تمدن اسلامی بر محور عدالت

مکه

بسم الله الرحمن الرحیم

عدالت با حقانیتی آمیخته است که خدا هستی را با آن آفریده است؛ یعنی اگر ساختمان ها با آجر و آهن ساخته می شود، ساختمان هستی با حقانیت برخاسته از حق مطلق آفریده است؛ از همین روست که هیچ باطلی در آن راه نمی یابد که از جمله آنها ظلم و بی عدالتی است؛ زیرا خدا عدل مطلقی است که بر اساس «قدر»، کمالات هر چیزی را که بایسته و شایسته اوست، به عطا کرده و بخشیده است.

البته انسان و جن در چارچوب مشیت مقدر الهی می توانند به سبب اراده و حق، انتخاب آزادی میان ایمان و کفر داشته باشند که در مقام تشریعی نه تکوینی، موجب خروج از دایره عدالت و گرایش به ظلم می شوند. از همین روست که خدا، با حجت های باطنی فطری و ظاهری تشریعی، از انسان می خواهد تا همانند همه هستی بر مدار و محور عدل حرکت کنند که ساختمان هستی بر پایه آن ساخته و استوار شده است؛ اما بسیاری از مردم با دفن و دسیسه فطرت و پشت کردن به پیامبران و اسلام و شرایع آن، به ظلم رو می آورند و عدالت را به قربانگاه هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی می برند.

از آن جایی که تمدن اسلامی، مدنیتی مبتنی بر آموزه ها و مصالح عالی الهی است، نمی تواند هرگز خارج از مدار و محور عدالت باشد؛ بر همین اساس، خدا مومنان و امت اسلام را به عنوان شاهدان الهی و گواهان راستین خویش معرفی می کند که بر اساس عدالت حتی نسبت به دشمنان خویش بر آن هستند تا تمدنی را شکل بخشند که همگان از «قسط» و سهمیه خویش از مواهب الهی برخوردار باشند حتی اگر هیچ اعتقادی به خدا و معاد و حسابرسی آن نداشته باشند؛ زیرا این امور موجب نمی شود که حق ایشان از مواهب الهی تادیه نشود و سهم و قسط خویش را از زندگی مقدر الهی بر نگیرند.

قوامین بالقسط ، بنیانگذار تمدن اسلامی

از نظر قرآن، امت وسط که همان امت شاهد و گواه الهی بر امت های دیگر انسانی است(بقره، آیه ۱۴۳)، در صراط مستقیم الهی حرکت می کنند که خدا به نام اسلام و شرایع آن بیان کرده است؛ بنابراین، هرگز متاثر از اموری نمی شود که می تواند آنان را از صراط مستقیم باز دارد که اسلام و شرایع آن از سوی پیامبران الهی بیان شده است؛ چرا که آنان با عبادت خدای یکتای یگانه، در صراط مستقیم بندگی، رنگ خدایی گرفته اند ؛ چنان که امور ظاهری آنان را از توجه به «وجه الله» که همه هستی را پر کرده، باز نمی دارد و در دام ظواهر «مُلکی» نمی افتند، بلکه در پس هر آیه ای از آیات تکوین، ملکوت آن را می نگرند و می بینند که خدا در آن «الحی القیوم» است.(بقره، آیات ۱۱۵ و ۱۳۵ تا ۱۴۳؛ انعام، آیات ۱۷۵ تا ۱۷۹؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۴۸)

این امت شاهد و گواه دارای ویژگی هایی بسیاری است که از مهم ترین آن ها، «قیام بالقسط» بر اساس آموزه های وحیانی الهی و کتب مدون و قوانین مکتوب تحت رهبری اولیای معصوم الهی است که حتی توده های مردم غیر مسلمان را نیز به قیام بالقسط و سهم خواهی و گرفتن حقوق ثابت الهی خویش می کند و آنان را همراه خویش می سازند تا عدالت به شکل فراگیر در همه ارکان و ساحات زندگی انسان بلکه محیط زیست او تحقق یابد و فساد حتی از آن دور شده و اصلاحات محیط زیستی انجام گیرد.(حدید، آیه ۲۵)

از نظر قرآن، امت شاهد که امت قانون مدار و قانون محور است، نه تنها به عدالت قسطی قیام می کنند، بلکه «قوامین بالقسط» هستند. از این روست که در توصیف مومنان این امت شاهد الهی می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! قوامین به عدالت قسطی و شاهدان برای خدا باشید، هر چند به زیان خودتان یا به زیان پدر و مادر و خویشاوندان شما باشد. اگر یکى از دو طرف دعوا توانگر یا نیازمند باشد باز خدا به آن دو از شما سزاوارتر است. پس از پى هوس نروید که درنتیجه از حق عدول کنید؛ و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید قطعا خدا به آنچه انجام مى‏ دهید، آگاه است. (نساء، آیه ۱۳۵)

در جایی دیگر با کمی تغییر و جا به جایی می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! قوامین برای خدا و شاهدان عدالت قسطی باشید؛ و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید! که آن به تقوا نزدیکتر است، و از خدا پروا دارید! که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید، آگاه است. (مائده، آیه ۸)

از نظر قرآن، امت اسلام می بایست در عدالت قسطی چنان باشد که حقیقت هویتی و شاکله وجودی آنان، قیام به عدالت قسطی باشد به طوری که وقتی به آنان نگاه می شود، به عنوان «نمادهای الهی» قرار گیرند؛ چرا که رنگ خدایی آنان با عدالت قسطی ظهور و بروز می کند؛ زیرا عدالت از جمله عدالت قسطی، نزدیک ترین چیزی است که موجب تقرب به خدا در سایه تقوای الهی می شود.

از ترکیب دو آیه به دست می آید که امت اسلام می بایست در رنگ خدایی خویش «الله» قوام ذاتی آنها باشد، چنان که می بایست عدالت قسطی قوام ذاتی آنان باشد؛ هم چنین آنان شاهدان عدالت قسطی و شاهدان خدا باشند. به این معنا که وقتی به آنان نگریسته می شود به سبب آن که رنگ خدایی گرفته اند، شاهدان خدا هستند و هر کسی آنان را می نگرند، خدا را می نگرد؛ زیرا شاکله وجودی آنان به عدالت قسطی قوام یافته است که از صفات برجسته الهی است و خدا را در اصول دین به عدالت می ستاییم و می گوییم اصول دین عبارتند از: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد.

پس امت اسلام به سبب رنگ خدایی گرفتن در چارچوب صراط مستقیم اسلام و آموزه های آن، شاهدان و گواهان راستینی برای خدایی هستند که او عدل است. در حقیقت همان طوری که صفت عدالت، برجسته ترین صفت الهی و بنیاد هستی است، هم چنین در مظاهر الهی که انسان مومن و امت حقیقی اسلام است، برجسته ترین صفت خواهد بود. هر کسی به امت اسلام می نگرد، خدای عدل را می بیند؛ چرا که عدالت قوام ذاتی آنان است.

به سخن دیگر، علت این که امت اسلام شاهدان خدا هستند؛ زیرا خدا در آنان «قوامین» است و آنان با الله قیام دارند؛ همین «قوامین لله» بودن است که آنان را «شاهدان قسط» می سازد؛ چنان که همین «قوامین بالقسط» است که آنان را «شاهدان لله» قرار می دهد. به این معنا که خدا و قسط چنان در آنان آمیخته و قوام ذاتی آنان شده است که به هر یک توجه یابیم، به دیگر نیز توجه یافته ایم.

از نظر قرآن، چنین امت وسطی که در صراط مستقیم اسلام حرکت می کند، سزاوار است تا به عنوان شاهدان الهی در میان جوامع انسانی قرار گیرند؛ زیرا با عدالت قسطی خویش می توانند سنت حاکم بر هستی یعنی عدالت را تحقق بخشند و هر چیزی را در سر جای مناسب حق خودش قرار دهند که خدا خواسته و از خدا خاسته و نشات گرفته است؛ چرا که خواسته و اراده الهی همان چیزی است که از خدا نشأت گرفته و آن چیزی جز حق نیست که عدالت نشانه بارز و آشکار آن است؛ زیرا خدا حق مطلق است(فصلت، آیه ۵۳) و از حق مطلق جز حق نشات نمی گیرد و او فقط خاستگاه حق است.(هود، آیه ۱۷؛ سجده، آیه ۳)

عدالت در فقه اجتماعی از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه هستی بر مدار و محور حق آفریده شده است؛ چنان که پیامبر صلى ‌الله ‌علیه‌ و ‌آله :بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَ الاَرْضُ ؛ آسمان‌ها و زمین، با عدالت، استوار شده است.(عوالى اللآلى ، ابن ابی جمهور احسائی، ج ۴، ص ۱۰۳؛ ریاض السالکین ، سیدعلی خان مدنی شیرازی، ص۵۸۸)

در جایی دیگر یامبر صلى ‌الله ‌علیه‌ و ‌آله می فرماید : اِنَّ الْعَدْلَ میزانُ اللّه‌ِ تَعالى فِى الاْرْضِ ، فَمَنْ اَخَذَهُ قادَهُ اِلَى الْجَنَّهِ وَ مَنْتَرَکَهُ ساقَهُ اِلَى النّارِ ؛ عدالت، ترازوى خداى متعال در زمین است. هر کس آن را به کار گیرد، به خاطر آن،به بهشت مى‌رود و هرکس آن را رها کند، به جهنّم رانده مى‌شود.(مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۳۱۷، ح۱۳۱۴۵)

امیرمومنان امام على علیه‌ السلام نیز می فرماید : اِنَّ الْعَدْلَ میزانُ اللّه‌ِ سُبْحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الْخَلْقِ ونَصَبَهُ لاِقامَهِالْحَقِّ ، فَلا تُخالِفْهُ فى میزانِهِ ولا تُعارِضْهُ فى سُلْطانِهِ ؛ به راستى که عدالت ترازوى خداى سبحان است که در میان مردم قرار دادهو براى بر پاداشتن حق، نصب فرموده است، بنابراین، در ترازوى خداوند با اومخالفت نکن و با حکومتش مستیز.(غرر الحکم ، ح ۳۴۶۴)

از نظر آموزه های اسلامی آسایش روحی بشر در گرو و رهن اقامه و اجرای عدالت و قسط است؛ چنان که پیامبر صلى ‌الله ‌علیه‌ و ‌آله می فرماید: اِنَّ اللّه‌َ تَعالى بِقِسْطِهِ وَ عَدْلِهِ جَعَلَ الرَّوحَ؛ همانا خدای تعالی به قسط و عدل خویش روح را جعل کرده است.(المعجم الکبیر ، ج۱۰، ص۲۱۶، ح۱۰۵۱۴) پس اگر روح که امر الهی است(اسراء، آیه ۸۵) با ماده قسط و عدل ایجاد و جعل شده است، آسایش روحی بشر نیز می بایست در همین روحانیتی باشد که با قسط و عدل تحقق می یابد.

از همین روست که خدا در قرآن به پیامبرش فرمان می دهد که امت اسلامی را در بر اساس عدالت آموزش و پرورش دهد. خدا می فرماید: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ؛ به راستی که خدا به عدل و احسان فرمان می دهد.(نحل، آیه ۹۰)

البته در این آیه بیان شده است که روابط میان مسلمانان در میان خودشان می بایست در سایه احسان عفوی(بقره، آیه ۲۳۷) و احسان اکرامی ایثاری(حشر، آیه ۹) باشد؛ زیرا «شفقت» میان مسلمانان می تواند آنان را درسطح مکارم اخلاقی پرورش دهد و تحت ربوبیت «اکرم» قرار گیرند و به این مقام دست یابند که برترین مقامات وجودی در هستی است؛ زیرا تعلیمات و آموزه های وحیانی قرآن، به این هدف نازل شده است.(علق، آیه ۳)

با این همه آن چه قوانین جامعه را می سازد و فقه اجتماعی را سامان می دهد، همان عدالت است، نه احسان عفوی یا احسان اکرامی؛ از همین روست که امیرمومنان امام علی (ع) می فرماید: العدل حیاه الاحکام؛ عدالت حیات و روح احکام الهى است.( فهرست غرر الحکم، ج۷، ص۲۳۶.)

به سخن دیگر، اگر بخواهیم در چارچوب احکام پنج گانه واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح به حقیقت عدالت توجه کنیم، می بایست گفت که واجب و حرام ناظر به عدالت و مستحب و مکروه ناظر به احسان و ترک مباحات ناظر به اکرام است. به این معنا که آن چه جامعه و امت را می سازد همان قوانین عام اجتماعی است که قابلیت اجرای همگانی دارد و مصالح و مفاسد را چنان ساماندهی می کند که کم ترین آسیب به افراد اجتماع و امت برسد. پس تقوای عام را می بایست در همان واجبات و محرمات جست که ناظر به مصالح و مفاسد اتم و اکمل است. این گونه است که با عدالت در چارچوب واجبات و محرمات می توان به تقوای الهی رسید که در آیات قرآنی به عنوان اقرب للتقوی معرفی شده است: اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى.(مائده، آیه ۸)

البته عمل به مستحبات و ترک مکروهات که مصالح و مفاسد اقلی را مد نظر قرار داده، برای افزایش انسجام اجتماعی در میان خود امت بسیار مفید و سازنده است، ولی امری واجب همانند قوانین کیفری و حقوقی نیست، بلکه می توان جزو قوانین اخلاقی و شایدها و نشایدهای آن دسته بندی کرد. البته رسیدن به سطح از روابط اجتماعی خوب است؛ زیرا آن نیز اقرب للتقوی است؛ چنان که خدا به احسان عفوی اشاره کرده و می فرماید: وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَلَا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ؛ و این که عفو کنید ، چرا که اقرب و نزدیک تر به تقوای الهی است و این گونه فضل میان خودتان را فراموش نمی کنید.(بقره، آیه ۲۳۷) پس از نظر قرآن عفو از مصادیق تفضل و زیادتی است که انسان نسبت به دیگران دارد.

به سخن دیگر، عمل به واجبات و مستحبات به عنوان عدالت طلبی، ناظر به مصالح و مفاسد بسیاری است که می بایست مورد توجه همگان قرار گیرد؛ زیرا این گونه جلوی ظلم و بی عدالتی گرفته می شود؛ این یک وظیفه و تکلیف همگانی است که به عدالت عمل کنند، اما عمل به احسان و عفو که همان مستحبات است، تکلیف شخصی است و اگر کسی انجام دهد، بر اساس فضل و فضلیت است، نه یک واجب قانونی و شرعی.

از نظر امیرمومنان فقه اجتماعی ناظر به همین عدالت است؛ زیرا که قوی ترین بنیاد و اساسی است که می توان چیزها را بر آن استوار کرد: العدل اقوى اساس.( فهرست غرر الحکم، ج۷، ص۲۳۶)

معیار سنجش در میان مردم همان فقه اجتماعی است که ناظر به عدالت و واجبات و محرمات به عنوان مصالح و مفاسد مهم و اساسی است. این گونه است که حق در جایی خود قرار می گیرد و باطلی در امری راه نمی یابد؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: ان العدل میزان الله الذى وضعه للخلق و نصبه لاقامه الحق فلاتخالفه فى میزانه؛ عدالت وسیله سنجشى است که خداوند براى مردم نهاد تا حق در جامعه استوار گردد. بنابراین خدا را در این میزان همراه باش و مخالفت نکن.( میزان الحکمه، ج۶، ص۷۸)

اگر بخواهیم هر چیزی را در جایی حق خودش قرار دهیم که بر اساس مشیت و مقدرات الهی برای آن چیز تعیین شده است، می بایست به عدالت به عنوان اساس این امر توجه کرده و آن را میزان قرا ردهیم؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) با مقایسه میان عدل و احسان (جود) به این نکته توجه می دهد که آن چه جامعه و امت بدان نیاز دارد تا هر چیزی در جایی حق خودش قرار گیرد که خدا خواسته و اراده نموده، توجه به عدالت است نه جود و بخشش و احسان که همان مستحبات است. از آن حضرت(ع) سوال شد: وَ سُئِلَ (علیه السلام) أَیُّهُمَا أَفْضَلُ، الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ ؟ ؛ ارزش عدالت بیشتر و بالاتر است یا بخشش؟ ایشان فرمود: الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا، وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا؛ وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ، وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ؛ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا؛ عدالت کارها را بدانجا مى نهد که باید و بخشش آن را برون نماید. عدالت تدبیر کننده اى است به سود همگان و بخشش به سود خاصان، پس عدالت شریف تر و با فضیلت تر است.( نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷)

علت تقدم و برتری عدالت بر احسان و اکرام در فقه اجتماعی و روابط انسانی برای آن است که عدالت جامع و فراگیرتر است ، در حالی که احسان و بخشش و جود امری شخصی و فردی است. ایشان می فرماید: اکرم الاخلاق السخاء و اعمها نفعا العدل؛ گرامى ترین خلق و خوی، سخاوت است، ولی فراگیرتر امر اخلاقی، عدل است.( غرر الحکم، ج۷، ص۱۵۶)

اصولا وسعت اجرایی و اقامه عدالت به گونه ای است که همگان را در بر می گیرد، بنابراین، هر کسی باید طالب عدالت خواهی باشد؛ زیرا اگر عدالت را نپذیرد به یقین توانایی آن را ندارد تا ظلم را برتابد؛ ایشان می فرماید: فان فى العدل سعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق؛ در عدالت گشایش است و آن که عدالت را برنتابد ستم را سخت تر و تنگ تر یابد.( غرر الحکم، ج۷، ص۲۳۸)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، عدالت می بایست در حق دوست و دشمن اجرایی کرد(مائده، آیه ۸)، در حالی که لازم نیست تا احسان را در حق دشمن داشت، هر چند که انجام آن عیبی ندارد و جزو کرامت های انسانی است و امام معصوم(ع) این گونه با دشمن اسیر خویش عمل کردند.(انسان، آیه ۹) امیرمومنان (ع) درباره اجرا واقامه عدالت نسبت به دوست و دشمن می فرماید: علیک بالعدل على الصدیق والعدو؛ بر تو باد که با دوست و دشمن به عدل رفتار کنى.( غرر الحکم، ج۷، ص۲۳۸.)

ایشان در باره فراگیری عدالت و توجه جامع و کامل به این اصل الهی می فرماید: ولیکن احب الامور الیک اوسطها فى الحق و اعمها فى العدل و اجمعها برضى العامه؛ و باید از کارها آن را پیش تر دوست بدارى که نه از حق بگذرد و نه فرو ماند و عدالت را فراگیرتر و رعیت را دلپذیرتر باشد.( نهج البلاغه، نامه۵۳.)

اصولا از نظر آموزه های اسلامی و قرآنی، این عدالت است که امت و تمدن اسلامی را می سازد و می تواند جهان را به جایی امن و امان تبدیل کند. از همین روست که ایشان می فرماید: و ان افضل قره عین الولاه استقامه العدل فى البلاد؛ و آن چه پیش تر دیده والیان بدان روشن است، برقرارى عدالت در شهرهاست.( نهج البلاغه، نامه۵۳)

و نیز می نویسد: فاخفض لهم جناحک و الن لهم جانبک و ابسط لهم وجهک و آیس بینهم فى اللحظه والنظره حتى لایطمع العظمإ فى حیفک لهم و لاییإس الضعفإ من عدلک بهم، فان الله تعالى یسإلکم معشر عباده عن الصغیره من اعمالکم و الکبیره والظاهره والمستوره فان یعذب فإنتم اظلم و ان یعف فهو اکرم؛ با آنان فروتن باش و نرمخو و هموار و گشاده رو و به یک چشم بنگر به همگان، خواه به گوشه چشم بنگرى و خواه خیره شوى به آنان، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند و ناتوان از عدالت تو مإیوس نگردند که خداى تعالى مى پرسد از شما بندگان از خرد و درشت کارهاتان و از آشکار آن و نهان. پس اگر عذاب کند شما ستمکارتر و اگر ببخشد او بزرگوارتر.( نهج البلاغه، نامه۲۷.)

ایشان عدالت را نوعی انصاف معنای می کند؛ زیرا این گونه می تواند قسط را اجرا کرد و نیمی برای خود و نیمی را برای دیگران گذاشت تا همگان از سهم مساوی برخوردار شوند. ایشان در تفسیری می فرماید: ان الله یإمر بالعدل والاحسان، العدل الانصاف والاحسان التفضل؛ عدل انصاف است و احسان تفضل و زیاده بخشی است.( قصار الحکم، ۲۳۱.)

اما آن چه امت را می سازد و انسجام اجتماعی را بر قرار می کند، قوانین عادلانه است که مصالح و مفاسد همگی را در قالب واجبات و محرمات قانونی بیان می کند. ایشان می فرماید: استعمل العدل واحذر العسف والحیف فان العسف یعود بالجلإ والحیف یدعوا الى السیف؛ کار به عدالت کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم رعیت را به آوارگى وادارد و بیدادگرى شمشیر را در میان آرد.( قصار الحکم، ۴۷۶.)

خدا نیز در این باره می فرماید: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا ؛ خدا به شما فرمان مى‏ دهد که سپرده ‏ها را به صاحبان آنها رد کنید و چون میان مردم حکومت و داورى مى ‏کنید به عدالت حکم و داورى کنید. در حقیقت نیکوترین چیزى است که خدا شما را به آن پند مى‏ دهد. خدا شنواى بیناست. (نساء، آیه ۵۸)

البته این عدالت است که اصلاحات را به دنبال خواهد داشت و امور فساد را به صلاح می رساند؛ چنان که عدالت است که موجب می شود تا هر کسی به سهم و قسط خویش از مواهب هستی برسد و تضییع نشود ؛ چنان که خدا می فرماید: فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ؛ بین دو طائفه درگیر به عدالت اصلاحات داشته باشید و سهم هر یک را بدهید؛ زیرا خداوند قسط پردازان را دوست می دارد.(حجرات، آیه ۹)

در حقیقت با اقامه عدالت قسطی است که درگیری ها از میان می رود و اصلاحات رخ می دهد؛ زیرا هر کسی به حق و سهم خویش می رسد. این امر در ساختار قوانین واجب و محرم در اسلام تبیین شده است.

اصولا فقه اجتماعی اسلام، ناظر به واجبات و محرمات؛ زیرا مصالح و مفاسد اکمل و اتم را در نظر گرفته است که همگان از آن بهره مند می شود؛ در حالی که فقه فردی ناظر به امور مستحب و مکروه، بلکه مباحات است که ناظر به مصالح و مفاسد اندک است. از همین روست که عدالت در روابط اجتماعی میان جوامع بشری مقدم بر احسان و جود و فضل و اکرام و مانند آنها است که ناظر به روابط شخصی است.

پس اگر بخواهیم تمدن اسلامی را احیاء کنیم می بایست به عدالت به عنوان محور تمدن اسلامی بها بدهیم و به عنوان «قوامین بالقسط شهداء لله» و «قوامین لله و شهداء بالقسط» در چارچوب کتاب الله و عترتی قیام کنیم تا دیگران نیز به این امر تشویق شده و توده های مردم و ناس به «قسط» قیام کنند.(حدید، آیه ۲۵)