تقوا، کلید روزی بی حساب

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

بسیاری از مردم از وضعیت رزق و روزی خویش گلایه و شکایت دارند؛ بارها بیان می کنند که در جست و جوی راهی هستند که بتوانند از وضعیت بهتری برخوردار بودند و از بامداد تا شامگاه و حتی از شام تا صبح دنبال یک لقمه حلال ندوند و این طور نباشد که نان سوار آنان پیاده باشند، بلکه طوری شود تا آنان سوار و نان پیاده باشد؛ اما چه کنند که هر چه بیش تر می دودند کم تر می رسند و هر چه بیش تر می جویند کم تر می یابند. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی کلید رزق و روزی بی حساب را بیان کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تقوا، کلید سعادت و راه رهایی از شقاوت

بر اساس آموزه های قرآنی تقوای الهی کلید همه مشکلات است و می توان از آن به شاه کلید تعبیر کرد و قفل هر دری را می گشاید. اگر گرفتار نادانی و جهالتی باشد، تقواست که در دانایی و علم را می گشاید(بقره، آیه ۲۸۲)؛ و اگر گرفتار سفاهت و بی خردی است، تقواست که خردورزی، تعقل و شعور را برای انسان به ارمغان می آورد و قلبش را برای ادراک حقایق باز می کند؛ و اگر قدرت تشخیص ندارد و حق و باطل و خوب و بد را به ویژه در هنگام وجود شبهات و تاریکی فتنه ها نمی شناسد، این تقواست که توانایی تشخیص و جداسازی را به او می دهد (انفال، آیه ۲۹) چنان که امام باقر (ع) می فرماید: اِنَّ اللّه عَزَّ وَجَلَّ یَقى بِالتَّقوى عَنِ العَبدِ ما عَزُبَ عَنهُ عَقلُهُ وَ یُجَلّى بِالتَّقوى عَنهُ عَماهُ وَ جَهلَهُ؛ خداوند به وسیله تقوا بنده را حفظ مى کند از آنچه که عقلش به آن نمى رسد و کور دلى و نادانى او را بر طرف مى سازد.(التوحید، صدوق، ص۱۲۷)؛ و اگر فشار بدی ها و زشتکاری ها بر وجدانش سنگینی می کند و آثار آن زندگی اش را تباه ساخته، این تقواست که او را از آثار آن می رهاند و بدی را به نیکی تبدیل می کند و وضعیت سابق و بلکه بهتر از آن به او هدیه کرده و آرامش و آسایش را به زندگی اش باز می گرداند(همان)؛ و اگر گرفتار مشکلات است و راه ها را برخود بسته می یابد، این تقواست که راه های را برایش باز کرده و درهای تازه ای پیش رویش می گشاید(همان؛ طلاق، آیات ۲ و ۳)؛ و اگر رازهای سر به مهر در پیش رویش باشد با کلید تقواست که می تواند رازهای هستی را بگشاید و به حقایق آفاق و انفس نه با چشم سر، بلکه با چشم دل بینا و بصیر گردد و قلب هایش توانایی رویت و شهود یافته و فراتر از ظواهر در باطن ها بنگرد و ملکوت را چون ملک نظاره گر باشد و اسرار آفرینش و رازهای امور و افراد و اشیاء و اشخاص را بفهمد و ببیند؛ و اگر گرفتار کمبودهای مادی و معنوی و کاهش نعمت های الهی در زندگی است، با کلید تقواست که گنج ها و گنجینه های هستی را می توان گشود و از آسمان و زمین برکات را چون باران بر خود ارزانی داشت(طلاق، آیات ۲ و ۳؛ اعراف، آیه ۹۶)؛ و اگر از ذلت و خواری خسته شده و دنبال کرامت و عزت است ، باید از کلید تقوا سود جست(حجرات، آیه ۱۳)؛ و اگر محبت و رضایت و عنایت الهی را می خواهد، این کلید تقواست که درهای محبت و رضایت و عنایت الهی را می گشاید.

خداوند تقوا را کلید آرامش(اعراف، آیه ۳۵؛ یونس، آیات ۶۲ و ۶۳)، رهایی از حزن و اندوه(زمر، آیه ۶۱؛ زخرف، ایات ۶۷ و ۶۸)، رهایی از ترس و خوف(همان)، کلید آسایش(اعراف، آیات ۹۴ و ۹۶)، آسانی در امور و کارها و زندگی(طلاق، آیات ۲ تا ۴؛ لیل، آیات ۵ و ۷)، امنیت مطلق و کامل و جامع(حجر، آیات ۴۵ و ۴۶؛ دخان، آیات ۵۱ تا ۵۵)، امنیت از هتک حرمت و آبروریزی (هود، آیه ۷۸؛ حجر، آیات ۶۷ تا ۶۹)، رهایی از عجب و خودپسندی(بقره، آیه ۲۰۶؛ نجم، آیه ۳۲)، رهایی از ظلم و ستم (مریم، آیات ۱۳ و ۱۴؛ جاثیه، آیه ۱۹)، رهایی از رذایل اخلاقی فردی و اجتماعی(حجرات، آیات ۱۱ و ۱۲؛ قصص، آیه ۸۳؛ مائده، آیات ۲۷ و ۲۸؛ شعراء، آیات ۱۷۹ تا ۱۸۳)، تخلق به اخلاق الهی و انسانی و اسلامی(طور، آیات ۱۷ و ۱۸؛ مریم، آیات ۱۳ و ۱۴؛ حجرات، آیه ۳)، برتری و ارزشمندی انسان(بقره، آیه ۲۱۲؛ احزاب، آیه ۳۲؛ حجرات، آیه ۱۳)، رحمت الهی(انعام، آیه ۱۵۵)، بشارت خداوندی(یونس، آیات ۶۳ و ۶۴)، بصیرت و بینایی خاص و ویژه (اعراف، آیه ۱۰۲؛ طلاق، ایه ۲۹)، ولایت الهی(یونس، آیات ۶۳ و ۶۴؛ جاثیه، آیه ۱۹)، پیروزی در زندگی و کارها(اعراف، ایه ۱۲۸؛ هود، آیه ۴۹)، قرب خداوندی(آل عمران، آیه ۱۵)، محبت خداوندی(توبه، آیات ۴ و ۷)، خیر مطلق(عنکبوت، آیه ۱۶)، رحمت مطلق الهی(حدید، آیه ۲۸؛ نساء، آیه ۱۲۹؛ انعام، آیه ۱۵۵ ) و در یک کلمه رستگاری و فلاح دنیا و آخرت خواهد بود.(بقره، آیه ۱۸۹؛ آل عمران، آیات ۱۳۰ و ۲۰۰)

البته در قرآن با اشاره به مصادیق و جزئیات به همه آثار و برکات تقوا اشاره شده به طوری که چیزی از قلم نیافتاده است. این آثار شامل همه خیرات و برکات دنیوی و اخروی و نیز مادی و معنوی می شود. هم چنین تاثیر تقوا در دفع بلایا و مشکلات و مصیبت ها یا رفع آن ها و نیز جلب منفعت و برکت و خیر و صلاح بیان شده است. از همین روست که تا ۱۲۰ اثر ریز و درشت و جزیی و کلی تقوا را در کتب خود بر شمرده اند.

پس در یک کلمه می توان گفت که تقوا کلید جلب همه خیرات و خوبی ها و فضایل وبرکات، و رفع و دفع همه شرور، سئیات و مصایب و مشکلات و بدبختی هاست. پس اگر خیر دنیا و آخرت می خواهید تقوا پیشه کنید و اگر از شرور دنیوی و اخروی و مادی و معنوی می ترسید و گرفتار مشکلات و مصیبت و بدبختی هستید، تقوا پیشه کنید؛ زیرا تقوا کلید سعادت و رهایی از شقاوت است.(غررالحکم، ح ۱۹۳۱)

از همین روست که پیامبر(ص) می فرماید: مَن رُزِقَ تُقىً فَقَد رُزِقَ خَیرَ الدُّنیا وَالآخِرَهِ؛ هر کس تقوا روزى اش شود، خیر دنیا و آخرت روزى او شده است.(کنزالعمال، ج۱۳، ص ۱۵۱، ح۳۶۴۷۲)

امیرمومنان امام على (ع) نیز می فرماید: اِنَّ التَّقوى مُنتَهى رِضَى اللّه مِن عِبادِهِ وَ حاجَتُهُ مِن خَلقِهِ فَاتَّقُوا اللّه الَّذى اِن اَسرَرتُم عَلِمَهُ وَ اِن اَعلَنتُم کَتَبَهُ؛ نهایت خشنودى خداوند از بندگانش و خواسته او از آفریدگانش تقواست، پس تقوا از خداوندى بکنید که اگر پنهان کنید مى داند و اگر آشکار سازید مى نویسد. (کنزالعمال، ج۱۰، ص۱۴۳، ح۲۸۷۳۱)

تقوا کلید روزی بی حساب

بسیاری از مردم گرفتار مشکلات آسایشی هستند و امور مادی دنیوی حتی آرامش را از آنان سلب کرده است به طوری که شبانه روز به دنبال لقمه ای هستند که سد جوع کنند و آسایش و رفاه را برای خود و خانواده و خویشان فراهم آورند. اما به نظر می رسد که هر چه بیش تر می دوند یا کم تر می یابند و یا اگر بیابند موجب سلب آرامش آنان می شود و زندگی را برایشان با همه آسایش تبدیل به زهر مار و تلخ و کشنده می کند.

خداوند در آیات قرآنی به مردم می آموزد که راه های سخت و دشوار کسب روزی را به کنار بگذارند و خود را به رنج و سختی نیاندازند تا هم به آسانی به آسایش برسند و هم آرامش خود را فدای آسایش نکنند؛ چرا که سعادت و خوشبختی زمانی تحقق می یابد که آسایش در کنار آرامش تحقق یابد و فقدان هر یک به معنای فقدان سعادت و خوشبختی است؛ چرا که دیده می شود کسانی که آسایش دارند، ولی آرامش ندارند احساس خوشبختی و سعادت نمی کنند، و هم چنین کسانی که آرامش دارند، ولی از آسایش بهره ای نبرده اند، احساس خوشبختی ندارند. پس برای تحقق سعادت می بایست هر دو مولفه سعادت یعنی آرامش و آسایش با هم تحقق یابد.

از نظر قرآن هر چند که آسایش ممکن است از راه تلاش و کوشش افراد به دست آید و انسان را کار و فعالیت اقتصادی به آسایش برسد، ولی اولا به سختی به آن دست می یابد و ثانیا آرامش از آن سلب می شود یا با کم ترین آرامش به آن دست می یابند. در حقیقت آرامش خود را فدای آسایش می کنند که آن نیز ثمره ای برایشان ندارد.

اما راهی را که قرآن نشان می دهد که سعادت را به آسانی تحقق می بخشد، راه تقوای الهی است. خداوند می فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَىْ ءٍ قَدْرًا؛ هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند، راه نجاتى (از مشکلات) براى او فراهم مى کند و از جایى که گمان نمى برد به او روزى مى دهد و هر کس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را مى کند، خداوند، فرمان خود را به انجام مى رساند. به راستى خدا براى هر چیزى اندازه اى قرار داده است.(طلاق، آیات ۲ و ۳)

امام على (ع) بر اساس این اصل قرآنی می فرماید: لَو اَنَّ السَّماواتِ وَالارضَ کانَتا عَلى عَبدٍ رَتقا ثُمَّ اتَّقَى اللّه لَجَعَلَ اللّه لَهُ مِنها مَخرَجا وَرَزَقَهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ؛ اگر آسمان ها و زمین راه را بر بنده اى ببندند و او تقواى الهى پیشه کند، خداوند حتما راه گشایشى براى او فراهم خواهد کرد و از جایى که گمان ندارد روزى اش خواهد داد.(نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴)

پیامبر(ص) نیز درباره تاثیر تقوا در افزایش عمر و توسعه در رزق و روزی می فرماید: مَن سَرَّهُ اَن یُنسَاَلـَهُ فى عُمُرِهِ وَ یُوَسَّعَ لَهُ فى رِزقِهِ فَلیَتَّقِ اللّه وَ لیَصِل رَحِمَهُ؛ هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و روزى اش زیاد شود، تقواى الهى پیشه کند و صله رحم نماید.(بحارالأنوار، ج ۷۴، ص ۱۰۲، ح ۵۶)

امام صادق (ع) در تاثیر شگرف تقوا در عزت بخشی و غنا و ثروت بخشی و آرامش بخشی می فرماید: ما نَقَلَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبداً مِن ذُلِّ المَعَاصِی إلَی التَّقوَی إلَّا أغنَاهُ مِن غَیرِ مَالٍ وَ أعَزَّهُ مِن غَیرِ عَشِیرَهٍ وَ آنَسَهُ مِن غَیرِ بَشَرٍ؛ خدای عزوجل بنده ای را از خواری گناهان به عزت تقوا منتقل نمی کند، مگر اینکه بدون مال و ثروت، بی نیازش می سازد و بدون خویشان و بستگان عزیزش می گرداند و وجود آدمی، او را (با خود) مأنوس قرار می دهد.(اصول کافی ج۲ ص۷۶ باب اطاعه التقوی حدیث۸)

نشانه های اهل تقوا

اما پرسش اساسی این است که تقوای الهی که به معنای ترک همه ناپسندهای عقلانی و عقلایی و شرعی و انجام همه پسندیده های عقلانی و عقلایی و شرعی است، آیا نشانه های هم دارد؟ در پاسخ باید گفت که برای هر چیز باطنی از جمله تقوای الهی نشانه ها و علایمی است که می توان از آن راه وضعیت خود و دیگران را ارزیابی و سنجش کرد. این نشانه ها در رفتار و گفتار و کردار آدمی خودنمایی می کند و همان طوری که شخص وقتی تقوا پیشه می کند در می یابد که روحیه اش تغییر کرده و زندگی اش تحت تاثیر آن بهبود یافته هم چنین دیگران با نگاهی به رفتار و کردارش در می یابند که او نسبت به معروف گرایش و نسبت به منکر گریزان است. فضایل در او اجتماع می کند و رذایل از او رخت بر می بندد. امام على (ع) می فرماید که تقوا شخص باید در عمل و کردارش دیده شود و گرنه بهره ای از تقوا نبرده و او جزو منافقان است. ایشان می فرماید: وَرَعُ الْمُؤْمِنِ یَظهَرُ فی عَمَلِهِ، وَرَعُ الْمُنافِقِ لا یَظهَرُ إلاّ عَلى لِسانِهِ؛ پرهیزکارى مؤمن در رفتارش آشکار مى‏شود و پرهیزکارى منافق جز در زبانش ظاهر نمى‏شود.(غررالحکم، ۱۰۱۲۹ و ۱۰۱۳۰)

امام على (ع) درباره برخی از نشانه های اهل تقوا می فرماید: اِنَّ لاَهلِ التَّقوى عَلاماتٍ یُعرَفونَ بِها: صِدقُ الحَدیثِ وَاَداءُ الامانَهِ وَالوَفاءُ بِالعَهدِ و … ؛ تقواپیشگان نشانه هایى دارند که با آنها شناخته مى شوند: راستگویى، امانتدارى، وفاى به عهد و….(التوحید، ص۶۳)

امام صادق (ع) درباره ادای امانت به عنوان نشانه اهل تقوا می فرماید: اِتَّقُوا اللّه ، وَعَلَیکُم بِأَداءِ الامانَهِ إِلى مَنِ ائتَمَنَکُم فَلَو أَنَّ قاتِلَ أَمیرِالمُؤمِنینَ علیه السلام ائتَمَنَنى عَلى أَمانَهٍ لأَدَّیتُها إِلَیهِ؛ تقواى الهى پیشه کنید و امانت را به کسى که شما را امین دانسته است، باز گردانید، زیرا حتّى اگر قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام امانتى را به من بسپرد هر آینه آن را به او بر مى گردانم.(امالى صدوق، ص۳۱۸)

هم چنین پیامبر(ص) می فرماید :اَتقَى النّاسِ مَن قالَ الحَقَّ فیما لَهُ وَعَلَیهِ؛ باتقواترین مردم، کسى است که در آنچه به نفع یا ضرراوست،حق رابگوید.(من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۹۵،ح ۵۸۴۰؛ نهج البلاغه، خطبه ۱۷۸ )

این مطلبی که پیامبر(ص) فرموده است برگرفته از آیات قرآنی است. خداوند در آیاتی از جمله ۸ سوره مائده و ۱۵۲ سوره انعام می فرماید که عدالت و قرار دادن هر چیزی در جای حق و موضع مناسب آن نزدیک ترین مصداق تقواست. خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء بِالْقِسْطِ وَلاَ یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، براى خدا به داد برخیزید و به عدالت شهادت دهید، و البتّه نباید دشمنىِ گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است، و از خدا پروا دارید، که خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.(مائده، آیه ۸)

پیامبر(ص) در جایی می فرماید: جِماعُ التَّقْوى فى قولِهِ تَعالى: «اِنَّ اللّهَ یَاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاِحْسانِ»؛ عصاره تقوا در این گفته خداوند آمده است: خداوند به عدالت و نیکى فرمانمى دهد. (مشکاه الأنوار، ص ۹۵)

البته انسان تا معروف و منکر را نشناسد و نسبت به خوب و بد و حق و باطل آگاهی و دانایی نداشته باشد، نمی تواند تقوای الهی پیشه کند. از این روست که پیامبر(ص) می فرماید: تَمامُ التَّقوى اَن تَتَعَلَّمَ ما جَهِلتَ وَ تَعمَلَ بِما عَلِمتَ؛ تمام و کمال تقوا این است که آنچه را نمى دانى بیاموزى و بدانچه مى دانى عمل کنى .( تنبیه الخواطر، ج ۲، ص ۱۲۰؛ نهج البلاغه، خطبه ۹۱)

وقتی انسان دانا به حقایق و آگاه به احکام الهی شد می تواند با چراغ عقل و راهنمایی فطرت الهی و الهامات و وحی خداوندی یعنی شریعت اسلام در مسیر تقوا گام بردارد. این گونه است که اهل تقوا اهل شریعت هستند و به چراغ پر نور عقل و فطرت بر این باورند که باید تعبد ورزند و بر خلاف احکام شرعی رفتار نکنند؛ چرا که این احکام بر اساس مصالح و مفاسدی سامان گرفته که فطرت انسان نسبت واکنش مثبت و منفی نشان می دهد.(روم، آیه ۳۰؛ شمس، ایات ۷ تا ۱۰) پس احکام الهی را در این چارچوب ارزیابی می کند که هر چه طیب و مناسب فطرت و طبیعت و خیر انسان است، به عنوان واجب و مستحب و مباح و هر آن چه خبیث و خلاف فطرت و طبیعت و شری برای انسان است به عنوان حرام و مکروه قرار داده شده است.(اعراف، ایه ۱۵۷)

این گونه است که نسبت به احکام و شریعت الهی مطیع است و هرگز راه عصیان را نمی پیماید؛ چنان که امام صادق(ع) در پاسخ پرسشی می فرماید: سُئِلَ القال الصّادِقُ علیه السلام عَن قَولِ اللّه عَزَّ وَجَلَّ: (اِتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ) قال: یُطاعُ فَلا یُعصى و یُذکَرُ فَلا یُنسى وَیُشکَرُ فَلا یُکفَرُ؛ از قال صادق علیه السلام درباره آیه (تقواى الهى داشته باشید آنگونه که حقّ تقواست) سئوال شد، فرمودند: از خدا فرمان مى برد و نافرمانى نمى کند، به یاد اوست و فراموشش نمى کند، شکرگزار اوست و کفران نمى کند.( معانى الأخبار، شیخ صدوق، ص ۲۴۰)

بر همین اساس است که پیامبر(ص) می فرماید: اِعْمَلْ بِفَرائِضِ اللّهِ تَکُنْ اَتْقَى النّاسِ؛ به واجبات خدا عمل کن، تا با تقواترین مردم باشى.(کافى، ج ۲، ص ۸۲ ، ح ۴)

تقوا همان طوری که خود را واجبات و فرایض نشان می دهد در ترک و اجتناب از حرام و مکروه نیز خودش را نشان خواهد داد. به این معنا که اهل تقوا همان طوری که اهل عمل به واجبات است اهل ترک از محرمات و مکروهات نیز است؛ چنان که پیامبر(ص) درباره این نشانه اهل تقوا و ورع می فرماید: ثَلاثٌ مَنْ لَمْ تَکُنْ فیهِ فَلَیْسَ مِنّى وَ لا مِنَ اللّه‏ِ عَزَّ وَ جَلَّ. قیلَ: یا رَسولَ اللّه‏ِ، وَ ما هُنَّ؟ قالَ: حِلْمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهْلَ الْجاهِلِ وَ حُسْنُ خُلْقٍ یَعیشُ بِهِ فِى النّاسِ وَ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِى اللّه‏ِ عَزَّوَ جَلَّ؛ سه چیز است که هر کس نداشته باشد نه از من است و نه از خداى عزّوجلّ. عرض شد: اى رسول خدا! آنها کدامند؟ فرمودند: بردبارى که به وسیله آن جهالت نادان را دفع کند، اخلاق خوش که با آن در میان مردم زندگى کند و پارسایى که او را از نافرمانى خدا باز دارد.(خصال، ص ۱۴۵، ح ۱۷۲)

پس متقی نسبت به هر کاری که انجام می دهد احتیاط می ورزد تا موافق حکم الهی باشد و خلاف آن نرود و به محاسبه و ارزیابی عمل می پردازد و با معیار و میزان احکام الهی، خود و عملش را می سنجد؛ چنان که پیامبر(ص) می فرماید: لا یَکونُ الرَّجُلُ مِنَ المُتَّقینَ حَتّى یُحاسِبَ نَفسَهُ اَشَدَّ مِن مُحاسَبَهِ الشَّریکِ لِشَریکِهِ فَیَعلَمَ مِن اَینَ مَطعَمُهُ وَ مِن اَینَ مَشرَبُهُ وَ مِن اَینَ مَلبَسُهُ اَ مِن حِلٍّ ذلِکَ اَم مِن حَرامٍ؛انسان از تقواپیشگان نیست مگر آن که سخت تر از حسابرسى شریک از شریک، از خود حساب بکشد و بداند خوردنى، نوشیدنى و پوشیدنى اش از کجاست آیا از حلال است یا حرام؟ (مکارم الاخلاق، ص ۴۶۸)

از آن جایی که بسیاری از گناهان از گناهان زبانی هستند، باید تقوای زبان مهم ترین و نخستین تقوای الهی در شخص باشد. می دانیم که دروغ و غیبت و تهمت و تمسخر و افترا و قذف و بسیاری دیگر از گناهان به زبان ارتباط دارد. پس حفظ زبان و نگه داشت آن از گناه می تواند درهای بسیاری را به روی انسان بگشاید و او را به سرعت به سمت و سوی تقوای الهی سوق دهد تا درجه عالی تقوای چون اهل ورع قرار دهد. از همین روست که امیرمومنان علی(ع) می فرماید: وَ اللّهِ ما أرى عَبْدا یَتَّقى تَقْوىً تَنْفَعُهُ حَتَّى یَخْزِنَ لِسانَهُ؛ به خدا سوگند، بنده با تقوایى را نمى شناسم که تقوایش او را سود دهد مگر آن که زبانش را نگه دارد. (نهج البلاغه، خطبه ۱۷۶)

از دیگر نشانه هایی که امیرمومنان امام على (ع) در توصیف اهل تقوا بیان می کند توصیفاتی است که در خطبه متقین بیان کرده است. از جمله ایشان می فرماید: فى صِفَهِ المُتَّقینَ ـ : بُعدُهُ عَمَّن تَباعَدَعَنهُ زُهدٌ وَنَزاهَهٌ وَدُنُوُّهُ مِمَّن دَنا مِنهُ لینٌ وَرَحمَهٌ لَیسَ تَباعُدُهُ بِکِبرٍ وَعَظَمَهٍ وَلا دُنُوُّهُ بِمَکرٍ وَخَدیعَهٍ؛ در وصف پرهیزگاران، مى فرماید: اگر از کسى دورى مى کند، به خاطر دنیاگریزى و پاکدامنى است و اگر به کسى نزدیک مى شود، از سر خوشخویى و مهربانى است، نه دورى کردنش از روى تکبر و نخوت است و نه نزدیک شدنش از روى مکر و فریب. (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳)

هم چنین متقی اهل توکل بر خداست و از همین روست هر کاری که عزم بدان می کند با توکل اقدام می کند و هرگز به خود و توانایی خویش تکیه و اعتماد نکرده و اگر موفق شد خدا را شکر کرده و اگر ناموفق بود حمد خدا گوید و آن را مصلحت و حکمتی می داند که از آن آگاه نیست. از این روست که پیامبر(ص) در بیان نشانه های اهل تقوا می فرماید: مَن أحَبَّ أن یَکونَ أتقَی النّاس فَلیَتَوَکَّل عَلَی اللهِ تَعالَی؛ هر که دوست دارد با تقواترین مردم باشد به خدای تعالی توکل کند.( من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۰۰، ح ۵۸۵۸)

امیرمومنان نشانه ها و علایم دیگری را برای تقوا بیان می کند که عبارتند از: اِنَّ الاْتْقیاءَ کُلُّ سَخىٍّ مُتَعَفِّفٍ مُحْسِنٍ؛ همه تقوا پیشگان سخاوتمند، پاکدامن و نیکوکارند.(غررالحکم، ح ۳۴۰۱)

و نیز می فرماید: لِلْمُتَّقى ثَلاثُ عَلاماتٍ: اِخْلاصُ الْعَمَلِ وَ قِصَرُ الاْمَلِ وَ اغْتِنامُ الْـمُهَلِ؛ تقواپیشه، سه نشانه دارد: اخلاص در عمل، کوتاهى آرزو، و غنیمت شمردن فرصت ها. (غررالحکم، ح ۷۳۷۰)

و نیز می فرماید: اَلْمُتَّقى مَیِّتَهٌ شَهْوَتُهُ مَکْظومٌ غَیْظُهُ فِى الرَّخاءِ شَکورٌ وَ فِىالْمَکارِهِ صَبورٌ؛ تقواپیشه، هوا و هوسش مرده، خشمش فرو خورده، در آسایش شکرگزار و درسختى ها صبور است. (غررالحکم، ح ۱۹۹۸)