تقوا از خاطرات بد در مقام مکنون

امید

بسم الله الرحمن الرحیم

تقوا دارای مراتب و درجاتی است که از آن به تقوای عام، خاص و اخص یاد می شود. این بدان معناست که وقتی سخن از تقوای افراد می شود، همه در یک سطح از تقوای الهی قرار نمی گیرند، بلکه فرق هایی میان افراد از نظر تقوا است تا جایی که خدا از در بیان کرامت اکتسابی انسان به صراحت از « إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» سخن به میان آورده تا فرق میان مراتب تقوا و آثار آن را در نزد خویش بیان کرده و تاکید نماید که کریم ترین افراد در نزد خدا با تقواترین آنان هستند. بنابراین هر کسی می بایست تلاش کند تا به مراتب عالی تقوا دست یافته و تمامیت این کمال را برای خود تحقق بخشد؛ زیرا کسب تمامیت کمالی سعادت در دنیا و آخرت در رهن و گرو عالی ترین مرتبه تقوا است.

تشکیکی بودن تقوا از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن بسیاری از حقایق هستی از جمله نور، ایمان و تقوا دارای مراتب و درجات گوناگونی هستند به طوری که وقتی کسی به نور کمی و حسی کرمک شتاب با نور خورشید می نگرد، گمان می کند که این دو نور اصولا دو حقیقت متجزا و جدا از هم هستند و تنها وجه اشتراک آنها همان اشتراک در لفظ است؛ چنان که میان شیر خوراکی، شیر جنگلی و شیر آب تنها وجه اشتراک در لفظ است نه در معنا و مفهوم.

البته تفاوت و فرق میان نور حسی همانند مثال پیشین نیست؛ زیرا اشتراک آنها حقیقی است؛ اما به نظر چنین می آید که این اشتراک نیز می بایست همانند اشتراک لفظی باشد؛ به ویژه وقتی ما از نور حسی در کنار نور معنوی یا نور الله سخن به میان می آوریم، شاید دیگر باید مدعی آن باشیم که در این جا اشتراک چیزی جز همان اشتراک لفظی نیست؛ زیرا «تفاوت میان ماه من با ماه گردون، تفاوت از زمین تا آسمان است»؛ به این معنا که نور الله(نور، آیه ۳۵) یا نور معنوی کجا و نور حسی حتی نور خورشید کجا؟! به این معنا که این ها دو مقوله متفاوت و متمایز هستند و تنها چیزی که میان آن ها وجاهت اشتراک را موجب می شود، همان اشتراک در لفظ است، نه در معنا.

اما با دقت و تامل در این موضوع می توان به این نکته رسید که اگر ما نور الله را از طریق تنزلات تجلیاتی یعنی همین نور حسی نفهمیم، در حقیقت با لفظی بی معنا مواجه خواهیم شد؛ زیرا همین نور حسی است که مرا به حقیقت نورالله یا نور معنوی می رساند که مومنان به سبب ایمان از آن برخوردار هستند.(حدید، آیه ۱۳)

از همین روست که باید تفاوت و فرق میان نورالله و نور معنوی ایمان یا قرآن(نساء، آیه ۱۷۴؛ شوری، آیه ۵۲) با نور حسی خورشید یا کرمک شتاب را در شدت و ضعف یا در حقیقت و رقیقت آن بدانیم؛ به این معنا که نور خورشید در سطح شدت و نور کرمک در سطح ضعف قرار دارد؛ یا نور الله یا نور قرآن یا نور ایمان ، تجلیات عالی و میانی و پایینی آن است؛ یعنی که نور ایمان رقیقت حقیقت نور قرآن، و نور قرآن، رقیقت نورالله است.

از این فرق ها و تفاوت ها میان یک حقیقت با رقایق آن یا مراتب شدت و ضعف به عنوان مراتب تشکیکی یاد می شود؛ زیرا با این که همه یک مفهوم و معنا را از نور را می رسانند، ولی فرق بسیار میان مراتب عالی و دانی آن موجب می شود که انسان گمان کند که وجه اشتراک در میان آن ها اشتراک لفظی است؛ در حالی که چنین نیست بلکه وجه اشتراک همان اشتراک معنوی است؛ زیرا در همه موارد مراد از نظر یک حقیقت و معنا و مفهوم است که دارای مصادیق متعدد و متنوع است.

از نظر قرآن، ایمان و تقوا نیز این گونه است؛ از همین روست که خدا به صراحت از شدت و ضعف تقوا و ایمان در افراد سخن به میان آورده و خواهان بهره مندی از ابزارها و اسباب و وسایلی از سوی مومنان می شود تا موجب ازدیاد تقوا و ایمان آنان شود.(محمد، آیه ۳۱؛ فتح، آیه ۴)

با نگاهی به قرآن می توان دریافت که دست کم سه مرتبه اصلی برای ایمان و تقوا مطرح است؛ خدا به صراحت می فرماید: یْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند گناهى در آنچه قبلا خورده‏ اند نیست در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند؛ سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند؛ آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند؛ و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد. (مائده، آیه ۹۳)

از آن جایی که یکی از آثار مهم تقوا، کسب علم و یقین است: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ(بقره، آیه ۲۸۲)، خدا برای سه مرتبه از تقوا سه مرتبه یقین معرفی می کند که شامل «علم الیقین»(تکاثر، آیه ۵)، «عین القین»(تکاثر، آیه ۷) و «حق الیقین»(واقعه، آیه ۹۵؛ حاقه، آیه ۵۱) است.

البته کسب سه گانه یقین متوقف بر کسب سه گانه تقوا است؛ به این معنا که اگر کسی تقوای عام را به دست آورد از علم الیقین و در مرتبه تقوای خاص، عین الیقین و در مرتبه تقوای اخص، حق الیقین را برای خود به ارمغان می آورد.

از نظر قرآن، همه انسان از کرامت ذاتی به سبب تعلیم کل الاسماء برخوردار هستند(بقره، آیه ۳۱؛ اسراء، آیه ۷۰)، اما کسب کرامت اکتسابی که سعادت اخروی او را تضمین می کند، در رهن و گرو کسب تقوای الهی است. پس اگر کسی بخواهد در مرتبه عالی ترین مقام کرامتی قرار گیرد، می بایست با تقواترین باشد که همان مرتبه عالی تقوای اخص است: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛ به راستی که کریم ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست.(حجرات، آیه ۱۳)

اسباب کسب مراتب تقوای الهی

از نظر قرآن، کسب تقوای الهی و مراتب عالی و برتر آن، متوقف بر عمل عبادی در چارچوب شریعت اسلام است؛ زیرا هیچ راهی دیگری برای کسب تقوای الهی نیست.(بقره، آیه ۲۱؛ آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) بنابراین عمل به هر حکم شریعت الهی که از طریق عقل سلیم و نقل معتبر وحیانی کشف می شود، موجب می شود تا انسان به تقوای الهی برسد.(ملک، آیه ۱۰)

از نظر قرآن، کسب مرتبه نخست تقوای الهی که از آن به تقوای عام یاد می شود، با عمل به واجبات و ترک محرمات خواهد بود؛ چنان که کسب مرتبه دوم یعنی تقوای خاص با عمل به واجبات و مستحبات و ترک محرمات و مکروهات خواهد بود؛ در مرتبه سوم افزون بر آنها می بایست انسان از مباحات نیز پرهیز کند؛ چنان که در دوره پودمانی و کارگاه نظری وعملی ماه مبارک رمضان با روزه انسان با ترک مباحات شهوانی جنسی و غذایی و مانند آن ها، خود را برای کسب تقوای اخص آماده می کند.(بقره، آیه ۱۸۳)

دست یابی به مقام مکنون

یکی از مهم ترین مقامات بلند از نظر قرآن، مقام مکنون است که حقیقت قرآن در آن مرتبه قرار دارد؛ زیرا از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقیقت کتاب الله و قرآن، نزد حکیم علیم قرار دارد که پیامبر(ص) آن را از آن مرتبه «تلقی» می کند: وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ .(نمل، آیه ۲۷)

قرآن در آن مرتبه که از آن به ام الکتاب یا لوح محفوظ و مانند آن یاد می شود، جامه لفظی ندارد. از همین رو، عربی یا عبری یا فارسی نیست؛ اما وقتی تنزل می یابد لباس و جامه عربیت می پوشد(شعراء، آیات ۱۹۲ و ۱۹۵) به لباس لفظ عربی در می آید: وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ؛ و سوگند به کتاب مبین ؛ به راستی که ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم تا شاید در آن اندیشه کنید و به راستی که آن قرآن در ام الکتاب نزد ما هر آینه علی حکیم است.(زخرف، آیات ۳ تا ۴)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقیقت قرآن که یک حقیقت خارجی در عالم بالا و «لدن حکیم علیم» است، قابل دستیابی برای هر کسی نیست، مگر آن که «مطهرون» باشند که خدا آنان را تطهیر کرده باشد: إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ لَا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ فِی کِتَابٍ مَکْنُونٍ تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ ؛ که این پیام قطعا قرآنى است ارجمند ؛ در کتابى نهفته ؛ که جز تطهیر شدگان بر آن دست ندارند ؛ وحیى است از جانب پروردگار جهانیان. (واقعه، آیات ۷۷ تا۸۰)

از نظر قرآن تنها اهل بیت و امامان معصوم(ع) همان تطهیر شدگان هستند؛ چنان که خدا می فرماید: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛ خدا فقط مى‏ خواهد آلودگى را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.(احزاب، آیه ۳۳)

بنابراین، تنها کسانی که حقیقت قرآن را در سطح تاویل – نه تفسیر و مراتب بطونی آن که از طریق الفاظ قرآن کسب می شود- دارند، همین معصومان (ع) هستند. آنان می توانند به آن کتاب مکنون در «لدن حکیم علیم» دسترسی داشته باشند و حقیقت تاویلی آن را بدانند بلکه ببیند.

البته کسانی که خود را تحت تعلیمات پیامبر(ص) قرار دهند آنان نیز می توانند به وسیله پیامبر(ص) تطهیر و تزکیه شوند(توبه، آیه ۱۰۳؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) و این گونه بتوانند از علم تاویلی که منحصرا برای خدا (آل عمران، آیه ۷) و مظاهر اتم و اکمل خدا یعنی معصومان(ع) است، بهره مند شوند.

البته دست یابی به این مرتبه بسیار سخت است؛ زیرا افزون بر ترک مباحات، انسان می بایست به تقوای اخص الاخص برسد. در این مرتبه از تقوای الهی انسان حتی «خاطرات و خطورات قلبی» خویش را مهار و مدیریت می کند و اجازه نمی دهد تا شیاطین خاطراتی بد و زشت به قلب و ذهن آنان وارد سازند. این گونه است که حتی فکر پلید و گناه در ذهن و قلب آنان خطور نمی کند تا چه رسد که فکر پلید را تصدیق کنند.

خاطر آن چیزی است که بر قلوب انسان‌ها می‌گذرد. البته از نظر علمی و عملی، هیچ کس نیست که از خواطر، بهره ای نداشته باشد؛ زیرا هیچ انسانی بی‌خواطر در عالم نیست. منتها بعضی که به مقام حقیقت انسانیت رسیدند، در خواطر ربانی یا در مرتبه پایین تر در خواطر مَلَکی، سیر و سلوک دارند ؛ یعنی سالکین الی الله از این خاطر مَلَکی به خاطر ربانی سیر صعودی پیدا می‌کنند ؛ در حالی که بسیاری از مردم گرفتار خاطرات نفسانی و گرایش های شهوانی و غضبانی نفس هستند، و بسیاری دیگر در مرتبه پایین تر گرفتار خطورات و خاطرات شیطانی هستند که در قلب و ذهن آنان القا می کند.

پس خواطر هر چیزی است که بر قلب آدمی وارد شود، خواه خیر یا شر یا الهی یا شیطانی یا نفسانی باشد. البته چنان که گفته شد برخی اساتید خطورات و خاطرات قلبی را به چهار دسته خواطر ربانی، مَلَکی، نفسانی و شیطانی تقسیم کرده اند.

در اصطلاح اسلامی و قرآنی از این خطورات به عنوان «همزات» نیز یاد می شود؛ چنان که خدا در قرآن به پیامبرش(ص) فرمان می دهد و می فرماید: وَقُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ وَأَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ ؛ و بگو پروردگارا از سیخونک های شیطانها به تو پناه مى برم و پروردگارا از اینکه آنها به پیش من حاضر شوند، به تو پناه مى برم.(مومنون، آیات ۹۷ و ۹۸)

پیامبر(ص) از این همزات و خطورات به «غین» یاد کرده می فرماید: إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فِی کُلِّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّهً ؛ همانا که قلبم را غبارى مى‏پوشاند و من روزى هفتاد مرتبه از درگاه خدا آمرزش مى‏طلبم.( مستدرک‏الوسائل ، محدّث نورى‏ ج ۵ ص ۳۲۰ ؛ صحیح مسلم، مسلم نیشابوری ، ج ۸ ، ص ۷۲ ؛ سنن أبی داود، ابو داود، ج ۱ ، ص ۳۳۹؛ المستدرک علی الصحیحین ، الحاکم النیشابوری ، ج ۱ ، ص ۵۱۱ ؛ بحار الانوار، علامه مجلسی، ج ۱۷ ص ۴۴ ؛)

با استعاذه و استغفار می توان قلب که حریم الهی است از هر گونه خاطرات و خطورات غیر الهی حفظ و صیانت کرد و این گونه به این دستور الهی و اسلامی عمل کرد که فرمودند: «القلبُ حَرَمُ الله ِ، فلا تُسْکِنْ حَرَمَ الله ِ غَیرَ الله؛ قلب حرم خدا است؛ پس در حرم الله غیر الله را سکونت مده!»(جامع الأخبار ، ص ۵١٨، ح ١۴۶٨ .)

از روش های دیگر برای رهایی از خطورات نفسانی و شیطانی ذکر الله است؛ خدا در قرآن می فرماید: إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ؛ کسانی که متقی و پرهیزکارند هر گاه برسد ایشان را وسوسه ای از شیطان هشیار و متذکر خدا می شوند، پس به واسطه تذکر دیده بصیرت ایشان بینا و از چنگ وساوس رها می گردد.»(اعراف، آیه ۲۰۱)

مس طواف کنندگان شیطانی شامل خطوراتی است که آنان در ذهن و قلب افراد القا می کنند.

باید توجه داشت که خطورات و همزات نفسانی یا شیطانی در خواب و بیداری انسان را رها نمی کند؛ از همین روست که برخی از افراد نه تنها در بیداری گرفتار این خطورات نفسانی یا شیطانی هستند، بلکه در خواب نیز گرفتار هستند به طوری که تمثلات این خطورات نفسانی و شیطانی به شکل درگیری با دیگران از وحوش و غیر وحوش یا هم آغوشی با خویش و بیگانه به شکل شهوت جنسی بروز و ظهور می کند. این گونه است که شخص در خواب و بیداری در جنگ و جدال با هواهای نفسانی یا شیطانی نسبت به خاطرات و خطوراتی است که او را به گناه دعوت می کند و زشتی ها را تسویل می کند و او را بدان ترغیب و تشویق می کند.(طه، آیه ۹۶؛ یوسف، آیات ۱۸ و ۸۳)

درحقیقت دشمن درونی به نام هواهای نفسانی از شهوت و غضب و دشمن بیرونی به نام شیاطین جنی و انسی، انسان را دعوت به گناه و خطا می کنند و در ذهن و قلب او چنین اموری را می افکنند و القا می کنند تا او را به گناه عملی بکشانند. البته از نظر قرآن، دشمن ترین دشمنان همان هواهای نفسانی از شهوت و غضب است: «أعدی عَدوکَ نَفسُکَ التى بَینَ جَنبَیکَ»(تنبیه الخواطر ، ج ١، ص ٢۵٩)؛ چرا که شیاطین بیرونی تنها توان وسوسه کردن دارند و نمی توانند شخص را وادار به کاری کنند یا مجبور بر عملی نمایند که دوست ندارد و نمی خواهد؛ از همین روست که خدا بیان می کند : وَقَالَ الشَّیْطَانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَا أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ؛ و چون کار از کار گذشت و داورى در قیامت صورت گرفت، شیطان مى‏ گوید: در حقیقت ‏خدا به شما وعده داد، وعده راست؛ و من به شما وعده دادم و با شما خلاف کردم، و مرا بر شما هیچ تسلطى نبود؛ جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید! پس مرا ملامت نکنید! و خود را ملامت کنید! من فریادرس شما نیستم؛ و شما هم فریادرس من نیستید. من به آنچه پیش از این مرا در کار خدا شریک مى‏ دانستید، کافرم. آرى ستمکاران عذابى پردرد خواهند داشت. (ابراهیم، آیه ۲۲)

البته از نظر قرآن، کسی که خود را از خطورات نفسانی یا شیطانی رها کرده باشد، در بیداری و خواب با توجه به مرتبه سیر و سلوکی از خطورات مَلَکی یا ربانی بهره مند خواهد بود. این گونه است که در مراتبی می تواند افزون بر دریافت نور حسی قرآن و تاثیرات آن در جان، از تاویل قرآن بهره مند شود و از حقایق قرآنی را از مقام «علم لدنی» الهی تلقی کند؛ که البته این حقایق دیگر لفظ و معنا نیست، بلکه حقایق خارجی در هستی است.

عَنْ المسیحِ عَلَیهِ السَّلام قَالَ: إِنَّ مُوسَى نَبِیَّ اللَّهِ ع أَمَرَکُمْ أَنْ لَا تَزْنُوا وَ أَنَا آمُرُکُمْ أَنْ لَا تُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِالزِّنَا فَضْلًا عَنْ أَنْ تَزْنُوا فَإِنَّ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالزِّنَا کَانَ کَمَنْ أَوْقَدَ فِی بَیْتٍ مُزَوَّقٍ فَأَفْسَدَ التَّزَاوِیقَ الدُّخَانُ وَ إِنْ لَمْ یَحْتَرِقِ الْبَیْتُ

حضرت عیسی علیه السلام فرمود: موسى بن عمران به شما امر کرد که زنا نکنید و من به شما امر می کنم که فکر زنا را در خاطر نیاورید چه رسد به عمل زنا زیرا آن که فکر زنا کند مانند کسى است که در عمارت زیبا و مزینى آتش روشن کند دودهاى تیره آتش زیبائیهاى عمارت را خراب می کند اگر چه عمارت آتش نگیرد یعنى فکر گناه خواه ناخواه در قلب مردم تیرگى ایجاد می کند و به صفا و پاکى دل آنها ضربه می زند گر چه مرتکب آن گناه نشوند.( کافی، ج ‏۵ ، ص‏۵۴۲)

امام صادق (ع) می فرماید: اجْتَمَعَ الْحَوَارِیُّونَ إِلَى عیسى ع فَقَالُوا لَهُ یَا مُعَلِّمَ الْخَیْرِ أَرْشِدْنَا فَقَالَ لَهُمْ إِنَّ مُوسَى کَلِیمَ اللَّهِ ع أَمَرَکُمْ أَنْ لَا تَحْلِفُوا بِاللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى کَاذِبِینَ وَ أَنَا آمُرُکُمْ أَنْ لَا تَحْلِفُوا بِاللَّهِ کَاذِبِینَ وَ لَا صَادِقِینَ؛ حواریون کنار حضرت عیسی علیه السلام جمع شدند و عرض کردند ای آموزگار نیکی ها ما را هدایت فرما! پس آن حضرت فرمود: موسای کلیم الله علیه السلام به شما امر کرد که به خدای متعال قسم دروغ نخورید. و من به شما امر می کنم که چه راست و چه دروغ، به خدای متعال قسم دروغ نخورید. (همان)

در حقیقت اگر انسان مسئول است که حواس خویش را مهار ومدیریت کند تا هر چیزی را نبیند و یا نشوند یا نگوید یا لمس و حس نکند(اسراء، آیه ۳۶) هم چنین مسئول و مکلف است تا خواطر و افکار ذهنی و قلبی خویش را مهار و مدیریت کند و اجازه ندهند تا فکر گناه و اندیشه آن در ذهن و قلب خطور کند، بلکه با ذکر الله و یاد حتی لفظی خدا اجازه ندهد که ذهن به چراگاه شهوت و غضب برود و آن جا به چریدن و چرا مشغول شود.

این نکته از آن رو بیان می شود که اصولا ذهن و قلب نمی تواند خالی باشد و اگر مهار و مدیریت صحیح نشود برای چریدن و چرا به هر جایی سر می زند و می رود؛ بنابراین، ذهن و قلب خویش را با ذکر الله مشغول دارید تا به چریدن در جایی دیگر نرود و مشغول شیطنت نشود.