تهدیدات امنیتی آشوب گران

samamosجامعه نیازمند امنیت و آرامش است؛ زیرا خوشبختی و سعادت را جز به آرامش و آسایش نمی داند. هر گونه رفتاری که به این بخش از زندگی بشر اسیب رساند به عنوان رفتاری نا به هنجار و غیر قانونی شناخته شده و به شدت با آن مقابله می شود.
قرآن نیز به سبب آن که بر اساس فطرت انسانی نازل شده شامل آموزه های دستوری در این باره است تا محیطی آرام و امن برای شهروندانی که از آن به نام امت یاد می کند فراهم آورد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش اشوبگران و اغتشاشگرانی که با روش ها و رفتارهای ضد قانونی خود امنیت اجتماعی را به خطر می افکنند ، بر پایه آموزه های قرآنی به دست هد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آشوب و اغتشاش ، دشمن قانون و امنیت 
زمانی که امیرمومنان علی (ع) به دنبال انقلاب توده های مردم به همراهی گروهی از نخبگان و یاران خاص پیامبر(ص) به خلافت ظاهری دست یافت، می دانست که بازگشت به مسیر خط مستقیم پیامبر(ص) بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا جامعه پیش از پیامبر(ص) در شرایطی به سر می برد که به دور از هرگونه مدنیت و قانون گرایی بوده است. پیامبر (ص) توانست از مردمانی که به یک عنوان کودکانی در حوزه فرهنگ و تمدن بودند، مردانی قانونگرا و مدنی بسازد. جامعه مدنی به حقیقت یک جامعه مدنی به اصطلاح امروز بود که قانون و مدنیت در آن پایه و اساس رفتاری مردمان را شکل می بخشید. از این رو شهری که پیش از این تنها به سبب حضور توده ای مردم و انباشت گروهی شکل شهری داشت و از قانون و کتاب و مدنیت بی بهره بود به عنوان یک دولت شهر با تمامی اشکال و ابعاد مدنیت شکل می گیرد و نام آن به مدینه النبی تغییر می یابد. 
اما در پی یک انتخاب و تحمیل نابه جای برخی از صاحبان قدرت در کنار گروه های از منافقان قدیم و جدید ، مسیر تمدنی جامعه و امت اسلامی تغییر می یابد و در یک فرآیند زمانی اشرافیت مدرن و پیشرفته ای در جامعه اسلامی پدید می آید . این جامعه اشرافی مدرن با سبب آگاهی از قانون و حتی قدرت در تغییر قانون و وضع قوانین جدید توانستند تا امت و منابع دولت را به سمت و سویی بکشانند که منافع مادی آنان را تامین کند.
پذیرش مردمی به عنوان بنیانگذاران نهضت و همراهی با رهبری جامعه به آنان مشروعیت خاصی بخشیده بود تا بتوانند هر چیزی را به نام دین و دولت جا بزنند و منافع خود را تامین کنند. این گونه است که اشرافیت جدید در عصر اسلامی شکل می گیرد.
در این میان به سبب تجاوزطلبی و فشارهای سنگین به توده ها برخی از راهبران آشنا به پیامبر(ص) و اهداف جنبش و انقلاب اسلامی می کوشند تا آب را در مسیر اصلی خود بازگردانند و دولت اسلامی را چنان که خواست رسول الله (ص) بود پدید آورند.
پس از انقلاب دوم و پیروزی بر مفسدان اقتصادی و سیاسی جامعه است که اشرافیت جدید با پشتوانه حضور در کنار بینانگذار انقلاب می کوشد تا به مقابله دولت عدالت علوی برخیزد. این گونه است که سه گروه و جریان در عصر علوی (ع) پدید می آید و اجازه بازگشت به عدالت نبوی را از امت و امام سلب می کند.
امیرمومنان علی (ع) با سه جریان مارقین و ناکثین و قاسطین رو به رو می شود. نخستین جریانی که در برابر امیرمومنان (ع) قد علم می کنند ، مارقین هستند. آنان خود روزگاری عضوی از نهضت انقلاب اسلامی و رهبری آن بوده اند، ولی اشرافیت پس از پیامبر(ص) آنان را از خط مستقیم اسلام و اهداف آن دور می کند. از این روست که چون تیری به جای آن که دشمن امت و امام را نشانه گیرد راه کج کرده و به سوی امام و امت نشانه می رود. پیمان شکنان یعنی ناکثینی که در این زمان پدید می ایند در حقیقت نه تنها نسبت به امام و قراردادی که با وی بسته اند پیمان شکنی می کنند بلکه با زیر پا گذاشتن قانون ، نسبت به جامعه مدنی و قانون بی حرمت روا می دارند و اهل امت و جامعه مدنی را تضعیف می کنند.
گروهی از بهترین یاران پیامبر(ع) چون طلحه و زیبر که سیف الاسلام پیامبر (ص) بود با همراهی عایشه همسر پیامبر(ص) از مدینه النبی (ص) خارج می شوند تا بیرون از قانون اسلام و بر خلاف شیوه و خواسته و اهداف پیامبر(ص) خواسته های نامشروع و غیر قانونی خود را با شورش و اشوب و اغتشاش تحمیل کنند. این جاست که نخستین گروه اهل بغی و آشوبگران تاریخ اسلامی پدید می اید و در برابر دولت عدالت خواه علوی قد علم می کند.
در کنار این ناکثین و پیمان شکنان ، گروه دومی به نام قاسطین که همان اشرافیت قدیم و نفاق قدیم است به رهبری فرزند ابوسفیان شکل می گیرد. قاسطین کسانی هستند که اصولا با عدالت میانه ای ندارند و تنها خواهان آزادی های جاهلی و بی بند و باری های آن دوران هستند. دشمنی ایشان به قانون چنان معروف و زبانزد است که کسی از گروه قاسطین در دوره پیامبر (ص۹و پس از آن را نمی توان یافت که بر اجرای قانون توجه داشته و یا آن را بر اساس وجدان خویش اجرایی کرده باشد. آنان هرگز تن به قوانین اسلام نداده و در دوره پیامبر (ص) هماره با قانون شکنی و قانونگریزی بر آن بودند تا اشرافیت خود را حفظ کنند و شب گذرانی ها و بی بند و باری هایی خود را داشته باشند. این گروه دوم از قانون گریزان و دشمنان عدالت بودند که به همین نام نیز در تاریخ معروف شدند؛ زیرا پیامبر (ص) پیش از این به حضرت امیرمومنان علی (ع) اخطار داده بود که با سه گروه از آشوب گران و قانون گریزان مواجه خواهد شد. درحقیقت اگر پیامبر (ص) برای تنزیل و نزول قوانین ناچار شده بود تا با گروه ها و احزاب مختلف جنگ کند حضرت امیرمومنان علی (ع) ناچار بود تا برای تاویل و اجرایی کردن همان قوانین و مدنیت نازل شده از سوی خداوند در جامعه با سه گروه از اغتشاشگران و آشوب طلبان ضد قانون بجنگد.
همکاری و هماهنگی دو گروه ناکثین و قاسطین دو جنگ بزرگ و خطرناک را بر جامعه اسلامی تحمیل کرد و قوای مسلمانان و دولت اسلامی را به تحلیل برد. گروه ناکثین در بصره جنگ جمل را به رهبری عایشه و طلحه و زیبر بر اسلام و دولت اسلامی تحمیل کردند و اجازه نداند تا قوانین اسلامی عدالت محور ، منابع مادی و معنوی را به سویه در میان مردمان توزیع نماید . اندیشه این که دولت عدالت بخواهد از علل ثروت هنگفت آنان و راه های در آمدی آنان بپرسد و یا آنان را به غارت و چپاول بیت المال متهم سازد، چون خوره خواب را بر ایشان حرام کرده بود و جان و تنشان را می خورد. آنان در یافته بودند که اگر سکوت کنند راهی جز اعمال قانون و مصادره بسیاری از اموال در پیش رو نخواهند داشت. از این روست که با ثروت های باد اورده به جمع لشکر و بسیج آنان پرداختند و گروه های ساده لوح دیگری را با نام عایشه و انقلابیون دیروز تحریک و بسیج کردند. این گونه است که پول و ثروت در کنار وجوه موجه دیروزین ، اپسوزیونی را گرد آورد تا با اصل نظام علوی به سبب عدالت به جنگ پردازند. حربه انان این بود که دین از مسیر اصلی خارج شده و آنان نسبت به دولت اسلامی و امت احساس خطر می کنند؛ زیرا دولت علوی همانند دولت های گذشته بر اساس سنت ابوبکر و عمر و عثمان مدیریت نمی شود و می خواهد تا بر اساس دولت نبوی و شرایط زمانی خود عمل کند.
جنگ دوستان دیروز و پیمان شکنان امروز به داعی بازگشت به اصول دولت های گذشته موجب شد تا قاسطین دور معاویه نیز به میدان آیند و دشمنان تنزیل امروز به عنوان دشمنان تاویل به اصل انقلاب حمله آورند. این گونه است که دو گروه اپسوزیون به رهبری معاویه از اشراف و نفاق قدیم عصر تنزیلی و رهبری عایشه و طلحه و زیبر از نفاق و اشرافیت جدید در کنار هم ریشه انقلاب دوم را تهدید کنند.
یورش ها و آشوب های دو گروه نخست قاسطین و ناکثین موجب شد تا گروه ساده لوح به سبب حضور برخی از اصحاب پیامبر (ص) گمان کنند که شاید علی (ع) اشتباه می کند و آن دو گروه بزرگ حق دارند. این گونه است که از دل دو جنگ جمل و صفین ، گروه مارقین بیرون می آیند و در رهبری و سیاست های علی (ع) تشکیک می کنند و گروه مارقین را پدید می اورند که خواهان مصالحه و عدول از برخی از قوانین سخت عدالت خواهانه می شوند تا دست کم دولت اسلامی به ظاهر و شکل باقی و برقرار بماند و خون به ظاهر مسلمانان ریخته نشود. 
به سخن دیگر، ناکثین و پیمان شکنانی که جنگ بصره را بر دولت علوی تحمیل کردند، در کنار قاسطینی که جنگ صفین را ایجاد کردند زمینه را برای حضور و مخالفت گروه سومی فراهم می آورند که پیامبر اکرم (ص) از آنان به نام مارقین یاد می کند. آنان کسانی هستند از فرمان رهبری عبور می کنند و به اسباب داخلی و خارجی ، همان تیری از کمان بیرون رفته و از هدف دور می افنتند و شرایطی را بر دولت قانونی و قانون گرا و عدالت محور تحمیل می کنند. 
آشوب های داخلی سه گروه پدید می آورند موجب می شود تا اهل بغی که در ایات قرآنی از آن یاد شده باشد در عصر علوی به خوبی خود را نشان دهد. آنان چنان زمینه برای تخریب امنیت و آرامش مردم را فراهم می آورند که دشمنان دین و ملت به سادگی در شهر انبار وارد بر خانه های زنان مسلمان و زنان اهل پیمان از شهروندان امت اسلامی می شوند و خلخال از پاهای زنان و گوشواره از گوش هایشان بیرون می کشند و شهر را غارت کرده و به آتش می کشند و هر کاری را انجام می دهند بی آن که از سوی کسی مقاومتی انجام شود.
امیرمومنان علی (ع) به عنوان امام امت و رییس دولت اسلامی از شنیدن وضعیت پدید آمده به شدت اندوهگین می شود و بیان می دارد که اگر کسی از شنیدن این مساله دق کند و بمیرد بر او ملامتی نیست.
آن چه در آشوب ها و اغتشاشات داخلی پدید می آید، فقدان امنیت و ارامش و آسایش مردم است. جامعه ای که در آتش آشوب و اغتشاش می سوزد نه تنها گرفتار بی قانونی و نابودی عناصر جامعه مدنی و مدنیت است بلکه مهم ترین عنصر سعادت و خوشبختی فردی و جمعی یعنی امنیت و ارامش را از دست می دهد و اضطراب و نگرانی و تشویش دایمی آن را در بر می گیرد.
از این روست که خداوند به شدت با هر گونه آشوب و اغتشاشی برخورد می کند و آنان را به عنوان اهل بغی از کسانی می داند که فساد در زمین کرده و خون ایشان هدر است.
عدم اجرای قانون در حق آشوب گران 
از آن جایی که آشوب گری و اغتشاش گری دقیقا در برابر قانون و جامعه مدنی قرار می گیرد ، اسلام به گونه ای با آنان رفتار می کند که خودشان می خواهند. به این معنا که اغتشاش و آشوب ، رفتار و رویه ای است که قانون را نادیده می گیرد و جامعه مدنی را با خطر هرج و مرج و قانون گریزی رو به رو می سازد. از این روست که قرآن فرمان می دهد که با قانون شکنان و اشوبگران همانند آنان رفتار شود و اعمال قانون در حق آنان به یک معنا بی معناست.
به سخن دیگر، اگر افرادی از امت و شهروندان جامعه اسلامی به هر شکل و علتی قانون شکنی کردند، با آنان براساس قوانین برخورد می شود، اما کسانی که آشوب گر و اغتشاش آفرین هستند و اصولا با قانون و جامعه مدنی مشکل دارند، می بایست به گونه ای دیگر رفتار کرد. از این رو، لازم نیست که قوانین در باره آنان به همان شکلی که با دیگران عمل می شود، اعمال شود، بلکه شکل دیگری از اعمال مجازات برای آنان تعیین می شود که بسیار شدید تر و سخت تر است ؛ زیرا اصل مقابله به مثل و قصاص است که در این موارد خود را بر قوانین حاکم و تحمیل می کند.
خداوند در باره اهل بغی و اشوبگران و اغتشاش گرانی که جامعه مدنی و قانون را نادیده می گیرند و می کوشند تا نابه هنجاری و ضد قانون گرایی را در جامعه نهادینه کنند، رفتاری بسیار سخت را در پیش گرفته است. بر اساس این رویه فوق العاده و خاص است که خداوند اموری که برای دیگران حلال است بر ایشان حرام می کند.(بقره آیه ۱۷۳ و انعام آیه ۱۴۵ و نحل آیه ۱۱۵)
زیرا از نظر اسلام کسانی که اهل بغی می شوند از دایره اسلام و قوانین آن بیرون می روند و شهروندی امت از آنان سلب می شود و اموری که به سبب همین شهروندی و اسلام برای آنان مجاز و مباح بود حرام می شود. (مائده آیه ۵۴)
بغی که به معنای ظلم و ستم (ترتیب العین ، ج ۱ ، ص ۱۸۱) و طلب تجاوز از حد میانه در اموری است که ح وسط در آن مطلوب می باشد(مفردات راغب اصفهانی ذیل واژه ) در اصطلاح شرعی و فرهنگ قرانی به کسی گفته می شود که از امام و رهبری امت نافرمانی کرده و از اطاعت امام عادل (القاموس الفقهی ) و یا امام معصوم (ع) بیرون رود. کسی که بر امام عادلی خروج کند ، اهل بغی و اشوبگری است که می بایست قانون خاصی را در باره او اجرا کرد که یکی از این امور عدم اجرای قوانین عادی و جاری در حق اوست.
به سخن دیگر، خروج از اطاعت امام و نافرمانی نسبت به رهبری و دولت اسلامی عادل موجب می شود تا شخص از حقوق شهروندی خود بیرون رود و قوانین عادی و جاری در حق وی اجرا نشود بلکه قوانین خاص بر او جاری و اعمال گردد. از این روست که چیزهایی که برای دیگران حتی در شرایط غیر عادی حلال می باشد و شخص به عنو ان مضطر می تواند از آن بهره گیرد ، اشوبگر و اهل بغی نمی تواند از آن استفاده کند.
این بدان معناست که خروج و نافرمانی از رهبری امام عادل و دولت عادل اسلامی وی را از بسیاری از حقوق شهروندی بیرون می برد و شرایط خاص و قوانین خاصی را بر او تحمیل می کند؛ زیرا نافرمانی و خروج از اطاعت امام عادل به معنای تن ندادن به قانون و مدنیت است ؛ از این رو رفتار و قوانینی مناسب با آن انجام می گیرد تا دیگر کسی خیال خروج از قانون و جامعه مدنی را به ذهن خود راه ندهد. 
به سخن دیگر، جامعه مدنی بر مدار و محور قانون است که معنا و مفهوم می یابد و این قانون است که حافظ جان و مال و عرض اوست . اکنون اشوب گر و اهل بغی با خروج از اطاعت رهبری اصل قانون و هسته اصلی آن را نشانه رفته است؛ بنابراین می بایست به گونه ای با او برخورد شود که راهی جز بازگشت به قانون و مدنیت را نیابد و دیگران نیز هوس قانون گریزی و مخالفت با رهبری را به خود ندهند.
خداونددر همین آیات پیش گفته اشوب گران و اهل بغی را بیرون از رحمت خود معرفی می کند و بغی بر امام را سبب محرومیت از آمرزش خود می داند. بنابراین اگر کسی حتی در حال اضطراری قرار گیرد که به دنبال بغی برای او پدید آمده است نمی تواند قوانین اضطراری را برای خود بخواهد و اموری که در این زمان حلال است برای خود حلال بشمارد ، بلکه به سبب آن که خود این شرایط را پدید آورده و از باب اضطرار به اختیار می باشد نمی تواند از قوانین اضطراری سود برد و در صورت استفاده مجازات مضاعف خواهد شد.
بنابراین شرایط برای اهل بغی و اشوبگر و اغتشاشگر بسیار سخت تر و شدیدتر است و قوانین به شکلی دیگر در باره او اجرا می شود؛ زیرا اهل بغی به نوعی دچار ارتداد هستند. به این معنا که ارتداد گاه به خروج از اسلام تحقق می یابد و گاه به نافرمانی از رهبری و اطاعت از وی تحقق پیدا می کند. از این روست که امیرمومنان علی (ع) پس از جنگ جمل که با ناکثین و پیمان شکنان رخ داده بود فرمودند: به خدا سوگند جنگی با اهل این آیه ( آیه ۵۴ سوره مائده ) انجام نشد مگر امروز و آن گاه آن حضرت همین ایه را قرائت نمود.(فقه القرآن ، رواندی ، ج ۱ ، ص ۵۶۶ و ۵۶۸)
در این آیه به صراحت بیان شده است که اهل بغی به سبب جنگ و آشوب هایی که د رجامعه اسلامی ایجاد می کنند از امت اسلام بیرون رفته و قوانین شهروندی و ایمانی در باره آنان اعمال نمی شود و اموری که برای دیگران حلال است بر ایشان حرام بوده و به شدت در دنیا و اخرت مواخذه و مجازات خواهند شد.
علامه شهیر طبرسی در تفسیر خود بر این نکته تاکید می کند که مقصود از قوم در آیه فوق امیرمومنان علی (ع) و اصحاب وی می باشند که با باغیان و آشوبگرانی چون ناکثین و قاسطین و مارقین جنگیده و جهاد کرده اند.(مجمع البیان ، ج ۳ و ۴ ف ص ۲۶۰)
بسیاری از مفسران مفاد آیه مذکور را از اخبار غیبی و بیان واقعه پیش از وقوع آن دانسته اند (کشاف زمخشری ، ج ۱ ، ص ۶۴۴ و تفسیر التحریر و التنویر ، ج ۴ ، جزء ۶ ، ص ۲۳۵) زیرا این واقعه هرگز در عصر پیامبر (ص) اتفاق نیافتاد بلکه در عصر امیرمومنان (ع) و خلافت ظاهری آن تحقق یافته است چنان که خود آن حضرت (ع) به صراحت اعلام می دارد که این جنگ پیش از جمل اتفاق نیافتاده است. بنابراین می بایست گفت که ارتدادی که در جنگ جمل رخ داده است به سبب نافرمانی از رهبری عادل بوده است. 
به سخن دیگر، نافرمانی از قوانین و جامعه مدنی که با نافرمانی از فرمان های رهبری و پیمان شکنی پدید می اید خود نوعی از انواع ارتداد است و قوانین ارتداد بر آنان بار می شود که از جمله این قوانین کشتن و قتل مرتدان به ویژه به دنبال قانون شکنی و تعرض به امنیت و آرامش شهروندان است.
علت تشدید مجازات و به شکلی عدم اجرای قوانین عادی نسبت به انان را می بایست در تهدیدات امنیتی رفتارهای اهل بغی و اشو بگران جست ؛ زیرا آشوبگران جامعه را در مسیری قرار می دهند که برخلاف هدف و فلسفه وجودی دین و ارسال پیامبران است؛ چون هدف و فلسفه وجودی دین و پیامبران ، آموزش قانون و تربیت انسان ها بر پایه قانون است که از آن به تعلیم و تزکیه بر اساس کتاب یاد شده است.( حدید آیه ۲۵) بنابراین اشوبگران و اهل بغی دقیقا در برابر رسالت هستند. و از آن جایی که قانون شکنی و قانون گریزی و از میان بردن جامعه مدنی ، از درون امت انجام می پذیرد بسیار خطرناک تر و زشت تر است؛ زیرا پایه های جامعه مدنی و امت را از میان می برد و به دشمنان نیز امکان هجوم و یورش و موفقیت اسان را می دهد. بنابراین لازم است که به شدت با اهل بغی و اشوبگران و اغتشاش گران داخلی برخورد کرد تا جامعه و امت بر اساس آموزه های الهی باقی و بر قرار بماند و اهداف و رسالت پیامبران به سرانجام خوشی برسد.