توکل؛ در سایه عزم انسانی و مشیت الهی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

از اصطلاحات فرهنگ قرآنی و اسلامی که برداشت های نادرست و ناروایی در حق آن شده می توان به صبر و توکل اشاره کرد. این اصطلاحات با آن که بار مثبت و سازنده ای دارند، ولی به شکل نادرست تبیین شده به گونه ای که از یک امر مثبت و سازنده و ارزشی به امری ضد ارزشی تبدیل شده و باز دارنده حرکت های تکاملی بشر شده است.

بسیاری از مردم توکل را به معنای نادیده گرفتن عقل و اسباب انسانی دانسته اند و این گونه است که مسیر زندگی ایشان تغییر انحرافی یافته و مشکلات برای خویش و جامعه پدید آورده اند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا حقیقت توکل و ارتباط آن را با بهره گیری از عقل و اسباب طبیعی جهت رسیدن به مقاصد دنیوی و اخروی بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حقیقت توکل، شناخت مشیت و حاکمیت اراده الهی

توکل از واژه وکل به معنای اعتماد است.( لسان‌العرب، ابن منظور، ج‌۱۵، ص‌۳۸۸، «وکل») این واژه هر گاه با «على» متعدّى شود به معناى اعتماد کردن به غیر است.( مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌۸۸۲‌، «وکل») پس «توکَّلَ على اللّه» یعنى به خداوند اطمینان و اعتماد کرد.( المصباح المنیر، ج‌۱ ـ ۲، ص‌۶۷۰‌، «وکل»)

کسی که به خدا اعتماد می کند به این معناست که او را برای کارهای خویش مورد توجه قرار می دهد و می کوشد تا بر تکیه بر علم و قدرت بی پایان و عزت بی ذلت الهی کارهایش را پیش برد و به مقاصدش برسد.

هر انسانی به طور طبیعی دوست می دارد که از استقلال برخوردار باشد و از وابستگی به دیگری بکاهد. این روحیه طبیعی انسان برخاسته از اراده ای است که در او برای رسیدن به کمالات وجود دارد. هر انسانی استقلال را به عنوان یک کمال شناسایی کرده و می کوشد تا بدان دست یابد. او می خواهد تا به جای این که بر دیگری تکیه و اعتماد کند بر خود اعتماد کرده و مستقلا بدون وابستگی کارهایش را انجام داده و مقاصد خویش را تحقق بخشد. این جاست که روحیه اعتماد به نفس در انسان رشد می یابد؛ زیرا اعتماد به نفس را کمالی بدون نقص می شناسد و بدان گرایش می یابد.

اما نکته کلیدی این است که انسان ها می دانند که از یک فقر ذاتی برخوردار هستند و تنها موجودی که در کمال خویش به تمام است و کمال او ذاتی است، خداوند است و دیگر موجودات در هر درجه ای که باشند از کمال ذاتی بهره ای ندارند،‌ بلکه کمال ایشان بالغیر و اکتسابی است.

البته انسان به این درک و فهم رسیده است که اگر گرفتار فقر ذاتی است و نمی تواند به غنای ذاتی برسد، ولی می تواند با اتصال به منبع اصلی غنای ذاتی یعنی خداوند به غنای بالغیری دست یابد که او را به کمال استقلالی در سایه غنای الهی می رساند. از این روست که می کوشد تا مسیری را بپیماید که او را به غنای بالغیر برساند و در همه امور کمالات را در خویش تحقق بخشد و اگر نتواند خدا شود، می تواند خدایی و متاله شود.

آموزه های قرآنی نیز بر این مطلب صحه گذاشته و تایید نموده است.(فاطر، آیه ۱۵؛ محمد،‌آیه ۳۸؛ انشقاق، آیه ۶؛ آل عمران،‌ آیه ۷۹)

بنابراین، انسان عاقل و خردمند می داند که فقیر ذاتی است و تنها خداوند غنی حمید است که بی نیاز ذاتی است؛ پس می بایست تنها و تنها بر او اعتماد و تکیه کرد تا به کمال استقلالی و اعتماد نسبی در سایه الهی رسد.

هر چند که توده های انسانی تنها در زمان شدت سختی ها این احساس را دارند که می بایست به دیگری به ویژه خداوند تکیه کنند و به رکن شدید و استواری مراجعه نمایند(هود، آیه ۸۰)، ولی انسان های خردمند می دانند که به سبب فقر ذاتی همواره می بایست این احساس را داشته باشند که به خدا تکیه و توکل کنند و از هر چیزی حتی خویشتن خویش به سوی خدا فرار کرده و او را تکیه گاه خویش قرار دهند و از اعتماد به نفس در این جا به شدت بپرهیزند.(ذاریات، آیه ۵۰ و ایات دیگر)

پس می توان گفت که توکل خود دارای مراتبی است و تنها انسان ها خردمند هستند که همواره در هر کار خرد و بزرگی برخداوند توکل می کنند و تنها در زمان سختی و شدائد به سراغ خدا و توکل نمی روند. امام کاظم علیه السلام در این باره در پاسخ پرسشی می فرماید :لَمّا سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعالى: (وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللّه فَهُوَ حَسْبُهُ) ـ : اَلتَّوَکُّلُ عَلَى اللّه دَرَجاتٌ، مِنْها أَنْ تَتَوَکَّلَ عَلَى اللّه فى اُمورِکَ کُلِّها فَما فَعَلَ بِکَ کُنْتَ عَنْهُ راضیا تَعْلَمُ اءَنَّهُ لایَألوکَ خَیْرا وَفَضْلاً وَتَعْلَمُ أَنَّ الْحُکْمَ فى ذلِکَ لَهُ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّه بِتَفویضِ ذلِکَ إِلَیْهِ وَثِقْ بِهِ فیها وَفى غَیْرِها؛ در پاسخ به سؤال از آیه «و هر کس به خدا توکل کند او براى وى بس است» توکل کردن بر خدا درجاتى دارد: یکى از آنها این است که در تمام کارهایت به خدا توکل کنى و هر چه با تو کرد از او خشنود باشى و بدانى که او نسبت به تو از هیچ خیر و تفضّلى کوتاهى نمى کند و بدانى که در این باره حکم، حکم اوست، پس با واگذارى کارهایت به خدا بر او توکل کن و در آن کارها و دیگر کارها به او اعتماد داشته باش. (کافى، ج۲، ص۶۵، ح۵)

در حقیقت زمینه و بسترساز توکل در انسان،‌ ایمان و باور شخص به این معناست که خداوند غنی بالذات و انسان فقیر بالذات است و تنها در سایه اعتماد و توکل به این غنی بالذات است که می تواند مقاصد و اهداف خویش را بر آورده سازد.(همان آیات و نیز آل عمران، آیات ۱۲۲ و ۱۶۰ و ۱۷۱ و ۱۷۳؛ مائده،‌ آیات ۱۵ و ۲۳) در حقیقت توجه به حقیقت خداوندی و حقیقت خود به او کمک می کند تا به این معنا برسد که تنها خداوند است که می بایست بر او اعتماد کرد و کارهایش را با او پیش برد.

توجه به حقایقی چون توحید(رعد، آیه ۳۰)، خالقیت خدا(انعام، آیه ۱۰۲؛ زمر، آیات ۳۸ و ۶۲)، ربوبیت و پروردگاری(اعراف، آیه ۸۹؛ انفال، ایه ۲)، نظارت (شعراء، آیات ۲۱۷ تا ۲۱۹) ، ولایت(توبه، آیه ۵۱)، هدایتگری(ابراهیم، آیه ۱۲)، مشیت (اعراف، آیه ۸۹)،مالکیت(نساء، آیات ۱۳۲ و ۱۷۱)، کفایت (آل عمران، ایه ۱۷۳؛ نساء، ایه ۸۱)، علم (هود،آیه ۱۲۳؛ فرقان، آیه ۲۸)، عزت و اقتدار و قدرت(انفال، ایه ۴۹؛ شعراء، آیه ۲۱۷)،‌رحمت و رحمانیت(ملک، آیات ۲۸ و ۲۹)، حکمت (انفال، ایه ۴۹)، رازقیت(عنکبوت، آیات ۵۹ و ۶۰)، حاکمیت (هود، آیه ۵۶)، مقدرات ( توبه ، آیه ۵۱)، جاودانگی خدا(فرقان، آیه ۲۸) و مانند آن از سویی و نیز توجه به فقر و ضعف خود به عنوان انسان(یوسف، ایه ۶۷؛ ممتحنه،‌آیه ۴) از سویی دیگر موجب می شود تا انسان در برابر خداوندگاری خدا تسلیم باشد(یونس، آیه ۴۸) و او را تنها منبع همه هستی بشناسد و بداند و برای جلب رضایتش تقوا پیشه گیرد(مائده، آیه ۱۱) تا خداوند به عزت و مشیت و قدرت و حکمت خویش گره از کارهایش بگشاید و او را به اهداف برساند.

از این آیات به درستی روشن می شود که حقیقت توکل شناخت این حقایق در خود و خداست. از این روست که هر انسانی باید به جای اعتماد به نفس، تنها بر خدا اعتماد ورزد که او غنی بالذات است تا این گونه به غنای بالغیر برسد و مقاصد کمالی خویش را تحقق بخشد.

به سخن دیگر، توکل و اعتماد تنها بر خدا جایز است و حتی نمی توان بر نفس خود اعتماد ورزید؛ چرا که توکل منحصر در انحصار خداست و هر گونه توکل و اعتماد به غیر خدا حتی نفس خویش، نوعی استغناطلبی است که مذموم و ناپسند است.(علق، ایه ۷؛ لیل، ایه ۸؛ عبس، ایه ۵؛ تغابن، آیه ۶) در تمامی آیاتی که خداوند بر وجوب توکل سفارش و توصیه کرده است، «على اللّه» بر «فلیتوکّل…» مقدّم شده است تا افاده حصر کند. به این معنا که تنها بر خداوند می بایست توکل کرد و انسان تنها می بایست بر او توکل کرده و اعتماد نماید.(آل عمران، آیات ۱۲۲ و ۱۶۰ و آیات دیگر و نیز نگاه کنید: روح‌المعانى، ج‌۳، جزء ۴، ص‌۶۹‌؛ المیزان، ج‌۱۱، ص‌۲۱۹)

بهره گیری از عقل و اسباب در سایه توکل

البته توکل و اعتماد بر خدا هرگز به معنای نادیده گرفتن عقل و اسباب نیست؛ چرا که امور هستی بر مجاری طبیعی خود که نظام احسن است، حرکت می کند. پس هیچ منافاتی میان توکل و بهره گیری از سبب نیست.(مائده، آیه ۲۳؛ انفال، ایات ۶۲ و ۶۴؛ یوسف، آیه ۶۷) از این روست که گفته اند: لایجری الامور الا باسبابها؛ امور جز به اسباب طبیعی آن جریان نمی یابد.

بر این اساس نمی توان توکل را به معنای تنبلی و تکاهل گرفت و به جای کار و تلاش گوشه ای نشست و به اصطلاح با توکل و تفویض امور به خداوند، خواسته های خود را برآورده یافت؛‌ بلکه برای رسیدن به هر چیزی می بایست ضمن توکل و اعتماد بر خدا،‌ با اسبابی که خداوند برای هر کاری در نظر گرفته است،‌ به هدف و مقصود رسید.(کهف، آیه ۸۴) از این روست که خداوند از مردمان می خواهد تا برای هر کاری سببی را بجویند.(مائده، آیه ۳۵)

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۸۵ و ۸۹ و ۹۲ سوره کهف بیان می کند که حتی ماموران و پیامبران الهی برای رسیدن به مقاصد خویش به اسباب خاص آن کار توجه داشته و به کمک اسباب خاص هر کاری به مقصد و مقصود خویش می رسیدند.

پیامبران نه تنها خود اهل توکل بودند، بلکه همواره مردمان را به توکل بر خدا توصیه و سفارش و دعوت می کردند تا در همه امور از گفتار و کردارد بر خداوند اعتماد نمایند و بی توکل کاری را انجام ندهند.(ابراهیم، ایات ۱۱ و ۱۲؛ آل عمران، آیات ۱۲۲ و ۱۵۹ و ۱۶۰؛ نساء، آیه ۸۱؛ مائده، آیات ۱۱ و ۲۳ و آیات دیگر)

توکل حقیقی زمانی شکل می گیرد که انسان ضمن توجه به حقیقت خود و خدا،‌ از مسیر نظام احسن آفرینش دور نشود و از اسباب طبیعی چون عقل و ابزارها به درستی بهره گیرد. اصولا سفارش و موعظه پیامبران و دعوت ایشان در این چارچوب بوده است. رسول الله صلى الله علیه و آله در این باره می فرماید :اَلتَّوَکُّلُ بَعْدَ الْکَیْسِ مَؤْعِظَهٌ؛ توکّل کردن به خدا بعد از به کار بردن عقل، خود موعظه است. (کنزالعمال، ج۳، ص۱۰۳، ح۵۶۹۶)

در حقیقت انسان هنگامی که عقل و تدبیرش را به کار برد می بایست به حقیقت برتر تکیه و اعتماد کند تا مقاصدش تحقق یابد. از این روست که در آیات قرآنی از جمله آیه ۱۵۹ سوره آل عمران، برای تحقق حقیقت توکل سخن از عزم انسانی است. به این معنا که انسان می بایست هدف خویش را بشناسد و بدان شوق و اشتیاق پیدا کند و سپس جزم کرده و اراده را عزم نماید و اقدام به عمل کرده و با تکیه و اعتماد بر خداوند خواسته خویش را بخواهد تحقق بخشد: فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ پس به برکتِ‏ رحمت الهى، با آنان نرمخو و پُر مِهر شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در کارها با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست مى‏دارد.

پس توکل نه تنها هیچ منافاتی از بهره گیری عقل و اسباب مادی و طبیعی ندارد،‌ بلکه لازم و ضروری است که انسان از عقل و اسباب بهره گیرد تا حقیقت توکل تحقق یابد. هنگامی که امیرمومنان علی (ع) درباره نقش توکل سخن می گوید ضمن اشاره به بهره گیری از اسباب می فرماید: مَنْ تَوکَّلَ عَلَى اللّه ذَلَّتْ لَهُ الصِّعابُ وَتَسَهَّلَتْ عَلَیْهِ الأَسْبابِ؛ هر کس به خدا توکل کند، دشوارى ها براى او آسان مى شود و اسباب برایش فراهم مى گردد. (غررالحکم، ج۵، ص۴۲۵، ح۹۰۲۸)

در حقیقت یکی از کارکردهای توکل این است که مشکلات کاهش یافته و اسباب تاثیر خود را خواهد گذاشت؛ زیرا این خداوند است که در اسباب تاثیر را قرار می دهد و اگر مانع از تاثیر اسباب شود آتش نمی تواند بسوزاند،(انبیاء، آیه ۶۹) یا وسوسه های شیطانی نمی تواند تاثیرگذار باشد و یا سحر و جادو نمی تواند تاثیری از خود به جا گذارد.(بقره، ایه ۱۰۲)

رسول الله صلى الله علیه و آله نیز می فرماید :اَلطِّیَرَهُ شِرْکُ وَمامِنّا إِلاّ وَلکِنَّ اللّه یُذْهِبُهُ بِالتَّوَکُّلِ؛فال بد زدن شرک است و هیچ کس ازما نیست مگر این که به نحوى دستخوش فال بد زدن مى شود، اما خداوند با توکل به او آن را از بین مى برد. (سنن ابن ماجه، ج۲، ص۱۱۷۰، ح۳۵۳۸ )

پس حقیقت توکل با کار و عزم انسانی همراه است. از این روست که گفته اند: با توکل زانوی اشتر ببند؛ به این معنا که هم توکل داشته باش و هم با ریسمانی زانوی اشتر را بست،‌نه این که به امان خدا شتر را به ریسمانی نبست و عقال نکرد و تنها به توکل بسنده کرد.

برخی بر این باور غلط دست از کار شسته و به قول خودشان اهل توکل شدند. از این روست که مورد مواخذه و سرزنش پیامبر(ص) قرار گرفتند: رَأى رَسولُ اللّه صلى الله علیه و آله قَوْما لا یَزْرَعونَ قالَ: ما أَنْتُمْ؟ قالوُا: نَحْنُ الْمُتَوَکِّلونَ، قالَ: لا، بَلْ أَنْتُمْ المُتَّکِلونَ؛ رسول اکرم صلى الله علیه و آله گروهى را که کشت و کار نمى کردند، دیدند و فرمودند: شما چه کاره اید؟ عرض کردند: ما توکل کنندگانیم. فرمودند: نه، شما سر بارید.(مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۱۷، ح۱۲۷۸۹)

امام جواد علیه السلام نیز توکل همراه با عزم انسانی را مورد توجه و تاکید قرار داده و در بیان موفقیت انسان در کارها می فرماید: ثَلاثٌ مَن کُنَّ فِیهِ لَم یَندَم: تَرکُ العَجَله ، وَ المَشوِرَه ، وَ التَّوَکُلُ عَلَی اللهِ عِندَ العَزمِ؛ سه چیز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشمیان نگردد : ۱ – اجتناب از عجله ، ۲ – مشورت کردن ، ۳ – و توکل بر خدا در هنگام تصمیم گیری . (مسند الامام الجواد، ص ۲۴۷)

آثار توکل و برکات آن

توکل و اعتماد بر خداوند به معنای شناخت درست و راست از خود و خداست. اگر انسان به حقیقت توکل دست یابد، همواره خود را در محضر خداوند می بیند؛ چرا که به فقر ذاتی خود و غنای ذاتی خداوند توجه دارد. پس می کوشد تا خود را به خداوندی متصل کند که کمال مطلق و غنای محض است تا این گونه به غنای بالغیر برسد.

در آیات و روایات برای توکل آثار و برکاتی بیان شده که از مهم ترین آن ها آرامش است(آل عمران، آیات ۱۷۲ و ۱۷۳)، چرا که با اعتماد بر خداوندی غنی بالذات آدمی می تواند امیدوار باشد که آن چه مشیت الهی و رضایت اوست تحقق خواهد یافت و اگر تحقق نیافته است خیری برای او در آن کار نبوده است. از سوی دیگر،‌ دیگر ترسی از مشکلات و دشمنان نخواهد داشت؛ چرا که در دژ استواری الهی قرار گرفته و بر خداوند تکیه و اعتماد نموده و خداوند نیز مکر و کید دشمنان را دفع و اسباب و ادوات عدوات ایشان را از کار می اندازد و بی تاثیر می کند (نساء، ایه ۸۱؛ انفال، آیات ۶۱ و ۶۲؛ نمل، آیات ۷۰ و ۷۹) چنان که بر حضرت ابراهیم آتش نمرودی را سرد و گلستان کرد.(انبیاء، آیه ۶۹) از این روست که امیرمومنان امام على علیه السلام توکل را سرمایه ای بزرگ برای بشر در برابر هر مشکل و دشمنی می داند و می فرماید :اَلتَّوَکُلُّ عَلَى اللّه نَجاهً مِنْ کُلِّ سوءٍ وَحِرْزٌ مِنْ کُلِّ عَدُوٍّ؛ توکل بر خداوند، مایه نجات از هر بدى و محفوظ بودن از هر دشمنى است. (بحارالأنوار، ج۷۸، ص۷۹، ح۵۶)

انسانی که بر خدا اعتماد و توکل جسته است، از شجاعت و شهامت بی نظیری بهره مند خواهد شد و در حقیقت توکل بر خدا مایه شجاعت و شهامت و افزایش روحیه انسان در برابر دشمنان خواهد بود.(یونس، ایات ۷۱ و ۸۳ و ۸۴؛ هود، آیات ۵۳ تا ۵۶؛ شعراء، آیات ۶۱ و ۶۲) با تکیه بر خدا و توکل بر اوست که در برابر دشمن استقامت می ورزد و صبر پیشه می کند.(ابراهیم، ایه ۱۲؛ نحل، ایات ۴۱ و ۴۲؛ مزمل، آیات ۹ و ۱۰) و از سلطه شیطان و نفوذ او در امان می ماند(حجر، ایه ۶۵؛ نحل، آیات ۹۸ و ۹۹) و خداوند همه امورش را کفایت می کند(آل عمران، ایه ۱۷۳؛ نساء، ایه ۸۱) و بر دشمنان درون و بیرون خویش غلبه کرده و پیروز خواهد شد.(آل عمران، آیات ۱۲۲ و ۱۲۳؛ انفال، ایات ۴۸ و ۴۹ و ایات دیگر)

همین اعتماد بر خداست که اندیشه آسایش و رزق و روزی او را به خود مشغول نمی دارد و با تکیه و توکل بر خدا زندگی را به آرامش می گذراند. رسول الله صلى الله علیه و آله نیز در باره تاثیر توکل در زندگی بشر می فرماید: مَنْ تَوَکَّلَ عَلَى اللّه کَفاهُ مَؤنَتَهُ وَرِزْقَهُ مِنْ حَیْثُ لایَحْتَسِبُ؛هر کس به خدا توکل کند، خداوند هزینه او را کفایت مى کند و از جایى که گمان نمى برد به او روزى مى دهد. (کنزالعمال، ج۳، ص۱۰۳، ح۵۶۹۳)

اصولا انسان تنها در سایه توکل است که می تواند عزت و غنا را تجربه کند؛‌چرا که خداوند همان عزیز و غنی بالذات است و انسانی که توکل می کند به این منبع متصل می شود. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید: إِنَّ الغِنى وَالْعِزَّ یَجولانِ فَإِذا ظَفِرا بِمَوْضِعِ التَّوَکُّلِ أَوْطَنا؛بى نیازى و عزّت به هر طرف مى گردند و چون به جایگاه توکل دست یافتند در آنجا قرار مى گیرند. (کافى، ج۲، ص۶۵، ح۳)

پس دیگر ترسی از رزق و روزی و دشمن به خود راه نخواهد داد و نه تنها همواره با توکل خود را غالب نمی بیند، بلکه همه را مغلوب خویش می داند و در عصمت الهی برای خود امنیت و آرامش و آسایش را رقم می زند. امام باقر علیه السلام می فرماید:مَنْ تَوَکَّلَ عَلَى اللّه لایُغْلَبُ وَمَنِ اعْتَصَمَ بِاللّه لایُهْزَمُ؛هر کس به خدا توکل کند، مغلوب نشود و هر کس به خدا توسل جوید، شکست نخورد. (جامع الأخبار، ص ۳۲۲)

کسانی که در هر کار خرد و بزرگی بر خداوند توکل نمی کنند و حتی در کارهای خرد به اسباب امید می بندند،‌خداوند امیدشان را نومید می کند؛ چرا که این نگرش و رفتار و کردار جز بیانگر این معنا نیست که شخص برای اسباب استقلال قایل شده است؛ در حالی تاثیر دارو و درمان و پزشک و هر سبب از اسباب دیگر تنها به اراده و مشیت اوست و اگر خدا نخواهد هیچ سببی تاثیری نخواهد گذاشت. از این روست که پیامبر(ص) به مردمان هشدار می دهد که هرگز دست از توکل نشویند و به اسباب دل نبندند؛ چرا که این کار خشم الهی را سبب می شود و تاثیر اسباب را می زداید. رسول الله صلى الله علیه و آله می فرماید: یَقولُ اللّه عَزَّوَجَلَّ ما مِنْ مَخْلوقٍ یَعْتَصِمُ دونى إِلاّ قَطَعْتُ أسْبابَ السَّماواتِ وَأسبابَ الأَرْضِ مِنْ دونِهِ فَإِنْ سَأَلَنى لَمْ اُعْطِهِ وَإِنْ دَعانى لَمْ اُجِبْهُ؛ خداوند عزوجل مى فرماید: هیچ مخلوقى نیست که به غیر من پناه ببرد، مگر این که دستش را از اسباب و ریسمان هاى آسمانها و زمین کوتاه کنم، پس اگر از من بخواهد عطایش نکنم و اگر مرا بخواند جوابش ندهم. (امالى طوسى، ص۵۸۵، ح۱۲۱۰)

بر اساس آموزه های قرآنی این اتصال به منبع غنی بالذات است که همه کمالات را نصیب و بهره انسان می کند و هرگونه بریدن از خداوند به معنای بریدن از کمالات است. اگر انسان قدرت و حشمت و عزت می خواهد می بایست در اتصال به خداوند از طریق توکل و تفویض بجوید نه آن که دل به غیر بندد. امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید : مَن أرادَ أن یکنَ‌ أقوَی النّاسِ‌ فَلیتَوکل عَلی اللهِ؛ هر که می خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکل نماید.(بحار الانوار، ج۷، ص۱۴۳)

امام رضا علیه السلام در بیان حدود توکل و تعریف حقیقت آن در پاسخ پرسشگری می فرماید: ما حَدُّ التَّوکل؟ فَقال لی: اَن لا تَخافَ معَ اللهِ اَحَداً؛ حد توکل چیست؟ حضرت فرمودند: اینکه با وجود خدا از هیچ کس نترسی.(جهاد النفس،ح ۲۹۲)

پس می بایست گفت که توکل در تسلیم امر الهی و تقوای از خداوند نهفته است و این که انسان از هیچ کسی جز خدا ترس نداشته باشد و به هیچ سببی جز خداوند دل نبندد.

در حقیقت اعتماد به خدا و توکل به او تنها عامل رسیدن به هر کمالی و نردبان هر عروج و اوجی است. امام جواد علیه السلام در این باره می فرماید : الثِّقَهُ بِاللهِ ثَمَنٌ لِکٌلِّ غالٍ و سُلَّمٌ اِلى کُلِّ عالٍ؛ اعتماد به خدا بهاى هر چیز گرانبها است و نردبانى به سوى هر بلندایى.(بحارالانوار، ج۵، ص۱۴)

برای توکل آثار فردی و اجتماعی و نیز مادی و معنوی و هم چنین دنیوی و اخروی بسیاری گفته اند که می توان در آیات قرآنی بیش از بیست مورد از آثار مهم و برجسته و کلیدی را شناسایی کرد. این آثار در همه زندگی بشر تاثیر کلان و مستقیمی دارد و می تواند سعادت بشر را در دنیا و آخرت تضمین نماید. پس می بایست به توکل به عنوان یک نیاز طبیعی انسان توجه داشت و در هر امر خرد و کلانی به خداوند غنی بالذات اعتماد کرد تا در سایه مشیت و اراده الهی آن چه خیر انسان است تحقق یابد.