تکفیر، سازوکاری برای پوشاندن بدی ها

آدمی به طور طبیعی موجودی است که برای دست یابی به کمال و توهم کمال به خطا و اشتباه می رود و رفتاری از سر جهالت انجام می دهد و گرفتار بدی و زشتی و گناه می گردد.

مفهوم شناسی گناه

گناه در این کاربرد مفهوم و اصطلاح فراگیری است که همه حالات عمدی و سهوی و خطایی را در می گیرد و حوزه هایی چون رابطه خلق و خالق و خلق و خلق را نیز فروگذار نمی باشد. از این روست که رفتارهای نابهنجاری که نسبت به دیگری بروز می دهد نیز در این مفهوم می گنجد. دربرگیرندگی آن به گونه ای است که ظلم به نفس و یا دیگری و هم چنین نشناختن و یا نادیده گرفتن موقعیت خود و خدا و جهل به مقام الوهیت و ربوبیت نیز در چارچوب مفهومی گناه قرار می گیرد. بر این اساس که می توان واژه گناه را در برابر واژه عربی سیئه قرار داد که از مفهومی دربرگیرنده چون مفهوم پیش گفته از گناه مطرح می باشد.

به سخن دیگر گناه در این کاربرد برابرنهاد واژه سیئه است که به معنای بدی است. از این رو هر عملی که در دایره مفهومی واژه خوب و نیک در فارسی و حسنه در عربی قرار نمی گیرد به عنوان بد مطرح می شود. بد می توان امری اعتقادی و بینشی باشد و می تواند امری در حوزه عمل و رفتار قرار گیرد. از این روست که اندیشه بد همانند رفتار بد و بدکاری کاربردی درست می یابد و می توان واژه را برای بیان آن به کار برد. در برابر اندیشه و رفتار بد ، پندار و رفتار نیک و خوب قرار می گیرد.

بنابراین زمانی می توان واژه گناه را در این نوشتار به کاربرد که معنای عام و فراگیری چون بدی منظور باشد و آن را در همان مفهوم بدی به کار برد؛ زیرا کاربرد عمومی و بیش تری این واژه در مفهوم گناه مصطلح است که برای بیان حکم شرعی به کار می رود. هنگامی که شخص در برابر تکلیف و وظیفه شرعی قرار گیرد و به حکم آن عمل نکرده و یا برخلاف آن عمل کند آن را به معنای گناه مصطلح قلمداد کرده و شخص را به جرم گناه مواخذه و سرزنش می کنند. از این رو واژه گناه ارتباط تنگاتنگی با معنای شرعی ذنب و اثم پیدا می کند و از شمول کم تری نسبت به واژه بدی پیدا می کند؛ زیرا در کاربردهای واژه بدی تنها در زمان تعدی و تجاوز از حکم شرعی به کار نمی رود بلکه هر گونه پندار و کردار و گفتاری بیرون از چارچوب های عقلانی و عقلایی و شرعی را شامل می شود. پندار و گفتار و کردار بد و زشت در برابر پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک قرار می گیرد که می تواند شرعی و یا غیر شرعی باشد.

با توجه به تفکیکی که میان واژه و اصطلاح گناه و بدی انجام گرفته می توان گفت سخن در این نوشتار بر پوشاندن بدی هاست که می تواند شامل پوشاندن بدی های شرعی یعنی همان گناه نیز باشد.

تاکید بر این جداسازی مفهومی و معنایی از آن رو انجام گرفته است که در برخی از کتب در حوزه پژوهش های قرآنی مانند فرهنگ قرآن که توسط گروهی از محققان تدوین یافته است واژه سیئه برابر نهاد فارسی گناه دانسته شده است در حالی که برابر نهاد واژه پارسی بدی است، مگر آن که برای گناه مفهوم و اصطلاح فراگیرتری در نظر گرفته شود.

بنابراین اگر در این نوشتار سخن از گناه و یا پوشاندن آن به سازوکاری قرآنی و وحیانی است به معنای پوشاندن بدی ها و زشتی هاست که شامل گناهان به مفهوم شرعی و اصطلاح محدود و خاص نیز می باشد.

راه های پوشاندن بدی ها

چنان که بیان شد آدمی به علل مختلف طبیعی و فطری گرفتار بدی و زشتی می شود. فطرت کمال جویی آدمی که با دو مولفه جهول و ظلوم ( احزاب آیه ۷۲) بیان شده است موجب می شود تا هر از گاهی از چارچوب عقل مستقل و عقل جمعی (عرف عقلا و سیره عقلایی ) و حکم شرعی وحیانی بیرون رفته و اندیشه و پنداری نادرست و بد و رفتار و کرداری ناپسند و بد از خود بروز دهد و خود و دیگری( شامل خدا نیز می شود) را بیازارد و موجبات خشم و غضب دیگری را فراهم آورد.

این مساله اختصاصی به مردمان عادی و معمولی ندارد بلکه حتی انسان های بزرگ و مردان والایی نیز بدان گرفتار می شوند و گزارش های قرآنی نشان می دهد که حتی پیامبرانی چون حضرت آدم (ع) نیز بدان گرفتار شده اند و زندگی ایشان متاثر از آثار و پیامدهای طبیعی و یا غیر طبیعی اندیشه و یا کردار بد ایشان قرار گرفته است.

خداوند در آیات ۱۹۰ تا ۱۹۵ سوره آل عمران به کسانی اشاره می کند که از نظر خداوند در مقام اولوالالباب و خردمندان نشسته اند. آنان کسانی هستند که پوسته ظاهری امور و محسوسات گذشته و از این توان و قدرت برخوردار می باشند که در باطن امور اندیشه کنند و مغز و لب چیزی را به دست آورند. آنان با آن که به شکلی به ملکوت چیزها آگاهی می یابند و دانسته های ایشان فراتر از دانش های عادی و حسی است و از کلیات نیز برتر است و به سخنی به علم حضوری و شهودی دست یافته اند با این همه آنان نیز گرفتار بدی هایی می شوند که می بایست آن را به سازوکارها و ابزارهایی بپوشانند.

نکته ای که در این جا مطرح می شود آن است که در همه مواردی که بیان شده و می شود سخن از پوشش بدی هاست نه گذشت (عفو) و یا از میان بردن ( ازاله ) و یا توبه ( بازگشت به حالت پیش از انجام بدی ها) . به این معنا که در تمامی موارد از واژه تکفیر که از واژه کفر به معنای پوشاندن است، استمداد گرفته شده تا معنای خاصی را منتقل سازد.

در حقیقت کسی که از ابزار تکفیری و سازوکارهای بیان شده در آیات قرآنی بهره می برد، بدی ها را به خوبی ها و نیکی ها به عنوان نمونه می پوشاند نه آن که آن بدی ها را محو و یا نیست و نابود می کند و اثری از بدی ها به جا نمی ماند. به نظر می رسد که بدی و سیئه اعمالی هستند که برای خود آثار تکوینی دارند و اعمال نیک و خوب بعدی تنها می تواند بر سر بدی ها سرپوش گذارد نه آن که آن را به طور کلی محو و آثار و پیامدهای تکوینی آن را نیست و نابود سازد. این مساله برخلاف توبه است که در برخی روایات آمده که شخص با توبه خویش به گونه ای می شود که گویا تازه از مادر زاده شده است و هیچ گناهی مرتکب نشده است.

دلیل این تفاوت را می بایست در کاربرد اصطلاح توبه در فرهنگ واژگانی قرآن جست. قرآن توبه را در جاهایی به کار می برد که شخص مرتکب گناهی به مفهوم خاص آن شده باشد. به این معنا که برخلاف حکم شرعی ارشادی و یا مولوی عمل کرده و خلاف تکلیف شرعی گام برداشته باشد. در این جاست که شخص با بیداری و پشیمانی به سوی خدا باز می گردد و خود را به آب توبه می شوید. توبه نوعی ارتباط خاص با خداست و تنها در حوزه خدا و مکلفان معنا و مفهوم می یابد. شخص با گناهی که مرتکب می شود و با ترک حکم واجب و یا عمل برخلاف حکم تحریمی خود را از خداوند دور می سازد و به سخنی از چشم او می افتد. این گونه است که از دور شدن سخن به میان می آید. شخص برای بازگشت و تقرب به خدا می کوشد تا به آب توبه پشیمانی خویش را بیان کند و دوباره به خداوند نزدیک و تقرب جوید.

با این همه توبه نیز با آن که موجبات تقرب دوباره را فراهم می آورد و شخص به خداوند دوباره چنان نزدیک می شود که گویی عملی را مرتکب نشده است ولی آثار و پیامدهای عمل او باقی و برقرار خواهند ماند و شخص از پیامدهای و آثار تکوینی آن نمی تواند رهایی یابد. از این روست که حضرت آدم (ع) با آن که توبه کرده است و توبه او تلقی به قبول شده است و بر خلاف ابلیس که به جای توبه کردن به توجیه کردن روی آورد و خود را از بازگشت و توبه محروم ساخت ، آدم (ع) توانست با توبه خویش تقرب خویش را بازیابد هر چند که می بایست پیامدهای عمل خویش چون جسدیابی و یا آشکار شدن آن و یا آشکار شدن زشتی ها و آلات جنسی خود بپذیرد و آماده بیرون رفتن از جنت و بهشت خاص خود شود؛ زیرا زمانی که جسد وی آشکار می شود و یا آلات جنسی او ظاهر و آشکار می شود دیگر نمی تواند در آن محیط به سر برد ؛ زیرا آن محیط نمی توانست جایی برای آدم با جسد و یا آلات جنسی آشکار شده باشد. از این روست که حکم به هبوط داده می شود تا به همین زمین و کره خاکی معهود بیاید.( سوره بقره آیات ۲۵ تا ۳۹)

نقش تکفیر در از میان بردن آثار گناه

در عمل تکفیر که به معنای پوشاند بدی هاست به گونه ای که انجام نشده است (مفردات راغب اصفهانی ص ۷۱۴ و ۷۱۷ ) سخن از گونه و همانند است و این مفهوم در آن نهفته است که پیامدهای عمل هم چنان باقی است. بنابراین تفاوتی که میان کاربردهای قرآنی توبه و تکفیر است در تفاوتی است که برای گناه و بدی گفته شده است. گناه به معنای خاص آن که مرتبط با حکم شرعی ( البته شامل حکم تکوینی و تشریعی و نیز امضایی و تاسیسی می شود) است با توبه برداشته می شود و بدی به معنای عام آن نیز با تکفیر پوشیده می شود. در توبه شخص دوباره تقرب خویش را باز می یابد هر چند که آثار تکوینی گناه و پیامدهای آن گریبانگیر شخص است و در تکفیر شخص با تکفیر می کوشد تا بدی ای را بپوشاند و رنگی از نیکی ها بر آن بپوشاند تا آثار مستقیم و پیامدهای تند عمل وی را در بر نگیرد هر چند که از پس پوشش نیز آثاری به طور غیر مستقیم به جا می گذارد. اگر بخواهیم برای آن نمونه و مثالی بزنیم می بایست بگوییم هم چون زنگاری است که حتی با صیقلی دادن آثاری از آن باقی و برقرار است و چون نیش سخن تاثیرات خویش را حتی با پوزش و ببخشید به جا می گذارد. دلی که شکسته شد چون کاسه چینی با بند زدن و اصلاح به حالت نخست باز نمی گردد.

اما راه کارهایی که قرآن برای دست یابی به تکفیر بیان می کند در یک حوزه معنایی خاص یعنی حسنات و نیکی ها قرار می گیرد. به این معنا که همه مواردی را که قرآن برای تکفیر می گوید از نظر معنایی می توان در حوزه مصادیق حسنات و نیکی ها وخوبی ها دسته بندی کرد. بنابراین شخص همواره می بایست برای جبران و تکفیر و پوشاندن گناه و بدی و هر عمل زشتی که مرتکب شده است به حسنات روی آورد.

شخص با تکفیر می تواند این امیدواری را داشته باشد که در مسیر تکاملی قرار می گیرد و از این که به عملی بد و زشت از راه کمال دور افتاده است نومید نشود. خداوند در آیه ۵ سوره فتح و نیز ۹ سوره تغابن بر این نکته تاکید می کند که شخص می تواند با تکفیر بدی با خوبی و نیکی امیدوار به رستگاری و دست یابی به کمال باشد و از این که در از راه کمالی دور افتاده بود و با بدی های خویش راه کمال را برخویش بسته بود رهایی یابد.

تفکر توبه و تکفیر از مهم ترین علل و عوامل ایجاد امید و دوری از یاس و نومیدی در انسان است که آموزه های اسلامی و قرآنی بر آن تاکید می کند. تفکر اسلامی و قرآنی این فرصت را به همه اشخاص می بخشد تا با توبه و تکفیر خود را دوباره در مسیر تکاملی و کمالی قرار دهند و امید به رستگاری و دست یابی به همه مقاماتی را داشته باشند که پیش از این یعنی قبل از گناه و بدی داشته اند.

از این روست که می گویند که قرآن و اسلام حاوی بسیاری از راهکارها و سازوکارهای امید بخش به همه کسانی است که در گناه غرق بوده اند و در مسیر ضد تکاملی قرار داشته اند.

امید به تکفیر گناهان و بدی ها و توبه از سوی خدا که در آیه ۸ سوره تحریم بیان شده است در کنار شفاعت و امور دیگر موجب می شود که همواره انسان مسلمان در برابر خویش راه رهایی را گشوده بیند و هر گز دچار یاس و نومیدی و افسردگی نشود. برای تقرب به خدا می تواند از ابزار توبه بهره گیرد(تحریم آیه ۸ و بقره آیه ۳۷) و برای دفع و رهایی از بدی ها از تکفیر سود جوید.

بی گمان مهم ترین عامل برای انجام بدی ها دور شدن از خدا و باورها و ایمان به اوست و این که بینش و نگرش او در هم آمیخته و عمل بدی را برای او نیک جلوه داده است و او را از مسیر کمالی دور ساخته و رفتارهای بد و زشتی را در حق خود و دیگری مرتکب شده است. از این رو از آن جایی که بدی های بیش تر در حوزه نگرش ها و رفتارها تحقق می یابد خداوند به اعمال و رفتارهای متضاد آن به عنوان مکفر و پوشش دهنده توجه داده است. از این روست که اقامه نماز و برپایی آن را عاملی مهم برای بازگشت به فرهنگ ایمانی و بینش و نگرش قرآنی بر می شمارد و از بدکاران می خواهد تا با برپایی نماز خویش را از مسیر بدی ها دور داشته و گناهان و بدی های خویش را بپوشانند و تکفیر کنند.(مائده آیه ۱۲)

بازگشت به پیمان هایی که با خداوند بسته اند و بر اساس آن ایمان و بینش توحیدی را در جان و دل خویش افروختند زمینه ساز مهمی برای تکفیر آدمی است که در آیه ۱۲ سوره مائده با توجه به رفتارهای بد بنی اسرائیل از آنان خواسته شده است تا با بازگشت خویش آن را دوباره تحقق بخشند.

ایمان به خدا در مراتب عالی می تواند عاملی مهم در تکفیر بدی ها باشد ؛ زیرا ایمان بینش و نگرش آدمی را تغییر و تصحیح می کند. (آل عمران آیه ۱۹۳ و ۱۹۵ و نیز تغابن آیه ۹)

تسلیم در برابر آموزه های وحیانی شرعی ( احقاف آیه ۱۵ و ۱۶) پذیرش اسلام (مائده آیه ۶۵) و تحمل سختی ها و آزارها در راه خدا (آل عمران آیه ۱۹۵) و جهاد در راه او (همان ) و تقوا(مائده آیه ۶۵ و انفال آیه ۲۹) و پرداخت حقوق شرعی چون انفاق و زکات و خمس (مائده آیه ۱۲) و صدقات آشکار و نهان (بقره آیه ۲۷۱) و شکر نعمت های خدا(احقاف آیه ۱۵ و ۱۶) و هجرت در راه خدا (آل عمران آیه ۱۹۵) از عوامل تکفیر است.

انفاق و صدقه شرعی و تبرعات به مردم و نیازمندان که در حوزه اعمال نیک اجتماعی دسته بندی می شود نیز خود عاملی مهم برای تکفیر بدی هاست که در آیه پیش گفته بدان اشاره و تاکید شده است.

در همین آیه امداد و بهره گیری از پیامبران و دستورها و آموزه های آنان و هم چنین برخورداری از شفاعت ایشان به شکلی از شرایط تکفیر دانسته شده است .

به هر حال ایمان به پیامبران و باور به این که گفته های ایشان کلام الله است می تواند زمینه های بازگشت به عهد و پیمان الهی را فراهم آورد و آدمی را به سوی خوبی ها و کردار نیک و گفتار نیک و پندار نیک سوق دهد. از این روست که در آیه ۱۲ سوره مائده به ایمان به پیامبران (ع) به عنوان شرطی برای تکفیر یاد می شود.

به نظر می رسد که ایمان به پیامبراسلام (ص) چنان که شیخ طبرسی در کتاب مجمع البیان بیان می کند (مجمع البیان ج ۳ و ۴ ص ۳۴۱) نقش اصلی و اساسی را در تکفیر ایفا می کند و همین عامل خود موجب ورود انسان به جنت نعیم یکی از بهشت های خاص می شود.( مائده آیه ۶۵)

احسان و نیکی به دیگران عاملی مهم دیگر است که خداوند در آیات ۱۱۴ و ۱۱۵ سوره هود به آن اشاره می کند . در روایتی که از امیرمومنان علی (ع) نقل شده است نیکی کردن به دیگران نه تنها موجب می شود تا بدی ها پوشیده شود بلکه حتی موجب می شود تا گناهان نیز از سوی خداوند پوشیده و تکفیر شود. امیرمومنان علی (ع) می فرماید: خداوند متعال به وسیله هر عمل نیکی گناهی را از میان می برد؛ زیرا خداوند می فرماید: ان الحسنات یذهبن السئیات ( امالی شیخ طوسی ص ۲۶ و نیز تفسیر نورالثقلین ج ۲ ص ۴۰۲)

به نظر می رسد که آیات پیش گفته فراتر از تکفیر سخن از اذهاب می کند. اذهاب به معنای بردن و از میان بردن آمده است. بنابراین حسنات و نیکی کاری نه تنها موجب می شود که بدی ها پوشیده شود بلکه آن را از میان بردارد و این مرحله ای فراتر از تکفیر و پوشش است. البته از آیه ۱۱۵ می توان شرطی را برای تحقق آن بیان کرد که اذهاب و از میان رفتن بدی ها در صورتی است که شخص از حالتی فعلی به اسمی ترقی رتبه نماید و جزو محسنان قرار گیرد. به سخن دیگر هر گاه نیکوکاری در شخصی به شکل منش در آید در آن زمان است که کارهای نیک او می تواند بدی ها را از میان بردارد.

از دیگر عواملی که در قرآن برای اذهاب و از میان بردن و نه تکفیر بیان کرده است نماز شب است. نماز شب به سبب آن که اتصال خاص بندگان خاص با خداست می تواند فراتر از تکفیر عمل کند و بدی ها را از میان بردارد؛ زیرا چنین شخصی دارای منشی می شود که به طور طبیعی از بدی های بیزار است و اگر بدی را مرتکب می شود از جهالت است و این عمل جاهلی هر چند که موجب نمی شود تا از خدا دور شود ولی آثار خاص خود را خواهد داشت که با نماز شب آن آثار نیز زدوده می شود. در روایت در تفسیر آیه ۱۱۴ سوره هود به سبب آن که به نماز به عنوان عامل زدودن و از میان بردن بدی ها اشاره شده است معصوم (ع) نماز شب را عامل مهم و خاص برای زدودن و از میان بردن بدی ها ذکر می کند.(کافی ج ۳ ص ۲۶۶)

به هر حال اگر نمازهای شبانه روز واجب ( مائده آیه ۱۲ و هود آیه ۱۱۴) موجب تکفیر و حتی زدودن و اذهاب بدی ها می شود نماز شب در این میان تاثیر شگفتی تر دارد که نمی بایست آن را از یاد برد.

اگر بخواهیم به جمع بندی در باره عوامل دست یابی به تفکیر اشاره کلی داشته باشیم می توان گفت که مساله توحید و باورهای توحیدی و رفتارهای نیک چون اعمال صالح عقلانی و عقلایی و شرعی ( فرقان آیه ۷۰ و عنکبوت آیه ۷ و محمد آیه ۲) می تواند نقش تکفیر و پوششی برای گناهان و بدی ها را ایفا کند و آدمی را از آثار و پیامدهای زیانبار آشکار آن رهایی بخشد هر چند که تنها برخی از اعمال صالح تنها می تواند افزون بر تکفیر نقش اذهاب و زدودن را ایفا کند. از این دست اعمال صالح و حسنات مواردی پیش از این گفته شده و از تکرار آن خودداری می شود.

به هر حال هر کسی در طول زندگی خویش دچار بدکاری می شود که راه پوشاندن آن و یا حتی زدودن و اذهاب آن عمل به آموزه ها و سازوکارهای پیش گفته است که از آیات قرآنی استنباط و بیان شده است.