تقلید کور سیاسی از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

با نگاهی به عناوین برخی از روزنامه ها و رسانه های داخلی می توان از تقلید کور سیاسی اصحاب مدعی سیاست دانی و سیاست ورزی رونمایی کرد که در طول تاریخ با «نفاق سیاسی» بیش ترین ضربات را به «نظام سیاسی ولایی» و رهبری پیامبران و اولیای الهی وارد کردند و هماره در خدمت اهداف استکباری و ظالمانه مستکبران و ستم گران بوده و بسترهای جنگ روانی و تهاجم فرهنگی به عنوان عناصر اصلی اعتقادات مردمی را فراهم آورده اند.

از نظر قرآن، هماره خطر داخلی قوی تر و اصلی تر از خطر بیرونی است؛ چنان که به صراحت روایات معتبر «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ دشمن ترین دشمنان تو همان نفسی است که میان توست.» پس اگر شیطان بزرگ و استکبار جهانی کاری در داخل انجام می دهد هماره با همکاری و همراهی «هواهای نفسانی» است که در قالب «نفاق و سست ایمانی» و نیز فقدان جزم ایمانی و عزم عملی در برخی از امت به شکل شاکله و شخصیت خودنمایی کرده است.

تقلید عقلانی و عقلایی و تقلید جاهلانه سفیهانه

از نظر آموزه های قرآنی، تقلید به معنای یادگیری رفتار از دیگران زمانی درست است که با «عقل سلیم» سنجیده شود یا رفتارهای عقلایی آن را تایید کند؛ زیرا کسانی که این گونه عمل می کند در کار و زندگی موفق هستند؛ زیرا از تجربیات دیگران سود می برند و آنان را «اسوه حسنه» خویش قرار می دهند(احزاب، آیه ۲۱)؛ اما کسانی که تقلید را به دور از اندیشه و تحلیل علمی و عقلی انجام می دهند ، در زندگی دنیوی و اخروی به هلاکت می افکنند.(ملک، آیه ۱۰)

از آموزه های وحیانی قرآن به دست می آید که تقلید کورکورانه در اصول دین، امرى جاهلانه و خلاف عقل است (بقره، آیه ۱۷۰؛ مائده، آیه ۱۰۴؛ اعراف، آیات ۷۰ و ۷۱؛ انبیاء، آیات ۵۲ تا ۵۴)؛ بنابراین هر کسی می بایست در اصول دین بر اساس «عقل سلیم» و نقل وحیانی به نتیجه برسد و خدا و پیامبر و معاد و امامت و نبوت را باور کند و بر عدل الهی در دنیا و آخرت ایمان بیاورد.

در فروع دین نیز هر چند که تقلید جایز دانسته شده است ولی بر اساس شروطی است که تبیین می شود؛ زیرا از نظر قرآن، تقلید و پیروی حتی از بزرگان علمی و دینی زمانی جایز است که با مبانی «عقلی و عقلایی» این جواز از شخص خاص اثبات شده باشد؛ بنابراین، صرف این که شخصی یک عالم اسلامی است، موجب نشود تا جواز تقلید از وی صادر شود؛ از همین روست که شرایطی برای جواز تقلید بیان شده است. با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن معلوم می شود که «تقلید» از پیامبر(ص) و اسوه قرار دادن ایشان زمانی است که «معجزه اثباتی» برای پیامبری از سوی ایشان صادر شد؛ زیرا قرآن خود معجزه پیامبر(ص) است که بیان می کند ایشان رسول الله و فرستاده خدا است که می بایست از ایشان اطاعت کرد.

درباره تقلید از مراجع و عالمان اسلامی نیز شروطی بیان شده است که در حقیقت مبانی «تقلید عقلی و عقلایی» را تایید می کند؛ زیرا در باره شرط تقلید امام حسن عسکری(ع) فرموده است: و اما من کان من الفقهاء، صائنا لنفسه، حافظه لدینه، مخالفا لهواه، مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه، و ذلک لا یکون الا بعض فقهاء الشیعه لا جمیعهم؛ اما کسی که دارای مقام فقاهت است: خود نگهدار، نگهبان دین، مخالف با هوای نفس، فرمانبردار مولا و خداوند متعال است. با این ویژگی ها بر عامه مردم است که از او پیروی نمایند، البته تمام فقهای شیعه چنین نیستند، بعضی از آنها چنین اند.(وسائل الشیعه، ج ۱۸، باب ۱۰، ح ۲۰.)

پس از نظر آموزه های اسلامی، تقلید از مراجع و عالمان اسلامی می بایست مبتنی بر مبانی و اصول عقلی و عقلایی باشد؛ یعنی همان طوری که اصول دین با عقل عقلا پذیرفته می شود و سپس در فروعات دیگر نیازی نیست تا اصول عقلی یا عقلایی به کار گرفته شود ، بلکه تقلید نسبت به فروع جایز می شود؛ ولی باید توجه داشت این امر تقلید در فروع، زمانی جایز است که شخص در «عالم عاقل» بودن مرجع بر اساس شروط پیش گفته به نتیجه برسد. پس در این صورت، دیگر نیازی نیست تا در فروعات و تقلید از مرجع، شخص مقلد دنبال دلایل و استدلال باشد؛ بلکه به گفته های مرجع اعتماد می کند؛ زیرا پیش از این مرجعیت او با دلایل عقلی و عقلایی اثبات شده و به تعبیر اصطلاحی چنین شخصی به عنوان «حجت» مطرح است؛ چنان که در روایت آمده است: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله؛ در پیش آمدها و رخدادها به فقیهانی که با گفتار ما آشنائی کامل دارند مراجعه کنید که آنان حجت ما بر شمایند. همانگونه که من حجت خدایم.( کمال‏الدین ، ج۲ ، ص ۴۸۳ ، باب ۴۵ ؛ وسائل‏الشیعه، ج ۲۷ ، ص ۱۴۱ ، باب۱۱)

این در حالی است که در «تقلید کورکورانه» هیچ یک از شروط تحقیق نمی شود و شخص تنها به صرف این که «عالم اسلامی» است به او مراجعه می کند و دین و دنیا را بر اساس رفتارها و گفتارهای عالم اسلامی سامان می دهد؛ از نظر قرآن چنین تقلیدی شایسته نیست؛ زیرا انسان را به سوی امور باطل سوق می دهد و گمراهی را موجب می شود؛ چنان که تقلید امت های پیشین از عالمان اسلامی بدون تحقیق علمی و علمی درباره آنان و اثبات شروط موجب شد تا امت به گمراهی سوق داده شود؛ خدا در این باره می فرماید: اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ؛ اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیت گرفتند با آنکه مامور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست منزه است او از آنچه با وى شریک مى‏ گردانند.(توبه، آیه ۳۱)

از نظر قرآن، کسانی که بدون تحقیق و اثبات شروط تقلید می کنند، در پایان کار به جای «ربوبیت» الهی گرفتار «اربابان» می شود که هر کدام خواسته ای دارد و مردم را به چیزی سوق می دهند و ایشان را به بردگی می کشانند و از خدای «قهار» دور می سازند.(یوسف، آیه ۳۹) در حالی که عالمان اسلامی حقیقی که دارای شروط هستند مردم را به خدا دعوت می کنند و صراط مستقیم الهی را نشان می دهند و هرگز به خودشان دعوت نمی کنند و برای دنیا خود تلاشی ندارند. اینان همان کسانی هستند که به عنوان اهل الذکر می بایست از آنان پرسش شود و به گفته ها و فرمودهایشان عمل.(نحل، آیه ۴۳؛ انبیاء، آیه ۷)

فتنه گرایی مقلدان کور سیاسی

با نگاهی به رفتار برخی از مقلدان سیاسی در میان امت اسلام می توان دریافت که اینان همانند امت یهودی و مسیحی هستند که یا تقلید را از اساس باور ندارند، یا دنبال تقلید کورکورانه غیر عقلی و غیر عقلایی هستند. اینان به ظاهر خود را صاحب نظر و آراء و اندیشمند می دانند، ولی در عمل نشان می دهند که از شیاطین و ارباب متفرق پیروی می کنند که ساکن اروپا و آمریکا هستند.

اکثریت جناحی که دل در گرو آمریکا و کشورهای غربی بسته اند، از جریان نفاق و نفوذ هستند. اینان شاکله و شخصیتی دارند که می توان گفت که گرفتار بیماری تفاخر و خودبرتربینی هستند. از همین روست که پیرو و مطیع شیطان هستند که او نیز گرفتار چنین بیماری است. در حقیقت «اختیال و تفاخر» موجب می شود که در سایه خیال پردازی و خیال بافی خود را برتر دانسته و به گفته ها و اندیشه های خویش فخر بفروشند و آراء و انظار دیگران را نپذیرند. بر همین اساس می بایست اینان را شیاطین انسی دانست که در خدمت شیاطین جنی از جمله ابلیس هستند.

در امت موسی(ع) قارون از جمله افرادی است که گرفتار چنین بیماری است و همین موجب شده است تا در خدمت اهداف فرعون قرار گیرد و برای فرعون و شیطان بزرگ عصر مصر تلاش کند. او کسی است که به ظاهر یهودی است، ولی در باطن فرعونی و شیطانی است و در نهایت موضع گیری هایش به نفع شیطان بزرگ فرعون بوده است.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳ و آیات دیگر)

از نظر قرآن، محافل نفاق و نفوذ در میان امت اسلامی، به سبب «شاکله شخصیتی بیمارگونه» هماره دنبال تقلید از کسانی هستند که به نظر آنان در دنیا موفق هستند؛ زیرا آنان دارای ثروت و قدرت بسیار هستند و همین ظاهربینی موجب می شود تا آنان را سرمشق خویش قرار دهند؛ چنان که امت موسی(ع) با نگاهی به قدرت و ثروت قاورنی و فرعونی طالب چنین سبک زندگی بودند و می خواستند او را سرمشق رفتارهای خویش قرار دهند؛ زیرا آنان را ابرقدرت و ابرثروت می دانستند.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳)

از نظر قرآن، افرادی که دنبال چنین افرادی از قارون و سامری می روند و گرفتار فتنه ها می شوند، کسانی هستند که فاقد عقلانیت هستند، هر چند که ممکن است جزو عالمان و دانایان باشند؛ زیرا دانایی غیر از خردمندی است؛ زیرا خردمندی و عقلانیت، عقال و پای بندی است که انسان به دایره هواهای نفسانی گام نمی گذارد و بر اساس شیطنت و شهوت عمل نمی کند؛ در حالی که عالم به سبب دانایی می تواند همانند دزد با چراغ عمل کند و «گزیده تر برد کالا». در حقیقت عالم و دانا ممکن است خود بزرگ ترین دشمن انسان و انسانیت باشند؛ چنان که علم بی عقلانیت موجب ساخت بمب های اتم و دیگر صنایع شده است که مرگ فیزیکی و روانی مردم را موجب شده است.

بنابراین می توان گفت که علم ممکن است انسان را به سمت وسوی فتنه سوق دهد، در حالی که عقل چنین نییست. پس برای رسیدن به انسان و امت سالم لازم است تا علم و عقل با هم آمیزد؛ چرا که علم بی خردان بدترین دشمن انسان و انسانیت است و بسیاری از مشکلات اصلی جوامع بشری را موجب می شود. ممکن است انسان بی علم و نادان یک نفر را بکشد، ولی عالم بی خرد و بی عقل با فتنه گری خویش بسیاری از مردم را به هلاکت اندازد؛ چنان که اگر به فتنه های اخیر در کشور توجه شود معلوم می شود که سر دسته این فتنه گری های دانشمندی عالم و دانا ولی بی خردی است که مردم را به فتنه سوق می دهند تا اهداف سیاسی خویش را برآورده و تامین کنند. از همین روست که خدا بارها در عبارات و امثال گوناگونی در قرآن می فرماید: وَالْفِتْنَهُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ؛ فتنه بزرگ تر از قتل و جنگ نظامی است.(بقره، آیه ۲۱۷) یا می فرماید: وَالْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ؛ فتنه شدیدتر از قتل و جنگ نظامی است.(بقره، آیه ۱۹۱)

علت این «أشدّ و اکبر» بودن فتنه از «قتل و جنگ» آن است که فتنه به سبب اختلاط حق و باطل و ایجاد شبهات، امکان تمییز و تشخیص را از مردم می گیرد و مردم را در دو راهی قرار می دهد و با ایجاد َ«شک و شبهه» علمی ، تردید عملی در عزم آنان ایجاد می کند و اجازه هر گونه حرکت و کنش و واکنش را از آنان سلب می کند و به سمت و سوی بی طرفی و سکون زیانبار سوق می دهد.

از نظر قرآن، کسانی که دنبال «فتنه» می روند، شاکله شخصیتی آنان مقتضی چنین رویکردی است؛ زیرا حتی اگر «محکماتی» را در اختیار داشته باشند، آن را رها کرده و دنبال «متشابهات» می روند و با «ترس و خوف موهوم» خود و دیگران را در شک و تردید نگه می دارند.

از همین روست که خدا نسبت به کنش و واکنش های این افراد «فتنه طلب و فتنه جو» در محیط فرهنگی اسلام می فرماید: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ ؛ اوست کسى که این کتاب قرآن را بر تو فرو فرستاد. پاره‏ اى از آن آیات محکم صریح و روشن است آنها اساس کتاب هستند؛ و پاره‏ اى دیگر متشابهات هستند که تاویل‏ پذیرند؛ اما کسانى که در دلهایشان انحراف است براى فتنه‏جویى و طلب تاویل آن به دلخواه خود از متشابه آن پیروى مى کنند با آنکه تاویلش را جز خدا و ریشه‏ داران در دانش کسى نمى‏ داند آنان که مى‏ گویند: ما بدان ایمان آوردیم همه چه محکم و چه متشابه از جانب پروردگار ماست و جز خردمندان کسى متذکر نمى ‏شود.(بقره، آیه ۷)

بنابراین، کسانی در داخل امت هماره چشمشان به بخش هایی است که «تشابه» دارد تا با بهره گیری از آن عقاید و رفتارهایشان را توجیه کرده و دیگران را به حقانیت خویش را «مواضع اتخاذی» به شک اندازند و دست کم عدم موضع گیری حمایتی خویش را توجیه کنند و حتی به توجیه رفتار باطل دیگران از دشمنان و مخالفان بپردازند و بگویند: علت این که آنان چنین و چنان کردند، به سبب فقدان محکمات و وجود چنین متشابهات در عقاید و رفتار مومنان و امت اسلام و رهبری است. در حقیقت با بهره گیری از همین متشابهات موجود در دین اسلام و آیات قرآنی، بستری برای توجیه رفتارهای باطل خود و حتی دشمنان فراهم می آورند.

خدا بیان می کند که مقلدان کور سیاسی که گرفتار بی خردی عالمانه هستند، اصولا به سبب شاکله شخصیتی خودشان همانند مگس هایی هستند که به سوی آلودگی گرایش دارند و به سمت پلیدی و خباثت کشیده می شوند؛ خدا می فرماید: وَلَوْ دُخِلَتْ عَلَیْهِمْ مِنْ أَقْطَارِهَا ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَهَ لَآتَوْهَا وَمَا تَلَبَّثُوا بِهَا إِلَّا یَسِیرًا ؛ و اگر از اطراف مدینه مورد هجوم واقع مى ‏شدند و آنگاه آنان را به ارتداد مى‏ خواندند، قطعا آن را مى ‏پذیرفتند؛ و جز اندکى در این کار درنگ نمی کردند. (احزاب، آیه ۱۴)

خدا در جایی دیگر نیز می فرماید: سَتَجِدُونَ آخَرِینَ یُرِیدُونَ أَنْ یَأْمَنُوکُمْ وَیَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ کُلَّ مَا رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَهِ أُرْکِسُوا فِیهَا فَإِنْ لَمْ یَعْتَزِلُوکُمْ وَیُلْقُوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ وَیَکُفُّوا أَیْدِیَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأُولَئِکُمْ جَعَلْنَا لَکُمْ عَلَیْهِمْ سُلْطَانًا مُبِینًا ؛ به زودى گروهى دیگر را خواهید یافت که مى‏ خواهند از شما آسوده خاطر و از قوم خود نیز ایمن باشند. هر بار که به فتنه بازگردانده شوند سر در آن فرو مى ‏برند. پس اگر از شما کناره‏ گیرى نکردند و به شما پیشنهاد صلح نکردند و از شما دست برنداشتند هر کجا آنان را یافتید به اسارت بگیرید و بکشیدشان آنانند که ما براى شما علیه ایشان تسلطى آشکار قرار داده‏ ایم. (نساء، آیه ۹۱)

در حقیقت این افراد فتنه گر و فتنه جو، وقتی در شرایط بحرانی قرار گیرند دست اتحاد و انسجام به سوی امت و رهبری دراز می کنند و خواهان وحدت ملی می شوند؛ اما همین که بازار فتنه و آشوب فراهم باشد، به سرعت به آشوب گران و فتنه گران می پیوندند وهمه تعهدات و قول و قرارهای خویش را فراموش می کنند؛ زیرا آن تعهدات در سایه ترس از قدرت امت و رهبری بوده است و هر گاه احساس کنند که رهبری و امت در نقطه ضعف هستند و دیگری نیازی به چانه زنی از بالا نیست، به همان فشار از پایین بسنده می کنند و این گونه بر آن هستند تا خواسته های نامشروع خویش را بر امت و رهبری تحمیل کنند.(همان)

پس چنین افرادی به طور شخصیتی گرایش به فتنه دارند و کم تر از ایشان است که در «شبهات و متشابهات و فتنه ها» درنگ و تامل کند و دست به هیچ اقدامی نزند، بلکه بی درنگ در فتنه وارد می شوند و اقدامات تخریبی و زیانبار خویش را انجام می دهند.

از نظر قرآن به این افراد به سبب آن که شاکله شخصیتی آنان گرایش به فتنه است نمی توان اعتماد کرد و حتی اگر «عهد» و پیمانی داشته باشند، بر خلاف آن عمل می کنند. ممکن است حتی در دادگاه یا مراکز انتظامی تعهدنامه داده باشند که از فتنه گری اجتناب کنند، ولی وقتی شرایط فتنه فراهم باشد به شتاب و سرعت به سمت آن کشیده می شوند و اقدامات فتنه گرایانه خود را انجام می دهند.(احزاب، آیه ۱۵) به نظر این افراد، چنین رفتاری خود موجب امنیت آنان و رهایی از درگیر شدن با استکبار جهانی خواهد شد و امنیت خود و کشور و امت را این گونه حفظ می کنند، در حالی که اصولا رفتار ایشان نه تنها مانع از اقدامات دشمن نیست بلکه دشمن را جری تر می کند و ایشان را نیز از خطرات احتمالی دور نمی سازد، بلکه خطرات احتمالی را به خطرات فعلی تبدیل می کند؛ زیرا فتنه شرایط را بدتر و قوت و قدرت امت را کاهش می دهد.(احزاب، آیات ۱۶ و۱۷ و آیات دیگر)

خدا به امت اسلام و رهبری هشدار می دهد که در برنامه ریزی هرگز این دسته از افراد را به عنوان امت به حساب نیاورند و روی آنان حساب باز نکنند؛ بلکه می بایست آنان را به عنوان دشمن داخلی مد نظر قرار دهند و با چنین نگره و رویکردی به محاسبه بپردازند و اقدامات خویش را علیه دشمنان خارجی ساماندهی کنند.

از نظر قرآن، این افراد به سبب تبعیت و تقلید کورکورانه از دشمنان و وجود شک علمی و تردید عملی در شخصیت ایشان، هماره به عنوان یک «تهدید» مطرح هستند؛ چرا که اگر در هر حرکتی با امت خارج شوند، فسادی را موجب می شوند و با هماهنگی سریع به گونه ای عمل می کنند که محاسبات اشتباه شود؛ از سوی دیگر در همان زمان همکاری دنبال مواضع فتنه ای هستند و شک و تردید را در دیگران ایجاد می کنند و حتی به عنوان جاسوسان دشمن اخبار را انتقال داده و با شیطنت شایعه پراکنی می کنند و لرزه بر امت می اندازند تا در برابر دشمنان استقامت و مقاومت را کنار بگذارند و تسلیم خواسته های دشمنان شوند.(توبه، آیات ۴۷ و ۴۸؛ احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱)

خدا در قرآن به مومنان نصحیت می کند که نسبت به این دسته از افراد امت هوشیار باشند؛ زیرا آنان در حقیقت پیش از این که امری وارد شوند، از قبل نیز در صدد فتنه‏جویى برآمده اند؛ و این گونه نیست که در هنگام نبرد و درگیری مستقیم فتنه جویی کنند، بلکه حتی پیش از این نیز با اقداماتی بر آن می شوند تا مسایل به شکلی وارونه جلوه داده شود و محاسبه ها و ارزیابی ها نادرست انجام شود که نتیجه آن در هنگام عمل به میدان کارزار خودش را نشان می دهد. فتنه گری آنان موجب می شود که محاسبه و برآوردها نادرست و اشتباه انجام شود؛ زیرا آنان تلاش نهایی خود را می کنند تا کارها را بر رهبری و امت وارونه سازند.(توبه، آیه ۴۸)

جالب و شگفت این که وقتی با آنان سخن گفته می شود به گونه ای سخن می گویند که از فتنه اجتناب دارند و اصولا فتنه گریز هستند، در حالی که هماره در فتنه غرق هستند و چنان که گفته شد هر جا فتنه عملی را بیابند به سرعت جزیی از فتنه می شوند.(توبه، آیه ۴۹؛ احزاب، آیه ۱۵)

یکی از جلوه های فتنه گری این افراد آن است که هنگام پیروزی امت، عناوین انتخابی دلسرد کننده و نومید ساز است؛ زیرا اصولا از اخبار خوب و پیروزی های امت شادان و خوشحال نمی شوند تا در رسانه ها و رفتارها و گفتارهای خویش آن را ابراز و اظهار کنند؛ بلکه بسیار ناخشنود می شوند و تلاش می کنند تا این ناخشنودی خویش را به گونه ای به نمایش بگذارند؛ هم چنین آنان وقتی شکستی نصیب امت می شود، خوشحال می شوند و این شادی خود را در رسانه ها و محافل خصوصی خویش به نمایش می گذارند.(توبه، آیه ۵۰)

با نگاهی به عناوین روزنامه ها و رسانه های متفاوت داخلی وخارجی آنان می توان این شادی و غم را به خوبی رهگیری کرد و از اوضاع و وضعیت آنان آگاهی یافت. آن چنان رسوا هستند که نیازی نیست که انسان خودش را به زحمت بیاندازد؛ زیرا لحن سخنان و عناوین و گفتارهایشان به صراحت و روشنی کنش ها و واکنش های آنان را نشان می دهد و آنان را رسوا می سازد.(محمد، آیه ۳۰)