تکبر، برترنمایی نابهنجار اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

کبر به معنای بزرگی و تکبر برترنمایی اجتماعی است. شخص متکبر در گام نخست در خود نوعی بزرگی و برتری نسبت به دیگران می یابد و این تخیل و توهم به او دست می دهد که از دیگران به اموری برتر است و در گام دوم تلاش می کند تا برتری خویش را به رفتارهایی به نمایش گذارد. این گونه است که رفتارهای نابهنجاری متکبرانه و مستکبرانه را در حوزه تعاملات میان فردی و رفتارهای نابهنجار اجتماعی – سیاسی بروز می دهد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا عوامل و آثار چنین روحیه، رویه فردی و اجتماعی را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آثار و کارکردهای تکبر اجتماعی

از نظر قرآن، برخی از صفات خاص خداوند است و سزاوار نیست تا بنده بدان متخلق و متصف شود. از جمله کبر و بزرگی است که خاص خداوند است و خداوند صفت کبر را در انسان نمی پسندد و داشتن روحیه تکبر در وی را ناپسند می شمارد؛ زیرا داشتن این صفت آثاری را به دنبال دارد که آدمی را از صیرورت و شدن های کمالی به سمت صیرورت های سقوطی و هبوطی سوق می دهد.

از نظر قرآن کبر در قلب است(غافر، آیه ۵۶) و انسان هر چند بخواهد هرگز به آن دست نمی یابد(همان)؛ زیرا دور از حقیقت فقری اوست(فاطر، آیه ۱۵)؛ اما با همه فقر ذاتی، انسان موجودی است که با خیالبافی تکبر می ورزد.

از نظر قرآن، کارکردها و آثاری برای تکبر اجتماعی است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

  1. اسراف: یکی تاثیرات مخرب روحیه تکبر و خودبزرگ بینی، رویه اسراف و تجاوز از حد معقول و مقبول و مشروع است. کسی که گرفتار خود بزرگ بینی است، در چارچوب حدود و هنجارها رفتار نمی کند، بلکه گرفتار هنجارشکنی می شود و از اصول و قواعد خارج شده و مرزهای قانونی و اخلاقی را می شکند. خداوند در آیات ۳۴ و ۳۵ سوره غافر می فرماید که متکبر به سبب آن که گرفتار تغییر طبیعت است و قلب او بسته شده و عادت به امری خلاف حقیقت کرده، هنجارشکنی می کند و گرفتار اسراف می شود. بنابراین می توان یکی از نشانه های تکبر را در هنجارشکنی این افراد ردگیری کرد.
  2. هبوط: انسان و جنیان از میان آفریده های الهی، دارای اراده و اختیار و حق انتخاب آزادانه هستند. از همین روست که این دو آفریده دارای تکلیف تشریعی هستند که در صورت مخالفت مجازات و کیفر می شوند.(ق، آیه ۵۶؛ انسان، آیه ۳؛ سجده، آیه ۱۳؛ هود، آیه ۱۱۹) از نظر قرآن، این دو آفریده به دلیل تخلق به اخلاق های متضاد گوناگون از این ظرفیت برخوردار هستند که گرفتار روحیه تکبر و رویه استکباری شوند. کسانی که گرفتار این حالت و روحیه و رویه می شوند، باید خود را آماده هبوط بدانند؛ زیرا تکبر و استکبار چیزی نیست که موجب کمال یابی آنان شود، بلکه موجبات سقوط و هبوط آنان فراهم می آورد؛ چنان که روحیه تکبر و رویه استکباری ابلیس در برابر خدا و سرپیچی از سجده در برابر آدم موجب هبوط او می شود. خداوند در آیات ۱۲ و ۱۳ سوره اعراف با بهره گیری از واژه تکبر بیان می کند که در ساحت قدس الهی کسی نباید گرفتار خودبزرگ بینی و خودبرتربینی باشد و در آیات ۷۵ تا ۷۷ سوره ص با بهره گیری از واژه استکبر واکنش منفی در برابر سجده بر آدم را نوعی رویه خودبزرگ بینی و خود برتربینی اجتماعی دانسته و آن را عامل سقوط و هبوط معرفی می کند. خداوند در آیه ۷۵ با قرار دادن استکبار در برابر عالین بر این نکته توجه می دهد که استکبار در راستای علو و برترجویی شکل گرفته است؛ زیرا یا شخص از عالین و برتران است که خارج از این حکم و فرمان الهی بوده است، یا آن که عالین نیست ولی بر آن است تا خود را چنین نشان دهد. اصولا کسی که گرفتار خودبرتربینی است حاضر نیست در برابر دیگری سجده اطاعت به جا آورد و قوانین و مقررات را مراعات نماید. این گونه است که گرفتار هبوط (اعراف، آیه ۱۳)، صغارت و کوچکی به جای بزرگی (همان)، اخراج(همان؛ حجر، آیه ۳۴؛ ص ، آیه ۷۷) رجم (حجر، آیه ۳۴) می شود؛ زیرا خودبرتربینی و خودبزرگ بینی اجازه نمی دهد تا حقایق را نسبت به دیگری درک کند و تنها به ظاهر قضاوت می کند. این در حالی است که نباید به ظاهر بسنده کرد و ظاهر دیگران را حتی با ظاهر خود مقایسه کرد؛ چه رسد که باطن خود را با ظاهر دیگران مقایسه کرد، چنان که ابلیس متکبر و مستکبر این گونه عمل کرد.(اعراف، آیه ۱۲؛ حجر، آیه ۳۳؛ ص، آیه ۷۶)
  3. اعراض از آیات خدا: اعراض از آیات الهى از پیامدها خودبرتربینى و تکبّر است. بنابراین، متکبر با آن که حقیقت آیات الهی را می بیند و می شناسد، ولی بدان ایمان نمی آورد و از آن اعراض می کند.(اعراف، آیه ۱۴۶) از نظر قرآن ، تکبر انسان ریشه در حقانیت ندارد و سزاوار نیست تا تکبر کند؛ بلکه تنها خداوند شایسته آن است؛ زیرا کبر و بزرگی تنها شایسته خداوند است.(حشر، آیه ۲۳)
  4. اعراض از راه رشد: متکبر به سبب خودبزرگ بینی حاضر نیست تا از حقیقت پیروی کند و تنها راه خود را راه رشد و هدایت می داند. با آن که راه رشد را در آیات الهی و حقایق قرآنی می یابد، از آن اعراض می کند.(اعراف، ایه ۱۴۶) فرعون مصداق روشن متکبر و مستکبر این گونه در برابر راه رشد الهی مقاومت می کرد و راه خود را راه رشد می دانست.(هود، آیه ۹۷)
  5. غفلت: متکبر حقایق را نمی بیند و از آن غافل می شود.(اعراف، آیه ۱۴۶)
  6. افترا به خدا: تکبّر، موجب افترا به خدا است.(زمر، آیه ۶۰)
  7. انتقام: متکبر هر گاه به اهداف خودش نرسد حس انتقام‌جویى در وی برانگیخته می شود؛ چنان که ابلیس به سبب آن که نتوانست به اهدافش برسد، حس انتقام علیه آدم در او برانگیخته شد و تصمیم گرفت تا آدم و فرزندانش را گمراه کند.(اسراء، آیات ۶۱ و ۶۲)
  8. بخل: بخلورزى و ترویج آن، از آثار تکبّر و تفاخر است. (نساء‌، آیات ‌۳۶‌و‌۳۷؛ حدید‌، آیات ‌۲۳‌و‌۲۴) در این آیات کسانی که بخل می ورزند یا دیگران را به بخل تشویق می کنند، انسان های مختال و فخور دانسته اند. هر چند که واژه اختیال به معنای خیال بافی است، ولی به متکبر به سبب آن که با خیال بافی خود را برتر می یابد و فخرفروشی می کند، مختال می گویند.(مجمع‌البیان، ج‌۳‌-‌۴، ص‌۷۱)
  9. تحقیر: تکبر و خودبزرگ بینی موجب می شود تا شخص دیگران را حقیر و کوچک شمارد(اعراف، آیه ۱۲؛ حجر، آیه ۳۳؛ ص، آیه ۷۶) و با همین روحیه با دیگران رفتار کند. بنابراین، تحقیر دیگران رویه انسان هایی با روحیه تکبر است؛ چنان که تحقیر مؤمنان از سوى اشراف، برخاسته از همین روحیّه تکبّر آنان بوده است.(هود، آیه ۲۷) البته خداوند به این افراد هشدار می دهد که تحقیر دیگران موجب می شود تا خودش خوار و کوچک شود و خداوند او را در نهایت گرفتار صغارت می کند؛ چنان که تکبّر ابلیس، موجب فرومایگى و تحقیر او از سوی خداوند شده است.(اعراف، آیه ۱۳)
  10. ۸‌. تضییع حقوق: تضییع حقوق دیگران، ناشى از روحیّه تکبّر و خودبرتربینى است.( آل عمران، آیه ۷۵) اهل کتاب به دلیل آن که خود را به حق و اهل نجات و بهشت می دانستند، دیگران را خوار و ذلیل می بینند و با این روحیه حتی حاضر نیستند به تعهدات خود عمل کنند و بر این باورند که آنان دست برتر هستند و کسی را بر آنان برتری نیست. از این روست که حتی امانت ها را به صاحبان آن باز نمی گردانند و آن را برای خود بر می دارند.(همان)
  11. تمرّد: تمرّد و نافرمانى از احکام و قوانین، پیامد تکبّر و خودبرتربینى است؛ چنان که ابلیس به سبب داشتن همین روحیه رویه تمرد و نافرمانی را در پیش گرفت و حاضر نیست تا بر اساس احکام الهی عمل و رفتار کند.(اعراف، آیه ۱۲ ؛ حجر، آیات ۳۲ و ۳۳؛ ص، آیات ۷۵ و ۷۶)
  12. جدال: تکبّر و خودبرتربینى، زمینه جدال باطل و بی دلیل محکمه پسند برهانی در آیات الهى و امور حق است. بنابراین، مجادله از پیامدهای خودبرتربینی در افراد است که حاضر نمی شوند تن به دلایل محکم برهانی دهند و بدون هیچ دلیل و برهانی عقاید و افکار خویش را بزرگ و درست دانسته و از آن دست بر نمی دارند.( غافر، آیات ۳۵ و ۵۶) در همین راستا تکبّر و خودبزرگ‌بینى، زمینه جدال سردمداران شرک درباره خدا بوده است و آنان حاضر نبودند از حق و حقیقت پیروی کنند و در مسر هدایت گام بردارند؛ چرا که مقصود از «من النّاس» در آیات ۸ و ۹ سوره حج مشرکانى بودند که با اسلام و پیامبر(صلى الله علیه وآله)بحث و جدل مى‌کردند. «ثنى» [مصدر «ثانى»]به معناى پیچاندن و برگرداندن و «عطف» به معناى پهلو است. در حقیقت پیچاندن پهلو، کنایه از تکبّر است. (مجمع‌البیان، ج‌۷‌-‌۸‌، ص‌۱۱۶) پس متکبر با چنین رفتار نابهنجاری به مجادله حق می رود و واکنش زشتی از خود بروز می دهد.
  13. حق‌ناپذیرى: تکبّر و خودبرتربینى کافران، مانع پذیرش حقایق از جمله حقایق قرآن می شود و آنان را به سمت و سویی می برد که از حق وحقیقت دور می شوند.(ص، آیات ۱ و ۲)
  14. طبع قلب: تکبّر، موجب تغییر طبیعت حق جو قلب و در نهایت ختم و مهر نهاده شدن بر آن قلب متکبر می شود؛ به طوری که دیگر حقیقتی را بر نمی تابد و درک و فهم نمی کند و بدان گرایش و میلی نمی یابد.(غافر، آیه ۳۵)
  15. خیانت: خودبرتربینى و تکبر افراد موجب می شود تا به اصول اخلاقی پای بند نباشند و در امانت خیانت ورزند در حالی که اصول اخلاقی بر وفا و امانت داری تاکید دارد. خداوند تکبر و خودبرتربینی برخى از اهل‌کتاب را زمینه خیانت آنان در امانتها دانسته است به طوری که حاضر نیستند تا امانت را به صاحبان آن بازگردانند.(آل عمران، آیه ۷۵)
  16. ریا: ریاکارى در امور زندگی اجتماعی از جمله امور عبادی مانند انفاق از آثار تکبّر و فخرفروشى افراد است که باید به آن توجه یافت و از تکبر اجتناب کرد.(نساء، آیات ۳۶ و ۳۸) چنان که گفته شد اختیال هر چند به معنای خیال بافی باطل است ولی به متکبر نیز مختال می گویند؛ زیرا خیال بافی است که خود را بزرگ و برتر می بیند، در حالی حق و واقع چنین نیست.
  17. ریب و شک: شک ذهنی و تردید عملی در حق، ناشى از روحیّه تکبّر در این افراد است. (غافر‌، آیات‌۳۴‌و‌۳۵)
  18. گمراهى: تکبّر و خودبرتربینى، زمینه گرایش آدمى به راه ضلالت و گمراهى است.(اعراف، آیه ۱۴۶؛ غافر، آیات ۷۴ و ۷۵)
  19. گناه: تکبّر و غرور در برابر دعوت به تقوا، موجب آلودگى انسان به گناه است.(بقره، آیه ۲۰۶) باید توجه داشت که «عزّت» گاهى استعاره براى تکبّر و خودبرتربینى است. (مفردات، ص‌۵۶۳، «عزّ») کسانی که ذلیل هستند و از عزت واقعی از طریق مظهریت از خدا بهره ای نبرده اند، خود را عزیز می دانند و روحیه تکبر آنان چنین امری را برای آنان جلوه می دهد.( اعراف، آیه ۱۳ ؛ حجر، آیات ۳۲ تا ۳۵ ۳۳؛ ص، آیات ۷۵ تا ۷۸)
  20. مانع احسان: تکبّر و گردن‌فرازى، مانع احسان به دیگران می شود.(نساء، آیه ۳۶) این دسته افراد تنها خود را می بینند و نه تنها خیری به دیگران نمی رسانند بلکه مانع خیررسانی دیگران نیز می شوند و چنان که گفته شد دیگران را نیز به بخل و ترک احسان فرمان داده و به این رویه تشویق می کنند.
  21. مانع فهم آیات: تکبّر و خودبزرگ‌بینى، مانع فهم آیات و معارف الهى است.(اعراف، آیه ‌۱۴۶)؛ زیرا کلمه «صرف» آن‌گاه که با «عن» متعدّى شود، به معناى بازداشتن و مانع شدن است و در آیه یاد شده، با توجّه به عبارات دیگر آیه، مقصود، مانع از فهم آیات است.
  22. مانع اصلاح: تکبر و عزت دروغین، مانع اصلاح و نصیحت‌پذیرى انسان است.(بقره، آیه ۲۰۶) اصولا کسی که خود بزرگ بین است برای دیگران ارزشی قایل نیست تا به مشاوره و عقول آنان تکیه یا توجه کرده و اهتمام ورزد. بنابراین، نه نصحیت های آنان را در موارد جزیی و موردی می پذیرید و نه رفتار و کردارش را فاسد می داند تا اصلاح کند.
  23. مانع ایمان: تکبر و خودبرتربینى، مانع ایمان به آیات الهى است.(اعراف، آیه ‌۱۴۶) کسی متکبر است به خدا و روز قیامت ایمانی نمی آورد و در عمل آن را نمی پذیرد و موجبات آسیب در زندگی خود و دیگران می شود و باید از شرور ایشان تنها به خدا پناه برد.(غافر، آیه ۲۷)
  24. مانع عبودیّت: تکبّر، مانع عبادت و بندگى خدا است.(نساء، آیه ۳۶) کسی که گرفتار خودبزرگ بینی است نمی تواند برتری دیگری را برتابد و این گونه است که از بندگی حتی نسبت به خدا اجتناب می کند.
  25. مانع کمال: خودبرتربینى، مانع انتخاب راه رشد و کمال است(اعراف، آیه ۱۴۶)؛ چرا که خود را برتر از دیگران دانسته و بر ادراک و توانایی خود شگفت زده شده و به آن دل بسته می شود و تنها آن را حق و راه درست و کمالی می داند و بر اساس آن رفتار می کند.
  26. محرومیّت از محبّت خدا: تکبّر، موجب محرومیّت از حبّ و دوستى خداوند است.(نساء، آیه ۳۶؛ لقمان، آیه ۱۸؛ حدید، آیه ۲۳)

تکبر، برترجویی ناروا و ناپسند

چنان که گفته شد کبر و بزرگی از آن خدا است و تکبرورزی تنها شایسته اوست.(حشر، آیه ۲۳) از همین روست که در آیات قرآنی به سبب پیامدها و آثار نابهنجاری که برای تکبر انسانی و جنی است، از آن به شدت برحذر داشته شده است. لقمان در سفارش خویش از فرزند می خواهد تا تکبر را کنار بگذارد و با روحیه و رویه متکبران در جامعه زندگی نکند.(لقمان، آیات ۱۷ و ۱۸) بر اساس آیات قرآنی، اجتناب از هرگونه تکبّر و گردن‌فرازى ضرورت دارد.(همان؛ نساء، آیه ۳۶؛ اسراء، آیه ۳۷)

شناخت علل و عوامل و بسترهای ایجادی آن بسیار مهم و اساسی در پیشگیری و درمان است؛ زیرا بدون شناخت عوامل ایجادی نمی تواند جلوی تکبر و استکبار و آثار زیانبار اجتماعی آن را گرفت. از مهم ترین عوامل و زمینه های ایجادی تکبر می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. اشرافیّت: اشرافیّت و حضور در مناصب و مقامات اجتماعی و بهره مندی از ثروت و قدرت و امتیازهای اجتماعی، زمینه ابتلای انسان به تکبّر و خوى خودبرتربینى است. از این روست که در تعاملات اجتماعی دیگران را ارذال و اوباش می بیند و رای و اندیشه خود را برتر دانسته و بر همترازی آرای خود و دیگر اقشار جامعه مهر تایید نمی زند بلکه آرای خود را مقدم و برتر دانسته و خواهان عمل مبتنی بر آن است. (هود، آیه ۲۷)
  2. بهره‌مندى از امکانات: برخوردارى از امکانات و فراوانى مال و فرزند، زمینه تکبّر و عجب می شود و انسان فریب می خورد و گرفتار غرور دنیوی می شود و رفتاری نابهنجار و ضد اجتماعی در پیش می گیرد و بدمستی کرده به تفاخر رو می آورد و خود را عزیز کرده خدا دانسته و حتی منکر قیامت و معاد می شود و اگر آن را بپذیرد با معیارهای دنیوی آخرت را نیز برای خود می داند و این گونه است که فسق و فجور می کند و به قوانین و چارچوب های قانونی وقعی نمی نهد و گردن نمی گذارد.(هود، آیه ۱۰؛ کهف، آیات ‌۳۲‌و‌۳۴‌و‌۳۵؛ فصلت، آیات ۵۰ و ۵۱)
  3. تکذیب آیات خدا: تکذیب آیات خدا، علّت تکبّر و غرور انسان است. (اعراف، آیه ۱۴۶) با آن که خداوند به اشکال گوناگون نشانه های روشنی را در اختیار او می گذارد تا حق را بشناسد و بدان گردن نهد از آن پرهیز کرده و آن را دروغ دانسته و نسبت دروغ می دهد.
  4. شیطان: همراهى شیطان با آدمى، عامل گرفتارى او به کبر و خودبزرگ‌بینى اوست. از این روست که باید از این دشمن سوگند خورده پرهیز و اجتناب کرد و اجازه نداد تا تکبر خود را به انسان ها منتقل کرده و ایشان را در این دام فریب بیاندازد و گرفتار نماید. (نساء‌، آیات ‌۳۶‌و‌۳۸)
  5. علم بی تزکیه: علم بدون یاد آخرت و فاقد تزکیه، زمینه تکبّر آدمی و رفتارهای متکبرانه و رویه مستکبرانه می شود؛ چنان که قارون این گونه بود و به سبب ثروت و قدرت و امتیازهای اجتماعی بر این باور بود که هر چه دارد از علم مدیریت اقتصادی اوست و برای همین متکبرانه با دیگران رفتار می کرد. (قصص، آیات ‌۷۶‌-‌۷۸)

۶‌. غفلت از آیات خدا: غفلت از آیات خدایی که همه هستی را پر کرده و در برابر دیدگان او به انواع و اقسام تجلی و ظهور دارد، عامل تکبّر و خودبرتربینى انسان است. بنابراین، باید خود را از غفلت رهانید و به آیات الهی توجه یافت.(اعراف، آیه ۱۴۶)

  1. فراوانى مال و فرزند: از نظر قرآن قدرت و ثروت و بهره‌مندى از امکانات گوناگون از جمله داشتن فرزندان زیاد و مانند آن ها عامل تکبر در برخی از افراد و رفتارهای مستکبرانه است.(هود، آیه ۱۰؛ کهف، آیات ‌۳۲‌و‌۳۴‌و‌۳۵؛ فصلت، آیات ۵۰ و ۵۱)

۸‌. نژادپرستى: نژاد پرستی از دیگر عواملی است که موجب تکبر و رویه استکباری است؛ چنان که اعتقاد ابلیس به برترى نژاد خود، موجب تکبّر وى بر آدم(علیه السلام) و تخطی و تمرد از فرمان الهی شده و زمینه هبوط و سقوط و اخراج و لعن وی را فراهم آورده است.( حجر‌، آیات ‌۳۲‌و‌۳۳؛ اسراء، آیه ۶۱؛ ص‌، آیات‌۷۵‌و‌۷۶)