تفضل خواهی و فضلیت طلبی از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

فضلیت، امری زیاده بر اصل است که برای آن چیز ارزش افزوده ای به دنبال می آورد. فضلیت در امر اقتصادی، زیاده از رزق عامی است که برای هر چیزی مقدر شده است؛ از همین روست که ابتغاء و جستن فضلیت در امر اقتصادی نیازمند تلاش است، در حالی که رزق امری مقسوم و مقدر است. البته فضلیت های الهی محدود به امر اقتصادی نیست، بلکه هدایت تشریعی در قالب اسلام افزون بر هدایت تکوینی فطری، از مصادیق فضلیت است؛ زیرا تفضل الهی موجب شده تا انسان پس از هبوط از هدایت تشریعی از طریق پیامبران و کتب آسمانی بهره مند شود.

به نظر می رسد که فضل الهی نسبت به انسان، در گستره اکرام و احسان خاص الهی تعریف می شود و خدا نه در مقام عدل بلکه در مقام احسان و اکرام، عنایت و هبه ای به انسان می کند که فراتر از شایستگی های اوست؛ از همین روست که توصیه قرآنی به این است که انسانها از خدا فضل الهی را مسالت کنند و از هر گونه معامله بر اساس عدل چشم پوشی نماید؛ زیرا این گونه می توانند در شرایط بهتر و مناسبی قرار گیرند و چشم طمع به امری داشته باشند که مستحق آن نیستند، بلکه حتی به امری، حریص شوند که بیش از استحقاق آنان است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تفضل خواهی و فضلیت طلبی از دریچه احسان و اکرام الهی، امری پسندیده و ارزشی است؛ زیرا اگر تفضلات الهی از مقام «ذوالاکرام» نباشد، هیچ انسانی تزکیه نشود و به مقام خلافت الهی نرسد و در جایگاه ارزشی خویش در هستی قرار نگیرد که فلسفه خلقت اوست.

مقدرات مبتنی بر عدل در انسان

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی دارای «قدر» و اندازه ای است؛ زیرا مشیت و اراده حکیمانه الهی مقتضی این معنا است که مظاهر خلقی از صفات الهی به هدفی ظهور یابند: وَخَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیرًا ؛ هر چیزی را آفرید. سپس تقدیری مشخص برای آن قرار داد.(فرقان، آیه ۲)

این تقدیر که برای هر چیزی است، همان هدف غایی است که فلسفه وجودی آن چیز را تشخیص می دهد. بنابراین، هر چیزی برای هدفی مشخص آفریده شده و به کار گرفته می شود. در همین راستا می بایست بر اساس هدف مقدر، هر چیزی از «قدر» و اندازه ای سود برد که ظرفیت تحقق هدف مد نظر را داشته باشد. پس اگر هدفی چون خلافت الهی برای انسان نسبت به همه آفریده های هستی و ماسوی الله در نظر گرفته شده باشد، «قدر» این انسان می بایست به گونه ای باشد که همه صفات الهی را مظهریت کند و همه صفات الهی به شکل اسمی در انسان تجلی نماید و انسان مظهر آن ها باشد. از همین روست که خدا به صراحت از این ظرفیت «قدر» برای هدف غایی و فلسفه وجودی انسان به عنوان خلافت الهی پرده بر می دارد و می گوید که در همین راستا مسئولیت خلیفه اللهی به انسان همه اسماء الهی تعلیم داده شده است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

از آن جایی که مظاهر خلقی نمی توانند بیرون از صفات الهی بروز و ظهوری داشته باشند، هر مظهری از مظاهر صفات الهی، آیتی از آن صفات الهی خواهد بود که قدر و مقدر آن چیز است. این بدان معنا است که انسان به عنوان دارنده همه صفات الهی، مقدر و اندازه تقدیری مشخصی دارد که صفات الهی آن را تعیین می کند.(عبس، آیه ۱۹) چنان که گفته شد، تقدیری که برای انسان به عنوان فلسفه وجودی و هدف غایی تعیین شده، خلافت الهی بر ماسوی الله حتی فرشتگان مقرب الهی است.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴) بر این اساس، ظرفیت وجودی و قدر و اندازه او نیز همه صفات الهی است تا بتواند مظاهر صفات الهی در خارج از خود را به عنوان خلیفه الله در قالب مظهریت ربوبیت، پروردگاری کرده و تصرفات تکوینی در آنان انجام داده تا آنها به کمال بایسته و شایسته خود برسند که مقدرات آن چیزها است.

به عنوان نمونه، در راستای همان خلافت الهی و تصرفات در تکوین انسان می تواند تغییراتی در زمین انجام دهد که موجب استعمار و آبادانی آن شده (هود، آیه ۶۱) یا موجب ظهور فساد و تباهی در آن گردد.(روم، آیه ۴۱)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی قدر و مقدر مشخصی دارد که بر اساس فلسفه وجودی و هدف غایی برای آن چیز مشخص و مقدر شده است.

از آن جایی که انسان، دارای اراده و حق انتخاب آزاد در چارچوب مشیت حکیمانه الهی است، می تواند تغییراتی را در تکوین ایجاد کند که گاه مخالف مقدرات آن چیز است.(روم، آیه ۴۱) این گونه است که فساد و تباهی در چیزی پدید می آید.

شگفت این که این توانایی و ظرفیت به انسان داده شده تا در مقام مشیتی که از مشیت الهی سرچشمه می گیرد و هرگز از آن خارج نیست(انسان، آیه ۳۰؛ تکویر، آیه ۲۹)، انسان بتواند امری را اراده کند که تغییرات فساد آمیز و باطلی حتی در خود نفس او است. این گونه است که انسان به اراده اختیاری خویش تغییرات منفی در نفس خویش ایجاد می کند که آثار آن در اجتماع و زندگی اش بروز و ظهور می کند.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳؛ روم، آیه ۴۱)

این تغییرات که با دفن و دسیسه نفس (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و زنگار قلب(مطففین، آیه ۱۴) و ختم قلب(بقره، آیه ۷) انجام می شود، در راستای تغییرات شیطانی (نساء، آیه ۱۱۹) در خلقت انسانی است. این گونه است که انسان «قدر» خویش را کاهش می دهد و ظرفیت های فطری و تکوینی خویش را محدود می سازد.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵)

پیامدهای این تغییر منفی این است که موجبات هبوط و سقوط انسان فراهم می شود(بقره، آیات ۳۶ و ۳۸) تا جایی که گاه فطرت و هدایت های فطری دفن و دسیسه و از کار می افتد و قلب انسانی به سبب مرض و عارضه تغییر، توانایی ها و کارکردهای خود را در ساحات تفقه(اعراف، آیه ۱۷۹)، تعقل(حج، آیه ۴۶)، تدبر(محمد، آیه ۲۴)، بصیرت (حج، آیه ۴۶)و ایمان(حجرات، آیه ۷) از دست می دهد و انسان از مقام انسانیت به مقام حیوان و نبات و جماد سقوط می کند.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۲۸؛ بقره، آیه ۲۴)

پس از نظر قرآن، برای انسان مقدراتی است که در چارچوب عدالت حقی سامان یافته است. اما انسان ممکن است با انتخاب نادرست ارادی خویش آن مقدرات را تغییر دهد و زمینه سقوط و هبوط خود را فراهم آورد.

تفضل خواهی دریچه امید به سعادت ابدی

بر اساس آیات قرآنی، همه آفریده های هستی براساس هدف و غایتی آفریده شده اند که کمال آنان در آن است. البته نرم افزاری در همه آنها قرار داده شده که آنان را به آن سمت هدایت می کند: رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ؛ پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده، سپس آن را هدایت فرموده است. (طه، آیه ۵۰)

در انسان نیز این هدایت فطری وجود دارد و او را به کمالش از طریق عبودیت هدایت می کند.(ذاریات، آیه ۵۶؛ روم، آیه ۳۰؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته از آن جایی که انسان می تواند در خود تغییراتی ایجاد کند، می تواند با فجور این هدایت باطنی و فطری را تغییر داده و دفن و دسیسه یا مختوم کند. در این جاست که اگر عدل الهی بر انسان اعمال می شد، نابودی او حتمی و قطعی بود؛ ولی خدا به انسان رحم کرده و از باب تفضل و از مقام اکرام، هدایت بیرونی و تشریعی را برایش جعل کرده است؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، با آن که انسان بر اساس عدالت حقی همانند آفریده ها و مخلوقات دیگر الهی مقدراتی دارد، اما عنایت خاصی به انسان شده است؛ زیرا همان طوری که تفضل الهی موجب شده تا انسان از مقام اکرام الهی بهره مند شود و به کرامت ذاتی برسد و برتر از موجودات دیگر قرار گیرد(اسراء، آیه ۷۰)، هم چنین مقام اکرام الهی موجب شد تا حتی پس از سقوط و هبوط نیز مورد عنایت قرار گیرد و از تفضلات الهی فراتر از عدل الهی سود برد.

به عنوان نمونه خدا به صراحت پس از تغییری که حضرت آدم و حوا(ع) و حتی ابلیس جنی در خود ایجاد می کنند تا جایی که موجبات هبوط آنان می شود(بقره، آیات ۳۶ و ۳۸)، از دریچه تفضل و اکرام به آنان می نگرد و می فرماید: قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ؛ فرمودیم: جملگى از آن هبوط کرده و فرود آیید. پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد؛ آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد. (بقره، آیه ۳۸)

از این آیه و آیات دیگر قرآنی این معنا به دست می آید که انسان دچار هبوط بر اساس عدل الهی نمی بایست مورد عنایت دیگر قرار گیرد؛ اما این احتمال است که خدا به انسان هابط تفضلی کند و او را به هدایت تشریعی راهنمایی کرده و دستگیر او شود و او را از هبوط نجات دهد.

از همین روست که در آیات قرآنی ، از هدایت تشریعی به عنوان فضل الهی و رحمت خاص یاد شده است؛ زیرا اسلام و قوانین و احکام آن که برای تزکیه انسان و کسب تقوای الهی نازل شده این امکان را به انسان می دهد تا خود را از هبوط و سقوط نجات دهد و با اصلاح امر فاسد بپردازد.(بقره، آیات ۲ تا ۵ و ۲۱ و ۳۸؛ نور، آیه ۶؛ قصص، آیات ۷۲ و ۷۳)

در حقیقت اگر رحمت و فضل خاص الهی نبود ، هدایت تشریعی از جمله کتب آسمانی بهره ای انسان نبود و این تفضل کرامتی خدا است که انسان را از آن بهره مند کرده است.(بقره، آیات ۹۰ و ۱۰۵؛ آل عمران، آیات ۷۳ و ۷۴ و آیات بسیار دیگر)

از نظر قرآن، اگر تفضل الهی نبود، هیچ انسانی تزکیه نمی شد: وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ و اگر فضل و رحمت الهی بر شما نبود، هرگز هیچ یک از شما تزکیه نمی شدید؛ و این خدا است که هر که را بخواهد تزکیه می کند و خدا شنوا و دانا است.(نور، آیه ۲۱)

پس از نظر قرآن رستگاری و فلاح و سعادت انسان تنها در گرو فضل الهی است نه عدل الهی. پس اگر فضل الهی از مقام اکرام او نبود، هیچ انسانی رستگاری و فلاح را تجربه نمی کرد.

مصادیقی از تفضلات الهی به انسان

در آیات قرآنی مصادیق فضل الهی بیان شده است که فراتر از عدل به انسان تعلق گرفته است؛ زیرا خدا برای انسان از مقام اکرام توجه و التفات کرده است و حتی قرآن و بیان را به عنوان بخشش اکرامی خود دانسته و فرموده است: اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ؛ بخوان و پروردگار تو کریمترین است.(علق، آیه ۳) در حقیقت این مقام اکرام الهی و تفضل خاص اوست که انسان به قرائت قرآن رسیده و از علومی از جمله علم غیبی آگاه شده که هیچ راهی جز قرآن و تعلیم مستقیم الهی نبود.(علق، آیات ۳ تا ۵؛ بقره، آیه ۱۵۱)

از دیگر مصادیق تفضلات الهی می توان به علوم و معارف خاص (جمعه، آیات ۲ و ۴؛ نساء، آیه ۱۱۳)، علوم غیبی غیر قابل دسترسی به شکل عادی(بقره، آیه ۱۵۱)، قدرت تشخیص حق و باطل و فرقان(انفال، آیه ۲۹)؛ نور هدایت گر در سبک زندگی و مشی اجتماعی(حدید، آیه ۲۸)، تکفیر سیئات و زشتی ها به نیکی ها(انفال، آیه ۲۹)، بخشش و آمرزش و مغفرت الهی(همان)، ذلت در برابر مومن و عزت در برابر کافر(مائده، آیه ۲۴)، توحید و رهایی از شرک(یوسف، آیه ۳۸)، توفیق جهاد و شهادت(مائده، آیه ۵۴)، محشور شدن با نیکان(نساء، آیات ۶۹ و ۷۰)، بهره مندی از حکمت های علمی و عملی(نساء، آیه ۱۱۳؛ جمعه، آیات ۲ و ۴)، بهره مندی از خیر(بقره، آیه ۱۰۵)، علم به زبان حیوانات(نمل، آیه ۱۶) و مانند آنها اشاره کرد.

لزوم درخواست تفضل از خدا از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نظام هستی بر اساس حق بنیاد گذاشته شده و در چارچوب عدل آن حق اقامه می شود. بنابراین، هر موجودی در نظام هستی از حق خویش بهره مند است. این بدان معناست که کم و بیش بی معنا است؛ یعنی هر موجودی به بایسته و شایسته خویش دست یافته و دسترسی دارد و همانند گونه که کمبودی نیست، بیشبودی نیز نیست. هر چیزی به همان معنای واقعی عدل در تعادل قرار دارد.

البته انسان موجودی است که ظرفیت های بی نهایتی در قالب خلافت الهی برایش تعریف شده است.  به یک معنا انسان می تواند فراتر از آن چه به نظر می رسد بالا برود و دارایی خویش را افزایش دهد؛ زیرا نظام هستی بر اساس مشیت حکیمانه چنین مقدر کرده است که او «ظلوم جهول»(احزاب، آیه ۷۲) باشد و در یک محدوده مشخص محدود نشود؛ زیرا محدوده او بی نهایت در طریق شدن و صیرورت است که نهایت آن را «الله» یا «هو» تشکیل می دهد.(فاطر، آیه ۱۸؛ غافر، آیه ۳)

شاید گفته شود که به هر حال، محدودیتی برای انسان «مقدر» شده است؛ چنان که برای هر موجودی دیگری مقدر شده است(فرقان، آیه ۲)؛ اما باید توجه داشت که این محدودیت مقدر شده، خود به نوعی از عدم محدودیت برخوردار بوده و انسان را در شرایطی قرار می دهد که هیچ موجودی دیگری به اندازه آن برای صیرورت و شدن آمادگی ندارد. این به نوعی موجب بی نهایتی برای انسان می شود که البته بی نهایتی ذاتی همانند خدا نیست، بلکه بی نهایت با منشاء و خاستگاه الهی است. بنابراین انسان مستقل در بی نهایت نیست، بلکه فقر او بی خدای غنای حمید هماره او را محدود و نیازمند و فقیر و محتاج نگه می دارد.(فرقان، آیه ۱۵)

به هر حال، انسان از شرایطی خاص به عنوان خلیفه الله برخوردار است که او را از دیگر موجودات متمایز ساخته است. پس اگر برای موجودات هستی محدودیتی در طلب و اراده است، برای انسان این محدودیت آن چنان اندک است که گاه دیده نمی شود و به حساب نمی آید. از همین روست که انسان در امور کمالی و کسب آن تا بی نهایت از امکانات برخوردار بوده و از محدودیتی رنج نمی برد.

بر همین اساس انسان نمی بایست در امور کمالی – البته کمال حقیقی نه وهمی – از هیچ چیزی کوتاه بیاید و به یک معنا به داشته های خویش بسنده کند، بلکه فراتر از عدالت از خدا جود و تفضل بجواهد و بجوید. از همین روست که خدا حتی در امور مادی که به نوعی داشتن آن به معنای کمال است، از انسان می خواهد تا از تفضلات الهی بهره مند شود و فراتر از رزق مقسوم و مقسم، فضل الهی را بجویند و زیاده خواهی داشته باشند؛ چنان که خدا در قرآن در این باره می فرماید: وَابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ؛ از فضل الله بجویید.(جمعه، آیه ۱۰)

از نظر قرآن، انسان نه تنها می بایست فضل الهی را در همه امور از جمله امور مادی به عنوان یک کمال هر چند دنیوی بخواهد و بجویید، بلکه می بایست از خدا درخواست تفضل نماید و فضل را مسئلت نماید؛ چنان که خدا در این باره نیز می فرماید: وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ؛ از فضل الهی از خدا بخواهید و مسالت کنید!(نساء، آیه ۳۲)

بر همین اساس است که در دعا آمده است: اَللّهم عامِلْنا بِفَضْلِکَ وَ لا تُعامِلْنا بِعَدْلِکَ؛ خدایا به فضل خویش با ما معامله کند و به عدل خویش معامله مکن!( شرح الاصول الکافی، الملا صالح مازندرانی، ج‌۱۰، ص۲۱۵.)

بر اساس آموزه های قرآنی، خدا در مقام کیفر خدای عادل است؛ زیرا به هیچ کس ظلم نمی کند(کهف، آیه ۴۹) و جزای وفاق می دهد(نباء، آیه ۲۶)؛ اما در مقام پاداش، می تواند تفضل و احسان نماید و از مقام اکرام با مردمان مواجه شود، چنان که خود چنین وعده ای را به انسان ها داده و فرموده است: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها؛ هر کسی با خود نیکی بیاورد پس برایش بهتر از آن است.(نمل، آیه ۸۹) در جایی دیگر نیز می فرماید: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها؛ هر کسی با خود حسنه بیاورد پس برایش ده برابرش خواهد بود.(انعام، آیه ۱۶۰) این افزایش از سوی خدا می تواند تا هفتصد برابر بلکه هزار و دویست برابر  و مانند آنها باشد که در آیات قرآنی به آن ها نیز اشاره شده است.(بقره، آیه ۲۶۱)

انسان در زندگی خویش باید از خدا بخواهد تا به او تفضل کند. این بدان معناست که انسان حریص نسبت به چیزی باشد که بیش از آن استحقاق ندارد؛ یعنی اگر مستحق یک لقمه نان است، از فضل الهی بیش از آن بخواهد و خدا نیز از مقام اکرام و احسان به او تفضل خواهد کرد. اصولا داشتن خانه خوب یا امکانات رفاهی از باب تفضل خواهی است و هیچ عیبی ندارد.

البته از نظر قرآن، در مسائل معنوی و روحی انسان می بایست نه تنها حریص باشد، بلکه باید طمع داشته باشد؛ یعنی حتی چیزی را بخواهد که اصلا استحقاق آن را ندارد. به این معنا که اگر بر اساس مقدرات الهی، فرد انسانی نمی بایست چیزی را دارا باشد، چرا که ظرفیت داشتن آن را ندارد، باید از خدا بخواهد که آن چیز را با ظرفیت آن به او تفضل کند؛ زیرا خدایی که مظروف می دهد می تواند ظرف و ظرفیت آن چیز را نیز بدهد. پس در مقام تفضل خواهی از خدا بخواهیم تا ظرف و مظروف را با هم به ما بدهد و ظرفیت ما را چنان افزایش بخشد تا هر آن چه را که مستحق آن نیستم، از خیرات به ما بدهد.

در قرآن آمده است که برخی از انسان ها که اعمال خیر و شر ایشان برابر است، در روز قیامت طمع دارند که وارد بهشت شوند و از شفاعت اصحاب اعراف برخوردار شوند.(اعراف، آیه ۴۶) در حقیقت آنان می گویند: اَللّهم عامِلْنا بِفَضْلِکَ وَ لا تُعامِلْنا بِعَدْلِکَ.

به هرحال، انسان می بایست در مقام خوف و رجا، اهل طمع باشد و امید و رجا به خدا تا جایی باشد که طمع چیزی را داشته باشد که مستحق آن نیست؛ زیرا رحمت خدا چنان زیاد است که از مقام احسان و اکرام به بندگان نظر کند.(اعراف، آیه ۵۶) این امیدواری به خدا هر چند می بایست با چاشنی احسان از سوی بندگان همراه باشد(همان)، اما به نظر می رسد که همین چاشنی رجا به کرامت الهی خود می تواند به تنهایی موجب طمع انسان باشد تا خدا به فضل خویش با او تعامل کند. به سخن دیگر، حتی در صورتی که نشانه های خشم الهی به چشم می آید ، انسان می بایست به تفضل از مقام کرامت الهی امیدوار و طمع داشته باشد و از خروش و خشم الهی میدان را خالی نکند، بلکه تفضل خواهی و طمع به فضلش داشته باشد(روم، آیه ۲۴؛ رعد، آیه ۱۲) و از خدا رحمت واسعه اش را بخواهد تا او را به بهشت امن و امان برساند و از مشکلات و گرفتاری ها در دنیا و آخرت نجات بخشد.(سجده، آیه ۱۶)