تکاثر، مسابقه برای زراندوزی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین مکارم اخلاقی از نظر قرآن، مسابقه در کار خیر و نیکوکاری است تا جایی که مسابقه دهندگان چنین نسبت به همین شتاب و پیشتازی دارند که گویی اسبان مسابقه در میدان چنان می تازند که به نفس نفس زدن افتاده اند؛ زیرا هر یک بدون آن که مزاحم دیگری شود، در یک رقابت سالم و سازنده بر آن است تا «اولین» در انجام کار خیر و نیک باشد. از چنین امری در آیات قرآنی به عنوان «تنافس» یاد می شود.

در برابر یکی از پست ترین رذایل اخلاقی در رفتار اجتماعی، «تکاثر» است؛ زیرا افراد در این مسابقه برای کسب رذایل بیش تر تلاش می کنند و چنان یک دیگر را به زحمت می اندازند که رقیب نتواند از جای خودش بلند شود و به حرکت ادامه دهد.

تکاثرگرایان علیه تنافس گرایان

خدا از مردمان می خواهد تا در کارهای نیک و خیر شتاب کنند و با کندی و کم کاری و پشت گوش انداختن، کار خیر را به تاخیر نیاندازند؛ چرا که شیطان در کمین انسان است تا با تکاهل و تسامح انسان در کارهای خیر و نیک، او را وسوسه کرده و از انجام یا ادامه کار نیک باز دارد. از همین روست که یکی از مهم ترین دستورهای اخلاقی قرآن که در قالب حکم فقهی «مستحب» بیان شده است، مسارعت و شتاب در کار خیر و نیک است؛ خدا به صراحت می فرماید: وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ ؛ و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى بشتابید که پهنایش به قدر آسمانها و زمین است و براى پرهیزگاران آماده شده است. (آل عمران، آیه ۱۳۳)

در این آیه بیان شده که «هدف» در مسارعت می بایست آمرزش الهی و بهشتی باشد که برای متقین فراهم شده است؛ اما بیان نشده است که این هدف با چه ابزاری برای «متقین» فراهم می شود و متقین چگونه می توانند به این «هدف» با شتاب دست یابند و برسند؛ اما در آیات پس از این بیان شده است که چگونه می توان با چه کارهایی به این «هدف» والا دست یافت؛ زیرا خدا در ادامه به بیان صفات متقین می پردازد تا معلوم دارد که چگونه و با چه کاری می توان به این «هدف» دست یافت؛ خدا می فرماید: الَّذِینَ یُنْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَهً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ یَعْلَمُونَ أُولَئِکَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ ؛ همانان که در فراخى و تنگى «انفاق» مى کنند و خشم خود را فرو مى ‏برند و از مردم در مى‏ گذرند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد؛ و آنان که چون کار زشتى کنند یا بر خود ستم روا دارند خدا را به یاد مى ‏آورند، و براى گناهانشان آمرزش مى‏ خواهند؛ و چه کسى جز خدا گناهان را مى ‏آمرزد؛ و بر آنچه مرتکب شده‏ اند با آنکه مى‏ دانند که گناه است، پافشارى نمى کنند ؛ آنان پاداششان آمرزشى از جانب پروردگارشان و بوستانهایى است که از زیر درختان آن جویبارها روان است جاودانه در آن بمانند و پاداش اهل عمل چه نیکوست. (آل عمران، آیات ۱۳۴ تا ۱۳۶)

البته خدا تنها به همین بسنده نمی کند و از متقین می خواهد تا افزون بر «شتاب و سرعت» در یک «مسابقه سالم و سازنده» از یک دیگر در کار نیک «سبقت» گیرند: فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَى اللَّهِ؛ در خیرات به سوی خدا بر یک دیگر سبقت بجویید.(مائده، آیه ۴۸) یا می فرماید: فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ.(بقره، آیه ۱۴۸)

هر چند در این آیات همانند آیات سوره آل عمران، نتیجه و آثار این «مسابقه» بیان نشده بلکه تنها «جهت» و سمت و سوی مسابقه مشخص شده است؛ اما خدا در جایی دیگر به صراحت مشخص می کند که نتیجه این «مسابقه» با یک دیگر چه خواهد بود: سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا کَعَرْضِ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ؛ براى رسیدن به آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى که پهنایش چون پهناى آسمان و زمین است و براى کسانى آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‏ اند، بر یکدیگر سبقت جویید؛ این فضل خداست که به هر کس بخواهد آن را مى‏ دهد؛ و خداوند را صاحب فضل و فزون‏بخشى بزرگ است. (حدید، آیه ۲۱)

از نظر قرآن، سرعت در مسابقه سالم و سازنده میان متقین می بایست به گونه ای باشد که مسابقه دهندگان همانند اسبان مسابقه به «نفس نفس» بیافتند. هدف گذاری که برای این مسابقه قرار داده شده در دنیا نیست، بلکه «بهشت الهی» است که همه چیز به عالی ترین وجه فراهم شده است؛ خدا پس از بیان برخی از ویژگی های بهشت جهت تشویق «مسابقه دهندگان» می فرماید: وَفِی ذَلِکَ فَلْیَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ؛ در این امور بهشتی پس باید مسابقه دهندگان شتاب گیرند و به نفس نفس زدن بیافتند.(مطففین، آیه ۲۶)

از نظر قرآن، کسانی که در کارهای خیر و نیک سرعت و شتاب گرفته و با نفس نفس زدن بر آن هستند تا «سبقت» بگیرند و برنده مسابقه باشند، «متقیان»، «مقربان و سابقان» هستند که «زندگی اخروی» را بر زندگی «دنیوی» ترجیح داده و به «ایثار» پرداخته اند در حالی که به آن چیز به شدت نیاز اختصاصی داشتند: وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ (حشر، آیات ۸ و ۹؛ انسان، آیات ۵ تا ۱۰ و آیات دیگر)

در برابر این افراد کسانی هستند که دقیقا بر خلاف این افراد، دنیا را بر آخرت ترجیح داده اند: بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا ؛ لیکن شما زندگى دنیا را بر مى‏ گزینید. (اعلی، آیه ۱۶)

این گروه از افراد که از آنان با عناوینی چون «اصحاب الشمال» و «اصحاب المشئمه» یاد می شود، به جای «تنافس» برای آخرت به «تکاثر» برای دنیا می پردازند، ایثاری را انتخاب می کنند که دقیقا در تقابل با ایثار متقین است.

تکاثر از نظر فرهنگ قرآنی، به معناى مسابقه دو طرف در فزونى مال و مقام اعتباری دنیوی است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۰۳، «کثر».) پس برای افزایش جایگاه ثروت و قدرت و مقامات اجتماعی به انواع ابزارها و وسایل حتی غیر معقول و غیر معمول بهره می گیرند تا افزایش قدرت و ثروت خویش را به نمایش گذارند، چنان که به شمار مردگان خویش به عنوان ابزار تکاثر توجه پیدا می کنند؛ زیرا «جمعیت» به عنوان یک عامل قدرت همیشه مطرح بوده است و برای تحقق این «شاخص قدرت» ناچار دست به دامن مردگان در گورستان شده و آنان را در شمار «جمعیت» خویش در می آورند تا این گونه قدرت نمایی کرده(تکاثر، آیات ۱ و ۲) و طرف مقابل را به تسلیم وادار سازند و «تفاخر» نمایند.

در حقیقت از نظر قرآن، تکاثر گرایان، قدرت اجتماعی از جهت «جمعیت» و قدرت اقتصادی از نظر میزان ثروت را دو شاخص اصلی برای «تفاخر» دانسته و به آن اهتمام می ورزند. بر همین اساس دنبال افزایش «جمعیت و ثروت» هستند؛ چنان که به صراحت در رقابت های ناسالم خویش به این امر اشاره داشته و می گویند: وَقَالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ ؛ و گفتند ما دارایى و فرزندانمان از همه بیشتر است؛ و ما عذاب نخواهیم شد. (سبا، آیه۳۵)

شگفت این که تکاثرگرایان حتی ممکن است به قیامت و معاد اعتقاد داشته باشند، ولی از آن جایی که بر این باورند چون شاخصه «کرامت» انسان از سوی خدا همان دو عنصر «جمعیت و ثروت» است، در حالی که چنین نیست(فجر، آیات ۱۵ تا ۱۷)، در مسابقه تکاثر و تفاخر برای ضربه فنی کردن رقیب، به میزان ثروت و جمعیت اشاره کرده و با تاکید بر آن می گویند که ما در قیامت وضعیت خوبی خواهیم داشت و عذاب نخواهیم شد.(سباء، آیه ۳۵)

به هر حال، تکاثر گرایان هماره دنبال «جمعیت و ثروت» هستند تا بدان در دنیا تفاخر کرده و قدرت و مناقب اجتماعی و سیاسی را در دست گیرند(مجمع‌البیان، ج‌۹‌-‌۱۰، ص‌۸۱۱‌-‌۸۱۲‌)؛ این در حالی است که از نظر قرآن، چنین چیزی نه تنها سودی برای آخرت آنان ندارد، بلکه حتی مانع نابودی و هلاکت آنان در دنیا نمی شود.(توبه، آیه ۶۹)

تکاثرگرایان فخرفروش

چنان که گفته شد، مهم ترین جلوه تکاثرگرایی، تفاخر گرایی است؛ زیرا تکاثرگرایان با «جمعیت و ثروت» بر آن هستند تا «تفاخر» اجتماعی پیدا کنند؛ زیرا جمعیت و ثروت را عامل برتری و شاخص اصلی انسانیت می دادند. البته این اختصاص به تکاثرگرایان کافر ندارد، بلکه از نظر قرآن، حتی کسانی که معتقد به آخرت هستند، ممکن است که به این شاخص های دنیوی به عنوان ملاک «کرامت» و برتری بیاندیشند و حتی بگویند که «فقر» نماد «اهانت» از سوی خدا، و «ثروت» نماد کرامت از سوی اوست، به طوری که اگر کسی مال و ثروتی نداشت گمان کند که مورد «اهانت» خدا قرار گرفته و اگر «ثروت» داشته باشد، خدا او را کریم داشته است.(فجر، آیات ۱۵ تا ۱۷)

بر اساس همین «میزان» و «معیار» داوری است که حتی معتقدان به قیامت ممکن است، برتری خویش را در قیامت اثبات کنند و با تفاخر به فقیران به آنان بفهمانند که می بایست «تابع» و «مطیع» افکار و رفتار آنان باشند که برخاسته از «فضل الهی» و تکریم او نسبت به ایشان است. پس همان طوری که در دنیا بهره مند از همه امکانات و سعادتمند هستند، در آخرت نیز آنان سعادتمند خواهند بود و هیچ عذاب و رنجی را تحمل نخواهند کرد.(سباء، آیه ۳۵)

خدا در قرآن از دو باغداری سخن به میان می آورد که تفاوتی از نظر «جمعیت و ثروت» داشتند؛ در محاوره میان این دو مطالبی مطرح می شود که شخص بر این باور است که «شاخص» در دنیا و آخرت همین جمعیت و ثروت است؛ چنان که اهل تکاثر می گوید: أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا ؛ گفت: مال من از تو بیشتر است و از حیث نفرات از تو نیرومندترم .(کهف، آیه ۳۴) طرف مقابل تایید می کند که وضعیت جمعیت و ثروت متفاوت است؛ زیرا می گوید: إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مَالًا وَوَلَدًا ؛ اگر مرا از حیث مال و فرزند کمتر از خود مى ‏بینى. (کهف، آیه ۳۹)

البته قرآن تاکید دارد که اهل تکاثر در حقیقت اعتقادی به قیامت ندارد، از همین روست که با شک و تردید نسبت به آن سخن می گوید. با این همه می گوید که حتی اگر قیامتی باشد او در آن جا نیز سعادتمند خواهد بود؛ زیرا ملاک هماره «جمعیت و ثروت» است؛ او می گوید: وَمَا أَظُنُّ السَّاعَهَ قَائِمَهً وَلَئِنْ رُدِدْتُ إِلَى رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْرًا مِنْهَا مُنْقَلَبًا؛ و گمان نمى ‏کنم که رستاخیز بر پا شود و اگر هم به سوى پروردگارم بازگردانده شوم قطعا بهتر از این را در بازگشت‏ خواهم یافت. (کهف، آیه ۳۶)

باید توجه داشت که «باور و اعتقاد» نادرست و باطل به این که «ثروت و جمعیت» شاخص «کرامت الهی» و فقدان آن شاخص «اهانت الهی» است، ممکن است حتی مومنان را دچار توهم کند و اسباب «تفاخر» اجتماعی را فراهم آورده و خواهان «مناصب» دنیوی بر همین اساس باشند. به این معنا که خود را «ژن برتر» و اهل کرامت الهی دانسته و خواهان «سهم اصلی در قدرت» اجتماعی و سیاسی و نظامی باشند و برای دیگران «حق و حقوقی» در این امر قایل نبوده و حتی اسباب و ابزارهایی را به کار گیرند تا دیگران به مناصب بر اساس شایسته سالاری نرسند. از همین روست که اهل کتاب از یهود با چنین اعتقاد و باوری به مخالفت با انتخاب پیامبرشان می پردازند و به جای شاخص های شایسته سالاری در مناصب و مقامات اجتماعی، شاخص ثروت و جمعیت را مطرح می کنند و می گویند: وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَهً مِنَ الْمَالِ؛ پیامبرشان به آنان گفت در حقیقت ‏خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است گفتند چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنکه ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از حیث مال گشایشى داده نشده است.(بقره، آیه ۲۴۷)

در امت اسلام نیز برخی از مسلمانان بر اساس همین «شاخص ها» قایل به طبیعی بودن حق خویش در قدرت و مناصب اجتماعی هستند و مال و ثروت خویش به «تفاخر» می پردازند و دیگران را «ناحق» و خود را همانند یهودیان «احق» برای مناصب اجتماعی می دانند.

خوشگذرانی و بدمستی تکاثرگرایان

از نظر قرآن، تکاثرگرایان، اعتقادی به آخرت ندارند و اگر هر از گاهی از آخرت سخن می گویند با «شک» ، «ظن» و گمان همراه است. (کهف، آیه ۳۶) هم چنین آنان، شاخص های کرامت را «جمعیت و ثروت» می دانند و برای «تقوای الهی» به عنوان شاخص اصلی کرامت(حجرات، آیه ۱۳) ارزشی قایل نیستند؛ از همین روست که دنبال «لهو» می روند، که رفتاری بی هدف است به طوری که از کارهای اصلی و مهم غافل می شوند.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص‌۷۴۸، «لهى»؛ مجمع‌البیان، ج‌۹‌-‌۱۰، ص‌۸۱۲)

یکی از جلوه های مهم «تکاثرگرایی» و ثروت زیاد آن است که شخص اهل تکاثر، گرفتار «اتراف» می شود که نوعی رفتار اجتماعی در حوزه اقتصادی است که می توان از آن به عنوان «خوشگذرانی» و «بدمستی» یاد کرد. رفاه زدگان خوشگذران چون نمی دانند چگونه از ثروت و قدرت خویش سود برند، به خوشگذرانی و بدمستی و هنجارشکنی رو می آورند و «فسق» می ورزند و کارهایی را انجام می دهند که رسواساز و زشت و زننده است.

بر همین اساس تکاثرگرایان مترف و خوشگذران نه اعتقادی به خدا و قیامت داشته(سباء، آیات ۳۴ و ۳۵) و نه قوانین و هنجارهای اجتماعی را مراعات می کنند، بلکه گرایش به فسق دارند و با همین فسق خویش جامعه را به تباهی و نابودی می کشانند.(اسراء، آیه ۱۶)

در چشمان متکاثران مترف، دنیا بسیار زیبا و لذت آفرین است و همه همت خویش را برای بهره برداری از انواع لذات مصروف می دارند؛ بنابراین، هیچ خط قرمز و حدود عرفی و شرعی وقانونی را نمی پذیرند و گرفتار لهو و لعب یعنی خوشگذرانی و بازیگری هستند و این گونه فریب دنیا را خورده و از آخرت غافل می شوند.(حدید، آیه ۲۰)

تکاثر گرایان هماره با خوشگذرانی خویش از حقایق و آخرت غافل هستند(حدید، آیه ۲۰) و به کارهای پوچ و بیهوده خویش تا دم مرگ ادامه می دهند و هنگامی که چشمان خویش را باز می کنند دیگر فرصت از دست رفته و دوزخ را در برابر خویش می یابند.(تکاثر، آیات ۱ تا ۷)

آنان زشتی عمل خویش را نمی بینند و بدان کور هستند و حتی بر اساس شاخص های لذت و لذت طلبی، چنان غرق لذات دنیوی می شوند که هیچ چیزی آنان را بیدار نمی کند، مگر مرگ و دیدن دوزخ که دیگر دیر شده است.(همان) در اوج جهالت عقلی و علمی زندگی را خویش را تباه می سازند و گرفتار خسران بزرگ می شوند.(همان)