تمثل و تجسم اعمال از نظر قرآن

انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، اعمال وقتی تکرار شود، به شکل ملکه و مُقوّم ذات آدمی در می آید که صورت اخروی و حقیقی آن شخص است؛ زیرا انسان در دنیا در حال «صیرورت» و شدن است، و این شدن ها وصیروت ها هم چنان ادامه می یابد تا به «انقلاب» ختم می شود و انسان در دو سیر و سلوک متضاد ، به جایی می رسد که یا «متاله» و خدایی و مظهر اسماء الله و خلیفه الله می شود، یا گرفتار سقوط در شده و به پست تر از حیوان و گیاه تغییر ماهیت می دهد تا جایی که زغال سنگ دوزخ می شود.

در آموزه های وحیانی قرآن، به این نکته توجه داده می شود که اگر انسان قلب سالم و سلیم داشته باشد، هم اینک انسان های تغییر ماهیت یافته را می بیند که «کالانعام بل هم اضل» شده اند.

از نظر قرآن، ملکات نفسانی و مقومات ذاتی انسان که در طول زندگی دنیوی به دست آورده، وضعیت اخروی او را نشان می دهد. بنابراین، در عالم برزخ، تمثلاتی دارد که بر اساس ملکات و مقومات است؛ چنان که در آخرت تجسماتی دارد که بر اساس همان حالات است؛ زیرا همان طوری که افکار، اعمال را می سازد، اعمال انسانی، ذات و هویت نهایی انسان را شکل می دهد و شاکله شخصیتی او را می سازد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های ثقلین کتاب الله و عترت(ع) تمثلات و تجسم اعمال به ویژه اعمال طالح و گناه را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

صیرورت، تغییرات باطنی انسان

یکی از اصطلاحات قرآنی، صیرورت است. اصل و ریشه این کلمه «صار» به معنای «شدن» است. از نظر قرآن، انسان در زندگی دنیوی در حال «صیرورت» دایمی به سوی خدا است. البته این صیرورت می تواند در دو جهت اصلی و به تعبیر قرآنی «نجدین»(بلد، ایه ۱۰) باشد که سرانجام یکی «قُرب» الهی و دیگری «بُعد» از خدا است.

از نظر قرآن، این صیرورت و حرکت جوهری که به لقاء الله ختم می شود(انشقاق، آیه ۶)؛ چرا که نهایت صیرورت و حرکت جوهری انسان، به سوی اوست: إِلَیْهِ الْمَصِیرُ.(مائده، آیه ۱۸؛ غافر، آیه ۳) اما چنان که گفته شد، صیرورت به سوی خدا، می تواند به دو شکل متضاد انجام شود؛ زیرا خدا دارای دو وجه و دو اسم است که از آن ها به اسماء جلالی و اکرامی تعبیر می شود؛ چنان که خدا می فرماید: رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ.(الرحمن، آیات ۲۷ و ۷۸) از نظر قرآن نهایت صیرورت انسان این است که شخص یا با «جمال و اکرام الهی» مواجه می شود که نتیجه آن بهشت است؛ یا با «جلال الهی» مواجه می شود که پیامد آن دوزخ است. از نظر قرآن، دومین شکل از صیرورت، همان «وَبِئْسَ الْمَصِیرُ» و بدترین نوع شدن و صیرورت است.(بقره، آیه ۱۲۶؛ آل عمران، آیه ۱۶۲؛ حج، آیه ۷۲)

بدترین صیرورت این است که انسان با حفظ ثابتات صفات انسانی، از انسانیت ساقط می شود و «انسان حیوان»، «انسان نبات»، یا «انسان جماد» می شود(اعراف، آیه ۱۷۹؛ انبیاء، آیه ۹۸؛ جن، آیه ۱۵)؛ به این معنا که سگ یا خر یا چوب خشک یا زغال سنگ می شود، ولی با حفظ ادراکات انسانی. از این روست که شخص بسیار در عذاب خواهد بود؛ زیرا اگر به طور کامل تبدیل یابد و تنها تغییر و تحویل نیابد، دیگر سگ و چوب و سنگ بودن عذاب آور نیست؛ چنان که برای سگان و درختان و سنگان عذابی نیست، بلکه به آن ماهیت وجودی خویش رضایت دارند.

به سخن دیگر، از نظر قرآن، انسان دارای اصولی ثابت است به طوری که هیچ تبدیلی در آن نمی یابد؛ زیرا برای هر آفریده ای، «قدر» و اندازه ای است که براساس مشیت حکیمانه تعیین شده است. براساس مشیت حکیمانه الهی، انسان دارای همه صفات الهی و برخوردار از انوار همه آنها است تا بتواند با ایمان و عمل صالح در قالب عبودیت فطری و تشریعی، آن را اظهار کرده و صفات را به «اسماء» تبدیل  کند که از آن به ملکات یا مُقوّمات در اصطلاح علمی یاد می شود.

خدا چنین مقدرکرده که انسان بتواند خلیفه الله باشد؛ زیرا همه صفات خویش را در کالبد انسانی دمیده و نفس انسانی دارای همه صفات الهی و انوار آن است.(حجر، آیه ۱۵؛ ص، آیه ۷۲؛ سجده، آیه ۹) این صفات به عنوان فطرت الهی انسان تبدیل نمی یابد و چیزی جایگزین چیزی نمی شود.(روم، آیه ۳۰) البته نفس انسانی از این ظرفیت برخوردار است تا «تغییر» کند.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳) از نظر قرآن، تغییراتی که در انسان رخ می دهد «غیر» شدن انسان نسبت به خودش است؛ یعنی انسان نسبت خودش و خویشتن خویش «بیگانه» می شود؛ زیرا «تغییر» به معنای غیر کردن یا غیر شدن است؛ یعنی چیزی غیر خودش شود. این غیر و تغییر به حدی «تبدیل» و جایگزینی نمی رسد؛ اما موجب می شود تا صفات الهی در «نفس» دسیسه و دفن شود و نتواند ظهور یابد و انوارش را بتاباند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته تغییر به شکل دسیسه و دفن صفات و انوار آن، حالتی چون اخگری فروزان در زیر خاکستر است که اگر غبارروبی شود و خاک از روی آن برداشته شود، دوباره روشن شده و بروز و ظهور اصلی خود را خواهد داشت. از این روست که تبدیل در نفس انجام نمی شود، بلکه تنها تغییر در نفس رخ می دهد که احتمال و امکان بازسازی نفس با توبه و غبارروبی و خاکستر زدایی و خاک رهایی در آن است.

صیرورت رشدی با تبدیل صفت به اسم

از نظر قرآن، صیرورت رشدی نفس انسانی زمانی رخ می دهد که انسان در چارچوب عبودیت خدا(ذاریات، آیه ۵۶)، بر اساس هدایت فطری(طه، آیه ۵۰) و هدایت تشریعی وحیانی(بقره، آیات ۲۱ و ۳۸) ایمان و عمل صالح را به هم آمیزد و بخواهد صفات الهی را در خود به حالت اسم در آورد و آن را ملکات و مقومات ذاتی خویش کند؛ زیرا زمانی انسان لیاقت و شایستگی خلافت الهی را به دست می آورد که صفات الهی را به شکل اسماء در آورد؛ به این معنا که صدق، عدل، ایمان، اسلام، کرم ، جود، عزت، قدرت و مانند آنها را در خود به عنوان یک فضلیت به حالت اسمی در آورد و به عنوان صادق، عادل، مومن، مسلم، کریم، جواد، عزیز و قدیر و مانند آنها شناخته شود؛ زیرا از نظر قرآن، حضرت آدم(ع) زمانی در جایگاه خلافت الهی قرار گرفت که خدا به تفضل خویش او را دارنده اسماء الله کرد.(بقره، آیات ۳۰ و۳۱)

پس تا زمانی که شخص انسانی، صفات الهی را در خود به «اسم» تغییر نداده باشد ، صیرورت او رشدی نخواهد بود و در جایگاه خلیفه الله قرار نمی گیرد؛ اما وقتی با شکل و شیوه ای که بیان شد، صفات را در خود به حالت اسمی در آورد آنگاه است که شایستگی قرار گیری در مقام خلافت الهی را می یابد؛ زیرا به عنوان «متاله»(بقره، آیه ۱۲۸) در مقام خلافت الهی مظهر ربوبی یافته و در کائنات به این عنوان تصرفات ربوبی خواهد داشت.(آل عمران، آیه ۷۹) این همان صیرورت رشدی و رهایی از سفاهت عقلی است(حجرات، آیات ۷ و۸) که در روایت نیز آمده است: مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ؛ «عقل چیست؟» فرمود: عقل آن است که به وسیله آن خداى رحمان پرستش شود و بهشت به دست آید.(الکافی، ثقه الإسلام کلینى،‏ ج۱، ص۱۱)

به هر حال، انسان تا زمانی که صفتی را به ملکه و مقوّم ذات در نیاورده و آن را «اسم» نکرده است، نمی تواند مدعی آن باشد. از نظر قرآن، همان طوری که اعمال انسانی براساس شاکله شخصیتی است(اسراء، آیه ۸۴)، هم چنین اعمال می تواند شاکله شخصیت را بسازد؛ زیرا تعامل متقابل و دو سویه ای میان شخصیت و عمل است؛ از این روست که در آیات قرآنی بر اعمال صالح و ایمان تکیه می شود تا شخصیت انسانی را کامل کند و صفات را به اسم و ملکات و مقومات شخصیت تبدیل کند؛ به عنوان نمونه خدا، داشتن صفت تقوا را در انجام هر عملی صالحی شرط می داند ، اما قبولی عمل را متوقف بر آن می داند که تقوا به عنوان صفت در شخص در آید و ملکه ومقوم شخصیت او شود؛ از همین روست که می فرماید: إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ.(مائده، آیه ۲۷)

تمثل و تجسم اعمال زشت

از نظر قرآن، اعمال زشت زمانی به عنوان ملکه و مقوم و اسم در آید، صفتی را در انسان ظهور می دهد که مربوط به آفریده های پایین تر از انسان است.

به سخن دیگر، اگر انسان در اوج صفات الهی قرار دارد و همه صفات الهی را در خود اجتماع کرده است، هر گاه در مسیر صیرورت، جهت سقوط را در پیش گیرد، به هر میزان که صفتی را در خود دفن و دسیسه می کند، ظلمتی را برای خود جعل می کند. به این معنا که از دست رفتن هر صفتی به معنای قرار گیری انسان در سطح آفریده ای است که پایین تر از انسان است. براین اساس، اگر فرض بر این باشد که خدا صد صفت دارد که همه آنها را برای انسان قرارداده است، هر گاه انسان صفتی را دفن و دسیسه کند، یک درجه از انسانیت خود تنزل کرده و سقوط نموده است. پس اگر جنیان در مرتبه پس از انسان باشند، چنین شخصی از عقلانیت انسانی به وهمانیت جنی سقوط کرده است.

از نظر قرآن، روند سقوط انسان در «بئس المصیر» تا جایی است که انسان با اعمال طالح خویش که شامل شرک و کفر و اعمال زشت و رذایل اخلاقی است، نخست به درجه حیوانیت، سپس به درجه نبات و در نهایت به درجه جماد سقوط می کند.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸)

خدا در قرآن یهودیانی را نام می برد که از سنگ نیز سخت تر در برابر ایمان و حق هستند.(بقره، آیه ۷۴) از نظر قرآن و روایت کسانی که عمری را در مسیر سقوط صیرورت داشتند، در نهایت به «انسان سنگ» در می آیند. امام صادق (ع) از پیامبر اکرم (ص) نقل می کند که فرمودند : « (در معراج ) صدایی را شنیدم که مرا ترساند. جبرئیل به من گفت : ای محمد ! آیا می شنوی ؟ گفتم : آری . گفت : این سنگی بود که ۷۰ سال پیش از لبه جهنم پرتاب شده بود هم اکنون رسید به قعر جهنم .» پیامبر اکرم (ص) دیگر نخندید تا از دنیا رحلت کرد . (بحارالانوار، ج۸ ،  مبحث نار؛ «راه روشن» ترجمۀ المَحجَهُ البَیضاء فی تهذیب الإحیاء؛ ملّامحسن فیض کاشانی؛ ترجمۀ سید محمدصادق عارف؛ مشهد: آستان قدس رضوی (ع)؛ ۱۳۷۹؛ ج ۸، ص ۴۱۸)

در صحیح مسلم از ابوهریره همین روایت اینگونه نقل شده است: کُنَّا مع رسولِ اللهِ -صلى الله علیه وسلم- إِذْ سَمِعَ وَجْبَهً، فقال: «هَلْ تَدْرُونَ ما هَذَا؟» قُلْنَا: اللهُ ورسولُهُ أَعْلَمُ. قال: «هَذَا حَجَرٌ رُمِیَ به فی النَّارِ مُنْذُ سبْعِینَ خَرِیفًا، فهو یَهْوِی فِی النَّارِ الآنَ حتى انتهى إلى قَعْرِهَا فَسَمِعْتُمْ وَجْبَتَهَا؛ در حضور رسول الله صلی الله علیه وسلم بودند که صدای افتادن چیزی را شنیدند؛ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «آیا می دانید چه بود؟» صحابه گفتند: الله و رسولش داناترند. لذا فرمود: «این صدای سنگی بود که هفتاد سال است در آتش دوزخ انداخته شده است و همچنان به قعر دوزخ پایین می رفت تا اینک به قعر دوزخ رسید و شما صدای لرزش دوزخ از سقوط سنگ در آن را شنیدید.»

این شخص در سن هفتاد سالگی پس از عمری کفر و شرک و گناه مرد و در آن هنگام به دوزخ افتاد که صدایش شنیده شد.

انسان هر نور صفتی را که از دست می دهد، ظلمت را کسبی می کند. این گونه است که گام به گام به ورطه سقوط کشیده می شود تا در نهایت در مرتبه اسفل السافلین در پایین درجه تنزلات و درکات در «الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»(نساء، آیه ۱۴۵) قرار می گیرد.

در آیات قرآنی به این درکات اشاره شده  و نمونه هایی از سقوط انسان ها و تمثلات برزخی و تجسمات حتی دنیوی آنان بیان شده است، به طوری که اگر کسی چشم بصیرت داشته باشد هم اینک این سقوط را در شاکله شخصیتی افراد انسانی می بیند.

به عنوان نمونه برخی از انسان ها وقتی سقوط می کنند به سبب از دست دادن صفات الهی به حیوانات زیر تبدیل می شوند:

  1. سگ: از نظر قرآن، عالمانی که آیات الهی را می بییند، ولی ملکوت آنها را کتمان می کنند و به مسلخ می برند به طوری که تنها «پدیده» می مانند نه «آفریده» که بیانگر خالق و آفریدگار برای آن است، چنین کسانی که آیات تکوینی و مخلوقات الهی را از باطن الهی آن تخلیه می کنند و پوست و گوشت آن را از هم جدا می کنند تا تنها پوستین خالی بدون روحانیت الهی آن باقی بماند. چنین کسانی شخصیتی چون سگان دارند؛ زیرا سگ تنها ظاهر را می بیند و به باطن نمی رسد ؛ و از همین روست که در هر حال در حالت «لهث» بوده و زبانش آویخته و از کام برآورده است. از نظر قرآن، هر چیزی در هستی، آیتی از آیات الهی و نشانه ایی است که در آن خدا «مشهود» است: سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ؛ به تحقیق نشانه‏ هاى خود را در افقهاى گوناگون و در دلهایشان بدیشان نمودیم تا برایشان روشن گردد که او خود حق است. آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد و مشهود هر چیزى است.(بقره، آیه ۵۳) از نظر قرآن، عالمانی که حقیقت را می بینند و اشیاء را از حالت آیت بودن انسلاخ کرده و پوست می کنند، اینان سگانی پست هستند که هماره در حالت لهث زبان از کام برآورده هستند؛ زیرا نه تنها درکی از حقایق ندارند، بلکه نمی دانند از آن علم خویش چگونه برای رشد خویش و دیگران بهره گیرند؛ بنابراین مردم آزار هستند و از امکانات و علوم الهی برای مقاصد شوم وپلید استفاده می کنند و به جنگ خدا و مومنان می روند: فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ.(اعراف، آیه ۱۷۶) خدا در این آیه بیان می کند که  « فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ» به این معنا که تمثل این افراد، همان سگی این چنین است. آوردن «کاف» برای این است که دانسته شود که انسانیت او «منسلخ» نمی شود، بلکه با حفظ انسانیت به سگ تغییر و تمثل یافته است و حقیقتی سگی خود را بروز داده است. در جایی دیگر «کالانعام» گفته تا معلوم شود که با حفظ آن انسانیت متمثل به حیوانیت و چارپایان شده است.(اعراف، آیه ۱۷۹) از نظر روایات زن آوازه خوان و حسود، صورت سگی دارد که آتش از عقب او خارج می شد و ملائکه با گرز آهنین از آتش بر سر و بدنش می کوبند.(عیون الاخبار الرضا، ج ۱ ، ص ۲۴۹ ؛ و بحارالانوار، ج ۱۰۳ ، ص ۲۴۶؛ داستانهای بحارالانوار، ج۵، ص۶۹ ؛ زبده القصص، ص۲۰۲ )
  2. خر و الاغ: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قارئان و مفسران قرآن که تنها قرائت می کنند و تفسیر قرآن می گویند ولی در زندگی خویش بدان عمل نمی کنند، به یک معنا تنها حاملان علم الهی هستند، نه عاملان نور قرآنی، به شکل خر و الاغ در می آیند؛ زیرا تنها آنان باربران و حمالان کتاب الله هستند نه عامل به آن: کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا.(جمعه، آیه ۵)
  3. بوزینه و میمون: از نظر قرآن، کسانی که قوانین الهی را می شناسند ولی برای مقاصد دنیایی آن را دور می زنند و قانون گریز هستند، به شکل خوک در می آیند؛ خدا در قرآن می فرماید: قُلْنَا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خَاسِئِینَ.(بقره، آیه ۶۵؛ اعراف، آیه ۱۶۶) در روایتی درباره سخن چنیان آمده که صورت اخروی آنان میمون است.( مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۶، ص ۲۳۹)
  4. خوک: کسانی که دین را بازیچه بگیرند و به فسق و فجور اقدام کنند، در صیرورت به خوک تغییر می یابند و انسان خوک می شوند.(مائده، آیات ۵۹ تا ۶۲) در روایات کسانی که اهل حرام خواری و به تعبیر قرآنی «سحت» هستند، خوک می شوند.(مائده، آیه ۶۲؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۶، ص ۲۳۹)
  5. شتران لب برآمده: مردمى را دیدم که لبانى چون لبان شتران داشتند و گوشتهاى پهلوشان را چیده و در دهانشان مى ‏گذاردند، پرسیدم: اینها کیان‏اند؟ گفت: اینها کسانى هستند که از مردمان عیب جویى مى ‏کنند.(عیون الاخبار الرضا ، ج ۱ ، ص ۲۴۹)
  6. خوک و الاغ: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، برخی از انسان ها ملکات چندی دارند که هر یک صفت برجسته یک حیوان است؛ از این روست که برخی صورت تمثلی و تجسمی آنان، چند حیوانی، چنان که استاد علامه حسن آزاده آملی بارها در درس خویش ازاصطلاح «شترگاوپنگ» سخن به میان می آورد که شخص با چنین وضعیتی محشور می شود. در روایت معراجی آمده است: به جایی از جهنّم رسیدیم که در آنجا، عدّه ای را دیدیم که سر خوک داشتند و بدن الاغ و هزاران هزار از انواع عذاب ها را بر آنها وارد می کردند. گفت : اینها زنان سخن چین و نمّام و دروغ گو بودند و سخن این و آن را به نزد دیگری می بردند و دروغ می بستند. این زن ها با نقل سخن دیگران، ما بین مردم دشمنی ایجاد می کردند. (بحارالانوار، ج، ۸، ص ۹۰ و ۹۱)

در روایات مختلف به ویژه روایات معراجیه وضعیت حقیقتی اعمال و تجسم اخروی آنها آمده است.(نگاه کنید: حدیث معراج در کتاب بِحارالأنوار، ج ۸ ، ص ۳۰۹ ، روایت ۷۵ ، باب ۲۴؛ و نیز نگاه کنید: مقاله : تعبیر خواب از راه آیات و روایات معراج؛ خلیل منصوری، تارنمای سماموس) در این جا تنها به یک حدیث بسنده می شود. در حدیث از براء بن عازب روایت شده که معاذ بن جبل نزدیک رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در منزل ابو ایّوب انصارى نشسته بود. پس معاذ گفت: یا رسول اللَّه آیا قول خداى تعالى که می فرماید: «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً» را دیده اى. پس پیامبر فرمود: اى معاذ از امر بزرگى سؤال کردى آن گاه چشمان مبارکش را فرو بست. سپس فرمود: ده طائفه از امّت من به طور پراکنده محشور می شوند. خداوند آنها را از میان مسلمین، مشخّص فرموده و صورت بعضى از آنها به شکل میمون و بوزینه و برخى را به صورت خوک و بعضى هیکلشان منکوس وارونه است، پاهایشان بالا و صورتشان پائین آن گاه به صورتشان کشیده بر روى زمین می شوند، و بعضى از آنها نابینا هستند و رفت و آمد می کنند و بعضى کر و گنگ هستند.

و بعضى زبانهاى خود را می جوند پس چرک از دهانشان جارى می شود که اهل محشر از بوى گند آن ناراحت می شوند، و بعضى دست و پایشان بریده و بعضى از ایشان، بر شاخه هایى از آتش آویزانند.

و بعضى از آنها عفونتشان از مردار گندیده بدتر است، و بعضى از ایشان با لباسهایى از مس گداخته شده در آتش که چسبیده به بدنشان است در لباس هستند.

امّا آنهایى که به صورت میمون هستند آنها سخن چینان از مردم هستند؛ و امّا آنهایى که بر صورت خوک هستند، پس آنها حرام خورها که از راه حرام کسب می کنند؛ و امّا آنها که وارونه اند آنها ربا خورانند؛ و نابینایان قضات و دادستانهایى هستند که در حکمشان ستم می کنند. و کر و لالها افرادى هستند که به اعمال خود مغرورند؛ و آنهایى که زبان خود را می جوند دانشمندانى هستند که به علمشان عمل نکرده اند؛ و نیز قاضى هایى هستند که اعمالشان مخالف گفتارشان بوده است؛ و دست و پا بریده آنهایى هستند که همسایگان را اذیّت می کردند؛ و دار آویختگان بر شاخه هاى آتش، افراد سازمانى هستند که در میان مردم و حکومت دولت سعایت کرده (و پرونده سازى نموده و مردم را بزندان و تبعید و اعدام مبتلاء می نمودند) ؛ و آنهایى که عفونتشان از مردار بدتر است افرادی هستند که از شهوات و لذّتهاى حرام کامیاب می شدند و حقوق مالى خدا را (از زکاه و خمس و …) نمى پرداختند؛ و آنهایى که لباسشان از مس گداخته در آتش است آنها اهل کبر و تفاخر هستند.(ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲۶، ص، ۲۳۹)