توبه، راهکاری برای بازگشت اصلاحی

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان به دلیل جهل علمی یا جهالت عقلی، رفتارهای نادرستی را انجام می دهد که شامل اشتباه، خطا، خطئیه، گناه، منکر، فحشاء و مانند آن ها است. در فرهنگ قرآنی – اسلامی، هر چند که انسان با این رفتار نادرست خویش، هبوط یا سقوطی دارد، ولی این گونه نیست که پله های پشت سرش را خراب کرده باشد، بلکه با توبه و استغفار می تواند نه تنها به سوی درستی بازگردد، بلکه به اصلاح گذشته پرداخته و مسیر را بدون هیچ پیامد منفی از رفتار گذشته ادامه دهد؛ زیرا غفران و آمرزش الهی او را در بر می گیرد و نفس به مسیر کمالی خویش تا تزکیه کامل ودست یابی به همه انوار صفات الهی در خود ادامه می دهد.

آثار خطا و گناه در نفس آدمی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نفس انسانی در حالت استواء و اعتدال کامل با همه امکانات مورد نیاز برای کسب خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت و پروردگاری آفریده شده است؛ زیرا نفس انسانی چیزی جز روح الله نیست که در کالبد انسانی قرار گرفته است؛ بنابراین، همه انوار صفات الهی را مظهریت می کند.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ طه، آیه ۵۰؛ ص، آیه ۷۲)

اما همین نفس انسانی به سبب برخی از ویژگی های ذاتی چون جهول، ظلوم(احزاب، آیه ۷۲)، هلوع و حرص شدید(معارج، آیه ۱۹) و ضعف(نساء، آیه ۲۸) و دشمنی شیطان جنی نادیدنی با چشم سر(اعراف، آیه ۲۷) با دو مشکل درونی و بیرونی یعنی هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی مواجه است.

از نظر قرآن، هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی موجب می شود که انسان به جای حرکت در مسیر هدایت فطری الهامی(طه، آیه ۵۰) و هدایت تشریعی وحیانی(بقره، آیات ۲ و۳)، به دنبال هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی برود و گرفتار هبوط (بقره، آیه ۳۸) و سقوط از منزلت آدمی به حیوانیت شود.(اعراف، آیه ۱۷۹)

از نظر قرآن، هر عملی خلاف هدایتی را که انسان انجام می دهد، گام در ضلالت و دوری از حکمت آفرینش انسانی است؛ زیرا این اعمال خلاف هدایت، موجب می شود که نفس ظرفیت های خویش را از دست دهد؛ زیرا هر عمل خلافی، نور صفتی از صفات الهی را در نفس کاهش می دهد تا جایی که در نهایت نور صفات در او به کم ترین سطح خویش می رسد که از آن به دسیسه تعبیر می شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

در مقابل هر عمل مطابق هدایت موجب می شود تا انوار صفات الهی در نفس تشدید شود و به نهایت تمامیت خویش نزدیک شود و انسان متاله و خدایی شده و انوار صفات الهی در شخص هم چون خورشید بتابد و خود و هستی بیرونی را تحت تاثیر خود قراردهد؛ این گونه است که انسان متاله و خدایی شده، در جایگاه خلافت تمام قرار می گیرد و هم چون نور بر خلائق می تابد.(نور، آیات ۳۵ تا ۳۷؛ بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

بنابراین، انسان خلافکار، با خلافی که انجام می دهد، نور صفات الهی را در خویش خاموش یا کم نور و کم سو می  کند. این گونه است که از مقام انسانی هبوط و سقوط کرده و کرامت و عزت الهی خویش را از دست می دهد و به اهانت و ذلت می رسد؛ زیرا خدا انسان را کریم آفرید(اسراء، آیه ۷۰) و خلافکاری انسان را گرفتار ذلت و خواری می کند و به جای آن که انسان را به قرب الهی نزدیک کند که همان تمامیت تجلیات نور الله در نفس است، موجب تباعد و دوری انسان از خدا با دسیسه نور الله می شود؛ زیرا از نظر قرآن، اعمال مبتنی بر هدایت و عبودیت هم چون عفو، عدالت، انفاق، نماز، روزه و احسان موجب تقوای الهی(بقره، آیه ۲۳۷؛ مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵) و نورانیت نفس انسان به سبب تجلی انوار صفات الهی  در نفس می شود؛ زیرا هر عملی هدایتی، نوری دارد که انسان از آن بهره مند می شود، چنان که خدا به صراحت از نور اسلام و ایمان و قرآن(شوری، آیه ۵۲؛ صف، آیه ۸) سخن می گوید که موجب بهره مندی نفس در زندگی دنیوی و اخروی اوست.(حدید، آیه ۱۲؛ تحریم، آیه ۸) پس کسی که از این مسیر هدایتی باز ماند و یا دور شود، به همان میزان از انوار اعمال بی بهره می شود و به جای کسب قرب الهی با اعمال صالح(توبه، آیه ۹۹؛ مائده، آیه ۲۷) از خدا دور می شود و به جای کرامت و عزت، گرفتار اهانت و ذلت می شود؛ چرا که قلب انسان حیات نوری خویش را از دست می دهد و به سبب فقدان نور صفات الهی و دسیسه شدن آن، گرفتار نوعی ممات و مرگ روحی می شود؛ چنان که امام سجاد(ع) می فرماید: إِلَهِی أَلْبَسَتْنِی الْخَطَایَا ثَوْبَ مَذَلَّتِی وَ جَلَّلَنِی التَّبَاعُدُ مِنْکَ لِبَاسَ مَسْکَنَتِی‏ وَ أَمَاتَ قَلْبِی عَظِیمُ جِنَایَتِی؛  خدایا خطا و گناهان، مرا لباس خوارى و ذلت پوشانیده و دورى تو جامه عجز و بینوایى بر تنم انداخته و جنایت بزرگ (هواى نفس پرستى) مرا دل مرده ساخته است.(مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجات التابئین)

بنابراین، از نظر آموزه های وحیانی اسلام، هر عمل خلاف جریان هدایت و عبودیت، موجب می شود که انوار صفات الهی در نفس دفن و دسیسه شود و انسان را از خدا و قرب منزلت الهی دور ساخته و انسان را از انسانیت خارج کرده و کرامت ذاتی و عزت الهی را از وی سلب کرده و به اهانت و ذلت در مرتبه حیوانیت بلکه پست تر از آن بکشاند.

توبه، بازگشت خلافکار نادم برای اصلاح امر

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان تا پیش از آن که در حالت احتضار قرار گیرد، فرصت توبه و اصلاح را دارد. خدا به صراحت در قرآن می فرماید: وَ لَیْسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کُفّارٌ أُولئِکَ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً؛ کسى که در تمام عمرش به اعمال زشت اشتغال ورزد تا آن گاه که به یقین مشاهده ى مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود و گوید اکنون توبه کردم، توبه ى چنین کسى پذیرفته نخواهد شد؛ چنان که هر کس به حال کفر بمیرد نیز توبه اش قبول نشود. بر این گروه عذابى بس دردناک مهیّا ساختیم.(نساء، آیه ۱۸)

البته خدا به انسان ها هشدار می دهد که اگر به جهالت علمی و ندانستن حکم یا جهالت عقلی و سفاهت و بی خردی، خلافی کردید، پس از علم و عقل یابی، توبه کار شوید و به تاخیر نیاندازید؛ چنان که فرعون با آن که علم یقین به حقیقت دعوت داشت، ولی از روی ظلم و علوجویی و هواهای نفسانی و بی خردی ایمان نیاورد و به انکار پرداخت(نمل، آیه ۱۴)؛ اما وقتی که خود را در حالت احتضار دید و پرده ها از قلب کنار رفت(ق، آیه ۲۲)، توبه کرد که درآن زمان توبه اش پذیرفته نشد: إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ. آلْآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ؛ تا وقتى که در شرف غرق شدن قرار گرفت گفت: ایمان آوردم که هیچ معبودى نیست جز آنکه فرزندان اسرائیل به او گرویده‏ اند و من از مسلمانان و تسلیم ‏شدگانم؛ اکنون در حالى که پیش از این نافرمانى می کردى و از تباهکاران بودى. (یونس ، آیات ۹۰ و ۹۱)

با توجه به این فرصت توبه ممکن است ناگهان به سبب فرارسیدن مرگ از دست برود، فرصتی محدود است و انسان می بایست به سرعت و بی فاصله هرگاه نسبت به خلافکاری خویش آگاه شد، توبه کند؛ چنان که خدا می فرماید: إِنَّمَا التَّوْبَهُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَه ثُمَّ یَتُوبُونَ مِنْ قَرِیب فَأُولئِکَ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ کانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً؛ محققاً خدا توبه ى آنهایى را مى پذیرد که عمل ناشایسته را از روى جهل و نادانى مرتکب شوند و پس از آن که زشتى آن عمل را دانستند به زودى توبه کنند؛ پس خدا آنها را مى بخشد و خدا دانا و به مصالح خلق آگاه است.(نساء، آیه ۱۷)

بر اساس این آیات، توبه دو کس پذیرفته نمى شود: ۱. کسى که در امر توبه تا هنگام مرگ مسامحه نماید و با ظهور علایم مرگ اظهار توبه کند؛ ۲. کافرى که به حال کفر از دنیا برود و بعد از مرگ توبه کند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر توبه خلافکار محفوف به دو توبه الهی است؛ چنان که خدا در قرآن به صراحت می فرماید: وَ ظَنُّوا أَنْ لامَلْجَأَ مِنَ اللهِ الاّ اِلَیهِ ثُمَّ تابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا اِنَّ اللهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیم؛ و گمان کردند که پناهگاهی از خدا جز خدا برای آنان نیست. سپس خدا به سوی آنان بازگشت تا آنان توبه کرده و به سوی خدا بازگردند؛ چرا که خدا تواب و رحیم است»(توبه، آیه ۱۱۸)

در حقیقت توبه که به معنای بازگشت است، زمانی در شخص جاهل علمی و عقلی رخ می دهد که نخست خدا به سوی این شخص توبه و بازگشت کرده باشد، آن گاه شخص نسبت به خلاف کاری خویش متنبه، آگاه و عالم می شود؛ در این جاست که شخص مسلمان و مومن، احساس ندامت و پشیمانی کرده و به سوی خدا باز می گردد تا خلاف خویش را اصلاح کند(نهج البلاغه، حکمت ۴۱۷)، پس آن است که خدا دوباره به سوی بنده توبه کار خویش نظر لطف کرده و توبه او را پذیرفته و از خلافش در می گذرد و او را می آمرزد؛ زیرا خدا توبه پذیر و آمرزنده است.

با توبه ای که اتفاق می افتد، خدا قلب مرده خلافکار را زنده می کند؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر گاه انسان خلافی می کند، نور ایمان از او جدا می شود و دل حیات معنوی خود را از دست می دهد؛ زیرا شخص در هنگام خلاف، ایمان ندارد و ایمان از او رخت بسته است و نوری از ایمان در دلش نیست ، از همین روست که در ظلمت دل خویش گناه را مرتکب می شود؛ این همان ظلمت جهل علمی و عقلی است که او را فرا گرفته و موجب گناه می شود؛ وقتی شخص توبه می کند، نور ایمان باز می گردد و قلب به نور ایمان زنده و احیا می شود. امام کاظم(ع) نیز در پاسخ به این سؤال که آیا گناهان کبیره ایمان را سلب می‏‌کند؟ فرمودند:  آری و گناهان غیر کبیره نیز این چنین است. همچنین رسول خدا(ص) فرمودند: زناکار در حالی که مؤمن است زنا نمی‏‌کند و سارق، در حال ایمان، دزدی نمی‏‌کند.(بحارالأنوار، ج ۶۹ ، ص ۶۳ ، حدیث ۷ ؛ منتخب میزان‌الحکمه، ص ۵۸)

امام سجاد(ع) در بیان نقش توبه در احیاء قلب می فرماید: فَأَحْیِهِ بِتَوْبَهٍ مِنْکَ یَا أَمَلِی وَ بُغْیَتِی وَ یَا سُؤْلِی وَ مُنْیَتِی‏؛ پس اى خدا از توبه و رجوع به لطف و کرمت باز این مرده دلم زنده گردان! اى مقصد و مقصود و مطلوب و آرزوى من!(مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجات التابئین)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، آمرزنده و غافری جز خدا نیست؛ بنابراین، این که خلافکار بخواهد با کسی دیگر معامله کند و به اصلاح امرش بپردازد، معنا و مفهومی ندارد. از نظر قرآن، کسی که بداند که تنها خدا پناهگاه خلافکار است، امیدش را از غیر از دست می دهد و تنها به سمت خدا می رود؛ چنان که خود به صراحت درباره توبه کاران می فرماید: وَ ظَنُّوا أَنْ لامَلْجَأَ مِنَ اللهِ الاّ اِلَیهِ؛ و گمان کردند که پناهگاهی از خدا جز خدا برای آنان نیست.(توبه، آیه ۱۱۸)

امام سجاد(ع) در این باره می فرماید: إِلَهِی هَلْ یَرْجِعُ الْعَبْدُ الْآبِقُ إِلاَّ إِلَى مَوْلاَهُ أَمْ هَلْ یُجِیرُهُ مِنْ سَخَطِهِ أَحَدٌ سِوَاهُ‏؛ خدایا آیا بنده گریخته به جایى جز به درگاه مولایش رجوع تواند کرد؛ یا از خشم و غضب مولایش غیر او احدى حمایتش تواند نمود.(مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجات التابئین)

هم چنین باید دانست که تنها غافر و آمرزنده خلاف های انسانی خدا است؛ چنان که امام سجاد(ع) می فرماید: فَوَعِزَّتِکَ مَا أَجِدُ لِذُنُوبِی سِوَاکَ غَافِراً وَ لاَ أَرَى لِکَسْرِی غَیْرَکَ جَابِراً؛ قسم به عزتت که من کسى که گناهانم را ببخشد غیر تو نمى‏دانم، و آنکه در هم شکستگیهاى امورم را جبران کند جز تو نمى‏بینم.(مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجات التابئین)

توبه کار برای جبران خلافکاری خویش افزون بر ندامت از خلاف، اصلاح امر خلاف (بقره، آیه ۱۶۰)، باید با خضوع و انابه یعنی تضرع و انقطاع از غیر خدا و تن و روانی خاضع و خوار به سمت خدا بازگردد و اصرار کند تا خدا او را بپذیرد و از درگاه خویش نراند: وَ قَدْ خَضَعْتُ بِالْإِنَابَهِ إِلَیْکَ وَ عَنَوْتُ بِالاِسْتِکَانَهِ لَدَیْکَ‏ فَإِنْ طَرَدْتَنِی مِنْ بَابِکَ فَبِمَنْ أَلُوذُ وَ إِنْ رَدَدْتَنِی عَنْ جَنَابِکَ فَبِمَنْ أَعُوذُ؛ من با آه و ناله و کمال خضوع به درگاهت آمده‏ام و به خوارى و مذلت بسویت رو آورده‏ ام؛ پس اگر تو مرا از در برانى دیگر به که رو آرم و اگر تو مرا در کنى به که پناه برم.(مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجات التابئین)

هم چنین اقرار بر خلاف کاری در پیشگاه خدا نه خلق خدا، از آدابی است که می بایست توبه کار انجام دهد: فَوَا أَسَفَاهْ مِنْ خَجْلَتِی وَ افْتِضَاحِی وَ وَا لَهْفَاهْ مِنْ سُوءِ عَمَلِی وَ اجْتِرَاحِی‏؛ پس آه از تأسف و حسرت خجلت و افتضاح من و واى از اندوه و غم مصائب و کردار زشت من.(همان)

باید توجه داشت که اگر انسان به این نکته توجه نداشته باشد که گناه چه آثار زیانباری در روان آدمی و نیز حال و آینده او در دنیا و آخرت می گذارد، هرگز سرش را بلند نمی کند و تا زمانی که از گناه و آثار آن به توبه و استغفار رهایی نیافته، از خجلت آن بیرون نمی آید. آگاهی نسبت به خطرات گناه و خلاف کاری موجب می شود تا انسان قدر توبه را بداند؛ زیرا اگر شخص توبه نصوح(تحریم، آیه ۸) داشته باشد، از خدا می خواهد تا زشتیهاى پنهانى فضاحت آورش را بپوشاند؛ و در عرصه قیامت از نسیم خوش عفو و عنایتش جدا مسازد، و از نیکویى بخشش و پرده پوشش محروم مگرداند؛  و سایه ابر رحمتش را بر سر گناهانش بیندازد! و باران لطف و محبتش را بر عیوب و پلیدیهاى اعمالش بباراند. (مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجات التابئین)

چنان که گفته شد، شناخت حقیقتِ امری، هرگز به معنای پذیرش و ایمان به آن نیست؛ زیرا بسیاری از مردم حقیقت را می شناسند و بدان علم یقین دارند، ولی به اسبابی چون ظلم و علو و مانند آنها به انکار حقیقت پرداخته و به جای تصدیق به تکذیب می پردازند و بدان ایمان نمی آورند؛ زیرا ایمان به چیزی غیر از شناخت به چیزی است؛ چرا که ایمان از مصادیق عمل و انگیزه و اراده است، در حالی که شناخت در بیرون از اراده در حوزه و ساحت اندیشه است.(نمل، آیه ۱۴)

ممکن  است شخص نسبت به خلاف خویش آگاه و علم یقین به دست آورد، ولی از کرده خویش پیشمان نشود و حتی برای اهدافی نفسانی بر تکرار آن اصرار کند؛ بنابراین، گام دوم پس از شناخت نسبت به خلافکاری خویش، ندامت و پیشمانی است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همین ندامت و پشیمانی همان حقیقت توبه است؛ زیرا اگر برای توبه دو رکن اساسی ندامت و اصلاح پس از شناخت به خلاف بودن کارش باشد، بی گمان اساس توبه همان ندامت است؛ زیرا انسان بدون ندامت به اصلاح امر نمی پردازد، بلکه دوباره خلاف را تکرار می کند. از همین روست که امام سجاد(ع) در تعریف حقیقت توبه می فرماید: إِلَهِی إِنْ کَانَ النَّدَمُ عَلَى الذَّنْبِ تَوْبَهً فَإِنِّی وَ عِزَّتِکَ مِنَ النَّادِمِینَ‏؛ خدایا اگر پشیمانى از گناه، توبه است، قسم به عزتت که من از نادمان و پشیمانان هستم. (مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجات التابئین)

البته توبه با اصلاح امر نیازمند نگاهی خاص از سوی خدا در قالب غفران است؛ زیرا گناه گذشته می بایست بخشیده شود تا آثار و تبعات آن باقی نماند؛ یعنی خدا به گونه ای عمل کند که گویی صفحه سفیدی برای شخص باز کرده است؛ از همین روست که هماره توبه با استغفار یعنی طلب مغفرت همراه است و در فرهنگ اسلامی در بیان چگونگی توبه گفته اند: أستغفرالله ربّی وُ أتوبُ إلیه.

در حقیقت با استغفار است که خدا گناهان و آثار آن را چون برگ درختان می ریزد و هیچ اثری از گناه باقی نمی ماند. خدا در قرآن به یهودیان می گوید که برای توبه سجده کرده و برای استغفار واژه «حطه» را بگویید: وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّهٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطَایَاکُمْ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ؛ از در آن سجده کنان وارد شوید وبگویید: بریز! خطایا شما را می بخشیم و به محسنین زیادت و فزونی می بخشیم.(بقره، آیه ۵۸؛ اعراف، آیه ۱۶۱)

امام سجاد(ع) در این باره می فرماید: وَ إِنْ کَانَ الاِسْتِغْفَارُ مِنَ الْخَطِیئَهِ حِطَّهً فَإِنِّی لَکَ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ لَکَ الْعُتْبَى حَتَّى تَرْضَى‏؛ إِلَهِی بِقُدْرَتِکَ عَلَیَّ تُبْ عَلَیَّ وَ بِحِلْمِکَ عَنِّی اعْفُ عَنِّی وَ بِعِلْمِکَ بِی ارْفَقْ بِی‏؛ و اگر استغفار و طلب آمرزش کردن موجب محو گناه است (به لطفت) من از آمرزش طلبانم تو را سزد که (بر ما) عتاب کنى تا باز خوشنود گردى! خدایا قسم به قدرتت بر من که توبه‏ام بپذیر و به حلمت بر عصیانم که از من درگذر و به علمت به احوالم که با من به رفق و محبت نظر فرما. (مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجات التابئین)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، یکی از اسمای حسنای الهی «عفو» است. عفو به زیادی هر چیزی می گویند، عفو از انفاق به معنای زیادتی است که انسان به آن نیاز ندارد و به دیگری می بخشد.(بقره، آیه ۲۳۷) عفو به معنای گذشت از قصاص نیز به معنای عفو از قصاصی است که موجب زنده شدن مقتول نمی شود، بنابراین با این عفو از سوی اولیای دم، چیزی داده می شود که نیازی آن نیست. خدا وقتی عفو می کند، یعنی خدایی غنی به انتقام نیازی ندارد و به جای انتقام عفو می کند؛ زیرا نیازی به انتقام ندارد.

خدا از مردمان می خواهد به عنوان اقرب و نزدیک ترین کار به تقوای الهی ، به عفو مالی و غیر مالی اقدام کنند.(همان) بنابراین، نیکوتر از خدا این است که خود نیز اهل عفو باشد. با عفو الهی توبه کار مورد مرحمت خاص قرار می گیرد و از هر گونه آثار و تبعات خلاف خویش رهایی می یابد. امام سجاد(ع) نعمت بزرگ توبه را به عنوان یکی از مهم ترین مصادیق عفو الهی مطرح می کند و در بیان درخواست عفو از خدا از سوی توبه کار می فرماید: إِلَهِی أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبَادِکَ بَاباً إِلَى عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَهَ، فَقُلْتَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبَابِ بَعْدَ فَتْحِهِ‏! إِلَهِی إِنْ کَانَ قَبُحَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ‏؛ خدایا تویى که درى از عفو و بخششت به روى بندگان باز کردى و نامش توبه نهادى! و (در کتابت) فرمودى اى بندگان به درگاه من به توبه با حقیقت باز آیید (تا از گناهانتان درگذرم) پس عذر آنکه از این در که باز کردى غافل است چه خواهد بود؟! اى خدا اگر گناه از من زشت است، عفو از تو زیباست.( مفاتیح الجنان، دعای خمسه عشر، مناجات التابئین)

خدا به همه امور انسان آگاه است، اما توجه دادن در مقام توبه به برخی از امور برای این است که شخص توبه کار به پذیرش و قبولی توبه خویش ایمان یابد و با شک علمی و تردید عملی وارد این مقام نشود؛ از همین روست که امام سجاد(ع) می فرماید: إِلَهِی مَا أَنَا بِأَوَّلِ مَنْ عَصَاکَ فَتُبْتَ عَلَیْهِ وَ تَعَرَّضَ لِمَعْرُوفِکَ فَجُدْتَ عَلَیْهِ‏؛ اى خدا من اولین بنده نیستم که گنه کرده از او تو درگذشتى و به درگاه کرمت آمد و به او احسان کردى!(همان)

بنابراین، انسان با یاد آوری اموری از جمله جود و کرم الهی ودیگر اسماء و صفات الهی که مربوط به ساحت توبه است، بستری را برای امیدواری دل خویش و قبولی توبه از خدا فراهم آورد. در حقیقت توجه یابی به این صفات الهی می تواند دل توبه کار را برای توبه کردن استوار و محکم سازد و انجام توبه را سهل و آسان نماید و شرایطی را بین خوف و رجا با برتری رجا و امید در دل توبه کار بر تحقق بخشد و دل به خدای تواب رحیم بسپارد.(همان)