تکامل انواع در آیات و روایات

samamosبسم الله الرحمن الرحیم
یکی از پرسش های مطرح در جوامع علمی مساله آفرینش موجودات در زمین و چگونگی تکامل انواع است. شاید فرضیه داروین در این حوزه مهم ترین و جنجالی ترین باشد که البته به سبب فقدان حلقه یا حلقات مفقود نتوانسته در جایگاه نظریه بنشیند؛ اما این فرضیه چنان مطابق با دستاوردها و کشفیات علمی است که نمی توان آن را نادیده گرفت. به نظر برخی اثبات این فرضیه به معنای انکار خداوند و بطلان آموزه های دینی است؛ چنان که نفی آن به معنای اثبات خداوند و آموزه های دینی تلقی شده است. این در حالی است که نفی و اثبات آن هیچگاه به معنای نفی و اثبات اصل توحید و خالق حکیم و علیم نیست، بلکه از یک منظر دقیقا اثبات و پذیرش آن در قالب نظریه به معنای پذیرش اصل توحید و خداوندگاری و پروردگاری است که چنین مسیری را برای موجودات در پیش گرفته است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا تکامل انواع را بر اساس آموزه های وحیانی اسلام اثبات کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.


کلید واژگان: تکامل ، انواع، خالق، اسباب، اسلام.
فرضیه تکامل انواع
تکامل یا فرگشت یا برآیش (یا به‌گونهٔ ویژه‌تر تکامل زیستی یا اندامی) عبارت است از دگرگونی در یک یا چند ویژگی فنوتیپی موروثی که طی زمان در جمعیت‌های افراد رخ می‌دهد. این ویژگی‌های فنوتیپی، که از نسلی به نسل بعد جابجا می‌شوند؛ صفات ساختاری، بیوشیمیایی و رفتاری را تعیین می‌کنند. وقوع تکامل منوط به وجود بستری از گوناگونی ژنی در جمعیت است. این بستر ممکن است از جمعیت‌های دیگر تامین شود؛ که به شارش ژن شهرت دارد. همچنین ممکن است گوناگونی ژنی از درون جمعیت، با سازوکارهایی چون جهش یا نوترکیبی پدید آید. با توجه به اینکه ویژگی‌های فنوتیپی متفاوت، احتمال بقا و تولیدمثل را تحت تأثیرات متفاوتی قرار می‌دهند؛ انتخاب طبیعی می‌تواند سبب فراگیری ژنوتیپ‌های جدید در خزانهٔ ژنی شود؛ و چهرهٔ فنوتیپی جمعیت را به تدریج تغییر دهد. انتخاب جنسی ممکن است به همه گیری ژن‌هایی منجر شود که نقش مثبتی در افزایش بقای جاندار نداشته باشند؛ و دیگر سازوکارهای تکاملی همچون همبستگی ژنی و رانش ژن، ممکن است ژن‌هایی را انتخاب کنند که امتیاز مستقیمی برای بقا یا تولیدمثل جاندار ارائه نمی‌دهند.

وقوع فرگشت بدان معناست که تمام موجودات زنده با همهٔ تنوعی که دارند، از نیاکانی مشترک پدیدار گشته‌اند. فرگشت علت پدیدهٔ گونه‌زایی است؛ که طی آن یک گونهٔ اجدادی منفرد به دو یا چند گونهٔ متفاوت تقسیم می‌شود. گونه‌زایی در شباهت‌های ساختاری، جنینی و ژنتیکی جانداران؛ پراکندگی جغرافیایی گونه‌های مرتبط با هم، و ثبت سنگواره‌ای تغییرات، قابل مشاهده‌است. نیای مشترک جانداران امروزی تا بیش از ۳٫۵ میلیارد سال پیش؛ یعنی از زمان پیدایش حیات روی زمین، قدمت دارد. تکامل چه به صورت درون‌جمعیتی و چه به صورت گونه‌زایی میان جمعیت‌ها، از طرق گوناگونی روی می‌دهد؛ آهسته و پیوسته به نام انتخاب انباشتی، یا به سرعت از یک موضع ایستا تا موضع بعدی؛ که تعادل نقطه‌ای خوانده می‌شود.
در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، تلفیق تکاملی جدید، مفاهیم انتخاب طبیعی، جهش و وراثت مندلی را به هم مرتبط ساخت و به یک نظریهٔ یکپارچه تبدیل شد که به طور کلی در تمام شاخه‌های علوم زیستی به کار رود. تلفیق تکاملی جدید قادر به توضیح الگوهای مشاهده‌شده در گونه‌ها و جمعیت‌ها، تغییرات فسیلی در دیرین‌شناسی، و حتی سازوکارهای پیچیدهٔ سلولی در جنین‌شناسی بود.
جیمز واتسون و فرانسیس کریک در ۱۹۵۳ با کشف ساختار مولکول DNA مبنایی دقیق برای تبیین فعالیت‌های آن فراهم ساختند. زیست‌شناسی مولکولی فهم ما را از روابط بین ژنوتیپ و فنوتیپ بهبود بخشید. پیشرفت‌ها در فیلوژنتیک و سامانه‌شناسی، از طریق انتشار و به‌کارگیری درخت‌های تکاملی، تحول صفات را در یک چارچوب مقایسه‌ای و آزمودنی ترسیم کرد. در ۱۹۷۳، تئودوزیوس دابژانسکی زیست‌شناس تکاملی نوشت: «هیچ‌چیز در زیست‌شناسی معنا پیدا نمی‌کند، مگر در پرتو تکامل»، زیرا تکامل چیزهایی را که زمانی نامرتبط با هم به نظر می‌رسیدند؛ در قالب یک شرح منسجم جای می‌دهد که قادر به توصیف و پیش‌بینی حقایق مشاهده‌شده در خصوص حیات است.
از آن زمان، تلفیق تکاملی جدید گسترش یافته تا در مقیاس سازماندهی زیستی، از ژن تا گونه را توضیح دهد. این گسترش اِکو-اِوو-دِوو نامیده شده‌است.
ادله اسلامی بر تکامل انواع
در آیات و روایات ادله و شواهدی را می توان یافت که تکامل انواع را اثبات می کند. در این جا به برخی از ادله و شواهد اشاره می شود.
۱. قاعده اسباب طولی و عرضی : از نظر آموزه های وحیانی قرآنی، خداوند هر چند که هستی را بر اساس «کن فیکون»(بقره، آیه ۱۱۷؛ آل عمران، آیه ۵۹؛ نحل، آیه ۴۰) با اراده می سازد و اراده الهی همانند تصور انسان از امور است که هیچ هزینه ای جز تصور کردن ندارد. از این روست که برای خداوند آفرینش ابتدایی و معاد و رستاخیز آن هیچ تفاوتی ندارد؛ هر چند برای اقناع مردم بر این نکته تاکید دارد که اگر کسی کاری را یک بار انجام داده باشد، بار دوم نسبت به بار اول آسان تر است؛ این آسانی تر بودن نسبت به افکار و اندیشه های انسانی است؛ و گرنه وقتی آفرینش خداوند همانند تصور کردن انسان است، پس فرقی میان خلقت ابتدایی و ثانوی ندارد. خداوند می فرماید: و هو الذى یبدوا الخلق ثم یعیده و هو اهون علیه و له المثل الاعلى فى السموات و الارض و هو العزیز الحکیم؛ و او کسى است که خلقت را آغاز کرد و اعاده اش مى کند، و اعاده برایش آسان تر است، و براى او در آسمانها و زمین از هر مثل فرد اعلایش هست و او مقتدر حکیم است.(روم، آیه ۲۷)
این که خلقت اعاده ای آسان تر است؛ در همین آیه تعلیل شده است؛ زیرا هر کمالی که یافت شود در خداوند کمال تر آن وجود دارد. به سخن دیگر، هر صفت کمال که در موجودى از موجودات زمین و آسمان باشد چه صفت جمال باشد، و چه جلال ، اعلا مرتبه آن ، یعنى مطلق غیر مقید، و خالص بدون خلط و شائبه آن در خدا است ، پس آسان دیگران براى او آسان تر است .(نگاه کنید: المیزان، ذیل آیه)
پس ، اعاده خدا آسانترین اعاده و انشاء و ابداء او نیز آسانترین انشاء است و هر آسانی برای او آسانترین است؛ چون خداوند عزیز است پس آنچه را دیگران فاقد آن هستند واجد است؛ و ممکن نیست که امری برای او ممتنع و محال باشد و نیز برای اینکه او حکیم است و نقص و سستی بر فعل او عارض نمی شود.
به هر حال، با آن که خداوند با اراده، خلقت را انجام می دهد؛ ولی ساختار دنیا را به گونه ای قرار داده است که بر اساس اسباب کارهای انجام گیرد. از این روست که خداوند از ساختار طبقاتی جهان سخن به میان می آورد و از فرشتگانی که مسئولیت امور را به عهده دارند تا به عنوان وسائط عمل کنند سخن گفته است.(نگاه کنید: فاطر، آیه ۱؛ نازعات، آیات ۱ تا ۵؛ ذاریات ، آیات ۱ تا ۴ و آیات دیگر) بر همین اساس در روایات آمده است: «أَبَیَ اللّهُ أَنْ یُجْرِیَ الأُمُورَ اِلاّ بِأَسْبابِها؛ خداوند امتناع دارد که چیزها را جز به وسیله اسباب آنها به اجرا درآورد.(بحارالأنوار، ج۲، ص ۹۰، باب ۱۴، حدیث ۱۴ و ۱۵ و همان، ص ۱۶۸، باب ۲۲، حدیث ۱).
پس خداوند بر اساس اسباب طولی و عرضی کارهای دنیا را سامان می دهد. این یکی از ادله ای است که می تواند برای اثبات تکامل در موجودات جهان به کار گرفته شود؛ هر چند که به تنهایی نمی توان برای اثبات فرضیه تکامل بهره گرفت.
۲. تناکح اسماء و صفات: بر اساس آموزه های قرآنی و فلسفه قرآنی، هر صفتی از صفات الهی و اسمی از اسمای خداوندی، دوست دارد ظهور یابد. اگر فرض را بر این قرار دهیم که صفات و اسمای الهی ، صد صفت و اسم است، هر صفت و اسمی دوست دارد که ظهور نماید. هم چنین اسمای الهی با یک دیگر ازدواج کرده و اسم دیگری پدید می آید که مثلا هزار اسم پدید می آید. هر یک از این اسماء و صفات نیز دوست دارد ظهور داشته باشد. بنابراین، مجموعه مخلوقات و آفریده های الهی، چیزی جز مظاهر اسماء و صفاتی الهی نیست. البته برخی از مظاهر ، مظهر اتم و اکمل اسم و صفت الهی است؛ به عنوان نمونه مظهر اتم و اکمل اسم هادی، پیامبر(ص) است؛ چنان که مظهر اتم و اکمل اسم مضل، ابلیس است. بر این اساس، هر موجودی از تک سلولی ها که مظاهر بسیط اسما و صفات الهی هستند، گواهی بر این شرائط پیش از تناکح و ازدواج اسماء است. پس از تناکح هر اسم و صفتی، مظاهر ترکیبی پدید می آید. مظاهر این تناکح در همه عوامل ظهور و بروز می کند. در عالم ماده و دنیا نیز این مظاهر خودش را نشان می دهد. از آن جایی که این تناکح در جهان دارالاسباب طولی و عرضی ، فرآیندی خودنمایی و رخ می نماید، تکامل موجودات خود را نشان می دهد. این گونه است که پس از تناکح نخست ، تناکح دوم و سوم و مانند آن رخ می نماید و مظاهر آن در عالم ماده و دنیا خودش را نشان می دهد. بر این اساس، موجودات دنیوی از تک سلولی ساده و بسیط آغاز و همین طور ادامه می یابد تا به جایی می رسد که انسان اکنون به عنوان پیچیده ترین تناکح اسماء و صفات خودش را نشان می دهد. ازاین روست که خداوند از این تناکح اسماء و صفات در آدمی به عنوان تناکح کامل اسماء سخن به میان آورده است.(بقره، آیه ۳۱) البته بر اساس همین آیات، تناکح نزدیک به انسان ، در نوع جن انجام گرفته است که اگر انسان در مقام عقل باشد، جن در مقام وهم است. خداوند می فرماید: وَ الجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ؛ جن را ما پیش از انسان از آتش سموم آفریده ایم.( حجر، آیه ۲۷) البته ممکن است پیش از این گونه اخیر انسان، گونه های دیگری از انسان نیز آفریده شده باشد که از نظر سطح کمال اسمای در مرتبه پایین تر باشد. گونه هایی که امروز از نوع انسان کشف شده خود گواهی می تواند برای اصل تکامل باشد.
۳. بطلان طفره : طفره در عالم راه ندارد. پس باید پیش از مظهر اتم و اکمل هر اسم و صفتی مظاهر پیشین که تمام و کامل نیست، ظهور کند و مظهری برای خود داشته باشد. البته ممکن است این مظاهر ناقص و غیر تام و کامل، از یک نوع باشد که به نظر این درست است. به این معنا که مظاهر همه اسمای الهی، می تواند از گونه انسان باشد. پس از نوع انسان که مظهر همه اسما و صفات الهی است، گونه هایی باشد که مظهر اتم و اکمل اسماء و صفات نباشد، بلکه تنها یک گونه از انسان ، گونه ای باشد که مظهر اتم و اکمل همه اسماء الهی است. از این روست که خداوند حضرت آدم(ع) و فرزندانش را گونه اخیر از نوع انسان دانسته است که مظهر اتم و اکمل همه اسماء و صفات الهی است. از روایات نیز به دست می آید که پیش از حضرت آدم(ع) گونه های دیگری از انسان بوده است که برخی واژه ناس و حتی نسناس را برای اطلاق به آن انسان ها دانسته اند. بر این اساس، واژه انسان ، نامی برای همه گونه های یک نوع است که امروز تنها از آن نوع ، گونه ای باقی مانده است که از آن به فرزندان آدم(ع) یاد می شود. از حضرت امیرمومنان امام علی(ع) روایت است که پیش از این آدم، آدم هایی دیگری بوده است که مراد همان گونه های دیگر از نوع انسان است. حضرت علی ( علیه السلام ) در نهج البلاغه باب ی می فرمایند: خلقت را آغاز کرد، موجودات را بیافرید، بدون نیاز به فکر و اندیشه ای … برای پدید آمدن موجودات وقت مناسبی را قرار داد و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد و در هر کدام غریزه خاصّ خودش را قرار داد و غرایز را همراه آنان گردانید. (نهج البلاغه دشتی، خطبه ۱) در ادامه حضرت به خلقت حضرت آدم نیز اشاره می فرمایند و چگونگی خلقت و فریب خوردن او از شیطان را نیز بازگو می کنند امّا در اینکه آدم علیه السلام اولین موجود ، آدم ، بشر و یا انسان بر روی زمین باشد سخنی به میان نمی آورند . از این سخنان حضرت امیر ( علیه السلام ) نباید تصور شود که قبل از حضرت آدم انسان دیگری نبوده است بلکه در اینجا سخن از آدم ابوالبشر است که نسل فعلی از آن است . در کتاب «ناسخ التواریخ» نقل شده که شخصی به خدمت حضرت علی علیه‏السلام رسید و سؤال کرد که سه هزار سال پیش از حضرت آدم چه کسی بود؟ حضرت فرمودند: بشر؛ عرض کرد قبل از آن بشر کی بود؟ فرمود: بشر؛ سه بار این سخن تکرار شد، سائل سر به زیر انداخت. آنگاه حضرت علی علیه‏السلام فرمودند: اگر سی هزار بار هم سؤال می‏کردی، همین جواب را می‏شنیدی. توحید صدوق روایتی را از امام باقر ( علیه السلام ) نقل می کند که می فرمایند: گویا تو گمان می کنی که خداوند فقط این عالم را آفرید و بس و همچنین گمان می کنی که خداوند بشری غیر از شما نیافریده است؟ آری به خدا قسم خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفرید و تو در آخر این عالم ها و آدم ها هستی . نمی گوید شما آدم آخر هستید بلکه می فرماید جزء آدم های آخر هستید. برخی از اندیشمندان اسلامی بر اساس این روایات معتقدند که «آدم(علیه السلام)» نخستین انسانی نبوده که گام بر روی کره خاکی نهاده است، بلکه قبل از او انسان های دیگری بوده اند که به دلایل نامعلومی نسلشان منقرض گشته است. قبل از خلقت انسان، موجوداتی با شعور که خدا را می‏پرستیده ‏اند، خلق نموده و پس از قیامت نیز موجوداتی را خواهد آفرید و خلقت خداوند منحصر به خلق انسان نیست. بنابر برخی از روایات دیگر، خداوند موجوداتی شبیه به انسان به نام « نسناس» را خلق کرده بود که قبل از خلقت انسان از بین رفتند. هر چند آیات و روایات تأکید دارند که انسان امروزی بدون شک از نسل حضرت آدم (علیه السلام) هستند، امّا بنابر برخی از روایات، خداوند قبل از خلقت انسان، موجوداتی با شعور که خدا را می‏پرستیده ‏اند، خلق نموده و پس از قیامت نیز موجوداتی را خواهد آفرید و خلقت خداوند منحصر به خلق انسان نیست. بنابر برخی از روایات دیگر، خداوند موجوداتی شبیه به انسان به نام « نسناس» را خلق کرده بود که قبل از خلقت انسان از بین رفتند. بر اساس آیات قرآن و روایات بی‏شمار، خلقت آدم و حوا(اولیّن انسان‏ها) به طور مستقل بوده و تکامل یافته «نسناس» نبوده است و نسناس به طور مسلّم قبل از حضور آدم و حوّا، بر روی زمین از بین رفته بوده ‏اند. در کتاب‌ شریف‌ بحار الانوار احادیثی‌ وجود دارد مبنی‌ بر این‌ که‌ قبل‌ از حضرت‌ آدم‌ عوالم دیگری‌ وجود داشته‌ است‌ که‌ در آن‌، آدم‌های‌ بسیاری‌ زندگی‌ می‌کردند و خدای‌ سبحان‌ را تسبیح‌ می‌گفتند. مرحوم صدوق (در کتاب خصال، ج ۲، ص ۶۵۲، ح ۵۴ ) از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده که فرمود: خدای عزوجل از روزی که زمین را آفریده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض کرده است) که هیچ یک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده‏اند و خدای تعالی همه آنها را از پوسته روی زمین آفرید و نسلی را بعد از نسل دیگر ایجاد کرد و برای هر یک، عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه‏اش را از او منشعب ساخت. به هر حال، انسان کنونی آخرین مجموعه ای از تکامل است که از تناکح اسماء و صفات الهی پدید آمده است. در روایات است که در فرآیندی این آدم به این جا رسیده است. از این رو، سخن از این است که فرشتگان سالیانی سال کالبد حضرت آدم(ع) را می دیدند و با این خلقت آشنا بودند. پس این گونه نبوده است که کالبد آدم کنونی یک دفعه پدید آمده است بلکه سالیانی سال در آب و گل بوده است تا این کالبد خلق شود.

۴. اعتراض فرشتگان به خونریزی: از دلایل دیگری که می توان از آن برای تکامل انواع و نیز تکامل گونه های یک نوع همانند انسان به آن اشاره کرد، سخن فرشتگان است که می فرمایند: وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ؛ که از آن بر مى‏آید قبل از آفرینش بنى آدم دوره دیگرى بر انسانیت گذشته است.( طباطبایی، محمد حسین، ترجمه المیزان، ج ‏۴، ص۲۲۲ و ۲۲۳) صاحب تفسیر عیاشی از هشام بن سالم و او از امام صادق (ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود: اگر فرشتگان موجودات زمینى را قبلاً ندیده بودند، که خونریزى کردند، از کجا گفتند ” أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ؛ آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند.( بقره، آیه ۳۰؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۱۱۷، مؤسسه الوفاء، بیروت- لبنان، ۱۴۰۴ هـ ق) شیخ صدوق در کتاب توحید از امام صادق (ع) روایتى آورده که در ضمن آن امام (ع) به راوى فرموده: “شاید شما گمان مى کنید که خداى عزوجل غیر از شما هیچ بشر دیگرى را نیافریده است. نه، چنین نیست، بلکه هزار هزار آدم آفریده که شما از نسل آخرین آنها هستید”.(شیخ صدوق، توحید، ص ۲۷۷، ج ۲، چاپ تهران.) همچنین در خصال از امام صادق (ع) روایت آورده که فرمود: خداى عز و جل دوازده هزار عالم آفریده که هر یک از آن عوالم از هفت آسمان و هفت زمین بزرگتر است و هیچیک از اهالى یک عالم به ذهنش نمى‏رسد که خداى تعالى غیر عالم او عالمى دیگر نیز آفریده باشد. (خصال ج ۲ ص ۶۳۹ ح ۱۴) البته تردیدی نیست که حضرت آدم اولین نفر از نسل حاضر بوده است. قرآن کریم ظاهر قریب به صریحش این است که نسل حاضر از طرف پدر و مادر به یک پدر (به نام آدم) و یک مادر (که در روایات و در تورات به نام حوا آمده) منتهى مى‏شود و این دو تن، پدر و مادر تمامى افراد انسان است، هم چنان که آیات زیر بر این معنا دلالت مى‏کند:” وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ؛ و خلقت انسان را از گل آغاز کرد، سپس نسل او را از چکیده آبى بى مقدار بیافرید.”( سجده، آیه ۸) ؛ نیز می فرماید: ” إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ محققاً وضع عیسى نزد خدا نظیر وضعى است که آدم داشت و خدا او را از خاک خلق نموده سپس خطاب به خاک فرمود باش و خاک آدم شد.(آل عمران، آیه ۵۹) ؛ و نیز می فرماید: “إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ؛ به خاطر بیاور هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گل مى‏آفرینم! هنگامى که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، براى او به سجده افتید، (ص، آیات ۷۱ و ۷۲.) به طورى که ملاحظه مى‏کنید آیاتى که نقل شد شهادت مى‏دهند بر این که سنت الاهى در بقاى نسل بشر این بوده که از راه ساختن نطفه این بقا را تضمین کند، و لیکن این خلقت با نطفه بعد از آن بود که دو نفر از این نوع را از گل آفرید، و او آدم و پس از او همسرش بود که از خاک خلق شدند (و پس از آن که داراى بدنى و جهازى تناسلى شدند فرزندان او از راه پدید آمدن نطفه در بدن آدم و همسرش خلق شدند) پس در ظهور آیات نامبرده بر این که نسل بشر به آدم و همسرش منتهى مى‏شوند جاى هیچ شک و تردیدى نیست.(طباطبایی، محمد حسین، ترجمه المیزان، ج ‏۴، ص ۲۲۴ و ۲۲۵.)

۵. اشتراک با همه موجودات در خلقت از آب: خداوند در آیه ۳۰سوره انبیاء می فرماید: «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیءٍ حَی؛ و هر چیز زنده را از آب قرار دادیم.» این آیه بر آفرینش همه موجودات زنده اعم از نباتات و حیوانات ازجمله انسان از آب دارد؛ زیرا «جعل» (قراردادن) همان «خلق» (آفریدن) است. در همین رابطه خداوند در جایی دیگر می فرماید: اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ مَاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلَى بَطْنهِ وَمِنْهُمْ مَنْ یمْشِی عَلَى ر‌ِجْلَین‌ِ وَمِنْهُمْ مَنْ یمْشی عَلَى أ‌َرْبَعٍ؛ الله هر جنبده ای را از آب آفریده است. پس برخی از آن ها بر شکم خود راه می روند و بر دیگر بر دو پا و برخی دیگر بر چهارپا» (نور ، آیه ۴۵) پس تفاوتی میان انسان و دیگر حیوانات از نظر کالبد جسمانی نیست. و خداوند در این آیه با آوردن عبارت کلّی «علی رجلین» (بردو پا) عقیده آنهایی را که انسان و سایر جانداران را دو نوع مستقل از هم می‌دانند، باطل می‌سازد. از سویی دیگر، این که انسان از نظر کالبد از جنس پست تری چون انعام و چهارپا یا حتی دوپای دیگری هم چون میمون و یا مانند آن آفریده شده باشد، چه منافاتی با اصل شرافت و کرامت انسان دارد؟ زیرا خداوند آن چه را مایه کرامت و شرافت انسان دانسته است، کالبد انسانی نیست، بلکه روحی است که در این کالبد دمیده است. از این روست که به صراحت از دو مرتبه در انسان سخن می گوید که یکی در اوج و دیگری در حضیض و پستی قرار دارد. خداوند می فرماید: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ ؛ که هر آینه ما انسان را در نیکوترین نگاشت- صورت و ترکیب و اعتدالى که بتواند به پایه‏هاى بلند دست یابد- بیافریدیم. سپس او را به پست‏ترین [مراتب‏] پستى بازگردانیدیم.(تین، آیات ۴ و ۵) پس آن چه مایه شرافت و کرامت انسان است، همان روح آدمی است وگرنه جسم انسان نسبت به دیگر موجودات زمینی هیچ برتری ندارد، بلکه از همه پست تر است. در حقیقت کسانی که معتقدند انسان اگر در سایه تکامل انواع و گونه های به این جا رسیده باشد این چنین سخنی منافات با کرامت و شرافت انسان دارد، گویی در همه نگرشی غرق شده اند که ابلیس غرق شده بود؛ زیرا وقتی کالبد خود را که عصاره ای از آتش است با عصاره ای از خاک مقایسه می کند، خود را برتر دانسته و خلافت را شایسته خویش می شمارد. خداوند در پاسخ اعتراض ابلیس می گوید که آن چه مایه شایستگی و برتری آدم خاکی بر ابلیس آتشی شده است، همان روحی است که به کرامت در انسان دمیده شده است و مرتبه روح آدمی برتر از مرتبه روح ابلیسی است؛ زیرا این روح همه اسماء و صفات الهی را دارا است. خداوند می فرماید: قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛ فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنى؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشى آفریدى و او را از گِل آفریدى.»(اعراف، آیه ۱۲) هم چنین می فرماید: قَالَ لَمْ أَکُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ؛ گفت: «من آن نیستم که براى بشرى که او را از گلى خشک صدادار، از گلى سیاه و بدبو و لجن، آفریده‏اى، سجده کنم.»(حجر، آیه ۳۳) و نیز می فرماید: قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ؛ گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گِل آفریده‏اى.»(ص، آیه ۷۶) پس آن چه موجب گمراهی ابلیس شد همان نگرش وی به کالبد خاکی است که از پست ترین عنصر سامان یافته بود. کسانی که تکامل انواع را نمی پذیرند و اگر بپذیرند آن را برای تافته ای جدا بافته به نام انسان و آدم نمی پذیرند، به دلیل آن که اهانت و توهین به بشریت است، چرا که باید بپذیرند آدم از جانوران پست تر تکامل یافته است، در حقیقت در دام همان استدلال و برهانی افتاده اند که ابلیس افتاده است؛ زیرا مایه فخر وکرامت و شرافت بشر کالبد او نیست که از اسفل سافلین است بلکه روح اوست که از خداوند نشات گرفته و دارای همه اسمای الهی است.

۶. فرآیند خلقت آدم و بنی آدم: در آیات قرآنی از فرآیندی بودن خلقت آدم(ع) سخن به میان آمده است. حتی فرآیندی که گل آدم (ع) پیموده است تا بتواند کالبد شایسته برای آدم شود، مراحل گوناگونی داشته است که از جمله آن : طین و مخلوطی از آب و گل(ص، آیه ۷۱)، طین لازب و چسبنده(صافات، آیه ۱۱)، «من صلصال من حمأءٍ مسنون؛ گل خشک صدادار سیاه بدبو»(حجر، آیه ۲۶)، «من صلصال کالفخّار، گل خشک صدادار چون آجر و گل پخته شده»(الرحمن ، آیه ۱۴) « مِن سُلَالَهٍ مِّن طِینٍ؛ عصاره از گل»(مومنون، آیه ۱۲؛ سجده، آیه ۸) و آیات دیگر که بیان گر حالاتی است که کالبد انسانی پیش از کمال به خود گرفته است. این گونه است که آغاز و بدئت آدم یک دفعه نیست، بلکه فرآیندی و تکاملی است.(سجده، آیه ۷)

۷. صیرورت و انقلاب: دو سنت الهی که در باره جهان مادی به ویژه درباره اشرف آفریده ها یعنی انسان در قرآن مطرح شده است، سنت صیرورت و شدن های متوالی و نیز انقلاب و دگرگونی جهشی است. خداوند درباره کالبد انسان به این نکته تاکید دارد که ساخت کالبد انسانی فرآیندی و در قالب «لبس بعد لبس» و خلق بعد خلق انجام می گیرد. خداوند به صراحت در این باره می فرماید: یخْلُقُکُمْ فِی بُطُون‌ِ أ‌ُمَّهَاتِکُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْق‌ٍ» خداوند شما را در شکم مادرتان خلقتی پس از خلقت دیگر می آفریند. (زمر ، آیه ۶) این مطلب را به صورت جزیی تر در آیات قرآنی بیان می کند و مثلا خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَهٍ مُّخَلَّقَهٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَهٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاء إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَمِنکُم مَّن یُتَوَفَّى وَمِنکُم مَّن یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَهً فَإِذَا أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاء اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنبَتَتْ مِن کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ؛ ای مردم ، اگر از روز رستاخیز در تردید هستید ، ما شما را از خاک و سپس ، از نطفه ، آنگاه از لخته خونی و سپس از پاره گوشتی گاه تمام آفریده گاه ناتمام ، بیافریده ایم ، تا قدرت خود را برایتان آشکار کنیم و تازمانی معین هر چه را خواهیم در رحمها نگه می داریم آنگاه شما را که کودکی هستید بیرون می آوریم تا به حد زورمندی خود رسید بعضی از شما می میرند و بعضی به سالخوردگی برده می شوند تا آنگاه که هر چه آموخته اند فراموش کنند و تو زمین را فسرده می بینی چون باران بر آن بفرستیم ، در اهتزاز آید و نمو کند و از هر گونه گیاه بهجت انگیز برویاند. (حج، آیه ۵) هم چنین در جایی دیگر در این باره می فرماید: ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ؛ آنگاه از آن نطفه ، لخته خونی آفریدیم و از آن لخته خون ، پاره گوشتی ، واز آن پاره گوشت ، استخوانها آفریدیم و استخوانها را به گوشت پوشانیدیم ، بار دیگر او را آفرینشی دیگر دادیم در خور تعظیم است خداوند ، از آن بهترین آفرینندگان.(مومنون، آیه ۱۴) در این آیات به روشنی از فرآیندی بودن خلقت فرزندان آدم سخن به میان آمده است. تاکید بر انشاء دیگر به دلیل آن است که وقتی روح در قالب نفس در کالبد انسانی در چهارماهگی دمیده می شود(سجده، آیه ۹)؛ دیگر انسان، حیوان ناطق و متفکر نیست؛ بلکه موجود متاله است که روح الهی یعنی تمامی اسمای الهی را در خود دارد و «انسان خدا» است؛ زیرا با دمیدن روح ، انسان موجودی دیگر می شود که اگر بخواهیم شبیه و مثل و مثالی برای آن پیدا کنیم باید بگوییم چیزی همانند تبدیل شدن کرم به یک پروانه است. این اتفاق در کالبد انسانی می افتد که فرآیندی بودن در آن اثبات شده است؛ همان طوری که دوران کودکی و نوجوانی و جوانی و میانسالی و کهنسالی بیانگر فرآیند صیرورت و شدن انسان است. از سوی دیگر، انسان هماره در نشئات گوناگون هستی با جسم های مناسب و متناسب با آن نشئات بوده و خواهد بود. از این روست که خداوند از فرآیند شدن هایی سخن به میان می آورد که در عوالم و نشئات خواهد داشت و از جسم هایی مثل و مثال یک دیگر برخوردار خواهد بود، به طوری که همان هست و همان نیست. خداوند می فرماید: نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ عَلَى أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ وَنُنشِئَکُمْ فِی مَا لَا تَعْلَمُونَ؛ ما مرگ را میان شما مقدّر کردیم، و کسى بر ما پیشى نگرفته و ناتوان نیستیم، از آنکه به جاى شما دیگرانى همچون شما آوریم. و شما را در آنچه- در صورت و هیئتى یا در عالمى که- نمى‏دانید از نو بیافرینیم.(واقعه، آیات ۶۰ و ۶۱) پس جسم و جان هر انسان در فرآیندی به کمال می رسد و در عوامل گوناگون سیر و حرکت می کند. این حرکت انسانی، یک حرکت صیرورتی و شدن های متوالی است(آل عمران، آیه ۲۸؛ بقره، آیه ۲۸۵؛ مائده، آیه ۱۸) تا همان طوری که انقلابی در یکایک افراد در هنگام انشاء جدید و دمیدن روح در کالبد اتفاق می افتد، یک انقلاب اساسی در انسان رخ می دهد که جهش است. خداوند در باره این جهش و انقلاب می فرماید: إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ؛ به راستی ما به سوی پروردگارمان منقلب می شویم.(اعراف، آیه ۱۲۵؛ شعراء، آیه ۵۰؛ زخرف، آیه ۱۴؛ و نیز شعراء، آیه ۲۲۷) هر چند این آیات دلیلی بر تکامل انواع نیست و تنها نسبت به نوع بشر است، ولی نکته ای که در این آیات است آن که صیرورت و انقلاب جهشی در آموزه های قرآنی اثبات شده است. از این روست که انسان ها در یک جهشی با آن که ماهیت فطری خود یعنی انسانیت را دارا هستند، در صیرورت و انقلابی به جماد و نبات و حیوان تبدیل می شوند یعنی با انسان حجر، انسان نبات ، و انسان حیوان می شوند. این گونه است که خداوند از کالانعام بل هم اضل سخن به میان می آورد که بیانگر نوعی جهش و انقلاب در جهت منفی و سقوط است.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴ ؛ جن ، آیه ۱۵ ؛ بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶؛ و آیات دیگر) به هر حال، این آیات شاهدی بر اصل صیرورت و انقلاب در هستی است که می تواند در باره تکامل انواع نیز صادق باشد.

البته ادله و شواهد دیگری برای تکامل و فرضیه آن است؛ اما در این جا به همین مقدار بسنده می شود. گفتنی است که پذیرش فرضیه تکامل به معنای نفی خداوندگار نیست؛ زیرا با نگاهی به نظم و تکاملی که به دور از اتفاق و صدفه و تصادف است، می توان دریافت که موجودی باشعور این نظم و تکامل زیبا و هدفمند را مدیریت می کند که همان خدا است. پس اثبات فرضیه تکامل به معنای نفی خداوندگار و پروردگار نیست؛ بلکه اثبات می کند که موجودی با علم و قدرت و حکمت و هدف جهان را آفریده و پرورش می دهد و به سوی کمالی سوق می دهد. از سوی دیگر، در قرآن ، هرگز تکامل نفی نشده است.

دیدگاه های اثباتی و نفی در میان مسلمانان

مفسرانِ اسلامی دیدگاه‌های مختلفی دربارهٔ نظریه فرگشت دارند. از دیدگاهِ مخالف گرفته که فرگشت را رد می‌کند تا دیدگاه میانه‌رو و دیدگاه موافق فرگشت:

دیدگاه مخالف: مثل عیسی در نزد خدا مانند مثل آدم است (آل عمران ۵۹). به عقیده محمد حسین طباطبایی، در هر حال نظر قرآن خلقت ثبوتی و دفعی است و نظریه فرگشت از دید قرآن مردود است.( علامه طباطبایی. «جلد ۱۶». در تفسیر المیزان. صص ۲۶۹ و ۲۷۰.)

محمدتقی مصباح یزدی، نظریه خلقت قرآن را معجزه می‌داند و تصریح می‌کند که حقیقت اعجاز قرآن از منظر نظریه‌های علمی قابل فهم نیست.( مصباح یزدی. «درس ۳۳». در معارف قرآن. صفحه)

دیدگاه میانه‌رو: مرتضی مطهری و علی شریعتی داستان خلقت بشر در قرآن را نمادین می‌دانند.( شریعتی، علی. انسان ، مجموعه آثار ۲۴. الهام. ، مقدمه و فصل اول. مرتضی مطهری. «جلد ۱». در مجموعه آثار. صص ۵۱۴ و ۵۱۵.) مرتضی مطهری در حالی که نظریه فرگشت را نفی نمی‌کند ولی به فرگشت به صورت مجزا در مورد گونه‌ها باور دارد و داشتن اجداد مشترک برای انسان و میمون را انکار می‌کند. وی به این موضوع معتقد است که آیات قرآن به خلقت مستقل انسان اشاره دارد.

جعفر سبحانی معتقد است «فرگشت الزاماً مبطل نظریهٔ ناظم الهی نیست، زیرا طرفداران نظریهٔ ناظم الهی می‌توانند بگویند که ناظم الهی برای خلق جهان و موجودات پیچیده تر طرح بلند مدتی برگزیده‌است.»( جعفر سبحانی و محمد محمدرضایی. اندیشهٔ اسلامی ۱. دفتر نشر معارف، ۱۳۸۷. صفحه ۷۹تا ۸۱؛ علی غفارزاده و حسین عزیزی. اندیشهٔ اسلامی ۲. دفتر نشر معارف، ۱۳۸۷. صفحه ۴۸.)

ناصر مکارم شیرازی می‌نویسد: «با این که بسیاری کوشش دارند میان این فرضیه [فرگشت] و مسئله خداشناسی تضاد قائل شوند و شاید از یک نظر حق داشته باشند؛ چرا که… جنگ شدیدی میان ارباب کلیسا از یک سو و طرفداران این فرضیه از سوی دیگر به وجود آورد… ولی امروزه برای ما روشن است که این دو با هم تضادی ندارند؛ یعنی ما چه فرضیه فرگشت را قبول کنیم و چه… رد کنیم، در هر دو صورت می‌توانیم خداشناس باشیم… آیات قرآن هر چند مستقیماً درصدد بیان مسئله فرگشت یا ثبوت انواع نیست، ولی ظواهر آیات (البته درخصوص انسان) با مسئله خلقت مستقل سازگارتر است، هرچند کاملاً صریح نیست. ظاهر آیات خلقت آدم، بیش‌تر روی خلقت مستقل دور می‌زند؛ اما در مورد سایر جانداران قرآن سکوت دارد.»( ناصر مکارم شیرازی و دیگران. «جلد ۱۴». در تفسیر نمونه. ذیل تفسیر آیات ۲۶ تا ۴۴ سوره حجر)

دیدگاه موافق: شما را از نسل گروهی دیگر پدید آورده است (انعام ، آیه ۱۳۳). در دیدگاه علی مشکینی و یدالله سحابی، قرآن به فرگشت تدریجی و پیوستگی نسلی تصریح کرده‌است.( علی غفارزاده و حسین عزیزی. اندیشهٔ اسلامی ۲. دفتر نشر معارف، ۱۳۸۷. صفحه ۴۸؛ یدالله سحابی. قرآن مجید، فرگشت و خلقت انسان. تهران: شرکت سهامی انتشار. صفحه ۵۶.)

منابع:

  1. ابن‌درید، محمد بن حسن، ۱۴۲۶ ق، جمهره اللغه، ترتیب و تصحیح عادل عبدالرحمن البدری، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه.
  2. ابن‌عاشور، محمدالطاهر، ۱۴۲۰ ق، التحریر و التنویر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی.
  3. ابن‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، ۱۳۷۸ ق، تفسیر غریب القرآن، بیروت، دار إحیاء الکتب العربیه.
  4. ابن‌منظور، محمد بن مکرم، بی‌تا، لسان العرب، بیروت، دار الصادق.
  5. اپارین، آ. ایوانوویچ، ۱۳۵۸، پیدایش و سیر تکاملی حیات، ترجمه مصطفی مفیدی، تهران، روز جهان: جهان کتاب.
  6. اوژه، گ، ۱۳۵۷، تکامل، ترجمه محمد فرهت و روح‌الله صبحیان، مشهد، دانشگاه فردوسی.
  7. باربور، ایان، ۱۳۶۲، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، تهران، نشر دانشگاهی.
  8. بهزاد، محمود، ۱۳۵۲، داروینیسم و تکامل، تهران، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی.
  9. رشیدرضا، محمد، ۱۴۲۶ ق، تفسیر القرآن الکریم، المنار، بیروت، دار المعرفه.
  10. سحابی، یدالله، ۱۳۵۱، خلقت انسان، تهران، شرکت سهامی انتشار.
  11. صادقی، محمد، ۱۳۹۷، الفرقان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الوفاء.
  12. طباطبایی، سیدمحمدحسین، ۱۳۹۲ ق، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمیه للمطبوعات.
  13. فرامرز قراملکی، احد، ۱۳۷۳، موضع علم و دین در خلقت انسان، تهران، مؤسسه فرهنگی آرایه.
  14. فرهیخته، نورالدین، ۱۳۵۷، داروینیسم و مذهب، تهران، کتاب‌فروشی دهخدا.
  15. فلچر، و. و، ۱۳۵۵، تکامل از نظر انسان امروز، ترجمه محمدرضا توکلی، تهران، انتشارات امیرکبیر.
  16. محمد، یحیی، ۱۳۹۹ ق، الداروینیه، عرض و تحلیل، بی‌جا، دار المعارف للمطبوعات.
  17. مشکینی، علی، بی‌تا، تکامل در قرآن، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  18. مکارم شیرازی و دیگران، ناصر، ۱۳۸۲، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیه.
  19. نستورخ، میخائیل، ۱۳۴۳، منشأ انسان، ترجمه مشرف‌الملک دهکردی و محمد طیوری، تهران، نشر اندیشه.
  20. نصر، سیدحسین، ۱۳۸۵، دین و نظم طبیعت، ترجمه انشاءالله رحمتی، تهران، نشر نی.
  21. نهج‌البلاغه، ۱۳۸۰، ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات مشهور.
  22. نیشابوری، اصغر، ۱۳۷۶، بررسی و نقد نظریه‌های تکاملی، تهران، دفتر امور کمک آموزشی و کتابخانه‌های وزارت آموزش و پرورش.