تقیه سازوکاری برای شرایط بحران

تقیه سازوکاری برای شرایط بحرانبسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اصول رفتاری مومنان، مراعات اصل تقیه در زندگی اجتماعی است. این اصل به گونه ای است که سبک زندگی یک مسلمان را در شرایط متفاوت تحت تاثیر شدید خود قرار می دهد. به این معنا که مسلمان موظف است در شرایط متضاد رفتاری متناسب برای صیانت از جان و مال و آبروی خویش در نظر بگیرد و این گونه نیست که در همه شرایط دین را در ظاهر مراعات نماید؛ چرا که دینداری و ایمان امری قلبی است و درشرایطی که سه گانه اصلی در زندگی انسانی در معرض خطر باشد، به احتمال خطر می بایست دین را در ظاهر کنار بگذارد و به همان اصل و قلب دین یعنی ایمان قلبی اکتفا و بسنده کند.

در حقیقت تقیه سازوکاری عقلی و شرعی است که آموزه های قرآنی به صراحت آن را تایید و امضا کرده است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا گوشه ای از کارکردهای تقیه را به عنوان یک سازوکار در شرایط بحران تبیین کند و نشان دهد که چگونه دین برای صیانت از جان و مال و آبرو در برابر دشمنان رفتاری مشخصی را تعریف کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حقیقت ایمان و ایمان قلبی

ایمانی که موجب امنیت انسان از جلال الهی و آتش دوزخ می شود، یک حقیقت بسیط است که با عواملی مرکب ایجاد می شود که از جمله آن ها شناخت حقایق و تصدیق و اذعان به آن در مقام علم است. این ایمان بسیط در ذهن و قلب و اعضا به اشکال گوناگون بروز و ظهور می کند. از این روست که در تعریف ایمان گاهی گفته می شود که «الایمان اقرار باللسان و معرفه بالقلب و العمل بالجوارح؛ ایمان اقرار به زبان و شناخت قلبی و عمل با اعضا و جوارح است. » پس آن حقیقت در ذهن به شکلی و در قلب به صورتی و در جوارح و اعضا به گونه ای دیگر خود را به نمایش می گذارد. اما حقیقت آن هماره یکی بیش نیست.

پس ایمان حقیقتی بسیط است که مظاهر و کارکردهای گوناگونی را ما از آن می بینیم و انتظار داریم. از این رو،‌ اگر ما کارکردهای ایمان را در زندگی نبینیم منکر ایمان در شخص می شویم؛ اما از نظر قرآن، آن چه مهم است وجود همان حقیقت بسیط ایمان در قلب آدمی است؛‌ زیرا این امر است که انسان را نجات می دهد؛‌ چرا که انسان ها در شرایط گوناگون نمی توانند به همه مظاهر و کارکردهای ظاهری ایمان پای بند باشد. از همین روست که آن چه در اعمال عبادی مهم است نیت و خلوص ایمانی است، هر چند که در مقام عمل نمی تواند آن خلوص نیت خویش را اظهار نماید. بر همین اساس گفته شده که « نیه المومن خیر من عمله؛‌ نیت مومن بهتر از عملش است»؛ زیرا مومن برترین و بهترین ها را در قلب دارد، ولی در مقام عمل یا به دلایل شخصی یا شرایط عملی نمی تواند آن چه تصور کرده و نیت نموده را به جا آورد و از همین رو، عملش از نظر کمالی در حد و اندازه نیت و تصور و تصدیق قلبی او نیست.

خداوند در آیه ۱۴ سوره نمل می فرماید که برخی از افراد به اموری علم یقینی و قطعی دارند،‌ از نظر اندیشه ای و پندار،‌ به جزم قطعی رسیده و به نسبت میان محمول و موضوع جزم داشته و تصدیق می کنند،‌ ولی در مقام قلبی منکر آن می شوند و جحد می ورزند؛ زیرا این گونه نیست که هر علم قطعی و جزم اندیشه ای به شکل ایمان در آید؛ بلکه تنها زمانی قطع و یقین در اندیشه و جزم بدان، به ایمان تبدیل می شود که قلب آن را بپذیرد و بدان باور کند. در حقیقت عقل و قلب در کنار هم ایمان را می سازند.

پس در یک کلمه باید گفت که ایمان دارای حقیقت بسیطی است و این حقیقت بسیط در جان و قلب آدمی شکل می گیرد و دارای آثار و کارکردها و مظاهر گوناگونی است که در نگرش ها، رفتارها، کردارها، منش ها و کنش های آدمی خود را نشان می دهد.

دین برای انسان

از نظر قرآن دین برای انسان آمده است و این گونه نیست که انسان می بایست فدای دین شود. پس در مواردی چون جهاد و شهادت آن چه اصالت دارد حفاظت و صیانت از دین برای انسان است. خداوند دین را برای هدایت مردم فرستاده است(بقره، آیات ۲ و ۳۸ و آیات دیگر) و در شرایطی که انسان در خطر باشد اصل این است که دین داری ظاهری به کناری نهاده می شود هر چند که اصل دین که همان ایمان قلبی است هم چنان در جان و قلب آدمی است.

البته در شرایطی که اصل دین و دینداری در خطر است و لازم است تا انسان ها برای بقای آن بکوشند جهاد و شهادت چنان که امام حسین(ع) انجام داده لازم و ضروری است.

تقیه صیانت از جان و مال و عرض

تقیّه از مادّه «وقایه» در لغت به معناى حفظ و نگهدارى چیزى از اذیت و آزار دیگران(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌۸۸۱‌، «وَقى») و در اصطلاح فرهنگ قرآن تقیه عبارت از: نگهدارى خود یا‌ همکیشان از ضرر دیگری، به‌واسطه موافقت کردن با او در قول یا فعلِ مخالف حق است.( فرهنگ معارف اسلامى، ج‌۱، ص‌۵۷۳)

تقیه به عنوان دین و روش و سیره پیامبران مطرح شده است. به این معنا که پیامبران در شرایطی تقیه می کردند و آن را به عنوان یک سازوکار برای حفاظت از جان خود یا مومنان به کار می گرفته اند. البته اصل پیامبری با تقیه نمی سازد و این گونه نیست که آنان همواره تقیه می کردند، بلکه چنان که گفته شده یک تاکتیک و سازوکاری است که هر از گاهی در شرایط بحرانی به کار گرفته می شده است.

پیامبران در مبارزه خود با شرک و بت پرستی و دعوت به توحید اصل شفاف سازی و علنی کردن را در پیش می گرفتند و در این باره تقیه ای روا نمی داشتند؛ چنان که حضرت ابراهیم (ع) بر اساس آیات ۵۱ تا ۶۸ سوره انبیاء این گونه عمل می کردند.

به سخن دیگر، اگر بخواهیم از نظر فقهی و احکامی به مساله تقیه نگاه کنیم می بایست از احکام پنج گانه را بر آن تطبیق نماییم. پس می توان گفت که تقیه گاه واجب و گاه حرام و گاه جایز است.

از مواردی که تقیه حرام است می توان به مواردی اشاره کرد که در آیات قرآنی بیان شده است. از جمله می توان به حرمت تقیّه بر انبیا در ابلاغ رسالتهاى الهى(احزاب، آیه ۳۹؛ مجمع‌البیان، ج‌۷‌-‌۸‌، ص‌۵۶۶)) و به حرمت تقیّه بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) در اعلام خلافت و ولایت على(علیه السلام) اشاره کرد که خداوند در آیات ۳ و ۶۷ سوره مائده بر آن تاکید کرده است. هم چنین خداوند بر مسلمانان تقیّه در بیان تغییر قبله را حرام کرده است.(بقره، آیه ۱۵۰)

پس این گونه نیست که تقیه هماره جایز و یا واجب باشد،‌ بلکه چنان که بیان شد در برخی موارد حتی تقیه حرام است. اما مواردی که تقیه در آن جایز است می توان به جواز پذیرش ولایت کافران، هنگام تقیّه و اضطرار(ال عمران، آیه ۲۸) و جواز تقیّه به هنگام احساس ضرر از سوى کافران(مائده، آیه ۱۰۵؛ مجمع‌البیان، ج‌۳‌-‌۴، ص‌۳۹۲) و جواز تقیّه در دین با اظهارِ لفظىِ کفر، در شرایط اجبار و اکراه، با وجود ایمان قلبى(نحل، آیه ۱۰۶) اشاره کرد.

بنابراین، در هنگام بحران ها و خطرها جایز است که انسان تقیه کند و حق را کتمان و نهان کرده و باطل را بر زبان جاری کند. خداوند در آیه ۱۰۶ سوره نحل می فرماید: مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعدِ ایمانِهِ اِلاّ مَن اُکرِهَ وقَلبُهُ مُطمـَئِنٌّ بِالاِیمانِ؛ هرکس بعد از ایمانش به خدا کافر شود، گرفتار غضبی از جانب خدا و عذاب عظیمی خواهد شد مگر کسی او را مجبور به اظهار کفر کند در حالیکه دلش آرام به ایمان است.

این رویه را عمار یاسر در هنگام شکنجه مشرکان در پیش گرفت و جان به سلامت برد و خداوند کارش را با آیه فوق تصدیق کرد.( نحل، آیه ۱۰۶؛ مجمع‌البیان، ج‌۵‌-‌۶‌، ص‌۵۹۷) البته مومن آل فرعون نیز در دربار فرعون با کتمان ایمان خود و تقیه تلاش کرد تا هم ایمان خود را حفظ کرده و هم با حفظ موقعیت و جایگاهی اجتماعی و نفوذ در دربار از این فرصت برای کمک به حضرت موسی(ع) و مومنان استفاده کند. خداوند در آیه ۲۸ سوره غافر درباره تقیه مومن آل فرعون می فرماید: مرد مؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می داشت، گفت : آیا می خواهید کسی را به قتل برسانید به خاطر اینکه می گوید : پروردگار من الله است در حالیکه از جانب خداوند براهین و نشانه هایی آورده است؟

تقیه در حوزه عمل اجتماعی و به ویژه سیاسی لازم و ضروری است و مومن می بایست با تاکتیک و سازوکار تقیه اجازه ندهد تا دشمن بر او چیره شود و اگر چیره شد با نرمش مبتنی بر تقیه و کتمان گری اجازه ندهند تا کلیت مسلمانی از میان برود بلکه با ولایت پذیری ظاهری و مبارزه منفی شرایط را به نفع اسلام و مسلمانان تغییر دهند.  خداوند درباره تقیه در عرصه عمل سیاسی و اجتماعی در آیه ۲۸ سوره آل عرمان مجوز می دهد و می فرماید: مسلمانان نباید کفار را در برابر مسلمانها یار و سرپرست خود قرار دهند و هرکس چنین کاری کند هیچگونه ارتباطی با خداوند ندارد، مگر اینکه از آن ها بترسید و تقیه کنید و خداوند شما را از مجازات خودش برحذر می دارد و بازگشت همه بسوی او است.

در روایت است:«التقیه واجبه لا یجوز ترکها إلی أن یخرج القائم؛ تقیه واجب است و نباید ترکش کرد تا قیام حضرت قائم(ع)» هم چنین از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: «التقیه دینی و دین آبائی … لا إیمان لمن لاتقیهله .. وإن تسعه أعشار الدین فی التقیه؛ تقیه دین من و دین پدران من است، ایمان ندارد کسی که هرگز تقیه ندارد، نه دهم دین در تقیه است»

فقها درباره تقیه با توجه به موارد فتوا به وجوب تا تحریم داده اند:

تقیه واجب: در موردی است که در آن ترک تقیه باعث ضرر جانی، بدنی، مالی، عرضی یا مانند این ها بشود یا ضرری به اسلام برسد بی آن که فائده چشمگیری عائد اسلام گردد.

تقیه حرام:در موردی است که هرگاه ترک تقیه کند، باطل را سخت کوبیده، و حق را در مرتبه اعلی ترویج نموده است مانند ترک تقیه سید الشهداء(ع).

تقیه مستحب: در وقتی است که تقیه کردن، منافع بیشتری عائد شخص و سائر مسلمین می نماید مانند این که در حج تقیه کردن و همراهی با آن ها در بعضی از فروعات و حضور در جماعات ایشان موجب تحکیم مبانی اتحاد بین مسلمان ها می شود.

تقیه مکروه:آن است که سود و زیان در فعل یا ترک تقیه بسیار اندک است و بعضی اوقات ترک آن بهتر و این هنگامی است که خطر جانی یا مالی شخص را تهدید نمی‌کند.

موجبات تقیه،‌ شرایط بحران

با نگاهی به آموزه های قرآنی می توان دریافت که در شرایط بحران می بایست از تقیه استفاده کرد. این بدان معناست که اسلام مجوز این را نداده که انسان خودش را برای دین یا دیگری به خطر اندازد. از این روست که برای حفظ جان و عرض و مال می توان تقیه کرد.

موجباتی که تقیه را لازم و یا جایز می کند عبارتند از:

  1. اضطرار: خداوند در آیه ۲۸ سوره آل عمران،‌ ضرورت و اضطرار را به عنوان یکی از موارد جواز تقیه ذکر می کند. بنابراین با توجه به شرایط اضطرار می توان رویکرد تقیه را در پیش گرفت و با کتمان حق از بحران عبور کرد.
  2. اکراهواجبار: هنگامی که مسلمانی از سوی کس یا کسانی تحت اکراه و اجبار قرار گرفت می تواند برای رهایی از بحران به تقیه توسل جوید. این امر به ویژه در هنگامی که اجبار ممکن است به آسیب بدنی منجر شود، ضرورت می یابد.(نحل، آیه ۱۰۶)
  3. حفظ جان: حفظ جان از خطر، موجب تقیّه در برابر دشمن است. خداوند در آیاتی از جمله ۱۰۶ سوره نحل، ۱۹ و ۲۰ سوره کهف و آیه ۲۸ سوره غافر بر این حکم تاکید کرده است.
  4. حفظ دین : انسان برای این که دین خودش را حفظ کند می تواند از تقیه استفاده کند. البته مراد این است که دین قلبی و باطنی خودش را حفظ کند و بر خلاف اعتقاد رفتار و عمل کند. به عنوان نمونه اگر کافران جانش را تهدید می کنند تا به ابراز کفر کند این عمل را انجام دهد هر چند که در باطن اعتقاد و باور خود را حفظ کرده است. پیش از این گفته شد که دین برای انسان است، ولی در شرایطی لازم است کهانسان جان و مال و عرض خود را فدای دین کند. البته تشخیص این امر شاید برای بسیاری سخت باشد و نتواند تشخیص دهد که در کجا دین را حفظ کرده و جان را فدا نماید و کجا جان را حفظ کرده و ظاهر دین را کنار نهد و تقیه نماید. حفظ دین و ایمان، گاه به این است که انسان ظاهرسازی کند و امری را بر خلاف اعتقاد عمل و انجام دهد، ولی گاهی لازم است که جان را فدا نماید و دین را به یک معنای دیگر حفظ کند. به این معنا که اگر شرایط جامعه به گونه ای است که مثل امام حسین(ع) خود را فدای دین و امت نماید لازم است که این گونه عمل کند ولی اگر در شرایطی تنها به شخص آسیب می رسد و به اصل دین آسیبی نمی رسد لازم نیست که حقیقت را آشکار کند بلکه با کتمان دین می تواند جان و مال و عرض خود را امنیت قرار دهد ، چنان که در طول تاریخ پیامبرانی بسیار به تقیه تمسک جسته و خود را از مشکلات و بحران های بزرگی که جان و مال و عرض ایشان را تهدید می کرد رهایی دادند. در آیات قرآنی آمده که حضرت یوسف(ع) تقیه کردند(یوسف، آیات ۷۰ و ۷۶) و یا اصحاب کهف تقیه کردند(کهف ، آیاا ۹ و ۱۹ و ۲۰) در برابر افرادی حتی در شرایط سخت برای این که می دانستند عقب نشینی آنان به معنای نابودی کلیت دین است به هیچ وجه تقیه نکردند. از جمله می توان به پرهیز حضرت شعیب(ع) و حضرت ابراهیم (ع) از تقیه اشاره کرد؛ زیرا آنان به عنوان پیامبران مسئولیتی داشتند که تقیه در این موارد را بر نمی تابید.(اعراف، آیات ۸۵ تا ۸۸؛ صافات، آیات ۸۸ تا ۸۹)

شیوه های تقیه

هر انسان عاقلی می داند که چگونه و در چه زمانی و به چه شکلی تقیه کند. البته قرآن برخی از روش های تقیه را که پیامبران و مومنان اتخاذ کرده اند بیان نموده است. در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:

  1. موافقت زبانی: یکی از روش های بسیار مهم و کارآمد موافقت زبانی با مخالفان و دشمنان است در حالی که در دل و عمل رفتاری را انجام می دهد که مطابق حق است؛ زیرا در هیچ حال نمی بایست حق نادیده گرفته شود ولو آن که در قلب این حق دیده شود. از آیه ۱۰۶ سوره نحل و سیره عملی عمار یاسر به دست می آید که همراهى با زبان و انکار قلبى، از شیوه‌هاى تقیّه با دشمن است که کارکرد مثبت خود را نشان داده است.
  2. مدارا: از دیگر شیوه هایی که می توان در تقیه از آن سود جست، مدارا کردن است. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۹۶ سوره مومنون به این شیوه توجه می دهد. بر اساس این آیه برخورد نیکو و مدارا، شیوه‌اى مناسب در تقیّه است که مومن می بایست از آن سود جوید.
  3. تمارض : از دیگر شیوه های عملی و رفتاری می توان در تقیه سود جست، بهره گیری از ابزارهای است که دشمن را به تردید می افکند و او را فریب می دهد. تظاهر به مریض بودن و تمارض کردن از دیگر شیوه هایی است که در آیات ۸۸ تا ۸۹ سوره صافات به آن توجه داده شده است. خداوند در این آیات بیان می کند که حضرت ابراهیم(ع) برای فریب دشمن و کتمان حق، از روش تمارض سود جسته است.

این ها تنها نمونه هایی از روش هایی است که می توان در تقیه از آن سود جست. توریه کردن و مانند آن نیز از دیگر روش هایی است که بارها از سوی مومنان در طول تاریخ استفاده شده است.

به هر حال،‌تقیه یکی از سازوکارهای عقلی شرعی است که انسان می تواند با استفاده از آن ضمن صیانت از دین و جان و مال و عرض خود، اهداف خود را پیش برده و از بحران های بزرگی که دشمن ایجاد می کند در امان بماند. اگر کسی تقیه را نشناسد و بدان عمل نکند در حقیقت از اسلام و دین داری چیزی نیاموخته است. این رویه و سازوکار می تواند در جهانی که حاکمیت مستکبران اجازه ابراز حق را نمی دهد بسیار مفید و کار آمد باشد. امروز بیش از هر زمانی دیگر لازم است که از این سازوکار در عرصه ملی و بین المللی سود برد.