تفکر، عبادت و میراث الهی

samamosتفکر یعنی اندیشه ورزی نوعی عملیات عقل و ذهن است. به این معنا که انسان با بهره گیری از عقل و ابزارهای شناختی دیگر، از معلومی حرکت کرده و در یک نظام منطقی، مجهولی را کشف کرده و می شناسد. عملیات تفکر از ویژگی های انسان است،‌هر چند که همه موجودات بنابراین آموزه های وحیانی قرآن از درجه از عقل و شعور و ادارک بهره مند هستند و تفکرات ساده ای را نیز دارند، ولی اوج انسانیت در همین تفکر اوست؛ چرا شناخت حقایق هستی و حرکت در مسیر کمالی تنها با تفکر امکان پذیر است و حقیقت انسان در تفکر و اندیشه و اندیشه ورزی بروز و ظهور می یابد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا جایگاه و کارکردهای تفکر را بر اساس آموزه های اسلامی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اندیشه ورزی حقیقت انسان

فکر به معنای اندیشه و تفکر به معنای اندیشه ورزی نوعى سیر و مرور بر معلومات حاضر در نزد انسان، جهت دستیابى به مجهول است.( المیزان، ج‌۲، ص‌۲۴۸)

بر اساس آموزه های قرآنی انسان پس از تولد هیچ گونه علمی ندارد و خداوند با ابزارهای که در اختیار انسان گذاشته یعنی حواس پنج گانه به ویژه گوش و چشم و هم چنین قلب (عقل) توانایی شناختی و علم را به انسان داده است. خداوند می فرماید: وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان- در حالى که چیزى نمى‏دانستید- بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزارى کنید.(نحل، ایه ۷۸)

پس از این که انسان معلوماتی را از طریق حس به دست آورده و با قلب و فواد خویش تجزیه و تحلیل کرد، زمینه برای کشف مسایل دیگر را فراهم می آورد. این فرآیند هم چنان ادامه می یابد تا به جایی می رسد که انسان از محسوس عبور کرده و به معقولات می رسد و مفاهیم انتزاعی و مجرد را درک می کند و در نهایت معقولات ثانوی و کلیاتی چون جواهر و عرض را درک می کند و از آن عبور کرده و ملکوت اشیاء که مراحل برتر است به قلب شهود می کند.

مقامی که انسان در آغاز راه کشف و شناخت معلومات می پیماید، همان مقام تفکر است؛ یعنی با هر معلومی که به دست می آید آن را چراغی قرار می دهد تا مجهولی را کشف کند. این گونه است که تفکر به مهم ترین عمل عقلی بشر تبدیل می شود؛ چرا که انسان با تفکر است می تواند حقایق هستی را کشف کرده و مجهولات را تبدیل به معلومات کند.

ارزش تفکر در آیات و روایات برای انسان چنان مهم دانسته شده که همه حقیقت انسان را به آن دانسته اند؛ چرا که این تفکر و تعقل است که انسان را از جهالت بیرون آورده و در مسیر کمالی قرار می دهد و زمینه ساز متاله و خدایی شدن انسان می شود.

مولوی نیز بر اساس همین آیات و روایات است که چنین می سراید:

ای برادر تو همه اندیشه ای

مابقی خود استخوان و ریشه ای

گر گل است اندیشه تو، گلشنی

ور بود خاری تو هیمهء گلخنی.

البته انسان هر از گاهی گرفتار غفلت می شود یا معلوماتی که کشف کرده را فراموش می کند که در این صورت نیازمند ذکر و تذکر است. پس میان تفکر و تذکر فرق است؛ چنان که شیخ طبرسی در مجمع البیان در بیان فرق آن دو می نویسد که تفکّر، شناخت شیىء است، هرچند هیچ‌گونه اطّلاعى از آن نداشته باشیم؛ ولى تذکّر در موردى است که انسان از پیش با آن موضوع آشنا باشد.( مجمع‌البیان، ج‌۵‌-‌۶‌، ص‌۲۳۶)

ارزش و اهمیت تفکر

با نگاهی به آثار و برکات تفکر در زندگی بشر می توان اهمیت و ارزش آن را به دست آورد. از آیات قرآنی چنان که گفته شد بر می آید که همه چیز انسان در گرو تفکر است؛ خداوند به صراحت در آیاتی از جمله آیه ۲۲ سوره انفال و نیز ۴۴ سوره فرقان می فرماید که تفکر، تعقّل و اندیشه، از معیارهاى ارزش و کرامت آدمى در پیشگاه خداوند است؛ زیرا انسان با تفکر است که حقایق هستی را کشف کرده و مجهولات آن کنار می زند و مسیر زندگی خود را می یابد.(یونس، ایه ۴۲؛ نحل، ایه ۴۴)

تفکر برای انسان چنان اهمیت دارد که حقیقت انسانی را می بایست در آن جست، برهمین اساس خداوند بارها به تفکر به شکل فردی و جمعی از طریق مشورت با دیگران(سباء، ایه ۶۴)تشویق کرده و مردمان را بر انجام عملیات تفکری ترغیب می نماید.(بقره، آیات ۱۶۴ و ۲۱۹ و ۲۴۲ و ۲۶۶ و آیات دیگر) از همین روست که اگر کسی ترک تفکر کند توبیخ می شود (یوسف، ایه ۱۰۵) و خاستگاه و ریشه کفر کافران را در اعراض آنان از تفکر می داند.(انعام، آیات ۴ و ۵؛ یس، آیه ۶۴ و آیات دیگر)

خداوند می فرماید که تفکر در آفرینش آسمان و زمین، موجب می شود تا حقایق هستی را بر انسان معلوم شود و خداشناس شده (بقره، آیات ۷۳ و ۱۶۴ و ۲۶۶ و نیز آیات دیگر)، و هدفمندی خلقت و حکمت آفرینش بر او آشکار و هویدا شود.(آل عمران، آیه ۱۹۱؛ روم، آیه ۸) همین تفکر است که زمینه ساز ایمان انسان به خدا(آل عمران،‌آیات ۱۹۱ و ۱۹۳)،‌ معاد و آخرت(آل عمران، آیات ۱۹۱ تا ۱۹۴؛ یوسف، آیه ۱۰۹؛ ملک، ایات ۹ و ۱۰)،‌ بهشت و دوزخ(همان) و هدایت های الهی از طریق پیامبران و کتب آسمانی از جمله قرآن (نساء، آیه ۸۲؛ اعراف، ایه ۱۸۵؛انبیاء، آیه ۱۰؛ طه، آیه ۸۹؛ محمد، آیه ۲۴) می شود.

قلب، مرکز تفکر انسان

خداوند قلب آدمی را مرکز تفکر قرار داده است و آدمی با قلب است که حقایق هستی را درک کرده و با تدبر در هستی و تعقل در عالم می تواند مسیر زندگی خود را بیابد.(انعام، آیه ۲۵؛ اعراف، ایه ۱۷۹؛ کهف، ایه ۵۷؛ حج، ایه ۶۴ و آیات دیگر) بر همین اساس است که قلب به عنوان مهم ترین ابزار تفکری بشر بسیار مورد توجه قرار گرفته است؛ چرا که اگر قلب نبود انسان از درک حقایق و رسیدن به مقام خلافت الهی عاجز و ناتوان بوده است. خداوند از بشر می خواهد قدر قلب خویش را دانسته و در حفاظت از آن بکوشد و اجازه ندهد از سلامت خارج شده و دچار بیماری شده و پرده بر آن بیافتد و ناتوان از بازتاب حقایق هستی بر جان آدمی باشد.(بقره، آیه ۸ و آیات دیگر)

قلب و فکر آدمی می بایست سالم و سلیم باشد تا بتواند آینه تمام نمایی از حقایق هستی باشد. از این روست که امیرمومنان علی(ع) با توجه به جایگاه اساسی فکر در زندگی بشر می فرماید: العِلمُ وَراثَهٌ کَریمَهٌ ، وَ الادابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَهٌ ، وَ الفِکرُ مِرآهٌ صافِیَهٌ؛ علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف. ( منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه (خوئی)،ج۲۱،ص۹)

بنابراین، قلب را می بایست همواره در بهترین حالت و سلامت کامل نگه داشت تا بتواند همانند آینه صاف حقایق هستی که بر آن می تابد بنمایاند و در زندگی آدمی تاثیر مثبت به جا گذارد.

تفکر در خدا و قدرت خدا، برترین عبادت

از مطالب پیشین روشن شد که انسان حقایق هستی را از طریق تفکر به دست می آورد و ایمان آدمی به خدا و قیامت و وحی و هدایت تشریعی و تکوینی نیز در گرو تفکر است. اصولا انسان خداشناسی و هستی شناسی و ایمان را به دلیل تفکر داراست و اگر تفکر نباشد هیچ ایمانی شکل نمی گیرد و انسان مسیر درست را نخواهد شناخت و به دوزخ می رود.(ملک، آیه ۱۰)

بنابراین ریشه و خاستگاه خداشناسی و ایمان را می بایست در تفکر و تعقل دانست. بر پایه آموزه های وحیانی اسلام، اخلاق و دین داری بشر در گرو تعقل و تفکر است.(اصول کافی، ج ۱، کتاب عقل و جهل) بر همین اساس است که عبادت و بندگی بر پایه تفکر و تعقل ارزشمند است؛ چرا که هر عمل عبادی و ایینی که انسان به جا می اورد می بایست با علم به خداشناسی و درک صفات و اسمای الهی باشد تا عبادتی از روی علم و یقین باشد.

همین جایگاه والای تفکر در اندیشه اسلامی موجب شده که مهم ترین عبادت تفکر دانسته شود، چنان که امام صادق (ع) می فرماید: فِکرَهُ ساعَهٍ خَیرٌ مِن عِبادَهِ اَلفِ سَنَهٍ؛ یک ساعت اندیشیدن در خیر و صلاح از هزار سال عبادت بهتر است.(بحارالانوار،ج۷۱ص۳۲۶)

البته از آن جایی که تفکر می تواند بر پایه اصول عقلانی و فطری باشد و یا بر خلاف آن سامان یابد، تفکری ارزش دارد که در راستای شناخت حقایق باشد تا گل و گلشن ایجاد کند. در میان تفکرات مثبت بشر برخی از حوزه های تفکری نیز از ارزش و اهمیت بیش تر برخوردار است که از جمله آن ها تفکر در حوزه خداشناسی و آگاهی از صفات الهی به ویژه قدرت اوست. امام صادق (ع) در جایی دیگر در بیان برترین های عبادت به تفکری خاص اشاره می کند که اهمیت بیش تری نسبت به دیگر حوزه های تفکری دارد. آن حضرت می فرماید: اَفضَلُ العِبادهُ اِدمانُ التَّفکُّرفی اللهِ و فی قُدرَتهِ؛ برترین عبادت مداومت نمودن بر تفکر درباره خداوند و قدرت اوست.(جهادالنفس، ح۵۳)

امام حسن عسکری (ع) نیز عبادت واقعی را در تفکر می داند؛ زیرا این تفکر است که ماهیت عبادت را تغییر می دهد و جهت مثبت آن را افزایش می دهد و زندگی و سبک زندگی او را به شدت تحت تاثیر خود قرار می دهد. آن حضرت می فرماید: لَیسَتِ العِبادَهُ کَثرَهَ الصیّامِ وَ الصَّلوهِ وَ انَّما العِبادَهُ کَثرَهُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ؛ عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.(تحف العقول، ص۴۴۸)

راهکارهایی برای تقویت تفکر

برای تفکر موانعی وجود دارد که از آن جمله می توان به خیال پردازی اشاره کرد. خیال پردازی غیر از تفکر است؛ زیرا تفکر دارای نظام روشی و محتوایی است که در علم منطق به خوبی به آن پرداخته شده است و در این جا از بیان آن خودداری می شود.

غیر از موانع روشی و محتوایی که برای تفکر است، موانع دیگری نیز وجود دارد که به حالات انسانی به ویژه وضعیت بدنی و روانی انسان بستگی دارد. برخی از احوالات انسانی چون خستگی، افسردگی، اضطراب، هیجانات شدید و مانند آن می تواند مانع جدی در سر راه تفکر مثبت و منطقی آدم باشد.

هم چنین برخی از حالات بدنی نیز ممکن است مانع تفکر شود که از آن جمله می توان به پرگویی و پرخوری اشاره کرد که ذهن و قلب را از فعالیت باز می دارد و او را به خیالات می کشاند یا خواب رابر وی مسلط می سازد یا فرصت تفکر و تعقل را از انسان سلب می کند.

از این روست که در روایات برای مانع زدایی از تفکر به نقش سکوت و گرسنگی در تفکر اشاره شده است. به عنوان نمونه لقمان حکیم (ع) درباره پرخوری و مانع بودن آن در تفکر می فرماید : یَا بُنَىَّ اِذَا امتَلأَتِ المَعِدَهُ نَامَتِ الفِکرَهُ وَ خَرِسَتِ الحِکمَهُ وَ قَعَدَتِ الاَعضَاءُ عَنِ العِبادَهِ؛ فرزندم هرگاه شکم پر شود، فکر به خواب مى‏رود و حکمت، از کار مى‏افتد و اعضاى بدن از عبادت باز مى‏مانند.(مجموعه ورام، ج ۱، ص ۱۰۲)

چنان که گفته شد پرگویی و سخن گفتن بی مورد خود مانع از تفکر است؛ زیرا تفکر فرآیندی پیچیده است که هر چه موضوع تفکر ژرف تر باشد شرایط تفکر و تحقق آن نیز سخت تر خواهد شد. از این روست که سخن گفتن اجازه نمی دهد تا فکر در مسیر درست حرکت کند و منطقی به مسایل و موضوعات بپردازد. بر همین اساس در روایات بر سکوت و صمت به عنوان عامل مانع زدایی از تفکر توجه داده شده است. البته پرواضح است که منظور از سکوت هر سکوتی نیست؛ زیرا سفیه و احمق نیز ممکن است سکوت کند ولی این سکوت هیچ دریچه ای به سوی علم و فکری نباشد. بنابراین مراد از سکوت و تاثیرات مثبت آن همان سکوت تفکری است. پیامبر (ص) در این باره می فرماید : اَوصانى رَبّى بِسَبعٍ: اَوصانى بِالاِخلاصِ فِى السِّرِّ وَ الْعَلانیَهِ وَ اَن اَعْفُوَ عَمَّن ظَلَمَنى و اُعْطىَ مَن حَرَمَنى و اَصِلَ مَنْ قَطَعَنى و اَن یَکونَ صَمْتى فِکْرا وَ نَظَرى عِبَرا؛ پروردگارم هفت چیز را به من سفارش فرمود: اخلاص در نهان و آشکار، گذشت از کسى که به من ظلم نموده، بخشش به کسى که مرا محروم کرده، رابطه با کسى که با من قطع رابطه کرده، و سکوتم همراه با تفکّر و نگاهم براى عبرت باشد.(کنزالفوائد،ج۲،ص۱۱)

امام على (ع) نیز با بیان تفاوت سکوت مومن از منافق می فرماید : إِنَّ الْمُؤْمِنَ… إذا سَکَتَ فَکَّرَ… وَالْمُنافِقُ إِذا سَکَتَ سَها؛ سکوت مؤمن تفکر و سکوت منافق غفلت است.(تحف العقول، ص۲۱۲)

در زمینه تأثیر سکوت در تعمیق تفکّر و استوارى عقل، از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمودند: «مؤمن کمتر سخن مى‌گوید و بسیار عمل مى‌کند و منافق بسیار سخن مى‌گوید و کمتر عمل مى‌کند.» چرا که سکوت فضایی را ایجاد می کند تفکر در آن امکان پذیر می شود و ذهن فعال و قلب متمرکز بر موضوع شده و به حل مجهول سرعت می بخشد. در این میان شرایط خاصی چون شرایط سکوت شب و تاریکی آن که انسان از دیدن بسیاری از جلوه های ظاهری و فریبنده ناتوان است، فرصت تفکرات عقلانی بیش تر می شود و از همین روست که در شب ها تفکر در باره هستی و معقولات ثانوی و ملکوت بهتر و به تعبیر قرآن قول ثقیل بهتر انجام می گیرد.

و محققان عقیده دارند که در فضاهایی مثل قبرستان و یا نیمه شب و یا خلوت هایی که انسان در حالت آرام تری قرار دارد بهتر می تواند راجع به وظایف و کاستی های خود فکر کند. وقتی انسان چند دقیقه در شبانه روز با خودش خلوت می کند فرصتی می یابد تا صداهای اصلی درون خود را بشنود و آن ها را در تصمیم گیری های خود دخالت دهد. بسیاری از تصمیم های غلط ما نتیجه بی توجهی به فریادهای فطرت و نداهای درون ماست؛ بنابراین خلوت ها زمینه ساز تفکر هستند.

امام صادق علیه السلام، نشان عقل و سنجش انسان را در تفکر دانسته و فرموده است: «دلیل العاقل التفکر و دلیل التفکر الصمت؛ نشانه عاقل؛ فکر کردن و نشانه فکر کردن، سکوت کردن است.(تحف العقول ، ص ۴۰۶)

معمولاً ما غوغاهای درون را نمی توانیم تحمل کنیم و در مسیر سرازیر شدن هوس ها و خواسته ها و سؤالات هم زمان و مهاجمی که قرار می گیریم فرار را بر قرار ترجیح می دهیم و برای این فرارها به پناهگاه‌هایی از جنس هیجان یا تخدیر یا سرگرمی و یا لهو وبازی و… رو می آوریم. یک دلیل مهم تغییر ذائقه نسل ما دوری از خلوت ها و توجه هاست؛ به عبارتی ناتوانی در رویارویی با خود. اگر فکر کردن در خلوت ها و سکوت ها را تمرین کنیم و لذت خلوت با خود را بچشیم هم فکرمان بهتر کار می کند و هم مدیریت بیشتر و بهتری نسبت به احساسمان خواهیم داشت.

در روایت دیگرى از امام امیرالمؤمنین (ع) آمده است: اکثر صمتک یتوفر فکرک و یستنر قلبک و یسلم الناس من یدک؛ بسیار خاموشى برگزین تا فکرت زیاد شود و عقلت نورانى شود و مردم از دست (و زبان) تو سالم بمانند.(غرر الحکم / ۳۷۲۵) همانطور که مشاهده می شود رابطه دقیق و معناداری بین بارور شدن فکر و اندیشه، با سکوت وجود دارد؛ دلیل آن هم روشن است؛ زیرا قسمت مهمّى از نیروهاى فکرى انسان در فضولات گفتاری و سخنان بیهوده از میان مى رود؛ هنگامى که انسان سکوت را پیشه مى کند، این نیروها متمرکز مى شود، و فکر و اندیشه را به کار مى اندازد، و ابواب حکمت به روى انسان گشوده می شود؛ به همین دلیل، مردم سخن گفتن بسیار را دلیل کم عقلى مى شمرند و افراد کم عقل سخنان بیهوده بسیار مى گویند.