تقدم مقدمی آزادی بر عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

عدالت در آموزه های قرآنی در جایگاه بلندی قرار دارد. عدالت هم به مثابه هدف برای انسان و هم روش در سبک زندگی مطرح است. البته وقتی از عدالت در نظام هستی سخن می گوییم به هیچ یک از دو معنای پیش گفته نیست؛ زیرا در نظام هستی، عدالت به عنوان اساس و بنیاد مطرح است. به این معنا که عدالت پایه نظام هستی است و خداوند نظام هستی را چنان آفریده که هر چیزی در جای مناسب خود قرار گرفته و در اوج اعتدال و استواست.

 

اما از آن جایی که انسان موجودی دارای اراده است و از سوی دیگر خلیفه الهی، لازم است که عدالت را در دو شکل روشی و هدف مورد نظر قرار دهد؛ زیرا دو عامل خواهش های نفسانی درونی و وسوسه های شیطانی بیرونی هماره آدمی را به سمت ظلم سوق می دهد و اجازه نمی دهد که در ساختار احسن حرکت کرده و عدالت ورزد. از این روست که بسیاری از مردم تحت حاکمیت این دو عامل فتنه قرار می گیرند و ظلم می ورزند و حقوق عالی نفس خویش و دیگران را ادا نمی کنند و به خویشتن و دیگران ظلم می ورزند. این گونه است که جامعه انسانی نیازمند بازگشت به نظام احسن به عنوان یک روش در زندگی، و احقاق حقوق نفس مظلوم و حقوق دیگران از سوی دیگر به عنوان هدف است. بر همین اساس است که گفته اند که انسان و جامعه انسانی به عدالت هم به عنوان روش و هم هدف نیازمند است؛ زیرا تنها در چارچوب نظام احسن و برقراری عدالت است که می توان حقوق کمالی را ادا کرد و به کمالاتی دست یافت که خداوند در آفرینش قرار داده است.

در آموزه های قرآنی خداوند دربرخی از آیات عدالت را به عنوان هدف جامعه انسانی مطرح کرده و می فرماید که بعثت پیامبران و انزال کتب الهی در قالب هدایت تشریعی در کنار هدایت تکوینی، این است که مردمان به حق قیام کنند و آن را تحقق بخشند.(حدید، آیه ۲۵)

هم چنین عدالت به عنوان یک روش در زندگی مطرح است. از این روست که خداوند می فرماید: اعدلوا هو اقرب للتقوی؛ عدالت ورزید که آن اقرب به تقواست. این بدان معناست که عدالت به مثابه یک روش در زندگی می بایست مورد توجه قرار گیرد و انسان ها هماره در زندگی بر اساس عدالت زندگی خود را سامان دهند و آن را به عنوان یک رویه و روش به کار گیرند؛ زیرا تقوا به عنوان یک روش در سبک زندگی انسان مطلوب است؛ چرا که تقوا به معنای اجتناب از هر گونه پلیدی و پلشتی است که عقل و شرع بدان حکم می کند. از آن جایی که ترک واجبات و بایدهای عقلانی و شرعی نیز به یک معنا ظلم و گرایش به این پلیدی و عدم ادای حق امری است، می توان گفت که انجام واجبات و بایدهای عقلانی و شرعی نیز خود از مصادیق تقواست.

پس باید گفت که عدالت به معنای حرکت در چارچوب نظام احسن الهی و قرار دادن هر چیزی در جای مناسبش(وضع کل شی فی موضعه) همان تقواست؛ از این روست که خداوند عمل به عدالت را از نزدیک ترین و اصدق مصادیق تقوا دانسته است؛ زیرا نخستین حکم عقل و شرع در چارچوب بایدها و نبایدها، عدالت است، پس اگر کسی بخواهد از هر چیزی که عقل و شرع پلید می داند اجتناب نماید، باید عدالت ورزد؛ زیرا ظلم و بی عدالتی، بزرگ ترین مصداق بی تقوایی است. از آن جایی که این انسان است که با اراده خویش حقوق نفس خویش و یا حقوق دیگران را ادا نمی کند و ظلم و ستم می ورزد، تلاش برای احقاق حق هر صاحب حقی(اعطاء کل ذی حق حقه) نیز به عنوان عدالت معرفی می شود و در برخی از موارد در تعریف عدالت به این تفسیر بسنده شده است. این تفسیر در حقیقت ناظر به این است که ظلمی شده و حقی صاحب حقی ادا نشده و با عدالت می خواهیم این حق به صاحب حق داده و عطا شود.

عدالت به مثابه هدف

چنان که گفته شد عدالت به مثابه هدف در آموزه های قرآنی برای انسان مطرح شده است؛ زیرا انسان تنها در ساختار عدالت و چارچوب آن می تواند در نظام احسن هستی به مقاصد خود برسد و در این میان اراده انسانی به سبب عوامل درونی و بیرونی اجازه نمی دهد که در چارچوب نظام احسن حرکت نماید. بر همین اساس اگر بخواهیم مسیر کمالی را بپیماییم باید عدالت را به عنوان یک هدف اجتماعی در زندگی اجتماعی انسان مد نظر قرار دهیم. البته انسان در زندگی فردی و شخصی خود نیازمند عدالت است؛ زیرا نفس انسانی به دلیل همان هواهای نفسانی به خویشتن خویش نیز ظلم روا می دارد.

در جامعه انسانی ظلم و بی تقوایی موجب می شود که حقوق هر صاحب حقی ادا نشود. به عنوان نمونه در درون نفس انسانی قوای است که باید مورد توجه قرار گیرد و حق آنها ادا شود؛ اما خواهش نفسانی موجب می شود که تنها به برخی بها داده شود و مثلا قوه غضبی و شهوانی چه غذایی و چه جنسی تقویت شود و بیش از حد نیاز به او بها داده شده و حوائج و نیازهای آن ادا شود. در این زمان حق عقل و قوای معنوی و احسانی و عاطفی نادیده گرفته می شود و حق این قوا ادا نمی شود. این همان ظلم به نفس است که به سبب ظلم بخشی از نفس به بخش دیگر انجام می گیرد.

همین مساله در جامعه از سوی انسانی که گرفتار هواهای نفسانی است کشیده می شود. به این معنا که انسان های گرفتار هواهای نفس و هواپرست، همان گونه که حقوق برخی از قوای نفسانی را ادا نمی کنند، حقوق دیگران را ادا نمی کنند و با قوه غضبی و شهوانی حقوق دیگران را غصب کرده و به آنان ظلم روا می دارند. این جاست که عدالت در نفس به عنوان مقدمه برای عدالت در جامعه مطرح می شود و تزکیه نفس و تقوای نفسانی به عنوان گام نخست خودسازی و جامعه سازی مورد تاکید قرار می گیرد.

این که در قرآن تغییر در انفس مقدم بر تغییر در جامعه دانسته شده(رعد، آیه ۱۶) به سبب همین تقدم خودسازی بر دیگرسازی است. اگر انسانی بر نفس خود مسلط نشده باشد و عدالت را در حق خویشتن خویش ادا نکند، نمی تواند در حق دیگران عدالت ورزد و حقوق دیگران را ادا کند. بی تقوایی نفسانی به بی تقوایی اجتماعی کشیده می شود.

پس عدالت به عنوان یک هدف در زندگی فردی و جمعی و اجتماعی مطرح است. هر کسی باید بکوشد تا عدالت را به عنوان یک فضلیت بشناسد و بدان گرایش یابد و آن را در خود تحقق بخشد و با ایجاد اعتدال یا بازگشت به اعتدال و استوای الهی که در فطرت هر آدمی است(شمس، آیه ۷) عدالت را در جامعه تحقق بخشد و با خودسازی امکان سالم سازی جامعه را فراهم آورد.

آزادی از هوای نفس مقدمه آزادی اجتماعی

از نظر قرآن، آزادی به ویژه از خواهش های نفسانی و وسوسه های شیطانی بسیار اساسی و اصل است؛ زیرا انسانی که اسیر خواهش های نفسانی و وسوسه شیطانی است، نمی تواند از فشارهای اجتماعی و اقسام بردگی رهایی یابد. بنابراین آزادی از خواهش های نفسانی به عنوان یک واجب مقدمی در دستور کار قرار داده شده است؛ چرا که انسان بنده خواهش های نفسانی و وسوسه های شیطانی ، هماره برده دیگران خواهد بود؛ زیرا برای پاسخ گویی به بی نهایت نیازهای شهوانی لازم است که به هر چیزی توسل و تمسک جوید و این گونه از آزادی اجتماعی نیز بهره ای نمی برد. در حقیقت بندگی خواهش های نفسانی، منجر به بردگی دیگران می شود و آزادی سلب شده نفس به سلب آزادی اجتماعی منجر خواهد شد.

پس انسانی که از هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی رها شود، این رهایی او موجب رهایی از انواع بردگی اجتماعی خواهد شد و دیگران این امکان را پیدا نمی کنند تا بر او مسلط شوند و او را اسیر خود سازند. این که ابلیس و شیاطین جنی و انسی بر انسان حاکم می شود به خاطر آن است که اسیر هواهای نفسانی و خواهش های بی پایان آن است و می بایست بندگی و بردگی کند تا به آنها پاسخ دهد.

تقدم آزادی بر عدالت

از آن چه بیان شد می توان دریافت که چرا آزادی بر عدالت مقدم است. به این معنا که اگر بخواهیم به دلایلی چون تزاحم یکی از آن ها را مقدم داریم، باید نخست آزادی را تامین کنیم. این آزادی چه به معنای آزادی از هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی باشد و چه به معنای آزادی اجتماعی باشد، مقدم بر عدالت است؛ چرا که خودسازی و تزکیه نفس است که زمینه ساز و بستر ساز مناسب عدالت و رهایی از بردگی و بندگی اجتماعی خواهد بود.

خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید به صراحت بیان می کند که عدالت تحقق پیدا می کند که مردم خودشان بخواهند عدالت ورزند و بدان قیام کنند ؛ به این معنا که اکثریت مردم بی توجه به جنسیت و مذهب و رنگ و نژاد و طبقات بخواهند عدالت را تحقق بخشند. پس اگر مردم به این امر قیام نکنند هیچ عامل بیرونی از زور و قدرت نمی تواند عدالت را در جامعه ایجاد کند و آن چه عدالت را تحقق می بخشد اراده جمعی انسان و مردمان است.

اگر مردم نخواهند و اراده جمعی بر عدالت در آنان وجود نداشته باشد، عدالتی تحقق نخواهد یافت. پس همان طوری که تزکیه نفس و رهایی از خواهش های نفسانی و آزادی از ان مقدمه آزادی اجتماعی است، همان طور، عدالت خواهی مردم مقدمه تحقق عدالت است. از همین روست که در آیات قرآنی به ویژه آیه ۲۵ سوره حدید بیان شده که مسئولیت و وظیفه پیامبران آگاه سازی و تعلیم حقوق مردمان است تا مردم حق خود را در چارچوب قوانین و حقوق مکتوب بشناسد و به همان قانون مکتوب استدلال کرده و خواهان احقاق حق خود و اجرای عدالت قسطی باشند.

داستان تقدم آزادی بر عدالت همانند داستان تقدم تعلیم بر تزکیه است. هر چند که تزکیه هدف متعالی و غایی در زندگی بشر است، ولی تا زمانی که علم و دانشی نباشد، نمی تواند تزکیه صورت گیرد؛ زیرا معرفت به حق و باطل و علم به خوب و بد است که زمینه ساز گرایش و انگیزه انسان به سوی تزکیه است. هم چنین تعلیم حقوق و آگاهی نسبت به آن، آدمی را تشویق می کند که حق را بخواهد. حال اگر کسی بخواهد به زور عدالت را در جامعه نهادینه کند ولی از آن جایی که افراد جامعه نسبت به حق و باطل و خوب و بد و نیز حقوق خود آگاهی ندارند، هیچ گرایش به عدالت نخواهند داشت و حتی علیه آن مبارزه می کنند و عدالت با شکست مواجه خواهد شد.

آزادی هم به عنوان بستری برای تزکیه و رهایی از هواهای نفسانی و هم بستری برای عدالت مطرح است. جامعه آزاد به اراده و اختیار و انتخاب می تواند دو مسیر ظلم و عدالت را انتخاب کند. اگر جامعه ای ظلم را به اختیار انتخاب کرد نمی توان به زور آنان را به عدالت وادار کرد و اگر پس از شناخت حق و عدالت، خواهان اجرای آن شد امکان بهتری برای تحقق عدالت فراهم می آید.

جامعه های کمونیستی در سابق بر آن بود که به زور خشونت با حذف آزادی اجتماعی، عدالت را تحقق بخشد که نتیجه آن ایجاد طبقه حاکم ظالم از یک سو و مخالفت توده ها با عدالت اجباری بود.

اما اگر جامعه ای با آزادی بخواهد یکی از دو نجدین شکر و کفر، عدالت و ظلم را انتخاب کند، چون به انتخاب اکثریت است این عدالت می تواند تحقق یابد و تاثیر گذار و سودمند باشد.

پس آزادی به مثابه زیربنا و اساس تحقق عدالت اجتماعی از طریق مشارکت فعال اکثریت جامعه خواهد بود و تقدم آزادی بر عدالت به مثابه تقدم تعلیم بر تزکیه، تقدم مقدمه بر ذی مقدمه، تقدم پی ساختمان بر اصل ساختمان است. بنابراین، تمام تلاش جامعه باید بر این باشد که آزادی در حوزه شخصی و اجتماعی فراهم آید تا به اراده و اختیار اکثریت جامعه قیام به عدالت کند. از این روست که امیرمومنان علی(ع) بر نقش تاثیر گذار و اصلی حضور الحاضر تاکید می کند و می فرماید که اگر حضور اکثریت مردم جامعه مدنی نبود، او هرگز مسئولیت اجرای عدالت را به عنوان رهبر به عهده نمی گرفت؛ زیرا حضور آنان برای قیام به عدالت امکان تحقق آزادانه و تاثیرگذار عدالت را می داد. همین مساله در باره درخواست و حضور یهود برای قیام علیه ظلم در آیات قرانی مطرح شده است. به این معنا که پیش از درخواست مردم، پیامبر امت (ع) حاضر نشده بود که مسئولیت اجرای عدالت را به عنوان رهبر امت بپذیرد ولی زمانی که مردم خواهان اجرای عدالت شد فرمانده و رهبری را برای این منظور معرفی می کند.

به هر حال، نقش آزادی در جامعه نقش مقدمی دارد و تا آزادی در جامعه ای فراهم نیاید نمی توان امید داشت که قیام توده ها برای عدالت تحقق یابد. البته نقش مقدمی آزادی از هواهای نفسانی را نمی بایست در تحقق آزادی اجتماعی و عدالت خواهی نادیده گرفت.