تقوای نورآفرین و بصیرت بخش

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تقوای الهی، نوعی عصمت است که انسان را نه تنها حفاظت می کند، بلکه آثار رشدی و  تکاملی در انسان دارد که از جمله آنها کسب نورانیت خاص و بصیرت الهی است که توانایی جداسازی حق و باطل را به شخص می دهد تا جایی که نه تنها فتنه شناس بوده و از فتنه ها به سلامت بیرون می رود، بلکه شیاطین جنی وانسی نیز نمی تواند خطری برایش ایجاد کنند.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا بیان دارد که دو تقوای فطری و اکتسابی چگونه می تواند انسان را تا جایی بالا برد که با قلب سالم در مرتبه ای و قلب سلیم در مرتبه دیگر، بتواند انسان ها و چیزها پاک و طیب را ببیند و زشتی ها و بدی ها را بشناسند و درباره افراد و اشیاء داوری حق داشته باشند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آثار فطرت الهی کودکان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، همه انسان ها بر اساس فطرت الهی آفریده می شوند.(روم، آیه ۳۰) این فطرت الهی دارای ویژگی هایی است که انسان را از دیگر موجودات جدا می سازد. هر چند که همگی آفریده ها بر اساس فطرت دارای هدایت فطری و تکوینی است که آنان را به سوی کمال بایسته و شایسته آنان هدایت می کند(طه، آیه ۵۰)، اما انسان دارای فطرت فراتری است که ایشان را در مسیر تعقل فطری و تفکری قرار می دهد تا جایی که انسان با نفس الهی خویش می تواند از الهامات و وحی نیز برخوردار شود.

از نظر قرآن، نفس انسانی در حالت استواء و اعتدال آفریده شده است.(شمس، آیه ۷؛ سجده، آیه ۹؛ انفطار، آیه ۷) این حالت استواء و اعتدال به انسان این توانایی را می بخشد تا بتواند حقایق را بشناسد و بدان گرایش یابد.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر صفت الهی، نوری خاص دارد؛ از آن جایی که الله جامع همه صفات الهی است، پس جامع انوار آن است. از نظر قرآن، انسان دارای همه صفات الله است. از همین رو، انسان به تنهایی از نظر نورانیت همانند همه آفریده های هستی است؛ زیرا نور الله در انسان در یک کفه ترازو و همه آفریده های در کفه دیگر قرار می گیرد(بقره، آیه ۳۱؛ نور، آیه ۳۵)؛ از همین روست امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید که انسان با آن که نسبت به عوالم هستی، صغیر است؛ ولی با آنها برابری می کند؛ زیرا انسان دارای همه صفات الهی و انوار آنها است.

با توجه به آن چه گفته شد، کودکان از همان آغاز بر اساس فطرت الهی از همه انوار صفات الهی برخوردار هستند. البته کسانی که دارای چشم بصیرت هستند می گویند نور کودکان به نوعی نوری خنثی است؛ زیرا برخاسته از عملکرد آنان نیست. این وضعیت در بسیاری از کودکان در حدود هفت سالگی ادامه می یابد؛ هرچند که در برخی از ایشان تغییرات قبل تر یا بعدتر اتفاق می افتد و نور یا ظلمت در ایشان مبتنی بر عوامل دیگر، تغییر می یابد.

با نگاهی به آموزه های قرآنی به دست می آید که کودکان این نور ثابت را با خود دارند تا زمانی که براساس تعلیمات دیگران آن را تغییر می دهند؛ از همین روست که در روایتی از پیامبر (ص) آمده است: کُلُّ مَولودٍ یُولَدُ على الفِطرَهِ ، فما یَزالُ علَیها حتّى یُعْرِبَ عَنها لِسانُهُ ، فأبَواهُ یُهَوِّدانِهِ أو یُنَصِّرانِهِ أو یُمَجِّسانِهِ ؛ هر مولودى بر اساس فطرت (توحید) به دنیا مى آید و پیوسته بر آن است تا آن که زبانش از آن پرده بر مى دارد، اما پدر و مادرش او را یهودى یا نصرانى و یا مجوسى بار مى آورند .

و نیز می فرماید: کُلُّ مَوْلودٍ یُولَدُ على الفِطرَهِ ، یَعنی على المَعْرِفَهِ بأنّ اللّه َ عزّ و جلّ خالِقُهُ ، فذلکَ قَولُهُ : «و لَئنْ سَألْتَهُم مَن خَلَقَ السّماواتِ و الأرضَ لَیَقُولُنَّ اللّه ُ» ؛ هر نوزادى بر فطرت زاده مى شود ، یعنى مى داند که خداوند عزّ و جلّ آفریدگار اوست. این است معناى سخن خداوند که : «اگر از آنان بپرسى چه کسى آسمانها و زمین را آفریده است هر آینه گویند : خدا».(توحید، ص ۹، حدیث ۲۲۱)

از روایات به دست می آید که اصل فطرت خداشناس و حقیقت جو و حقیقت گرا است، و از این نورانیت الهی برخوردار است؛ اما زمانی که زبان باز می کند اندک اندک نورانیت فطری خویش را تغییر می دهد؛ این تغییرات می تواند مثبت و رو به رشد باشد، یا منفی و موجب دفن و دسیسه شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

یکی از فضلا که امام جمعۀ یکی از شهرستانهاست، می گوید: قبلاً من عهد بسته بودم که یک اربعین، خود را از غیر خدا پاک و تصفیه سازم. برای موفقیت در این امر، تصمیم گرفتم از روز بعد درِ خانه را به روی دوستی باز نکنم و نیز به خانۀ کسی نروم؛ زیرا معاشرت با دوستان را به دلیل ارتکاب غیبت یا تهمت، مُخلّ می دیدیم.

عیال و فرزندان خود را توجه دادم که هر کس سراغ مرا گرفت، بگویید: «بابا به سفر رفته»؛ و پیش خودم، خیال توریه می کردم تا دروغ نگفته باشم، مثلاً سفر معنوی.

اتفاقاً در همان شب یکی از دوستان به درِ خانۀ ما آمد و گفت: فردا صبح حضرت آقای بهاء الدینی برای صبحانه به منزل ما تشریف می آورند، تو هم بیا. من آن را به فال نیک گرفتم و خوشحال شدم که می توانم اوّلین ساعات اربعین خود را با تشرّف به حضور یکی از اولیای خدا آغاز کنم.

فردا صبح که به خانۀ آن دوست رفتم، پس از سلام و احوالپرسی، آقا رو به من کردند و گفتند: «کُلُّ مَولُودٍ یُولَدُ عَلَی الفِطرَه؛ هر مولودی (کودکی ) بر فطرت پاک (و خداجوی) خود متولد می شود.»؛ ولی این والدین هستند که آنان را منحرف می سازند و آنها را دروغگو می کنند. مثلاً آقای. .. [نام مرا آوردند] به بچه هایش می گوید: هر کس درِ خانه را زد، بگویید: بابا رفت مسافرت. نگویید بابا رفت مسافرت، که این دروغ می شود. باباجان! بچه ها توریه را تشخیص نمی دهند و [آن را] با دروغ تفاوت نمی گذارند. این گونه برداشتها، بچه ها را دروغگو تربیت می کند. این گفتۀ آقا، در حالی بود که تمام جریان اربعین و سفارش من به فرزندانم را فقط خود می دانستم.(آیت نیم قرن وارستگی و مجاهدت نفس، زندگینامه آیت الله بهاء الدینی، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، ص ۷۵ – ۷۶.)

البته از آیات قرآنی به دست می آید که گاه این تغییرات منفی از سوی دیگران در کودکان به گونه ای است که نور فطرت آنان دفن و دسیسه شده و فتیله آن پایین کشیده می شود که تنها کور سویی از نورانیت فطری به چشم می آید؛ چنان که خدا درباره کودکان قوم نوح (ع) می فرماید: إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا ؛ چرا که اگر تو آنان را باقى گذارى بندگانت را گمراه مى کنند و جز پلیدکار ناسپاس و کافر نزایند.(نوح، آیه ۲۷)

دوست صدیقی با چشم بصیرت خویش از دو کودک از خویشان سخن می گوید که یکی در کمال نورانیتی است که فراتر از نورانیت دیگر کودکان است؛ زیرا والدین او کارهایی را انجام دادند که خدا به احسان در همان کودکی نورانیت خاص بخشید، چنان که به حضرت عیسی(ع) بخشیده است؛ اما کودکی که تازه زبان باز کرده بود، در کمال تاریکی و ظلمت یافت و وقتی از او می پرسد، اقرار می کند که از ایمان و اسلام و نمایندگان آن بیزار است.

البته باید توجه داشت که از نظر قرآن، نور و ظلمت در هر چیزی همانند روغن جزو ذاتی آن است؛ زیرا خدا اگر چیزی را می آفریند، در آن نور و ظلمت را جعل می کند؛ چنان که در روغن، چربی را جعل می کند. این بدان معناست که اگر چیزی تنها از برخی صفات الهی و انوار بهره مند باشند، از برخی از صفات و انوار و صفات آن بهره مند نیستند؛ این فقدان صفت و نور آن، به معنای ظلمت است که در آن چیز جعل شده است.

توضیح آن که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مرگ و زندگی، جزو مخلوقات است(ملک، آیه ۲)؛ اما نور و ظلمت، جزو مخلوقات نیست، بلکه جزو لوازم ذاتی مخلوقات است که از آن جدایی ندارد. بنابراین، اگر در کودکی نور است، این نور ناظر به همان صفات الهی است که در آن کودک است؛ و اگر ظلمتی است براساس از دست رفتن آن صفت و نور آن صفت است. البته در غیر انسان این ظلمت جعل می شود؛ زیرا در غیر انسان، آن ظلمت به سبب فقدان صفاتی است که به آن مخلوق از آغاز داده نشده است.

به هر حال، انسان دارای همه صفات الله و انوار آن صفات الله است و ظلمتی برای انسان نیست که در او جعل شده باشد؛ اما انسان آن صفات الله را دفن و دسیسه می کند و این گونه ظلمتی عارضی براو عارض می شود؛ و چون این ظلمت عارضی است نه جعلی، با اصلاح رفتار و افکار می توان آن ظلمت عارضی را از میان برد و نور صفات الهی را بازگرداند. از همین روست که با توبه و استغفار و تقوای الهی می توان ظلمت عارضی را بر داشت و نور صفات الهی را آشکار کرد.

بهره مندی از نور الهی با تقوای الهی

چنان که گفته شد همه کودکان از انوارالله بهره مند هستند؛ زیرا وقتی صفتی از صفات الهی در انسان جعل می شود، نور آن صفت نیز جعل می شود؛ پس اگر انسان به عنوان خلیفه الله، دارای همه صفات و اسمای الهی است، همه انوار الله در انسان جعل شده است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، وقتی انسان تقوای الهی را داشته باشد، این انوار که در کودکان به شکل خنثی به نمایش گذاشته شده، فعال شده و تاثیرات خود را می گذارد؛ و هر گاه با تقوای تشریعی تقویت بشود، به تمامیت کمالی خود می رسد.

از همین روست که در آیات و روایات آمده است که انسان وقتی تقوای فطری را حفظ و صیانت کند و دروغ نگوید و امین باشد و خیانت نورزد و مانند آنها، از نور وحی بهره مند می شود که نوری دیگر با ساختاری دیگراست. این نور هر چند از انوار الله است، ولی غیر از نوری است که از صفات الله برمی آید؛ یا اگر از همان جنس باشد، ولی نوری مضاعفی است که شرایط نوری انسان را به شدت تحت تاثیر مثبت خود قرار می دهد.

از نظر قرآن، نوری که پس از کسب تقوای الهی از طریق عمل به آموزه های وحیانی به دست می آید، نوری است که فراتر از درون ، در بیرون نیز خود را نشان می دهد و سبک زندگی و رفتاری او را تحت تاثیر قرار می دهد: ا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت‏ خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است.(حدید، آیه ۲۸)

به نظر می رسد که همین نور تقویت شده است که در اطراف آدمی تجلیات دارد و در قیامت منافقان خواهان اقتباس از قبس نور ایشان هستند:  یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ بُشْرَاکُمُ الْیَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ؛  یَوْمَ یَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِینَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ قِیلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورًا فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَهُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ؛ آن روز که مردان و زنان مؤمن را مى ‏بینى که نورشان پیشاپیششان و به جانب راستشان دوان است، به آنان گویند: امروز شما را مژده باد به بوستانهایى که از زیر  آن ها نهرها روان است، در آنها جاودانید این است همان کامیابى بزرگ؛ آن روز مردان و زنان منافق به کسانى که ایمان آورده‏ اند مى‏ گویند: ما را مهلت دهید تا از نورتان اندکى برگیریم. گفته مى ‏شود: بازپس برگردید و نورى درخواست کنید؛ آنگاه میان آنها دیوارى زده مى ‏شود که آن را دروازه‏ اى است باطنش رحمت است و ظاهرش روى به عذاب دارد. (حدید، آیات ۱۲ و۱۳)

این که در آیه از «ایمان» که جمع «یمین» است سخن به میان آمده، ولی از «شمال» سخنی نیامده، از آن روست که چپ مومنان نیز راست است و همه وجودشان از یمن و برکت پر است.

باید توجه داشت که نوری که این گونه براساس عمل به آموزه های وحیانی و در ساختار تقوای تشریعی الهی به دست می آید، نوری است که با نورهای دنیوی و حسی بسیار متفاوت است؛ چنان که رنگ هایی که در این نور دیده می شود، هیچ سنخیتی با رنگ های دنیوی ندارد؛ پس وقتی از نور سبز، زرد، آبی، سپید ومانند آنها سخن به میان می آید، شباهت و سنخیتی با رنگ های دنیوی ندارد؛ هم چنین تاریکی آن نیز این گونه است؛ زیرا با ظلمت و تاریکی موجود در دنیا سنخیتی ندارد.

از نظر آموزه وحیانی قرآن، وقتی قلب سالم وسلیم انسان از این نور تقوای الهی بهره مند شود، می تواند همان طوری که ظاهر کننده خودش است مظهر و ظاهر کننده دیگر چیزها باشد. از این روست که دایره نورانیت چنین قلبی تا جایی که فراتر از خود بیرون خودش را نیز روشن می سازد.

البته ازنظر قرآن، نور انسان به سبب همان نورالله بودن یعنی دارایی همه صفات و انوار الهی، نور خاصی است که از نور فرشتگان متمایز است. بنابراین، قلب سلیم می تواند نور فرشتگان را ببیند و آن را از نور انسان ها باز شناسد. چنان که دوستان صدیق ما همان طوری که بوی فرشتگان را در هنگام زیارت قبر مومنان زوار امام حسین(ع) استشمام می کردند، نور خاص فرشتگان را نیز رویت می کردند. البته این امری سخت نیست، زیرا هر کسی فطرت ذاتی خودش حفظ کند، مانند کودکان توانایی دیدن فرشتگان و انوار آنان را  دارد و بوی آنان را استشمام می کند. از همین روست که عارفانی چون ملا حسینقلی همدانی می فرمودند: ای کاش مردم حداقل فرشته ها را می دیدند؛ یعنی ای کاش بر سر فطرت خود باقی می ماندند؛ زیرا کودکان به نور فطرت الهی خویش فرشتگان و مردگان و جنیان را می ببیند و از هم به سبب نورهای متفاوت باز می شناسند. بدبختی این است که کودکان در شرایطی قرار می  گیرند که نور قلب آنان خاموش شده و قدرت بصیرتی آنان کاهش می یابد تا جایی که پس از مدتی از دیدن و رویت فرشتگان و مردگان و جنیان ناتوان و عاجز می شوند.

آثار بصیرتی ، تزکیه ای و فرقان ساز برخاسته از تقوای الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی که دارای نور الله فعّال به فعل تقوای الهی می شود، از بصیرتی بهره مند می شود که آنان را از شیاطین حفظ کرده و می توانند آنان را به چشم دل ببیند و از آسیب آنان در امان مانند؛ خدا می فرماید: نَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ ؛ در حقیقت کسانى که از خدا پروا دارند چون وسوسه‏ اى از جانب شیطان بدیشان رسد، خدا را به یاد آورند و بناگاه بصیر و بینا شوند. (اعراف، آیه ۲۰۱)

هم چنین رشد و تزکیه برخاستگاه از تقوای الهی از دیگر اموری است که قرآن برآن تاکید دارد؛ این رشد و تزکیه امری است که به دنبال تقوای الهی عمل به آموزه های وحیانی به دست می آید.(مریم، آیات ۱۲ و۱۳)

از نظر قرآن، تقوای برخاسته از عمل به آموزه های وحیانی هم چنین موجب توانایی و قدرتی دیگر می شود که شخص می تواند در همه حال، حق و باطل را جدا سازد و در فتنه ها گرفتار نیاید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا وَیُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوای الهی پیشه کنید تا برای شما فرقان قرار داده شود، و سیئات از شما پوشانده شده و غفران برای شما باشد؛ چرا که خدا صاحب فضل عظیم است.(انفال ، آیه ۲۹)

البته این فرقان به سبب علم لدنی و نوری است که در قلب مومنان به تعلیم الهی خاص پدید می آید؛ زیرا خدا افزون براین که آثاری بسیاری برای تقوای عمل به آموزه ها قرارداده، تعلیم لدنی را قرارداده است: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ.(بقره، آیه ۲۸۲)

آیت الله بهاءالدینی در باب علوم «نوری» می فرمود: علوم نوری، حرکت روحانی می خواهد. احتیاج به حرکت جسمانی ندارد … این علوم اختصاص به اهل علم ندارد، غیر اهل علم هم می توانند از این علوم استفاده کنند. این [علم نوری] در صورتی است که مبادی و مقدمات آن مهیّا باشد و به حسب اعتقاد و اخلاق و عبادات، کفر و الحاد نداشته باشد. خودش را ساخته باشد. زبان، زبانِ خدا باشد. دروغگو نباشد؛ وگرنه به این علوم نوری نمی رسد و راهی به آن پیدا نمی کند….

مبادی این علوم از انبیاست  تمام علوم به علم انبیا و اولیا و اوصیا بازمی گردد. برای نیل به آن، آدم باید خودش را درست کند. این علوم، اختیاری نیست. اگر مبادی درست شد، این علوم غرس می شود و تا ابد روشن می شوید. مثل رُعبی که خدا در قلوب کفار قرار می دهد.

اساس این علوم، اخلاص در عمل و طهارت و پاکدامنی است. هر کس این مسیر را نرود، پشیمان می شود و ضرر می بیند: «وَ الْعَصْرِ إِن الْإِنسانَ لَفی خُسْرٍ»(عصر، آیات ۱ و ۲)؛ «قسم به عصر، هر انسانی در خسران است.»( نردبان آسمان، ص ۲۵۷.