تو را باشد هر دمی روز نو

samamosهمان گونه که طبیعت هر روز جامه نو بر تن می کند و در سالی یک بار خود را به طور کامل می تکاند و در نوروز جامه کهن از تن بر می کند و جامه سبز بهاری بر تن می کند، انسان را هر دمی خزانی و بهاری است. انسان می بایست با تدبر در آیات کتاب تدوین قرآنی و تفکر در آیات کتاب تکوینی آفاق و انفسی راز بزرگ را بشناسد و بر مسیر طبیعتی گام نهد که مقصد را می نمایاند.

نویسنده در این مطلب بر آن تا با تدبر و تفکر در آیات الهی گوشه ای از حقیقت نوروزی انسان را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

سوار بر براق در طبقات جان و جهان

از نظر قرآن، انسان در مسیر بی نهایتی گام بر می دارد که جلوه های خدایی و ربانی شدن را می تواند از نخستین فصل بهاری شکوفایی جان بر دارد. هر چند تا رسیدن به فصل بهار راهی نیست و دمی بیش نمی گذرد ولی دیدن آیات و نشانه ها از پس پرده های وجود نفسانی انسان بسیار سخت و دشوار است؛ از این روست که انسان در تمام عمر خویش گرفتار این پرده هایی است که خود بر دیدگان دل افکنده است و توان دیدن و رویت حقایق بهاری آیات را ندارد. این گونه است که گل های شکفته در نخستین فصل بهار در میان تاریکی قلب پژمرده شده و در آن سوی پرده ها، دفن و دسیسه می شود.

بسیاری از مردم به جای پرده برداری و کشف الغطاء بر ضخامت پرده و یا بر شمار آن می افزآیند. این گونه است که طبقات هستی را خواسته و ناخواسته به گونه ای دیگر می پیمایند.

در این میان تنها کسانی هستند که در میان استوای جان و جهان و در اعتدال بهاری نفس، فطرت را می یابند و در مسیر تقوای عقلانی گام می نهند و می کوشند تا از خاک بر آیند و دل هایشان را به سمت نور بگیرند و خود را بالا بکشند و از تاریکی خاک بیرون آیند و از ظلمات سه گانه خاک نفس به در روند و خود را به نور آسمان منور سازند و جوانه هایشان را در بهار عشق و رحمت و محبت الهی گرما و روشنایی بخشند تا استوار شده و شکوفه شکوفایی را تجربه کرده و در نهایت میوه رسیده را در قیامت و رستاخیز صغرای و کبرای خود در آخرت بچینند.

البته از همین اندک که آنان را اسباب یمین گویند ، گروهی بس اندک تر هستند که ایشان را مقربان و ابرار گویند که در هر کمالات احسانی را گشوده اند و توانسته اند در همین دنیا رستاخیزها را در یابند و میوه کشف الغطاء حق الیقین را بچینند و دیگر نیازی ندارند تا خزان و مرگی را تجربه کنند، چرا که خزان و مرگ از اولی را از نیستی آباد تجربه کرده اند و دیگر برای ابدیت خود را به حقیقت متصل کرده و بر بقای باقی هستند.

اطوار خلقت و حرکت در طبقات جان و جهان

انسان را دو سیر درونی و بیرونی است. این دو سیر درونی و بیرونی در دو شکل مادی و معنوی نیز صورت می گیرد که در نتیجه چهار سیر برای اوست.

سیر درونی انسان حرکت جوهری است که ماده خاک آغاز می شود تا در طبقه نخست و طور اول وجود، خاک با در آب حیات(جعلنا من الماء کل شی حی؛ انبیاء، آیه ۳۰) آمیزد. این در آدم (ع) نخست گل شد (اسراء، آیه ۶۱) و در فرزندانش «منی» گشت.(قیامت ، آیه ۳۷) پس این گل در آدمی اطوار لجن و گل چسبنده( صافات، آیه ۱۱) گل خشک هم چون سفال(رحمن، آیه ۱۴) بر آمده از لجن بد بو(حجر، آیه ۲۶) و خزف و مانند آن را پیمود تا کالبدی شد که لایق و شایسته دمیدن روح الهی شد.(نفخت من روحی، حجر، آیه ۲۹؛ ص، آیه ۷۲) این گلی که خداوند با آن آدم را آفریده همه عناصر ماده را داراست از همین روست که از آن به سلاله تعبیر کرده است(مومنون، آیه ۱۲) چنان که جنیان را نیز از عصاره آتش آفریده است. سپس روح و جان الهی در کالبد آدمی راه یافت و به شکل نفس و روان شد و در مقام اعتدال بهاری قرار گرفت و توانایی انتخاب دو مسیر را یافت.(بلد، آیه ۱۰) که همان بهره گیری درست و حقی از نعمت وجود و شکر آن و یا کفران نعمت و تباه کردن و خسران از سرمایه عمر و وجود است.(انسان، آیه ۳)

پس انسان، به عنایت الهی تعلیم خاص شهودی دید تا همه صفات و اسماء الهی را خود داشته باشد و بتواند متاله و خدایی شود و شایسته خلافت ربوبی خداوندی گردد. (بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) چنین بود که حضرت آدم(ع) شایسته خلافت گشت و همه ما سوی الله به تکوین سجده اطاعت گزاردند، هر چند که ابلیس در مقام تشریع از آن سرباز زد؛ زیرا که از جنس جنیان بود که دارای اراده واختیار در مقام تشریع هستند و می توانند همانند انسان خود راه متقابل را در سیر وجودی نفس خویش برگزیند.

نفس ابلیس هر چند که به جای ماده خاکی در ماده آتشین قرار گرفت و آب حیات الهی در آتش آمیخت و حیات و جان به جنیان داد، ولی ابلیس را خواسته نفسانی خلافت شعله ای گر گرفته شد و به جانش شرری افکند که شرارت آن تا ابد باقی است. غرور و تکبرش نگذاشت تا ببیند که اگر چه عنصر پست خاک کالبد انسانی است ولی عنصر روح الله و تعلیم الاسماء آدمی را به خداوندی چنان همانند ساخت که شایسته خلافت شود؛ (بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) در حالی که جنیانی چون ابلیس را چنین مقامی از کرامت و شرافت داده نشده است تا بتواند متاله تمام و ربانی کامل شود و پرورگاری خداوند را مظهریت نماید و آیات کبرای الهی باشد.

فرزندان آدم نیز در طور ماده و سیر درونی از آب حیاتی که به خاک آمیخته است آفریده می شوند که آن را منی گویند.(قیامت، آیه ۳۷) این منی در اطوار خلقت می گردد به نطفه ، علقه(خون بسته شده) ، مضغه (گوشت جویده شده) استخوان و پس گوشت بر استخوان روید تا جنینی کامل شود و در نمو گیاهی به جایی رسد که قابلیت دریافت روح الهی و امر خداوندی شود. (حج، آیه ۵؛ مومنون، آیه ۱۴) پس همان گونه که در کالبد آدم روح و امر الله دمیده شده، در کالبد کودک در شکم مادر ، روح و امر الله در آید و انسان به انشاء و ایجاد الهی در نشات دیگر وارد شود و نفس و روان یابد و موجودی بسیار نیکو و مبارک گردد.(همان) پس به زمان خودش همان گونه که مادر طبیعت آدم را بر هستی عرضه داشت، کودک از مادر بزاید در حالی که در اعتدال بهاری کامل است و نفس او حاوی دو دسته امور حق و باطل است؛ چرا که کالبد کودک به حدی از بلوغ نرسیده است که تمامیت حق را بپذیرد، بلکه چون نهری کوچک و آیینه ای خرد همه حق را نمی گیرد و همه حق را بر نمی تاباند. این جاست که کم ظرفیتی کالبد و نفس آدمی، انسان را با مشکل و آزمونی سخت مواجه می کند که از درون و بیرون او را احاطه کرده است. فجور و بیرون ریز از حق در درون و وسوسه دسیسه گر ابلیس و شیطان از بیرون او را در انتخاب درست سیر دچار مشکل می سازد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰ و آیات دیگر)

سیر کمالی در درون آدمی به حرکت جوهری پس از زاده شدن به سرعت ادامه می یابد. در این میان سیر خلقی به سبب تکوینی بودن به طور کامل در بسیاری از مردم اتفاق می افتد و کودک نوجوان و سپس جوان و پس مرد رشید و مستوی می شود و به بلوغ می رسد که دیگر پایان سیر خلقی در کمال در دنیا بدان تمام می شود. اما سیر درونی معنوی و امری هم چنان نیازمند تلاش خود انسان است؛ چرا که این مسیر بیش تر به جزم در اندیشه حقی و عزم در عمل صالح می بایست پیموده شود که ارادی و اختیاری و انتخابی است.

از آن جایی که نفس آدمی دچار مشکلات درونی و بیرونی است، خداوند به او عنایت کرده و در مقام اسم هادی بر او تجلی یافته و او را به سوی کمالات اختیاری هدایت نموده است.(بقره، آیه ۳۸ و آیات دیگر) پس انسان اگر فتیله چراغ عقل را در فطرت خود روشن نگه دارد، دین و اخلاق او را به تقوای الهی و پرهیز از هر گونه ظلم و گرایش به باطل هدایت می کند و زمینه کسب هدایت وحیانی را در شرایط رسیدن به کمال هدایت عقلانی به دست می آورد.(بقره، آیه ۲) پس می تواند با دست گرفتن نور وحی (اعراف، آیه ۱۵۷ و آیات دیگر) مسیر حق را بشناسد و با اسماء و صفاتی الهی سرشته در خود آن را بیپماید(ابراهیم، آیه ۱ و آیات دیگر) و تا مرز متاله و ربانی شدن پیش برود.(آل عمران، آیه ۷۹)

این اطوار خلقی و امری که انسان در سیر درون می پیماید که همان سیر در آیات آفاق و انفس درونی و مقام معرفت نفس و مانند آن است، همراه با سیر در اطوار خلقی و امری بیرونی خواهد بود. پس در طبقات عوالم خلقی و امری نیز حرکت و سیر می کند چنان که پیامبر(ص) همه این ها را پیموده تا به نهایت سیر وجودی انسان در دنیا رسید و در مقام قاب قوسین او ادنی بالا رفت.(نجم، آیا ۸ و ۹)

اسراء و معراج انسان در نشات و اطوار چهارگانه اصلی اتفاق می افتد. پس همان گونه در اطوار خلقت(نوح، آیه ۱۴؛ مومنون، آیه ۱۴) درون و بیرون دو سیر خلقی آفاق و انفس دارد(فصلت، آیه ۵۳ و آیات دیگر) در بیرون در طبقات هستی به دو سیر درونی و بیرونی عروج می کند و بالا می رود و در نشات هستی کمال می یابد این گونه است که طبقات هستی امری و خلقی را سوار بر براق نور درون و بیرون(عقل و وحی) بالا می رود(انشقاق، آیه ۱۹) و نورانی و خدایی می شود؛ چرا که خداوند ذات غیبش دست نیافتنی است و تنها ما همان نور الله را می یابیم که می درخشد.(نور، آیه ۳۵)

خداوند به صراحت در آیات ۱۴ سوره نوح و مومنون از اطوار خلقی آدمی سخن می گوید که هر دم اتفاق می افتد و در حرکت جوهری خلقت مادی انسان کامل می شود؛ آن گاه به همین صراحت در آیات ۶۱ سوره واقعه از نشات وجودی انسان سخن می گوید که در حوزه امر الهی یعنی روح و نفس آدمی اتفاق می افتد و انسان نشات نوری را می پیماید. این گونه انسان در دو سیر خلقی و امری خود هر دم جامه کهنه خزان بر می کند و جامه بهاری بر تن می کند . خداوند از این تغییرات و تبدیلات که هر دم اتفاق می افتد به « تبدیل الامثال» یاد می کند.(واقعه، آیه ۶۱) در نهایت انسان در سیر اطوار خلقی و رکوب امری به جایی می رسد که در نشات آخرت در می آید.(عنکبوت، آیه ۲۰) تا مسیر کمالی را به سوی بی نهایت هم چنان ادامه دهد. از نظر قرآن این اطوار خلقی و رکوب امری بی نهایتی است که انسان آن را نمی داند چرا که آگاهی از بی نهایت برای موجودی که محیط نیست دشوار و سخت است.(واقعه، آیه ۶۱)

خداوند هر عالمی از عوالم هستی که انسان به آن در می آید به عنوان یک لبس(پوشش) تعبیر می کند.(ق، آیه ۱۵) این حرکت جوهری که از خلق آغازین(همان) شروع شده تا بی نهایت ادامه خواهد یافت هر چند که ما از همه آن هایی که پس از دنیا قرار می گیرد با تعبیر عام « آخرت» یاد می کنیم؛ ولی این تعبیر همانند تعبیر به معقولات ثانوی است که شامل معقولات سوم و چهارم و پس از آن نیز است. معقول اول همان عبور از جزئیات اشخاص و درک وجه مشترک مثلا انسان است. از این روست که انسان را معقول اول گفته اند، پس از آن ما درک دیگری خواهیم داشت که همان معقول ثانوی است که درباره کلی بودن یا جزیی بودن و یا علت و معلول و مانند آن به دست می آوریم. پس از آن معقولات بالاتری است که به مساله امکان، وقوع و استحاله و یا امتناع اجتماع و ارتفاع متناقضین و ام القضایا و مانند آن باز می گردد. ما وقتی از معقولات بالاتر تعبیر می کنیم آن را نیز معقول ثانوی و دومین می شماریم. آخرت نیز همین گونه است به این معنا که آن نیز دارای اطوار خلقی و طبقات و عوالم دیگری است که انسان در آن لبس خواهد کرد و خلقت امری و خلقی دیگری خواهد داشت.(ق، آیه ۱۵؛ انشقاق، آیه ۱۹)

سوار بر انوار حق در سیر ظلمات خلقی و انوار امری

انسان برای این به درستی از هر دم که بهاری می شود بهره برد می بایست با انوار عقل درونی و وحی الهی از درون ظلمات دوزخ ماده بیرون آید و خود را از خاک بر آورد و به گرما و روشنایی نور هدایت برساند. در درون فطرت هر دانه ای انسان که در خاک مادر زمین گذاشته شده است، عقل نوری می درخشد و او را به غریزه ذاتی و فطری به سمت آسمان از درون خاک بیرون می کشد. اگر کسی نخواهد از عقل بهره برد هم چنان اسیر خاک در درون سیاهی آن باقی خواهد ماند. اما اگر از عقل و نورش بهره برد، جوانه می زند و از خاک ظلمت بیرون می آید و نخستین آیات وحیانی نور را در کتاب الهی می بیند (بقره، آیات ۲ و۳) و جهان غیب انوار دیگر بر او آشکار می شود (همان)

از آن پس اگر هم چنان با نگاهی به عقل فطرت نوری و وحی هدایت نوری چشم داشته باشد در حرکت جوهری رشد و نمو می کند و زمینه حضور در عوالم نوری را می یابد.

به نظر می رسد که نخستین علم نوری و شهودی که انسان درک می کند زمانی است که عقل خویش را به کار گیرد. در این زمان است که چراغ فطرت روشن می شود و مسیر را نشان می دهد. پس از خاک بر می آید و خود را به آسمان خورشید می رساند تا از نور وحی بهره گیرد. در این جاست که با چالش های بزرگی مواجه می شود؛ زیرا در جهانی گام بر می دارد که همه جا را دوزخ شهوت و غضب نفس و شیطنت شیطان و ابلیس احاطه کرده است. پس می بایست همانند ابراهیم(ع) در مقام شهود آیات آفاقی در آید و با تفکر در آیات خلقت راه هدایت را بجوید. پس در تفکر در گردش ماه و ستارگان و خورشید نقص و افول باطل ایشان دریابد و مسیر حق را تا جایی بپیماید که خداوند او را هادی گردد و در مقام اطمینان نشاند. در آن زمان است که با رستاخیز طبیعت او را به رستاخیر جهان و جان رهنمون می سازد.(اعراف، آیه ۵۷؛ نحل، آیه ۶۵؛ عنکبوت، آیه ۶۳؛ روم، آیه ۱۹ و آیات دیگر)

البته برخی در آغاز ممکن است به این رستاخیز به رستاخیز جان و جهان اطمینان نیابند و به علم الیقین شهودی نرسند؛ چنان که حضرت ابراهیم(ع) خواست تا این مقام علم الیقین و اطمینان را در شکل دیگری چون احیاء پرندگان و رستاخیز آنان در همین دنیا و رجعت آن ها ببیند.(بقره، آیه ۲۶۰)

وقتی انسان به مقام اطمینان از طریق علم الیقین رسید و حقیقت رستاخیز جان را در جهان دید؛ آن گاه می بایست خود را برای آزمونی سخت دیگر آماده سازد؛ زیرا عین الیقین و حق الیقین در بیرون نیست بلکه در درون است. حضرت ابراهیم که سیر آفاق و انفس و اطوار خلقت و رکوب امر را تجربه کرده است، پس از علم الیقین و رسیدن به مقام اطمینان، می بایست خود در درون آتش در آید تا ربوبیت الهی را در هستی ببیند و بداند که اسباب و علل اگر تاثیر در مسبب دارند به اراده و مشیت الهی است و اگر خدا نخواهد هیچ سبب و علتی نمی تواند مستقل از مشیت و اراده الهی عمل کند. این جاست که در آتش افکنده می شود تا حقیقت ربوبیت را دریابد.(انبیاء، آیه ۶۹)

پس از تجربه عین الیقین که در آتش دید و رویت و دیدنی که از ملکوت داشت می بایست برای آزمون دیگری آماده شود که ورود به مقام عبودیت پس از ورود به جنت صفات و اسماء بود که در مقام عین الیقین تجربه کرده بود. این جا می بایست انسان نفس خود را بکشد و نفس را از میان خود و خدا برخیزاند تا بتواند بقا را به فنا تجربه کند. این جاست که آزمون فرزند کشتن به معنا کشتن نفس برای او مطرح می شود. او در مقام حق الیقین تجربه نفس کشی را دارد و توانست از نفس خود بگذرد و با فنای نفس به بقای بالله برسد. (صافات، آیات ۱۰۳ تا ۱۰۵) در این زمان است که فعل او فعل الله است.(انفال، آیه ۱۷)

البته کامل ترین سیر را اهل بیت(ع) داشتند که پس از ورود به مقام اطمینان نفس و علم الیقین در مقام عین الیقین و حق الیقین خود را به طور کامل فانی کردند. از این روست که آیات ۲۷ تا ۳۰ سوره فجر در باره اهل بیت(ع) به ویژه امام حسین(ع) آمده است که او فرزند را در مقام عین الیقین بکشت و در مقام حق الیقین خود را بکشت و فانی فی الله شد. پس نخست در جنت صفات در آمد و آن گاه در مقام جنت ذات عبودیت نشست.

عارفان هر دم دو عید کنند

با نگاهی به اطوار خلقت که انسان بر آن حرکت جوهری خود را می پیماید و هم چنین رکوب بر طبقات و نشئات امری، می بایست گفت که انسانی که در مسیر معرفت و علم شهودی می رود و با عمل صالح خدایی شدن را تقویت و فعلیت و ظهور می بخشد، هر دم دو عید می کند؛ زیرا هر دمی که بر او می گذرد در خلقت درونی تازه و نو می شود و در مسیر نورانیت و نشئات امری جامه دیگر بر تن می کند. از این روست که دو عید در جسم و جان در بیرون و برون اتفاق می افتد که اگر بخواهیم همه را جمع کنیم در حقیقت چهار عید هر زمانی برای انسان در بیرون و درون در خلق و امر و نیز عوالم خلقی و امری اتفاق می افتد. هر چه سیر و معراج می کند یکی در طبقات نفس است و یکی در طبقات عوالم چنان که هر دمی نیز در عوالم خلقی و امری یعنی آفاق نیز بالا می رود. پس می توان گفت که سیر آفاقی انسان در خلق و امر و معراج انفسی در خلق و امر برای او اتفاق می افتد که چهار عید و نوروز برای آدمی است.

بر اساس آموزه های قرآنی خداوند هر دم تجلیات دارد و این گونه نیست که این تجلیات خداوند تکراری باشد؛ زیرا لاتکرار فی التجلی بلکه چنان خود فرموده هر دم در شانی جدید و خلقی جدید و امری جدید است.(رحمن، آیه ۲۹؛ ق ، آیه ۱۵ و آیات دیگر) بنابراین اگر هر روزی روز نو و رستاخیزی است و خداوند در هر روزی در شانی جدید و دیگری است؛ انسان در حرکت جوهری و سیر طبیعی خود نیز هر دم در خلق و امری جدید است و هر زمان هم زمان با نو شدن دنیا انسان نو می شود. شاعر پارسی گو چه خوش سروده است:

هر زمان نو می شود دنیا و ما

بی خبر از نو شدن اندر بقا

پس نوروز را می بایست نشانه ای در آفاق دید که بیانگر نوروز شدن جان ماست. پس می بایست گفت هر دمی نو می شود دنیا و ما. و هر روزی نوروز است. انسان عاقل این است که حق را بشناسد و این معنا را درک کند تا در مسیر کمال برود و از روز نو و نوروز دم به دم خود بهره گیرد نه آن که معصیت کند و روز خود را از جشن و شادی عید به ناخوشی دوزخ تبدیل کند، چنان که امیرمومنان علی(ع) سفارش و هشدار می دهد و می فرماید: کلُّ یَومٍ لا یُعصَی اللَّهُ فیهِ فَهُوَ عِیدٌ؛ هرروزی که در آن خداوند نافرمانی همان روز عید سرور و شادی است.