تکالیف متقابل کشورهای اسلامی از نظر قرآن

مکه

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مشکلات جهان امروز این است که مرزهای سیاسی، مرزهای فرهنگی را تحت تاثیر مستقیم خود قرار داده است. مرزهای سیاسی در بیش تر موارد هیچ مبنایی ندارد؛ زیرا در تشکیل مرزهای سیاسی و دولت های به ظاهر مستقل، هیچ یک از قواعد اصلی در تشکیل امت ها چون فرهنگ و نژاد و مانند آنها مد نظر قرار نگرفته است. از این روست که کشورها در داخل مرزهای خودشان با مشکل اساسی ناهمگونی مواجه هستند؛ چرا که گاه تضاد فرهنگی بسیار محسوس و گاه تضاد و تقابل نژادی قوی در داخل مرزهای سیاسی یک کشور موج می زند؛ این در حالی است که گاه در بیرون از این خط فرضی سیاسی، اقوام یا فرهنگ هایی دیده می شود که وابستگی و همگونی آنان با آن چه در داخل مرزها است، بیش تر و قوی تر است.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا مفهوم امت – دولت را تبیین کند و وظایف و تکالیف مسلمانان را در ارتباط با مرزهای سیاسی فرضی اجباری به نام دولت های کشورهای اسلامی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

دولت کشورهای اسلامی واقعیت انکارناپذیر

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، واقعیت به دو قسم واقعیت باطل غیر مطلوب و واقعیت حق مطلوب تقسیم می شود؛ زیرا از نظر قرآن، هر چیزی که واقعیت خارجی یافت لزوما به معنای حقانیت آن چیز نیست؛ به عنوان نمونه انواع و اقسام ظلم و منکرات در اجتماعات بشری وجود دارد که از نظر قرآن، واقعیتی انکار ناپذیر است؛ ولی هرگز به معنای حقانیت این واقعیت های خارجی نیست؛ از همین روست که مسئولیت اصلی و اساسی پیامبران و پیروان آنان، حذف این واقعیت های باطل و احقاق حق به جای آن است. این احقاق حق و ابطال باطل در همه ابعاد و ساحات با همه ابزارها و روش های حق انجام می شود؛ یعنی بدون بهره گیری از روش ها و ابزارهای باطل، تلاش می شود تنها با روش ها و ابزارهای حق، جایگزینی انجام شود. از همین روست که پیامبران و پیروان تلاش می کنند با روش های فکری، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی حق را جایگزین باطل کنند.(انفال، آیات ۷ و ۸؛ یونس، آیه ۸۲؛ شوری، آیه ۲۴)

از نظر قرآن، هر مسلمانی می بایست حقیقت گرا و واقع بین باشد؛ یعنی واقعیت های خارجی را بشناسد و قدرت تشخیص حق و باطل این واقعیت ها را داشته باشد و گرایش به احقاق حق و تحقق خارجی آنها به عنوان واقعیت های موجود داشته باشد؛ چرا که عدم واقع بینی می تواند خطرات جبران ناپذیری داشته باشد و مسلمانان در میدان عمل نتوانند به درستی تشخیص داده و عمل کنند. چنان که عدم توجه به حقیقت گرایی موجب می شود که واقعیت های موجود باطل خود را تحمیل کرده و امت اسلام را به تباهی و فساد سوق دهد. از همین روست که سکوت یا بی تفاوتی در برابر واقعیت های موجود باطل، گناهی بس بزرگ است که می تواند تبعات و پیامدهای زیانباری چون عذاب های دنیوی و اخروی داشته باشد؛ از همین روست که خدا گزارش می کند که اصحاب سبت گروهی گناهکار بودند که بر خلاف فرمان الهی و شریعت عمل می کردند، و در کنار آنان گروهی از امت بودند که بی تفاوتی و سکوت را پیشه کرده و با پذیرش و کنار آمدن به واقعیت باطل موجود و منکرات، به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر برنخاستند؛ این گونه خدا دو گروه گناهکار و ساکتان را مجازات می کند.(اعراف، آیات ۱۶۳ تا ۱۶۶)

به نظر می رسد که مرزهای کشورها و دولت ها در مناطق اسلامی، جزو همین واقعیت های باطل موجود باشد که می بایست آن را حذف کرد؛ زیرا برخلاف آموزه های سیاسی قرآن و اسلام است؛ چرا که مرزهای اسلامی را نه قومیت ها و خرده فرهنگ ها، بلکه اسلام تشکیل می دهد که با شهادتین آغاز می شود؛ چرا که اقوام و نژادها و نیز خرده فرهنگ های قومی و نژادی و زبانی و حتی طوائف و مذاهب اسلامی همگی تحت دولت اسلامی قرار می گیرند. بنابراین، مرزهای سیاسی موجود نمی تواند واقعیت مرزهای سیاسی اسلام باشد؛ چرا که دولت اسلامی که دولتی ولایی برخاسته از فرهنگ اسلامی و آموزه های آن است، محدود به دایره جغرافیای قومی و زبانی و مانند آنها نمی شود. بنابراین، تلاش اساسی می بایست به این سمت و سو باشد که مرزهای موجود باطل حذف شود و جهان اسلام به اتحاد و وحدت حقیقی خویش دست یابد.

اما با توجه به واقعیت باطل موجود یعنی مرزهایی که اکثر آنها را استعمارگران غربی به ویژه انگلیس و فرانسه تحمیل کرده اند؛ زیرا در یک محدوده جغرافیای سیاسی کشورهای اسلامی موجود حتی همان همگونی نژادی، قومی، فرهنگی، زبانی، مذهبی و مانند آنها مراعات و ملاحظه نشده است. از همین روست که در یک داخل مرزهای هر یک از کشورهای اسلامی ، ناهمگونی چنان شدید است که به جرقه ای کوچک از سوی دشمنان به یک بحران سیاسی – اجتماعی در داخل همان مرزهای یک کشور اسلامی تبدیل می شود. گاه جرقه ای به نام تفاوت های زبانی، گاه قومی و نژادی، گاه مذهبی و طائفه ای، گاه فرهنگی و مانند آنها موجب می شود تا کشوری تا مرز ویرانی پیش برود و میلیون ها نفر کشته یا آواره شوند.

اینک پرسش این است که اگر بخواهیم تعاملات مسلمانان را در داخل همین مرزهای موجود باطل بر اساس اسلام بیان کنیم، حکم آن چیست؟ یعنی تکلیف و وظیفه مسلمانان در داخل یک مرز جغرافیایی سیاسی تحمیل باطل غیر مطلوب با یک دیگر چیست؟ پرسش اساسی دوم این است که وظیفه و تکلیف مسلمانان یا دولت کشورهای اسلامی با یک دیگر چگونه تعریف می شود؟ آیا ورود به حوزه امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک واجب و فریضه دینی محدود به مرزهای داخلی کشورها است؟ در مبارزه با ظلم و فساد یا اقامه نماز و ایتاء زکات و دستگیر فقیران و مستحقان آیا می توان به فراتر از مرزهای تحمیلی سیاسی رفت؟ آیا ورود به امور داخلی مسلمان در دولت کشورهای دیگر اسلامی، دخالت در امور کشورهای دیگر تلقی می شود؟ اگر از نظر قوانین بین المللی دخالت است، وظیفه و واجب شرعی را چگونه می توان انجام داد؟ زیرا تعطیل در واجبات و وظایف شرعی رخ نمی دهد و جایز نیست؛ بنابراین چگونه می توان فراتر از حقوق بین الملل در کشورهای دیگر اسلامی به عنوان وظیفه شرعی دخالت کرد؟

احکام الهی فراتر از مرزهای تحمیلی سیاسی

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان گفت که پذیرش قانون باطل، جایز و روا نیست؛ چه رسد که انسان به این قانون باطل گردن نهد و آن را اجرایی کند. بنابراین، باید توجه داشت که اسلام هرگز مجوزی برای پذیرش باطل را نمی دهد حتی اگر به شکل قانون در آید، بلکه بر مسلمانان است که با قانون باطل مبارزه کرده و آن را حذف کرده و به جای آن قانون حق را جایگزین کرد که مبتنی بر عدالت و برخاسته از فطرت الهی سلیم یا نقل وحیانی است.

به سخن دیگر، وجود قانون موجب نمی شود که مخالفت با آن جایز و روا نباشد؛ زیرا آن چه در اسلام جایز نیست، مخالفت با قوانین حق است که ریشه در حقانیت الهی دارد که قلب سلیم و فطرت الهی آن را کشف و یا نقل وحیانی آن را بیان می کند.(روم، آیه ۳۰؛ بقره، آیه ۱۴۷) بنابراین، مخالفت با قوانین باطل حتی اگر جهانی و بین المللی باشد و سازمان های بین المللی چون حقوق بشر پشت سر آن قرار گیرد، نه تنها واجب است، بلکه لازم است تا برای حذف آن و جایگزین کردن حق تلاش کرد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اسلام با شرایع گوناگون آن که پیامبران در طول تاریخ بیان کرده اند، تنها قوانین حقی است که سبک زندگی فردی و اجتماعی و شخصی و جمعی را بیان می کند و تنها کسانی سعادت دنیا و آخرت را تجربه خواهند کرد که به آن ایمان آورده و بر اساس آن عمل کنند.(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ شوری، آیه ۱۳؛ مائده، آیه ۴۸) بر این اساس، هر فلسفه و سبک زندگی دیگر بیرون از دایره شرایع اسلامی و مناهج و روش های آن باطل است. پس می توان گفت که قوانینی مورد تایید امت اسلام و دولت ولایی اسلامی قرار می گیرد که مطابق با شرایع اسلامی باشد؛ یعنی حتی اگر از شرایع ابراهیمی، موسوی، و عیسوی (ع) باشد مورد تایید قرار می گیرد؛ البته این تجویز تنها برای همان اهل کتابی است که به آن شریعت ایمان دارند. پس مسلمان به شریعت خاتم النبیین(ص) می بایست بر اساس همین شریعت قرآنی عمل کنند؛ چرا که شریعت خاتم (ص) شریعتی دارای همینه است(مائده، آیه ۴۸) تا جایی که اجازه نمی دهد تا ولایت شرایع دیگر بر امت اسلام تحمیل شود.

از نظر آموزه های قرآنی، اسلام و شرایع آن می بایست قوانین حاکم بر جوامع و امت های بشری باشد؛ بنابراین، اصلا جایز نیست تا قوانین غیر اسلامی در جوامع  اسلامی راه یابد و به کار گرفته شود و اجرایی گردد؛ چرا که پذیرش قوانین غیر اسلامی به معنای تعطیل قوانین اسلامی که همه ابعاد و ساحات زندگی بشر را در بر می گیرد و تبیان هر چیزی است.(نحل، آیه ۸۹)

از آن جایی که پذیرش احکام و قوانین غیر اسلامی و شرایع آن به معنای حاکمیت کفر و کافران است، خدا هرگز اجازه نمی دهد تا مسلمانان یا دولت اسلامی تن به چنین ذلت و خواری بدهد؛ زیرا خدا به صراحت می فرماید: وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا ؛ و خداوند هرگز بر زیان مؤمنان براى کافران راه تسلطى قرار نداده است.(نساء، آیه ۱۴۱)

این بدان معناست که قوانین بین المللی بیرون از عقلانیت فطری انسان سلیم یا بیرون از نقل وحیانی قرآنی و شرایع دیگر اسلامی، هرگز نمی تواند در میان مسلمانان و امت اسلامی جاری و ساری گردد؛ بلکه مبارزه با این قوانین و حذف آن واجب و ضرورتی اسلامی و شرعی است. بنابراین، مرزهای سیاسی جغرافیایی دولت کشورهای اسلامی از مصادیق چنین نظم قانونی است که کافران بر امت اسلام تحمیل کرده و تلاش برای حذف آن لازم و ضروری است.

اگر بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، همین قوانین باطل که واقعیت موجود است، به عنوان یک باطل، لازم المخالفه و لازم الحذف است، سخن گفتن از حقوق کشورها به این معنا نیز باطل و لغو و خلاف شریعت اسلام است. بنابراین اگر کسی بگوید که مبارزه با ظالمان و مستکبران به عنوان فریضه و واجب شرعی امر به معروف و نهی از منکر واجب، ضروری است، چاره ای جز مداخله در برخی امور دیگر کشورهای اسلامی باقی نمی ماند؛ زیرا نمی توان در برابر ظلم و استکبار ساکت نشست؛ چه رسد که این ظلم و استکبار در حق مسلمانان در حال اجرا باشد.

از نظر قرآن، مبارزه با ظلم و مستکبران بی توجه به ماهیت فکری و نژادی و زبانی و اعتقادی ظالمان و مظلومان و مستکبران و مستضعان لازم و ضروری است؛ به این معنا که هر جا ندای مظلوم و مستضعفی شنیده شد، بر مسلمانان است تا به وظیفه و تکلیف شرعی خویش نسبت به انسان ها عمل کرده و به میدان نبرد بروند و دشمنان ظالم و مستکبران را حذف و نابود کنند؛ خدا می فرماید: وَمَا لَکُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیرًا . الَّذِینَ آمَنُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُوا یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِیَاءَ الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفًا؛ و چرا شما در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى ‏جنگید؛ همانان که مى‏ گویند: پروردگارا ما را از این شهرى که مردمش ستم‏پیشه‏ اند بیرون ببر! و از جانب خود براى ما سرپرست و دولت با ولایتی قرار ده! و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما ! کسانى که ایمان آورده‏ اند در راه خدا کارزار مى کنند و کسانى که کافر شده‏ اند در راه طاغوت مى ‏جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید که نیرنگ شیطان در نهایت ضعیف است. (نساء، آیات ۷۵ و ۷۶)

از نظر قرآن، اقامه عدالت قسطی به عنوان هدف بعثت همه پیامبران در دستور کار قرار داشته است و لازم است تا مسلمانان برای اقامه آن تلاش کرده تا دیگران نیز به آن قیام نمایند.(حدید، آیه ۲۵) از نظر قرآن، مومنان می بایست در این امر پیشگام و قوی ظاهر شوند تا جایی که اقامه کردن عدالت قسطی و عدالت عمومی به عنوان نمادی از حقانیت الهی در همه جهان خودنمایی و بروز و ظهور کند.(مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵)

بنابراین، اگر در کشورهای اسلامی، دولتی در حق مسلمانان بلکه حتی غیر مسلمانان تحت حاکمیت ظلم و ستم روا می دارد، می بایست به آنان در قالب امر به معروف و نهی از منکر تذکر داد؛ و گاه بر اساس همان فریضه اقداماتی عملی برای جلوگیری یا بازدارندگی یا دفع و یا رفع ظلم به کار گرفت. در همین راستا اگر دولتی در کشوری اسلامی به کشور دیگر اسلامی یورش برد و به مردم آن ظلم کرد؛ چنان که در یمن از سوی سعودی انجام می شود، لازم است تا به حکم قرآن نخست به عنوان مصالحه اقدام و در صورت تکرار به مقابله پرداخت و به دفاع از مظلوم اقدام کرد.

خدا به صراحت در این باره می فرماید: وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّى تَفِیءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ. إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ؛ و اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید؛ و اگر باز یکى از آن دو بر دیگرى تعدى کرد، با آن طایفه‏ اى که تعدى مى ‏کند بجنگید تا به فرمان خدا بازگردد! پس اگر باز گشت، میان آنها را دادگرانه سازش دهید؛ و عدالت قسطی را مراعات کنید که خدا اقامه کنندگان قسط و دادگران را دوست مى دارد. در حقیقت مؤمنان با هم برادرند. پس میان برادرانتان را صلح و سازش دهید! و از خدا پروا بدارید امید که مورد رحمت قرار گیرید. (حجرات، آیات ۹ و ۱۰)

بنابراین، مسلمانان در هر جایی که هستند به عنوان امت اسلامی و برادران دینی جدا از گرایش های طائفی و مذهبی و قومی و زبانی و مانند آن می بایست هماره به سوی حق گرایش داشته و به عدالت قیام کنند حتی اگر نسبت به دشمنان خویش باشد. بنابراین نمی بایست طغیان و ظلمی در حق دیگران از مسلمان و غیر مسلمان اعمال کنند.(هود، آیه ۱۱۲) این بدان معناست که سکوت در برابر ظلم دولت ها در غیر کشورهای اسلامی جایز نیست، چه رسد که در برابر ظلم به مسلمانان در کشورهای اسلامی سکوت کنند؛ زیرا این گونه سکوت یا عدم مداخله به معنای نادیده گرفتن واجبات و تکالیف شرعی الهی و یاری و پیشتبانی از ظلم است؛ در حالی که خدا به مسلمانان مکنت و قدرت داده تا به حق و عدالت قیام کنند و پشت ظالمان و متجاوزان و طاغیان و مستکبران در نیایند(قصص، آیات ۱۲ و ۸۶) بلکه از امکانات قدرتی و ثروتی خویش برای اقامه نماز، زکات و امر به معروف و نهی از منکر بهره گیرند.(حج، آیه ۴۱)

از نظر قرآن، حمایت مسلمانان از یک دیگر فراجغرافیای سیاسی تحمیلی و مرزهای کشورها لازم و ضروری است و سکوت دراین باره گناهی بزرگ و نابخشودنی. مسلمانان همان طوری که می بایست به یک دیگر در تحکیم باورهای اعتقادی کمک کنند ، هم چنین لازم است تا در مسائل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و نظامی یک دیگر را کمک و یاری رسانند و همه امکانات مادی و معنوی و نفرات و تجهیزات را برای ترساندن و ارهاب دشمن به کار گیرند و پشت یک دیگر باشند تا دشمنان از اهل کتاب و غیر ایشان بر آنان مسلط نشوند و مسلمانان را خوار و ذلیل و تحت حاکمیت خویش نبرند.(انفال، آیه ۶۱)

هم چنین از وظایف مسلمانان است تا به یاری مظلومان از مسلمانان بشتابند و درخواست های کمک آنان را بی پاسخ نگذارند و حتی به جنگ و جهاد و قتل ظالمان و مستکبران بروند که ممکن است به نام اسلام به ظلم و استکبار بر می خیزند.(نساء، آیه ۷۹)

سیاست های دولت اسلامی در عصر حاضر

با نگاهی به سیاست های امام خمینی و امام خامنه ای می توان دریافت که سیاست های آنان درباره کشورهای اسلامی بر اساس آموزه های وحیانی اسلام است. مواضع هر یک از آنان درباره فلسطین، افغانستان، لبنان، و مانند آنها نشان می دهد که آنان به عنوان عالمان عظیم اسلامی، بلکه فقهیان اعظم ژرف نگر، حقایق اسلامی را شناخته و فراتر از واقعیت باطل موجود دنبال واقعیت مطلوبی بوده و هستند که مبتنی بر حقایق الهی است. بنابراین، دفاع آنان از مردم مظلوم فلسطین، بلکه هر مظلومی در هر گوشه کره خاکی، به دور از هویت های نژادی، قومی، زبانی، دینی، مذهبی و مانند آنها نشان می دهد که آنان به تکلیف الهی خویش عمل می کردند و قوانین ظالمان ساخته و پرداخته مستکبران و قدرتمندهای ظالم هر چند در قالب عناوین فریبنده ای چون حقوق بشر و مانند آنها باشد، به چالش می کشیدند. از جمله این قوانین عدم مداخله در امور کشورهای دیگر است؛ که به ظاهر سخن بر حقی است، ولی در باطن مجوزی است تا هر گونه ظلم و ستم نسبت به انسان ها از سوی دولت های کشورها انجام شود؛ در حالی دفاع از مظلوم و مستضعف فراتر از قوانین موضوعه حتی بین المللی، امری لازم و انسانی است. بنابراین، نه تنها سکوت جایز نیست، بلکه لازم است تا مداخلاتی حتی در سطح نظامی در سرکوب ظالمان انجام شود حتی اگر این ظالمان به ظاهر عنوان دولت قانونی در کشورهای خودشان را داشته باشند.

به هر حال، موضع گیری های که از سوی امامان خمینی و خامنه ای در قبال مسائل جهانی و منطقه ای انجام می گیرد، مبتنی بر وظایف و تکالیف الهی – انسانی آنان در قبال بشریت است. بر این اساس، آنان فراتر از مرزهای ساختگی و وضعی بر خود وظیفه و تکلیف می دانند تا ورود نمایند و این مداخلات هرگز غیر قانونی نیست، هر چند که به ظاهر بر اساس قوانین موضوعه باطل به عنوان مداخلات غیر قانونی شمرده شود؛ چرا که آنان برای منافع کشوری مانند منافع ایران در این امور ورود نمی کنند و نمی خواهند تا مثلا امپراتوری ایرانی را بازسازی کنند، بلکه به دور از این گونه تمایلات دنیوی، تنها بر اساس تکالیف و وظیفه عمل می کنند و خیر خواه همه مسلمانانی هستند که شهادتین بر زبان می رانند؛ بلکه حتی خیر خواه انسانها در جهان هستند و در این راه خود را به رنج  ومشقت می افکند تا هر انسانی به عدالت قسطی از سهم خویش از دنیا و نعمت های آن بهره مند شود.