تواضع و فروتنی اجتماعی از نظر قرآن

پدر و پسر

بسم الله الرحمن الرحیم

تواضع و فروتنی از مهم ترین فضایل انسانی است که در ارتباط با معاشرت های اجتماعی بسیار مهم و اساسی است. والدین می بایست نه تنها خود به این فضلیت آراسته باشند، بلکه می بایست فرزندان خویش را بدان تشویق و ترغیب کرده و به عنوان یک «مهارت اجتماعی» آنان را تربیت کرده و پرورش دهند.

از نظر قرآن، تواضع ضد تکبر است که به عنوان یک رذیلت اخلاقی و رفتار زشت اجتماعی دانسته شده است. اگر کسی بخواهد از آثار ارتباط اجتماعی بهره گیرد حتی اگر هیچ اعتقادی به آخرت و بهره های اخروی نداشته باشد، می بایست «تواضع» را به عنوان یک «فضلیت» بشناسد و آن را در اجتماع به عنوان یک مهارت مفید و سازنده اجتماعی به کارگیرد؛ از همین روست که حتی برخی از متکبران در سطح جهانی در رفتار اجتماعی با دیگران هرچند که دارای این فضلیت اخلاقی نیستند، به گونه ای وانمود می کنند که اهل تواضع و فروتنی به ویژه نسبت به کودکان و زنان و سالمندان هستند و با رفتاری بسیار فروتنانه و متواضعانه نمایشی را می دهند تا از فواید و آثار دنیوی تواضع بهره مند شوند. با نگاهی به رفتارهای اجتماعی «مستکبران شیطانی» در جهان امروز می توان دریافت که تواضع هر چند یک فضلیت اخلاقی است، ولی از سوی دنیاطلبان مستکبر نیز به عنوان یک ابزارکارآمد «نفوذ اجتماعی» بسیار سودمند است؛ زیرا با رفتارهای متواضعانه نسبت به برخی از اقشار آسیب دیده، تکبر و استکبار خویش را نهان کرده و منافقانه از آثار اجتماعی تواضع و فروتنی از جمله «نفوذ اجتماعی» بهره می گیرند. در حقیقت «دیپلماسی عمومی» مستکبران با «تواضع و فروتنی» منافقانه پیوند خورده است. این خود بدان معناست که «تواضع حقیقی» به عنوان یک فضلیت چنان مورد پذیرش فطرت های سالم و پاک انسانی است که حتی «متکبران و مستکبران شیطانی جهانی» برای حفظ ظاهر خویش این فضلیت را به کار می گیرند و دست کم از آثار دنیوی از جمله «نفوذ اجتماعی» آن بهره مند می شوند.

دست نوازش بر کودکان

با نگاهی به رفتارهای اجتماعی و عمومی متکبران مستکبر شیطانی که از طریق رسانه های همگانی و شبکه های اجتماعی به شکل گسترده ای تبلیغ و به نمایش گذاشته می شود، جلوه های از نفاق اجتماعی آنان ظاهر می شود که در قالب تواضع و فروتنی به نمایش گذاشته می شود.

امروزه در جوامع بشری، هر کسی که بخواهد محبوبیت اجتماعی کسب کند، در قالب دیپلماسی عمومی از ابزار «تواضع نمایشی» بهره می گیرد؛ زیرا این فضلیت اخلاقی چنان انسان را مجذوب خود می کند که متکبران نیز برای «حفظ نفوذ اجتماعی» از آن بهره می گیرند. از جلوه های این تواضع منافقانه می توان به آغوش کشیدن کودکان فقیر و بیمار، دست نواز کشیدن بر سرآنان، ایجاد مراکز بهداشتی و حمایتی برای آنان، فرزندخواندگی ظاهری و مانند آن اشاره کرد که از سوی سیاستمداران و ثروتمندان متکبر و مستکبر جهانی به عنوان یک ابزار کارآمد «وجاهت سازی» اجتماعی به کار گرفته می شود. همان کسانی که کودکان را با اعمال «سیاست های ظالمانه و استکباری» خویش، به «سلاخ خانه» می برند و به «بردگان کار و بردگان جنسی» تبدیل می کنند، چنان خاضعانه و متواضعانه در برابر رسانه ها به ناز و نوازش کودکان می پردازند که گویی در همه آن ظلمی که بر کودکان و زنان و سالمند بی گناه می رود، هیچ نقشی نداشته و ندارند.

این رفتار نمایشی از سوی متکبران منافق از آن روست که «اوج تواضع و فروتنی» را در رفتار اجتماعی خویش به نمایش بگذارند و چهره منفور و پلید خویش را پس پرده ای نفاق نهان سازند.

تواضع خاص برای ایجاد تعادل اجتماعی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اوج حقیقی رفتار متواضعانه و فروتنانه اجتماعی با دیگران آن است که شخص همانند «مرغ مادر» برای حفاظت و حمایت و اهداف دیگر، جوجه های خودش را زیر بال و پر خودش می گیرد، رفتار اجتماعی به ویژه مسئولان می بایست این گونه باشد تا در برابر امتیازات «مناصب و مقامات» ظاهری که نوعی «بزرگی و تفضل» طبیعی را موجب می شود، شخص مسئول خودش را به «تعادل» برساند؛ از همین روست که خدا در آیات قرآنی، از پیامبر اکرم(ص) می خواهد همانند مرغ مادر بالهای خویش را بر سر مومنان بگستراند: وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ و بال خویش را براى مؤمنان فرو گستر. (حجر، آیه ۸۸)

در این آیه تاکید تنها بر گسترش ساده بال و پر نیست، بلکه «خفض» و «فروگستری» آن نیز مظرح است؛ یعنی پیامبر(ص) همانند مرغ مادر می بایست چتر حمایتی و محبتی خویش را بر سر مومنان فروبگستراند؛ البته از نظر قرآن، دلیل این رفتار بسیار متواضعانه از سوی پیامبر(ص) تنها ایمان آنان نیست، بلکه چنان که در آیه دیگر بیان شده است، علت حقیقی همان «اتباع» و پیروی است که مومنان از «رهبری پیامبر» داشته و به اطاعت ایشان و آموزه های وحیانی می پردازند؛ از همین روست که خدا می فرماید: وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ؛ و براى آن مؤمنانى که تو را پیروى کرده‏ اند، بال خود را فرو گستر! (شعراء، آیه ۲۱۵)

از همین روست که خدا در ادامه به پیامبر(ص) فرمان می دهد تا نسبت به مومنانی که به «عصیان» می پردازند، به گونه ای دیگر عمل کرده و از آنان برائت جسته و توکل بر خداداشته باشد: إِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ وَتَوَکَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ؛ و اگر تو را نافرمانى کردند، بگو: من از آنچه مى ‏کنید بیزارم؛ و بر خداى عزیز مهربان توکل کن! (شعراء، آیات ۲۱۶ و ۲۱۷)

از نظر قرآن، هر کسی که در مسئولیت های بزرگ اجتماعی است، می بایست به گونه ای رفتار کند که «بزرگی مقام اجتماعی» موجب نشود تا مردم نوعی «تکبر» در وی احساس کنند؛ برای جلوگیری از آن می بایست «خفض جناح» کنند. یکی از نمادهای روشن این امر را می توان در «محراب امام جماعت مساجد» دید که در گذشته در «چاله» قرار داشت، تا همان اندازه که «امام» از نظر مقام و منزلت ظاهری جلو قرار گرفته، برای حفظ تعادل و ایجاد آن می بایست در «چاله» قرار گیرد تا این گونه «تکبر» ظاهری از میان برود و جایگزین «تواضع» شود؛ زیرا این «تواضع ظاهری» موجب می شود تا آن «تکبر ظاهری» از میان برود و در نتیجه به یک «تعادل اجتماعی» دست یابد.

باید توجه داشت که اصولا دیدگاه ابتدایی مردم نسبت به «بزرگان» اجتماعی و «مسئولان» حتی اگر در مقام «رسالت و پیامبری» باشند، «کبر و تفضل» جویی آنان است؛ از همین روست که می بایست این «توهم» که البته ریشه در حقیقتی نهان دارد، اصلاح شود. از همین روست که پیامبران(ع) درباره حقیقت رسالت خویش به این مطلب توجه می دادند که «اطاعت از آموزه های وحیانی اسلام» به معنای اطاعت از «شخص» پیامبر نیست، بلکه از «شخصیت حقوقی» اوست که نمایندگی از خدا در رسالت دارد؛ اما به این همه بسیاری از مردم، بر اساس برداشت طبیعی خویش بر این باور بودند که این «اطاعت و اتباع» به طور طبیعی «مقام و منزلت» اجتماعی را برای «مطاع» علیه «مطیع» به دنبال خواهد داشت. از همین روست که مثلا حضرت نوح(ع) با این مشکل «توهم» برتری و بزرگی مواجه می شود: إِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقَامِی ؛ اگر «مقام من بر شما «بزرگ» است.(یونس، آیه ۷۱) یا اشراف و بزرگان قومش می گویند: مَا هَذَا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ؛ این بشری مثل شما است که می خواهد بر شما «فضلیت و برتری» بیابد.(مومنون، آیه ۲۴)

به هر حال، مسئولیت های اجتماعی حتی در سطح پیامبری می تواند توهم «کبر و تفضل» را در دیگران بر انگیزاند، بنابراین، لازم است تا به گونه ای رفتار شود که «تعادل» پدید آید؛ یکی از راه های ایجاد «تعادل» رفتار اجتماعی است که «کبر و تفضل» جویی را از میان بردارد؛ از همین روست که «تواضع» از جمله در سطح «خفض الجناح» می تواند این تعادل را برقرار کند.

از نظر قرآن، این امر اختصاصی به حوزه رفتار اجتماعی در بیرون از خانه و خانواده ندارد، بلکه حتی در اجتماع کوچک خانواده نیز می بایست مراعات شود؛ از همین روست که به فرزندان هشدار می دهد که در هنگام «بزرگسالی» والدین که فرزندان در اوج قدرت و توان هستند(اسراء، آیه ۲۳)، لازم است برای ایجاد «تعادل» فرزندان به دور از هر گونه «اف» گفتن هنگام نگه داری و عدم اظهار خستگی در این امر(همان)، همانند «مادر» بالهای حمایت و محبت خویش را فروبگستراند: وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا ؛ و از سر مهربانى بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو پروردگارا آن دو را رحمت کن چنانکه مرا در خردى پروردند. (اسراء، آیه ۲۴)

تواضع و فروتنی در گفتار و رفتار

از آن جایی که تواضع حقیقی، ریشه در «خضوع و خشوع» قلبی دارد، به طور طبیعی ، این فضلیت یک امر باطنی خواهد بود؛ ولی می بایست آثار آن این حقیقت و فضلیت باطنی در رفتار و ظاهر نیز آشکار شود. از همین رو، از نظر قرآن، تواضع اجتماعی می بایست در همه حالات ظاهری شخص نمایان شود و شخص در رفتار و گفتارش آن را به ظهور برساند؛ یعنی تنها یک نمایشی از تواضع همانند مستکبران و متکبران نباشد؛ بلکه واقعا آن را به منصه ظهور برساند و در مقام بازیگری و نمایش و سیاه کاری نباشد.

از نظر قرآن، کسانی که «خیال باف» هستند، بر اساس خیال بافی خویش را برتر از دیگران دانسته و «کبر» می ورزند؛ از همین روست که «فخر فروشی » از جمله رفتارهایی است که از این افراد بروز می کند. برای رهایی از «کبر و تکبر و تفاخر» و رهایی از «تخیلات باطل» و خیال بافی لازم است تا انسان رفتارهای اجتماعی خویش را بازنگری کند و به بازسازی رفتارهای زشت و جایگزین کردن آن با رفتارهای نیک اخلاقی و اجتماعی اقدام کند.

خدا از زبان لقمان حکیم به روشنی شیوه درست رفتار اجتماعی متواضعانه را بیان می کند و می فرماید: وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ ؛ و از مردم به نخوت و تکبر رخ برمتاب! و در زمین خرامان راه مرو که خدا خیال باف و فخر فروش لافزن را دوست نمى دارد؛ و در راه‏ رفتن خود میانه‏ رو باش! و صدایت را آهسته ‏ساز! که بدترین آوازها بانگ خران است.(لقمان، آیات ۱۸ و۱۹)

این آیات که بخشی از «حکمت متعالیه» آموزه های وحیانی قرآن است، به خوبی «محاسن و مکارم اخلاقی» را در رفتار اجتماعی بیان می کند.

چنان که گفته شد، مسئولان و صاحبان مقامات و مناصب اجتماعی و ثروتمندان و قدرتمندان می بایست بیش از دیگران به این اصول اخلاقی در رفتار اجتماعی توجه و اهتمام ورزند؛ زیرا برای ایجاد «تعادل» این شیوه و رویه رفتاری بسیار مهم و مفید است. از همین روست که خدا به «پیامبر» (ص) که «مطعیانی» از مومنان دارد که هیچ گونه «عصیانی» از فرمان هایش نمی کنند؛ زیرا آن را معصیت الهی می دانند، فرمان می دهد تا رفتار اجتماعی خویش با مومنان را براساس این اصل قرار دهد: وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّکَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولًا ؛ و در روى زمین به نخوت و ناز گام برمدار! چرا که هرگز زمین را نمى‏ توانى شکافت؛ و در بلندى به کوهها نمى‏ توانى رسید. (اسراء، آیه ۳۷)

از نظر قرآن، متکبران چنان در اجتماع ظاهر می شوند که گویی از سنگینی و تکبر و نخوت می بایست «زمین» «شکافته» شود و «مطیع» اراده او باشد؛ یا آن که در سرکشی چنان خود را «بلند و بالا» می یابد که کوه های بلند می بایست در برابرش تواضع و فروتنی کنند. این تمثیل از حالت باطنی انسان های متکبر است؛ از همین روست که به پیامبر(ص) می فرماید برای رهایی از چنین «توهم» که متکبران دارند، می بایست رفتار اجتماعی با مردم به گونه ای بسیار متواضعانه و فروتنانه باشد که از جمله آن ها می توان به نوعی «راه رفتن» و حرکت در اجتماع اشاره کرد.

خدا در قرآن می فرماید که این امور می تواند به عنوان «سئیات» مطرح باشد که خدا بسیار آن را «مکروه» و زشت می داند و می بایست از آن ها اجتناب کرد.(اسراء، آیه ۳۸)

همان طوری که در رفتار اجتماعی می بایست جلوه ها و نشانه های تواضع و فروتنی آشکار باشد، هم چنین در گفتار می بایست جلوه های آن دیده شود؛ از همین رو، شخص متواضع نمی بایست همانند متکبران «صدا و صوت» خویش را چنان بلند کند که دیگران به وحشت بیافتند و از آنان اطاعت کورکورانه داشته باشند؛ بنابراین، می بایست با «غضّ الصوت» و «خفض» و پایین کشیدن صدا و صوت، به گونه ای سخن گوید که شیوه سخن گفتن متکبران نباشد.(لقمان، آیه ۱۹)

خدا از مومنان می خواهد تا در مجلس بزرگان از جمله «رسول الله»(ص)، آهسته و آرام سخن گویند و «غض الصوت» داشته باشند؛ زیرا این عمل نه تنها نشانه ادب است، بلکه موجب می شود تا اعمال خوب مومنان از روی نادانی تباه نشود و احباط نگردد.(حجرات، آیه ۲)

از نظر قرآن، مومنانی که در مجلس پیامبر(ص) صدا و صوت خویش را بلند نمی کنند، بلکه به آهستگی سخن می گویند قلب خویش را در «امتحان» الهی سربلند می کنند و به تقوای الهی می رسند و از آمرزش و پاداش الهی بهره مند می شوند.(حجرات، آیه ۳)

از نظر قرآن، انسان های متکبر اهل شکر زبانی و عملی و قلبی نیستند، ولی انسان متواضع و فروتن در برابر کارهای نیک دیگران «قلبا و عملا و لسانا» شکرگزار است؛ یعنی نه کفر می گوید و نه کفران می کند.(لقمان، آیه ۱۲)

هم چنین وقتی با دیگران در اجتماع مواجه می شود، پیشتاز در سلام است؛ در حالی که متکبران منتظر سلام می مانند و در سلام پیش دستی نمی کنند؛ هم چنین متکبران به سبب جهالت علمی و عقلی، سخنانی درشت و تند و تیز بر زبان می آورند که می بایست از آنان رو برتابد و با سلام خداحافظی از آنان جدا شد و دهن به دهن آنان نشد.(فرقان، آیه ۶۳) هم چنین از نظر قرآن، انسان متواضع «آسان و آرام» به دور از هر گونه «مرح» گام بر می دارد.(همان)