسابى داشته باشد مى‌تواند او را متهم کند که اسلام او ظاهرى است و با مکنون دل او هماهنگ نیست و به این ترتیب خون‌هاى بسیارى از بى‌گناهان ریخته شود. از این گذشته در آغاز گرایش به هر آئین، افرادى هستند که گرایش‌هاى ساده و تشریفاتى و ظاهرى دارند اما با گذشت زمان و تماس مداوم با آن آئین محکم و ریشه‌دار مى‌شوند، این دسته را نیز نمى‌توان طرد کرد. (تفسیر نمونه، ذیل آیه)
پس در همان صدر اسلام گروهی بودند که با متهم کردن شهادتین‌گویان برای مقاصد و اغراض دنیوی و مانند آن، دست به قتل و کشتار می‌زدند.
البته خداوند ریشه تاریخی تکفیر را به پیش از آن دوره نیز ارجاع می‌دهد و می‌فرماید که در دوران‌های گذشته یهودیان پیامبران خویش را متهم می‌کردند و آنان را می‌کشتند.(بقره، آیه ۶۱؛ آل عمران، آیات ۲۱ و ۱۱۲) خداوند در آیه ۷۰ سوره مائده می‌فرماید: لَقَدْ أَخَذْنَا مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ رُسُلاً کُلَّمَا جَاءهُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِیقًا کَذَّبُواْ وَفَرِیقًا یَقْتُلُونَ؛ ما از فرزندان اسرائیل سخت پیمان گرفتیم و به سویشان پیامبرانى روانه کردیم. هر بار پیامبرى چیزى بر خلاف دلخواهشان برایشان آورد، گروهى را تکذیب مى‏کردند و گروهى را مى‏کشتند.
داستان سامری نیز بازگو‌کننده گرایش تکفیری در گذشته تاریخ شرایع اسلامی از یهود و نصاری است. وقتی سامری مدعی شد که گوساله زرین دست‌ساز وی همان خداوند موسی(ع) است، پیامبر خدا یعنی حضرت هارون(ع) را متهم می‌کنند که کافر است و اگر در این زمینه مخالفتی کند کشته خواهد شد و حتی اراده  کشتن ایشان را داشتند. (اعراف، آیه ۱۵۰)
همچنین در آیات قرآن بیان شده که چگونه یهودیان و مسیحیان یکدیگر را تکفیر کرده و موجبات قتل همدیگر را فراهم می‌آورند. خداوند می‌فرماید: و یهودیان گفتند: «ترسایان بر حق نیستند.» و ترسایان گفتند: «یهودیان بر حق نیستند»- با آنکه آنان کتاب آسمانى‏ را مى‏خوانند. افراد نادان نیز سخنى‏ همانند گفته ایشان گفتند. پس خداوند، روز رستاخیز در آنچه با هم اختلاف مى‏کردند، میان آنان داورى خواهد کرد.(بقره، آیه ۱۱۳)
شاید مهم‌ترین هولوکاست در تاریخ قرآن، هولوکاستی است که یهودیان علیه مسیحیان نجران مرتکب شده و  خداوند در سوره بروج در داستان اصحاب اخدود بیان کرده است. در این داستان بیان شده که چگونه یهودیان با تکفیر مسیحیان موحد اهل کتاب آنان را ملحد دانسته و با انداختن مسیحیان در گودال آتش آنان را زنده زنده سوزاندند.
ریشه‌ها و خاستگاه تکفیر
در آیات قرآن به خاستگاه و ریشه‌های تکفیر اشاره شده است. خداوند در همین آیات پیش‌گفته بیان کرده که منشأ و اصول تکفیر، به شیطنت عالمانی چون سامری، کسب مقام و منزلت، کسب مال و غنمیت دنیوی، هواهای نفسانی و مانند آن بازمی‌گردد.
یکی از مهم‌ترین عوامل گرایش تکفیری، تحریف‌گری و برداشت‌های گزینشی و ناروا از آموزه‌های وحیانی است. خداوند در آیات قرآن بیان می‌کند که چگونه تحریف به عنوان عاملی مهم در انحراف و کژی افکار و رفتار متدینان تاثیر‌گذار است.
تحریف از مادّه «حَرْف» به معناى کژ کردن و برگردانیدن چیزى و تحریف کلام، تغییر معناى آن است. (ابن منظور، لسان‌العرب، ج‌۳، ص‌۱۲۹، «حرف») به گفته شیخ طوسى تحریف به دو وسیله محقّق مى‌شود: یکى تأویل ناروا و بد (بدون تغییر در ساختار کلام) و دیگرى تغییر و تبدیل آن.(طوسی، التبیان، ج‌۳، ص‌۴۷۰) از مجموع آیاتى که در قرآن مجید درباره تحریف‌هاى یهود آمده، استفاده مى‌شود که گاهى تحریف آنها معنوى بوده؛ بدین گونه که معانى الفاظ را دگرگون مى‌ساختند و گاهى تحریف لفظى مى‌کردند و گاهى به مخفى ساختن قسمتى از آیات دست مى‌زدند. (مکارم و دیگران، تفسیر نمونه، ج‌۴، ص‌۳۱۳‌-‌۳۱۴)
تحریف‌گران گاه با تحریف کتاب خدا بر آن هستند تا مومنان و متدینان به کتاب را در مسیری پیش برند که خواسته‌های آنان را تامین کند. بنابراین ممکن است که در کتاب خدا تحریف کنند تا دیگران نتوانند مقاصد حق را بر اساس آن برای مردمان آشکار سازند. به عنوان نمونه مسیحیان با تحریف در انجیل کوشیدند تا دلیلی در دست مسلمانان برای حقانیت اسلام محمدی(ص) قرار ندهند.(آل عمران، آیات ۷۵ و ۷۸)
قرآن بیان می‌کند که تحریف‌گران دنبال مقاصدی از جمله فریب مردم هستند(آل عمران، آیات ۷۵ تا ۷۸) تا توده‌های مردم در همان مسیری بروند که آنان تعیین کرده‌اند. بیشترین و مهم‌ترین هدف تحریف‌گران مقاصد دنیوی است (همان)؛ زیرا آزمندی و حرص تحریف‌گران نسبت به دنیا و مادیات و اعتباریات چنان است که ترس از قیامت و مواخذه خداوند را فراموش می‌کنند و به دو روزه دنیا می‌چسبند.(همان)
تمسک به متشابهات از سوی تکفیری‌ها
تکفیرگرایان غیر از تحریف‌گری و کتمان حقایق، گرایش شگفتی به متشابهات در آموزه‌های وحیانی دارند. از آنجایی که حقایق هستی بی‌نهایت است، بیان این حقایق در مجموعه کوچک و در قالبی از الفاظ، دشوار است. هر واژه‌ای گاه به شکل اشتراک لفظی دارای چند معنا است؛ به عنوان نمونه شیر در زبان فارسی به شیر آب و شیر جنگل و شیر خوراکی اطلاق می‌شود. واژگان عربی چون عین در بیش از هفتاد معنا به کار رفته است. از سوی دیگر اشتراک معنوی که بیان درجات و مراتب یک حقیقت است نیز خود عامل دیگری است که باید در معناشناسی و مفهوم‌شناسی مورد توجه قرار گیرد.
از سوی دیگر هر واژه‌ای دارای معنای حقیقی موضوع له و معانی مجازی چندی است که به سبب وجه یا وجوه شباهتی واژه، در معنایی دیگر غیر از موضوع له به کار رفته است. از سویی هر کسی برای تبیین مقاصد خاص خود اصطلاحی را می‌سازد که از مهم‌ترین کاربردهای واژگان، کاربردهای اصطلاحی آن در علوم گوناگون است به طوری که یک لفظ در علمی معنایی و در علم دیگر معنایی دیگر دارد. نادیده گرفتن این تفاوت‌ها و عدم تفکیک، خود عاملی برای تحریف‌گری و سوء‌استفاده خواهد بود.
خداوند برای بیان حقایق هستی ناچار است تا از همین حروف و کلمات استفاده کند. از همین روست که آیات قرآن به گونه‌ای خواهد بود که نمی‌توان همه را در یک سطح دانست. بر اساس روایات، قرآن دست کم در چهار مرتبه حامل معانی و مفاهیم است. امام صادق(ع) می‌فرماید: کِتابُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ عَلَی اَرْبَعَهًْ اَشْیاءٍ عَلَی الْعِبارَهًْ ًوَ الْاِشارَهًْ وَ اللَّطائِفِ وَ الْحَقایِقِ؛ وَ الْعِبارَهًْ لِلْعَوامِّ وَ الاِشارَهًْ لِلْخَواصِّ وَ اللَّطائِفُ لِلْاَولِیاءِ وَ الْحَقایِقُ لِلاَنْبِیاءِ؛ «کتاب خداوند، عزَّوجلّ، دارای چهار مرتبه است: عبارات و اشارات و لطایف و حقایق. عبارات آن نصیب عوامّ مردم است که می‌توانند با الفاظ و خطوط و نقوش قرآن در تماسّ باشند، الفاظ آن را تلفّظ کنند و به خاطر بسپارند و نقوش آن را روی صفحاتی ببینند و قرائت کنند، اشاراتی که به حقایق عقلانی مربوط است، در خور خواصّ از اندیشمندان است. مطالب عالی‌تری که درک آن نیاز به لطافت روحی خاصّی دارد از آن اولیاء است و حقایق آن، که مرتبه‌ عمیق‌تر است برای انبیاء‌ (علیهم‌السلام) است». (بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۰۳، حدیث ۸۱ )
امیرمومنان علی(ع) می‌فرماید: «وَ إِنَّ القُرآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ، وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ، لاَ تَفْنَی عَجَائِبُهُ، وَلاَ تَنْقَضِى غَرَائِبُهُ، وَلاَ تُکْشَفُ الظُّلُمَاتُ إلاَّ بِهِ؛ براستی که ظاهر قرآن زیبا و باطن آن ژرف است، شگفتی‌های آن فناناپذیر و اسرار آن تمام‌نشدنی است و تاریکی‌های ‌گمراهی بدون آن برطرف نخواهد شد». (نهج‌البلاغه، خطبه ۱۸)
پیامبر(صلى‌الله علیه وآله) فرموده‌اند: «ان للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطن الی سبعهًْ‌ابطن؛ همانا برای قرآن ظاهری و باطنی است و برای باطن آن باطنی است تا هفت بطن»؛(بن ابی جمهور، غوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، ج۴، ص۱۰۷ )
خداوند بصراحت در آیه ۷ سوره آل عمران درباره اینکه قرآن دارای دو دسته از آیات محکم و متشابه است می‌فرماید: هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ؛ اوست کسى که این کتاب قرآن‏ را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن، آیات محکم، صریح و روشن‏ است. آنها اساس کتابند و پاره‏اى‏ دیگر متشابهاتند که تأویل‏پذیرند.
خداوند در همین آیه همچنین بیان می‌کند که بیماردلان فتنه‌جو به جای گرفتن محکمات و ارجاع متشابهات به محکمات، به متشابهات متسمک می‌شوند و آن را مبنای اعتقاد و عمل خود قرار می‌دهند تا فتنه‌جویی کنند: فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ؛ اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنه‏جویى و طلب تأویل آن به دلخواه خود، از متشابه آن پیروى مى‏کنند.(آل‌عمران، آیه ۷)
اینان به جای آنکه مواردی متشابه را به ام‌الکتاب به عنوان مادر و مرجع تبیین الفاظ و مفاهیم متشابه ارجاع دهند و مفهوم حقیقتی و درست را دریابند، به همان تمسک می‌جویند تا تاویل‌‌گری کرده و فتنه‌جویی کنند.
به عنوان نمونه خداوند در آیه ۱۸ سوره جن می‌فرماید: وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا؛ و مساجد ویژه خداست، پس هیچ کس را با خدا مخوانید.
توسل؛ فرمان قرآنی
وهابیون و تکفیری‌ها با تمسک به این آیه هر گونه توسل را رد کرده و گفتن یا علی! یا محمد! و مانند آن را شرک و کفر دانسته و از اهل توحید بیرون می‌دانند. این‌گونه است که حکم به تکفیر یا علی‌گویان می‌کنند. این در حالی است که خداوند در آیات بسیار دیگری به صراحت بیان می‌کند که مراد از آیه ۱۸ سوره جن چیست. به عنوان نمونه در آیه ۲۱۳ سوره شعراء می‌فرماید: فَلَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ؛ پس با الله خدای دیگری را مخوان! این مطلب در آیات دیگری چون آیه ۸۸ سوره قصص، ۱۱۷ سوره مؤمنون ، ۹۶ سوره حجر، ۲۲  و ۳۹ سوره اسراء، ۲۶ سوره ق  و ۵۱ سوره ذاریات بیان شده است.
از نظر قرآن آن چیزی که جایز و روا نیست، قراردادن کسی دیگر در عرض خداوند به عنوان « اله و معبود» است، در حالی که اهل توسل به حکم الهی نه تنها محمد، علی و دیگر اهل بیت(ع) را در عرض خداوند قرار نمی‌دهند، بلکه در طول قرار می‌دهند، آنان را اله نمی‌دانند، بلکه تنها وسایل و اسباب الهی می‌دانند؛ زیرا خداوند در آیه ۳۵ سوره مائده فرمان می‌دهد: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَهَ؛‌ای کسانی که ایمان آورده‌اید تقوای الهی پیشه کنید و به سوی او وسیله بجویید.
خداوند همچنین در آیات دیگر فرمان می‌دهد که به پیامبر(ص) تمسک و توسل جویید تا مورد رحمت و مغفرت خداوندی قرار گیرید. به عنوان نمونه در آیه ۱۲ سوره ممتحنه به پیامبر(ص) فرمان می‌دهد که برای زنان در پیشگاه خداوند استغفار کند تا خداوند آنان را ببخشاید: وَاسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ.
در آیه ۵ سوره منافقون نیز می‌فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَکْبِرُونَ؛ و چون به آنها گفته شود: «بیایید تا پیامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد»، سرهاى خود را بر مى‏گردانند و آنان را مى‏بینى که تکبّرکنان روى برمى‏تابند.
اصولا جهان دار‌الاسباب و وسایل است و خداوند کارهایش را با اسبابی چون مدبرات امر و جنود فرشتگان و غیر آنان انجام می‌دهد؛ بنابراین تمسک جستن به اسباب و وسائل امری طبیعی است بویژه آنکه خدا خود در آیاتی فرمان داده از چه چیزها و یا چه کسانی به عنوان اسباب و وسایل سود جویید و بهره گیرید.
یکی از مهم‌ترین آیات در‌باره توسل، توسلی است که مردم مصر به حضرت موسی(ع) برای رهایی از عذاب‌های گوناگون جسته‌اند. خداوند در آیه ۱۳۴ سوره اعراف نقل می‌کند: وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ یَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ لَئِن کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرَآئِیلَ؛ و هنگامى که عذاب بر آنان فرود آمد، گفتند: «اى موسى، پروردگارت را به عهدى که نزد تو دارد براى ما بخوان، اگر این عذاب را از ما برطرف کنى حتماً به تو ایمان خواهیم آورد و بنى اسرائیل را قطعاً با تو روانه خواهیم ساخت.»
در این آیه مردم مصر و فرعونیان به حضرت موسی(ع) توسل جستند تا بر اساس عهدی که با خدای خود دارد آنان را از عذاب برهاند. آیه ۶۱ سوره بقره نیز مصداقی از توسل به دیگرانی غیر از خدا برای شفاعت‌جویی و مانند آن است که خداوند آن را مورد تاکید قرار داده است. آیه ۹۶ سوره یوسف و ۲۱ سوره نور و ۶۴ سوره نساء و آیات دیگر نیز بر جواز توسل برای دیگران برای استغفار و مانند آن تاکید دارند.
جالب آنکه خداوند در بیش از سی آیه پیامبرش را در کنار خود یاد کرده است و هرگز این به معنای آن نیست که پیامبر(ص) خدایی چون رب‌العالمین است. بنابراین صرف یاد کرد کسی در کنار و عرض خدا به معنای آن نیست که او را خدا و اله بدانند و مشرک شوند، بلکه اصولا کسانی که به توسل و شفاعت قائل هستند، به حکم الهی عمل کرده و در جستجوی اسباب بر آمده‌اند تا این گونه به مقصد برسند. اگر خداوند توسل را شرک می‌دانست که فرمان توسل نمی‌داد و از پیامبر(ص) نمی‌خواست تا برای دیگران استغفار کند بلکه خودش مستقیم می‌بخشید.
ثقلین، راه رهایی از آیات متشابه و تفکر تکفیری
از آنجا که قرآن به سبب مقاصد عالی و برتر و فلسفه و اهداف بسیار گفته و ناگفته، می‌بایست دارای آیات متشابه باشد، ولی چون کتاب مبین روشنگر است، خود به حل و فصل معضل آیات متشابهات پرداخته است. از آیات قرآن به دست می‌آید که دو راه برای حل و فصل آیات متشابه و درک مفهوم راستین وجود دارد که رجوع به ثقلین، کتاب الله به عنوان ثقل اکبر و عترت رسول الله به عنوان ثقل اصغر است.
۱- تفسیر قرآن به قرآن: خداوند در آیات بسیاری بیان کرده که برای حل مشکلات و معضلات فهم و ادراک آیات قرآن به ویژه آیات متشابهات باید به تفسیر قرآن به قرآن رو آورد و آیات عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ، مجمل و مبین و مانند آنها را به یکدیگر نسبت داد تا حکم واقعی و حقیقی به دست آید.
خداوند در آیه ۷ آل عمران می‌فرماید: هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ؛ اوست کسى که این کتاب قرآن‏ را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن، آیات محکم صریح و روشن‏ است. آنها اساس کتابند و پاره‏اى‏ دیگر متشابهاتند که تأویل‏پذیرند. در این آیه بیان شده که آیات محکمات به عنوان ام‌الکتاب مطرح هستند و باید متشابهات را به آن ارجاع داد.
در آیه ۲۳ سوره زمر می‌فرماید: اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِیَ؛ خداوند بهترین گفتار را فرو فرستاده به صورت کتابى که تمام آیات آن در فصاحت لفظ و متانت بیان و عمق محتوى شبیه یکدیگر است که هر یک از آیاتش معطوف به دیگرى و روشنگر و مفسّر دیگرى است.
مثانی در ساختمان به طاق‌های اطلاق می‌شود که متناظر به هم هستند و هر کدام با تکیه بر دیگری موجب می‌شوند تا طاق به کمال برسد. در حقیقت هر آیه با تکیه بر آیه دیگر به کمال می‌رسد و درک درستی از آن به دست می‌آید.
۲- تفسیر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع): دومین مرجع برای آیات متشابه و اصولا تفسیر قرآن، اهل بیت عصمت و طهارت هستند. خداوند در آیاتی از قرآن پیامبر(ص) را به عنوان مفسر قرآن معرفی می‌کند و می‌فرماید: أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ و این قرآن را که وسیله یادآورى است به سوى تو نازل کردیم، تا براى مردم آنچه را که به سوى آنان نازل شده است تبیین کنی تا شاید درباره تو و محیط زندگى تو بیندیشند و دریابند که قرآن ساخته و پرداخته تو نیست.(نحل، آیه ۴۴)
پیامبر(ص) با علم خاصی که خداوند به ایشان داده از عهده تفسیر آیات قرآن بر می‌آید. خداوند در این باره می‌فرماید: وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُن تَعْلَمُ؛ و به تو تعلیم داد آنچه را نمی‌توانستی بدانی.(نساء، آیه ۱۱۳) از همین رو سخن پیامبر(ص) همه نطق الهی و وحی است (نجم، آیه ۴) و احکامی که پیامبر (ص) می‌دهد همان حکم الله است.(حشر، آیه ۷)
غیر از پیامبر(ص) تنها اهل بیت عصمت و طهارت (احزاب، آیه ۳۳) که نفس و جان پیامبر(ص) هستند (آل عمران، آیه ۶۱) به عنوان راسخون در علم و اهل ذکر می‌توانند به تفسیر آیات بپردازند و متشابهات را به محکمات ارجاع دهند و حقایق را آشکار سازند؛ چنانکه خداوند در آیه ۷ سوره آل عمران می‌فرماید: وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ؛ تأویل آیات قرآن را جز خدا و ریشه‏داران در دانش کسى نمى‏داند.
جویندگان فتنه براساس متشابهات
بر اساس آیات قرآن کسانی که صرفاً بر متشابهات قرآن تکیه می‌کنند بیمار دل و گمراه هستند. اینان به هدف فتنه‌جویی به این کار اقدام می‌کنند و به جای آنکه در موارد مشکوک به پیامبر(ص) و صاحبان تفسیر از اولوا الامر و  اهل بیت عصمت و طهارت مراجعه کنند (نساء، آیه ۵۹) و از ثقلین بیاموزند تا هرگز گمراه نشوند چنانکه در روایت از پیامبر(ص) آمده است، به دنبال متشابهات می‌روند و فتنه‌گری می‌کنند.
خداوند در آیه ۷ سوره آل عمران وضعیت تکفیری‌ها و تحریفی‌ها و پیروان متشابهات قرآنی را بیان می‌کند و می‌فرماید که آنان دنبال فتنه جویی و تاویلات باطل خود هستند. هر چند که فتنه به معنای قراردادن طلا و زر در آتش برای جدا کردن سره از ناسره و خالص از ناخالصی است ولی در آیات قرآن به معنای ابتلاء و امتحان ، عذاب و بلا و نیز آشوب و اخلال در امور دین و مردم نیز به کار رفته است(مفردات، ص ۶۲۳ و ۶۲۴، «فتن»; التفسیر الکبیر، ج ۴، ص ۴۰۶؛ مجمع البیان، ج ۱ – ۲، ص ۵۱۱ و ۵۱۳ ؛ تفسیر التحریروالتنویر، ج ۴، جزء ۶ ، ص ۲۷۶)، به طوری که برخی گفته‌اند اصل در مادّه «فتن» چیزى است که موجب اختلال و هرج‌ومرج همراه با اضطراب مى شود.( التحقیق، ج ۹، ص ۲۳ – ۲۵، «فتن»)
از نظر آموزه‌های قرآنی فتنه و اختلال و هرج‌ومرج در امور مردم و جامعه و دولت بدتراز قتل و کشتار است.(بقره، آیه ۲۱۷) از همین شناسایی فتنه جویان و مقابله و طرد اجتماعی و حتی قتل آنان در شرایطی مجاز دانسته شده است.(بقره، آیه ۲۱۷  و  ۱۹۱ تا ۱۹۳؛ انفال، آیه ۳۹)
خداوند بیان می‌کند که ریشه فتنه‌جویی افراد، انحراف قلبی و گمراهی دل‌ها (آل عمران، آیه۷)، پذیرش ولایت و حکومت کافران (انفال، آیه ۷۳)، ارتباط دوستانه و همکاری تنگاتنگ با آنان(همان)، پیروی از آیات متشابه به جای محکمات و بهره‌گیری از راسخون در علم(آل عمران، آیه ۷)، تخلف از پیامبر(ص) و فرمان‌هایش(انفال، آیات ۲۴ و ۲۵)، جاسوسی و خبرچینی(توبه، آیات ۴۷ و ۴۸)، ظلم و عصیان(انفال، آیات ۲۴ و  ۲۵) و مانند آن‌هاست.
بنابراین، تکفیری‌ها را به سبب آنکه دیگران را تکفیر کرده و از توحید بیرون دانسته و با تمسک به برخی از آیات متشابه به قتل و کشتار جمعی مسلمانان و مردم بی‌گناه مشغول می‌شوند می‌بایست از مصادیق بارز فتنه‌جویان دانست که حکم آن در آیات قرآن مبارزه برای نابودی آنان، طرد و تبعید و مانند آن است که در آیات ۲۱۷ و ۱۹۱ تا ۱۹۳ سوره بقره و ۳۹ سوره انفال و مانند آن‌ها بیان شده است.